اندیشه های روبرو در روانشناسی ورزشی و آینده آن

اكثر روانشناسان كه در زمينه هاي ورزشي كار مي كنند درباره محتواي روانشناسي ورزش اموزش ناچيزي ديده اند. اين امر دليل روشني دارد : در اين زمينه دوره هاي آموزشي رسمي كمي وجود دارد. در برنامه آموزش روانشناسان مطالعه مشكلات روانشناختي كه ورزشكاران با آن روبرو هستند تقريباً وجود ندارد.
در اولين ساهاي ايجاد روانشناسي مدرسه ، شاغلين در اين رشته در تخصص هاي ديگر مانند روانشناسي باليني يا روانشناسي مشاوره تحصيل و تمرين كرده بودند. به موازات افزايش نياز به روانشناسي در مدارس ، برنامه هاي آموزشي مناسبي به وجود آمد كه دانشجويان رشته روانشناسي را براي كار در مدرسه آماده كند. حال بايد ببينم رشد مشابهي در روانشناسي ورزشي به وجود خواهد آمد يا خير ؟

دومين ديدگاه روانشناسي ورزشي كه با ديدگاه اول بسيار متفاوت است وقتي جلوه گر مي شود كه تكامل يك رشته تحصيلي بنام روانشناسي ورزشي را كه معمولاً در گروه هاي علوم ورزشي ، حركت انسان ، يا تربيت بدني دانشگاهها تدريس مي شود در نظر مي گيريم. در اينجا مطالعه روانشناسي ورزشي هم درباره عوامل روانشناختي است كه مشاركت در ورزش و تمرين را تحت تاثير قرار مي دهد و هم درباره اثرهاي روانشناختي ناشي از شركت در ورزش ( ويليامزوا استراب ، ۱۹۸۶، ص ۱).

بسياري از دانشگاههاي آمريكا دوره هايي را تحت عنوان روانشناسي ورزشي ارائه مي كنند و بسياري از اساتيد اين دانشگاهها خود را روانشناس ورزشي مي نامند . با اين حال آموزشها و علائق اين گروه از روانشناسان ورزشي تفاوت زيادي با گروه اول دارد. شايد بتوان اداعا كرد تفاوت اساسي بين دو گروه اين است كه اولين گروه روانشناسي را در زمينه ورزش به كار مي برد در حاليكه گروه دوم با ريشه اي آكاداميك در موارد پژوهش ، تكامل نظريه ها ، و آموزش كار مي كند. هر چند اين ادعا در گذشته صحيح بود اما اكنون صحيح نيست. در طول يك دهه گذشته علائق زيادي در بكارگيري دانسته هاي ناشي از روانشناسي ورزشي آكاداميك در زمينه هاي علمي ورزش به وجود آمده است. نوشته شدن كتابهاي روانشناسي كاربردي ورزش و روان افزايي براي ورزش اين علاقه در حال رشد را نشان مي دهد.

در بستر سريعاً متغير روانشناسي ورزشي به سادگي نمي توان تقسيم بندي و تعميم دهي كرد. اما براي شناخت روانشناسي ورزشي نيازمنديم به تكامل تاريخي هر دو شاخه نگاه نزديكتري كنيم.
تاريخچه روانشناسي ورزشي
مطالعه تاريخچه روانشناساني كه با ورزشكاران كار كرده اند از تعقيب تاريخچه تكامل روانشناسي ورزشي آكاداميك دشوارتر است زيرا اين گروه نسبت به گروه ديگر معمولاً كمتر مجبور ميشوند كه مطلبي را بنويسند و منتشر كنند. معمولاً مطالعه چگونگي تكامل كار روانشناسي با ورزشكاران از طريق دنبال كردن سخنرانيها، نشريات تخصصي، مصاحبه هاي خصوصي و گاهي نيز كتابچه ها امكان پذير است. اما مطالعه تكامل رشته تحصيلي روانشناسي ورزشي كه جوانترين علم ورزش شناخته شده است ( ويليمز و استراب ۱۹۸۶، ص ۱۱) به شيوه آسانتري امكانپذير است.
روانشناسان در دنياي ورزش
به نظر ميرسد كه قبل از دهه ۶۰ روانشناسان كمي با ورزشكاران كار كرده بودند. آنها كساني بودند كه ظاهراً منزوي بوده و بدون آموزش شناخته شده و توجيه قانع كننده اي ، فنوني مانند هيپنوتيزم را در ورزش به كار مي بردند (نيدفر ۱۹۸۷ ، ص ۲) . در دهه هاي ۶۰ و ۷۰ تعدادي روانشناس به كاربرد روانشناسي روي ورزشكاران علاقه مند شدند. انتشار كتابهائي مانند ورزشكاران و چگونگي كنترل آنها و ديوانگي در ورزش و مقالاتي مانند كمك روانشناسان به ورزشكاران و سازمانها ورزشي نشان مي دهد كه در طول اين دوره توجه روانشناسي به ورزش جدي بوده است.

يك عامل مهم در افزايش درگيري روانشناسان ورزشي توسعه حرفه اي گري بوده است. دو پديده بزرگ در دهه ۶۰ و ۷۰ چهره ورزشي آمريكا را عوض كرد اين دو پديده عبارت بودند از تلويزيون ورزشي و حمايت ورزشي پول ، عنصر مشترك هر دو بود.

زمانيكه شبكه هاي تلويزيوني و شركتهاي توليدي به سازمانهاي ورزشي پول دادند كه مسابقات آنها را پخش كنند و توليداتشان را به وسيله ورزشكاران مشهور تبليغ كنند، سوددهي سازمانهاي ورزشي رشد كرد. ورزشكاران نيز به نوبه خود پول زيادي را براي شركتشان در ورزش گرفتند. اين شيوه بتدريج در تمام رويدادهاي معروف ورزشي مشاهده شد.

مسابقات حرفه اي ها، دانشجويان و المپيك ، هر چند بسياري بخاطر عشق به ورزش در آن شركت مي كردند اما در درخشش پول در ورزش اغوا كننده بود. سازمانهاي ورزشي مجبور شدند به ورزشكاران به چشم يك دارائي با ارزش نگاه كنند. بدون وجود ورزشكاران خوب ، موفقيت دور از دسترس بود، موفقيتي كه قراردادهاي تلويزيوني بزرگتر و حاميان پولدارتري را جلب مي كرد.

سازمانهائي كه سالها صرف تكامل سيستم مربيگري و هدايت تيمي كرده و ورزشكاران موفقي را به وجود آورده بودند، براي آنكه آنها را از دست ندهند ( برخي از تيمها بهترين بازيكنان خود را به دليل روانشناختي از دست داده بودند) . روانشناساني را استخدام كردند كه به عنوان مشاور با ورزشكاران كار كنند تا نهايتاً از سرمايه گذاري سازمان حمايت كرده باشند. هر چند عده اي اين نظر را به خاطر تاكيدش بر اقتصاد در تكامل ورزشي ۲۰ سال گذشته تقبيح مي كنند، اما علي الظاهر اين داستان واقعيت دارد . با اين ترتيب روانشناسان فرصتهاي بيشتري پيدا كردند كه در زمينه هاي ورزشي كار كنند و آن دسته از روانشناسان كه ورزش و همكاري با ورزشكاران را دوست داشتند اين فرصت را غنيمت شمردند.

تشكيلات ملي المپيك و مراكز مشاوره كالج ها و دانشگاهها روانشناسان را استخدام كردند كه با سازمانهاي حرفه اي ورزشي و ورزشكاران دانشجو كار كنند. برخي از نويسندگان كتاب حاضر در چنين محيطي كار مي كنند. با اين همه هنوز هم فرصتهاي كار ، اندك است و در مقايسه با ساير زمينه هاي كار تخصصي ، روانشناسي ورزشي كوچكتر از آن است كه وجود يك تخصص را ضمانت كند. آينده اين رشته هنوز مبهم است.ايجاد سازمانهاي حرفه اي و تاكيدشان بر وجود متخصص كمك مي كند كه يك نظام علمي به تخصص تبديل شود. در سالهاي گذشته همگان با اشتغال روانشناسان به مسايل ورزشي ، جنبشي در سازمان ملي روانشناسان آمريكا يعني اتحاديه آمريكائي روانشناسي (APA) بوجود آمد كه بستر جداگانه اي را براي فعاليت روانشناسان علاقه مند به ورزش به وجود آورد.

در اوائل دهه ۸۰ روانشناسان علاقه مند به ورزش گروه كوچكي به وجود آورند و با تلاش خستگي ناپذير رهبراني مانند همين و مورگان ، APA بخشي تحت عنوان ورزش و تمرين به وجود آورد ( بخش ۴۷). اين بخش تاكنون سريعترين رشد را در APA داشته است. بخش ۴۷ بسياري از متخصصين را كه به اين كار علاقه مندند جذب و نشرياتي را براي دانجوياني كه به اين شغل علاقه دارند منتشر كرده است تا آنها را در زمينه هاي مختلف شغل روانشناسي ورزشي راهنمائي كند.
روانشناسي ورزشي آكاداميك
آغاز نظام آكاداميك در روانشناسي ورزشي ، نوشتن كتاب روانشناسي مربيگري در سال ۱۹۲۶ و روانشناسي دو و ميداني در سال ۱۹۲۸بوسيله گريفيث بود. تا چند سال بعد يعني تا سال ۱۹۵۱ كه لاثر كتاب روانشناسي مربيگري ديگري نوشت ، هيچ كتاب ديگري منتشر نشد اما مقالات زيادي در مجله فصلنامه تحقيقي ورزش به چاپ رسيد. در سال ۱۹۶۷ گروهي از معلمين و محققين ورزش به چاپ رسيد. در سال ۱۹۶۷ گروهي از معلمين و محققين جامعه روانشناسي ورزش و فعاليت بدني شمال آمريكا (NASPSPA) را تشكيل دادند كه اولين سازمان روانشناسي ورزش در آن كشور بود. ده سال ديگر طول كشيد كه اولين مجله در اين

زمينه بنام مجله روانشناسي ورزشي منتشر شد ، اما دهه ۸۰ شاهد انفجار علاقه نسبت به اين رشته بود. ويگنيز تاريخ زيبائي از تكامل روانشناسي آكاداميك نوشته است . در دهه ۸۰ روانشناسي ورزشي بخاطر افزايش علاقه نسبت به جنبه هاي كاربردي آن رشد زيادي كرد. هر چند دشوار است كه يك رابطه علي در اين مورد وضع كرد اما به نظر مي رسد كه انتشار يك مقاله مهم به وسيله مارتينز در سال ۱۹۷۹ به افزايش علاقه در جنبه هاي كاربردي روانشناسي ورزشي آن زمان را به اين دليل كه در آزمايشگاهها انجام مي شدند مورد انتقاد قرار داد و از محققين خواست كه مستقيماً به مواردي بپردازند كه به ورزشكار و مربي مربوط است، آن مقاله همچنين تاكيد كرد كه در روانشناسي ورزشي بايد تئوريهاي چند متغيره جديدي بوجود بيايند كه فقط هر يك بر رابطه علي يك جهته تاكيد نكنند. در دهه بعد، افزايش تحقيقاتي كه روش شناسي معقولي دارند، احتمالاً پاسخي به درخواست او بود.

به همان اندازه كه محققين به كار در گروه هاي ورزش علاقه پيدا كردند، مربيان و ورزشكاران نيز خواستار درك عوامل موثر روانشناختي در شغلشان شدند. آنچه آنها را از روانشناسان جدا مي كرد اين بود كه تعداد كمي از آنها دوره هاي روانشناسي را طي كرده يا واقعاً در روانشناسي گواهي نامه اي داشتند از اينرو گروه ديگري در بكارگيري اصول روانشناسي در ورزش به وجود آمدند كه به چشم مردم عادي روانشناسي ورزشي شناخته مي شدند و درگيري بين اين دو گروه اجتناب ناپذير بود.