انسان کامل از ديدگاه نهج البلاغه

الحمد الله الذي جعلنا من المتمسکين بولاية مولانا اميرالمؤمنين علي عليه السلام

«قيمه کل امري ما يحسنه»
«وانا لامرأ الکلام وفينا نشبت عروقه وعلينا تهدلت غصونه »

معجزات سفراي الهي بر دو قسم است: قولي وفعلي. معجزات فعلي تصرف درکائنات به قوت ولايت تکويني باذن الله تعالي است. از آن جمله است واقعه شجره قاصعه در نهج البلاغه که درخت به امر رسول الله از جاي خود کنده شد و مانند مرغي بال زنان به سوي پيغمبر اکرم شتافت.

قلع درب قلعه خيبر به دست يد الله امير(عليه السلام) که خود فرمود: «و الله ما قلعت باب خيبروقدفت به اربعين ذراعاً لم تحس به اعضائي بقوة جسديه ولا حرکه غذائيه ولکن ايدت بقوه ملکوتيه ونفس بنورها مضيئه» در عداد معجزه فعلي است.

معجزات قولي، علوم ومعارف است که به تعبير امير(عليه السلام) در خطبه اشباح نهج البلاغه از ملائکه اهل امانت وحي از حظائز قدس ملکوت بر مرسلين نازل شده است.

معجزات فعلي، موقت، وبعد از وقوع، عنوان تاريخي دارند بخلاف قولي که با محسوسات آشنايند، واين خواص را گوهر شناسند.به قول خواجه در شرح اشارات: «الخواص للقولية اطوع و العوام للفعلية»

در سلسله معجزات قولي،قرآن مجيد است که صورت کتيبه خاتم(صلي الله عليه واله) است، و معارف صادر از اهل بيت عصمت و وحي چون نهج البلاغه و زبور وانجيل آل محمد(صلي الله عليه واله) صحيفه سجاديه وجوامع روايي، تالي آن. آري تنها معجزه فعلي باقي پيغمبر قبله مدينه طيبه است که بدون اعمال قواعد وآلات نجومي آن را در غايت استوار تعيين فرمود وبه سوي کعبه ايستاد وفرمود:
«محرابي علي الميزاب»

اگر کسي با نظر تحقيق وانصاف در معارف اهل بيت وحي تدبير کند اعتراف مي کند که اين همه معارف از مدرسه ومعلم نديده، جز از نفوس مؤيد به روح القدس نتواند بود، و خود آنها بهترين حجت بودن آنان است که: «الدليل دليل لنفسه». نهج البلاغه نمونه اي بارز از اين کالاي پر بهاي بازار معارف است.

ادعيه ماثوره ومناجات ها، هر يک مقامي از مقامات انشائي وعلمي آن بزرگان است.لطائف ذوقي و دقائق شهودي که در اينها نهفته است در روايات نيست که در اينها مخاطب مردمند وبا آن به فراخور فهمشان سخن مي گفتند، و درآنها با جمال وجلال مطلق بخلوت راز ونياز مي نشستند لذا آنرا که در گنجينه نگارخانه عشق داشتند به زبان آوردند.

نهج البلاغه، در جميع شئون وامور حيات انساني نهجي قويم است که اگر درآن ترتيب حروف نهجي از الف تا ياء،در هر يک ا ز آن شئون بحث گردد اصول وامهاتي را حائز است که هر اصلي خود شجره طيبه فروع واثمار بسيار است.

بر اثر عظم مقام ومنزلت گفتار آن جناب که مسحه اي از علم الهي،وقلبي از نور مشکوه رسالت، و نفخه اي از شميم رياض امامت است، از زمانش تا کنون بسياري از اعاظم علما در جمع آوري کلماتش سعي بليغ مبذول واهتمام بسزا اعمال نموده اند وعده اي از آنان را در رساله اصل اين وجيزه ذکر کرده ايم.
«اللهم بلي لا تخلوا الارض من قائم لله بحجه».

عقل ونقل متفق اند بر اينکه نشاۀ عنصري هيچگاه خالي از انسان کامل مکمل که واسطه فيض است،نيست. وهر دو ناطقند که:
« الامام اصله قائم فعله دائم، کشجره طيبه اصلها ثابت وفرع ها في السماء توتي اکلها کل حين باذن ربها».

اين سنت الهي درنظام رباني وعالم کياني است:
« فلن تجد لسنت الله تبديلاً ولن تجد لسنت الله تحويلاً».

در نهج البلاغه حدود يکصد وچهل مورد از بيان ولي الله اعظم وصي عليه السلام در اوصاف اولياء الله اعم ازرسول ونبي ووصي و ولي آمده است که هريک درموضوع مذکوراصلي پايدارودستوري استوار،ومشرب آب حيات و منبع شراب طهور است ودر رساله نامبرده بيش از هفتاد موضع رابه اختصار و فهرست وار نقل ودرپيرامون برخي ازآنها بحث کرده ايم و در اين خلاصه به ايجاز اشارتي مي نماييم:

ولي الله:
اين چنين انسان ولي الله است،«ولهم خصائص حق الولاية»۱ ولي،از اسماء الله است و«ينشر رحمته وهو الوالي الحميد»۲ واسماء الله باقي ودائمند. «فاطر السموات والارض انت وليي في الدنيا والاخرة».۳ مظهر اتم واکمل اين اسم شريف ساحت ولايت کليه است وآن انسان کامل است که تواند باذن الله در ماده کائنات تصرف کند و قواي ارضيه و سماويه را در تحت تسخير خويش دراورد بلکه چه جاي تصرف که اقتدار برانشاي اجرام عظيمه دارد.

چه: « العارف بخلق بهمته ما يکون له وجود من خارج محل الهمه».

اين اذن الله،اذن قولي نيست بلکه اذن تکويني منشعب از ولايت کليه مطلقه الهيه است.

«واذ يخلق من الطين کهيئه الطير باذني»۴

و اين ولايت تکويني است نه تشريعي چه تشريعي خاص واجب الوجود است که شارع ومشرع است وبراي عبادتش شريعت وآيين قرار مي دهد وجز او کسي حق تشريع شريعت ندارد. پيغمبر مأمور به انذار و تبشير است ومبلغ ومبين احکام، نه مشرع «انما انت منذر وانما انت مبشر».

ولايت بحسب رتبه عالي وارفع از رسالت و نبوت است چون ولايت نبي جنبه حقاني دارد ونبوتش وجهه خلقي، لذا ولايت، باطن نبوت ورسالت است ونيل به اين دو مبتني برآن مي باشد.

نبي(صلي الله عليه واله) به وصي(عليه السلام) فرمود:
«انک تسمع ما اسمع وتري ما اري الا انک لست ببني».۵

علي(عليه السلام) را فضل نبوت نيست ولي به نور ولايت مي شنود آنچه را رسول مي شنود ومي بيند آنچه را رسول مي بيند. مسعودي در مروج از سبط رسول اکرم (صلي الله عليه واله) در وصف وصي(عليه السلام) پس از شهادت و رحلتش،نقل کرده است که:
«والله لقد قبض فيکم الليله رجل ما سبقه الاولون الا بفضل النبوه».

ونيز بحراني در تفسير برهان از صادق آل محمد نقل مي کند که :
« ادني معرفه الامام انه عدل النبي الا درجه النبوه »