فصل اول
مقدمه
انشا در لغت به معني سخن آفريدن و نشو نما دادن و بزرگ گردانيدن است. و در اصطلاح ادبيات عبارت از نگارش جمله ها و عبارتهايي است که افکار و انديشه نويسنده را به صورتي روشن و زيبا بيان کند تا خواننده آنها را به آساني بفهمد و براي او خوشايند باشد.
يکي از عوامل متعدد ناموفق بودن درس انشا نداشتن روش مناسب است. لزوم به کارگيري روش مطلوب در تدريس به اندازه اي است که بعضي از دست اندرکاران علوم تربيتي بهره گيري از روش هاي مناسب را مهم تر از دانش آن درس دانسته اند.
تلاش براي تدريس انشا امري ضروري و لازم است. در سر کلاس هاي ما تدريس به همان شيوه هاي سنتي تکرار مطالب گذشته است. و از ديدگاه علوم تربيتي هر کاري که مکانيکي انجام شود کاري آموزشي نيست. زيرا خلاقيت در آن وجود ندارد و تا خلاقيت نباشد مسائل اجتماعي، اقتصادي، صنعتي، و سياسي حل نمي شود و بايد کاري کنيم که کلاس انشا تبديل به کارگاه نوشتن شود.

بيان مساله
پس از چند جلسه تدريس در درس انشا به اين نتيجه می رسیم که در طول سالهاي گذشته به درس انشا اهميتي داده نشده بود زيرا دانش آموزان به آساني نمي توانستند بنويسند و افکار خود را بيان نمايند و درس انشا براي آنها جذابيتي نداشت . نارسايي حتي بر نحوه ي پاسخ دادن آنها در دروس کتبي نيز اثر گذاشته بود. اين مسئله فکر همه را به خود مشغول ساخته بود که به راستي چگونه مي توانیم دانش آموزان را با درس انشا آشتي دهیم ؟ و شيوه هاي انديشيدن را پيرامون يک موضوع فراهم آوریم؟ و کلاس انشا را از حالت خشک و سرد بيرون بياوریم؟ و با استفاده از روش هاي مختلف، تجربيات اوليا همکاران و مشاوران و متخصصین تعلیم و تربیت دانش آموزان را از منزلگاه مراحل تفکر تحلیل، ترکیب، نقادی و نوآوری و ابداع بگذرانیم؟ و به پرورش قدرت تفکر و تحلیل آنها بپردازیم.

گردآوری اطلاعات و شواهد
برای حل این مشکل ابتدا به جمع آوری تجربیات اولیا دانش آموزان در ارتباط با درس انشا می پردازیم و از تجربیات همکاران محترم به خصوص مدیر مدرسه استفاده نمود.
و در این رابطه به مطالعه ی کتابهای مختلف از جمله: آیین نگارش، ره یافت های آموزشی و تربیتی در درس انشا خودآموز روش تدریس مهارت نوشتن در دوره ی ابتدایی، خودآموز روش تدریس زبان فارسی، شیوه های خلاق آموزش انشا، آموزش خاطره نویسی می پردازیم

پیشینه ی تحقیق در مورد درس انشا:
نتایج تحقیق سیر تاریخی درس انشا در کتاب های درسی مدارس ایران از سال ۱۳۰۰ تا ۱۳۷۳ کاری از سید حسین محمدی حسینی نژاد به شرح ذیل است.
به دلیل این که در کار تالیف کتاب های درسی به ویژه انشا هیات های علمی، تخصصی نظارت نداشته اند، توجه جدی و پیگیر به این درس نشده است و ۲- کتابهای راهنمای انشا عملا فاقد یک برنامه عملی و هدف دار برای درس انشا می باشد. ۳- دانش آموزان در تمام مقاطع این درس را دوست دارند و آن را جدی تلقی می کنند.

فصل دوم
والایی انسان به «اندیشه»ی اوست و اندیشه با کلام و کلمه موجودیت می یابد و کلام همان ادبیات است که از زبان سود می گیرد. چه شفاهی باشد و چه کتبی. اصولاً ذهن آدمی میل به فراز دارد، چرا که ذهن سیال است و اگر چنین نبود پیشرفت آدمی در دانش و علوم فیزیکی غیر ممکن می شد. آدمی ذاتاً موجودی است که در جمع و جامعه احساس امنیت می کند. تنها بدین جهت که اندیشه هایش را منتقل کند.

این اندیشه به هر عملی استوار باشد در انتقالش نیاز به بیان و در نهایت ادبیات دارد و به قولی، زبان آینه اندیشه است و تبلور زبان در ادبیات هر قوم دریافتنی است. سخنی چندان تازه نیست اگر بگویم ادبیات بر خلاقیت آدمی تکیه دارد و صدور آن – اگر به قاعده و اساسی باشد – صدور هنر است و فرهنگ. حتی اگر مطبی کاملاً علمی باشد، برای انتقالش نیاز به زبان و ادبیات داریم. پس عالم دور افتاده از ادبیات خود، داناترین هم که باشد، به لالان می ماند و توان انتقال علم بسیارش را به مخاطب ندارد. چنین دانشمندی، حتی اگر خوب و روان حرف بزند راه به جایی نمی برد چرا که تمام مخاطبان او، در سالن کنفرانس جمع نشده اند، در دنیا پراکنده اند و او ناگزیر است ادب نوشتاری را خوب بداند. در آن صورت کسانی یافت می شوند که نوشته هایش را به زبان های دیگر ترجمه کنند. در این نوشته، قصدمان نگاهی است جدی به ادبیات و تدریس آن به طور عام در مدارس و به طور خاص در مراکز «استعدادهای درخشان» است.

اگر به خود اجازه ی بحث در این مورد را داده ام، نه بدین خاطر است که بیست و هشت سال ادبیات درس داده ام و بیش تر از سی سال است، مقاله و نقد و داستان و نمایشنامه و… نوشته ام که در جُنگ های ادبی چاپ شده اند، بل فقط به دلیل علاقه ام به دانش پژوهان تیزهوش است که به عین می بینم، بیش ترشان شیفته ی زبان و ادبیات خود هستند. کتابهای ادبیات ما، در هر رشته – حتی علوم انسانی – (جز تاریخ ادبیات فرهنگ و ادب که در سنجش عیب و ایرادش از دیگر کتاب های ادبیات کم تر است) ناقصند، مداقه ای، دقتی، حسی، عاطفه ای فراخور، در تألیفشان نشده، در صورتی که تألیف کتاب های علوم انسانی، حس و عاطفه ای والا می خواهد و تیزبینی و اندیشه ای که از زمان خویش سرچشمه بگیرد. اما باتوجه به همین کتاب هاست که می نویسم. می خواهیم ببینیم تدریس ادبیات – البته تدریس علمی و دریافت ظرایف ادبیات – در مراکز تیزهوش لازم است؟ اگر لازم است، چگونه؟ خط رفته را باز رفتن؟ یا بیرون کشیدن روح واقعی زبان و ادبیات از همین کتاب های ناقص؟ مدتی است دریافته ام باید ادبیات را از دو دیدگاه بنگرم.

در نگاه اول چشمت به رودخانه می افتد و رود رونده را می بینی اما کمی دقت تو را رهنمون می شود به عمق و سطح، آن گاه درمی یابی عمیق نادیده گرفته شده و به سطح بسنده گشته. من ادبیات را دو گروه می دانم: الف – ادبیات کاربردی ب – ادبیات اصیل، روح اثیری ادبیات و در نتیجه زبان. این نوع دوم در تقابل جهان ماده و معنا و عالم المثال و تمامی کائنات قرار می گیرد. این ادبیات حقیقی است که به ما شناختی بیش تر می دهد. از جامعه، انسان و مهم تر رابطه ی انسان با خدای تعالی که در رابطه ی آدمی با آدمیان دیگر هم می رسد. ادبیات کاربردی – تب و تاب ضریب چهار ادبیات در کنکور و تست زدن (بگویم لزومش را نه فراموش کرده ام و نه از آن می گذرم) به دبیرستان های تیزهوش هم سرایت کرده است و باعث آمده فقط به نکات دستوری، حفظ لغت و… توجه شود، یعنی یافته ها و دانسته ها را به انواع گونه گون به قالب بریزند، پرسش های چهار جوابی بسازند و القصه، سیالیت، خلاقیت و پویایی را از ادبیات اصیل جدا کنند.

روزگاری «برناردشاو» نویسنده ی بذله گوی انگلیسی گفت: «لعنت بر کسانی که بعد از مرگ من، از نوشته هایم در کتاب های درسی استفاده کنند.» ما چه بگوییم؟ اصولاً ادبیات «تست» برنمی دارد، اما چنین شده است (نوشته های «شاو» در کتاب های درسی آمده است) اینک چه؟ حرف در این است «می توان به نوعی، میان ادبیات کاربردی و ادب ناب و اصیل، پل زد؟» باید بشود. چون با وضعیت کنونی درس ادبیات، اگر دانش آموز نتواند تست بزند، در کنکور موفق نمی شود، از جهتی دیگر، مگر نه اینان، با گزینش های متعدد، مشخص شده اند و کارآمدی و هوشمندیشان را نشان داده اند؟ پس باید از میان همین دانش آموزان مخترع، مکتشف، شیمیدان و ریاضیدان و… داشته باشیم. چون چنین شد، دریافتشان را – اگر روح ادبیات را درنیافته باشند – چگونه می توانند به دیگران برسانند؟ صاحبان نام در تمامی علوم، کتاب ها نوشته اند و به زیباترین بیان، مطالب علمی خود را در کتاب هایشان آورده اند. مثلاً «ویلیام نیکلسن»، «فرهنگ علمی و نظری شیمی» را در بهترین صورت نگارشی تألیف می کند چرا که زبان و ادبیات خود را می داند، بدان شیفته است و همین شیفتگی است که ماشینی برای چاپ روی کتان اختراع می کند.

یا «نیوتن» اصول طبیعی ریاضیات را با نثری روان و بی نقص می نویسد چون ادبیات خود را می داند و کاربرد آن را می شناسد. بگذریم علمای امروز، نه تنها نوشتن می دانند و خوب می نویسند که قواعد ویراستاری را نیز می دانند که جزیی از کار ادیبان محسوب می شود. چرا نیوتن؟ بوعلی، زکریای رازی و جابربن حیان، کتاب هایشان را در فلسفه و پزشکی و شیمی، به زیباترین نثر عربی – یعنی زبان علمی روزگار خود – نوشته اند و این مبین آن است که ارزش کلام و کلمه، حس و عاطفه را در ادبیات درک کرده بودند. قبول ندارید «حی بن یقظان» بوعلی را بخوانید و ببینید چقدر زیبا و عمیق و ادیبانه نوشته است و از معاصران خود: دکتر هشترودی، مطالب ریاضی را چنان از نظر ادبی زیبا و بی نقص می نوشت که ریاضی دانان بماند کسانی که علاقه ای به ریاضی نداشتند، با رغبت نوشته اش را می خواندند و برعکس، نقد شعر که می نوشت، ریاضی دانان هم از خواندن مقاله اش لذت می بردند. امروز در جهان علم، هیچ پزشک و مهندس و فیزیکدان مسئولی را در دنیا نمی بینید که مثلاً کتابی در فیزیک بنویسد و زبان مادری – یعنی هویت خود را – ناشیانه بنویسد و بهانه اش این باشد که فیزیک می نویسم نه ادبیات.

چرا که ارزش کلام را در ارتباط دریافته اند و می دانند خوب نوشتن باعث انتقال درست نظریه و سخنانشان می گردد، پس نمی خواهد اندیشه و دریافتش که لحظات کشف و شهودی او را تشکیل می دهند، حیف و میل شود و به خاطر همین نقص به نسیان افتد. چرا ما چنین نکنیم؟ طرح اصولی ادبیات تیزهوشان و تدریس آن مدت ها ذهنم را مشغول داشته، طرحی نیز خلاصه وار بر کاغذ آورده ام. اما، اصول مهم در پیوند ادبیات کاربردی و ادبیات اصیل، انشا و نگارش است. پس فعلاً فقط به انشا و نگارش و طرحی در همین رابطه اشاره می کنیم تا فرصتی دیگر که خداوند یاری کند. انشاءالله. بر این حرف دوباره پای می فشارم که: در تمام دنیا – و علمای اسلامی ما هم – ادبیات را خوب می دانسته و می دانند و ما به دانش آموزان تیزهوش، که روزی نه دور، نام و آوازه ای در علوم خواهند داشت توصیه می کنیم چنین باشند تا خط بر آّب نکشیده باشیم. دو مورد دیگر را بیاورم: «ابن بَحتویه» (ابوالحسن عبدالله بن عیسی بن بحتویه، ۴۲۰ ه.ق) پزشک بوده است اما در مآخذ اندکی که نامش آمده می خوانیم پزشکی سخنور و دانشمند بوده، فن خطابه را به خوبی می دانسته – مثل پدر خود که باز طبیب بوده – و منصب خطابت شهر «واسط» بر عهده اش بوده است. ابوالحسن هبه الله بن ابی العلاء (یا ابی الغنائم) پزشک، داروشناس، ادیب و شاعر بوده است.

توجه کنیم، ادیب و شاعر. و مهم تر، «بوعلی» که سخت باعث حیرت است. نگاه به زندگی شیخ را لازم دیدم که او نیز در زمره ی تیزهوشان بوده است. زندگانی ناآرام، پرحادثه، بر او گذشته اما نوشته هایش به ما می گویند خلاف آن همه گرفتاری ذهن فعال و پویایش، در هر موقعیت، حتی وقتِ گریز، از خلاقیت باز نمی ایستاده. حیرت آور است وقتی از زبان شاگردش «جوزجانی» می خوانیم: وقت فرار که در خانه ی ابوطالب عطار به سر می برد، جوزجانی از او تمنا می کند نوشتن کتاب «شفا» را به انتها برساند و او چنین می کند، درحالی که هیچ منبع و مرجع و مأخذی در اختیار نداشته است. مطلب، گویای این مهم است که بر ادبیات احاطه داشته است، در غیر این صورت قدرت نوشتن نمی داشت، چرا که خلاقیت ریشه در زبان و ادبیات دارد. پیش تر اشاره کردم، عالم ترین انسان، تهی از ذهن و زبان و پر از اندیشه، به لالان می ماند و در نوشتن مطالب خود مستأصل. این یاری ادبیات است که بوعلی را، بی منبع و مأخذ، به نوشتن نثری روان و پخته و به هنجار قادر می سازد و تا با آن، اندیشه ی عمق و نظریات پیچیده اش را به مخاطب منتقل کند. ماحصل، اگر کاری نکنیم که تیزهوشان هم ادبیات کاربردی را به کار گیرند و هم روح اثیری و زیبای ادب فارسی را، به جایی خواهیم رسید که مفیدترین کشف و اختراع و تجربه ی پزشکان و مهندسان و علمای فیزیک و شیمی و… در سایه می مانند و نامشان – با همه ی دانایی و آگاهی – محو می گردد. ساده ترین مورد علمی، اگر ادبیات به کمکش نیاید، در نقل و انتقال و بازگفت دچار معضل می شود.

اشاره کردم، ادبیات را برای فرصتی دیگر می گذارم و چون «انشا» در این رابطه مهم است در آن قلمی می زنم و طرحی را درچهارچوب کلام می ریزم. پیش از هر سخن بگویم، اصل این طرح از جوان هوشمند «آرش ابوترابی» است که سال پیش با تمام کمبودها و گرفتاری ها، در مدرسه ی راهنمایی علامه حلی (تهران) به اجرایش کمر همت بست، سختی کشید، اما خوب پیش رفت. چرا امسال طرح را ادامه نداد؟ به مشکلات جنبی مربوط است. اگر به خود اجازه داده ام ایرادهای جزیی طرح را بگویم، برای این است که خود سال پیش با او کار کردم و کلاس «داستان نویسی» را داشتم، سالی از نزدیک به این طرح دقت کردم. گاه آرش لطف می کرد و برای شنیدن نظریاتم، مرا به کلاس های دیگر می برد تا کار کلاس کلوپ ها را از نزدیک شاهد باشم. طرح را جالب و مفید یافتم پس درباره ی طرح اندیشیدم و این نتایج تفکرات من است. ابتدا بگویم «ابوترابی» چه کرده بود؟کلاس های انشای پایه ی اول را کلوپی کرد. کلوپ روزنامه نگاری، القمدیا، داستان نویسی و… ۶ کلوپ که هر ۶ کلوپ در یک ساعت تشکیل می شد و با هر کلوپ معلمی کار می کرد. کلوپ ها، جای کلاس انشا را گرفت.

اما طرح بسیار دقیق تر و درست تر از آن و بهتر بگویم، ریشه ای بود و نمی توانست همان سال اول نتیجه دهد، طرح باید مستمر تا سال چهارم دبیرستان ادامه می یافت. اگر چنین می شد می دانم وضعیت انشا کاملاً تغییر می کرد چون هنر نوشتن است. ذوقی می شد و کاربرد و نتیجه اش بسیار خوب درمی آمد. اما چنین نشد، فقط به خاطر اشکالات جنبی. باز تأکید می کنم، الفضل للمتقدم و افتخارم برای آن است که روزگاری معلم آرش بوده ام – که یادش خوش – چرا طرح یک ساله برنمی دهد؟ پر مسلم است، شاگرد اول راهنمایی، از دبستان به محیطی دیگر آمده، خود را بزرگ – از نظر اندیشه و جسم و سال – می داند. بر پیشانیش لفظ تیزهوش حک شده است اما هنوز خوب و بد را چنان که باید نمی داند و باید چنین باشد (از جهتی هنوز کودک است) به خاطر تیزهوشی می خواهد هر چه بیش تر بداند و تیزهوشی خود را نشان دهد. با ایجاد کلوپ ها، گاه فکر می کند دوست دارد داستان نویس باشد، گاه روزنامه نگار و گاه کاشف و الخ. اما در این طرح، دانش آموز انتخابش را که کرد، نمی تواند آن را عوض کند. در صورتی که از ماهیت و واقعیت کلوپ ها، آگاهی چندانی ندارد. مثلاً در کلاسخود من چند ماه طول کشید تا بگویم داستان چیزی است و افسانه چیز دیگر و بیش تر آنانی که به کلوپ داستان نویسی آمده بودند می خواستند افسانه های پر از تحرک زاییده ی خیال را بنویسند و از اصول داستان نویسی دور می شدند. اگر طرح می توانست نوعی تنظیم شود که لااقل یک بار دیگر دانش آموز بتواند کلوپ خود را تغییر دهد، نتیجه بهتر می شد.

در ضمن در برخی کلوپ ها، تکالیف از توان دانش آموز فراتر بود، به همین دلیل، زده می شدند. این اشکالات قابل رفعند. اینک، طرح خود را که استوار بر طرح اصلی آرش است تا حد امکان به طور خلاصه بیاورم. (اگر نقد و نظری باشد، شاد و ممنون می شوم آن ها را ببینم و ایرادها را برطرف نمایم. به گمانم، آرش هم چنین باشد.) به جای «کلوپ» بهتر است نام این کلاس ها «کارگاه» بشود. در کارگاه دخالت دانش آموز بیش تر از یک مستمع است لاجرم معلم متکلم وحده نخواهد ماند. یعنی هر جلسه کارگاه ها، در حال کار و تولیدند. این تولید با همیاری معلم و دانش آموز صورت می گیرد و اگر هر جلسه فقط چند سطر – یعنی هر دانش آموز، حتی دو سطر – کار کند و راهنمایی های معلم برای ادامه ی کار (خواندن نمونه از فلان کتاب که در دسترس دانش آموز است) در خانه در اختیار دانش آموز قرار گیرد، زودتر به نتیجه ای نسبی می رسیم. معلمان کارگاه ها، ابتدا خود دور هم بنشینند و قراری کتبی بگذارند که در جلسات اول، در تمام کارگاه ها، درباره ی درست نوشتن، عاطفه و احساس مسئولیت در قبال کار، زیبایی کلام (صور خیال – ایماژ) موسیقی نثر و شعر، صنایعی که هنوز در ادبیات کاربرد دارند و کار را غنی تر می کنند و چگونگی سودگیری از آن ها در شعر و نوشته، سخن بگویند. لازم است معلم مثال هایی در این رابطه بیاورد فی المثل اگر از کاربرد تخیل در نوشته یا شعر سخن می گوید، خود در نوشته یا شعری کوتاه این کار را انجام دهد. در طول کار معلم و دانش آموز در جریان ادبیات درست و زیبای کشور خود و حتی جهان باشند و حرکت صعودی یا نزولی ادبیات خود را لااقل بدانند (هر چه بیش تر بدانند مسلماً مفیدتر خواهد بود) مسلماً تمام هنرمندان غرب و اروپا، منحط و منحرف نیستند، همان طور که تمام شاعران و هنرمندان کشورهای به ظاهر مسلمان، انسان پر از ایمان نیستند و کارشان متأسفانه گمراه کننده می تواند باشد و در کارشان هدفی والا و انسانی را دنبال نکنند. برای مثال، «هانری کربن» فرانسوی عمری در شناخت اسلام شیعی صرف می کند و نوشته هایش آینه ای می شود که حقیقت و مظلومیت شیعه را باز می تاباند و برعکس «سلمان رشدی» مسلمان، تعهد هنر و انسانیت را زیر پا می نهد که می دانیم و نیازی به بازگفت آن نیست.

گام اساسی تا انشا نویسی
آماده سازی برای نوشتن از همان پایه اول آغاز می شود.در حقیقت کلمه ساری را میتوان آغاز مرحله نوشتن فعال دانست.با تمرین های کلمه سازی دانش آموز را تا حد زیادی با ساختار درونی کلمه آشنا می کنیم. دانش آموزان با شناخت بهتر از کلمه ها در جمله سازی موفق تر عمل می کنیم.
وقتی از بچه ها می خواهیم که خود شان با حروف جدید کلمه بسازند فرستی را در اختیار آنها قرار می دهیم که هر کس با توجه به توانایی ها و استعداد و ابتکار خود شروع به کلمه سازی کند .

من وقتی برای درس (گ) خواستم کلمه پیدا کنند و هر کس کلمه بیشتری بسازد برنده و مورد تشویق قرار میگیرد
تلاش بچه ها بسیار تماشایی بود. بعضی از آنها گل و… در دفتر مشق کشیده بودند و کلمات جدید را داخل آن نوشته بودند برای خودم هم جالب بود. وقتی بعضی از بچه های متوسط که قادر نوشتن نبودند با چه ذوقی از من برای نوشتن کلماتی که در ذهن خود داشتند کمک می گرفتند و با راهنمایی و کمک کلمات را بر روی کاغذ مینوشتند. بیشتر بچه ها کلمه هایی خارج از کتاب در حدود هشت الا پانزده مورد نوشته بودند و این واقعا جای امید واری بود انواع تمرین های کلمه سازی در کتاب بنویسیم اول گنجانده شده است و این مهارت در پایه ی اول تقویت می شود بچه های ما در فضای صمیمی و شاد کلاس به خوبی محبت می کنند و آنچه را که در دل دارند به راحتی بر زبان می آورند فقط کافی است که بچه ها را از نوشتن نترسانیم
با افزایش گنجینه ی کلمه بچه ها جمله سازی و درک مطلب دانش آموزان گسترده تر میشود و مقدمات نوشتن خلاق فراهم می شود.
فعالیتی برای افزیش درک مطلب دانش آموزان دوم ابتدایی
روش کار: ابتدا داستان زیر را به تعداد دانش آموزان کلاس تکثیر می کنیم و آنها را در اختیار بچه ها قرار می دهیم سپس آن را با صدای بلند در کلاس می خوانیم برای آنها توضیع میدهیم که با دقت به داستان گوش دهند تا بتوانند به سوال ها پاسخ دهند پس از این مرحله برگه سوالها را بین آنان پخش می کنیم و در فرصت تعین شده (۱۵دقیقه) آنها را جمع آوری می کنیم .

انشا در مفهوم آفریدن است و خلاقیت یعنی هر بار منظری نوو نگاهی تازه به مسائل وقضایا برای نوشتن گشوده می شود. این آفرینش می تواند با بهره گیری از فضا فرصت موقعیت آفریدن یک حادثه و یا عمل در کاری که خود معلم انجام میدهد تحقق پیدا کند .
سخن گفتن جزء انشا است و لازمه ایجاد خلاقیت در نوشتن می تواند همین باشد که گره زبان ها را بگشاییم و فرصت های برای سخن گفتن فراهم بیاوریم یعنی انشا را معقوله ای صرفا نوشتاری نبینی بلکه گفتن را نیز مقدمه یا جزئی از کل مسئله تلقی کنیم. انشا یک نوع بازی ذهن است که هر قدر طبیعی تر و خود انگیخته تر باشد خلاق تر سیال تر است و لذتش از تریق خلق کنش آزاد ذهن بالا می رود می گویند بازی فعالیتی است که هدف آن در خود آن است بر این اساس درس انشا در کلاس ها و در مدارس ما باید به نحوی به بچه ها ارائه شود که هدف آن در خودش باشد نه آن چیزی که ما انتظار داریم یعنی دانش آموز نگوید معلمم چی می پسندد تا آن را بنویسیم یا چه کار بکنم نمره ی خوبی بگیرم.زیرا این انشا دیگر انشا نیست چیز دیگری است که اسم آن را انشا نهاده ایم .
کلاس انشا کلاس آزادی ذهن و آزادی اندیشه و یک نوع تعامل و تبادل پویا و خلاق بین معلم و دانش آموز است برای این که بچه ها بتوانند به دور از هر گونه تصنع و تکلف و انضباط های خشک مدرسه ای به شکل آزاد مسائل شان را مطرح کنند. ایده هایشان را در قالب یک بارش مغزی طرح کنند .
به صورت تداعی آزاد بدون هیچ گونه ترس و واهمه و پرهیز از تیررس قضاوت دیگران مطرح کنند که این خود متفصن وجود فضایی آزاد همراه با احترام و اعتقاد متقابل در کلاس درس است آن گاه می توان به شرایط مساعد کلاس انشا دست یافت.

( ۲ مشکل اسا سی و مهم انشا
۱- ناتوانی دانش آموزان در تولید فکر یا اندیشه برای نوشتن:در حقیقت دانش آموزان به علت کم مطالعه کردن توانایی لازم را برای نوشتن ندارند و دچار نوعی فقر فکری و ذهنی هستند. درنتیجه برای رسیدن به وضع مطلوب باید فکر آنها را بار ور کنیم و این کار جز با علاقمند کردن آنان به مطالعه امکان پذیر نیست.
۲- جذاب نبودن کلاس انشا:ماهمه این موضوع را به روشنی دریافته ایم که کلاس های ورزش و نقاشی برای دانش آموزان جذابیت دارد و تنها همین کلاس ها در مدارس دارای حیات هستند لذا آموزش انشا را می توان با قصه خوانی و نقاشی آغاز کرد. در اینجا گامهایی که برای انشا نویسی لازم است به صورت اجمالی و مختصر گرد
آورده ایم امید وارم مورد استفاده و مفید باشد.