انقلاب و کودتا

مقدمه :
دوستهايي كه امروز خود را پيشگام آزادي . تمدن و حقوق بشر مي پندارند پيشينه اي طولاني و سياه در استعمارملت ها و غارت ثروتهاي آنان دارند چندين دهه است كه اين دولتها . با بيداري . استقلال خواهي ومبارزه ملتها فرصت و موقعيت استعمار به روش پيشين را از دست داده اند و بناچار به استعمار و سلطه طلبي نوين روي آورده اند يعني به جاي حضور مستقيم در كشورهاي مستعمره كساني را براريكه قدرت مي نشانند كه خواستها و منافع نامشروعشان را تامين نمايد . بنابراين هرچند شيوه استعمار تغير كرده اما عامل اصلي آن يعني خوي برتري جويي و قدرت طلبي مستكبران همچنان پابرجا بلكه روزافزن است .
عدم شناخت ملتها از شرايط روز و اوضاع جهان بخشي از عقب ماندگي آنها را تشكيل مي دهد . بي ترديد اين شناخت در عصر گسترش و سرعت فوق العاده ارتباطات از اهميت مضاعفي برخوردار مي شود و اطلاع از مسائلي كه ارتباط مستقيم با سرنوشت مادارد موضوعي اجتناب ناپذير است . محل ترديد نيست كه امروزه مطالعه آمريكا بعنوان قدرت سلطه گري كه پس از فروپاشي نظام دو قطبي بدنبال تحقق هژموني خودبرجهان است ضرورتي است كه بايد مورد توجه همه قرار بگيرد . علي رغم بيست و پنج سال سلطه مستقيم آمريكا برايران بسياري ازابعاد اين سلطه گري باز شناسي نشده است .

بخش اول
سابقه روابط رسمي آمريكا
تاريخ برقراري روابط رسمي ميان ايران و آمريكا به سال ۱۲۶۱ه.ش باز مي گردد ودر آن زمان كه مصادف با دوران سلطنت ناصرالدين شاه قاجاربود دوقدرت بزرگ آن زمان يعني انگلستان و روسيه عملا بسياري از امور را درايران قبضه كرده بود با اعزام سيونرهاي مذهبي و گروههاي آموزشي و همچنين ارايه خدمات پزشكي ودرماني به چهره انساني ازخود به نمايش بگذارد كم كم به فكرافتاد كه ازقافله در امتيازگري ازحكومت قاجار عقب نماند و ازاين خوان يغما نصيب ببرد . لذا يكي ازاولين سفراي آمريكا درايران بنام ( وينستون ) امتياز ساخت راه آهن تهران _ بوشهر راكه محل كنسول گري آمريكا از سال ۱۲۶۳ بود از ناصرالدين شاه گرفت .

پس ازوي ( ادوارد اسپنسر پرات ) نيز در اخذ بعضي ازامتيازات كوشيد و موفق شد كه تاسيسات صدسازي استخراج معادن ساخت راه آهن و تاسيس يك بانك را به يك كمپاني آمريكايي به نام ( كمپاني ايران ) واگذار كند . علي رغم اخذ چنين امتيازاتي ايالات متحده آمريكايي هنوز استراتژي سياسي مشخصي درايرن نداشت اتخاذ سياست انزواطلبي آمريكا رااز مداخله گري در ديگر نقاط جهان منع مي كرد قدرت نفوذ و سلطه بريتانياي كبير و روسيه تزاري درايران دوره قاجار و حقوق و امتيازاتي كه دولتهاي مزبور براي خودقايل بودند باعث شد

كه آنها نتوانند قدرت ديگري رادرمنطقه خاورميانه و ايران تحمل نمايند چندي بعد برطبق قرارداد سال ۱۹۰۷ ايران به دوبخش شمالي و جنوبي منطقه نفوذ روسيه و بريتانيا تبديل شد امتناي مفاد اين قرارداد مردم ايران رابيش از پيش نسبت به مقاصد تجاوز كارانه همسايگان شمالي و جنوبي خشمگين ساخت . دراين ميان دولت آمريكا سعي داشت با تكيه بر نقش بشردوستانه هياتهاي آريكايي درساليان گذشته و نيز درجريان مبارزات مشروطه درميان مردم ايران ازخودچهره مثبتي را به نمايش بگذارد جنگ جهاني اول نيز ثابت كرد كه نفت براي هركشوري كه در آرزوي دست يافتن به برتري و عظمت است منبعي حياتي به شمار مي رود اطلاع ازچنين حقيقتي توجه همگان رابه خاورميانه به طوركلي و به ايران به طور خاص جلب كرد . رابطه ايران با آمريكا پس ازجنگ جهاني اول آمريكا ازلحاظ تجاري درآن جنگ نقش داشت بسيار حائز اهميت است زيرا آمريكا دراين مقطع به طورعلني خودرا درگير رقابت بادوابرقدرت روس و انگليس كرد ودر امور داخلي ايران صاحب مناصبي شد .

انگليس اززمان آغاز فعاليت كمپاني نفت ايران و انگليس درسال ۱۹۰۹ جاي پاي محكمي درايران داشت سايز قدرتهاي بزرگ نيز شديدا به نفت ايران علاقمند بودند اين امر درمورد آمريكا نيز صادق بود و شركتهاي نفتي آمريكايي ازدهه ۱۳۰۰براي دستيابي به امتيازاتي درايران تلاشي كرده بودند كمپاني نفتي ( استاندارد اويل ) كه از شركتهاي بسيار بزرگ آمريكايي بود درسال ۱۲۹۹ براي كسب امتياز نفت شمال ايران مذاكراتي را آغاز كرد .كمپاني نفتي (سينكلر) نيز دوسال بعد گفتگوهاي مشابهي انجام داد ( كمپاني نفت آمريكا ) نيز كه شعبه اي ازكمپاني نفتي ( سي بورد) بود درسال ۱۳۱۶ وكمپاني نفتي ( استاندارد و كيوم) درسال ۱۳۱۹ درهمين راستا تلاش كردند اما دكر دكرزن وزير امورخارجه انگليس درگفتگو باوزير خارجه ايران درباره ورود كمپاني استاندارد اويل به خاك ايران به شدت هشدار داد و تاكيد كرد كهاين اقدام به معناي رقابتي است كهدرآينده منبع دردسر خواهد شد و نمي توان انتظار داشت كهدولت انگليس نظر مساعدي نسبت به آن داشته باشد .

حضورفزاينده آمريكا درايران دراويل دهه ۱۳۲۰ تشنج موجود ميان آمريكا و انگليس رابه شدت افزايش داد .هرچند تلاش كمپاني هاي نفتي آمريكا به شكست انجاميد اما نمايانگر علاقمندي آمريكا به حوزه هاي نفتي ايران بود شكست تلاشهاي كمپاني هاي آمريكايي براي كسب امتياز درطول اين دوره ۲۰ساله تااندازه زيادي به دليل مخالفت انگليسي ها بود بااين وجود چند سال پس ازجنگ جهاني دوم هنگامي كه دولت دكتر مصدق برسركار آمد وصنعت نفت رادرايران ملي كرد هنوز هم ايرانيان نظر مساعد به ايالات متحده آمريكا داشتند هنوز خاطره حمايت دربرابر شوروي درسازمان ملل متحده تشويقهاي جورج آلن درباز پس گيري آذربايجان ورد موافقت نامه نفت با شوروي دراذهان زنده بود هنوز ايرانيان آمريكا را نيروي سومي پنداشتند كه حاضر است آنان رادربرابر فشار همسايگان شمالي و جنوبي حمايت كند و انتظار داشتند همانطور كه درقضيه آذربايجان و فشارهاي شوروي ازايران پتيباني كرده بود اكنون نيز درقضيه نفت جنوب و كشمكش با دولت انگليس ازكمك به آنان دريغ ننمايد امااين حسن نظر ايرانيان نسبت به دولت آمريكا دوام چنداني نيافت .

منافع آمركا در منطقه خاورميانه
مهمترين موضوع براي آمريكا درمنطقه خاورميانه عبارت است از حفظ و تداوم موجوديت رژيم غاصب اسرائيل ازآنجا كه رژيم صهيونيستي اسرائيل بزرگترين هم پيمان و حافظ منافع آمريكا درمنطقه مي باشد لذا تامين امنيت آن براي آمريكا حائز اهميت بوده است .
براي درك اهميت حفظ امنيت اسرائيل براي آمريكا بايد توجه داشت كه :
۱ _ يهوديان درآمريكا نقش و نفوذ قابل توجه ودر برخي مواقع تعيين كننده دارند . لابي يهوديان دركنگره رسانه هاي گروهي آمريكا بسيار قوي است . نامزدهاي رياست جمهوري معمولا تلاش مي كنند اين لابي را به نفع خود در انتخابات جذب كنند . متقابل يهوديان نيز به عنوان اهرم موثري درجهت حفظ و تامين امنيت اسرائيل كوشيده اند .

۲ _ حضوراسرائيل درمنطقه خاورميانه _ كانون توليد نفت _ درست درمحل اتصال سه قاره بسيار با اهميت است . اسرائيل نقطه اطمينان خاطر سياست آمريكا درمنطقه است .۳
۳ _ كشورهاي منطقه بويژه كشورهاي نفت خيز عربي درسايه مخاطره اسرائيل به آمريكا وابسته شده اند و دلار هاي نفتي خود را مجددا دراختيارآمريكاو غرب قرار داده اند تابراي تامين امنيت خود اسلحهبيشتري بخرند .

بقاي اسرائيل درواقع تضمين تجارت اسلحه آمريكا وحاكميت و سلطه سياسي اين كشور درمنطقه است موضع گيريهاي آمريكا در سالهاي اخير درقبال جمهوري اسلامي ايران و آنچه كه آمريكاييها به عنوان پيش شرط براي هرگونه فداكرده احتمالي جمهوري اسلامي ايران مطرح كرده اند اين واقعيت مشخص مي شود كه رژيم اشغالگر قدس هم به دليل نفوذ صهيونيست ها دردستگاه حاكمه آمريكا و مراكز قدرت آن كشور و هم به دليل نقش اين رژيم درمنطقه خاورميانه درطي نيم قرن گذشته براي آمريكا ازاهميت راهبرداري برخورداري بوده و دولتمردان آمريكا به هيچ وجه قادر به ناديده گرفتن اين رژيم و ياحتي تضعيف آن نمي باشند به طوري كه رژيم اشغالگر قدس به عنوان هسته مركزي معدلات سياسي _ منطقه اي آمريكا حتي براي تداوم جريان نفت منطقه خليج فارس به سوي غرب و مقابله با جمهوري اسلامي ايران درآمده است .

دوره رياست جمهوري كارتر كه مقارن بود با پيروزي انقلاب اسلامي ايران وسقوط ومهمترين هم پيمان آمريكا درمنطقه خليج فارس درسال ۵۷ شاهد وارد آمدن ضربات بزرگي برمنافع آمريكا در خاورميانه بود.
فصل دوم ( اقدامات خصمانه آمريكا برعليه ايران دردوره كارتر )
بخش اول : حمايت ازگروههاي به اصطلاح ميانه رو :

برطبق يكي ازاسناد به دست آمده ازنظارت آمريكا درتهران سياست آمريكا بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به دوبخش سياست كوتاه مدت و سياست بلندمدت تقسيم مي گردد دراين رابطه لينگين كاردار سفارت آمريكا درنامه اي كه براي وزارت امورخارجه امريكا ارسال داشته است چنين مي گويد سياست كوتاه مدت : تاقبل ازتشكيل دولت جديد مامي خواهيم تمام مسايل گذشته حل شود و ازبيان هرگونه بحث و مجادله دوري شود .

سياست بلندمدت : براين اساس قرار گرفت كه ميانه روها برسركار باشند و ناسيوناليست هاي مخالف مذهب تسلط بيشتري دراداره مملكت داشته باشند . درضمن تاقبل ازاستقرار دولت جديدهاي مي توانستيم راه هاي نفوذ درايران را امتحان كنيم بايستي يك موقعيت توام با اطمينان و احترام را درايران بيازماييم وآن را رواج دهيم .

دراين نامه به حمايت از ميانه روها براي حفظ قدرت و پشتيباني از ناسيوناليست هاي مخالف مذهب جهت تسلط بيشتر دراداره مملكت اشاره صديح مي شود.
طيف گسترده خط ميانه از روحاني نمايان و ليبرال هاي مذهبي گرفته تا گروهها و عناصر سلطنت طلب وغير مذهبي علي رغم اختلافات ظاهري در حفاظت ازمنافع آمريكا و مقابله با خط اصيل اسلامي با يكديگر مشترك و متفق القول بودند تماس ها و ملاقاتهايي كه دراين مرحله با عناصر خط ميانه رو صورت مي گرفت بيشتر مبتني برعليه خط امام و همگام با منافع غرب بود . تكيه آمريكا براين جناح بخاطر ظاهر و وجهه اسلامي آنها بود تابتواند ازاحساسات مذهبي مردم درجهت اعمال سياستهاي سوء خود استفاده كند سياست كلي آمريكا در تقويت خط ميانهرو به طور اعم ودولت موقت به طور احض به خاطر شناختي بود كه ازآنان داشت زيرا موضع گيريها و سياست هاي ضد امپرياليستي امام راهي نبود كه باب طبع آمريكا و يا حافظ منافع آنان درايران ومنطقه باشد و آمريكا تنها چاره براي ازميدان بدركردن امام و پيروانش رادر تقويت جناح ميانه روها ودرراس آنان دولت موقت مي ديد .

هدف دولت آمريكا ازحمايت گروههاي ميانه رو و ملي گرا تقويت عناصر غرب گرا و غرب زده جهت به دست گرفتن سررشته امور انقلاب و سپس به انحراف كشيدن انفلاب ودرنهايت

مسلط نبودن دوباره آمريكا برمقدرات اين كشور ببوده است .
بخش دوم : نقشه تجزيه ايران و حمايت ازگروههاي تجزيه طلب
آمريكايي ها ازهمان اوايل سال۵۸ درفكر تجزيه ايران به چند منطقه كوچك تر بود تاازاين راه بتوانند حاكميت مرزي را تضعيف نموده و سپس انقلاب اسلامي را به شكست بكشانند .
درراستاي اين هدف امريكا توطئه هاي گوناگوني را طرح ريزي كرده كه دراين قسمت به برخي ازآنان اشاره ميشود دريكي ازاسناد خيلي محرمانه سفارت آمريكا يكي از ديپلماتهاي آمريكايي به نام جان گريوز اظهار مي دارد .
هيچ يك از گروهها اعم ازرهبران سنتي نيروهاي مسلح مديران و تكنيسن هاي غرب زده سياستمداران ليبرال دمكرات آرمان گرايان شبه نظامي و بالاخره افراطيون چپ گرا كه شامل كمونيست ها نيز مي شوند نمي توانند به نحو آشكار براي به دست گرفتن قدرت اقدام نمايند چون هميشه اين خطر هست كه بنيادگران اسلامي كه ازحمايت بي دريغ توده ها برخوردارند آنها را نيست و نابود كنند لذا بنيادگرايان اسلامي نيز آسيب پذير هستند به نظر من حداقل دو سناريو وجود دارد كه مي توان آشوب به پا كرد و باعث سقوط نهايي آنان شد.

سناريوي اول : نيروهاي روبه تفرق ناشي از نارضايتي هاي نژادي و منطقه اي كه اگر به نحو نامناسبي با انها برخورد شود مي توانند سبب بسته شدن حوزه هاي نفتي وركورد در اقتصاد سنتي شده و يا ناسيوناليسم آن قدر بي اثر شود كه توده هاي مردم ازعدم استعداد و توانايي رهبران اسلامي خود نا امني و نااميد شوند .