« مقدمه »
زبان چیست؟
زبان بهترین وسیله ای است که اندیشه ها را به هم پیوند می دهد وآدمی به یاری آن، راز درون خویش را باز می‌گوید و با دیگران رابطه برقرار می کند. بدین ترتیب زبان محور تمام پیشرفت‌های مادی ومعنوی جهان است، اما باید دانست که محدوده ی زبان بسی عام تر از سخن گفتن است. هر قوم و ملتی به همان اندازه که مرزهای زندگی مادی وتفکرمعنوی خود را گسترش می‌دهند، زبان خود را تواناتر وعمرآن را درازتر می سازند.
زبان را به شهر تشبیه کرده اند. اهل زبان به منزله ی ساکنانی هستند که در شهری زندگی می‌کنند و در خانه ها و عمارات آن مامن می گزینند. عمارات این شهر همه به دست معمارانی طراحی وساخته شده است که همانا متفکران و شعرا ونویسندگان آن زبانند. معماران زبان فارسی شاعران ونویسندگان بزرگی چون فردوسی، بیهقی، سنایی، مولوی، حافظ وصدها شاعر ونویسنده دیگر بوده اند.

دستور زبان
دستور زبان به توصیف ساختار صوری زبان، با توجه به ویژگیهای معنایی آن می پردازد. چگونگی ساختمان واژه ها را نشان می دهد، روابط درون گروهی گروه های اسمی را توضیح می دهد و نقش کلمه یا گروه کلمات را در درون جامعه بیان می دارد، و بالاخره چگونگی رابطه بین جمله‌هایی را که در ساختمان یک جمله مرکب بکار رفته اند، مشخص می کند.
به سخن دیگر، دستورزبان، کلیه قواعد ونظام های ساختمانی قالب های گفتاری گونه‌ی مشخصی از یک زبان را در دوره های خاص، بر اساس نظریه ای مشخص با نظامی هماهنگ مورد پژوهش قرار می دهد.

زندگی نامه ی بیهقی :
ابوالفضل بیهقی به سال ۳۸۵ هجری در حارثا باد بیهق دیده به جهان گشود. خانواده‌ی بیهقی دودمانی نژاده بود وپدرش حسین از خواجگان، به شمار می آمد وبا بزرگان عصر نشست وبرخاست داشت. از آغاز زندگی بیهقی آگاهی چندانی نداریم. پژوهندگان می گویند: در نیشابور به دانش آموزی پرداخت وچون به روزگار نوجوانی رسید در دیوان رسالت سلطان محمود غزنوی که ادیب بزرگی چون بونصر مشکان ریاست آن را برعهده داشت، با سمت شاگردی به دبیری پرداخت. بونصر مشکان، استاد بیهقی، به شاگرد شایسته ی خود به دیده عنایت نگریست. بیهقی ازبخت نیک نوزده سال زیر نظر استاد خود، بونصر مشکان در دیوان رسالت به دبیری اشتغال داشته ودر این فرصت مغتنم، آداب نویسندگی را از استاد، به کمال فرا گرفته است وسرآمد همه دبیران رسالت شد. اواخر عهد غزنویان ( جانشینان مسعود وطغرل کافر نعمت) به زندان افتاد ودر دوره خانه نشینی وعزلت کتابی در مقامات محمودی ومسعودی نگاشت که به ” تاریخ بیهقی” معروف است.
وی سرانجام در سال ۴۷۰ هجری روی در نقاب خاک کشید واثری جاودانه به یادگار نهاد.
نمیرم از این پس که من زنده ام که تخم سخن را پراکنده ام
« فردوسی»
نثر تاریخ بیهقی:
نثر این کتاب بینابین است یعنی هم همان صلابت وفخامت وسادگی واستواری وپارسی مداری عهد سامانی و غزنوی را دارد وهم مختصاتی از نثر درحال نضج فنی در آن است، یعنی آمیختگی نظم ونثر را دارد که درعهد قبل مرسوم نبود، شعر عربی وضروب الامثال عربی آورده است. آیه وحدیث هم دارد. تاریخ بیهقی از شاهکارهای نثر فارسی است.
یکی از محسنات تاریخ بیهقی این است که توانسته است جزئیات مطالب را بنویسد و مقصود را به خوبی بیان نماید.
سعی می کند بیان واقعه را به طریقی بیاراید که خواننده را در برابر آن واقعه قرار دهد و به تمام اجزای واقعه رهنمون کند.
تاریخ بیهقی حکایات وتمثیلها واشعاری به مناسبت تاریخ وبرای شاهد مدعا و افزونی پند وعبرت آورده است. بر خلاف نثر قدیم که ذکر مطالب خارجی از قبیل استشهاد از نظم فارسی و تازی واستدلال به آیات و تمثیل بسیار نادر وکمیاب است. در بیهقی برای پرهیز از تکرار که رسم قدیمیان بود گاه قسمتی از جمله را حذف کرد. لغات زیبای فارسی و ضرب المثل های شیرین در بیهقی بسیار است وپیداست که این لغات و مثل ها در زبان محاوره‌ی آن روز مرسوم و متداول بوده است. در تاریخ بیهقی الفاظ تازی زیادتر از صدی ده نیست. لغات تازی بر همان قاعده‌ی قدیم است یعنی لغاتی است که یا فارسی ندارد و یا لغات درباری و دولتی و علمی است یا لغات دینی است یا لغاتی است که تازی آن از فارسی روان تر و ساده تر بوده است.

اهمیت پژوهش دستوری در تاریخ بیهقی :
اگرقواعد دستوری متون فارسی از جمله تاریخ بیهقی که از شاهکارهای نثر ماست جداگانه استخراج شود، فوائد بسیاری را در بر خواهد داشت. زیرا از مقایسه قواعد کتاب هایی که در یک دوره نوشته شده‌اند دستور توصیفی آن دوره و از مقایسه قواعد دستوری ادوار مختلف دستور تاریخی فارسی تدوین خواهد شد. علاوه بر این، خصوصیات سبکی و دستوری ویژه ی هرکتاب نیز روشن خواهد گردید.
قواعدی که به این ترتیب از آثاری چون تاریخ بیهقی استخراج می شود، باید هم شامل نوادر و شواذ باشد هم شامل قواعد عام و مشترک با کتاب های دیگر. بنابراین استخراج همه‌ی قواعد دستوری بیهقی اگرچه لازم ومفید است اما آسان نیست.

روش کار و تحقیق:
با توجه به این که تحقیق موردنظردرباره قید وضمیروبررسی جنبه های مختلف آن وجایگاه هریک از آن ها درتاریخ بیهقی است، ضرورت دیدم که درآغاز کارتامل اندکی درزندگی نامه ونثربیهقی داشته باشم واهمیت پژوهش دستوری درتاریخ بیهقی رابررسی کنم. بعدموضوع رااز دیدگاه دستورشناسان مورد توجه قرار دهم. برای این منظور کوشیده ام تا به منابع ومآخذ فراوانی مراجعه کنم که برخی ازاین منابع ارزش علمی بیشتری داشتند وبیشتر مورداستفاده قرار گرفته اند. اما از آن جایی که درمباحث دستوری اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد، تا تکلیف این اختلاف نظرها معلوم نشود، دشواری های دستورهم کم و بیش باقی خواهد ماند.
دراین تحقیق هم دربخش” قید” وتقسیمات آن وهم دربخش” ضمیر” بایدتامل وتحقیق بیشتری کرد تا با دقت درتقسیمات و مفاهیم، ازچند گانگی به یک معیار واحد برسیم. امید است که این کارناچیز در پیشگاه شما استاد و پژوهنده ادب، مورد عنایت قرارگیرد.

تعاریف قید از دیدگاه های مختلف :
قید کلمه یا گروهی است که مفهومی به مفهوم فعل و نیز گاهی به مفهوم صفت یا مسند یا قید دیگر و یا مصدر می افزاید و توضیحی درباره آنها می دهد وآن ها را با مفهوم جدید مقید می کند.
« حسن انوری/ احمدی گیوی»
قیدها کلماتی هستند که چگونگی انجام گرفتن کاری را نشان می دهند یا کلماتی که زمان، مکان، مقدار، تاکید و … را در مورد فعل روشن می سازند.
« سلطانی گرد فرامرزی »
قید کلمه ای است که مفهوم فعل یا صفت یا کلمه ی دیگر را به چیزی از قبیل زمان، مکان، حالت و چگونگی مقید می سازد واز ارکان اصلی جمله باشد.
« پنج استاد »
قید کلمه ای است که مضمون جمله یا فعل یا صفت یا قید یا گروه وصفی یا قیدی یا فعلی و یا هر کلمه ی دیگر به جز اسم و جانشین اسم را مقید می کند و چیزی به معنی آن می افزاید.
« فرشيد ورد »

تقسیم قید از لحاظ ساختار:
قیدهای فارسی دری از لحاظ ساختار بر چهار گونه اند.
۱- بسیط (ساده) : که آن را قید مفرد نیز گویند، قیدی است که از یک واژک بیشتر نیست یعنی قابل تجزیه به اجزای زبانی نیست.
“آنچه تقدیر است ناچار بباشد، در غمناک بودن بس فایده نیست” ۵/۲۱
“رای خداوند سلطان به باب وی سخت خوب است” ۹/۱
“سپس مامون فرمود تا آن ملطفه ها بیاوردند و بر آتش نهادند تا تمام بسوخت” ۳۰/۳
” وایشان را ببیند ومقدمان وپیش روان نیکو خدمت کنند ” ۳۱/۱۲
” اکنون شما بهتر دانید حسن سلیمان تعبیه ای کرد سخت نیکو” ۳۵/۸
“قاضی گفت : نیک آمد وخوب می گویید وسخت به وقت است ” ۳۷/۴
” اگر رای عالی بیند، مگر صواب باشد که معتمدی بتعجیل برود” ۴۸/۱۰
گفتم:” الحق روز این صورت است” ۶۲/۱۱
” دست به خزانه ها دراز کرده و دادن گرفته و شب و روز بنشاط مشغول شده ” ۶۷/۳
“و وی از آنجا رفته است و ما هنوز به غزنین نرسیده ” ۷۴/۲۳
” هرگز دوست دشمن نشود” ۷۶/۱۷
” همیشه این دولت بزرگ پاینده باد” ۱۵۳/۲
” و پیوسته او را به نامه ها مالیدی وپندها می دادی” ۱۷۳/۱۰
” و چند بخشیدی شعر او وهم چنان ندیمان و دبیران و چاکران خویش را” ۱۸۱/۱۷
” امیر محمود پدر من است ومن نتوانم دید که بادی تیز بر وی وزد” ۱۸۴/۲۲
” هر چند غازی شراب نخوردی و هرگز نخورده بود” ۱۹۲/۹
” کدام همت باشد برتر ازاین؟ ” ۱۹۵/۲۰
” امیر او را گرم بپرسید و تربیت ارزانی داشت ” ۱۹۹/۲
گفت: ” بوسهل زوزنی در میان کار است، مگر صواب باشد که بونصر مشکان نیز اندر میان باشد” ۲۰۰/۹
۲- قيدهای مرکب: قید مرکب قیدی است که از دویا چند واژک یا واژه ساخته شده باشد. ترکیب و نسبت آنها با یکدیگر صورت های مختلفی پیدا می کند.
“پس از این چون فرمان عالی دررسد فوج فوج قصد خدمت درگاه سلطان بزرگ، کنند. ۳/۴
” امروز که نامه ی تمام بندگان بدو مورخ است” ۴/۹
” وسواره بایستادندی و تا چاشتگاه فراخ حدیث کردندی ” ۵/۱۳
” امیرمحمد روزی دوسه چون متحیری و غمناکی می بود” ۵/۱۸
” دیگرروز در صفه ی تاج که درمیان باغی است، بر تخت نشست” ۳۲/۶
” شما سخت بتعجیل آمده اید، بازگردید وزمانی بیاسایید” ۴۱/۱۴
” وبوده است درروزگارش خیرخیرها ووی غافل” ۶۳/۳
” همه نفرت ها زایل گشت وقرارگرفت ومرد بشادمانگی برفت” ۷۶/۹
” وکتب خوانده وعواقب را بدانسته، تا لاجرم جاهش برجای بماند” ۷۸/۸
” اسکندر مردی بودکه آتش وار سلطانی وی نیرو گرفت ” ۱۵۰/۴
” ومصلحت یکبارگی منقطع گشتی ” ۱۵۷/۱۱
” تا نیکووزشت او بی محابا با اوبازمی نماید” ۱۵۸/۲۴
” وبرهمه آداب ملوک سوارشد وبی همتا آمد” ۱۶۰/۳
” امیر علامت را می فرمود تا پیشتر می بردند وخود خوش خوش بر اثرآن می راند” ۱۷۰/۲۴
” آن بودکه غوریان دررمیدند وهزیمت شدند وآویزان آویزان می رفتند” ۱۷۰/۴
” همه شب لشکرمنصور به غارت مشغول بودند وغنیمت یافتند” ۱۷۰/۱۰
” جده ی تونیکو تعبیر کرد وهمچنان راست آید” ۱۷۲/۵
” آن دیوسوار اندر وقت تازان برفت” ۱۷۴/۶
” مسعود زمین بوسه داد وبازگشت شادکام” ۱۸۴/۱
” و یک بار و دو بار معتمدان او، این محدث و یارش آمدند و شدند” ۱۸۵/۱۵
” بامدادان درصفه ی بزرگ بارداد و حاجبان به رسم پیش رفتند” ۱۹۲/۲۰
” امیر یک روز چاشتگاهی بونصررا بخواند” ۱۹۴/۱۲
۳-گروه یا عبارت قیدی:
عبارت قیدی اغلب گروه متممی است که درجمله واقع می شود، به عبارت دیگر حرف اضافه ومتممی که بعدازآن می آیدووابسته ها ( صفت، مضاف الیه، بدل) ومعطوف های آن مجموعا درجمله جانشین قید می شوند.
” باز باید فرستادبا کسان ویا با خویشتن بدرگاه عالی برد” ۴/۱۳
” بجمله باسازها بخدمت آنجا آمدند” ۶/۱۸
” نیکو اندیشه کند وسخت بتعجیل بسیج آمدن کند” ۱۲/۷
” حاجب غازی ودیگران کارها بجدتر پیش گرفتند ” ۳۱/۲
” اکنون می فرماییم بعاجل الحال تا رسم های حسنکی نورا باطل کنند ” ۳۲/۱۵
” آن مغرورآل بویه و غوغا درجوشیدند و بیکبار غریو کردند” ۳۵/۷
” برنشاندنداورا برجنیبت وسیاه پوشیده، و لوا به دست سواری دادند، درقفای رسول می آورد” ۳۹/۲
” نثارها پیش تخت بنهادند سخت بسیار، ازحدواندازه گذشته ” ۳۹/۲۱
” ولکن بدرود باش بحقیقت ” ۴۳/۲۰
” اورا محل سخن غازی نبود وخشمش می آمد ودرحال سود نمی داشت” ۴۵/۲۳
” امروز بحمدالله کارها یکرویه گشت” ۴۷/۹
گفت : ” حاجب را بگوی که لشکررا بیستگانی تاکدام وقت داده است؟ ۴۸/۱۶
” وکار این است که برهردوجانب پوشیده نیست” ۶۵/۴
” ودیگراختیارآن بودتا وی را بسزاتر بازگردانیده شود” ۷۴/۲۰
” دروقت بتعجیل تر برفت وعبدوس بفرمان براثروی بیامد ” ۷۵/۱
” امیرمسعودرا سردابه ای ساختند سخت پاکیزه وفراخ، وازچاشتگاه تا نماز دیگرآنجا بودی” ۱۸۴/۱۱
” وبه هیچ روزگار هیچ سپاه سالار را کس آن نواخت یاد نداشت ” ۱۹۲/۲۲
” امیراورابه چند دفعت دل گرم کرد تا قوی دل تر شد” ۱۹۳/۱۳
” همگان برمثال توکار می کنند تاکارها بر نظام قرار گیرد” ۲۰۱/۱
” هشت ساله بود که از پدر بماند که احمدرا بشکارگاه بکشتند” ۱۶۰/۱
” بدان روزگار که بمولتان می رفت تا آنجا مقام کند ” ۱۷۶/۲۰
” وی را بسیار خدمت های پسندیده ازدل کرده بود” ۱۸۰/۲۱
” ” درآن وقت که از گرگان سوی ری می رفتند امیران ” ۱۸۳/۲

۴- قید موول ( گشتاری )
جمله ای است که قابل تاویل به غیر جمله درمفهوم قیدی باشد وبه همین جهت آن را قید موول می نامیم، یعنی قیدی که تاویل می شود. اغلب به جای قید موول می توان قید ساده یا قید مرکب یا گروه قیدی گذاشت.
” براثرایشان بالشکر هندوستان وپیلان وزرادخانه وخزانه بیاید تا درضمان سلامت بدرگاه رسد” ۷/۱۲
” چون درضمان سلامت به نشابور رسیم، خلعت بسزا فرموده آید” ۳۱/۹
” حسن سلیمان با خیل خویش ساخته بیامد وبگذشت وبراثروی مردم شهرزیادت ازده هزارمردم بسلاح تمام”۳۴/۸
” یکی از شاهنشاهیان بامردم بسیار دل انگیز قصد ری کردند ” ۳۴/۲
” امیر به رسیدن این بشارت تازگی تمام یافت ” ۳۶/۱۹
” فرمود تا استقبال اوبسیچیدند سخت بسزا ” ۳۷/۵
” نزل ها بیاوردند ازحدواندازه گذشته وبیست هزاردرم سیم گرمابه ” ۳۸/۳
” ورسول رابه جایگاه نیکو فرود آوردند وپیش بردند. سخت برسم پیش آمدودستبوس کرد” ۳۹/۹
” رسول را خلعتی سخت فاخرپوشانیدند وباکرامت بسیار به خانه بازبردند ” ۴۰/۲
” وروزگاری سخت دراز از جوانی وملک برخورداری باشد ” ۴۷/۱۱
” بایدکه از پادشاه و لشکر بترسند ترسیدنی تمام” ۱۵۵/۲۰
” چون مردافتد با خردی تمام وقوه خشم و قوه آرزوبروی چیره گردند ” ۱۵۶/۱۱
” اوزنی داشت سخت بکارآمده وپارسا ” ۱۶۵/۱۹
” ازچنین ومانند چنین اثرها بودکه اورا بکودکی روز ولی عهدکرد ” ۱۶۷/۹
” این قوم راسخت ناخوش می آمد ” ۱۸۹/۳
اقسام قید از جهت مفهوم :
ازنظرمعنی ومفهوم قیدها وگروه های قیدی را می توان به اقسامی تقسیم کرد. دراین تقسیمات فقط مفهوم قیدها رادرنظرمی گیریم ولی به نوع ترکیب یا ساختمان لفظی آنها کاری نداریم.
۱- قید زمان: زمان انجام شدن کاریا رخ دادن حالتی رانشان می دهد.
” امروز ناچارسوی حق شتافتند” ۴/۹
” هرروزحاجب علی برنشستی وبه صحراآمدی” ۵/۱۱
” بجمله بیامدندی وسواره بایستادندی وتاچاشتگاه فراخ حدیث کردندی ” ۵/۱۳
” وخلیفت ما بودی وآنچه خواسته بودیم دروقت بفرستادی ” ۸/۲
” باید که این کار بزودی به دست گیرد ” ۱۲/۳
امیرباوی خلوتی کردکه ازنمازدیگرتا نیمه شب بکشید” ۲۱/۵
“واورااعلام دادتاپگاه تردرغلس بیامد” ۲۷/۱۲
” دیگرروزدرصفه ی تاج که در میان باغ است، برتخت نشست ” ۳۲/۶
” اکنون می فرماییم بعاجل الحال تا رسم های حسنکی نوراباطل کنند” ۳۲/۱۵
” باید بگویی لشکرراتاامشب همه ی کارهای خویش ساخته کنند” ۳۸/۱۳
لشکرراگفت: فردا شمایان رامثال داده آید. ۴۲/۱۶
” اورامحل سخن غازی نبود وخشمش می آمد ودرحال سود نمی داشت ” ۴۵/۲۳
” اما هنوزبامن هیچ سخن نگفته است درهیچ باب ” ۵۱/۲۱
” اکنون بعاجل الحال بوسهل فرمود تاوزیر حسنک را به علی براند” ۵۳/۴
” دست به خزانه ها درازکرده ودادن گرفته و شب وروز بنشاط مشغول شده ” ۶۷/۳
” همیشه این دولت بزرگ پاینده باد” ۱۵۳/۲
” ومصلحت بیکبارگی منقطع گشتی ” ۱۵۷/۱۱
عادت داشتند که پیوسته به روزوشب تا آن گاه که بخفتندی . ۱۵۹/۴
” وخوردنی ها به صحرا مغافصه پیش آوردندی” ۱۶۵/۱۵
” امروز روزآدینه ازاینجا برداشت وبرمقدمه برفت ” ۱۶۸/۱۰
” وهم بدان روزگار جوانی وکودکی خویشتن را ریاضت ها کردی ” ۱۷۶/۸
” در ساعت فراش پیر بیامد وپیغام آن غلامان آورد ” ۱۸۳/۱۴
چون روزی دوسه برین جمله ببود. ۱۹۴/۱۳
امروز به تونمایم حال معاملت دانستن ونادانستن ۱۹۷/۸
سحرگاهی استادم مرا بخواند ۱۹۷/۶
۲- قید مکان : کلمه ای است که محل انجام گرفتن کار را نشان می دهد، کلمات نشان دهنده جملات نیز ممکن است درجمله قید مکان باشند.
” ازاحوال لشکر منصور که امروز اینجا مقیم اند” ۳/۴
“ما از هرات قصد بلخ داریم تا این زمستان آنجا مقام کرده آید ” ۸/۱۴
” امیر بر بالایی بایستاد وغازی پیش رفت ” ۳۱/۶
” هرکس که بی فرمان سلطان ما اینجا آید، زوبین آبداده وشمشیر است ” ۳۴/۱۱
” این شتی اوباش اند که پیش آمدند واز هرجایی فراز آمده ” ۳۴/۲۰
” اعیان نشابور بمصلی رفتند بشکر رسیدن امیر نشابور ” ۳۶/۱۵
” حاجب بزرگ، علی قریب پیش آمد و سه جای زمین بوسه داد ” ۴۶/۲۱
گفت: ” برادرم ، محمد را آنجا بکوهتیز بباید داشت ” ۴۸/۳
” وکار این است که برهردوجانب پوشیده نیست” ۶۵/۴
” آنجا ناچار نقصانی آیدبه مقدار غلبه ” ۱۵۵/۲۳
” وچون گروهی ازایشان بحصار التجا کردند ” ۱۶۷/۴
” مقرربود که آن مشرف در خلوت جایها نرسیدی ” ۱۷۳/۸
” ورباطی که خواجه ی امام بوصادق تبانی آنجا نشیند ” ۱۷۹/۹
” درون این سرای دکانی بود سخت دراز، بیش ازبارآنجا بنشستندی ” ۱۸۹/۱
” بونصر هم برآنجا که بروزگار گذشته نشستی، برچپ طارم که روشن توبوده است ، بنشست ” ۱۹۳/۱۷
” این روزاز کوشک درعبدالاعلی سوی باغ رفت تا آنجا مقیم کند ” ۱۹۸/۲
” بگویم تا توباخلعت وبا نیکویی اینجا بازآیی ” ۱۹۸/۱۵
چنین است که می گویداما اینجا وزرا بسیارمی بینم ” ۲۰۰/۱۸
۳- قید حالت: قید حالت کلمه ای است که حالت فاعل، مسندالیه یامفعول راهنگام انجام دادن کارنشان می دهد.
” همه بزرگان سپاه را از تازیک وترک با خویشتن بردوخالی بنشستند ” ۷/۲۰
” چه آن که باوی بودندوچه آن که به نوی فرازآمده است، همه آراسته با سلاح تمام ” ۳۰/۲۲
” آوازهای بوق ودهل ونعره مردان بخاست سخت بقوت” ۳۱/۱۳
” چون درضمان سلامت به نشابور رسیم، خلعت بسزا فرموده آید ” ۳۱/۹
” ازپیش صفه ی تاج تا درگاه ، غلامان دوروی بایستادند باسلاح تمام وقباهای گوناگون ” ۳۸/۲۰
” منگیتراک وحصیری رابیاوردند وپیش آمدند وبنشستند خالی ” ۴۱/۲۲
” وفقیه بوبکرحصیری را خلعتی پوشانیدند سخت گرانمایه ” ۴۲/۳
” مارا سخت دل مشغول شد وبازگشتیم سخت اندیشمند وغمناک ” ۵۹/۹
” همه نفرت ها زایل گشت وقرارگرفت ومرد بشادمانگی برفت ” ۷۶/۹
“امروز روز آدینه ازاینجا برداشت وبرمقدمه برفت ، جریده وساخته ” ۱۶۸/۱۱
“امیرعلامت رامی فرمود تا پیشتر می بردند وخود خوش خوش براثرآن می راند” ۱۷۰/۲۴
” آن دیوسالار اندر وقت تازان برفت ” ۱۷۴/۶
” مسعود زمین بوسه داد وبازگشت شادکام ” ۱۸۴/۱
” ازآن که ازحکم مامون چاره نداشت وپوشیده ومتفکر به بغداد آمد ” ۱۹۱/۷
” من هرگز استادم را دل مشغول ترومتحیرتر ندیدم ازاین روزگار ” ۱۹۹/۱۰