انگیزه های خداشناسی

نخستین مساله تامل انگیزی که توجه انسان متفکر را به خود جلب می کند – و در تاریخ ادیان نیز همواره مورد بررسی قرار گرفته – این است که « اساسا چه انگیزه ای است که انسان را وادار می کند تا پیرامون مسائلی غیرمادی و ناملموس و مسائل خارج از چهارچوب عینیات و حیطه دسترس آدمی ، بویژه درباره « خداشناسی » بیندیشد ؟ آیا این انگیزه تفکر آور ، عاملی دارای واقعیت و برخوردار از اصالت است یا خیر ؟ و آیا در صورت اصالت داشتن ، عامل اصیل « روانی » است ، یا « عقلانی » ؟ و یا عوامل دیگری همچون علل و عوامل اجتماعی در این امر دخالت دارد ؟ »

در آغاز بحث ، پیش از پرداختن به تحقق در چگونگی انگیزه ها ، آشنایی کوتاهی با هر یک از عوامل لازم است .
عامل روانی : یعنی سرشت انسان ها به گونه ای آفریده شده است که به طور طبیعی و بدون نیاز به هیچ گونه عامل و انگیزه خارجی و تحمیلی ، یا آموزشی و تلقینی ، به وجود « خدا » توجه دارند و در اعماق روان خویش نسبت به خدایی که آفریدگار و تواناست درک و شناخت پیدا می کنند . به عبارت دیگر ، از این دیدگاه ، انسان ها وجود آفریننده جهان را با راهنمایی سرشت روانی و براساس قطرت خویش احساس می کنند . علاقه پرشوری که « مادران » ، در وجود خویش نسبت به فرزندانشان احساس می کنند چه انگیزه ای دارد ؟ آیا کسی این علاقه را به آنها تحمیل و تلقین کرده ؟

آیا علاقه به فرزند را به آن ها آموزش داده اند ؟ طبیعی است که هیچ عاملی در کار نیست ، جز آن که اساس علاقه مادرانه ، بر مبنای فطرت مادر استوار شده است . انسان نیز بر همین اساس نسبت به آفریدگار خود ، درک و علاقه یی فطری در وجود خویش احساس می کند . و این خود ، به صورت انگیزه یی نیرومند برای جستجوی خالق و گام نهادن در راه خداشناسی جلوه گر می شود .

عامل عقلانی : یعنی فکر و منطق انسان همواره به صورت راهنمایی نیرومند و بی تزلزل به کمک شخص می آید و در گستره اندیشه او راههای پی بردن به وجود خالق را روشن و هموار می سازد . با شناختی که از انسان داریم می دانیم که او در مسائل گوناگون به فکر خود متوسل می شود ؛ پیرامون هر موضوعی از ابعاد گوناگون می اندیشد ، و آن گاه دلیل عقلانی و برهان منطقی اقامه می کند و از دریچه های مختلف به تجزیه و تحلیل می پردازد تا به اصل واقعیت آنچه در مسائل مطروحه وجود دارد پی ببرد . وجود این استعداد تحلیلی و منطق عقلانی در انسان ، اقتضاء می کند که درباره خدا نیز بدین گونه و براساس عقل و منطق بیندیشد . به سخن دیگر ، انسان همواره بر آن است تا با نیروی عقل و منطق خود ، علت اصلی وجود این جهان شگرف و شگفت آور را در یابد و آن خدایی را که آفریننده هستی و سازنده جهان است بشناسد .

عامل اجتماعی : یعنی اجتماع انسان ها شکل و شیوه زندگی دسته جمعی آن ها و نیازهای رو به تزایدی که در جهت حل مشکلات روز افزون اجتماعی شان ایجاد می شد ، راهی گشود تا انسان از طریق آن به سوی « خداشناسی » گام بردارد . زیرا در گیرودار زندگی اجتماعی انسان ها دریافتند که در هر جامعه ای ، قوانین مختلف در صورتی اساس محکم و اجرای صحیح و عادلانه و دور از هر تبعیضی خواهد داشت که خالق جهان ، پشتوانه و موجد آن باشد . چرا که قوانین حقیر و محدودی که بشر وضع می کند ، در عمل ، عدم کارایی خود را در تمام اجتماعات نشان می داد و معلوم می شد که این قوانین ، قادر نیست زندگی انسان ها را به نحوی شایسته در پرتو عدل و مساوات اداره کند .

تحقیق در انگیزه ها
اگر از دیدگاه تحقیق در این عامل ها بنگریم خواهیم دید که دو عامل « روانی » و « عقلانی » ، انگیزه های اصلی توجه انسان به خدا ، و ایمان به پروردگار جهان اند . بدین معنی که هر انسانی در اعماق دل و در پرده های حساس روان و فطرت خویش احساس می کند که این جهان پهناور و این موجودات بی شمار و شگفت نمی تواند بدون آفرینده ای ایجاد شده و بدون نگهدارنده ای بر پای و باقی ماند باشد .

هم چنین متوجه می شود که خود انسان هم که یکی از اجزاء این عالم بی کران است با اراده و قدرت همان خالق توانا آفریده شده است . و آن گاه در نهاد و سرشت خویش ، وابستگی و پیوستگی تردید ناپذیری میان خود و خالق خود احساس می کند . نکته « قابل توجیهی که امروزه واقعیت آن بر جهانیان آشکار می باشد آن است که ، « در پیدایش این احساس ، میان شرقی و غربی ، آفریقایی و آسیایی و اروپایی و دیگران ، تفاوتی نیست . البته باید اقرار کرد که گاهی تلقینات و تبلیغات مخالف و القاء شبهات گوناگون ، روی آینه فطرت آدمی پرده هایی از غبار و تیرگی می کشد . اما هنگامی که پرده ها کنار رفت بار دیگر فطرت انسان ، پاک وشفاف ، متجلی می شود و نور آن بر تیرگی ها می تابد و در پرتو آن ، بار دیگر انسان متوجه « خدا » می شود » .
بدین سان نقش و اثر عامل روانی در این مساله ، قطعی و انکار ناپذیر است .

در بیان « عامل عقلانی » نیز باید گفت : « هنگامی که انسان مرحله خامی و کوتاهی اندیشه را پشت سر می نهد ، هر چه نیروی عقلی اش افزون تر شود قدرت تشخیص نیز بیشتر در او بالندگی می گیرد . سپس به کمک نیروی عقل و تشخیص ، به کنه بسیاری از مسائل پی می برد و از آن جمله با مساله « علیت » آشنا می شود .

در این مرحله بی تردید انسان با کمی دقت در می یابد که در این جهان پهناور هر چیزی – بدون وجود رابطه منطقی – در هر چیز دیگری موثر نیست . بلکه میان چیزهایی که در یکدیگر موثر می افتند ، روابطی وجود دارد که آن اثر گذاری را توجیه می کند و ما از این روابط ، به « علت و معلول » تعبیر می کنیم .
به عنوان مثال ، فلان دارو و فلان بیماری را درمان می کند ، اما هر دارویی قادر به علاج هر مرضی نیست . آتش می سوزاند اما منجمد نمی کند زیرا بین آتش و سوختن رابطه علت و معلولی هست ولی بین آتش و انجماد ، چنین رابطه ای وجود ندارد . همچنین آب ، عطش را برطرف می کند ، نان انسان گرسنه را سیر می سازد ، باد شاخه درختان را تکان می دهد ، و … این رشته تا بی نهایت ادامه پیدا می کند … .

از این سلسله ادراکات که حاکی از وجود روابطی منطقی و تاثیر گذار در بین « چیزها » است ، برای انسان مسلم می شود که در این جهان ، « علت » و « معلول » وجود دارد ؛ و میان « علت » و « معلول » نیز ارتباط خاصی بر قرار است .

در ادامه همین نوع دقت و مطالعه ، زمانیکه نوبت به خود انسان می رسد متوجه انی واقعیت می شود که اولا هستی او از خودش نیست ؛ و ثانیا حتی پس از ورود به دایره هستی نیز به ذات خویش اتکاء ندارد ؛ زیرا به راهنمایی عقل خود درمی یابد که زمانی ، این انسان نبود ولی « جهان » بود و « هستی » بود . و همچنین ، در آینده زمانی خواهد رسید که حیات انسانی از بین خواهد رفت و همین انسان ، دیگر نخواهد بود درحالیکه « جهان » و « هستی » ، همچنان خواهد بود و ادامه خواهد داشت . انسان متفکر ، از همین نکته می فهمد که وجود او ، « متکی به خود » نیست ، و از جای دیگر سرچشمه گرفته است .

آن گاه ، اندیشه اش در آفاقی گسترده پرواز می کند و او را متوجه انسان های دیگر می سازد . می بیند که آن ها نیز ، زمانی همچون خود او در این جهان نبوده اند و بعدا به وجود آمده اند و روزی نیز از بین خواهند رفت . لذا آنها نیز متکی به قائم به ذات نیستند بلکه هستی آن ها هم یک هستی عاریتی است که پس از پیمودن دورانی ، از آنان باز پس گرفته خواهد شد . زمانی کودک هستند ، زمانی به جوانی می رسند ، زمانی دیگر در میان سالی به سر می برند ، و سرانجام ، زمانی هم پیر می شوند و می میرند یعنی دوران هستی عاریتی شان به پایان می رسد .

انسان متفکر ، در ادامه این اداراکات و تفکرات متوجه می شود که حیوان ها نیز همچون انسان ها از هستی عاریتی برخوردارند . زمانی در این عالم نیستند ، بعدا به وجود می آیند و پس از پیمودن دوران زیست کوتاه یا بلند خود از عرصه هستی خارج می شوند و گاهی نیز نسل شان یکباره منقرض می شود . گیاهان نیز به همین سرنوشت محکومند . هستی آن ها هم از خودشان نیست . در فصل بهار هستی پیدا می کنند ، مرحله روئیدن را طی می کنند و شکوقا می شوند ، طراوت و شادابی می گیرند ، به رشد و بالندگی می رسند . اما همین که فصل خزان از راه برسد افسرده و پژمرده می شوند و تا بهار دیگر از « هستی » فاصله می گیرند ، یا هستی خود را به کلی از دست می دهند و چیزی از آن ها باقی نمی ماند .

سلسله ادارکات و تفکرات انسان ها ادامه می یابد ؛ نگاهی به آسمان های بی پایان و ستارگان تابان و کرات بی شمار و شناور در فضای بیکران می افکند . در این جا نیز می بینید که هیچ کدام ، از این قانون بر کنار نیستند . ستارگان نیز در حال حرکت و تغییر و تحول به سر می برند و دوره های کودکی و جوانی و پیری را پشت سر می گذارند و به نیستی و نابودی می رسند ؛ منتهی در مقیاسی بسیار وسیع تر .

به عبارت دیگر ، برای انسان روشن می شود که هم خود او و هم هر موجود دیگری که در این عالم است ، دائما در حال تغییر و تحول به سر می برد . قانون کلی « حرکت » و « تبدل » بر تمام این جهان حکومت می کند . منتهی مقیاس ها فرق دارند . بعضی از موجودات در مقیاس هایی بسیار کوچک در مسیر تحول قرار می گیرند ، و بعضی دیگر این مسیر را در مقیاس های بسیار بزرگ طی می کنند .

نتیجه : هر انسان صاحب فکر و شعوری ، بعد از آن که حالات و کیفیت موجودات این جهان را مورد توجه و دقت قرار دهد بی گمان به راز علت و معلول و ارتباط موجودات گونه گون با یکدیگر پی خواهد برد . پس از تفکر در انی مسائل متوجه خواهد شد که تمامی این عالم – با هر چه در آن است – به طور دایمی در تغییر و تحولی پایان ناپذیر است ؛ و هیچ یک از موجودات جهان پهناور ، در هستی خویش متکی به خود و قائم به ذات نیست . ناچار در گستره اندیشه هایش به این نقطه می رسد که :
« راستی ، آن کیست که به این موجودات عاریتی لباس هستی عاریتی پوشانده است ؟ »

این نقطه ، آغاز یک دو راهی است . دوراهی همیشه انسان و همیشه تاریخ . زیرا که انسان ها همواره بر سر این دو راهی به دو دسته تقسیم می شوند :
۱- الهیون : این گروه معتقدند که عاملی مافوق طبیعت و برتر و بالاتر و تواناتر از همه چیز – به نام « خدا » – تمامی این موجودات را آفریده و آنان را در این مسیر هستی عاریتی قرار داده است .

۲- مادیون [ ماتریالیست ها ] : این گروه بر آن هستند که تمامی موجودات عالم به حکم تصادف – و براساس قانون تکامل ماده – از ذات طبیعت سرچشمه گرفته و گام در عالم وجود نهاده اند . و لذا ، عاملی مافوق طبیعت و به نام « خدا » اساسا وجود ندارد تا چه رسد که موجودات دیگر را به وجود آورده باشد .
آشکار است که این دو منطق متضاد ، درست نقطه مقابل یکدیگر قرار گرفته و به معاوضه ایستاده اند .
اکنون برماست که این دو منطق را با روشی روشن و عقل پسند ، براساس فکر و فهم انسانی ارزیابی کنیم و آن گاه دریابیم که منطق کدام یک از این دو گروه – الهیون و مادیون – باعقل و برهان ، مطابق و موافق خواهد بود .

روش اساسی
برای داوری صحیح پیرامون منطق این دو گروه ، بهترین و اساسی ترین روش آن است که با چشم باز و فکر روشن به مطالعه دقیق در احوال موجودات همین عالم بپردازیم . زیرا نزاع و اختلاف نظر این دو گروه متخالف ، در اصل بر سر همین عالم و همین موجودات است . و بحث آن ها همواره بر این محور می گردد که جهان چگونه پدید آمده است موجودات جهان چگونه به وجود آمده اند .

پس به عنوان یک روش اصولی ، پیش از هر کار باید در این عالم و پدیده ها و مظاهر گوناگونش دقت و تعمق کنیم و با مدد اندیشه ببینیم که آیا در عرصه بیکران این عالم ، آثار روشن و تردید ناپذیر از علم وشعور و حکمت و تدبیر و اراده و آگاهی مشاهده می شود تا بتوان قبول کرد که جهان و موجوداتش را آفریننده یی دانا و توانا و حکیم و مدبر و آگاه و صاحب اراده خلق کرده است ؟ و آیا در این میان ، دست « خدا » چنان واضح و انکار پذیر در کار است که بی هیچ تردیدی باید حق را به الهیون داد ؟ یا آن که در عالم ، اثری از علم و حکمت و قدرت و اراده و آگاهی وجود ندارد و ناچار باید حق را در جانب مادیون دانست ؟

منطق و برهان الهیون
باید دانست که سرسلسله و پیشوا و رهبر و رهنمای الهیون ، انبیاء و پیشوایان مذهبی هستند . و اکثریت عظیمی از فلاسفه و دانشمندان و صاحبان اندیشه های متعالی و خردهای والا – که هرگز چیزی را جز در روشنایی عقل و شعور قبول ندارند ، و هیچ چیز را جز با منطق و برهان قوی طرد و نفی نمی کنند – نیز در گروه الهیون قرار دارند .
چنین گروه روشن و موجه و قابل اعتمادی درباره آفرینش جهان می گویند : « این عالم محسوس – که ما خود نیز جزئی از آن هستیم – به حکم عقل و فطرت از آفریننده یی دانا و توانا سرچشمه گرفته است . و مطالعه و دقت در این جهان و موجودات بی شمار آن ، ما را به سوی آن آفریننده بی همتا راهنمایی می کند . »

نتایج مطالعات و نظرات این گروه را – با آن که ابعاد و جنبه های گوناگون دارد – می توان در شش برهان اصلی ، رده بندی و خلاصه کرد . اگر چه براهین معتبر و در خور اعتنای دیگری نیز از این گروه در دست است ، ولی تمام باهین آن ها و استدلال های قرآن و روایات واحادیث ، به همین شش برهان برگشت می کند .

شش برهان مورد بحث عبارتند از :
۱- برهان هدف .
۲- برهان نظم .
۳- برهان تناسب موجودات .
۴- برهان حرکت .
۵- برهان حدوث .
۶- برهان هدایت .

در این جا ، این نکته قابل توضیح است که عده نسبتا زیادی از محققین و فلاسفه در بحث « اثبات صانع » در گام اول از طریق مبحث « دور » و « تسلسل » وارد می شوند . یعنی با تکیه بر محال بودن دو موضوع باطل و دور از عقل یعنی « دور » و « تسلسل » در رابطه علت و معلول ، بحث « اثبات صانع » را مطرح می کنند .
لکن ما به دو جهت از این روش پیروی نمی کنیم :
۱- به نظر ما ، منطق قرآن و روایات و راهی که ائمه علیهم السلام در این مورد انتخاب کرده اند ، در عین حال که محکم و منطقی است آسان تر نیز هست ؛ یعنی آن ها بدون آن که ، بحث از راه « دور تسلسل » را مورد توجه قرار داده باشند ، دلایل منطقی و روشنگر را در راه اثبات صانع ارائه داده اند .
۲- علوم روز نیز ، بی آنکه بر روش « دور تسلسل » استوار باشند ، در « اثبات صانع » برای صاحبان درک و شعور ، کمک بسیار موثری به شمار می روند . و ما در این کتاب از آن علوم برای نمونه مسائلی را مورد توجه قرار داده ایم .

از آن جا که ما بحث خود را از همین دو راه پیگیری کرده ایم برمبنای همین دو روش فطرت پذیر و عقل پسند استدلال خواهیم کرد ، لذا پیرامون مساله « دور تسلسل » بحثی نخواهیم داشت . بویژه آن که امروزه ، بطلان « درو تسلسل » از نظر علمی نیز ، ثابت و غیر قابل انکار است .
۱- برهان هدف
در این برهان از طریق دو مقدمه کوتاه به یک نتیجه قاطع می رسیم .

مقدمه اول : در هر موجودی اگر آثار و نشانه های حاکی از وجود هدف دیده شود ؛ انسان پس از مطالعه و دقت درمی یابد که آن موجود برای هدفی مشخص ساخته شده است . آن گاه اعتراف می کند که سازنده آن موجود ، دارای علم و شعور و حکمت بی تدبیر بوده که در ساختن آن ، هدف معین و غایت مشخص را در نظر گرفته است .

در این مورد مثال های فراوان می توان ذکر کرد : ساختمانی که دارای اتاق نشیمن ، اتاق خواب ، سالن پذیرایی ، حمام و آشپزخانه ، پلکان و درهای ورودی و خروجی و امثال آن است ، دلالت بر آن دارد که توسط معماری آگاه و با شعور طراحی شده و بدست بنایی ماهر ساخته شده است . اتومبیلی که برای حرکت های سریع یا آهسته ، دنده های مختلف و گاز و کلاج دارد و برای کنترل حرکت ، دستگاه ترمز در آن تعبیه شده و برای حرکت در تاریکی شب ، انواع چراغ ها با نورهای مختلف در آن نصب گردیده است ، و ده ها دستگاه دیگر سیستم های مکانیکی آن را تشکیل می دهند ، گواه بر دانش و مهارت علمی و تکنیکی مهندس سازده آن است .

در این دو مثال – و مثال های فراوان دیگری که می توان آورد – می بینیم که سازندگان ساختمان اتومبیل ، در آن چه به وجود آورده اند هدف های مشخصی را در نظر گرفته و دنبال کرده اند و آثار و نشانه های هدف آن ها در هر دو مورد ، آشکار و انکار ناپذیر است .
مقدمه دوم : هر گاه تمامی موجودات این عالم را تحت مطالعه قرار دهیم ، به طور مسلم این نکته به ثبوت خواهد رسید که هیچ کدام از موجودات جهان ، بدون هدف و بلاتکلیف و پا در هوا ساخته نشده است . بلکه دقت در یکایک این موجودات نشان می دهد که در ایجاد تمامی آن ها غایت مشخصی در نظر بوده ، و هر موجودی به تنهایی نیز برای هدف های معینی به وجود آمده است .

دقت در اعضا بدن آدمی ، خود می تواند یکی از آشکارترین مصادیق این هدف را نشان دهد . در وجود انسان ، چشم برای دیدن ، گوش برای شنیدن ، زبان برای سخن گفتن و چشیدن طعم غذاها ، بینی برای تشخیص انواع بوها و رسانیدن هوای لازم به ریه ها ، دست و پا برای انجام فعالیت های لازم در زندگی ، و بالاخره هر عضوی برای انجام وظیفه ای مشخص به وجود آمده اند و در خلقت آنها هدفی معین مورد نظر بوده است .

حتی قسمت های کوچکی که ظاهرا در بدن انسان ساده و گاه بی اهمیت به نظر می رسند نیز ، بی هدف نیستند . مثلا موهای کوتاه و نازکی که از داخل حفره های بینی روئیده ، نقش اساسی و حتی می توان گفت وظیفه ای حیاتی بر عهده دارند . زیرا همین موهای ریز و باریک ، هنگام تنفس ، گرد و غبار و دود و سایر آلودگی های موجود در هوا را همچون یک فیلتر بسیار دقیق تصفیه می کنند

و هوا را به صورت پاکیزه و سالم به ریه ها می رسانند . حال آنکه فقدان این موهای باریک ، باعث ورود هوای آلوده به داخل ریه ها می شود ، و این عضو حساس و حیاتی را بسیار زودتر از موقع معین از کار می اندازد ، طوری که با ایجاد بیماری های ریوی ، مرگ زودرس به سراغ انسان می آید . یا لعاب مختصری که هنگام جویدن غذا در دهان ترشح می شود و « بزاق » نام دارد ، کمک مهمی به جویدن کامل غذا و سهولت هضم آن در معده می کند . طوری که اگر این بزاق ترشح نشود ، غذا پیش از جویده شدن کامل و به صورتی ثقیل الهضم وارد معده می شود . و چون معده برای هضم چنین غذایی ناچار است فعالیت و تلاش مضاعف داشته باشد ، دچار ناراحتی ها و بیماری های گوناگون شده و پیش از موقع ، فرسوده و از کارافتاده خواهد شد .

در موجودات دیگر نیز با اندک دقتی متوجه خواهیم شد که هدف مشخصی وجود دارد . تابش خورشید ، ریزش باران ، وزش باد ، جریان آب رودخانه ها تکون و رشد جانوارن گوناگون ، و رویش و شکوفایی و باردهی گیاهان مختلف ، هر کدام در مسیر هدفی خاص قرار دارند .
نتیجه : اگر دو مقدمه بالا به یکدیگر بپیوندیم ، نتیجه را خواهیم گرفت که : سازنده جهان و موجودات گوناگون آن ، دارای علم و شعور و حکمت و قدرت تدبیر است و از این رو هر چیزی را در دنیای پهناور ، برای هدفی معین و مشخص ایجاد کرده است .

۲- برهان نظم
برهان نظم را به طور فشرده چنین معرفی می کنیم : « مطالعه در چگونگی یکایک موجودات عالم ، نشان می دهد که هر موجودی در خلقت و ساختمان خود دارای « نظم » است . »
در توضیح این معنی باید گفت : هر موجودی ، اولاً از قسمت های مختلف تشکیل شده است ؛ و ثانیاً اجزا آن براساس محاسبه دقیق و فرمول بندی معینی در کنار یکدیگر قرار گرفته اند . به طوری که میان قسمت ها و اجزاء متفاوت هر موجودی از موجودات عالم ، از نظر نظم و آراستگی کامل برقرار است و در صورتی که کوچکترین خللی در یکی از اجزاء آن پیدا شود بقیه قسمت ها نیز مختل خواهند شد و به طور کلی نظم آن در هم خواهد ریخت .

در تشریح این برهان نیز دو مقدمه مطرح می شود :
مقدمه اول : هرگاه موجودی را مورد مطالعه و دقت قرار دهیم و متوجه شویم که درساختمان آن ، اجزأ و قسمت های متختلف براساس فرمول های متناسب ساخته شده و با محاسبه دقیق در کنار یکدیگر قرار گرفته اند . و آن موجود ، در مجموع ، کار خود را با نظم و حساب انجام می دهد ، به خصوصیات سازنده آن پی می بریم . یعنی برای ما مسلم می شود که سازنده آن ، دارای علم و آگاهی بوده و نقش و کاربرد محاسبه و فرمول و طرز استفاده صحیح از آن را می شناخته است .

در این مورد نیز ، مثال های فراوانی می توان ذکر کرد . اگر به عنوان نمونه ، باز یک اتومبیل را مورد نظر قرار بدهیم متوجه نکات بسیاری در این زمینه خواهیم شد . حتی کسی که از جزئیات مکانیسم حرکتی اتومیبل اطلاع ندارد ، در ظاهر آن نظم خاصی را می بیند . یک اتومبیل ، با روشن شدن دستگاه های داخلی موتور به حرکت در می آید

. برای شروع حرکت باید ابتدا « دنده » را تنظیم کرد . برای تنظیم دنده لازم است که به طور همزمان ، بر روی « کلاج » فشاری متناسب وارد آید . پس از جا افتادن « دنده » ، نوبت به فشردن پدال « گاز » می رسد . اما در آغاز حرکت ، هنگام گاز دادن باید به طور همزمان و متعادل ، هر چه بر فشار « گاز » افزوده می شود ، از فشار « کلاج » کاسته شود .

وقتی اتومبیل به راه افتاد و دور گرفت ، برای بالا بردن سرعت نیز رعایت نظم لازم است . سرعت اتومبیل ، مرحله به مرحله و با تناوب افزوده می شود و برای گذاشتن از هر مرحله ، لازم است که بار دیگر کلاج فشرده شود و « دنده » برای سرعت بیشتر تنظیم گردد . دنده را نیز با نظم و ترتیب عوض کرد ، و از یک به دو ، بالا رفت و سپس به سه و آن گاه به چهار رسید ؛ و نمی توان دنده را بدون این نظم و ترتیب و به طور ناگهانی از یک به چهار تبدیل کرد . هنگامی که اتومبیل حرکت می کند ، نیروی حرکتی با نظمی خاص به دو چرخ ( جلو یا عقب ) آن منتقل می شود ، و چرخ ها با نظم و آهستگی کامل ، در یک جهت با چرخشی یکسان و در امتداد مشخص ، گردش و پیشروی می کنند . تغییر مسیر اتومبیل هنگامی صورت می گیرد که فرمان اتومبیل به سمت مورد نظر گردانیده شود .

زیرا فرمان باسیستمی مخصوص ، براساس فرمولی خاص و با محاسبه ای دقیق و منظم ، با چرخ های جلوی اتومبیل مرتبط می شود و با گردانیدن فرمان ، چرخ ها نیز با نظم و ترتیبی مخصوص به سمت دلخواه گردانیده می شود . برای توقف اتومبیل نیز ابتدا باید از سرعت آن مرحله به مرحله کاسته شود و در هر مرحله ، دنده ها یک به یک و با تناوب پایین آورده شود . هنگامی که سرعت به میزان متناسب رسید با استفاده از دستگاه ترمز که با فرمول منظم و حساب شده ای از حرکت چرخ ها جلوگیری می کند می توان اتومبیل را متوقف ساخت .

این تازه ، موارد ظاهری حرکت اتومبیل است که در برابر سیستم پیچیده و فرمول های دقیق و حساس موتور آن ، ساده و پیش پا افتاده می نماید . اما همین ظاهر ساده ، گواهی می دهد که حرکت اتومبیل براساس فرمول های منظم و محاسبات دقیق برنامه ریزی شده است و تنها با رعایت نظمی خاص انجام پذیرفته است . چه ، اگر تنها یکی از قسمت های نامبرده دچار نقص و خلل شده باشد ؛ یا اگر تنها جزئی از اجزاء مذکور را در موقع لازم مورد استفاده قرار ندهیم و سیستم زنجیره ای مکانیسم آن ها را ناقص سازیم ، نظم سایر قسمت ها نیز مختل می شود و آن گاه اتومبیل به طورکلی از کار می افتد .
بدین گونه آشکار می شود که اجزأ و قسمت های مختلف یک اتومبیل ، با فرمول های متناسب ساخته شده و با محاسبه دقیق به یکدیگر نظم و انضمام و ارتباط یافته اند تا در مجموع ، کار خود را با نظم و حساب انجام دهند .

در زندگی داخلی خود و در دنیای اطراف مان ، هزاران نمونه دیگر از قبیل رادیو ، تلویزیون ، یخچال ، کولر ، هواپیما ، کشتی ، دوربین فیلمبرداری ، ضبط صوت ، ماشین تحریر و نظایر آن ها را می توانیم نام ببریم که هر یک از قسمت های مخلتف تشکیل یافته است و در عین حال ، تمام قسمت های آن ها براساس محاسبه و فرمول معین در کنار یکدیگر قرار گرفته اند . طوریکه با اندک نقصان یا اشتباهی در فرمول ها و محاسبات مربوط ، این دستگاه ها قادر به کار نخواهند بود .

واضح است که با دقت در هر یک از این دستگاه ها ، متوجه می شویم که سازنده هر دستگاهی دارای علم و آگاهی بوده و با تسلط بر اصول فرمول و محاسبه ، موفق به ساختن آن دستگاه دقیق و منظم شده است .
مقدمه دوم : در هر یک از موجودات مختلف این جهان که مطالعه کنیم ، بی تردید نظم و آراستگی کاملی را در آن مشاهده خواهیم کرد . و هنگامی که دامنه مطالعات و دقت خود را گسترده تر کنیم موجودات بیشتری را مورد بررسی قرار دهیم ، برما مسلم خواهد شد که تمامی موجودات ان عالم بر اساس نظمی دقیق و کامل به وجود آمده ، اجزا مختلف هر یک ، با محاسبه ای اعجاب انگیز در کنار یکدیگر قرار گرفته اند .

یکی از شاهکارهای عجیب خلقت ، که در ضمن نمونه بارزی از نظم و آراستگی مورد بحث به شمار می رود آفرینش انسان است . وجود آدمی و رازهای شگفت انگیز آن که قرن هاست مورد مطالعه دانشمندان قرار دارد و هنوز ، یکی از هزاران هزار شگفتی آن مکشوف و معلوم نشده است ، آئینه تمام نمایی است برای آن که به مساله نظم و آراستگی در جهان آفرینش پی ببریم .

از یک سو مجموعه اعضای بدن انسان ، براساس فرمول های خاص و حیرت آور در کنار یکدیگر قرار گرفته اند و با نظمی خاص و حیرت آور در کنار یکدیگر قرار گرفته اند و با نظمی شگفت انگیز کار خود را انجام می دهند و مکمل کارهای یکدیگر هستند . و از سوی دیگر ، هر کدام از اعضاء بدن انسان به تنهایی نیز شامل اجزا و قسمت های مختلفی است که هر یک با محاسبه ای دقیق و اعجاب انگیز خلق شده است و پیوند و ارتباط آنها با یکدیگر باعث شده تا آن عضو ، در مجموع ، کار خود را با نظم و آراستگی حیرت آور انجام دهد .

هر کدام از اعضاء و دستگاه های بدن انسان را که در نظر بگیریم به همین نتیجه می رسیم . دستگاه چشم انسان از چه اجزائی ساخته شده و این اجزا با چه نظم و دقت عجیبی کار می کنند و مکمل کارهای یکدیگر می شوند تا انسان بتواند اشیا کوچک و بزرگ و رنگارنگ اطراف خود ببیند ؟ .. اجزا گوناگون دستگاه گوش انسان با چه نظم و شگفتی کار می کنند تا این همه صداهای مختلف شنیده می شود و تشخیص و تفکیک آن ها از یکدیگر ممکن می گردد ؟ قسمت های گوناگون تارهای صوتی و حنجره و زبان و دهان از چه اجزائی ساخته شده اند ، و این اجزا با چه فرمولها و محاسباتی انجام وظیفه می کنند و چه نظم شگرفی در فعل و انفعالات آن ها هست که انسان می تواند صدای خود را به گوش دیگران برساند و کلمات گوناگون با مفاهیم گوناگون را بر زبان آورد ؟

کافی است که تنها فرودادن یک لقمه نان خالی را در نظر بگیریم تا متوجه شویم چه نظم شگرفی براساس چه فرمول ها و محاسبات شگفتی وجود دارد که می تواند دستگاه گوارشی بدن انسان را به کار اندازد . یک لقمه نان را که در دهان می گذاریم ، چندین عضو مختلف با نظم و آراستگی کامل به کار می افتند و صدها ماهیچه ارادی و غیر ارادی فعالیت می کنند تا آن را از مراحل مختلف هضم و جذب و دفع بگذرانند . پیش از هر چیز ، دهان و زبان ، لعابی به نام « بزاق » ترشح می کنند و پیش از رسیدن لقمه به دهان ، آن را آماده می سازند که به عمل جویدن وبلع و هضم لقمه کمک کند . وقتی لقمه وارد دهان شد ،

بلافاصله بزاق به سراغ آن می آید و سپس دندان ها برای جویدن آن به کار می افتد . همین دندان ها نیز بانظم خاصی در دهان قرار گرفته اند که تیز و کندی و کوتاهی و بلندی آن ها در کمال نظم و آراستگی وظیفه هر یک را در جویده شدن لقمه مشخص می کند ، به طوری که اگر نظم دندان ها بهم بخورد و مثلا جای دندان های نیش با دندان های آسیاب عوض شود ، کار جویدن مختل خواهد شد . سپس لقمه نان وقتی به وسیله دندان ها و با کمک زبان و بزاق دهان جویده شد ، به سوی حلق می رود و از آن جا وارد « مری » می شود . لوله مری ، با کمک ماهیچه های مخصوصی که ماهیچه های حلقوی نام دارند ، لقمه را با فشاری متناسب به سوی معده پایین می برد .

معده نیز کار خود را با نظمی شگرف انجام می دهد . در تمام مدتی که انسان در حال خوردن غذا و بلعیدن لقمه ها است ، فعالیت معده برای هضم غذا به صورت تعطیل در می آید . و پس از فرو دادن آخرین لقمه ، باز هم تا مدتی حدود ۲۰ دقیقه کار هضم شروع نمی شود بلکه در این مدت ، معده مشغول ترشح مواد لازم و آماده ساختن ماهیچه ها و عضلات و دستگاه های مختلف خود یعنی کارخانه دقیق و عجیب هضم و گوارش است . سپس ، وقتی همه چیز به حالت آماده باش درآمد ،

ناگهان با یک فرمان سریع که از مرکز فرماندهی مغز صادر می شود تمام ماهیچه ها و عضلات و اجزا معده همزمان و به طور منظم و هماهنگ شروع به کار و فعالیت می کنند . آن یک لقمه نان ، یا هر غذای دیگری که وارد معده شده باشد براساس نظمی مخصوص ، مراحل حساب شده و منظمی را پشت سر می گذارد و در هر مرحله یک قسمت از عمل گوارش انجام می شود تا آن گاه که غذای هضم شده به سایر قسمت های داخلی بدن یعنی روده ها سپرده می شود تا در آن جا جذب شود و زواید و تفاله هایش به اجزا متصدی دفع وارد گردد .

قصد ما ، بررسی دقیق و جز به جز مساله هضم و گوارش از دیدگاه طبی وعلم پزشکی نیست . وگرنه در همین یک مورد از شگفتی های بدن انسان ، تا کنون هزاران کتاب عملیم نوشته شده و میلیونها تحقیق و آزمایش پزشکی صورت گرفته و نسل های متوالی بشر در این باره پژوهش های بیشمار کرده و تازه به قطره ای از دریای اسرار آن دست یافته است . از این رو ، بررسی دقیق و علمی مساله از عهده چندین کتاب نیز بر نمی آید . اما همین اشارات کوتاهی که در این مورد داشتیم ، خود کافی است تا ما را متوجه سازد که چه نظم و آراستگی عجیبی در تک تک قسمت های بدن انسان حکم فرماست و آن گاه ،

چه محاسبات حیرت انگیزی این قسمت های مختلف را به هم پیوند می دهد و سرانجام بدن انسان ، در مجموع چه کارخانه عظیم و دقیق و پیچیده و اسرار آمیزی را تشکیل می دهد و چه فرمول های شگرفی این مجموعه بی نظیر را به کار می اندازد و چه نظم و سامان شگفتی این مجموعه در هم پیچیده را اداره می کند که حتی سر سوزنی خلل و لحظه ای تاخیر در انجام وظیفه و ذره ای بی نظمی در هیچ کدام از قسمت های آن دیده نمی شود .

وقتی انسان ، از چنین دیدگاهی به جهان اطراف خود می نگرد ، برایش مسلم می شود که علاوه بر آفرینش انسان ، تمامی عرصه های آفرینش از همین ویژگی ها برخوردارند . خلقت جانوارن ، خلقت گیاهان ، خلقت زمین و آسمان و هر چه در آن ها است . برای پی بردن به گوشه ای از اهمیت و ارزش این نظم و سامان ، کافی است اشاره شود که اگر در خلقت ساختمان موجودات عالم ، نظم وجود نداشت ، هرگز « علم » در جهان پدید نمی آمد . زیرا علم ، اساسا مجموعه قواعدی است که انسان برای راه یافتن به کیفیت نظام حاکم بر موجودات جهان از آن ها استفاده می کند . و از این طریق می کوشد تا قوانین منظمی را که در طبیعت و در رابطه موجودات جهان و در اثر گذاری و اثر پذیری متقابل آن ها وجود دارد ، پیدا کند .

بدین سان آشکار است که تمامی علوم ، براساس نظم حاکم بر جهان به وجود آمده است . زیرا اگر چنین نظمی وجود نداشت ، محاسبات بشر در مورد روابط موجودات جهان ، و نیز روابط اجزا مختلف هر موجودی ، غلط از کار در می آمد و منتج به یک نتیجه گیری صحیح و قابل اطمینان نمی شد و انسان نمی توانست براساس آن به اصول و قواعدی دست یابد که بتوان از آن به عنوان قوانین ثابت و منظم استفاده کرد .

به عنوان مثال می توان گفت : تعداد گلبول های سفید و قرمز موجود در خون انسان ، همواره نسبت معینی دارد و از نظم خاصی پیروی می کند . بر همین اساس ، علم پزشکی توانسته است قوانین مربوط به رابطه گلبول های سفید و قرمز با یکدیگر ، و رابطه آن دو با سایز اجزا بدن انسان را بدست آورد . روی همین اصل ، هر گاه بر اثر بیماری تعداد یکی از این گلبول ها کم شود ، در رابطه آن ها ایجاد خلل می شود و نظم موجود در میانشان به هم می خورد . و چون علم پزشکی به خاطر نظم ثابت و همیشگی این گلبول ها از تعداد هر دو خبر دارد ، به خوبی می داند که در این موارد باید هر چه زودتر نظم از بین رفته را دوباره برقرار کند و از همین رو ، داروها و وسایلی را یافته یا ساخته است که با کمک آن ها می توان تعداد گلبول ها را به میزان لازم رسانید و بین آن ها نظم همیشگی را به وجود آورد . حال آن که اگر چنین نسبت مشخص و نظم ثابت و معینی وجود نداشت ، در صورت بروز بیماری ، علم پزشکی گیج و سرگردان می شد و نمی دانست از کدام گلبول و به چه تعدادی کم شده است و چه مقدار گلبول دیگر باید اضافه شود تا نظم لازم بدست آید .

یا درجه حرارت بدن انسان هموراه از نظم خاصی پیروی می کند . به طوری که اگر انسان ، ساعت ها زیر گرمای ۵۰ درجه بالای صفر بایستد و سپس حرارت بدنش را با میزان الحراره اندازه بگیرند ، بیش از ۳۷ درجه را نشان نخواهد داد . و اگر هم ساعت ها در هوای یخبندان و سرمای ۴۰ درجه زیر صفر بسر برد ، باز درجه حرارت بدنش همان ۳۷ درجه خواهد بود . به خاطر همین نظم ثابت و همیشگی است که امروزه ، علم پزشکی می داند که حرارت بالای ۳۷ درجه حاکی از تب ، و زیر ۳۷ درجه نشانه ضعف در بدن انسان است .

یا در مورد تحقیقات فضایی ، که باعث شد پای انسان به کره ماه برسد ، و هم اکنون نیز تلاش برای دست یابی به کرات دیگر ادامه دارد ، تمام محاسبات دانشمندان براساس همین نظم موجود در طبیعت صورت گرفته است . زیرا اگر چنین نظمی نبود ، بین کره زمین و سایر کرات آسمانی ، نظام ثابت و سامان مشخصی برقرار نمی شد .
فی المثل ، کره ماه جای مشخص نداشت ، وضع زمین نسبت به ماه ، تابع هیچ قانون و محاسبه ای نمی گردید ، زمین در یک شبانه روز یک دور به دور خود می گشت ، در شبانه روز بعد سه دور ، در شبانه روز سوم نیم دور ، و خلاصه در هر زمان ، سرعت گردش متفاوتی پیدا می کرد که با هیچ فرمولی ممکن نبود چگونگی این حرکت را تعیین کرد . و در آن صورت ، هرگز ممکن نبود که با چنان محاسبات دقیقی – که حتی یک ثانیه اشتباه در آن به شکست و ناکامی منجر می شود – بتواند سفینه های مختلف را از نقطه مشخصی به سوی ماه بفرستند ، و پس از مدت معینی ، در نقطه مشخص دیگری منتظر فرود آن باشند و تمام این محاسبات نیز درست از کار درآید .

پس مسلم است که اگر در ترکیب بدن انسان و چگونگی فعالیت دستگاه های مختلف آن ، نظم و سامان و قانون وجود نداشت ، هرگز علم تشریح و دانش پزشکی به وجود نمی آمد .
اگر حرکت ستارگان سیار و محل استقرار ستارگان ثابت و وضع محاذات آن ها نسبت به یکدیگر تابع نظم و قانون بود ، علم « هیئت و نجوم » پدید نمی آمد . و دانش فضا شناسی و فضا نوردی ، هرگز قدم به عرصه ظهور نمی گذاشت .
اگر روئیدن گیاهان و طرز تغذیه و چگونگی رشد و نمو و شکوفایی و باردهی آن ها براساس نظم ثابتی قرار نداشت ، علم گیاه شناسی در دسترس بشر قرار نمی گرفت .
اگر زندگی حیوانات

، ساختمان بدنی ، احتیاجات مربوط به غذا و محیط و آب و هوا ، میزان طول عمر ، چگونگی تولید مثل و سایر مسائل مربوط به حیات آن ها بر مدار نظم و سامان معین نمی گردید ، هرگز علم « حیوان شناسی » معنی و مفهوم پیدا نمی کرد .
خلاصه کلام آن که تمامی علوم دقیقه ، که بر مبنای فرمول ها و محاسبات دقیق بنیان گرفته ، براساس نظم ثابت و سامان مشخصی که بر موجودات این عالم حکومت می کند به وجود آمده است .

نخستین و ساده ترین نتیجه ای که از دقت در نظم موجودات عالم و پدیده های جهان آفرینش به دست می آید ، این است :
« همان طور که در مقدمه اول دیدیم و قبول کردیم ، سازندگان دستگاه های مختلف علمی و فنی و صنعتی که هر کدام با نظمی خاص کار می کنند بدون علم و آگاهی و تسلط بر اصول فرمول و محاسبه ، موفق به ساختن آن دستگاه ها نمی شوند . »
اکنون ، با پی بردن به وجود نظم شگرف و سامان بی نظیر حاکم بر موجودات عالم نیز ، به این نتیجه می رسیم که : « سازنده این موجودات شگفت انگیز ، و برقرار کننده نظم اعجاب آور میان آن ها ، لامحاله باید دارای علم و آگاهی و تسلط کامل بر اصول فرمول و محاسبه و نیز دارای اراده و قدرت و حکمتی پایان ناپذیر باشد . »

و این سازنده و نظم دهنده بی همانند ، که بار دیگر از طریق برهان نظم به ذات اقدسش پی می بریم اعتراف می کنیم ، همانا آفریدگار جهان و خداوند متعال زمین و زمان است و بس .
۳- برهان نظم
این برهان نیز ، بر پایه دو مقدمه استوار است :
مقدمه اول : هر گاه یک واحد ترکیبی و تالیفی را که از قسمت های مختلف به وجود آمده است تحت مطالعه و دقت قرار دهیم ؛ و مشاهده کنیم که قسمت های مختلف آن – در حالیکه هر کدام موجودی دیگر و متفاوت با سایر موجودات آن واحد است – با یکدیگر تناسب و تطابق و هماهنگی کامل دارند ، به قسمتی از برهان تناسب و تطابق موجودات عالم دست می یابیم . و برای ما مسلم می شود که این تناسب و هماهنگی ، و این تطابق قسمت های مختلف یک واحد ترکیبی ، مجموعا برآیندی از علم و ارداه قدرت است . به عبارت دیگر تصدیق می کنیم که آفریننده ی عالم ، براساس دانش خود طرح ساختن آن را ریخته و سپس اراده خود را انجام آن طرح قرار داده ؛ و آن گاه توانایی خود را به کار گرفته و سرانجام این موجودات مختلف – یعنی قسمت های گوناگون آن واحد ترکیبی – را ، با در نظر داشتن اصل تناسب و تطابق ، با یکدیگر هماهنگ ساخته است .

در این مورد نیز ، مثال های فراوانی وجود دارد : مثلا دارویی را که برای بیماران ساخته می شود ، در نظر بگیریم . هر دارویی ، یک واحد ترکیبی است که از قسمت های مختلف تشکیل می شود . یعنی سازنده دارو ، چندین ماده شیمیایی یا گیاهی را به اندازه های متناسب در کنار یکدیگر قرار می دهد و با تطابق آن ها یک واحد هماهنگ بوجود می آورد که در موردی خاص ، کارایی خاص دارد . حال آن که اگر این تناسب و تطابق رعایت نشود ، یعنی اگر از یک ماده کمتر از حد لازم و از دیگری بیش از مقدار مورد احتیاج به کار رود ، تناسب اجزا و قسمت های گوناگون دارو به هم می خورد و میان آن ها تطابق ایجاد نمی شود . در نتیجه یا آن مواد اساسا با هم ترکیب و تالیف نمی شوند ، یا در صورت ترکیب یافتن حاصل آن ها ماده ای خواهد بود که اگر زیان بخش نباشد دست کم هیچ کارایی و فایده ای نخواهد داشت .

یا دستگاه تلویزیون را در نظر بگیریم . سازنده تلویزیون ، یک فرستنده و یک گیرنده ساخته که با یکدیگر تناسب و تطابق دارند و به طور هماهنگ کار می کنند . یعنی دستگاه فرستنده ، تصویر و صدا را می فرستند و دستگاه گیرنده آن را از راه دور می گیرد . حال آنکه اگر این تناسب و تطابق وجود نداشت ، دستگاهی به نام تلویزیون معنی پیدا نمی کرد . چون اگر فرستنده ، تصویر و صدا را بفرستد ولی گیرنده با آن تناسب و تطابق نداشته باشد ، تصویر و صدا را پخش نخواهد کرد . و اگر گیرنده درست کار کند ، اما فرستنده با آن هماهنگ نباشد و متناسب با کاربرد آن تصویر و صدا نفرستد ، باز تصویر و صدایی در کار نخواهد بود .
پس آن چه به تلویزیون معنی می دهد ، وجود دو قسمت مختلف و در عین حال مرتبط و هماهنگ است که تنها در صورت تناسب و تطابق با یکدیگر کارشان را به درستی انجام می دهند .

در یک کارخانه اتومبیل سازی نیز ، همین اصل تناسب و تطابق حکمفرما است . در قسمتی از کارخانه اتاق اتومبیل را می سازند ، در قسمتی دیگر چرخ هایش را ، در یک قسمت موتور آن را ، در قسمت دیگر صندلی هایش را ، در قسمتی دیگر فنرها و کمک فنرهایش را ، در قمست دیگر باطری آن را … و خلاصه در هر قسمت از کارخانه تکه ای از اجزا اتومبیل ساخته می شود . سرانجام ، این قسمت ها به یکدیگر متصل می شوند و یک اتومبیل کامل به دست می آید . در تمام قسمت های کارخانه ، اصل تناسب وتطابق حاکم است . چون اگر غیراز باشد ، در قسمت اتاق سازی فی المثل اتاق اتوبوس می سازند ، در قسمت موتور سازی موتور یک اتومبیل ۲ سیلندر کم قدرت ساخته می شود ، در قسمت چرخ سازی چرخ ها بزرگ کامیون به وجود می آید ، و قسمت باطری سازی هم به جای باطری اتومبیل مثلا باطری دستی تولید می کند .

آیا اگر چنین مجموعه ناهماهنگی ساخته شود ، می توان از به هم پیوستن آن ها ، یک اتومبیل کامل و واقعی به دست آورد و بر آن سوار شد ؟ پس در این جا لازم است که اصل تناسب و تطابق دعایت شود وگرنه با چنین ناهماهنگی عجیبی دیگر چیزی به نام اتومبیل از کارخانه بیرون نمی آید ، و سازنده چنین کارخانه ناهماهنگی را نه تنها نمی توان صاحب علم و اراده و قدرت دانست ، بلکه باید او را در ردیف دیوانه گان قرار داد .
مقدمه دوم : با یک مطلب کوتاه و اجمالی ، مسلم می شود که تمامی موجودات مختلف جهان آفرینش نیز مانند قسمت های مختلف یک کارخانه یا هر واحد علمی و فنی و صنعتی دیگر ، براساس اصل تناسب و تطابق با یکدیگر هماهنگی اعجاب آوری دارند .

مثلا پستان پر از شیر مادر با دستگاه هاضمه ضعیف کودک نوزاد تناسب و تطابق کامل دارد . مخصوصا که می دانیم با آن که مادر ، بالغ بر ۹ ماه فرزندش را در شکم دارد ، در طول این مدت شیر در پستانش تولید نمی شود . اما همین که زمان وضع و حمل رسید ، در عرض یکی دو ساعت ماده غذایی اعجاب آور شیر در پستان مادر جمع می شود . و این خود ، حاکی از تناسب و تطابق کاملی است که میان تولد کودک و تولید شیر در پستان مادر وجود دارد .

باز می بینیم که برای حفظ تناسب با کیفیت غذا خوردن نوزاد ، در نوک پستان مادر سوراخ های ریزی قرار داده شده تا شیر دفعه به مقدار بیش از حد و با فشار زیاد به دهان کودک سرازیر نشود و راه گلوی او را نگیرد . بلکه کودک باید پستان مادر را به آهستگی بمکند تا بتدریج و با رعایت تناسب ، شیر از سوراخ های ریز خارج شود و به دهان و آن گاه دستگاه هاضمه او برسد . در این جا نیز مقدار شیر و میزان فشار خروج آن از پستان ، با وضعیت کودک ، تطابق کامل داده شده است .

علاوه بر این ، با توجه به نیازمندی های مختلف کودک می بینیم که شیر ماده غذایی بسیار کاملی است و به تنهایی قادر است تمامی احتیاجات غذایی کودک نوزاد را رفع کند . زیرا این مایع سفید رنگ و شگفت انگیزی که هماهنگ با تولد کودک در پستان مادر به وجود می آید ، در ساختمان عجیب و ترکیبات متناسب خود ، انواع مواد حیاتی مورد نیاز کودک ، همچون پروتئین ، کلسیم ، مواد معدنی ، املاح مختلف ، انواع ویتامین های لازم و در یک کلام ، هر آنچه را که نوزاد برای رشد طبیعی و ادامه حیات خود به آن ها نیاز دارد ، یک جا جمع کرده است .

به عنوان یک مثال دیگر ، از غریزه جنسی موجود میان نر و ماده انسان و سایر موجودات زنده نام می بریم . ملسم است که غریزه جنسی که با اسراری پیچیده و شگفت در نهاد موجودات زنده نهفته است ، مهم ترین و اصلی ترین نقش را در مورد توالد و تناسل موجودات و ازدیاد نفوس و بقاء نسل ها به عهده دارد . اگر غریزه جنسی وجود نداشت و کشش طبیعی و لجام ناپذیر آن ، « نرها » و « ماده ها » را به سوی هم نمی کشید ، تولید مثل موجودات ، صورت نمی گرفت ، و نسل انسان و سایر جانداران منقرض و نابود می شد .

دقت در مقوله غریزه جنسی ، مصداق دیگری از موضوع تناسب و تطابق موجود در نظام آفرینش را نمایان می سازد . زیرا آن چه مسلم است ، برای بقا نسل ها لازم است که غریزه جنسی دو گانه نر و ماده با هم و متفقا فعالیت کنند و در این امر با یکدیگر هماهنگی داشته باشند . و می دانیم که – با آن که غریزه های جنسی نرو ماده ، هر یک جدا از دیگری و دارای موجودیتی مستقل و سازمان و ساختمان و دستگاه هایی متفاوت و جداگانه است – هماهنگی لازم در میان آن ها در کامل ترین صورت خود وجود دارد .

هماهنگی در جهاز تناسلی نر و ماده ؛ هماهنگی در کشش و جاذبه ای که سرچشمه آن در زوایای پنهان جان قرار دارد ولی تظاهرات جسمانی پیدا می کند ؛ هماهنگی در تمایل و کشش نرها و ماده های متناسب که نر و ماده هر «نوع » و هر « تیره » از جانداران با یکدیگر تطابق می دهد ، چنان که انسان را به سوی انسان می کشد ، پرنده را به سوی پرنده ، چرنده را به سوی چرنده ، و هرگز اصول این تطابق را بهم نمی زند و « انواع » و « تیره های » بی تناسب را به سوی هم جذب نمی کند ؛ هماهنگی در برآیند غریزه ها ، که به طور مثال در انسان یک « اسپراماتوزئید » و یک « اوول » را در نهایت تناسب و تطابق به هم می پیوندد و نطفه انسان را به وجود می آورد … .

این است که چنین تناسب و تطابق شگرفی [ که در موارد بی شمار دیگرنیز ، دامنه ای پایان ناپذیر دارد ] هر انسان عاقلی را وادار می کند به وجود آفریننده دانا و توانا و حکیمی که در دامن طبیعت و در پهنه آفرینش ، این همه تناسب و هماهنگی و تطابق ایجاد کرده است ، ایمان و اعتقاد داشته باشد .
۴- برهان حرکت
درباره این برهان ، نخست باید گفت که « برهان حرکت » نیز از جهاتی به همان « برهان نظم » – که قبلا درباره اش سخن گفتیم – برمی گردد . زیرا در این برهان هم گفته می شود که « حرکت ها » در طبیعت ، « منظم » است . یعنی هر حرکتی در عرصه طبیعت براساس نظم صورت می گیرد و از این رو ، « حرکت » نیز ، خود یکی از مصادیق « نظم » موجود در طبیعت و یکی از موار برهان نظم است .
ولی از آن جا که حکما و متکلمین ، این برهان را برهان مستقلی محسوب کرده اند ، و در روایات هم به این برهان اشاره شده است ، ما نیز این برهان را ، برهان مستقلی قرار می دهیم و درباره اش جداگانه بحث می کنیم .

به عنوان مثال ، قول حکیم بزرگ الهی ، حاج ملاهادی سبزواری را نقل می کنیم . که در منظومه « حکمت » خود ، چنین می گوید :
ثّم الطَّبیعی طَریقَ الحَرکَه یَأَخُذُ لِلحَقِّ سَلَکَه
دانشمندان طبیعی « حرکت » را « راه » رسیدن به خدا وند انتخاب کرده اند و از طریق آن ، استدلال بر اثبات صانع می کنند .

برهان حرکت نیز ، بر دو مقدمه استوار است :
مقدمه اول : نگاهی به دنیای اطراف خود بیاندازیم و در تمام چیزهایی که اطراف ما را گرفته اند دقیق شوین . آیا در اطراف ما چیزی پیدا می شود که خود به خود به حرکت درآید و بدون آن که نیروی محرکی آن را به حرکت درآورده باشد ؟ از جایی به جای دیگر نقل مکان کند ؟ آیا هرگز قایقی بدون قایقران و کشتی بدون ناخدا و ملوان در دل آب ها به حرکت درمی آید ؟ آیا هلیکوپتر و هواپیما بدون خلبان از زمین بر می خیزند و سینه آسمان را می شکافند ؟ آیا اتومبیل بدون راننده در خیابان ها حرکت می کند ؟ آیا اگر میز و صندلی یا هر وسیله دیگری سالها در گوشه ای از خانه شما بماند و خودتان آن ها را جابجا نکنید می توانید حتی یک قدم از جای خود حرکت کنید ؟

آیا ممکن است پنکه یا کولر خانه شما بی آنکه دست کسی به دکمه آنها را بفشارد و به کارشان اندازد ، حرکت کنند ، و آیا اگر نیروی الکتریسیته به عنوان عامل محرک آن ها در کار نباشد ، هرگز موتورهایشان به گردش و حرکت در می آید ؟
طبیعی است که پاسخ تمام این این سوال ها منفی است و در دنیای اطراف ما هرگز چیزی پیدا نمی شود که بدون عامل حرکت به حرکت درآید یا بدون عامل بازدارنده از حرکت بایستد .

این نکته آشکار می کند که هرگاه جسمی به حرکت درآید ، بی شک عامل محرکی در کار بوده که باعث حرکت آن شده است .
مقدمه دوم : اکنون به جهان آفرینش نگاهی دقیق بیفکنیم . خواهیم دید که تمام موجودات این عالم ، بدون استثنا در حرکتند و هیچ موجودی در پهنه آفرینش یافت نمی شود که در حال سکون باشد . از کوچکترین ذره جهان ماده [ اتم ] گرفته تا بزرگترین اجرام کیهانی ، و از ذرات ریز مواد غذایی خاک – که از طریق ریشه ها به روی ساقه گیاهان حرکت می کند و در شاخ و برگ آن ها بالا می رود – گرفته تا کهشکان های عظیم فراسوی آسمان ها ، همه و همه در جبن و جوش و حرکت هستند .

و تمام این حرکت ها نیز براساس نظمی حساب شده و طبق محاسبات و نقشه های دقیق صورت می گیرد .مگر ممکن است این حرکت های اعجاب آور در میان موجودات بی شمار و میلیاردها میلیارد پدیده عرصه طبیعت ، بدون نظم و حساب به حرکت درآیند و در مسیر حرکت خود پیش روند آن گاه هیچگونه خللی در آن ها و کیفیت حرکتشان پیدا نشود ؟