انیمیشن

مقدمه :
متحركسازي يكي از شيوه هاي فيلمسازي است كه بسرعت در سراسر جهان گسترش يافته است .
هر آنچه حركت مي كند جاندار مي نمايد . بويژه متحركي كه به دليل دارا بودن حيات حركت مي كند . فيلها همگي حركت را نشان مي دهند . پس مي توان گفت كه در واقع همة فيلمها متحرك نما هستند . ولي فيلمساز هنگامي واژة «متحركسازي» را به كار مي برد كه دريافت ويژه اي از آن داشته باشد .

هر فيلم ، از تقطيع حركت به يك رشته حالتهاي ايستا ساخته مي شود . هنگامي كه «ماره» در دهة‌ هشتاد سدة پيش با دوربين خود پرواز پرنده اي را روي فيلم ثبت كرد ، در واقع تجزية تصويري حركات پرنده را به صورت يك دسته تصويرهاي ايستا كه پيوندي تنگاتنگ با هم داشتند ، فراهم آورد . بنابراين ، مي توان گفت هر فيلم كه با سرعت معمولي نمايش داده مي شود ، تجزيه اي است از هر لحظه كنش موجود زنده به صورت تعداد معيني از مرحله هاي پياپي حركت .

هرگاه فيلمي را با سرعت معمولي نمايش دهيم ، زنجيره متوالي تصاوير بي حركت ، توهمي از حركت طبيعي و بي وقفه را بر پرده مي آفريند .
از نخستين روزهاي سينما ، آشكار بود كه فيلم ابزاري براي نگارگر پديد آورده است كه با آن مي توان رشته اي از طرحهاي ايستا را به گونه اي به جنبش در آورد كه روي پرده ،‌تصويري متحرك پديدار سازد . سينما پهنة گسترده اي فراروي طرح حركات گشود تا بتواند فرصتهايي كه اختراع تصوير متحرك در اختيار هنرمند طراح قرار داده بود ، تا حد زيادي شكوفا سازد . هنگامي كه فيلمسازي واژة «فيلم متحركسازي» را به كار مي برد ، منظورش دقيقاً كار هنرمند نگارگر روي كاغذ يا طلق است ، آفرينش مراحل جداگانة حركت كه هنگام نمايش بر پردة سينما تصوري از يك كنش پيوسته را به تماشا مي گذارد .

اگر نگارگر بخواهد توهمي از زندگي و حركت را روي تصوير ايستايي بيافريند كه بر سه پايه قرار دارد ، بايد بكوشد تا حالتي آني را متمايز سازد كه نشان دهد موضوع در حال حركت تصوير شده است ، چرخش دست ، گردش چشم ، موهاي افشان و پريشان از باد ، همگي نشان دهندة آن است كه تصوير ايستا در مرز حركت حركت متوقف مانده است . براي نمونه ، مي توان حال تعادل بدن چرخاني كه ديسك را پرتاب مي كند ، تنها در آني از ثانيه ثبت كرد . هنرمند – پيكرتراش يا نگارگر – لحظه‌هاي حركت را از هم جدا مي كند و از طريق آن ،‌جنبشهاي پس و پيش هر مرحله را نيز ارائه مي دهد . زندگي ، آميزه اي است از جنبشهاي آني ، مانند لبخندي روي لب .

براي سازندة فيلم متحركسازي ، چنين لحظه اي چيزي نيست جز مرحله اي از رشته مراحلي كه ثانية جنبش را روي پرده بازآفريني مي كند . او بايد مجنوعة

جنبش را به صورت به هم پيوسته اش در نظر بگيرد . كمترين كاري كه طراح حركات مي تواند انجام دهد ، تهية نواري از فيلمي زنده است تا از روي آن مراحل پياپي كنشهاي تصويري را قاب به قاب روي كاغذ بكشد . سپس مي تواند اين مراحل را به صورت طرح هايي كه براي كشيدن پيكري نياز دارد ،‌ بازآفريني كند . براي نمونه ، حركات فيلمبرداري شدة يك رقصندة باله ، مي تواند به حركات ترسيم شده در فيلم كارتون قصلة پريان انتقال يابد .

به اين ترتيب او از طريق چنين تجريباتي مي آموزد كه حركات زندگي واقعي چگونه انجام مي گيرد . وي در حقيقت مي كوشد تا دو جهان يكسره جدا از هم – جهان واقعي و جهان كشيده بر تابلو – را با هم مي آميزد . بي گمان ، طراحي و نگارگري براي رويارويي يك انگارة نمايشي در برابر يك عكس خوب ، جاي  فني و دشوار استا . از اين رو همواره ، ساختن فيلمي زنده از زندگي شاه پريان را برتر از بازآفريني دقيق نسخة بدل زندگي به شيوة متحركسازي مي دانند .
بنابراين متحركسازي روي پرده تقريباً هميشه با پيرايش تصويري همراه بوده است . اين فرآيند ،‌گوهر و سرشت مبارزه جويي و سرگرم كنندگي متحركسازي بوده است . نگارگري كه به پيشة فيلمسازي متحركسازي روي مي آورد ، زود در مي يابد كه هنري توانفرسا و پرزحمت را برگزيده است .

از سال ۱۹۵۰ به اين‌سو نيازها و شرايط اقتصادي تلويزيون معاصر ، آگهي‌هاي بازرگاني (۲۵ درصد از آنها به شيوة فيلم متحركسازي ساخته مي شود.) توليد فيلم متحركسازي را به گسترده ترين كرانه هايي كه تاكنون به خود ديده ، رهنمون شده است . اين شرايط به فن متحركسازي چرخشي ۱۸۰ درجه دادند و طراحان نقاشي متحرك را واداشتند تا با نگاهي دوباره به هنر خويش ، به بررسي و بازيابي آن بر حسب دوره هاي آغازين و حتي ابتدايي اش بپردازند .

تاريخچة انيميشن جهان
بايد دانست كه فيلم متحركسازي فقط فيلم كارتون نيست . عرصه ديگر آن ، فيلم عروسكي و نيز فيلمهاي قطعات متحرك و سيه سايه است كه با استفاه از اتصال اندامهاي مجزا ساخته مي شوند .

به طور كلي ، تاريخ فيلم متحركسازي چهار دورة اساسي را پشت سر گذارده است:
۱-دورة‌اوليه ترفندها و حيله ها
۲-پايه گذاري فيلمهاي كارتون در كنار آگهيهاي بازرگاني (بويژه در دهة‌ ۱۹۲۰)
۳-دورة كارورزيهاي فني و توليد فيلمهاي بلند داستاني (دهه ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۰)

۴-دورة كنوني كه ناظر گسترش چشمگير فيلمهاي متحركسازي در همة زمينه ها هستيم ؛ از آگهي هاي بازرگاني گرفته تا فيلمهاي خاص آموزشي .
از ديد تماشاگران نخستين ، پيكره متحرك ، گونة ديگري از افسونهاي نوين سينما به شمار مي رفت . در فرانسه ، «اميل كول» در سال ۱۹۰۸ آدمكهايي را از چوب كبريتهاي كوچك سفيدي ساخت كه در برابر زمينة سياهي بازيگري مي كردند . سال بعد وينسور مك كي آمريكايي فيلم گرتي ، دايناسور تربيت شده را ساخت (گفته مي‌شود براي ساخت آن نزديك به ۱۰٫۰۰۰ طرح كشيده بود) و تماشاگران را با فيلمهاي كوتاه متحركسازي به عنوان بخشي از برنامة‌ نمايشي معمول آشنا ساخت . سالهاي ۱۹۱۳ تا ۱۹۱۷ شاهد پيدايش يك رشته فيلمهاي متحركسازي امريكايي بود. كلنل هيزاليار ساخته جان آر. بري گربه ديوانه ساخته بن هاريسون و ماني گولد فليكس گربه ساخته پت سوليوان وسرانجان كوكوي دلقك ساخته ماكس فلايشر.

از سال ۱۹۰۸ تا ۱۹۱۷ يعني طي يك دهه فيلمهاي متحركسازي از نمايشهايي كه تماشاگر را از كاربرجسته اش به شگفتي مي انداخت به جايي رسيد كه تماشاگران با شادي وغوغا پذيراي نمايشهاي خنده آور آن شدند. دست هنرمند با حركاتي تند وسريع پيدايش شخصيتهاي كارتوني را رقم زد شخصيتهايي كه از صاحب قلم جدا مي شدند وبراي خود زندگي خاصي مي يافتند. چنان مي نمود كه اين امربه افسونگريهاي تازه سينما وابسته است. طراحيها به خامي و

سادگي طرحهاي اوليه داستانهاي مصور- خنده داركنوني بود و واژه هاي شكسته بسته اي كه در ميان دايره هايي نشان داده مي شود با حركت لبهاي قهرمانان فيلم هماهنگ شد. فيلمهاي كارتون به همان اندازه نام آور شدند. رشته ماجراهاي انها به شكل داستانهاي مصور در هفته نامه ها و روزنامه ها نيز انعكاس يافت. اين شهرت به قدري بود كه براي نمونه فليكس گربه حتي آواز و آهنگ ويژه خود را داشت.

اما فيلم متحركسازي تا هنگام پيدايي حاشيه صوتي به جايگاه راستين خويش دست نيافت. « والت ديسني » كه فيلم هودمهاجم كوچك وقرمزرا پس از برپا كردن استوديوي خود در سال ۱۹۲۳ ساخت اين آينده بيني را داشت كه ارائه نخستين فيلمهاي كوتاه ميكي ماوس را تا سال ۱۹۲۸ به تعويض اندازد تا صداي همزمان از راه برسد. درسالهاي ۱۹۲۸- ۱۹۲۸ گسترش شگفت انگيزي در فيلمهاي ميكي ماوس دانالد داك ومجموعه سمفوني خل خلي بود كه با ساختن و پخش فيلم كارتون تجاري وبلند سفيد برفي وهفت كوتوله به پايان رسيد. رنگ موسيقي و جلوه هاي صوتي دست به دست هم فيلم كارتون را به پايه اي از بالندگي رساندند كه شانه به شانه فيلمهاي بلند سرگرم كننده مي ساييد.

آنتوني گروس وهكتور هوپن فرانسوي در آغاز سال ۱۹۴۳ كارتون پرآوازه شادي زندگي را ساختند. آنان براي كارخود خطوطي به كار بردند كه نسبت به شيوه طراحان والت ديسني بسيار ساده تروآزادتر بود. هنرمندان كارگاه والت ديسني بيشتر آموخته بودند كه كاريكاتور انديشه برانگيز را فداي طبيعت گرايي در رفتاروحركت شخصيتهاي انسان وار فيلمهايشان كنند. گرچه پيش از اين هنرمنداني همچون وايكينگ اگرلينگ والترروتمان فرنان لژه فرانسيس پيكابيا وموهولي ناگي كه سينما را ابزار هنري شايسته اي براي تجربه هاي انتزاعي مي دانستند براي ساختن فيلم كوششهايي مي كردند ولي « اسكارفيشينگر» در سال

۱۹۳۳ ساخت نخستين الگوهاي حركتهاي انتزاعي خود را آغاز كرد كه برداشتي از نواي موسيقي بود. پس از او لن لي انگليسي در سال ۱۹۳۳ سلسله فيلمهاي رنگي تجربي وانتزاعي خود را ساخت – اين فيلمها نخستين نمونه هايي بودند كه نورمن مك لارن از روي آنها فيلمهايي براي سازمان ملي فيلم كانادا ساخت.

درسالهاي ۱۹۳۰ – ۱۹۳۴ برتولد بارتوش روي فيلم ايده كار مي كرد. او براي اين فيلم از پيكرهايي استفاده كرد كه از چوب ساخته شده بود و دران از موسيقي ويژه اي كه ساخته « آرتور هونگر » بود بهر جست. آلكس آلكسفيت وكلرپاركر نيز فيلم برجسته وديدني خود به نام شبي برفراز كوه سنگي را به شيوه نمايشي تخته سنجاق وهمراه با قطعه موسورگسكي ساختند. اين فيلمهاي پيشگام به شيوه هاي گوناگون كمك مي كردند تا پايگاه فيلم متحركسازي با شيوه هاي پيشرفته تر گرافيكي بهتر درك شود.

در همان سالها پيشگامان ديگري كارساخت وپيشبرد فيلمهاي عروسكي را دنبال كردند. در سال ۱۹۳۴ « پتشكو » فيلم گاليورنوين را ساخت. « استارويچ » نيز در فرانسه فيلم طلسم را تهيه كرد. همچنين در همان سال جورج پال مجارستاني فيلم عروسكي نام آورش را كه تبليغاتي بود در هلند ساخت. پس از جنگ جهاني دوم يري ترنكا كه از سرشناسترين سازندگان فيلمهاي عروسكي در چكسلواكي (سابق) بود استوديويي ويژه خويش در پراگ برپا كرد كه زيرنظر دولت اداره مي شد.

همچنين تني چند از كساني كه دليرانه به تجربه هايي در زمينه متحركسازي دست زدند توان ان را يافتند بيشتري بسازند ولي درست ان است كه گفته شود ساخته هاي انان جدا از فيلم هاي خوب رنده براي مدت ۲۵ سال از ديگر فيلمهاي آن سالها ماندگارتر شد. سبك انها كاملا از متفاوت بود وبيشتر انها توان خود را از سبكهاي گوناگون هنر مدرن زمانشان مي گرفتند. از اين رو آنها ريشه در جهان هنر داشتند نه در داستانهاي مصور وعكسهاي مردم پسندي كه پسزمينه كارتونهاي معمولي وسينماي تجاري را مي ساخت.

در دوران پس از جنگ جهاني دوم همگام با گسترش بهره گيري از فيلمهاي متحركسازي در سبك فيلمهاي مرد مپسند نيز انقلابي پديد آمد در اين رويارويي سبكها عوامل ديگري غيراز خود فيلمها نقش داشت. دران ايام آگهيهاي ديواري در انگلستان امريكا وفرانسه از شيوه هاي پيشرفته طراحي سود مي بردند. نمونه هاي بهتر هنر تجاري در تبليغات سهيم شد هنرمندان بنگاههاي انتشاراتي وهفته نامه ها كه شيوه هاي خوب و ويژه اي داشتند كمك كردند تا بخشهايي از فيلمسازي كه جنبه نمايشي كمتري داشتند معرفي شدند ودر مجموع نمونه گيري از چهره ها وبازسازي موشكافانه حركت انسان وجانوران به استواري ونيرومندي كار اين هنرمندان انجاميد. افزايش هزينه سبك طبيعت گرايي در متحركسازي زمينه اي شد تا اين گونه كارتونها شيوه خود ا از خطهاي آزاد وزنده هنرمندان يشرو بويژه ماتيس وپيكاسو برگزينند. فيلم متحركسازي با بهره گيري از هوش وتخيل توانست شيوه هاي اساسي كنوني خود را با همياري كارتويستهايي همچون اشتاين برگ وآرنو به دست اورد.

مديران يو. پي .ا. پس از پخش پيروزمندانه رشته فيلمهاي تجاري جرالد مك بويينگ و افزايش سرمايه هاي پولي استوديو به روشني نشان دادند كه مردم اينك به خوبي اماده پذيرش ولذت بردن از آن گونه فيلمهاي متحركسازي هستند كه برپايه سبكهاي هنر مدرن ساخته مي شود. هالاس وبچلور ونيز لاركينز يوني در انگلستان با استفاده از خط ورنگ به پيشبرد چنين سبكهايي دست زدند. اندره سار فرانسوي نيز كارهايي در همين زمينه انجام داد. همچون فيلمهاي انتزاعي نورمن مك لارن جايزه هاي بسيار از جمله جايزه اسكاررا ازهاليوود دريافت كرد.

سي سال چيرگي تنها سنت نمايشي كه بهترين چهره اش را « والن ديسني » به تماشا گذارد وكاميابي اين استوديوها ويژه سازمان يو. پي .ا. در بخش تجاري انگيزه اي بود تا فيلمسازان متحركسازي سبكهاي ويژه خويش را آشكار وبالنده سازند. اين جنبش تازه متحركسازي را با نگرشي به خاستگاهش يعني چهره پردازي هاي چوب كبريتي اميل كول – شكلهاي بي مانندي در زمينه لخت وساده با طنزپرازي در كنشها وبصورت تقابل خطهاي راست و منحني – كشاند. به جاي حركات انسان گونه شاهزاده چارمينگ در فيلم سفيد برفي وفهت كوتوله اينك چرخ دنده كوچك مي چرخد واورا به پيش مي راند. اين شيوه نوين كه درابتدا با تخيل خلاقه همراه بود راهي براي ساختن فيلمهاي كم هزينه تلويزيونهاي تجاري بود.

امروزه ساختن فيلمهاي متحركسازي در بيشتر كشورهاي عمده فيلمسازي بسرعت گسترش مي يابد.
دراتحاد جماهير شوروي (سابق) چكسلواكي ( سابق) وچين دولت براي ساختن اين گونه فيلمها بودجه هايي در نظر گرفته وكارگاهها واستوديوهاي ويژه اي ساخته است. شيوه گرافيكي انها سبك سنتي نمايش واساس موضوع فيلمها نيز داستانها وافسانه هاي كهن است. به نظرمي رسد كه درانجا شيوه هاي پيشرفته غير نمايشي ناشناخته مانده وگسترش چنداني نداشته است چون اين شيوه حتي در هنرهاي گرافيكي انها نيز راهي نيافته است.

ولي چون در كشورهاي باختري طراحان نقاشي متحرك زمينه هاي كاري وكيفي گسترده تري دارند اگرچه با خطربيشتري هم روبه رو هستند. فيلم متحركسازي حتي در زمينه فيلمهاي سرگرم كننده بايد هزينه هاي ساخت خود را چه از راه نمايش در تلويزيون وچه در سالهاي سينما برگرداند. دركارهاي سفارشي هنرمند بايد پيرو ديدگاههاي سفارش دهنده اي باشد كه مي خواهد ان فيلم نيازهاي گوناگونش را برآورده سازد. سازمانهاي تبليغاتي همواره خواهان فيلمهاي

متحركسازي هستند تا در تلويزيونها وسالنهاي سينما نمايش دهند. صنعت براي روابط عمومي وآموزش به فيملهاي متحركسازي نياز دارند. سازمانهاي ملي وبين المللي ونيز بخشهاي دولتي براي بازگو كردن ديدگاههاي سياسي واجتماعي تجربي خود خواهان فيلمهاي متحركسازي هستند. گذشته از آن هنوز براي ساختن فيلمهاي تجربي وهنري كه بودجه انها را گهكاه سازمانهاي گوناگون فرهنگي مي پردازند زمينه اي محدود وجود دارد.

امروزه تلويزيون سرچشمه اصلي افزايش بازده متحركسازي به شمارمي رود. امارهاي استخدام نشان مي دهند كه شمار هنرمندان وكارشناسان فني متحركسازي در سال ۱۹۵۶ نسبت به سال ۱۹۴۶ در انگلستان چهار برابرودرامريكا سه برابر شده است. خاور دور دراين ده سال شاهد پا گرفتن كانونهاي نوين متحركسازي در چين وژاپن بوده است.

از هنگامي كه تلويزيون براي اين هنرمندان زمينه هاي تازه گسترده اي را فراهم اورده كاهش بسياري در ساخت فيلمهاي نمايشي سرگرم كننده براي سيناماها ديده شده است. استوديوي ديسني به گونه اي گسترده به ساخت فيلمهاي زنده روي اورده واكنون فيلمهاي متحركسازي كوتاهش را تنها براي تلويزيون طراحي مي كند. گاهگاهي نيز فيلمهاي بلندي براي نمايش در سالنهاي سينما مي سازد. استوديوي هاي بزرگي كه پيش از اين براي ساخت فيلمهاي متحركسازي

استوديوهايي داشتند از توليد اين گونه فيلمها دست كشده اند. سازمان « يو. پي .ا. » نيز تنها بخش كوچكي از توليداتش را براي نمايش در سينماها طراحي مي كند. انگلستان كه رفته رفته به يكي از كانونهاي پركار در ساخت فيلمهاي متحركسازي تبديل مي شود براي نمايش در سالنهاي سينما توليدات كمي دارد.
بايد دانست كه تلويزيون براي فيلمسازي براستي شكل محدودي است. با اين همه روش گرافيكي آزاد وخلاق مي تواند براي كارآيي اين شكل محدود توان هنري فراهم آورد تلويزيون تجاري براي متحركسازي سفره گسترده اي است ومي تواند براي آنان سرچشمه هاي مالي فراهم آورد تا آنان نيز بتوانند دركنار ساختن

فيلمهاي تجاري به ساختن فيلمهاي شخصي بپردازند. موفقيت چشمگير فيلمهاي متحركسازي دربنگاههاي تلويزيوني منجر به پيشرفت فيلمهاي سرگرم كننده كوتاه متحركسازي يا ميان پرده هاي همگاني ديگر شده است. دراين بخشها چشم اندازهاي هنرمند بسيار گسترده ترازبخشهاي تجاري ست كه هرثانيه را نيز به شمار مي آورند. اما سبك آزاد متحركسازي كه درشكلهاي والاتر آگهيهاي بازرگاني رواج دارد سازنده اين نوع فيلمها را درجايگاهي برقرار مي دهد زيرا مي تواند كار اصلي اش را براي برنامه هاي همگاني تلويزيون طراحي كند.

بجزتلويزيون بخش مهمي از كارهاي متحركسازي فيلمهايي هستند كه سازمانهاي ديگري سفارش ساخت انها را داده اند. تنها در انگلستان فيلمهايي در زمينه هاي جغرافيا، آموزش زبان الكترونيك رياضيات علوم كشاورزي وصنعت ساخته شده است. اين رده از توليدات غير سينمايي نيز گسترش زيادي يافته است در توليد سينمايي فيلمهاي كوتاه سرگرم كننده براي بازگرداندن بودجه توليدشان – حتي اگر كم هم باشد – بايد پخشي بين المللي داشته باشند. ديسني در دهه ۱۹۳۰ براي فراهم كردن سرمايه هاي گزافي كه در فرايند فني ساخت فيلم متحركسازي هزينه مي شود به ساخت فيلمهاي بلند داستاني روي آورد. فيلم متحركسازي كوتاه تنها هنگامي مي تواند هزينه هايي را برگرداند كه پخش جهاني گسترده اي داشته باشد. فيلمسازي كه در كار خود خبره است اينك با پيچيدگيهاي كاربراي پرده عريض روبرو است ؛ چون امروزه ديگر پرده هاي معمولي جايي براي نمايش ندارد.

بنابراين مي توان فيلمهاي متحركسازي را كه امروزه در غرب ساخته مي شود به گونه زيردسته بندي كرد :
– فيلمهاي بلندي كه هرازگاهي به شيوه پرده عريض براي نمايش در سالنهاي سينما ساخته مي شود.

– شماراندكي فيلم كوتاه سرگرم كننده كه به شيوه پرده عريض براي نمايش در سالنهاي سينما ساخته مي شود.
– شمار قابل توجهي فيلمهاي اگهي تجاري رنگي براي نمايش در سالنهاي سينما

– شمار بسياري فيلمهاي متحركسازي سفارشي براي توسعه روابط عمومي ونيز براي آموزشهاي صنعتي ، علوم ، فن اوري ونيز افزايش فروش.
– فيلمهاي متحركسازي خاصي نيز براي حكومتهاي ملي وسازمانهاي بين المللي ساخته مي شود.

– گاه گاهي هم فيلمهاي سرگرم كننده عروسكي كارتون براي كودكان ساخته مي شود.
– شمارفيلمهاي سرگرم كننده اي كه صرفا از تلويزيون پخش مي شوند افزايش است.
– شمار فراوان آگهيهاي تجاري متحركسازي تلويزيون پشتوانه وستون صنعت متحركسازي شده است.

پس مي بينيم كه متحركسازي شكل هنري كمابيش تازه اي است وخواهنده هاي بسيار گسترده وگوناگوني دارد. هريك ازاين خواستاران تجربه فني وتخيل ويژه اي را طلب مي كند.

متحركسازي آن چنان كه امروزه مي توان گفت اگر بخواهد دراين گونه فيلسمازي پيروزيهايي به دست اورد بايد ويژگيهاي يك هنرمند وكارشناس فني خوب را داشته باشد. او بايد بتواند همچون كاريكاتوريست با كمترين خط ويژگيهاي اساسي شخصيتها را به تماشا بگذارد. او بايد چشم حركت بيني داشته باشد تا بتواند نشان دهد كه شخصيتهاي فيلمش چگونه بايد حركت نمايند وگوهر هستي انها ماندگار بماند. او بايد حس نمايشي نيرومندي داشته باشد تا بتواند حركتي را در اوج گرافيكي اش در يك نما يا فصل ( سكانس ) نشان دهد و آن را بصورت بخشي از كنش اصلي كه براي همه فيلم روي فيلنامه مصور كشيده شده است دراورد. او بايد حس تركيب بندي متحرك هم داشته باشد تا بتواند حركتي را آشكارودر چهار چوب پرده نمايش جاي دهد همچنين بايد احساس زمان سنجي موسيقي شناسانه اي داشته باشد زيرا بخش اعظم كاراو بايد همزماني تنگاتنگي با موسيقي داشته باشد.

به طور كلي بايد گفت كه فيلم ترسيمي يا نقاشي مترحك فيلمبرداري قاب به قاب گروهي از ورقهاي طلق نقاشي شده است وآنها را دسته دسته به گونه اي پشت سرهم چسبانده اند كه هرگام حركت يك بيست وچهارم ثانيه درازا بكشد. ( براي متحركسازي در تلويزيون اين زمان يك بيست وپنجم ثانيه است. )
فيلم عروسكي فيلمبرداري قاب به قاب از عروسك متحركي است كه در پسزمينه يا جايي سه بعدي گذاشته شده است وحركت آن در هرقاب نسبت به قاب پيش اندكي تغيير مي كند. حالت عروسك نيز به گونه اي تغيير داده مي شود كه هركدم حركت يك بيست وچهارم يا يك بيست وپنجم ثانيه به درازا بكشد.
در فيلم سياه سايه تكه هاي دو بعدي بريده شده وبه هم لولا شده روي شيشه هاي تخت گذاشته مي شود وسپس تكه تكه براي فيلمبرداري قاب به قاب در زير عدسي دوربين قرار مي گيرد.

آنچه كه در همه فيلمهاي متحركسازي معمولي مشترك است فيلمبرداري قاب به قاب آن است. اين بزرگترين تفاوت ميان اين گونه فيلم وفيلمبرداري زنده است دربازيهاي زنده حركت در پيوستگي لحظه هايش فيلمبرداري مي شود. در بخش ترفندهاي ويژه يك كارگاه فيلمبرداري زنده چنانچه در جايي از فيلم نياز به

نمايش نمونه كوچك كشتي باشد ازاين كشتي درحال حركت فيلمبرداري مي شود. ولي آنچه يك استوديوي متحركسازي نياز به نشان دادن كشتي در فيلمي داشته باشد جاي اين كشتي معمولا در ميان فيلمبرداري هرقاب اندكي تغيير داده مي شود البته پيامد كار با آنچه روي پرده مي آيد متفاوت خواهد بود.

در هيچ شكل هنري ديگري چنين پيوند تنگاتنگي ميان انديشه وشيوه بيان وجود ندارد. نقاش بدون هيچ چم وخمي انديشه هايش را با قلم موي روي بوم به نمايش مي گذارد. پيكر تراش اين كار را با چهره پردازي روي تكه اي سنگ انجام مي دهد. اين هر دو روندهاي آفرينشي مستقيم هستند. اما در فيلم متحركسازي بايد كارهاي پيچيده اي انجام شود تا تصورهنرمند هرانچه را كه مي خواهد ببيند و روي پرده نشان دهد صورت واقع به خود بگيرد. در روند اين كار هر مرحله ماهيت كاراو را متاثر مي سازد. وآن خود به كار كشتگي وپيش آگاهيهايي نيازمند است تا پيامد كارش چشمگير وبرجسته شود. درهنر پيروزي وكاميابي درگرو بهره گيري زيركانه از فن است.

طراح حركات از همان زمان كه مداد را روي كاغذ مي گذارد بايد بداند كه پيش از نمايش در فرايند ساخت – ترسيم ونقاشي تركيب طلقها با سزمينه ها فيلمبرداري ، آهنگ گذاري ، ترفندهاي صوتي وگفتار فيلم – برسرانديشه هايش كه بركاغذ نقش مي گيرد چه آيد. او بايد حركتهاي از پيش برنامه ريزي شده وهمچنين پيوستگي نمايشي را كه از طريق نماها وفصلهاي تدوين شده به دست مي آيد وبه ساختار متحرك نهايي فيلم مي انجامد در انديشه بپروراند. طرح هاي نخستين او درهرمرحله اي از روند ساخت ممكن است يكسره دگرگون شود ؛ ويژگيها وسرنوشت آنها گسترش يابد ؛ انديشه وفن درهم آميزد تا فيلم ساخته شود. با تجمع نخستين طرحها روي كاغذ مغز طراح حركات بايد انباشته ازاين امكانات وپيش بينها باشد. درواقع او مي كوشد تا برحسب مكان وبا توجه به امكانات زمان وصدا ترفندهايي بيافريند.

نخستين كار هنرمند طراحي برديواره غارهاست. اين آغازگاه بسياري از هنرها مانند پيكرتراشي وهرنهاي تصويري انگاره هاي ساده اي كه بنيان نوشتههاي الفبايي وداستانگويي از راه لال بازي وحالت چهره بازيگرورقص بود. همه اين هنرهاي دور افتاده از هم در فيلمهاي متحركسازي امروزي بارديگر دريك جا گرد مي آيند.

ماهيت متحركسازي
آشكاراست كه حركت اساس ماهيت متحركسازي است. يكي از ويژگيهاي اساسي زندگي است. انسان وجانور همواره خويشتن را با حركت مي نمايانند وبه هر آنچه مي جنبد به ويژه آنچه كه جنبشي تند داشته باشد واكنش احساسي شديدي نشان مي دهند. همان طور كه شيطان براي اين كه ابرون را تحت تاثير قرار دهد مي گويد : « در چهل دقيقه يك باردور زمين مي چرخم » وبعد خودروهاي مسابقه هواپيما وموشك ساخته شد.

اگر كهن ترين جلوه هاي هنر ترافيكي را كا تاكنون شناخته شده بررسي مي كنيم خواهيم ديد كه انسان همواره قصد داشته است تا تصويرهايش را به حركت دراورد وچنانچه مي توانست به آفريده اش نيروي زندگي بدهد در راز زندگي آفرينش با خدايان شركت جسته بود. تا آنجا كه مشاهده شده است هنرمندان بزرگ پيش از تاريخ با مشعلها وشمعهاي كم سويشان روي ديوارهاي غارآلتاميرا ولاسكو وصدها غار ديگر كه باستان شناسايي كرده اند يا هنوز از ديده هاي پنهان مانده اند وبه غريزه اي ناشناخته كوشيده اند تا به تصاويرشان جان بدهند.