اهمیت سازمانی مدیریت موسسات صنعتی

چکیده
یکی از استراتژی‌های توسعه اقتصادی که در خلال سالهای اخیر توجه زیادی به آن شده است، توسعه از طریق خوشه های صنعتی است. به دلیل توجه روزافزون به دانش از نوع رسمی و ضمنی و یکپارچگی آن با مفاهیم توسعه، در بحث خوشه های صنعتی نیز می توان به مدیریت دانش و کاربردهای آن پرداخت. در این مقاله پس از معرفی دانش ضمنی، تعریفی از خوشه های صنعتی ارائه می شود که تا حدود زیادی بر دانش و سرمایه اجتماعی تأکید دارد و درنهایت، مفاهیم اساسی دسته‌بندی دانش مدار خوشه، عناصر به کارگیری و دگرگون کننده دانش در خوشه های صنعتی شامل سه دسته منابع درون شرکت، منابع درون خوشه و منابع بیرون از خوشه و زیرمجموعه های هر یک مشخص می شود.

مقدمه
اقتصاد امروز جهان بر پایه اطلاعات و دانش بنیان نهاده شده است. پیشرفتهای فناوری اطلاعات مانند تکنولوژی کامپیوتر و ارتباطات راه دور به وقوع انقلابی در عرصه اقتصاد انجامیده که نوع فعالیتها و روند تجارت را به گونه ای دستخوش تغییر کرده است که تا پیش از این قابل تصور نبود.
بخشهای تولیدی و خدماتی، هر دو از انقلاب تکنولوژیک سود می‌برند. اهمیت اطلاعات به عنوان یکی از فرایندهای تولید، برای درک بهتر نیازهای مشتریان و نیز برای بهبود مستمر تولید و فرایند آن، یکی از جنبه های این تأثیر است. در این دوره، قابلیت بهره وری تنها به سرمایه و تجهیزات وابسته نیست؛ بلکه هرچه بیشتر به مهارت، دانش و تخصص کارکنان بستگی دارد. سازمانها نیز با درک اهمیت دانش، در حال ساختاربندی مجدد خود برای استفاده از این فرصت اند. توانمندسازی کارکنان، تبدیل ساختار عمودی به ساختار افقی، تمرکززدایی و تأکید بر نوآوری و بهبود مستمر در دستور کار اکثر سازمانهای بزرگ قرارگرفته است.
استراتژی‌های توسعه اقتصادی باید با این دیدگاه جدید مطابقت داشته باشند. استراتژی‌ها باید برای فراهم کردن نیازهای اطلاعاتی سازمانها توسعه یابند و برای خلق داراییهای دانش مدار سازمان ایجاد شوند. فعالیتهای توسعه باید از فناوری اطلاعات و ابزارهای خلق دانش بهره گیرند. اغلب ابزارهای مدیریت دانش و تکنیک‌های آن می توانند به توسعه اقتصادی سازمانها کمک کنند تا بهتر با منابع داخلی و خارجی دانش و اطلاعات ارتباط برقرار کنند.

دانش ضمنی و رسمی
برای اینکه بدانیم چرا دانش در توسعه اقتصادی مهم است، لازم است اهمیت دانش ضمنی را درک کنیم. عصر اطلاعات صرفا براساس قوه ادراک رسمی بنا نشده است. در این دوره جدید، بهره‌گیری از دانش و اطلاعات به اندازه تولید آن ارزش دارد. توانایی استفاده سریع از اطلاعات و دانش برای کل نیروی انسانی سازمان و نه فقط نخبگان و مدیران ارشد ضروری است. دانش و اطلاعات یکسان نیستند. سلسله مراتب استاندارد از داده به اطلاعات و از اطلاعات به دانش و سپس به خِرد می‌رود.
به عبارت دیگر، دانش ترکیب اطلاعات با تجربه، شرایط، تفسیر و بازتابهای مختلف است. این مجموعه شکلی با ارزش از اطلاعات است که برای کاربرد در تصمیم‌گیریها و فعالیتها آماده است.

تصمیم گیری و حل مسئله شامل تحلیلهای سیستماتیک و عقلانی است. ما آنچه که باید انجام شود را انجام می دهیم؛ فرایند بررسی موقعیت، تصمیم گیری و سپس اجرا. این بخش از دانش ما تجربی و شهودی است. همان بخشی که از آن به عنوان دانش ضمنی یاد می شود. توانایی رشد و استفاده از این دانش ضمنی بر اساس تخصص، متفاوت است. البته این به معنای نادیده گرفتن یا کم اهمیت شمردن دانش رسمی نیست. دانش رسمی از پیکره طبقه بندی شده دانش تشکیل

می‌شود که فرایند علمی و فنی براساس آن شکل می‌گیرد. در واقع، هر دو شکل دانش ضمنی و رسمی موردنیاز است، چون با هم تعامل دارند. (Howells JRL., 2002) دانش ضمنی مکمل دانش رسمی است که به فرد اجازه می دهد، عناصر دانش رسمی را بگیرد و از دانش به مفهوم عام در موقعیتهای خاص استفاده کند. خلاقیت، بینش و نوآوری مدیون توانایی ذهن در حفظ و نگهداری دانش ضمنی است.

یکی از مفاهیم دانش ضمنی، سرمایه اجتماعی است. سرمایه اجتماعی، بخش تعاملی دانش ضمنی به شمار می رود؛ شبکه ای از ارتباطات و روابط که دانش ضمنی را با جامعه تقسیم و ساختاری اجتماعی که همکاری و تعاملات را تسهیل می کند. تعریف و ابعاد سرمایه اجتماعی آنقدر وسیع است که دیدگاه واحدی درباره آن وجود ندارد. در نتیجه، درباره نقش عناصر آن در توسعه اقتصادی نیز نظر یکسانی نمی توان به دست آورد. ولی آنچه همه صاحبنظران بر آن یک قولند آن است که دانش ضمنی سازمانی بخش مهمی از فعالیت اقتصادی به شمار می‌رود. اطلاعات، سرمایه اجتماعی و دانش ضمنی، عناصر مهم فرایند توسعه اقتصادی محسوب می شوند.

تعریف خوشه های صنعتی
یکی از استراتژی‌های توسعه اقتصادی که در خلال سالهای اخیر توجه زیادی به آن شده است، توسعه از طریق خوشه‌های صنعتی است.در خلال دهه ۱۹۹۰ میلادی، رشد سریع ادبیات موضوع خوشه های صنعتی، ارتباطات قوی ای با سایر موضوعات مرتبط مانند مدیریت بازرگانی، سیاستهای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ایجاد کرد. البته این رشد سریع باعث ایجاد ابهاماتی در تعریف واژگان و اصطلاحات وابسته نیز شد. بنابراین اولین گام این مقاله، تعریف واژگان موضوع است. درابتدا، لازم است توجه شود که ما اینجا روی انواع تجمعات اقتصادی که در توسعه شهرهای بزرگ به کار می رود، بحثی نداریم. درواقع روشن است که در این نوع تجمیع، روابط اقتصادی به صورت تصادفی رخ می‌دهد (منطق تعداد زیاد سازمانها و رخدادهای تصادفی)، ولی مزیت اقتصادی به وجود آمده اهمیتی خاص دارد. شهرهای بزرگ و چنین تجمعاتی، اقتصادهای شهری شده را ایجاد می کنند؛ یا به عبارت دیگر، مزایای اقتصادی از عوامل یا شرایطی ناشی می‌شود که به تمام سازمانهای عضو این تجمیع سود می رساند و منجر به صرفه‌جویی در مقیاس مکانی می شود.
ایده صرفه جویی در مقیاس به واسطه تجمیع جغرافیایی، تاریخچه ای طولانی در اقتصاد دارد که به اولین تجربیات آدام اسمیت از تخصصی شدن کار و توضیحات مارشال در مورد آن بر می گردد. مارشال معتقد است سازمانها بنا به دلایل زیر می‌خواهند در یک مکان قرار گیرند: اول اینکه، این کار به آنها اجازه می دهد از لحاظ تأمین نیروی کار متخصص و ماهر در مضیقه نباشند. دوم اینکه سازمانها می‌توانند ورودیهای خاص یک صنعت مانند فناوری یا سرمایه گذاری را به صورت مشترک

استفاده کنند. سوم، سازمانهایی که از نظر جغرافیایی به هم می پیوندند، می توانند حداکثر جریان اطلاعات و ایده های نو را خلق کنند. به عبارت دیگر، دانش تولید، فنی و بازار راحت تر تسهیم و سریعتر به خلاقیتهای ارزشمند تبدیل خواهدشد.
تعریف ما از خوشه های صنعتی شامل نگاه مارشالی به صرفه جویی در مقیاسهای شهری بویژه مکانی است. اما مشخصاً از مفهوم تجمیع جداست، چراکه تعاملات دانشی در خوشه تصادفی نیست و برعکس، کاملاً آگاهانه است، ساختاری اجتماعی دارد و برای رقابتی باقی ماندن ارزش قائل است.

در این مقاله، با نگاهی دانش محور، خوشه صنعتی، ماهیتی اجتماعی – اقتصادی متشکل از بنگاههای تجاری و غـیرتجاری است که ویژگیهایش توسط جـــامعه‌ای از افراد و سازمانهای اقتصادی مشخص می‌شود که در مجاورت هم در یک منطقه جغرافیایی خاص قرار گرفته‌اند.

در یک خوشه، بخش مهمی از جامعه موجود برای کسب صرفه های اقتصادی بیرونی با یکدیگر ارتباطات عمودی و افقی برقرار می‌کننــد و ضمن رقابت با یکدیگر در بسیاری از موارد، همکاری جمعی و اقدامات مشترک با تهدیدات و فرصتهای مشترک دارند. ارتباط درونی این بنگاهها و نهادها، کـاهش دهنده هزینه ها و تسهیل کننده خلق و تسهیم موجودی مشترکی از تولیدات، فناوری، دانش سازمانی و درک نیاز مشــتریان برای تولید محصولات و خدمات بهتر در بازار است.

دسته‌بندی دانش‌مدار خوشه‌های صنعتی
در گذشته ای نه چندان دور، خوشه‌های صنعتی را صرفاً براساس مزایای اقتصادی منتج از نزدیکی جغرافیایی دسته بندی می‌کردند. ولی امروزه رویکردی نسبتاً متفاوت شکل گرفته است که به مفهوم خوشه به عنوان عاملی در مزایای رقابتی می‌نگرد. (Porter,1998). با این نگاه، قدرت یک خوشه به یک‌سری از عوامل تعاملی بستگی دارد که عبارتند از: استراتژی شرکت، محیط و شرایط نهاده ها، محیط و شرایط تقاضا، صنایع وابسته و پشتیبان، سیاستها و مشوقهای مالی دولت و … . اگرچه این رویکرد به عناصر دانش مدار به عنوان پیوند اجتماعی توجه بیشتری دارد، ولی هنوز هم روی ارتباطات اقتصادی تأکید زیادی می شود.

اخیرا به دلیل روشن شدن نقش مهم دانش در توسعه خوشه ها، تحقیقات زیادی به صورت تئوری و تجربی صورت گرفته است تا عناصر دانش مدار به عنوان عوامل اصلی قدرت یک خوشه به حساب آیند. (Keeble D, Wilkinson F., 1999)
عناصر به کارگیرنده و دگرگون کننده دانش در خوشه های صنعتی
در این بخش به بررسی نقش مدیریت دانش در توسعه خوشه های صنعتی می‌پردازیم که در حرکت رو به جلو و شناخت عمیقتر پویاییهای فنی و دانشی خوشه های صنعتی اهمیت بسزایی دارد. اگر در یک خوشه، طبقه بندی عملیاتی فعالیتها را کنار بگذاریم و توجه خود را به ماهیت نوآوری قابلیتهای دانش فنی معطوف کنیم، به تمایزی بسیار مهم پی می بریم؛
برخی عناصر نظام دانش گرایش بیشتری به استفاده، کپی برداری و اقتباس از دانشهایی دارند که در نظام تولید جا افتاده اند، اما برخی دیگر بیشتر به کسب، خلق، پردازش و تسهیم دانشهای نو گرایش دارند تا آنها را در نظامهای مذکور به اجرا درآورند. (Lawson C, Lorenz E. 1999) برای مثال عناصر به کارگیرنده دانش شامل نگهداری یا توسعه ظرفیت استفاده از حالتهای موجود تولید، آموزش کارگران در زمینه روالهای تثبیت شده بهره برداری یا در بستر خوشه و تقلید از شیوه های تولید شرکتهای مجاور می شود. عناصر دگرگون کننده دانش نیز مدیریت فرایندهای نوآوری، طراحی و ساخت محصولات یا جست و جو، انتخاب، اقتباس و شبیه سازی محصولات جدید یا فناوریهای فرایند تولید (از خارج خوشه) را شامل می شود.
مفاهیم به کارگرفتن دانش و دگرگون کردن آن در دو سر طیف یکسانی قرار دارند، اما تمایز آنها برای تحلیل کل سیستم‌های دانش خوشه ای اهمیت دارد. برای مثال، شرکتی می تواند فناوری جدید را پیدا و اقتباس کند که به طور کامل از درون خوشه کپی برداری شده باشد. درست است که برخی از شرکتها ممکن است به طور انفرادی مقداری نوآوری به خرج دهند، اما به کل خوشه هیچ گونه اندوخته دانش افزوده نشده یا این افزایش ناچیز است. مقدار زیادی از مبادلات، به کارگیری و کپی برداری از دانش ممکن است در نظام خوشه ای درون نگر رخ دهد که برای شرکتها به صورت انفرادی، پویاییهایی نیز به همراه آورد، اما کل خوشه همچنان از لحاظ فنی ایستا باشد.

گستره وسیعی از فرایندها وجود دارد که شرکتها می توانند به کمک آنها به اندوخته دانش خود بیفزایند. با نگاهی به بررسی رومین (۱۹۹۸) درباره مطالعات تشریح کننده کسب قابلیت می توانیم اکثر آنها را به سه سازوکار کلی تقسیم کنیم.
نخست آنکه می توان از طریق فعالیتهای فنی مختلف در داخل، به کسب قابلیتها پرداخت. مشاهده فعالیتهای تولیدی معمول، کسب دانش از طریق فعالیتهای تعمیرات و نگهداری یا آماده سازی مجدد تجهیزات، آزمایشها و مهندسی معکوس نظام یافته، توسعه فناوری سازمانی یا حتی پژوهشهای کاربردی در این دسته می‌گنجند.

دوم آنکه می توان دانش را از منابع بیرونی کسب کرد، خواه به صورت کمابیش منفعلانه یعنی درنتیجه انواع مختلف تعامل با دنیای بیرون یا به صورت مجموعه ای از تلاشهای پژوهشی آگاهانه و فعالانه. (البته گاهی این منابع دانش بیرونی است که آگاهانه و فعالانه عمل می کند. (Romijn, H., 1998)

سرانجام آنکه از طریق تربیت سرمایه انسانی در سطح شرکتها نیز می‌توان قابلیتها را تقویت کرد. (از طریق آموزش رسمی یا غیررسمی یا بسادگی از طریق استخدام افرادی که دانش موردنظر را دارند.) البته به هنگام طبقه بندی روشها و فرایندهای یادگیری، شناخت فرق بین عناصر به کارگیرنده دانش و تقویت عناصر دگرگون کننده دانش در سیستم مهم است. برای مثال، در یک سطح ممکن است یادگیری فنی درون شرکتها فقط در انتقال مهارتها و دانشهای موجود خلاصه شود. مثلاً کارمندان تازه وارد می توانند با مشاهده عملیات تولید، روالها و رویه ها را یاد بگیرند. می توان با تسهیم دانش موجود،

سطوح موجود قابلیت به کارگیری دانش را گسترش داد و مقیاس بزرگی از تولید را تحت پوشش قرار داد. اما در سطحی دیگر، تلاش شرکتها برای فراگیری از عملیات تولید، تعمیرات، نگهداری و آماده سازی مجدد تجهیزات ممکن است قابلیتهای نوآوری آنها را تقویت کند. درنتیجه ممکن است تلاشهای عملی صورت گیرد تا قابلیتهای ایجاد دگرگونی تقویت شود. منابع مختلف مهارت و دانش که به هر دو نوع یادگیری کمک می کنند، در جدول خلاصه شده اند و تهیه مطالب تشریحی و تطبیقی در همین چارچوب یا چارچوبهای مشابه، گام مهمی به سوی شناخت عمیقتر فرایند یادگیری در خوشه های صنعتی خواهد بود. (Bell M, Albu, M., 1999) توجه به این نکته نیز در پژوهشها اهمیت دارد که در گذر زمان اهمیت نسبی سازوکارهای مختلف یادگیری تغییر می‌کند.

 

امروزه دانش و اطلاعات در حال تغییر ماهیت اقتصاد و الگو‌های توسعه اقتصادی محلی هستند. شرکتها نیز در حال تغییر نوع کار و شناسایی متغیرهای مؤثر بر تصمیمات خود هستند. استراتژی‌های توسعه اقتصادی باید بتوانند با این تغییرات مطابقت کنند. به علاوه، ما به دنبال درکی بهتر از چگونگی تأثیر اطلاعات و دانش روی اقتصاد به طور عام و روی روشهای موفقیت تئوری‌های اقتصادی به طور خاص هستیم. در نتیجه، تعداد زیادی از تئوری‌های جدید توسعه اقتصادی به وجود آمده اند که می‌توانند در جهت دهی به فعالیتهای توسعه اقتصادی محلی مفید واقع شوند. یکی از این تئوری‌های جدید و درعین حال مهم و همه گیر بحث خوشه‌های صنعتی است.
در گذشته، تعریف سنتی خوشه ها براساس هزینه و منابع فیزیکی بود، ولی در حال حاضر دانش و اطلاعات عامل مهمی در تولید و یکی از جنبه های درک فرایند خوشه هاست. مایکل پورتر معتقد است: «‌خوشه‌ها حجم وسیعی از مهارت،اطلاعات, روابط و زیرساختها را در یک زمینه خاص ارائه می کنند.» (Porter, 2000) در واقع، خوشه ها ابزاری مؤثر برای مدیریت دانش به شمار می‌روند. خوشه‌های جغرافیایی متشکل از افراد، شرکتها و نهادها و مکانیزم قدرتمندی برای افزایش و انتقال دانش فردی با سرعت زیاد است. وقتی عناصر یک شبکه یادگیری در یک مکان متمرکزند، تسهیم دانش، مهارتها، تخصص و تجربه بسیار آسانتر است.
ابزارهای مدیریت دانش می توانند برای تعیین و شناسایی داراییهای محلی که یک خوشه را می سازند، نیز استفاده شوند. این ابزارهای سازمانی حتی می‌توانند یک گام جلوتر هم بروند و حتی به ایجاد خوشه نیز کمک کنند. برای ایجاد یک خوشه موفق حتماً به مکانیزم تسهیم اطلاعات نیاز داریم. وجود چنین مکانیزمی برای ایجاد مجموعه ای از بنگاههای اقتصادی و نهادهای پشتیبان بسیار حیاتی و مهم است. این مجموعه ها اغلب برای خلق یک شبکه انعطاف پذیر محلی تولید تلاش می کنند. (De la Mothe J. and Paquet G., 1998) شبکه ها علاوه بر دانش هسته تولیدی و صنعتی، خدمات نوسازی و پشتیبانی فنی بازاریابی، آموزش و طراحی محصول و … را نیز برعهده دارند. ایجاد چنین مجموعه‌های محلی، نمونه ای از پیاده سازی یک استراتژی موفق توسعه

 

مطالعه نگرشهاي نوين و سيستم هاي جديد در زمينه مديريت صنعتي، بررسي مشكلات موجود در نظام آموزش مديريت صنعتي، افزايش تعامل ميان دانشجويان اين رشته با مديران صنايع وترويج فرهنگ كارآفريني درميان فارغ‌التحصيلان رشته مديريت صنعتي، محورهاي مهمي بودند كه در نخستين همايش ملي مديريت صنعتي انجام شد.

در اين همايش كه با تلاش دانشگاه شاهد و حمايت سازمان مديريت صنعتي، انجمن مهندسي صنايع و انجمن مديريت ايران برگزار شد، موضوعاتي درباره نقش مديريت دانش در توسعه مديريت صنعتي، اثربخشي دانشكده هاي مديريت، جايگاه مديريت صنعتي در ايجاد و توسعه بنگاههاي اقتصادي كوچك و متوسط و بررسي موانع و مشكلات نظام آموزش مديريت صنعتي مطرح و به بحث گذاشته شد. جداي از مباحث نظري مطرح در سالن اصلي اين همايش، كارشناسان سازمان مديريت صنعتي نيز با برپايي پنج كارگاه آموزشي، مباحث نظري و كاربردي امروز مديريت صنعتي را درقالب نشست هاي گفت و شنود با شركت كنندگان اين همايش درميان گذاشتند. اين مباحث عبارت بودند از:
– معرفي مدل ارزيابي متوازن.
– برون سپاري استراتژيك.
– همترازي IT و كسب و كار.
– چرخه مديريت بهره وري.
– آشنايي با راهكارهاي افزايش فروش با رويكرد تبليغات.
آقاي دكتر سعيد صفري، دبير اين همايش در بخش افتتاحيه، به توسعه سرمايه انساني مبتني بر روندها و الزامات توسعه صنعتي، به عنوان يكي از مؤلفه هاي اصلي استراتژي توسعه صنعتي كشور اشاره كرد و آن را در راستاي استقرار نظام كار – مديريت شايسته‌سالار برپايه توانايي هاي تخصصي و حرفه اي و از اولويتهاي اساسي كشور دانست.
وي افزود، در يك نگاه راهبردي به توسعه صنعتي با تركيبي جوان و تحصيلكرده از نيروي انساني كشور كه به سرعت با روشهاي مناسب يادگيري قابل تبديل شدن به سرمايه انساني هستند، به عنوان حاملان بالقوه فناوري و مديريت با توجه به محوريت فناوري و مديريت در روند آتي بخش صنعت كشور، روبرو هستيم. نظام آموزش مديريت صنعتي در دانشگاهها و مراكز آموزش عالي كشور يكي از متوليان تامين منابع انساني مناسب و كارامد است كه مبناي توسعه در رويكرد نوين جهاني است.

مديريت صنعتي
يكي از سخنرانان بخش آغازين همايش، آقاي دكتر عادل آذر، نماينده مجلس شوراي اسلامي بود كه مشكلات پيش روي مديريت صنعتي و مديران اين رشته را مطرح كرد. وي اين مشكلات را چنين برشمرد:
– از مديريت صنعتي تعريف شفاف و روشني وجود ندارد و اينكه آيا رويكرد علمي و سيستمي براي حل مسايل صنعتي وجود دارد؟
– به درستي مشخص نيست كه چه رشته هايي اگر با آن ادغام شوند بهينه خواهد شد و اصولا مخاطبان آن چه كساني هستند.
– به درستي مشخص نيست كه مرز ميان مديريت صنعتي با تحقيق و عمليات و مهندسي كجاست.
– سهم مديريت صنعتي در يك افق ۱۰ ساله در توليد علم به خوبي روشن نشده است.
– نقش مديريت صنعتي در تصميم گيريهاي كلان كشور به درستي بيان نشده است.
– جايگاه مديريت صنعتي در كليات اقتصاد كشور نيز جايگاه مشخصي نيست.
دكتر آذر افزود، امروز مي بينيم كه روانشناسان و حقوقدانان جايگاه و موقعيت خود را در جامعه تبيين كرده اند اما مديريت صنعتي در اين تبيين ناموفق بوده است. اقتصاددانان نقش پررنگي در بهره وري كشور دارند و طرحهاي موفقي ارائه مي كنند اما مديريت صنعتي نه.
به نظر مي رسد كه مديران رشته هاي مديريت صنعتي بايد درباره مشكلات بالا بيشتر بينديشند تا فضاي حاكم بر اين رشته مديريتي تغييرات اساسي تر مثبتي به خود بگيرد.

مديريت دانش در توسعه مديريت صنعتي
دوران باليدن كشورها به كارخانه ها يا منابعشان سپري شده است حتي ساختار تفكري توليد نيز دستخوش تغيير قرار گرفته است زماني توليد برنج اهميت داشت و امروز توليد بذر برنج بااهميت تر است و براي توليد بذر برنج لازم است ابتدا دانش آن مهيا باشد پس حركت به سوي توليد دانش آغاز شده است.
آقاي دكتر الواني، استاد علوم مديريت با بيان سخنان بالا در اين همايش و با اشاره به مديريت صنعتي و نياز اين رشته به رشد تحقيق و توسعه در خود، افزود، اينكه ما صاحب جاذبه هاي جهانگردي هستيم يا منابع بسيار داريم، براي توليد دانش كافي نيست بلكه آنچه كه با اهميت تر است، رشد فرهنگي است. كه لازم است براي توسعه چنين مدلي فرهنگ اعتماد و اعتمادسازي در كارها توسعه يابد براي اين كار نيز بايد:
۱ – همدلي و هم هدفي ميان همه رشد كند.
۲ – فضاي اعتماد و گشودگي ايجاد شود.
۳ – در محيط وفاق باشد و دانش در سازمان، سازماني گردد.

مديريت صنعتي و كارگاه آموزشي
تني چند از كارشناسان سازمان مديريت صنعتي با برپايي كارگاههاي آموزشي، فارغ از مسايل نظري پيرامون موضوعات خاص مديريتي، جلوه خاصي به اين همايش دادند.
اين كارگاهها كه در بخش جانبي سالن اصلي همايش برگزار شدند، تعداد بسياري از شركت كنندگان در همايش را به خود جلب نمود.
يكي از ويژگيهاي كارگاههاي سازمان مديريت صنعتي به عنوان متولي امر مديريت و مديريت صنعتي در كشور، نوبودن و كاربردي بودن مطالبي بود كه توسط كارشناسان سخنران در اين كارگاهها مطرح شدند. در ادامه چكيده اي از هر كارگاه را باهم مي خوانيم:
برون سپاري استراتژيك
خانم مهندس مريم معصومي، مشاور مديريت درگروه مديريت عمومي سازمان مديريت صنعتي، طي اجراي كارگاه آموزشي خود، بر مزيت هاي رقابتي كه براساس استراتژي هاي برون سپاري توسط بسياري از سازمانها، حاصل مي شود، تاكيد و برون سپاري فعاليتهاي يك سازمان را به جاي آنكه سازمان، خود مالكيت بر تمام منابع را برعهده داشته باشد، انتقال فعاليتها به بيرون از سازمان در جايي كه متخصصان و منابع موردنياز آن فعاليتها وجود دارد، تعريف كرد.
وي در ادامه سخنان خود، افزود؛ برون سپاري استراتژيك يكي از فزاينده ترين روندهايي است كه امروزه در محيط هاي كسب‌وكار وجود دارد. برون سپاري استراتژيك، برون سپاري را درجهت حل مشكلات سازمان و ايجاد تحولات بنيادين در ساختارهاي سازماني و فرايندهاي مديريتي در راستاي استراتژي هاي بلندمدت سازمان به كار مي گيرد. دراين ديدگاه، برون‌سپاري يك تصميم استراتژيك است و ابعاد مختلف يك سازمان را دربرمي گيرد و به تبع آن تغييرات و تحولات اساسي در سازمان پديدار مي شود. حال پرسش اساسي در اينجا اين است كه چگونه بايد برون سپاري استراتژيك را با موفقيت به انجام رساند؟ براي پاسخ به اين پرسش لازم است تا به چهار پرسش زير به طور مشخص پاسخ داده شود: ۱ – چرا برون سپاري؟، آيا سازمان اساسا بايد استراتژي برون سپاري را انتخاب كند يا نه؟ منافع و ريسك هاي آن چيست؟ ۲ – كدام فعاليتها؟، سازمان چه فعاليتهايي را بايد برون سپاري نمايد؟ ۳ – به چه كسي؟، سازمان فعاليتهاي انتخاب شده براي برون سپاري را بايد به چه ارائه دهندگان خدمتي واگذار نمايد؟ ۴ – چگونه؟، سازمان پس از برون سپاري فعاليتها چگونه بايد اداره شود؟
سازمان مديريت صنعتي در راستاي ارائه خدمات مشاوره مديريت در زمينه برون سپاري فعاليتها به سازمانهايي كه مي خواهند اين اقدام را انجام دهند، متدولوژي خاص خود را با عنوان متدولوژي IAP توسعه داده است. اين متدولوژي مبتني بر سه مدل تصميم‌گيري براي پاسخگويي به پرسشهاي بالا مي باشد و شامل سه فاز، ۸ مرحله و ۵۸ گام اجرايي است.

همترازي IT و كسب و كار
آقايان مهندس ابراهيم اقبال كارشناس بخش مشاوره و تحقيق سازمان مديريت صنعتي و مهندس نيما ميرستوده مدير فناوري اطلاعات سازمان مديريت صنعتي، در يكي ديگر از كارگاههاي آموزشي اين همايش، سخنان خود را به موضوع همترازي IT و كسب و كار اختصاص دادند. اين دو به رابطه ميان استراتژي هاي IT وفرايندهاي سازماني اشاره داشتند كه چكيده اي از سخنان ايشان چنين، است: در بازارهاي شديدا رقابتي امروز، موفقيت در كسب و كار در گرو ايجاد هارموني بين استراتژي كسب و كار با استراتژي IT و ساختار و فرايندهاي سازماني با ساختار و فرايندهاي IT است. سازمانها نمي توانند در حالي كه IT در فرايندها، محصولات، و حفظ جايگاه سازمان در بازار دائما درحال تغيير، نقش اساسي دارد، با آن برخورد جداگانه اي داشته باشند.
برنامه ريزي استراتژيك تكنولوژي اطلاعات، همواره به عنوان يك فرايند حياتي در يكپارچه سازي IT با مجموعه سازمان و ارتقاي موقعيت رقابت پذيري و موفقيت سازماني مطرح بوده است. بويژه، رشد اخير كسب و كارهاي الكترونيك يا مبتني بر IT ، آن را به يك ابزار موثر در اجراي استراتژي مبدل ساخته است. براساس تحقيقات اخير درمباحث مديريت اطلاعات، مسأله بهبود روشهاي برنامه ريزي استراتژيك IT همچنان به عنوان يك موضوع اصلي براي مديران و عنوان پژوهشي مهمي براي محققان به‌شمار مي رود.
IT-BUSINESS ALIGNMENT به عنوان يك پديده حياتي در فرايند برنامه‌ريزي استراتژيك IT و به نوعي گام صفر معماري سازمان برپايه فناوري اطلاعات به شمار مي‌رود. منظور از همتراز كردن IT و كسب و كار، ايجاد و مديريت يك واحد IT است كه تمركز اصلي آن بر ايجاد و استقرار راه حلهايي است كه بر محور اطلاعات، مهمترين نقش را در دستيابي به اهداف و استراتژي‌هاي سازمان دارند.
مطالعات نشان مي دهد كه نبود همترازي بين IT و استراتژي هاي كسب و كار، يكي از اصلي ترين دلايل شكست سازمانها در سرمايه گذاري هاي IT است. ازسويي ديگر، سازمانهايي كه توانسته اند همترازي موفقي را ايجاد كنند، از عملكرد سازماني بهتري برخوردار شده اند.
آقايان اقبال و ميرستوده معتقدند: با وجود اينكه ايده اوليه همترازي به اواخر دهه ۱۹۷۰ برمي گردد، اما تا زماني كه مدل همترازي توسط هندرسون و ون كاترامن در سال ۱۹۹۳ ارائه نشد، مديران درك درستي از همترازي پيدا نكردند. در اين مدل چهار بخش اساسي «استراتژي كسب و كار، استراتژي IT ، فرايندها و زيرساخت سازماني، فرايندها و زيرساخت IT » و دو ارتباط پايه اي «تناسب استراتژيك و هماهنگي عملياتي» براي همترازي مطرح شد.
براساس مدلي كه توسط هو و هوانگ ارائه شده است، همترازي را ازطريق دو مكانيزم «روابط بين مديران IT و كسب و كار و پيوند فرايندهاي IT و كسب و كار» با دو مقدمه «به اشتراك گذاشتن دانش بين مديران IT و كسب و كار و سابقه موفقيتهاي IT» دنبال مي كند.
اين مدل براساس نتايج حاصل از مطالعاتي صورت گرفت كه مديريت، روابط خوب بين مديران IT و كسب و كار را به عنوان يكي از پيش نيازهاي كليدي يا توانمندساز براي دستيابي به همترازي استراتژيك برشمرده است.
دراين تحقيق مشخص شده است كه مديران اجرايي مكررا نقش ساختار رسمي سازماني را كم رنگ و درعوض بر نقش حياتي روابط در دستيابي به همترازي تاكيد مي كنند. محققان به اين نتيجه رسيدند كه روابط نزديك بين مديران IT و غيرIT در ميان ۱۵ عامل توانمندساز همترازي، در رده چهارم و نبود اين روابط در ميان ۱۴ عامل بازدارنده همترازي در رتبه اول بوده است.
از اين رو، به منظور فراهم كردن يك چارچوب همترازي استراتژيك كه بتواند مورداستفاده كارشناسان به عنوان يك نقشه راه قرار گيرد، هم شناخت فرايندهاي كسب و كار و هم روابط موجود در ساختارهاي غيررسمي سازمان ضروري است.
سخنرانان مي افزايند، نتيجه مطالعات و تجربيات در اين زمينه حاكي از اين است كه:
_ همسو نگه داشتن IT و كسب و كار يك فعاليت مقطعي نيست، بلكه فرايندي است كه سازمان به طور مستمر متعهد به اجراي آن است.
_ آنچه كه امروز همترازي را براي سازمان فراهم مي كند، لزوما در آينده چنين نخواهدكرد.
_ فرايند همترازي نياز به تمركز بر حوزه هاي مشخصي در سازمان دارد و منحصر به واحد IT نيست.