چکیده:

در اواخر قرن نوزدهم ، ظهور جغرافیای نو ، با توسعه سیاستهای امپریالیستی ، غارت و تصرف سرزمین های دیگران،استعمارگری همه قدرتهای اروپایی ،طرح جبرمحیطی جهت بهره کشیهای استعماری و بالاخره داروینیسم اجتماعی(لزوم برنده شدن قوی درجامعه وجهان) و لامارکسیسم اجتماعی همراه بوده است. در برابر این بی رحمی و ظلم که از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بر بشریت تحمیل گشت . عده ای از جغرافیدانان به انسانی ساختن جغرافیا پرداختند تا جغرافیا را که به صورت ابزاری در دست استعمارگران بود به خدمت بشربت در آورند و از طریق جغرافیا با منافع و سوداگریهای استعماری و امپریالیستی به مبارزه بپردازند

.در این راه، دو جغرافیدان ، با بنیانگذاری مکتب جغرافیای آنارشیستی ، بیش از همه در تلاش بودند و حیات خود را در این راه فدا کردند .این دو عبارت بودند از:الیزه رکله(جغرافیدان فرانسوی) و پتر کروپوتکین(جغرافیدان روسی).

هر دوجغرافیدان،به جای عامل رقابت، در صحنه زندگی به اصل(تعاون و همیاری متقابل) اعتقاد داشتند و تحمیل داروینیسم اجتماعی و لامارکسییم اجتماعی را بر جامعه بشری،کثیف وغیرقابل قبول وناسازگار می دانستند.

کلید واژه ها: جغرافیای نو، سیاست امپریالیسم، جبرمحیطی، داروینیسم اجتماعی، جغرافیای آنارشیست

۱۰۵

مقدمه:

آنارشیسم نوع جدیدی از زندگی اجتماعی بود که برمبنای تعاون و همیاری میان مردم تشکیل می شد. در متن این زندگی اجتماعی،آزادی و برابری روابط سالم انسانی و سازمانهای سیاسی مردمی قرارداشت. هرچند که مارکسیست ها و جناح های راست سیاسی، مفهوم آنارشیسم را باعنوان هرج ومرج طلبی مطرح می کنند. اما این مفهوم از نظر کروپوتکین و رکله، تاکید بر امر تعاون و کمک متقابل انسانی بود و درست در زمانی مطرح می شد که داروینیسم اجتماعی، در روابط انسانی به عامل رقابت، اعتبار علمی و اخلاقی می داد.آنارشیستها به این باور رسیده بودند که انسان بخشی از طبیعت است و چون طبیعت دارای کثرت و بدون سلسله مراتب می باشد. از این رو، در جامعه انسانی نیز، حکومت طبیعی باید بدون سلسله مراتب و به صورت واحدهای آزاد به همراه دیدگاه های متفاوت پذیرفته شود. چنانکه جامعه های اندامواره اولیه، چنین شرایطی داشته اند.

آنارشیسم:

واژه آنارشیسم ریشه در زبان یونانی دارد و ترکیبی از (Archos) به معنی سرور ، سر ، رئیس و حکومت و پیشوند an برای منفی کردن می باشد . پس می توان سروری ستیزی با حکومت ستیزی را معادل های مناسبی برای این واژه دانست و از لحاظ لغوی آنارشی به معنی ” بی حکومتی ” است .( هیوود ، اندرو ، ۱۳۸۵،(۵۷ آنارشیسم در زبان سیاسی به معنای نظام اجتماعی و سیاسی بدون دولت ، یا به طور کلی جامعه ای فاقد هر گونه

ساختار طبقاتی یا حکومتی است . آنارشیسم بر خلاف باور عمومی خواهان ” هرج و مرج ” و جامعه بدون نظم نیست بلکه همکاری داوطلبانه را درست می داند که بهترین شکل آن ایجاد گروههای خود مختار است .طبق این عقیده نظام اقتصادی نیز در جامعه آزاد و بدون اجبار یک قدرت سازمان یافته بهتر خواهد شد .و گروههای داوطلب می توانند بهتر از دولت های کنونی از پس وظایف آن برآیندآنارشیست ها به طور کلی با حاکمیت هر گونه دولت مخالفند و دموکراسی را نیز استبداد اکثریت می دانند که معایبش کمتر از استبداد سلطنتی است .( آشوری ،۳۲-۳۰ ، (۱۳۵۱ ریشه نظریات آنارشیستی را در یونان باستان می توان یافت . برخی از قرائت های رواقی گری ، شباهت هایی با اندیشه های آنارشیستی دارد .آنارشیسم در فاصله سالهای ۱۸۴۰ تا ۱۸۷۰ شکل گرفت و در کشورهای اسپانیا ، ایتالیا ، سوئیس ،فرانسه ، اتریش ، هلند و برخی کشورهای آمریکای لاتین رواج یافت . ( پازرگاد، بها الدین ، (۳۳ از اندیشمندان برجسته آنارشیست می توان از ویلیام گادوین ، ماکس اشتیرنر ، لئو تولستوی ، پیرژوزف پرودون ،

میخائیل باکونین ، پطرکروپوتکین ، الیزه رکلوز ، ماری بوخین ، اماگلدمن ، نوام چامسکی و اخیرا متفکران آزادی طلب

۱۰۷

و محافظه کاری با گرایش آنارشیستی مانند هانس هرمان هوپ و موری روثبارد نام برد ( آشوری ،۳۲-۳۰ ، (۱۳۵۱ آنارشیست ها برخلاف هواداران هگل که دولت را به مرتبه الوهیت برکشیدند و آزادی را تنها در اطاعت مطلق از دولت یافتند ، نسبت به نهاد دولت و قدرت دولتی بدبین بوده و هر گونه موسسه مبتنی بر زور و اجبار را عامل تباهی زندگی اخلاقی و اجتماعی انسان قلمداد کرده اند .به طوری که آنارشیست ها با حکومت مبتنی بر زور مخالفت ورزیده اند ، اما هرگز خواستار از میان برداشتن حکومت به طور کلی نبوده اند .(بشریه ، حسین ، ۱۳۸۲،(۴۰ بر خلاف آنچه معروف است آشوب خواه یا هرج و مرج طلب نیستند و جامعه ای بی سامان نمی خواهند. ( آشوری ، داریوش ، ۱۳۶۶،(۴۰ بلکه به نظامی می اندیشیدند که بر اثر همکاری آزادانه پدید آمده باشد که بهترین شکل آن ، از نظر آنها ایجاد گروه های خودگردان است. زیرا آنارشیست ها انسان را بالذات اجتماعی می انگارند.
( علیزاده ، حسن ، ۱۳۷۷،(۳۹ و دولت های فعلی را به این جهت که تجسم زور و سلطه هستند . محکوم می کنند . اما به هر حال نهاد حکومت در جوامع بشری را مقید می دانند : ولی حکومت مورد نظر آنها باید مطلقا داوطلبانه و فاقد هر گونه قدرت کاربرد زور و سلطه بر علیه شهروندان باشد در واقع آنها اعتقاد عمیقی به نظم طبیعی و هماهنگی اجتماعی ذاتی دارند . به کلام دیگر حکومت از نظر آنها راه حلی برای مشکل نظم نیست بلکه خود ، علت این مشکل است . ( هیوود ، اندرو ، ۱۳۸۵،( ۵۷ آنان در حمایت از این موضع (خود وجود دولت علت مشکل است ) دو ادعای کلی مطرح می کنند :

نخست ، کسانی که اداره ی بخش های گوناگون دولت را بر عهده دارند ( یعنی سیاست مداران ، کارکنان دولت ، قضات ، ماموران انتظامی ) در مجموع طبقه ی حاکمی را تشکیل می دهند که منافع خود را می جویند و بقیه ی جامعه به ویژه طبقه ی کارگر را استثمار می کنند . دوم تا جایی هم که دولت می کوشد که منافع عمومی و اجتماعی را تامین کند ، وسایلی که در اختیار دارد – قوانین و رهنمودهای صادر شده از مرکز و اجبارا تحمیل شده – برای نیل به چنین هدفی کافی و موثر نیستند . به عقیده آنارشیست ها ، جامعه ها موجوداتی فوق العاده پیچیده اند ، و سازمانشان باید زیر و رو گردد و به نیازهای گوناگون افراد و مناطق توجه کامل شود . ( مارتین لیپست ، سیمور ، ۱۰۰ ، ( ۱۳۸۱ به نظر آنها افراد سر کش را می توان در معرض فشار افکار عمومی قرار داد و یا از جامعه اخراج کرد ولی اعمال زور
بیش از این مجاز نیست. همان طور که گفته شد آنارشیست ها اعتقاد دارند که انسان ذاتا پاک و جامعه پذیر است. لیکن سلطه و استیلای دولتی وی را فاسد و هنجارگریز می سازد. به نظر آنان از میان برداشتن دولت مبتنی بر زور و سلطه ، جنایت را کاهش می دهد ، دولت خود ، با راه انداختن جنگ ها بدترین تبه کاری ها را مرتکب می شود ، با این همه آنارشیست ها جامعه ای بدون دولت را ترجیح می دهند که در آن انسان های آزاد امور خودشان را از طریق توافقات و همکاری های داوطلبانه ، که بر مبنای دو سنت رقیب گسترش یافته ، مدیریت می کنند : یکی اشتراک گرایی سوسیالیستی و دیگری فرد گرایی لیبرال . بنابراین آنارشیسم را می توان نقطه تلافی سوسیالیسم و لیبرالیسم

تصور کرد . در واقع شکلی از سوسیالیسم افراطی و لیبرالیسم افراطی . ( بشریه ، حسین ، ۱۳۸۲،( ۴۰