اهمیت هنر در مدارس

کودکان و نوجوانان برای پرورش«تواناییهای ذهنی» و «قدرت آفرینندگی»، باید در نظامها و روابط میان پدیده ها و رویدادهای محیط زندگی خود به جستجو و بررسی بپردازند و برای طی کردن این راه، مورد تشویق قرار گیرند. تأکید بر «اکتشاف» در یادگیری،این اثر را بر یادگیرندگان دارد که آنان را به صورت فردی«مبتکر» و سازنده در می آورد. آنها از طریق رو به رو شدن با فعالیتهای

«کاوشگری» که به تولید «آثار خلاق» منجر می شود، می توانند هنر خود را رشد و گسترش دهند؛ این امر در «کارگاه هنر» بهتر و راحت تر انجام می گیرد. وزارت آموزش و پرورش، همان گونه که به تجهیزات لوازم و وسایل مورد نیاز در «آزمایشگاه علوم» و «کارگاه فنی حرفه

و فن» در دوره راهنمایی می پردازد، باید به تجهیز و ایجاد «کارگاه هنر» در دوره «دبستان» نیز اقدام کرد تا دانش آموزان بتوانند روحیه سازندگی و با هم کار کردن را در همین کارگاه هنر فرا بگیرند.
در کارگاه هنر اهداف زیر حاصل می شود:
۱- به دانش آموزان فرصت داده می شود «استعداد» و توانایی خود را در زمینه های گوناگون هنری، علاوه بر موضوعات درسی بیاموزند و بدین طریق از اوان کودکی به اختیار و انتخاب به پرورش استعداد خود بپردازد.
۲- برای دانش آموزان محیط مدرسه مطبوع تر و دلپسندتر می شود.
۳- روحیه همکاری و نظم و انضباط در دانش آموزان تقویت می گردد.
۴- سبب تکوین شخصیتی «فعال» و «کاوشگر» در دانش آموزان م

ی شود. بدون شک فردی که از کودکی با کاوشگری، «آزمایش و خطا»، جستجو و تحقیق سر و کار دارد، در بزرگسالی دیگر به انتظار اطلاعات و تازه ها نمی نشیند، بلکه خود فعالانه به دنبال اطلاعات می رود و به تولید دانش می پردازد.
۵- سبب شناسایی و شکوفا شدن استعدادها از سوی خود افراد صاحب استعدادها می شود.
۶- سبب پی ریزی و تقویت «تفکر خلاق» در دانش آموزان می شو

د.
۷- جهت دهی و «والایش انرژی روانی» ناشی از مشکلات احتمالی عاطفی.
دانش آموزانی که با مشکلات عاطفی دست به گریبان اند، علاوه بر راههای موجود با راه جدیدی برای «تخلیه انرژی» مزاحم مواجه می شوند و این امکان برای آنها فراهم می آید تا « انگیزه ها» و رفتارهای نامعقول خود را به رفتاری مقبول تر از نظر شخصی و اجتماعی تبدیل کنند.
۸- انگیزه ها و علایق خود جوش را در دانش آموزان برای یادگیری فعالانه ایجاد می کند.
۹- فرصت هایی در اختیار کودک قرار می دهد تا بتواند از «قدرت تصور» و «نیروی خلاقیت» خود براحتی استفاده کند.
۱۰- امکان تجربه مستقیم را برای کودک فراهم می سازد تا هنگام برخورد با مسائل و ابراز خلاقیت ها به راه های تکامل یافته تری برسد ۰
۱۱- کودک می تواند در آن امکان در باره ی توانایی های خود و بهره هایی که می تواند از یک وسیله کسب کند ، به کاوش بپردازد .
۱۲- امکان تجارب خلاق را فراهم می آورد و مانع بی علاقه شدن و افشردگی می گردد و خوشحالی و رضایت که کسب می گردد حس اعتماد به نفس را در کودک دبستانی تقویت می کند و او را برای حل مشکلات و مسائل بعدی آماده می سازد .
۱۳- وقتی کودک در محیطی که از نظر تجربی و امکانات غنی و پر تحرک است خود را کاملاًَ راحت حس می کند از ژرفنای وجود به فعالیت می پردازد .
۱۴- معلم در این محیط یادگیرندگان را تشویق می کند تا با ابزار سر گرم شوند و خود ناظر پیشرفت آنهاست .

۱۵- به کودک با دادن فراغت خاطر آزادی عمل و در اختیار گذاشتن امکاناتی که مشوق و محرک کاری وی است او را در امر آموزش (( فعالیت محتوای برنامه های درسی هنر )) کمک می کند .
۱۶- کارگاه هنر (( استعداد های فردی کودکان )) را در نظر می گیرد در اتخاذ روشهای آموزش و پرورش مطلوب از روانشناسان و علمای علوم تربیتی کمک می طلبد ، روح همکاری و تعاون را گشترش می دهد .
۱۷- کارگاه هنر (( قدرت عقلانی )) و علایق مشترک بین دانش اموزان را افزایش می دهد و فرصتی در اختیار دانش آموزان قرار می دهد تا از منابع گوناگون یادگیری استفاده کند .
۱۸- در کارگاه هنر رفتار فعل ، مولد و خلاق به طرق گوناگون تقویت می شود و یادگیری فعال و توام با عمل را به جای (( یادگیری غیر فعال ))و بدون عمل رواج می د

هد .
۱۹- دانش آموزان عملاًَ در تعلیم خود از طریق (( خود آموزی )) شرکت می کنند و شخصیت او اثر آشکاری در یادگیری و آموزش وی خواهد داشت .
۲۰- کارگاه هنر از این رو که باید دانش آموزان را پرسش گر و جستجو گر بار بیاورد ، در جهت حفظ و تقویت حس کنجکاوی عمل می کند .

مقدمـــــــه
بی شک هنر این ابر پدیده بشری که وامدار بخش بزرگی از مواهب الهی بوده در ساحتهای گوناگون تمدن انسانی حضوری قابل توجه و تامل برانگیز داشته است، نیاز بشر اولیه به خوراک و تسخیر عوامل مادی ـ طبیعی ـ بهانه ایی بوده است، تا او بتواند با تکیه بر ذوق فطری خویش دست به خلاقیت هنری (غالبا تجسمی ) زده که در گاه دیگر با مهار این نیازمندیها؛ با دیدگاه زیبا شناختی خود توانسته است احساسات و افکار خود را ابراز دارد؛ با این رویکرد می شود چنین نتیجه گرفت که آبشخور هنر، سرچشمه نیازمندیهای ابتدایی (مادی )، درونی (عاطفی) و احساسی بشر بوده که در گذر زمان شکلهای متنوعی به خود گرفته است.

گاهی در ساحت تفریح و تفنن؛ گاهی در رسالت یک رسانه فرهنگی اجتماعی و گاهی در قلمرو یک شیوه درمانی و چندین ساحت دیگر طی طریق نموده است تا جایی که اگر این ساحتها و کار ویژه ها را برداریم گویی از پازل زندگی تکه های مهمی گم شده است این مقدمه گونه حاکی از ضرورت هنر در حوزه های زندگی مادی و معنوی بشر بوده که در تمامی دوره های تاریخی همزاد با بوده است؛ چون تاکید این مقاله بر دامنه اثر بخشی هنر، این میراث فرهنگی بر گروهی ویژه از جامعه یعنی تیپ کودک و دانش آموز است این مقدمه را پیوند هنر دانش آموز پی می گیریم؛ از آنجایی که فعالیت تجسمی و بصری کودک در قسمت نیمکره راست

مغز و امور تحلیلی، بیانی و علمی کودک به نیمکره چپ او مربوط است بنابراین چنانچه مباحث علمی، ارقامی و یا دروس کلاسه شده و بعضا خشک و بی روح استفاده زیاد از نیمکره چپ را بدنبال دارد.

ایجاد فعالیت های هنری به ویژه هنر های موسیقیایی و تجسمی استفاده از نیمکره راست را در بر می گیرد که این فرایند در بالانس و تعادل قوای فکری و روحی و روانی بچه یا دانش آموز، شایسته و ضروری به نظر می رسد این تمهیدات زمینه و بستری است تا کودک یا دانش آموز با ارائه خلاقیت های هنری است می تواند هم به تخلیه و تحلیه روحی ـ روانی نائل آید و هم به موجودی دارای ظرفیت قابل فهم و درک برای پذیزش بهتر تغذیه های علمی و آموزشی تبدیل گردد؛ هنر های تصویری و تجسمی به لحاظ دانش حس دیداری ماندگار تر از هر چیز دیگری در حافظه انسان نقش می بندد از تصاویر سنگ نگاره های دوران غار نشینی مانند تصاویر گاوهای وحشی در غارهای التامیرای اسپانیا و لاسکوی فرانسه گرفته تا نقوش انتزاعی ماندالاهای کودکان و تصاویر و نقوش گرافیکی و تجریدی مدرن با ماکتب و دبستان های خاص؛ همه و همه این نکته را در ذهن متبادر می سازد که دیدن؛ ماناتر جاودانه تر از شنیدن و گفتن است. این نظریه ما را بدانجا رهنمون میشود که به خاطر جذابیت های هنر های بصری و تجسمی نزد کودکان با این وسیله (شکل و تصویر ) بهتر می توان مسائل غامض مانند ریاضیات و دیگر علوم ب

ه ظاهر سخت را به آنان تفهیم نمود؛ داستانهای مصور و تصاویر متحرک ( پویا نمایی ) همیشه جذابتر از داستانهای شفاهی یا سخنرانیها نزد بچه ها هستند. البته این قضیه به همین جا تمام نمی شود؛ اگر قرار است کودک را با دنیای نقاشی یا هنر های تجسمی آشناتر سازیم و استعداد های او را شکوفاتر و جهت مند کنیم باید به عنوان یک مربی از فن دانشها دانستن وضعیت مخاطب به لحاظ ظرفیت سنی و روحی اوست.

جــــدول آمادگــــــیها :
جدوال آمادگی و ظرفیت های سنی و بصری هنر آموز را از دوران کودکی تا مراحل بلوغ نشان می دهد که مربی یا مدرس هنر ملزم به شناخت آن است.
سن هنرجو ——
۱ تا ۵/۱ سالگی کشیدن خطوط ساده و ناهماهنگ
۵/۱ تا ۵/۲ سالگی کشیدن خطوط ساده و مرکب ( تصاویر دیاگرام و ماندالا)
۵/۲ تا ۴ سالگی دوران قبل از تصویری ( تصاویر ذهنی و انتزاعی )
۴ تا ۶ سالگی دوران تصویری ( خلق فضای مناسب از روابط اشیاء)
۶ تا ۹ سالگی دوران واقعیت گرایی یا قبل از بلوغ ( ترسیم طبیعی اشیاء)
۹ تا ۱۳ سالگی دوران بلوغ یا تمیز قابلیت های هنری خود
۱۳ تا ۱۵ سالگی دوران بلوغ فکری و تحلیل( ناتورئالیسم گرایی: تصاویر سه بعدی اشیاء با جزئیات)

پس مربی یا مدرس هنر باید نسبت به این پیش زمینه ها و پیش تولیدها آگاهی داشته باشد؛ او باید بداند هنر آموزش در کدام شرایط سنی و شرایط زندگی به سر می برد تا بتواند فضایی مناسب برای آزادی عمل و هنر خلاقانه ایجاد نماید. برای مثال: بچه هایی که در جنوب کشور یا روستا های بنادر جنوب ایران زندگی می کنند تاکنون برف ندیده و لمس نکرده اند؛ چگونه می توان از آنها انتظار داشت که آنها زمستانی برفی با آدم برفی نقاشی کنند؟ و یا کودکی که تازه به سن دو سالگی رسیده است چگونه می توان انتظار داشت خطوطی منظم ترسیم کند؟ کشیدن گربه پشت دیوار خانه ( که قاعدتا پشت دیوار قابل دیدن نیست ) و یا تصویر پدر خانواده با هیکلی درشت تر از بقیه (به خاطر نقش کلیدی اش در خانواده ) همه حکایت از تعلقات خاطر و تمتیات کودک دارد که در حوزه روانشاختی کودک قابل تامل و پذیرش است.

هر اندازه سن کودک بالا تر رود احساس واقع گرایی و تجربه اندوزی وی نیز بیشتر می شود و آفرینشهای هنری او نیز تغییر می یابند … در هر مرحله بهتر از قبل می تواند تصویر واقعی بسازد و علمی تر بیاندیشد البته عملی نگری و واقعیت پردازی منافاتی

با تخیل و رویا ندارد. انسان هیچگاه بی نصیب از رویا، تخیل و حتی خرافه نخواهد بود؛ حتی در دوران معاصر که عصر مدرنیته بوده و اساسش بر مبادی خرد گرایی تجربه و پوزیتیویسمی استوار است.

خیـــــــال پـــــــردازی:

تا زمانی که خواب، مرگ؛ اضطراب؛ عشق، نفرت و خطر همراه بشر است رویا پردازی؛ نمادگرایی؛ اسطوره سازی و تخیل همراه او خواهد بود. گویی یکی از مولفه های انسانیت انسان در همیشه تاریخ زمین و زمان حس تخیل رویا پردازی و نمادگرایی اوست.

دانشمندان می گویند چیز هایی مانند نقاشی که بتواند احساس کودک را بر انگیزانند و رویا و فانتزی های (خیال پردازیهای ) او را تقویت و فعال سازند برایش جذاب خواهند بود؛ به همین دلیل تاکید آنها بر این است که آموزش هر چیزی به کمک هنر راحت تر است (این هنر نه تنها نقاشی و هنر های پلاستیک و تجسمی بلکه موسیقی و نمایش را نیز شامل می شود ) علاوه بر این کاربرد؛ اگر کودک یا دانش آموزی به دلایلی مانند خجالتی بودن ؛ لال بودن و یا لکنت زبان داشتن نتواند در بر قراری ارتباط کلامی ؛ احساس خود را ابراز کند به وسیله هنر ؛ صادقانه و بی تکلف ارتباط حسی می آفریند و به درستی ؛ آنجا که سخن از گفتن باز می ماند موسیقی (هنر ) آغاز می شود (ناگفته نماند که نقاشی خود نوعی موسیقی منجمد اس

 

ت ) نقش کار آمد و مثبت مربی یا مدرس هنر درکنار کتاب هنر راهگشای تاثیر هنر در فرایند تعلیم و پرورش کودکان و دانش آموزان خواهد بود؛ مربی در وهله اول بایستی مهارت های لازم در کار خود داشته باشد تا بتواند شرایطی را به وجود آورد تا هنر جویان بتوانند در فضایی مطبوع و خوشایند با هنر خود صادقانه رفتار نمایند ؛ بتوانند بدون تکلیف و تکلف تمایل قلبی به کار خود داشته باشند خود آگاه و نا خود آگاه خویش را سر خوشانه به کار گیرند و در دنیایی از کشف و شهود همچون عارفی مست و شیدا احساس خود را ابراز کنند.

از جمله این شرایط و فضای مناسب ایجاد کار گروهی بین هنرورزان (دانش آموزان ) است این فضاتمرینی است برای ورود به اجتماع با حس همکاری و تعاون، از دیگر شرایط مناسب و بستر ساز برای دستیابی به هنر خلاقانه و جذاب وادار نکردن بچه ها نسبت به مدل های کلیشه ای و تکراری است که باعث می شود ذهن خلاق آنها را عقیم سازد و تخته بند ی

ک کار دیکته ای و تزریقی کند ؛ اصولا تکرار و کپی از مدلهای آماده و پیش روی، حس نماد گرایی و آفرینش گری انسان را عقیم میسازد آن هم کودک که سرشار از تخیل و رویاست کلیشه گرایی قدرت تجسم و تخیل و رویاست. کلیشه گرایی قدرت تجسم و تخیل فرد در باره اشیاء پدیدارها و مفاهیم را ضعیف و نابود می کند و از کودک موجودی منفعل می سازد و نه فعال بخش موسیقی ملایم و بدون کلام به خاطر ایجاد آرامش در حالات روحی هنر مند یا هنر جو فضای مطلوب و دلچسب به همراه می آورد. دانش آموزان در این فضا (ماتریس) اندیشه و احساس خود را توامان به کار می گیرند و در پردازش اثر هنری (تجسمی ) خود از شرایط داده شده بهره بهتری می برند.

خـــــــــــود باوری :
از دیگر مواد درسی کتاب هنر می توان به کولاژ، کار دستی و مانند اینها اشاره نمود؛ در این شیوه های تکنیکی شاهد ارتباط مستقیم و فیزیکی بین انگشتان کودک و اجسام و احجام هستیم در این تعامل جند پیامد حاصل این هنر کارگاهی می باشد نخست اینکه کودک به دستان خود می نگرد؛ از آنها معجزه می خواهد و اعتماد می گیرد که می تواند بسازد؛ می تواند زیبا بیافریند … و این ساختن به مرور تبدیل به مهمترین و زیباترین لحظه های عمر او می گردد؛ یعنی ساختن فردای خود و در نگاهی کلی ساختن جامعه خود خمیرهای رنگی، مقوا های گوناگون؛ ابزار و اشیاء موجود در زیر دستان کودک هر کدام می تواند المانی از اجزای واقعی یا حقایق درونی یا برونی وی باشند؛ تعاملی زنده و ارتباطی دو سویه بین ذهن و عین یا به عبارتی ازتباط بین واقعیت و حقیقت.

او دوست ندارد خانه مقوایی اش سست و بی گل و درخت باشد او دوست ندارد مجسمه هایش آدمهای شرور و بد سیرت باشند، او دوست ندارد هر آنچه که پدر و مادر و معلم

ش دوست ندارند، آری کودک ما فارغ از تمامی خط کشیهای قرمز و قید و بندها توسن خیال به عالم حقیقی و اتوپیای درون خود سفر می کند آنجا که آنچه که باشد و آنچه که باید دوست داشت.

مسئله دیگر بر خورد مربی با آثار هنری کودکان تحت عنوان قضاوت و داوری است. معمولا دانش آموزانو کودکان مشتاقند بدانند نظر معلمشان در باره آثار هنریشان چیست؟ در ای

ن حوزه مربی یا معلم باید شرایط سنی و روحی دانش آموز یا کودکستانی را درک نماید. یک مربی یا معلم هنر تا حد لزوم باید روانشاسی کودک هم دانسته باشد تا بهتر بتواند در دل مخاطبش راه یابد به جز کتاب درسی هنر که منحصر به هنرهای تجسمی است، برنامه های موسیقی در کودکستان و مراکز آموزشی مانند دبستان یا راهنمایی می توانند در نشاط و انعطاف پذیری بچه ها برای درک بهتر مهارتهای درسی مفید فایده قرار گیرند برنامه هایی همچمون سرودهای دسته جمعی و تعلیم موسیقی در زمانهای فوق برنامه ای.

اهمیــــت هنـــــــــر:
برای اهمیت این مطلب به جند جمله از مقاله یک استاد دانشگاه (اج راچر دانشکاه روانشاسی دانشگاه ویسکانین ) اشاره می کنیم، گرچه تحقیقات نشان داده است که برخی شنیدن موسیقی نیز بر روی هوش انسان تاثیر دارد؛ اما قویترین تاثیرات از شرکت فعال در ساختن به دست می آید، کودکانی که فقط موسیقی را منفعلانه می شنوند بیشتر سود خواهند برد؛ واصح است که تحریکات شناختی درخلال آموز موسیقی به سطح بالایی می رسد …

کودکی که بر روی مساله ریاضی کار می کند معمولا برای مدت طولانی فقط می نشیند و فکر می کند و تنها با مداد و کاغذ سر وکار دارد همان کودک هنگامی که با گروهی همکاری می کند باید خود را با گروه هماهنگ کند و همزمان باید به فکر باشد تا برای آنچه باید انجام دهد آماده باشد در هیچ فعالیت دیگری کودک این چنین جذب کار هایی نمی شود که باید در خلال اجرای موسیقی باید دائما توجهشان به کار باشد ساختارهای تفکر باید دائما روز آمد و دقیق باشد این ترکیب هوشیاری و احتیاط همراه با پاسخ های فیزیکی در حال تغییر یک تجربه ی آموزشی است که ارزش بی همتایی دارد. (مجله مقام موسیقیایی : سال هشتم شماره ۱۴ ص ۴۶ )

نتیجــــــه گیــــــــری :
با همه این توضیحات و توصیفات، ضرورت پردازش و توجه کارشناسانه به درس هنر و برنامه های هنری ایجاب می کند که زنگ هنر شایسته است مختص به خلاقیت های هنری کودکان یا دانش آموزان باشد، اعتبار بخشیدن به این درس با ایجاد زمینه های تشویقی و ترغیبی ارزشمندی هنر را نزد مخاطب ( بچه ها ) دو چندان می کند، ای بسا در این رهگذر استعداد های درخشان کشف گردد و مربی بتواند آنها را برای آشنایی با رشته های هنری هدایت نماید.