او ضاع سیاسی ایران پس از مرگ تیمور

تیمور پس از ۳۶ سال فرمانروایی سرانجام در شب چهارشنبه شعبان سال ۸۰۷ هـ . گ در موضع اترار که با سمرقند ۷۶ فرسخ فاصله داشت در گذشت . جانشینان وی بر خلاف فرزندان چنگیز که بعدواز مرگ رهبرشان با ولیعهد برگزیده کنار آمدند و وحدت امپراتوری را حفظ کردند و به جای تجزیه آن روش افزایش متصرفات را پی گرفتند، در صورتیکه فرزندان تیمور بلافاصله جنگ قدرت درپیش گرفتند و موجب اضمحلال امپراطوری عظیم تیمور شدند. از آنجا که تیمور بعد از خود برنامه دقیق و کمسوجی برای وحدت امپراطوری طراحی نکرد و

سازماندهی سیاسی مشخص نیز بوجود نیاورد وحدت امپراطوری زود از هم پاشید. در حقیقت امپراطوری تیمور بیش از هر چیزی قائم به شخص بود وحدت یک تشکیلات منظم سیاسی و برنامه ریزی شده داشته باشد. حتی امیران و فرماندهان رده بالای لشگری قبل از هر چیزی به خود تیمور وفادار بودند و بدین جهت قدرت سیاسی بسیار دشوار بود. امیران به سرعت پیمان اتحاد خویش را از رهبری به رهبر دیگر عوض می کردند و در منازعات خانوادگی پس از مرگ تیمور سران قبایل الوس شرکت داشتند. و به این اختلافات دامن می زدند.

تیمور در اوج اقتدار خود فعالیتهای جنگی الوس جغتای را به بیرون از قلمرو الوس کشانده ولی پس از مرگ وی به درون آن بر گردانده شد. و اعضای سلسله تیموری به رقابت با یکدیگر بر خاستند و نیروهای رزمی الوس بین شاهزادگان تقسیم شدند. بجز فرزندان تیمور که بیشترین سهم را در جنگهای جانشینی داشتند. ملازمان تیمور هم پس از مرگ رهبرشان با سروران جدید خویش را ترک کردند یا بر ضد آنان شوریدند. و بالاخره سومین گروه فعال سیاسی حاکمان محلی برخی از ایالات مانند خراسان و سیستان و مازندران و تا حدودی آذربایجان بودند که وارد در صحنه مبارزات شدند.

البته بخشی از این دشواری ها به طبیعت تفکر صحرا نشینی مربوط بود چراکه مرگ یک فرمانروایقوی اغلب سبب فروپاشیسیاسی و سیتزه جانشینی می گردید و در این جا این مساله کاملا صادق بود. جنگهای جانشینی پس از مرگ تیمور اثرات بس تخریبی و خسته کننده داشت بطوری که با مرگ تیمور شروع شد و همانند یک میراث زیانبار ادامه یافت و درنهایت هم آن را به نابودی کشاند .

شاهزادگان دریافتند که نمی توانند به هیچ یک از برادارن و عمو زاده هایشان. حتی رعایای خویش و امیران لشگر و حاکمان مناطق یکجانشین تحت سلطه آنان و نیز به توده لشگریان خود اعتماد نمایند. و از سوی دیگر ثروتی نداشتند که برای اعطای پاداش به رعایای خویش بپردازند.با پایان یافتن دوره فتوحات بزرگ، دوران غنایم جنگی بیرونی و پیشرفت مداوم نیز به سر رسیده بود. شاهزادگانی که برای کسب قدرت با هم می جنگند. امتیاز جدیدی برای عرضه نداشتند و تنها مقدار کمی پول در خزانه ایشان یافت می شد یا از استثمار حکمرانان

بدست می آمد. «این ستیزه همه جانبه با بکارگیری همه امکانات ونمونه روشنی از انهدامی بو که زیر بنای آنچه را تیمور خلق کرده بود شکل می داد . از سوی دیگر جنگهای مداوم جانشینی که عموما در مناطق یکجانشین ودر شهرها رخ می داد شریانهای حیاتی ردم را فصد کرده بود شهر ها در جریان این جنگها دست به دست میشدند و هر فاتحی برای مخارج لشگر و جنگ مالیات جدیدی از مردم می گرفت. بدین ترتیب مردم از این جنگهای خانگی به ستوه آمده بودند ولی عملا هیچ کاریاز دستشان بر نمی آمد چون هر گونه اعتراض با خشونت جواب داده می شد.»

پس از مرگ تیمور در ۸۰۷ هـ . ق قلمرو او به چهار بخش تقسیم شد. اگر چه پیش از مرگ تیمور شاهرخ میرزا زنده بود ولی پدرش تخت سلطنت را به دست او نسپرد. بلکه به دست سلطان محمد پسر جهانگیر که درسال ۱۳۷۴ متولد یافته بودند. سپرده و او را در ۲۴ سالگی در راس چهل هزار نفر از لشگر قرار داده بود. وی نیز یک بار در جنگهایی که به خاطر اشغال شهر اشیره واقع در قرقیزستان کنونی شرکت نمود. غالب شد . ولی او نیز قبل از مرگ تیمور در گذشت و تیمور پیر محمد فرزند دیگر جهانگیر را به عنوان جانشین معرفی کرد او نیز چون در هنگام مرگ تیمور در گذشت و تیمور پیر محمد فرزند دیگر جهانگیر را به عنوان جانشین معرفی کرد او نیز چون در هنگام مرگ تیمور در غزنین بود تا رسیدن به سمرقند یک ماه گذشته

 

بود. موفق به تصاحب قدرت نشد و در نتیجه خلیل سلطان پسر میرانشاه فرصت را غنیمت شمرده تخت سلطنت را اشغال کرد خلیل سلطان بعداز جلوس بر تخت به قصد نشان دادن فاداری خود به وصایان صاحبقران ( پدر بزرگ) محمد جهانگیر پسر نه ساله محمد سلطان میرزا ولیعهد به اصطلاح « خان» اعلان نموده و خودش به اداره امور سلطنت مبادرت می ورزید.
پیر محمد که حقوق خود را از دست رفته می دید . در ۸۰۸ هـ . ق با همکاری برخی از امرای تیمور مثل امیر شاه ملک و کمک شاهرخ میرزا که پسرش الغ بیک را به یاری فرستاده بود. بر علیه خلیل سلطان لشگر کشید. ولی بعد از دو بار جنگ شکست خورده و سرانجام در سال ۸۰۹ هـ . ق به وسیله وزیر خود پیر علی تاز خفشه شد و خلیل سلطان نیز با شاهرخ

میرزا یکیاز مدیان اصلی قدرت مسالحه کرد و بدین وسیله خراسان منطقه حکومت شاهرخ و سمرقند و ماوراء النهر تحت نفوذ خلیل سلطان قرار گرفت. در غرب ایران نیز فرزندان میران شاه برای کسب قدرت با هم مبارزه می کردند و جنوب و منطقه عراق عجم نیز صحنه درگیری فرزندان عمر شیخ بود. بنابراین در این بخش تحولات سیاسی ایران را بعد از مرگ تیمور در سه منطقه مهم ایران یعنی خراسان و ماوراء النهر و آذربتیجان و مناطق غربی و جنوب و منطقه عراق عجم بررسی می کنیم.
۱ . ۳ ) اوضاع سیاسی ماوراء النهر خراسان – کشمکش های اولیه بر سر جانشینی :

بعد از مرگ تیمور سی و شش پسر و نوه و نبیره از ذکور از وی باقی ماند . از فرزندان تیمور جهن گیر در سال ۷۷۷ هـ وق و عمر شیخ در سال ۷۹۶ هـ وق در گذشتند سومین فرزند میرنشاه به علت سقوط از اسب دچار اختلال دماغی شد. وی در هنگام مرگ پدر ۳۸ ساله بود، و در آن هنگام پدر حکومت آذربایجان را با کمک عمر میرزا به دست داشت . چهارمین فرزند معین الدین شاهرخ بود، که در سال ۷۹۹ هـ وق چشم بر جهان گشود. وی مردی سلیم النفس سلح جو و معتقد به مبانی مذهب بود. تیمور بر اساس سنت ترکی – مغولی که ناشی از زندگی قبیله ای و صحرا گردی بود و یا به دلیل علاقه خاصی که به فرزند ارشد خود میرزا جهانگیر خان داشت او را به ولایت اهدی منسوب کرد و چون وی در ایام حیاط پدر در گذشت، فرزند وی محمد بن جهانگیر را به عنوان ولیعهد معرفی نمود و لی او هم در زمانی که هنوز تیمور زنده بود مرد و تیمور فرزند دیگر جهانگیر یعنی پیر محمد را به عنوان جانشین پس از مرگ خود وصیت نمود .

تیمور در انتخاب جانشین با همه درایت و بینش سیاسی خودواقع بینانه عمل نکرد به دلیل این که به خوبی مشخص بود که فرزندان و نوه های دیگر که از نظر سنی بزرگتر بودند جانشین و.ی را بر نمی خواهند تابید. اگر تیمور شاهرخ را که هم از بعد شخصیتی هم از لحاظ موقعیت سیاسی وضعیت بهتری داشت نسبت به جانشینی بر می گزید. جنگ های جانشینی حداقل به آن شدت و حدت رو نمی داد.

امرای وفادار لشگر تیمور در ابتدا سعی کردند با مخفی نگه داشتند مرگ وی هم مساله جانشینی را حل کنند . و هم در صورت امکام کار ناتمام رهبرشان در یورش به چین را ادامه دهند. و لی با فاش شدند خبر مرگ تیمور قضایا به گونه ای دیگر در آمد. امیر حسین نوه ی دخمتری تیمور با سودای سلطنت بلافاصله به سوی سمرقند عزیمت کرد . این در حالی بود که فرماندهان عالی رتبه ارتش ، خلیل سلطان را که تنها شاهزاده در اردو بود به طور موقت به جانشینی تیمور بر گزیدند تا در فرصت مناسب به وصیت تیمور در مورد انتخب ویلعهد عمل شود. پیر محمد که برگزیده تیمور به ولایت عهدی بود در فاصله لسیار دوری از پایختت قرار داشت و در نخساین ستیزه های کسب قدرت مشارکت نداشت.

موفقیت اولیه در این زمینه نه از آن قدرتمند ترین افراد بلکه نصیب کسانی می شد که به مرکز قدرت نزدیک بودند. شخصیت منازعه خلیل سلطان بود که زمستان را به همراه بخش عمده ای از سپاه در تاکشند گذارند. بنابراین وی در یک فرصت مناسب و با توجه به موقعیتی که برای وی پیش آمده بود. با حمایت چند تن از امرایی که با وی بودند مدعی تاج و تخت شد . خلیل سلطان حسین را شکست داد و به سوی سمرقند حرکت کرد تو را ارغون شاه حاکم سمرقند را نیز قانع کرد تا هیچکس جزوی را به شهر راه ندهد و در رمضان ۸۰۷ هـ ق وارد سمرقند شد و قدرت را به دست گرفت. وی پس از انجام مراسم سوگواری واطعام به مناسبت در گذشت پدر بزرگش در خزانه را گشود و اموالی را که تیمور در طی سالها با رنج

ومشقت جمع کرده بود بین مردم و بزرگان و فرماندهان لشکر تقسیم کرد . ارغونشاه به دستور خلیل سلطان از ورود دوتن از وفادارترین امرای تیمور یعنی شیخ نورالدین و شاه ملک به شهر جلوگیری کرد . آنها همراه با حرم تیمور به بخارا رفتند. امپراطوری عظیم تیمور که بر اثر فتوحات سی ساله ایجاد شده بود در آستانه یک جنگ خانگی قرار گرفته بود. چرا که بنیان امپراطوری به نفوذ و اقتدار شخصی موسس آن بنا شده بود وفرزندان و نوادگان اوکه حکومت سرزمینها و ایالات را در اختیار داشتند. درواقع به گونه حکام وابسته عمل می کردند و به اجبار از قدرت وی اطاعت می نمودند و چون سایه مهیب رهبر امپراطوری کنار رفت؛ شاهزادگان وصایای او را برای جانشینی فراموش کردند و هر کدام از آنها در موقعیتی که می توانستند ادعای استقلال کنند.

البته این خود از همان تفکر سنتی اقوام نژاد ناشی می شد که دولت وحکومت همانند میراث نه فقط به یکی از اعضای خانواده بلکه به کل آن تعلق داشت ولذا هر منطقه تحت سلطه هر یک از اعضای خانواده و ملک طلق او بشمار می رفت. از سوی دیگر خلیل سلطان هم به لحاظ لشکری که صرفاً از الواس جغتای نبودند و بنابراین در طرفداری از افراد نفع شخصی نداشتند و هم به لحاظ نزدیکی سمرقند بیشترین استفاده را کرد.

پیر محمد جهانگیر که بر اساس وصیت تیمور ولیعهد بود با ارسال پیامی به خلیل سلطان وصیت پدر بزرگشان را به وی یاد آوری شد ولی خلیل سلطان با ارسال جوانی سخت به نامه وی پاسخ داد . پیر محمد که از منسوبان خود حمایتی ندید به تنهایی به جنگ خلیل میرزا آمد گر چه در این لشکر کشی امیر شاه ملک و الغ نیز همراه وی بودند. جنگ بین نیرو های دو طرف در حوالی نسف روی دادن که منجر به شکست متحدین (شاه ملک و پیر محمد) گردید پیر محمد یک بار دیگر در سال ۸۰۹ هـ ق با جمع آوری قوای خود به تفکر جنگ با عمو زاده

اش افتاد . بدین جهت نامه شدید اللحنی برای خلیل سلطان فرستاد واو را تهدید کرد . علیر غم همه اینها زمانی که با سپاه خلیل سلطان رو به رو شد بعضی از فرماندهان وی خیانت کرده و صحنه جنگ را ترک نمودند. او به ناچار در یکی قلاع اطراف حصاری شد و از خلیل سلطان در خواست عفو کرد ودر نهایت با دخالت و وساطت شاهرخ بین طرفین مصالحه شد به این شرط که قسمتی از خزانه تیمور تحویل پیر محمد شود. این پیشنهادی بود که شاهرخ کرد و بدین وسیله می خواست از پشتوانه مالی فراوان خلیل سلطان بکاهد.

پیر محمد به قند هار باز گشت و به شرب شراب و گوش دادن به آواز موسیقی پرداخت . عاقبت نیز به دست وزیر خود پیر علی تاز کشته شد. گر چه پیر علی نیز بعد ها به دستور شاهرخ به انتقام خون پیر محمد کشته شد ولی این بدعتی شد در خاندان تیموری که در آینده با شدت بیشتر در مورد سایر شاهزادگان نیز پیش آمد. البته در بررسی عدم موفقیت پیر محمد می توان به مواردی چون عدم تمایل امرا به انتخاب وی اشاره کرد. دلیل آن نیز انتخاب خلیل سلطان بعد از مرگ تیمور به امارت سپاه بود و دیگر این که اکثریت امرا به جناب شاهرخ متمایل بودند.

عواملی مانند دور بودن پیر محمد از سمرقند، کوچکی سن و ضعف شخصیتی در عدم موفقیت وی نقش داشتند. نهایت این که شخصیت مشعشع شاهرخ که لایق ترین فرزند تیمور بود و این که امیر بزرگی چون شاه ملک از وی طرفداری می کرد در این موفقیت نقش مهمی داشت. شاهرخ نیز بی میل به انزوای پیر محمد نبود چرا که در صورت اقتدار وی او نیز همچون دست نشانده برادر زاده می گردید.

بدین ترتیب یکی از مدعیان سلطنت حذف شد. شاهرخ به تدریج با یک سیاست ماهرانه و با در دست داشتن امکانات بیشتر می رفت که در آینده نزدیک به صورت مرکز ثقل تصمیم گیری خاندان تمیوری مبدل شود و هرات تصمیمات خود را به دیگر شاهزادگان دیکته کند. مرگ پیر محمد در حقیقت پایان مشروعیت وصیت تیمور بود. و بعد از این هر کس دارای درایت وقدرت بیشتری بود می توانست حرف اول را در امپراطوری بزند. با مرگ پیر محمد گرفتاریهای خلیل سلطان پایان نیافت . سلطان حسین که یک بار با وی جنگیده و شکست خورده بود مجدداً به نزد وی رفت ومورد عنایت وی قرار گرفت. ولی بار دیگر به وی پشت کرده و پس از ماجرا های چندی دستگیر و با اعلام رضایت شاهرخ بدست امرای وی به قتل رسید . گر چه شاهرخ بطور ضمنی به سلطنت خلیل سلطان در سمرقند رضایت داده بود معهذا در نهان بر علیه وی کار شکنی می کرد.

مهمترین گرفتاری خلیل سلطان نفوذ بیش از حدامرای قدرتمند وی بود که او از همان اول وفاداری آنها را به زور پول گزافی خریده بود. از جمله آنها امیر خداداد حسینی بود. وی که از دوستان قدیمی تیمور به شمار می رفت ، سوادی سلطنت داشت و منتظر فرصتی بود که خواسته خود را جامه عمل پوشد. خداداد از جمله امرایی بود که به همراه امیر برندق خلیل سلطان را در تاکشند به حکومت رساندند. علیرغم این که وی یک بار بر علیه خلیل سلطان یاغی شده بود ، با وجود این خلیل سلطان او را دوباره به حکومت سرزمینهای آن سوی

جیحون گمارد، زیرا آنقدر نیرومند نبود که بتواند جلوی نفوذ او را بگیرد. در پایان سال ۸۰۷ هـ ق خداداد لشکرکشی به سرزمین های تحت حکومت خلیل سلطان را آغاز کرده بود . کمی بعد شیخ نور الدین نیز به اترار رفت و بر ضد خلیل سلطان با خداداد متحد شد این امیران در روند یورشهای خود موفق شدند همه مناطق مرزی از جمله سیرام، تاکشند ، اندیجان ،

خجند ، شاهرخیه ، اترار و سقناق را زیر سلطه خویش گیرند غربی ترین این مناطق یعنی اترار و سقناق قلمرو شیخ نور الدین بودند و مناطقی که در شرق قرار داشتند از جمله اندیجان به خداد تعلق داشت. گر چه خلیل سلطان چند بار بر ضد این شورشیان لشکر کشید ، اما هیچگاه موفق نشد . آنان قادر بودند قلمرو خویش را حفظ کنند ، و تا سمرقند یورش برند.
خداداد در زمستان سال ۸۱۱ هـ ق با تبانی با شیخ نور الدین نامه ای به شاهرخ نوشت و اظهار داشت که اگر او از جنوب حمله کند آنان نیز از شمال به سمرقند یورش خواهند برد .

درهمان سال که خلیل سلطان به کمک لشکریان خود که درگیر جنگ باخداداد شده بود در حرکت بود غفلتاً مورد حمله خداداد قرا گرفته و در حوالی سمرقند به اسارت در آمد . بنا بر گزارش این عربشاه خداداد این موفقیت را به یاری اطلاعاتی که از نزدیکان سلطان خلیل کسب کرده بود به دست آورد . خداداد سپس سمرقند را تصرف کرد در همین هنگام شاهرخ نیز به سمرقند رسید . به احتمال زیاد خداداد می دانست که شاهرخ این شورش وی را نخواهد بخشید و بدین لحاظ به همراه سلطان خلیل از سمرقند عقب نشینی کرده و به سوی اندکان رفت وی از سلطان به عنوان یک آلت دست استفاده می کرد و به صورت ابزاری برای مطیع کردن مخالفانش سود می جست . حتی بنام وی ماوراالنهر را به تصرف خود در آورد .
شاهرخ که رویداد های ماورا النهر را کاملاً تحت نظر قرا داده بود بدنبال این تحولات در ظاهر برای کمک به برادر زاده خود ، ولی در واقع برای دست یابی به ماورا النهر به تعقیب خداداد پرداخت .

خدادا که به تنهایی یارای مقابله با شاهرخ را در خود نمی دید از محمد خان شاه مغولشان کمک خواست . وی نیز بردارش شمع جهان را به کمک وی فرستاد . امیر مغول به عوض کمک در یک فرصت مناسب وی را به جرم خیانت به ولی نعمت خود کشت و سرش را نزد سلطان خلیل فرستاد . شیخ نور الدین نیز به حلیه توسط یکی از سربازان شاهرخ کشته شد .
احتمالاً شورش خداداد و شیخ نور الیدن نشانگر خود مختاری قبیله ای نبود چون هر دوی این امرا از فرماندهان بسیار مورد اعتماد تیمور بودند. و به لحاظ جایگاه رفیعی که نزد تیمور داشتند میل نداشتند زیر فرمان شاهزاده ای باشند که از لحاظ قدرت و شایستگی بسیار از سرور اصلیشان تیمور بود. این مردان مستقیماً به تیمور وفادار بودند و پس از مرگ وی به

جای اطاعت از فرزندان وی که پیوسته به جای اتحاد وهمدلی برای بدست آوردن قدرت در ستیزه با هم بودند دوست داشتند اشرافیت قبیله ای خویش را همانند قبل از قدرت یابی تیمور دنبال کنند . آنها اینقدر احساس آزادی داشتند که در جریان اقدامات خود یکی از شاهزدگان را بر گزینند یا در نقطه مقابل آنها قرار گیرند و شاهزادگان نیز طبق رویه معمول اطاعت بی چون و چرای آنها را می خواستند و در کیفر دادن به امرای یاغی لحظه ای درنگ نمی کردند.

این دو تفکر درست نقطه مقاب هم قرار داشتند روی هم رفته الوس جغتای نیرو های قبایل خود را از این درگیریها دور نگه داشتند . شاهرخ شاه ملک را به سوی برادر زاده اش که در قلعه آلان کوه موضع گرفته بود فرستاد . خلیل سلطان که در خود توان مقابله نمی دید درخواست عفو کرد.
وی نزد شاهرخ آمد ، و مورد استقبال عمویش قرار گرفت شاهرخ حکومت سمرقند را به فرزندش الغ بیگ داد و سلطان خلیل را روانه عراق کرد ، و او در شهر ری درشب چهار شنبه شانزدهم رجب سال ۸۱۴ هـ ق درگذشت .

بی شک عشق خلیل سلطان به شاه ملک زوجه امیر سیف الدین و رفتار سخیف وی به و غرقه شدن در فساد و خوش گذرانی و نفوذ بیش از حد امرا از یک سو ، و خالی کردن خزانه تیمور ، اعطای زنان پدر بزرگش به ملازمان خود که در حقیقت مادران ناتنی وی محسوب می شدند و در نهایت تلاش مخفیانه شاهرخ برای حذف آخرین رقیب جدی خود از سوی دیگر موجبات شکست و سقوط خلیل سلطان را در کوتاه مدت فراهم آورد.

۲ – ۳ اوضاع سیاسی غرب ایران
آذربایجان در زمان حیات تیمور در سال ۷۹۶ هـ ق به پسرش جلال الدین میرانشاه واگذار شد . مدتی بعد وی در اثر سقوط از اسب اختلال پیدا کرد . و در نتیجه رفتار های زشت و زننده ای از وی سر زد. زمانی که خبر اعمال وی به گوش تیمور رسید وی طی سفری به آذربایجان و مشاه اوضاع ناگوار آن ناجیه حکومت غرب را به شورایی متشکل از میرانشاه و عمرو ابوبکر فرزندان وی واگذار کرد و ریاست شورا را به عمر میرزا کوچکترین نوه خود وگذار نمود . همین امتیاز کافی بود که وی بعد از مرگ تیمور خود را نسبت به پدر و برادر بزرگش برتر بداند بدین ترتیب وقتی عمر میرزا خبر مرگ تیمور را شنید درصدد تشکیل سلطنت در آذربایجان بر آمد. هنگامیکه ابوبکر میرزا به دلیل گرمای تابستان در همان سال از بغداد آهنگ ییلاق همدان نمود. عمر میرزا از وی دعوت کرد که نزد وی رود. او به مادرش قبلاً قول داده بود که با برادر به نیکی رفتار کند. زمانی که ابوبکر میرزا با اعتماد به برادر نزد وی رفت عمر میرزا علیر غم قولی که اداده بود برادر را دستگیر کرد . و در قلعه قهقهه واقع در سلطانیه زندانی نمود .

میرا نشاه از شنیدن این خبر متوحش شده به جانب خراسان گریخت ومورد استقبال شاهرخ برادرش قرار گرفت . عمر میرزا پس از زندانی کردن برادر به همدان رفت . وقوع رویدادهای پی در پی در اطراف قلمروش باعث شد که کنترل اوضاع از دست وی خارج شود . از سوی دیگر به همان تعداد از امرا و لشکریانش نیز نمی شد اعتماد کرد . تاریخ این سالها نشان می دهد که شاهزادگان تیموری برای حفظ وفاداری هواداران خویش چه دشواریهایی داشتند. امیران آزادانه بین دو پسر میر انشاه رفت و آمد می کردند. گاه خود نیز برای دست یابی به قدرت و رسیدن به استقلال تلاش می نمودند و بنابراین شرایط از خدمت یکی به خدمت دیگری می رفتند . چند تن از آنان با شاهزاده ای که در خدمت او بودند مخالفت می کردند و دشواری مهمتری که شاهزادگان با آن روبرو بودند . بی پولی بود و شاهزاده ای که پول برای پرداخت مواجب سپاه نداشت هواداران خود را ازدست می داد و آنکه سپاه خود را از دست می داد قدرت و حتی جان خود را از دست می داد.

جنگ قدرت پس از مرگ تیمور در بین شاهزادگان نشان می دهد که گذشتی در رسیدن به تاج و تخت حتی بین نزدیکترین خویشاوندان وجود ندارد و چنانکه عمر میرزا برای از بین بردن خطر بردار دستور کشتن وی را در زندان صادر کرد . ولی باآگاهی ابوبکر میرزا قضیه نافرجام ماند . وی توانست با کشتن نگهبانان زندان بگریزد . او بعد از رهایی از زندان و غارت خزانه عمر میرزا در سلطانیه در مازندران به پدر پیوست و به اتفاق هم به سوی خراسان رفتند . تلاشهای عمر میرزا برای دستگیری آنها به جایی نرسید. شاهرخ با شنیدن این خبر گروهی فرستاد تا از علت آمدن آنها اطلاع یابند اگر برای جنگ آمده باشند با انها مقابله کنند و گرنه مقدم آنها را گرامی دارند. زمانی که از پناهندگی آنها خبر یافت نامه ای به این مضمون برای آنها

فرستاد «به سلطنت آذربایجان که مقسوم حضرت صاحبقرانی است راضی شده و طمع در مملکت یکدیگر ننمایند و جهتی را طی کنند که موجب دخالت وسر زنش دیگران نشود » بعد از پیوستن ابابکر به پدر ، آندو برای مبارزه با زیاده خواههای عمر میرزا به سوی آذربایجان غزیمت کردند . ابوبکر میرزا بعد از به جا گذاشتن پدر در وی برای نبرد با برادر روانه تبریز شد . از سوی دیگر عمر میرزا با شورش جهانشاه فرزند چکوبرلاس اتابک منصوب تیمور روبرو بود . دشمنان دیگری نیز او را تهدید می کردند در این حال خبر آزادی و تهاجم ابوبکر میرزا به تبریز را شنید ، به ناچار با آنها به نوعی کنارآمد و به مقابله برادر شتافت ، ولی قبل از جنگ بسیاری از امرا و سپاهیانش از وی جدا شدند و به ابوبکر پیوستند . عمر میرزا ناگریز به مراغه فرار کرد و ابوبکر بعد از تصرف تبریز به سلطانیه باز گشت و تختی زرین ترتیب داده و پدر را بر آن نشاند .