اکسپرسیونیسم در نقاشی

فهرست
مقدمه ۳
حالت نمایی ۳
اکسپرسیونیسم ۴
آلبوم آثار ارنست آدویچ ۱۱
آلبوم آثار ادوارد مونش ۱۵
آلبوم آثار ویسلی کاندیسکی ۲۲
آلبوم آثار هنری ماتیسه ۲۶

نقاشان ۳۰
کورو ۳۰
کارل اپل ۳۰
پابلو پیکاسو ۳۱
ولادیمیر تاتلین ۳۲
آلبرتو جاکومتی ۳۲
سالوادور دالی ۳۳
پل سزان ۳۴
واسیلی کاندینسکی ۳۵

پل گوگن ۳۵
پل سزان ۳۶
آنتونی کارو ۳۷
پل کله ۳۸
هانری ماتیس ۳۸
هنری مور ۳۹
پیت موندریان ۴۰
کلود مونه ۴۱
امیل نولده ۴۲
ونسان ونگوگ ۴۲
ریچارد همیلتون ۴۳

مقدمه
(حالت نمایی):
اکسپرسیونیسم، اصطلاحی که عمدتا در هنر های تجسمی به کار می رود، عبارت از بهره گیری از کژنمایی و مبالغه برای ابراز و متجلی ساختن عواطف درونی هنرمند است. این اصطلاح، در دلالت عام و گسترده اش، می تواند به هر نوع آفرینش هنری اطلاق گردد که بیشتر بر نمایاندن احساس درونی و ذهنی تاکید ورزد تا مشاهده ی عینی و بیرونی. اکسپرسیونیسم به یک تعبیر، تحریف و اغراق آمیز کردن پیکر انسان به منظور بیان احساسات و عواطف شدید است.

اکسپرسیونیسم در عکاسی پیشینه ای طولانی دارد، مبنای بنیادین آن ارج نهادن به فردیت هنرمند و توانایی حیات درونی او است. که به گونه ای جاندار بیان بصری یافته است.اکسپرسیونیستها بر این باورند که پایه ی آفرینش هنری تجربه ی پرشور هنرمند است و بینندگان باید اثر هنری را بر اساس شدت احساساتی که در وجودشان بر می انگیزد ارزیابی کنند. تاکید آنان بیشتر بر هنرمند است تا بر جهان، و از نظر اکسپرسیونیستها ، شور و شدت بیان از صحت بازنمایی حیاتیتز و اساسی تر است.

عبارت اکسپرسیونیسم در متون مربوط به نقاشی و زیبا شناسی بیش از ادبیات عکاسی رواج دارد. بنا بر این « تصویر گرایی» در عکاسی رایج تر است. و جنبش تصویر گرایی در عکاسی در چارچوب معیار های اکسپرسیونیستی می گنجد. تصویر گرایان عکاسی را هنر قلمداد می کردند و با جهد و تلاشی سخت می کوشیدند مرتبه اش را به پای نقاشی برسانند. تصاویر تصویر گرایانه غالبا با استفاده از عدسی ملایم کننده ، کاغذ بافت دار ، دست کاری با قلم مو، روایت های تمثیلی

، لباس های مخصوص و ابزار و ادوات کمکی پدید می آمدند، و بعضی اوقات هم با چندین نگاتیو کولاژهایی تصویری به وجود می آوردند. بسیاری از تصویر گران مشخصا از نقاشیهای ترنر، ویستلر، دگا و مونه متاثر شده بودند. تصویر گرایی در اواسط دهه ی ۱۹۲۰ روی به انحطاط گذاشت و زیبایی شناسی « مستقیم» به میزان گسترده جایگزینش شد و آ« را تحت الشعاع خویش قرار داد، لیکن توجه نسبت به زیباشناسی و تصویر گرایانه («عکاسی دستکاری شده») بار دیگر در دهه ی ۱۹۷۰ ظاهر شد، و این سنت امروز هم پرتوان و سر زنده ادامه حیات می دهد.

*اکسپرسیونیسم
در شیوه های که تا کنون به آنها اشاره کرده ایم معمولاً چگونگی ترکیب رنگ تنظیم اشکال ، تناسب سطوح ، خطوط و به طور کلی جنبه های عینی و ظاهری آثار هنری رامورد توجه قرار دادهایم. در امپرسیونیسم رنگ و نور ،در نئوامپرسینیسم فرم ورنگ ، درفوویسم رنگ در کوبیسم شکلهای هندسی و تناسب آنها نقش اول را در تابلو نقاشی بازی می کنند. در همگی این شیوه ها ضبط و ثبت جلوه ها و نمودهای آنی مناظر ، ونمای ظاهری اشکال و جنبه صوری موضوعات نقاشی مورد نظر است ، که از بعضی نظرها تا حدودی با هنر یونان وروم باستان و برخی از نقاشی های دوره رونسانس مطابقت دارد در مقابل ، شیوه دیگری قرار دارد که تکیه اش بر مضامین اجتماعی و قدرت عاطفی و بیان احساسات شور انگیز است . این شیوه (( اکسپرسیونیسم )) یا حالت گراییی نامیده میشود که از غمها و مصیبتهای انسانی ، خصوصاً در دورانهای بحرانی تاریخی و سیاسی

حکایت می کند . هنر مندان بکمک این شیوه ، عواطف و احساسات درونی خود را بهنمایش در می آورند.این شیوه متعلق به اوایل قرن بیستم است ، اما هنر مندانی چون ماتیاس گرانوالد آلمانی(۱۵۲۸-۱۴۷۵ م) ، پیتر بروگل هلندی (۱۵۲۵-۱۵۶۹ م) و فرانسسکو گویا اسپانیایی(۱۷۴۶-۱۸۲۸) نمونه هایی از هنرمندان پیشین هستند که به نوبه خود کوشیده اند تا باروش های منحصر به فرد ، مفاهیم اجتماعی را با بیانی نیرومند به معرض نمایش در آورند.از این نظر آثار آنها دارای جلوه های اکسپرسینیتی است .

در هنر گوتیگ نیز پیکره ها وبنا ها دارای خصوصیتی اکسپرسیونیستی بودند . برای شناختن کامل شیوه نقاشی اکسپرسیونیسم ، باید به سراغ نقاشیهای اروپای شمالی ومرکزی برویم ، زیرا این شیوهبیشتر با روحیه مردم اروپای شمالی سازگار گردیده است . برخی اکسبرسیونیسم راعکس العملی در برابر امپرسیونیسم و شیوه های جدید تر که تاکید بر فرم و رنگ دارند،قلمداد کرده اند.هنرمندان این شیوه با تکیه بر نیروی روانی خویش و عواطف و احساست فردی ، جهانی رابه تصویر در میآورند امپرسیونیسم از آن گریزان بودند.

از لحاظ تکنیک و شکل و فرم ظاهری به سختی ممکن برای اکسپرسیونیسم اصولی را مشخص کرد،تنها نکته ای که خصوصیت آن را مشخص رمی کند ،محتوا و پیامهایی است که در تابلوهای نقاشان اکسپرسیونیست وجود دراد . این شکل از هنر غالباً در مناطقی بوجود آمده که انسان به علت های مختلف دچار اضطراب و ناراحتیها و مصیبتهای گوناگون بوده است. به همین جهت در کشورهای اروپای شمالی بیش از هر جای دیگری ، این شیوه را می توان دید.در مناطق گرم استوایی ، آفریقا و کشورهایی که گرفتار محرومیتها و ستمهای اجتماعی ومبارزات سیاسی و مذهبی بودهاند، آثار هنری اکسپرسیونیستی به وفور مشاهده می شوددر همین مورد چنین میخوانیم :(… اکسپرسیونیسم زاییده موقعیتهای حساس روحی است .گوئی به هنگام بروز تحولات و انقلابهای سیاسی-اجتماعی و مذهبی تبلور می یابد

و برای مثال در آثار ال گرگو و یا در نقاشیهای فرانسسکو گویا در دوران جنگ و انقلاب که منجر به سقوط استبداد مطلقه گردید، اهمیت اکسپرسیونیسم در هنر مدرن بدان جهت است که در حقیقت بیانگر صفات انسان منزوی در جامعه امروزی است . از قرن بیستم به عنوان (( قرن اضطراب )) نام برده می شود، انسان امروزی محروم و درمانده ازهر نوع پشتیبانی جامعه ، افراد و ایمان و اعتقادات مذهبی است . و برای مقابله با تحولات و تغییرات بی سابقه ، منحصراً به قدرت و اطلاعات خویش متکی است، و میکوشد تا به نحوی اظهار وجود نماید ،

مانند آنچه که در آثار وان گوگ ، تحت عنوان اکسپرسیونیسم شناخته ایم . این جریانی است که هنرمند مدرن را وادار می کندتا به کمک آن ، خویشتن را از تنهایی ، ترس و اضطراب حاصل از انزوا برهاند)). جایگاه اصلی اکسپرسیونیسم آلمان بود ، اما در فرانسه نیز نقاشانی به این شیوه کار میکردند . در این میان از ونسان وان گوگ هلندی ، به عنوان مکتشف و پیشرو شیوه اکسپرسیونیسم نام برده می شود. نقاشی های او در ابتدا از لحاظ تنوع رنگ کم مایه ومعمولاً سیاه و سفید بود ، اما با مهاجرت وی و تاثیر پذیری او از نقاشان امپرسیونیست رنگهای شفاف و پر فروغ جای رنگهای قبلی را در آثارش گرفتند. از آن پس وی با قلمی بی تاب ، دیوانه وار رنگها را بر روی بوم نقاشی قرار می داد . وان گوگ در این مرحله تابلوهایی بوجود آورد که رنگ در آن حکومت می کرد و از این نظر در ردیف پیشگامان فوویسم ، قرار گرفت .

اما از لحاظ انتخاب مضامین و موضوعات نقاشی ،آثارش با همه نقاشان فرنسوی همزمانش متفاوت بود . موضوعات نقاشی او را اکثراً زحمتکشان و طبقاتمحروم جامعه تشکیل می دادند . آثار وی بیانگر زندگی و کار طاقت فرسای کارگران معادل زغال سنگ و نیز زندگی کشاورزان فقیر و تنگ دست محیط اطرافش می باشد .ژرژ روئو (۱۸۷۱-۱۹۵۸) که یکی از نقاشان فوویست به شمار می آید ، به علت خصوصیت آثارش، چه از نظر شکل و قالب و چه از نظر محتوا و مفاهیم ، – در زمره نقاشان اکسپرسیونیست قرار می گیرد .

اکثر آثار وی دارای مضامین مذهبی و اجتماعی بودند و هنر در دست او بصورت وسیلهای برای بیان عشق و علاقه اش نسبت به خدا و انسان قرار داشت.روئو در آغاز کار به مدت ده سال پنجره کلیساهای قرون وسطی را تعمیر و نقاشی می کرد . خصوصیت طراحی خشن و رنگ آمیزی شدید رنگین (ویترای) قرون وسطاییی واثرات ان ، روحیه او را سخت تحت تاثیر قرار داده بود، به نحوی که تا آخر عمر مذهبی و اجتماعی را ترک نکرد ، و در این زمینه آثاری گویا و پر محتوا بوجود آورد. از آثار معروف او تصاویری است که جهت کتاب بینوایان اثر ویکتور هوگو طراحی نمود . وی دراواخرعمر نقاشی شیشه های رنگین کلیساهای متعددی را به وجود آورد. نقاشیهای روئو

متشکل از خطوط سیاه وکلفت ، با رنگ های تابنده به شیوه رنگ آمیزی های نقاشان فوویست بود. او برای راحی صورتهای غمزده و هیکلهای رنج دیده ، از خطوط مبالغه آمیز و خشن استفاده می کرد ، بدین وسیله صحنه های غمناک زندگی مردم ، خصوصاً کارگران و محرومان را به نمایش در می آورد . در همان زمانی که ژرژ روئو نقاشیهای پر محتوای خود را می کشید ، نقاشان دیگر فانسه محو جلوه های ظاهری طبیعت و شیفته.

رنگهای خوشایند و ترکیب اشکال و احجام هندسی به شیوه کوبیسم و تجریدی خود بودند و ندرتاً به مضامین اجتماعی روی می اوردند. از جمله استثنائات می توانیم به اثر معروف پیکاسو به نام ((گرینا)) اشاره کنیم که از لحاظ شکل و ترکیب بندی بر اساس شیوه کوبیسم پایه ریزی شده ، ولی از نظر محتوا ، حاوی بیانی اکسپرسیونیستی است. یکی دیگر از معروفترین نقاشان اکسپرسیونیست ، ادوراد مونش نروژی (۱۸۳۶-۱۹۴۴م) است

که نقاشان آلمانی را تحت تاثیر قرار داد. خود او از نقاشان ((نبی)) و گوگن درسهایی گرفته، خصوصیات روحیش نیز همانند وان گوگ بود. وی به علت حوادث ناگواری که در زندگی اش رخ داد ، به صورت هنرمندی انزوا طلب و عصبی در آمد . در مورد زندگی او چنین نوشته شده است : ( … دوران کودکی او با مرگ زود گذر مادر و رفتار مستبدانه پدر همراه بود . نوعی احساس عدم امنیت و تنزل خاطر در وی بوجود آورد.مونش همواره از مشاهده زنان محروم و مصیبت زده ، مرگ و نیروهای بنیان کن طبیعت در رنج بود … آثار مونش دردسر و فضاحت بسیار وی به ارمغان آورد . طی سالیان دراز که او در آلمان به سر می برد ،

آثارش به جرم((آثار مضر)) توسط نازیها ضبط و مصادره گردید . وی در دوران اشغال نروژ توسط آلمانیها ، در انزوا بدرود حیات گفت)). ادوارد مونش اگر چه چند سالی در کنار امپرسیونیستهای فرانسوی زندگی کرده بود اما هیچ گاه مانند آنها شیفته نمای ظاهری موضوعات و جلوه های مجرد نور و رنگ نگردید. وی همراه با قلمی تند و سریع، و با صراحت تمام مضامین اجتماعی را مصور می ساخت .

در خلال سالهایی که او در آلمان به نقاشی مشغول بود گروهی را به نام ((پل)) تشکیل داد ، سپس نقاشان دیگری از جمله کاندینسکی مارکه ، ماک،پل کله و گروه دیگری تحت عنوان(( سوار آبی)) بوجود آوردند که همگی می کوشیدند تا از نقاشی نتایج روانشناسی بگیرند . هدف آفریده های آنها ، نشان دادن حالات درونی و رویدادهای روحی به وسیله معنی اشکال و رنگ ها بود .

یکی دیگر از نقاشان اکسپرسیونیست جیمز انسور بلژیکی (۱۸۶۰-۱۹۴۵) است که ابتدا به شیوه امپرسیونیستها کار می کرد . وی در ترکیب رنگها ظرافت و دقت فراوان داشت . او نیز همچون مونش هنرمندی گوشه گیر بود و برخی از آثارش نشانه هایی از اندیشه های (بوش) و(بروگل)را دارد . امیل نولد کیرشنر آلمانی و کوکوشکا اتریشی نیز در زمره بهترین نقاشان اکسپرسیونیت محسوب می شوند .کائیم سوتین (۱۸۹۴-۱۹۴۳م )نقاش روسی الاصل مقیم فرانسه ، در حالت انزوا و مخفی از چشم نازی ها به نقاشی مشغول بود و آثارش بهترین معروف شیوه اکسپرسیونیسم است .

سوتین موضوعات نقاشی خود را با حالاتی خشمگین و نا آرام با فرم های مواج و حرکت های خشن که نمایانگر روحیه بی قرار و ترس و وحشت و گرفتاری اش در زندگی بوجود می آورد مارک شاگال (متولد ۱۸۸۷) نیز از نقاشان روسی الاصلی است که میهن خود را ترک کرد و از سال (۱۹۱۴) در پاریس اقامت گزید .مضامین آثار وی- که به شیوه اکسپرسیونیستی ترسیم شده اند –سرشار از دلتنگی ،

جدایی و دوری از وطن می باشد . از نظر سبک او را می توان به شیوه های جدیدتر و به خصوص سوررئالیسم متعلق دانست . معمولاً نقاشانی که مضامین انقلابی و اجتماعی را برای خود انتخاب می کردند . برای بیان گویا تر و کوبنده تر به شیوه اکسپرسیونیسم روی می آوردند. به همین جهت در برخی از کشورها – که گرفتار مصیبتهای اجتماعی و محرومیت های سیاسی بوده اند- شیوه اکسپرسیونیسم بیشتر مقبول افتاده ، ضمناً رشد یافته است . برای نمونه می توانیم از کشورهای آمریکای لاتین و خصوصاً مکزیک . برزیل نام ببریم. از میان هنرمندان مکزیک نوابغی در این زمینه بوجود امدند از جمله می توان به (ریورا ، اوروزکو و سیکیروس اشاره کرد.)

ریورا و سیکیروس تحصیلات خود را در پاریس به انجام رساندند و همزمان با اوج کوبیسم ، با براک و پیکاسو معاشرت داشتند . ایندو پس از مراجعت به میهن خود در نهضت های سیاسی شرکت جستند و به موازات با الهام گرفتن از فرهنگ عامه سرزمین خود نقاشی های دیواری متعددی ، در سطوح بسیار گسترده تر بوجود آوردند. در کنار این دو نقاش ، اوزوکو قرار داشت . وی نیز با بهره گیری از سنت های میهنی ، کوبنده ترین و خشن ترین نقوش دیواری مکزیک را بوجود آورد.

نقاشی های این سه هنر مند مکزیکی دارای خصوصیتیمشترک است که در نقاشی های اکسپرسیونیستی اروپا نیز به چشم می خورد ، یعنی پرداختن به مفاهیم اجتماعی ،سیاسی و مذهبی و بیان آنها با استفاده از عواطف و احساسات شخصی هنرمند که در آثار این سه نقاش ، تم بارزی می باشد . به نظر این نقاشان ، اثری هنری می بایست برای مردم سود بخش باشد و باید آفرینندگان زیبایی، آنرا برای همه بیافرینند، و غرض زیبایی روشنگرانه این بود که به انسانها نیرو و توان بیشتر برای زندگی کردن بدهد.

از سال ۱۹۴۵ میلادی نیز در بسیاری کشور ها نقاشانی که دارای علائق اکسپرسیونیستی بودند شروع به فعالیت نمودند ، و هنرمندان مجسمه ساز نیز با توجه به این خصوصیات از خلق آثار هنری غافل نمانند و آثار حجمی اکسپرسیونیستی را بوجود آوردند ، از جمله : اوسیت -زادکین (۱۸۹۰-۱۶۹۷م) مجسمه ساز روسی است که ابتدا آثار حجمی در شیوه کوبیسم بوجود آورد و سپس به جنبه های اکسپرسیونیستی متمایل شده است . با دور شدن از طبیعت و مبالغه در طرح و رنگ امیزی و با بوجود آوردن ترکیبات فرم و رنگ که نتیجه اش تاثیر گذاری بسیار شدید در بیننده می شود، بصورت یک ضرورت هنری برای برخی نقاشان قرن بیستم مطرح گردید. این امر نه تنها در نقاشی بلکه در مجسمه سازی نیز رعایت می شد و مجسمه سازان آثار تاثیر گذار خودشان را بوجود آوردند. از آن میان برخی با توجه به جنبه های اکسپرسیونیستی رنگ و فرم ، آثاری الهام گرفته از طبیعت با ظاهری مستقل از آن ، جلوه های آبستره اکسپرسیونیستی ایجاد نمودند. از جمله : پولاک – جاکسون (۱۹۱۲-۱۹۵۶م) ، ویلم-دکونینگ (متولد ۱۹۰۴م،رتردام هلند) . این دو نقاش در سالهای ۱۹۵۰تا ۱۹۶۰ در امریکا آثاری بوجود آوردند که مشهورترین هنرمندان همین شیوه محسوب می شوند.

البته در مورد شیوه آبستره اکسپرسیونیسم یا (اکسپرسیونیسم انتزاعی) اختلاف نظر موجود است . زیرا که این اصطلاح را ابتدا در سال ۱۹۱۹ برای توصیف برخی نفاشی های کندینسکس بکار برده اند و نقاشانی از جمله ، وان گوگ کائیم سوتین، پیکاسو و میرو و دیگران حدوداً بهمین روش آثاری بوجود اورده بودند و در مرود شیوه دو نقاش فوق ، پولاک و دکونینگ ، قبل از آنکه به عنوان نقاشان اکسپرسیونیست انتزاع گرا نامیده بشوند ،اصطلاح نقاشی با عمل را برای روش کار آنها به کار برده اند ، اما به دلیل گسترد گی دامنه نقاشی اکسپرسیونیسم انتزاعی و کثرت هنرمندان ، خصوصاً امریکایی در نیمه دوم قرن بیستم ،هنوز تقسیم بندی واضح و روشنی انجام نگرفته است .

اکسپرسیونیسم
جنبش هنری اروپایی که بر بیان احساس و نگاه درونی هنر مند تاکید بسیار دارد.خطوط شکسته و شکل ها و رنگ های غلو شده در این سبک , علت اصلی تاثیر گذاری شدید حسی آن هاست. ونسان ونگوک را از پیشگامان اولیه این سبک می دانند.
در این روش، سعی هنرمند بر بیان تصویریِ احساسات درونی و عواطف خود میباشد. او بصورت بسیار شخصی بجهان بیرون نگریسته و آنرا با درون خود تطبیق داده و از این طریق ایده ها و احساسات و عواطف خود را با اغراق و قاطعیّت از طریق رنگ وفرم و طرح بر روی بوم عرضه می کند.

در این شیوه، هنرمند از رنگهای خالص و خطوط پررنگ و قوی استفاده نموده و ریزه کاری و ساخت و ساز مورد توجّه او نیست.
این سبک نقاشی در اوائل قرن بیستم در آلمان متجلّی گردیده و در سایر کشور ها مانند نروژ و فرانسه ادامه یافته است.
مهمترین نقّاشان این سبک علاوه بر ون گوگ عبارتند از: ارنست کریشنر، امیل نولده، ژرژ رئو و ادوارد مونش.

آلبوم آثار ارنست لادویچ

Woman and mirror 1912
زن و آینه ۱۹۱۲

Self portrait as soldier 1915
تابلویی امن مانند یک سرباز ۱۹۱۵

Tow sister in the street 1914
دو خواهر در خیابان۱۹۱۴

Puberty 1895
بلوغ جنسی ۱۸۹۵

The scream 1893
فریاد ۱۸۹۳

AFRICA 1800
آفریقا ۱۸۰۰

DANCE OF LIFE 1900 THE
رقص زندگی ۱۹۰۰

DEATH IN THE SICK ROOM 1895
مرگ در اتاق بیمار ۱۸۹۵

RIDING COUPLE 1916

اسب سواری زوج ۱۹۱۶

BLUE RIDER 1903
سوار کار آبی ۱۹۰۳

WOMAN IN THE MOSCOW 1912
زن در مسکو ۱۹۱۲

IMPROVISATION 30 , 1930
بداهه نوازی ۳۰_ ۱۹۳۰

Gold fish 1911
ماهی طلایی ۱۹۱۱

Decorative figure 1925

The window 1905
پنجره ۱۹۰۵

نقاشان

کورو (Corot )

زان باپتیست کامی در سال ۱۷۹۶میلادی در پاریس به دنیا امد. ازهمان کودکی علاقه زیادی به نقاشی داشت. در سال ۱۸۸۲ نقاشیهائی در فضای باز از جنگل فونتن بلو انجام داد. سپس چندین بار به ایتالیا سفر کرد و از هنرمندان ایتالیایی بسیار چیزها اموخت. سال ۱۸۸۵ برای کورو سال تثبیت موقعیت محسوب می شود – زیرا ناپلون سوم تابلوی خاطرات مارکوسیس او را خریداری کرد و پس ازآن – منتقدان شایستگی او را ارج نهادند. اما عموما اثارش از طرف مردم مورد توجه واقع نشد. هنرمندان و هنرشناسان لقب پدر منظره سازی مدرن را به او داده اند. کورو یکی از هنرمندانی است که اثارش را به طراحی و نقاشی از طبیعت اختصاص داده است.

طرحهای این نقاش فرانسوی – سرشار از رمز و راز لطیف و شاعرانه طبیعت است – اثاری که افقهای وسیع – اسمانهای شفاف وعمیق – درختانی که گاه در گذر باد خم شده و طبیعتی پر جنب و جوش اما شاعرانه را نمایش می دهد و در زیر قلم ظریف و توانای منظره ساز ساکت و ارام – جان گرفته اند. برای کورو – نور و مطالعه مناظر دارای تضاد سایه و روشن – از جذابیت خاصی برخوردار است. کورو – تبحر خاصی در طراحی از درختان وشاخه ها دارد. وقتی سفارش ترسیم منظره ای با درختان پر شاخه به کورو داده می شد به مشتری می گفت: نگران نباش – من همیشه شاخه ها را به خاطر پرندگان کوچکش – زیبا می سازم. کورو حدود سال ۱۸۷۰ میلادی بیمارشد و در سال ۱۸۷۵ میلادی بدرود حیات گفت.
کارل اپل ( karel Appel )

در ۱۹۲۱ در امستردام – هلند به دنیا آمد. در سال ۱۹۴۰-۱۹۴۳ در اکادمی هنر امستردام هنرآموزی کرد. از جمله بنیان گذاران گروه کبرا در ۱۹۴۸ بود. در۱۹۵۰ به پاریس رفت و در ۱۹۵۷ از امریکا و مکزیک دیدن کرد. او هم اکنون در نیویورک زندگی می کند. کزنمائی و انتزاع منظم از ویزگی های اساسی نقاشی او به شمار می آیند. رنگ های تند ومنش تهیج کننده اثارش – اکسپرسیونیسم شمال اروپا را تداعی می کند.
پابلو پیکاسو ( Pablo picasso )

در ۱۸۸۱ در مالاگا – جنوب اسپانیا دیده بر جهان گشود. او فرزند یک مدرس طراحی بود. از ۱۸۹۵ در بارسلون زندگی می کرد و به یک گروه پیشتاز با گرایش های سمبولیستی تعلق خاطر داشت. در ۱۹۰۰-۱۹۰۳ سالی یک بار به پاریس سفر می کرد و در ۱۹۰۴ در پاریس اقامت گزید. در ۱۹۰۷ تابلوی دوشیزگان اوینیون را کشید. در ۱۹۰۹-۱۹۱۲ در تماس نزدیک زرز براک به سر برد. در ۱۹۱۲ نخستین کلازها و کنسترو کسیون های خود را عرضه داشت.

در سال ۱۹۱۷ به رم رفت و با گروه باله دیا گیلف به عنوان طراح لباس و صحنه همکاری کرد. درسال ۱۹۱۹ به لندن رفت تا طراحی صحنه باله کلاه سه گوش را بر عهده گیرد. سال های ۱۹۲۰-۱۹۲۵ دوره نئوکلاسیک اوست. در۱۹۲۵ تابلوی رقص را کشید. در سال ۱۹۳۲نمایشگاه مرور اثارخویش را در پاریس و زوریخ بر پا کرد. سال ۱۹۳۷ تابلوی گرنیکا را کشید. نمایشگاه بزرگ مرور اثارش را درموزه هنر مدرن نیویورک تشکیل داد.

در سال ۱۹۴۵ نمایشگاه مشترک پیکاسو- ماتیس در لندن و برکسل بر پا شد. در ۱۹۴۶ در قصر گریمالدی در انتیب دیوارنگری کرد. در ۱۹۴۷ ساخت سفالینه های خود را اغاز کرد. در سال ۱۹۵۳ نمایشگاه مرور اثار خویش را در میلان – لیون – رم و سائو پائولو بر پا داشت. واریاسیون هائی را اززنان الجزایری اثر دولاکروا در ۱۹۵۴ – واز ندیمه ها اثر ولاسکز در ۱۹۵۷ عرضه داشت. در ۱۹۵۸ برای ساختمان یونسکو در پاریس دیوارنگری کرد. نمایشگاه های مهمی را در لندن ۱۹۶۰ و در نیویورک ۱۹۶۲ تشکیل داد. در سال ۱۹۶۶ به منظور بزرگداشت هشتاد و پنجمین سالروز تولد پیکاسو نمایشگاه هایی در سراسر جهان از اثار وی بر پا شد نمایشگاه عمده مرور اثار پیکاسو در سال ۱۹۷۹ در پاریس و در سال ۱۹۸۰ در نیویورک تشکیل گردید. پیکاسو این هنرمند نقاش – پیکره ساز – گرافیست – سفالگر – و به دلیل نواوری – خلاقیت – پر کاری – و اثر گذاری بر هنر معاصر – نافذ ترین و نامدارترین هنرمند تجسمی قرن بیستم به شمار می اید و در نهایت پیکاسو در سال۱۹۷۳ در انتیب – در جنوب شرقی فرانسه دیده از جهان فرو بست.

ولادیمیر تاتلین( Vladimir tatlin )

در سال ۱۸۸۵ در مسکو- روسیه زاده شد.به مدت کوتاهی در مدرسه معماری مسکو به فرا گیری مجسمه سازی و نقاشی پرداخت. در ۱۹۹۱ در نمایشگاه اتحادیه جوانان در سن پترزبورگ – وپس ازآن درنمایشگاه های هنر پیشتاز در سن پترزبورگ و مسکو شرکت کرد. در ۱۹۱۳ از طریق برلین به پاریس رفت – از آتلیه پیکاسو دیدن کرد و با کنستروکسیون های کوبیستی آشنا شد. در ۱۹۱۳-۱۹۱۴ نخستین نقش برجسته های نقاشی شده خود را ساخت. در سال ۱۹۱۵ کنستروکسیون های فلزی شامل نقوش تو نشسته را به نمایش در آورد – در همین سال با مالویچ نزاع کرد. در ۱۹۱۷ با یاکلوف در تزئین کافه پیتورسک در مسکو همکاری کرد. بعد از انقلاب اکتبر- مسئولیت های مهمی را در سازماندهی اموزش هنر و در کمیته های کمیساریا بر عهده گرفت. در ۱۹۱۹-۱۹۲۰ ماکت یادمان انترناسیونال سوم را به نام برج تاتلین طراحی کرد و ساخت. در سال ۱۹۲۳ طراحی صحنه نمایش منظوم زاگزی اثر خلیینیکوف را بر عهده گرفت. تاتلین بیش از پیش به شناخت هنری مصالح و فرم و بهره گیری عملی ازآنها توجه می کرد.

او و شاگردانش به طراحی لباس های زمستانی برای کارگران – بخاری های خانگی – اثاثیه و لوازم زندگی پرداختند. در ۱۹۲۹- ۱۹۳۱ یک هواپیمای تک سرنشین را طراحی کرد. در دهه ۱۹۳۰ برای چندین تئاتر طراحی صحنه کرد. همچنین تابلوهائی کشید که نقش مایه های اغلبشان – طبیعت بی جان و پیکره های عریان بودند. تاتلین هنرمندی انقلابی بود که بانی اصلی جنبش کنستروکتیوسم یا ساختگری به شمار می آید. تاتلین در سال ۱۹۵۳ در شهر مسکو محل تولش چشم از جهان فرو بست.

آلبرتو جاکومتی (Alberto giacometti)

در سال ۱۹۰۱ در بخش ایتالیایی زبان سوئیس ( استامپا) به دنیا آمد. پدرش نقاش بود – در مدرسه هنر و حرفه زنو به تحصیل پرداخت. به ایتالیا سفر کرد و در ۱۹۲۲ در پاریس سکونت گزید. تا ۱۹۲۵ در آتلیه بوردل – مجسمه ساز فرانسوی – به کار و آموزش اشتغال داشت. به کوبیسم و پیکره سازی بدوی علاقه مند شد. بین سال های ۱۹۲۹-۱۹۳۵ با برتون و سوررئالیست ها همکاری کرد – با مجسمه های خود در نمایشگاه سوررئالیست ها شرکت جست و در نشریه برتون تصویر پردازی کرد. سال های جنگ جهانی دوم را در زنو به سر برد. ساخت مجسمه های لاغر و باریک خود را آغاز کرد و از سال ۱۹۴۵ به بعد سیر تکاملی انها را در پاریس پی گرفت.

جایزه اصلی پیکره سازی خود را در بی نال ونیز در سال ۱۹۶۲ دریافت کرد – و در سال ۱۹۶۴ به کسب جایزه گونگهایم برای کار نقاشی خود نائل آمد. جاکومتی در نظر اکثر منتقدان و هنر شناسان – یکی از خلاق ترین و نوآورترین مجسمه سازان قرن بیستم به شمار می آید. از دهه ۱۹۵۰ به بعد – شهرت وی به عنوان نقاش رو به فزونی گذارد. اکثر نقاشی ها و طراحی وی – تک چهره هائی از اعضای خانواده و دوستانش است. برادرش دیگو – که یک تکنیسین ماهر و دستیار همیشگی وی بود – برای تعداد زیادی از مجسمه ها – نقاشی ها و طراحی ها – مدل مطلوب جاکومتی بود. جاکومتی در سال ۱۹۶۶ در شهر کوار – واقع در شرق سوئیس – با زندگی وداع کرد
سالوادرو دالی ( Salvador dali )

در ۱۹۰۴ در فیوگوئراس کاتالونیا – در اسپانیا متولد شد. در ۱۹۲۴ در آکادمی مادرید مشغول به تحصیل شد و در سال ۱۹۲۵ به دلیل رفتار غیر عادی اش اخراج شد. در هنر نوین بعد از امپرسیونیسم کندوکاو کرد – ولی به ناتورالیسم جزء پرداز ورمیر و ما قبل – رافائل کشیده شد و فرم های دلالتگر معماری گدی توجه اش را به خود جلب کرد. در ۱۹۲۸ دو بار به پاریس رفت و با پیکاسو و میرو آشنا شد. هنگامی که ( برای شرکت در نمایشگاه انفرادی گالری گومان ) کارهای جدیدش را به پاریس برد. اندره برتون سوررئالیسم رادر آنها شناسائی کرد و مقدمه کاتالوگ را برای دالی به رشته تحریر در آورد و آن را در انقلاب سوررئالیستی به چاپ رساند

. دالی در ۱۹۳۰ به پاریس ره سپرد و به عنوان عضوی از گروه سورئالیست ها مشغول فعالیت شد و شیوه نقد پارانویایی خود را به عنوان فرایند اثر گذار و فعال پروراند – فرایندی که از مرز فراخوان منفعل الهام از درون برتون در گذشت. با لوئیس بونوئل در ساخت فیلم های سگ آندلسی ۱۹۲۹ – عصر طلائی ۱۹۳۱ همکاری کرد. در سال ۱۹۳۸ – بعضا به علت حمایت از فرانکو – دیکتاتور اسپانیا – از محفل سوررئالیست ها اخراج شد. به امریکا رفت و بین سالهای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۵ در آن کشور زندگی و کار کرد – سپس به اسپانیا بازگشت و در کاداکوئس سکونت گزید. دالی هر چند بدون شک یکی از مشهورترین هنرمندان قرن بیستم است – مقام و موقع او امری مناقشه آمیز است. بسیاری از منتقدان بر این باورند که دالی پس از کارهای کلاسیک سوررئالیستی خود در دهه ۱۹۳۰ کار چندان برجسته ای نیافریده است. در زادگاهش فیگوئراس – یک موزه به کارها و نگهداری آثار دالی اختصاص دارد. دالی در۱۹۸۹ در همان مکان تولد – زندگی را بدرود گفت

پل سزان ( Paul cazanne )

در سال ۱۸۳۹ در شهر اکس- آن- پرووانس واقع در جنوب شرقی فرانسه متولد شد. در نوجوانی با امیل زولا دوستی داشت. در پاریس درس نقاشی گرفت و با پیسارو اشنا شد. در ۱۸۶۴ و به کرات بعد از آن – سالن از نمایش کارهای سزان امتناع ورزید. با پیسارو تجربه تازه ای را آغاز کرد و هر دو – اثارشان را در نمایشگاه گروهی امپرسیونیست ها در ۱۸۷۴ به نمایش گذاشتند. بیشتر در جنوب فرانسه کار می کردند و تا ۱۸۹۵ که نخستین نمایشگاه انفرادی وی در گالری ولاربر پا گردید.

ولار در سال های ۱۸۹۸ و ۱۸۹۹ نیز آثار وی را به نمایش گذاشت – و پس از آن – سزان هر ساله ( بین سال های ۱۸۹۹-۱۹۰۲) کارهای خود را در (سالن مستقل ها) عرضه کرد. مجموعه بزرگتری از آثار وی بین سال های ۱۹۰۴ – ۱۹۰۶ در ( سالن پائیز) به نمایش درآورد و پس ازمرگش – نمایشگاه بزرگ ( یادواره سزان ) در ۱۹۰۷ در پاریس برپا گردید. سزان را به خاطر تجربه های نو ودستاوردهای بزرگ هنری اش – ( پدر نقاشی مدرن ) لقب داده اند. سزان در سال ۱۹۰۶ در همان شهرمحل تولدش با زندگی وداع گفت

واسیلی کاندینسکی (Vassily kandisky)

در سال ۱۸۶۶ درمسکو به دنیا آمد. در مسکو به تحصیل حقوق و اقتصاد سیاسی پرداخت. ولی در۱۸۹۶ برای در پیش گرفتن حرفه نقاشی رهسپار مونیخ گردید. در ۱۹۰۱ با هدف تشکیل نمایشگاه های نقاشی معاصر- همراه با یاران دیگر- گروه فالانکس را بنیاد نهاد. فراوان به سفر می رفت و به کرات در پاریس اقامت گزید و آثار خود را در( سالن پائیز) به نمایش گذاشت. در سال های ۱۹۰۸- ۱۹۱۴ در دهکده مورنو و نیز و مونیخ به سر برد – در هر دو مکان با هنرمندان دیگر حشر و نشر داشت.

در ۱۹۰۹ به عنوان نخستین رئیس انجمن هنرمندان نوین مونیخ برگزیده شد. کاندینسکی – مارک و دیگران در ۱۹۱۱ از این انجمن کناره گیری کردند. در ۱۹۱۲ سالنامه سوار آبی با سردبیری کاندینسکی و مارک انتشار یافت و نمایشگاه هایی با همین نام بر پا گردید. کاندینسکی بحث نظری مهمی را در قالب یک کتاب با عنوان معنویت در هنرمنتشر ساخت – کتابی که به سرعت به چندین زبان ترجمه گردید. در ۱۹۱۴ به روسیه بازگشت و نقش مهمی را در سازماندهی نوین نهادهای هنری در روسیه بعد از ۱۹۱۷ بر عهده گرفت.

در ۱۹۲۱ روسیه را ترک گفت. در ۱۹۲۲ در باوهاوس به تدریس پرداخت و تا زمان بسته شدن آن در۱۹۲۳ به این کار ادامه داد. در ۱۹۲۶ رساله دوم خود را با نام نقطه و خط تا صفحه منتشر ساخت. در ۱۹۳۳ به آخرین اقامتگاه خود – حومه ای در شمال غرب پاریس – نقل مکان کرد. کاندینسکی هم به سبب آثار مکتوبش و هم به دلیل آفرینش نقاشی هایش – یکی از اثر گذارترین هنرمندان نسل خویش و هنر مدرن – و برجسته ترین پیشگام هنر انتزاعی شمرده می شود. کاندینسکی در سال ۱۹۴۴ در نویی – سور- سن یکی از حومه های شمال غربی پاریس چشم از جهان فرو بست
پل گوگن ( Paul gauguin )

در ۱۸۴۸ در پاریس به دنیا آمدو بعد از چند سال که در ناوگان بازرگانی فرانسه خدمت کرد – به دلالی بورس روی آورد – و در فراغت و روزهای تعطیل به نقاشی می پرداخت. به تدریج به خرید و گردآوری تابلوهای امپرسیونیستی مشغول شد. از ۱۸۷۵ با پیسارو طرح دوستی ریخت و در نمایشگاه های امپرسیونیستی سال های ۱۸۸۰-۱۸۸۶ شرکت کرد. از سال ۱۸۸۳ به طور تمام وقت به نقاشی پرداخت. در ۱۸۸۶ به شهر پنتاون در ایالت برتانی فرانسه رفت و در ۱۸۸۸ دوباره به این شهر سفر کرد – و این هنگامی است که بخاطر روی آوردن به نوعی سمبولیسم بیانگر و بدوی از امپرسیونیسم فاصله گرفته بود.

در ۱۸۸۹ با سمبولیست های فرانسوی در پاریس و بروکسل نمایشگاه هائی بر پا کرد. سال های ۱۸۹۱-۱۸۹۳ را در تاهیتی به سر برد. بعد به فرانسه بازگشت – و در فاصله سال های ۱۸۹۳-۱۸۹۵ در پاریس و برتانی سکونت گزید. از ۱۸۹۵ به بعد در تاهیتی و جزایر مارکیز به سر برد. در سال های ۱۸۹۸-۱۸۹۹ در گالری ولار در پاریس نمایشگاه انفرادی تشکیل داد که در آن – تابلوی معروف از کجا می آییم – چه هستیم – به کجا می رویم ؟ به نمایش در آمد. بعد از مرگ گوگن – نمایشگاه بزرگی در ( سالن پائیز) در سال ۱۹۰۶ برای بزرگداشت وی بر پا گردید و طی آن – گوگن به عنوان پیشتاز حرکت های ضد ناتورالیستی – همچون فوویسم در فرانسه و اکسپرسیونیسم در آلمان و گوگن در سال ۱۹۰۳جزایر مارکیز- در جنوب اقیانوس آرام – از دنیا رفت

پل سزان ( Paul cezanne )

در ۱۸۳۹ در شهر اکس- آن- پرووانس واقع در جنوب شرقی فرانسه متولد شد. در نوجوانی با امیل زولا دوستی داشت. در پاریس درس نقاشی گرفت و با پیسارو آشنا شد. در ۱۸۶۴ و به کرات بعد از آن (سالن) از نمایش کارهای سزان امتناع ورزید. با پیسارو تجربه تازه ای را آغاز کرد و هر دو – آثارشان را در نمایشگاه گروهی امپرسیونیست ها به نمایش گذاشتند. بیشتر در جنوب فرانسه فرانسه کار می کردند و تا ۱۸۹۵ که نخستین نمایشگاه انفرادی وی در گالری ولار ( دلال آثار هنری) بر پا گردید – در پاریس شهرت چندانی نداشت. ولار در سال های ۱۸۹۸-۱۸۹۹ نیز آثار وی را به نمایش گذاشت – وپس از آن سزان هر ساله – ( بین سال های ۱۸۹۹- ۱۹۰۲) کار های خود را در سالن مستقل ها عرضه کرد.

مجموعه بزرگتری از آثار وی بین سال های ۱۹۰۴- ۱۹۰۶ د رسالن پائیز به نمایش در آمد و پس از مرگش – نمایشگاه بزرگ بزرگ یادواره سزان در ۱۹۰۷ در پاریس به نمایش عموم قرار گرفت. سزان را به خاطر تجربه های نو ودر دستاوردهای بزرگ هنری اش – پدر نقاشی مدرن لقب داده اند. سزان در سال ۱۹۰۶ همان شهر محل تولدش چشم از جهان فرو بست

آنتونی کارو( Anthony caro )

در ۱۹۲۴ در لندن به دنیا آمد. بین سال های ۱۹۴۷-۱۹۲۵ در مدارس آکادمی سلطنتی انگلستان درس خواند. دستیار پاره وقت هنری مورشد.(۱۹۵۱-۱۹۵۳) و سپس به طور نیمه وقت در مدرسه هنرسنت مارتین تدریس کرد ( ۱۹۵۳-۱۹۶۶). در دهه ۱۹۵۰ قدرتمندانه از روش شکل دهی پیکره سازی بهره گرفت. در ۱۹۵۹ به امریکا سفر کرد و در بازگشت – به ساختگری پیکره های فلزی پرداخت. آثار این دوره او در ۱۹۶۱ در لندن به نمایش درآمدند. در ۱۹۶۳ یک نمایشگاه انفرادی بزرگ در گالری وایت چپل در لندن بر پا کرد – و در ۱۹۶۶ نمایشگاه انفرادی ذیگری در پاویون انگلیسی بی ینال ونیز تشکیل داد و جایزه مجسمه سازی دیوید برایت را ازآن خود ساخت.

در ۱۹۶۷ در نمایشگاه مجسمه سازی امریکائی در دهه ۱۹۶۰ واقع در موزه ناحیه ای لس آنجلس – و بعد از آن – در تعداد زیادی نمایشگاه های دیگر شرکت جست. در ۱۹۸۷ از ملکه انگلستان لقب سر ( Sir )دریافت کرد. به عقیده بسیاری از منتقدان – کارو زیباشناسی نوینی را در امرپیکره سازی به وجود آورده و پرورانده است و شیوه آفرینشگری او تاثیر مهمی بر هنرمندان جوان تر نهاده است

پل کله ( Paul klee )
در ۱۸۷۹ در یکی از حومه های شهر برن سوئیس به دنیا آمد. پدر و مادرش موسیقی دان بودند و کله نیز استعداد موسیقی داشت – ولی او نقاشی را اختیار کرد و در سال های ۱۸۹۸-۱۹۰۱ در آکادمی مونیخ به فراگیری نقاشی پرداخت. در ایتالیا به سیر و سیاحت پرداخت و بعد از مدتی به نزد والدینش در برن بازگشت. در ۱۹۰۵ برای نخستین بار از پاریس دیدن کرد – در ۱۹۰۶ ازدواج کرد و در مونیخ سکنی گزید – و در ۱۹۰۷ پسرش فلیکس به دنیا آمد. در ۱۹۱۰ پنجاه و شش کار گرافیکی خود را در برن – زوریخ و وینترتور به نمایش درآورد. در ۱۹۱۲ در دومین نمایشگاه سوار آبی در مونیخ شرکت جست. دوباره به پاریس رفت. مجموعه ای از آثار خود را در گالری طوفان در برلین به نمایش گذاشت. در ۱۹۱۴ به تونس سفر کرد. در ۱۹۱۶- ۱۹۱۸ در ارتش خدمت کرد. از ۱۹۲۱ – ۱۹۳۱ درباهاوس در وایمار و دسائو درس هنر داد.

سپس تا سال ۱۹۳۳ – که برای فرار از حملات نازی ها رهسپار سوئیس شد – در آکادمی دوسلدورف مقام استادی خود را حفظ کرد. در سال ۱۹۲۴ در دانشگاه ینا درباره هنر مدرن به ایراد سخنرانی پرداخت. در ۱۹۲۵ باهاوس دفتر طراحی آموزشی او را منتشر کرد – سال ۱۹۲۹ شاهد برگزاری نمایشگاه پنجاهمین سالروز تولد کله در گالری فلشتهایم برلین بود ( این نمایشگاه همچنین در ۱۹۳۰ در موزه هنر مدرن نیویورک بر پا شد ) نمایشگاه دیگری هم در پاریس تشکیل داد. نخستین نمایشگاهش در انگلستان نیز در همین سال در گالری میر در لندن برگزار شد. در ۱۹۳۵ نمایشگاه مرور آثار خود را در خانه هنر برن بر پا کرد.

به بیماری مبتلا شد. در ۱۹۴۰ کمی قبل از مرگش – نمایشگاه بزرگی از آخرین کارهای خود را تشکیل داد. کله هنرمندی نواندیش بود که به سبب تخیل خلاقش و آفرینش گسترده و متنوعش – یکی از برجسته ترین شخصیت های هنر مدرن به شمار می آید. کله در سال ۱۹۴۰ در لوکار نو واقع در جنوب شرقی سوئیس از دنیا رفت
هانری ماتیس ( Henri matisse )

در ۱۸۶۹ در لوکاتو – کامبرزی در شمال فرانسه متولد شد. در رشته حقوق تحصیل کرد. در ۱۸۹۰ در پاریس در آکادمی زولین – زیر نظر گوستاو مورو به فراگیری هنر پرداخت. در ۱۸۹۷ با پیسارو و در ۱۸۹۹ با دورن آشنا شد. کارهای خود را در نمایشگاه های مختلفی – از جمله از ۱۹۰۱ در سالن مستقل ها و از ۱۹۰۳ در سالن پائیز به نمایش درآورد.

در ۱۹۰۴ نخستین نمایشگاه انفرادی خود را در گالری ولار برگزار کرد. تابستان ها را با نقاشی کردن در جنوب فرانسه می گذراند. در سال های ۱۹۰۵ – ۱۹۰۶ همراه نقاشان دیگری با عنوان فووها آثار خود را در سالن پائیز به نمایش گذاشت. در ۱۹۰۹ چند نقاشی بزرگ اندازه برای خانه شچوکین در مسکو کشید. به ایتالیا – آلمان – اسپانیا – مراکش – و مسکو سفر کرد.