مقدمه :
شنوايي شناسي معادل فارسي واژه (Audiology ) است که به معناي شناخت، بررسي و تحقيق در زمينه علم شنوايي مي باشد و مسائلي از قبيل ارزيابي هاي کمي و کيفي شنوايي، تشخيص اختلالات شنوايي و تعادل، حفاظت و پيشگيري از اختلالات مربوط به سيستم شنوايي و همچنين انجام توانبخشي شنوايي براي افراد کم شنوا و نا شنوا را در بر دارد.

قدمت شنوايي شناسي به جنگ جهاني دوم بر مي گردد. زيرا مشکلات متعدد ايجاد شده در سربازان بازگشته از جنگ و ناشنوايي هاي تمارضي احتياج مبرم به شنوايي شناسي را بيشتر از هميشه مشخص مي کرد. به درستي مشخص نيست که چه کسي اولين بار از عبارت شنوايي شناسي استفاده کرد اما يکي از کساني که در طرح و ترويج اين عبارت و شناساندن اين رشته تخصصي نقش به سزايي داشته، Reymond Carhart بوده است. شنوايي شناسي در

دهه ۴۰ ميلادي آکادميک گرديد و با پيشرفتي که تا کنون داشته است، امکان ادامه تحصيل در آن تا درجه دکترا وجود دارد و نه تنها تا کنون از اهميت آن کاسته نشده است بلکه به واسطه صنعتي شدن جوامع و همچنين افزايش جمعيت سالمندان – به دليل توفيقات بشر در غلبه بر بيماري ها- جايگاه جديدي يافته است.
اين رشته تحصيلي در ايران نسبتا˝ نو پا بوده و اولين بار در سال ۱۳۵۵ در مقطع کارشناسي در دانشکده علوم توانبخشي، که در آن زمان به طور مستقيم زير نظر وزارت علوم بوده، تاسيس شده است (البته قبل از آن چند دوره در مقطع کارداني در دانشگاه شهيد بشتي تدريس شده است). مقطع کارشناسي ارشد اين رشته نيز در سال ۱۳۷۱ راه اندازي گرديده و هر سال تعداد محدودي دانشجو در اين مقطع پذيرفته مي شوند.

شنوايي سنجي
ديد کلي
شنوايي شايد مهمترين حسي باشد به نحوي که بدون بهره‌مندي از آن توانايي انسان در ايجاد ارتباط با پيرامون خود بطور محسوسي کاهش مي‌يابد. اين توانايي بالا در ايجاد و ارتباط ، انسان را در مقايسه با ساير موجودات از جايگاه ويژه‌اي برخوردار مي‌سازد. متأسفانه تعدادي از بيماريها با ايجاد اختلال در سيستم شنوايي باعث محدوديت در اين توانمندي مي‌شوند. بنابراين بررسي اختلالات شنوايي دقت بيشتري را طلب مي‌کند.

شنوايي سنجي با صداي خالص ، متداولترين روش شنوايي سنجي در کلينيک محسوب مي‌شود، با اينحال اين روش تنها قادر به تشخيص کم شنوايي متقارن و دو طرفه حسي – عصبي بوده در حالي که علت اختلال قابل تشخيص نمي‌باشد. شنوايي سنجي گفتاري در صورت دسترسي از دو حيث کمک کننده است، اول اينکه اختلال شنوايي سنجي گفتار نسبت به تون خالص از ارزش تشخيصي بيشتري برخوردار است و اين روش مي‌تواند اختلال در ناحيه حلزون و اختلال عصبي يا اختلال مرکزي را مشخص کند.
شنوايي سنجي با صداي خالص

PTA) Pure – tone audionetry) با استفاده از دستگاه شنوايي سنج با صداي خالص ، اصواتي با فرکانسهاي مختلف به فرد مي‌دهند و آستانه شنواييهاي تعيين شده براي انتقال هوايي و انتقال استخواني بطور جداگانه اندازه‌گيري شده و به ترتيب توسط خطوط ممتد و نقطه چين بهم متصل مي‌شوند.
اديوگرام

اديوگرام داراي دو ستون است. ستون عمودي شدت صوت را نشان مي‌دهد (برحسب دسي بل). در اين ستون عدد صفر بيانگر حداقل شدت صوتي است که بيش از نيمي از افراد نرمال مي‌توانند بشنوند. اگر فردي قادر به شنيدن يک فرکانس مفروض در ۱۰_دسي بل باشد، يعني وي مي‌تواند فرکانس مذبور را بهتر از يک فرد ميانگين بشنود. شنوايي طبيعي وقتي است که آستانه شنوايي گوش از ۲۵ دسي بل بالاي صفر بيشتر نباشد. ستونهاي افقي فرکانسهاي بکار رفته را نشان مي‌دهند. معمولا هفت فرکانس از ۲۵۰ تا ۸۰۰۰ هرتز که بيشتر سر و کار داريم مورد بررسي قرار مي‌گيرند.
محاسبه ميزان کاهش شنوايي

براي محاسبه ميزان کاهش شنوايي ، ميانگين شنواييها را براي فرکانسهاي ۵۰۰ ، ۱۰۰۰ و ۲۰۰۰ بر حسب هرتز حساب مي‌کنند. در حد آستانه شنوايي انتقال هوايي و استخواني را اندازه گرفته و انتقال هوايي را به خط ممتد و انتقال استخواني را به نقطه چين و بالاتر از انتقال هوايي ترسيم مي‌کنند. گوش راست را با رنگ قرمز و گوش چپ را با رنگ آبي ، نشان مي‌دهند. در شنوايي نرمال دو خط بر هم منطبق هستند و در نمودار هر دو بالاي ۲۰ هرتز هستند. در کاهش شنوايي عصبي دو خط برهم منطبق هستند و هر دو زير ۲۰ هرتز مي‌باشند. در کاهش شنوايي انتقالي دو خط بيش از ۱۰ هرتز باهم فاصله دارند.
شنوايي سنجي گفتاري

در روش Speech audiometny بجاي صداي خالص از صداهاي گفتاري (کلمات) استفاده مي‌شود. اين آزمون شامل دو قسمت است:
آستانه درک گفتار
SRT) Speech reception threshold) سطحي است که در آن فرد شنونده بايد بتواند ۵۰ درصد کلمات يک ليست از کلمات دو سيلابي مشخص را تکرار کند. PAT و SRT بايد بهم شبيه باشند.
توانايي تفکيک گفتار
SDS) Speech discrimination score) با استفاده از يک ليست کلمات تک سيلابي و با شدت معادل ۴۰ هرتز يا بيشتر انجام مي‌شود. افراد طبيعي ، ۱۰۰ – ۹۵ درصد اين کلمات را به درستي تکرار مي‌کنند. بيماران مبتلا به کاهش شنوايي عصبي يا مرکب ممکن است قادر به تکرار ميزان بسيار کمتري از کلمات باشند.
تمپانومتري

در شنوايي امپدانس (Impedence) يا تمپانومتري ميزان قابليت پذيرش (کمپليانس) يا برعکس آن ، مقاومت (امپدانس) سيستم شنوايي سنجيده مي‌شود. هر چقدر قدرت پذيرش بيشتر باشد، انرژي صوتي بيشتري جذب خواهد شد و هر چقدر مقاومت بيشتر باشد، سيستم غير قابل انعطافتر بوده و انرژي بيشتري به مجراي گوش بر مي‌گردد. تمپانومتري روش ساده‌اي است که بويژه در کودکان کم سن و سال مفيد واقع مي‌شود، ولي هيچ وقت جايگزين SA و PTA نمي‌شود.
در تمپانومتري از يک گوش ويژه با سه سوراخ مجزا استفاده مي‌شود که مي‌توان با ايجاد صوت و دميدن هوا از طريق آن ، شرايط انتقال را در حالات مختلف

سنجيد. با رسم کردن قابليت پذيرش گوش در يک محور و فشار هوا در محور ديگر ، يک تمپانوگرام بدست مي‌آيد، که ميزان مقاومت و پذيرش انرژي صوتي توسط گوش را نشان مي‌دهد. قابليت پذيرش صوتي هنگام مساوي بودن فشارها در دو طرف پرده صماخ بيشترين مقدار را دارد.
آزمون بلع (Swallow test)
رايجترين آزمايش براي بررسي وضعيت شيپور استاش است. در اين آزمايش در صورت طبيعي بودن عملکرد شيپور استاش ، به علت متعادل بودن فشار در دو طرف پرده صماخ ، تمپاگرام حداکثر قابليت پذيرش را نشان مي‌دهد. در صورت انسداد شيپور استاش ، تمپانوگرام فشار منفي را نشان خواهد داد.
شنوايي سنجي در کودکان و شيرخواران

ارزيابي شنوايي در کودکان به علت اهميت آن در يادگيري ، بسيار مهم است. دقيقترين و قابل اعتمادترين روش براي آزمايش شنوايي در اين گروه سني ، بررسي آستانه شنوايي با ارزيابي پاسخ به تحريک ساقه مغز يا (Brain Stem evoked response) مي‌باشد.
چشم انداز بحث

ارزيابي قدرت شنوايي در افراد مختلف بخصوص کودکان از اهميت بسياري برخوردار است. بعضي از بيماريها باعث کاهش شنوايي مي‌شوند، بايد با تشخيص زود هنگام اختلالات شنوايي از عوارض بعدي آن پيشگيري کرد. امروزه علم پزشکي پيشرفت زيادي کرده و روشها و دستگاههاي زيادي براي اين منظور و ساير بيماريها ، ابداع شده است.
تاريخچه ي روش هاي تربيت شنوايي

تلاش هاي اوليه در تربيت شنوايي به قرن ۱۸ميلادي برمي گردد،که برنامه هاي سازمان نيافته در قالب دست نوشته هاي افرادي در اروپا که حاوي تجربياتشان دراين زمينه با افراد کم شنوا بود وجود داشت.ماکس گلدشتاين( درسال م .۱۹۳۹ )يکي از اولين کساني بود که برنامه تربيت شنوايي منسجم را ارائه نمود.وي معتقد بود که با آموزش هاي ويژه،افراد نا شنوا مي توانند برخي از جنبه هاي گفتار را دريافت ودرک نمايند.وي روش خاص خود را روش اکوستيکي ناميد.در اين روش فرد کم شنوا به طور منظم با اصوات گفتاري منفرد ،ياکلمات و جملات آشنا مي گردد.تااينکه درک وتوليد گفتار وي بهبود يابد.تلاش هاي گلدشتاين تاثيرات

عمده اي روي تفکر بسياري از متخصصين در طول ساليان گذاشت وروشي که وي ارائه نموددر زمان خود انقلابي در برنامه هاي تربيت شنوايي به وجود آورد.
در همان اوايل قرن ۲۰ روش ديگري توسط ودنبرگ به نام روش تک حسي مطرح شد که تکيه ي اساسي آن بر باقيمانده شنوايي بود.وتا هنگامي که فرد قادر به استفاده از باقيمانده شنوايي خود نبود به وي اجازه استفاده از حس بينايي ولب خواني کردن داده نمي شد.در مراحل اوليه آموزش،به کودک سمعک داد ه نمي

شد،ودرمانگر مي بايست در فاصله ۳-۲ سانتي متري گوش کودک با وي صحبت مي نمود.پس از اينکه کودک دراين فاصله متوجه صدا مي شدو عکس العمل نشان مي داد،براي وي سمعک تجويز شده وسپس آموزش هاي ديگر نظير لب خواني آغاز مي گرديد.بسياري از محققين معتقدند گه اين روش نمي تواند براي کودکان کم شنوا موفقيت آميز باشد.اين امر به ويژه در کودکاني که باقيمانده شنوايي بسيار اندکي دارند،صادق است. در طول جنگ جهاني دوم تمرکز اصلي

تربيت شنوايي بر استفاده از اين روش ها در کوکان ناشنوايي عميق بود،تا اينکه بتوان کسب گفتار و زبان را براي اين کودکان آسان نموده وظرفيت هاي آموزشي آنها را افزايش دهد.کارهات در سال (۱۹۶۰ميلادي) تمرينات تربيت شنوايي را گسترش دادوبا تعداد زيادي بزرگسال کم شنوا که کم شنوايي اکثر آنها ناشي از NIHLبود استفاده کرد.

برنامه تربيت شنوايي او شامل ۴ مرحله اصلي است:
۱-آگاهي از اصوات
۲-تمايزگذاري اصوات متفاوت غير گفتاري
۳-تمايز گذاري کلي بين الگوهاي اصوات گفتاري ساده
۴-تمايزگذاري دقيق گفتار

مجددا در سال هاي اخير اين تاکيدات کارهات توسط ساندرز (۱۹۹۳ميلادي)وتعداد بيشماري از مراکز توانبخشي ديگر مد نظر قرار گرفته است.
مخملک وتاثير آن بر شنوايي
با عفونت استرپتوکوکي ايجاد مي شود. با تظاهرات پوستي،توکسين آن توليد اريتروژن مي کند.
درکودکان سنين ۵-۳ساله بيشتر ديده مي شود. دوره ي کمون بيماري۵-۲روز طول مي کشد.
ابتدا به صورت فارنژيت(فارنکس به صورت قرمز آتشين در مي آيد)ظاهر مي شود.
وجود تب همراه با پر خون شدن زبان که نماي توت فرنگي پيدا مي کند .

دو روز بعد بثورات جلدي ظاهر مي شوند که بيشتر در صورت ،تنه،کشاله ي ران،و بازو ها ست.
که اين بثورات با فشاردست سفيد مي شوند.يک هفته بعد از تب علائم تخفيف پيدا مي کنند،در مقابل استرپتوکوک هاي عامل مخملک آنتي توکسين توليد مي شودکه در دوره هاي بعدي شخص مصونيت پيدا مي کند.

علائم اديولوژيک : پارگي پرده صماخ همراه با درد گوش ،تهوع وتب بالا ديده مي شود.درناژ از گوش علامت شايعي است و وزوز مي تواند وجودداشته باشد يا که خير.کاهش شنوايي همراه اين بيماري ممکن است از نوع ناگهاني يا تدريجي و از نوع آميخته باشد.
ومقدار آن از حد متوسط تا شديد مي تواند متغير باشد،ومي تواند در يک زمان غيرمتقارن باشد. اين بيماران در بزرگسالي مي توانند تحت عمل جراحي قراربگيرندبه شرط سالم بودن زنجيره ي استخواني که در اکثر موارد اينگونه است.معمولا Graft به خوبي جواب مي دهد ولي ممکن استبه علت کمي تحرک يا عدم تحرک زنجيره ي استخوانچه اي بهبودي در شنوايي پس از عمل ديده نشود.
به هر حال تجويز سمعک با بهره ي مناسب توصيه مي شود .

آشنايي با آموزش مهارت هاي شنوايي
کاهش شنوايي به عنوان مشکلي پنهان ، از مسائلي است که افراد با سنين مختلف از جمله نوزادان ، کودکان ، بزرگسالان و کهنسالان به دلايل گوناگون مي توانند به آن مبتلا شده و دچار عوارض سوء آن شوند. پيامدهاي سوء کاهش شنوايي شامل طيف وسيعي است که در زندگي کودک ، بزرگسال يا کهنسال مبتلا به آن به انواع مختلف تاًثير مي گذارد .

کودکان نيز علاوه بر مشکلات ارتباطي دچار تاًخيرهايي در گفتار و زبان ، مشکلات تحصيلي در رشد اجتماعي و ….. خواهند شد.
متخصصين شنوايي و گفتار بايد رويکردي تلفيقي داراي جنبه هاي ارزيابي و مداخله جهت مهارت هاي زباني ، گفتاري و شنيداري به منظور رفع نيازهاي کودکان و والدين آنها تهيه نمايند. فرد دچار آسيب شنوايي پس از مراحل تشخيص و درمان جهت دستيابي بر توانايي هاي لازم وارد برنامه هاي آموزش ويژه ي کم شنوايان مي شود که توسط متخصصين تيم توان بخشي صورت مي گيرد. از اين ميان آموزش مهارت هاي شنوايي از جايگاه خاصي برخوردار است . تربيت شنوايي ايجاد شرايط ارتباطي خاص براي فرد دچار آسيب شنوايي به منظور دستيابي به توانايي هايي در درک شنوايي گفتار است ، توانايي هايي که فرد شنوا بدون مداخله ي ديگران کسب مي کند.

مهارت هاي شنوايي که معمولا به دنبال آسيب شنوايي از دست رفته و يا ايجاد نمي شود در برنامه هاي آموزشي و تمرين هاي خاص براي ايجاد آنها تلاش مي شود که عبارتند از : کشف اصوات(Detection ) تمايزگزاري بين اصوات (Discrimination ) ، شناسايي اصوات (Identification ) باز شناسي گفتار (Recognition ) و درک گفتار (Perception) .

به اميد آن روزي که هيچ کم شنوايي به دليل عدم تشخيص به موقع و نبود آموزش هاي لازم از نعمت برقراري ارتباط محروم نشود.
آناتومي گوش
ديدکلي
گوش از قسمتهاي مختلفي تشکيل شده است. امواج صوتي مراحل مختلفي را درون گوش طي مي‌کنند تا به اعصاب شنوايي تبديل شوند. هر کدام از اجزاي گوش دروني را اين امواج تاثير گذاشته (تقويت، جمع آوري ، تغيير فرکانس ، انتقال و…) و به اعصاب شنوايي مي‌رسند. ساختمان گوش از قسمتهاي مختلفي تشکيل شده است.

گوش خارجي
گوش خارجي امواج صوتي را جمع آوري و متمرکز مي‌سازد و از دو قسمت تشکيل شده است.
لاله گوش

لاله گوش در غالب حيوانات متحرک است، و براي جمع کردن و هدايت امواج صوتي و تشخيص جهت صدا بکار مي‌رود، ممکن است به طرف منبع صورت متوجه شود. در انسان لاله گوش بي‌حرکت است ولي تا اندازه‌اي جهت صوت را مي‌تواند تشخيص دهد.
مجراي گوش خارجي
مجراي گوش خارجي لوله‌ايست که تقريبا ۲ تا ۳ سانتيمتر طول دارد و در حدود يک سانتيمتر مکعب حجم دارد و به پرده صماخ ختم مي‌شود. ارتعاشات صوتي تا قسمت انتهايي اين لوله بوسيله هوا منتقل شده ، پس از آن بوسيله محيطهاي جامد و مايع به گوش مياني انتشار مي‌يابد.

پرده صماخ
پرده صماخ غشايي است که بوسيله اصوات با فرکانسهاي مختلف مرتعش مي‌شود. درجه کشش آن از محيط به طرف مرکز تدريجا زياد شده و به همين علت است که هر قسمت از اين پرده بوسيله فرکانس معيني مرتعش مي‌شود.

گوش مياني
گوش مياني امواج را تقويت و منتقل مي‌کند. گوش مياني در حفره استخواني موسوم به صندوق تمپان (Caisse De Tympan) قرار دارد و بوسيله شيپور استاش (Trompand Eustache) به حلق مي‌رسد. ارتعاشات هوا که از گوش خارجي به پرده صماخ مي‌رسد بوسيله چهار استخوان کوچک که يکي پس از ديگري متکي بهم مفصل شده است، به گوش داخلي منتقل مي‌گردد. اين چهار استخوان بر حسب شکلي که دارند شامل چکشي ، سنداني ، عدسي و رکابي است. وظيفه آنها کم کردن دامنه ارتعاشات و در نتيجه افزايش تغييرات فشار است.
پنجره بيضي
استخوان چکشي به پرده صماخ و استخوان رکابي به پنجره بيضي (Ovale) ختم مي‌شود که سطح آن ۴ مرتبه از پرده صماخ کوچکتر است. چون سطح صماخ ۱۴ مرتبه از سطح بيضي بزرگتر است لذا فشار در پنجره بيضي ۱۴ مرتبه زياد مي‌گردد. اين بهترين وسيله‌اي است که مي‌توان انرژي ارتعاشي يک محيط با وزن مخصوص کم را (هوا) به محيطي با وزن مخصوص زياد منتقل نمود.
پنجره گرد
در گوش مياني ، پنجره ديگري وجود دارد که به پنجره گرد (Round) مرسوم است. پنجره گرد و پنجره بيضي حد فاصل بين گوش داخلي و مياني است. پنجره بيضي ارتعاشاتي را که به پرده صماخ مي‌رسد از طريق استخوانهاي گوش مياني به گوش داخلي منتقل مي‌کند و پنجره گرد سبب مي‌شود مايع گوش داخلي که در محفظه غير قابل ارتعاشي قرار دارد، بتواند مرتعش شود.

گوش داخلي
گوش داخلي امواج منتقل شده از گوش مياني را دريافت و آن را به امواج شنوايي تبديل مي‌کند. گوش داخلي اصلي‌ترين قسمت گوش است و از چندين قسمت تشکيل شده است.
• مجاري نيم حلقوي: در ساختمان گوش سه مجراي نيم حلقوي واقع شده است که براي حفظ تعادل بدن در فضا بکار مي‌رود و در امر شنيدن تاثير ندارد.
• کيسه اوتريکول و ساکول: مجاري نيم حلقوي بالاي کيسه‌اي بنام اوتريکول قرار گرفته‌اند (Utricule) ، که بوسيله مجرايي به يک کيسه کوچکتر مرسوم به ساکول (Saccule) وصل مي‌شود.
حلزون
در زير مجاري نيم حلقوي ، حلزون (Limacon) قرار گرفته که حفره‌اي پيچيده به شکل حلزون است و بوسيله دريچه بيضي به گوش مياني مربوط مي‌شود. تعداد حلقه‌هاي اين مارپيچ ۲٫۵ ، طولش ۳۸ ميليمتر و قطر قاعده آن در حدود ۳٫۳ ميليمتر است. حلزون از مايعي پر شده و بوسيله دو پنجره بوسيله غشاي مسدود به صندوق تمپان ارتباط دارد. يکي پنجره بيضي که ارتعاشات را دريافت مي‌کند و ديگري پنجره گرد بوده و عمل آن اين است که به مايعي که در حلزون قرار دارد، امکان ارتعاش مي‌دهد.
• مجراي حلزوني:در وسط حلزون مجراي حلزوني قرار دارد که به ساکول معروف است.
• غشا بازيلر:حفره حلزون بوسيله جدار طولي به نام غشا بازيلر به دو قسمت تقسيم مي‌شود.
اندام کورتي
روي غشا بازيلر مجموعه‌اي مرسوم به اندام کورتي (Corti) يا عضو کورتي قرار گرفته است. تعداد اندام کورتي از قاعده حلزون به طرف راس آن بتدريج افزايش مي‌يابد.
تونل کورتي
عضو کورتي از يک سلسله سلولهايي به شکل ميله که راس آنها دو به دو و مجاور هم قرار دارد، تشکيل مي‌شود. بدين طريق مجرايي با مقطع مثلثي شکل را محدود مي‌سازد که به تونل کورتي معروف است.

شروع پيدايش حس شنوايي
يک سر ميله روي غشا بازيلر تکيه داشته و سر ديگر آن آزاد است. لذا هر ميله مي‌تواند در داخل آندولنف (مايع مجراي حلزوني) حرکت آزاد داشته باشد. روي دو طرف تونل کورتي سلولهاي مژه‌دار شنوايي قرار دارند که انشعابات نهايي عصب شنوايي به آنها منتهي مي‌گردد، و مي‌توان شروع حس شنوايي را از اين ناحيه دانست.
رشته اعصاب شنوايي
ديد کلي
گوش داخلي از دو قسمت به نامهاي لابيرنت غشايي استخواني تشکيل شده است. لابيرنت غشايي متشکل از کيسه‌هاي پر از مايعي است که در درون حفره‌اي از استخوان تمپورال (لابنريت استخواني) قرار گرفته‌اند. لابيرنت استخواني که شامل سه قسمت دهليز ، کانالهاي نيم دايره‌اي و حلزون است. در حلزون قسمتي از لابيرنت غشايي به نام مجراي حلزوني قرار گرفته است. حلزون ۲٫۵ دور به دور محوري از استخوان اسفنجي به نام مديولوس چرخيده است. حلزون از سه لوله پيچ خورده که کنار هم قرار دارند تشکيل شده است؛ نردبان دهليزي ، نردبان مياني و نردبان صماخي. نردبان دهليزي و مياني بوسيله غشاء راينسر و نردبان مياني صماخي بوسيله غشاء قاعده‌اي از يکديگر جدا شده‌اند.
بر روي سطح غشاء قاعده‌اي ساختماني موسوم به اندام کورتي قرار گرفته که محتوي يک سري سلولهاي حساس به تغييرات مکانيکي موسوم به سلولهاي مژکدار است. اين سلولهاي مژک‌دار اندامهاي گيرنده‌اي هستند که در جواب به ارتعاشهاي صوتي ايمپالسهاي عصبي توليد مي‌کنند. دو نوع سلول مژکدار وجود دارد به تعداد ۳۵۰۰ عدد و سه الي چهار رديف از سلولهاي مژکدار خارجي به تعداد ۲۰۰۰۰ عدد ، قاعده و پهلوهاي اين سلولها بوسيله تورينه‌اي از انتهاي عصب حلزوني احاطه شده‌اند. اين فيبرهاي عصبي به عقده مارپيچي کورتي که بر روي موديولوس قرار دارد، مي‌روند. عقده مارپيچي به نوبه خود آکسونها را به داخل عصب حلزوني و سپس از طريق آن به سيستم عصبي مرکزي در سطح فوقاني بصل‌النخاع مي‌فرستد.

راه عصبي شنوايي
• فيبرهاي عصبي از عقده مارپيچي اندام کورتي وارد هسته‌هاي حلزوني پشتي و شکمي در قسمت فوقاني بصل‌النخاع مي‌شوند. کليه فيبرها در اين محل سيناپس داده و نورونهاي درجه دوم بطور عمده از طريق جسم ذوزنقه‌اي شکل به طرف مقابل تنه مغزي رفته و به هسته زيتوني فوقاني مي‌رسند.
• راه عصبي شنوايي از هسته زيتوني فوقاني از طريق لمينسکوس جانبي به طرف بالا سير کرده و تعدادي از فيبرهاي آنها در هسته لمينسکوس ختم مي‌شوند و بسياري از فيبرها از اين هسته گذشته و به تکمه‌هاي چهار قلوي تحتاني مي‌رسند و در اين ناحيه ، ختم مي‌شوند.
• راه عصبي شنوايي از تکمه‌هاي چهار قلو تحتاني به هسته جسم زانويي مياني مي‌رود که در آن کليه فيبرها سيناپس مي‌دهند.