ایمان

انسان سرنوشت خاصی که از پیش تعیین شده باشد ندارد وتحت تاثیر «جبر تاریخ » و«جبر زمان» و«محیط » نیست ، بلکه عامل سازنده تاریخ وزندگی انسان دگرگونی هائی است که در روش واخلاق وفکر وروح او به اراده خودش پیدا می شود .

بنابراین آنها که معتقد به قضا وقدر جبری هستند ومی گویند همه حوادث به خواست اجباری پروردگار است آیاتی که عکس العمل اعمال را براساس خود عمل اثبات می کند محکوم می شوند ، وهمچنین جبر مادی که انسان را بازیچه دست غرایز تغییر ناپذیر و اصل وراثت می داند ، ویا جبر محیط که او را محکوم چگونگی اوضاع اقتصادی وشرائط تولید م

ی داند از نظر مکتب اسلام وقران بی ارزش ونادرست است ، انسان آزاد است وسرنوشت خود را به دست خویش می سازد .

انسان – با توجه به کلام الهی زمام سرنوشت وتاریخ خود را در دست دارد وبرای خود افتخار وپیروزی می آفریند واوست که خود را گرفتار شکست وذلت می سازد ، درد او از خود اوست ودوای او به دست خود ش ، تا در وضع او دگرگونی پیدا نشود وبا خود سازی خویشتن را عوض نکند تغییری در سرنوشتش پید ا نخواهد شد !

صلح جهانی تنها در سایه ایمان
یا ایها الذین امنوا ادخلوا فی السلم کافة ولا تتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین .۱
فان زللتم من بعد ما جائتکم البینات فاعلموا ان الله عزیز حکیم .۲

«سلم » و«سلام » در لغت به معنی صلح وآرامش است واین آیه همه افراد با ایمان را به « صلح وآرامش » دعوت می کند، واز آنجا که روی سخن با مومنان است ،مفهوم آیه چنین می شود که صلح وآرامش تنها در پرتو ایمان امکان پذیر است، وبدون ایمان یعنی تنها به اتکای قوانین مادی هرگز جنگ واضطراب از دنیا برچیده نخواهد شد ، تنها با استفاده از ن

یروی معنوی ایمان است که ممکن است افراد بشر با تمام اختلافاتی که دارند ، همچون برادران ،گرد هم آیند وتشکیل حکومت جهانی بدهند وصلح در همه جا سایه بیفکند .

بدیهی است امور مادی همچون : زبان ، نژاد،ثروت،منطقه جغرافیایی ، طبقات اجتماعی،همه سرچشمه جدائیها وپراکندگیها هستند ونمی توانند صلح حقیقی جهانی را که نیازمند به یک حلقه محکم اتصال درمیان قلوب بشر است تامین کنند این حلقه اتصال تنها ایمان بخدا است که مافوق اختلافات است، بنابراین صلح بدون ایمان ممکن نیست همانطور که در درون وجود انسان ودر محیط روح او نیز صلح وآرامش بدون ایمان میسر نمی باشد .

ولا تتبعوا خطوات الشیطان
انحراف از حق وتسلیم شدن در برابر انگیزه های عدوت ودشمنی ونفاق وجنگ وخونریزی از مراحل ساده وکوچک شروع می شود ، افراد با ایمان باید از آغاز بیدار باشند وجلو آنرا بگیرند ، در میان عربها نیز این ضرب المثل معروف است « ان بدوالقتال اللطام » « یک جنگ ویرانگر از یک سیلی آغاز می گردد».

انه لکم عدو مبین
دشمنی شیطان با انسان چیز مخفی وپوشیده ای نیست ، از آغاز آفرینش آدم به دشمنی با او کمر بسته وسوگند یاد نموده است که حد اکثر کوشش خود را در ب

ه ثمر رساندن این دشمنی بخرج دهد ، ولی چنانکه در جای خود گفته ایم این تضاد وعداوت به زیان مردم با ایمان نیست بلکه رمز تکامل آنهاست !

فان زللتم من بعد ما جائتکم البینات
برنامه روشن ، راه روشن، ومقصد هم روشن است ، وبا این حال

جائی برای «لغزش »و قبول وسوسه های شیطانی نیست، واگر با این همه از مسیر منحرف وپرت شدید مسلما کوتاهی از خود شماست وبدانید خداوند هم «عزیز» (قدرتمند وتوانا) است وکسی نمی تواند از عدالت او فرار کند وهم «حکیم » است چیزی برخلاف عدالت حکم نمی کند .

در ” کتاب اثبات وجود خدا ” که مجموعه مقالاتی است از عده ای دانشمندان در باره خدا، مقاله ای است تحت عنوان ” بکار بردن روشهای علمی “، از یک دانشمند امریکائی بنام ” والتر اسکارلند برگ “.
این مرد در مقدمه گفتار خود در باره علت عدم ایمان بعضی از دانشمندان بخدا بحث می کند، می گوید: ” اینکه توجه بعضی از دانشمندان در مطالعات علمی منعطف بدرک وجود خدا نمی شود علل متعددی دارد که ما از آن جمله دو علت را ذکر می کنیم:
نخست اینکه غالبا شرایط سیاسی استبدادی یا کیفیت اجتماعی و یا تشکیلات مملکتی انکار وجود صانع را ایجاب می کند. دوم اینکه فکر انسانی همیشه تحت تأثیر بعضی اوهام قرار دارد و با آنکه شخص از هیچ عذاب روحی و جسمی بیم نداشته باشد باز فکر او در اختیار و انتخاب راه درست کاملا آزاد نیست.
در خانواده های مسیحی اغلب اطفال در اوائل عمر به وجود خدائی شبیه انسان ایمان می آورند مثل اینکه بشر بشکل خدا آفریده شده است. این افراد هنگامی که وارد محیط علمی می شوند و بفرا گرفتن و تمرین مسائل علمی اشتغال می ورزند این مفهوم ا

نسانی شکل و ضعیف خدا نمی تواند با دلائل منطقی و مفاهیم علمی جور در بیاید و بالنتیجه بعد از مدتی که امید هر گونه سازش از بین می رود مفهوم خدا نیز بکلی متروک و از صحنه فکر خارج می شود.
علت مهم این کار آن است که دلائل منطقی و تعریفات علمی وجدانیات یا معتقدات پیشین این افراد را عوض نمی کند و احساس اینکه در ایمان به خدا قبلا اشتباه شده و همچنین عوامل دیگر روانی باعث می شوند که شخص از نارسائی این مف

هوم بیمناک شود و از خداشناسی اعراض و انصراف حاصل کند “.

این دانشمند دو علت برای اعراض از دین و خدا ذکر کرده است: یکی نامساعد بودن بعضی از محیطهای اجتماعی که الزاما ماتریالیسم را یک عقیده رسمی میشناساند. دیگر سوء تفاهمی که در مسئله خدا برای دانشمندان پیدا می شود. علت این سوء تفاهم آن است که فکر و عقیده خدا را در کودکی از کسانی فرا می گیرد که مدعی خداشناسی هستند ولی خدا را نمی شناسند، ذات خدا و صفات خدا و طرز دست اندر کار بودن خدا در کار عالم را طوری تعلیم می کنند که با عقل و علم و منطق جور درنمی آید، یک مفهوم نامعقولی

از خدا و دین به مردم تعلیم می کنند، بدیهی است که دانشمند پس از آنکه با عقل و علم و منطق آشنا شد نمی تواند معانی و مفاهیم نامعقول و غیرمنطقی را بپذیرد.
ناچار آن ایمان نامعقول جای خود را در ذهن دانشمند به انکار و نفی میدهد و چون می پندارد عقیده بخدا جز بهمان شکل غیر منطقی نباید باشد منک

ر خدا می شود.

این سخن، سخن بسیار درستی است، مسلما علت انکار و اعراض بسیاری از افراد تحصیل کرده اینست که مفاهیم مذهبی و دینی بطرز صحیحی به آنها تعلیم نشده است، در واقع آن چیزی که آنها انکار می کنند مفهوم واقعی خدا و دین نیست، چیز دیگری است.
افرادی مانند من که با پرسش های مردم درباره مسائل مذهبی مواجه هستیم کاملا این حقیقت را درک می کنیم که بسیاری از افراد تحت تأثیر تلقینات پدران و مادران جاهل یا مبلغان بیسواد افکار غلطی در زمینه مسائل مذهبی در ذهنشان رسوخ کرده است و همان افکار غلط اثر سوء بخشیده و آنها را در باره حقیقت دین و مذهب دچار تردید و احیانا انکار کرده است.
از این رو کوشش فراوانی لازم است صورت بگیرد که اصول و مبانی مذهبی بصورت صحیح و واقعی خود با افراد تعلیم و القا شود.
این بنده شخصا سالهاست که این مطلب را احساس کرده ام و وظیفه خود دانسته ام که فعالیت های مذهبی خود را تا حدودی که توانائی دارم در راه تعلیم صحیح و معقول مفاهیم دینی و مذهبی متمرکز کنم. تجربه نشان داده است که اینگونه فعالیتها بسیار ثمربخ

ش است. ولی علت اعراض از دین منحصر به اینها نیست، علتهای دیگر هم در کار است.

یکی از چیزهائیکه موجب اعراض و تنفر مردم از خدا و دین و همه معنویات می شود آلوده بودن محیط و غرق شدن افراد در شهوت پرستی و هواپرستی است،

محیط آلوده همواره موجبات و تحریک شهوات و تن پروری و حیوان صفتی را فراهم می کند.
بدیهی است که غرق شدن در شهوات پست حیوانی با هرگونه احساس تعالی اعم از تعالی مذهبی یا اخلاقی یا علمی یا هنری منافات دارد. همه آنها را میمیراند. آدم شهوت پرست نه تنها نمی تواند احساسات عالی مذهبی را در خود بپروراند، احساس عزت و شرافت و سیادت را نیز از دست می دهد، احساس شهامت و شجاعت و فداکاری را نیز فراموش می کند، آنکه اسیر شهوات است جاذبه های معنوی اعم از دینی و اخلاقی و علمی و هنری کمتر در او تأثیر دارد. لهذا اقوام و ملتهائی که تصمیم می گیرند روح مذهب و اخلاق و شهامت و شجاعت و مردانگی را در ملتی دیگر بکشند وسائل عیاشی و شهوترانی و سرگرمیهای نفسانی آنها را فراهم و تکمیل می کنند.

در تاریخ اندلس اسلامی یعنی اسپانیای فعلی می خوانیم که نقشه ای که مسیحیان برای تصرف اندلس و بیرون کشیدن آن از دست مسلمین کشیدند این بود که بصورت دوستی و خدمت وسائل عیاشی برای آنها فراهم کردند. باغها و بوستانها وقف ساختن شراب و نوشانیدن مسلمین شد، دختران زیبا و طناز در خیابانها بدلربائی و عاشق سازی پرداختند. سرگرمیهای شهوانی از هر جهت فراهم شد و روح ایمان و جوانمردی مرد. پس از این جریان بود که توانستند مسلمانان را بیدرنگ از دم تیغ بگذرانند.
استعمار غرب نیز این برنامه را در قرون اخیر بصورت دقیقی در کشورهای اسلامی اجرا کرد. بهر حال غرق شدن در شهوات حیوانی عامل دیگری است برای اینکه تعالی دینی در وجود بشر ضعیف و احیانا منفور گردد. در زبان دین این مطلب اینطور بیان شده که وقتی دلها را کدورت و تیرگی و قساوت می گیرد. نور ایمان در دلها راه نمی یابد.

«ان الله لا یهدی القوم الفاسقین»؛ مسلما خدا مردم فاسق را هدایت نمی کند. (منافقون/۶)
یکی دیگر از موجبات اعراض و روگرداندن از دین جنگ و ستیزی است که برخی از داعیان و مبلغان دینی بیخرد میان دین و سایر غرائز فطری و طبیعی بشر ایجاد می کنند و دین را بجای اینکه مصلح و تعدیل کننده غرایز دیگر معرفی کنند آن را ضد و منافی و دشمن سایر فطریات بشر معرفی می کنند.

 

 

آثار ايمان به خدا
ايمان به خالق هستي ، در جامعه اسلامي ، برابري و برادري ايجاد مي كند.
ايمان به خداي يكتا، تمامي امتيازات پوشالي را در هم مي ريزد، همه انسان ها را بنده يك خدا و همه را در برابر قانون يكسان مي داند.
با ياد خدا و حاكميّت قانون الهي بر دلها، مصالح جامعه در اولويّت قرار مي گيرد.
فدا كردن مصالح فردي به خاطر جامعه ، زماني مي تواند منطقي باشد كه انسان باور كند اين فدا شدن ها به هدر نمي رود و خداوند جبران مي كند و اين باور در سايه ايمان به خدا به دست مي آيد.
ايمان به خدا همبستگي ملّت ها را به دنبال دارد. بهترين وسيله همبستگي ملّت ها، ايمان به خداست ، همان گونه كه بهترين اهرم فشار بر طاغوت ها ايمان و توحيد است.
كسي كه به خدا ايمان دارد:
احساس عشق ودلگرمي مي كند. كسي كه مي داند تمام كارهاي او زير نظر است وهيچ عملي نابود نمي شود وخريدار تلاش او خداست ، آن هم با قيمت بهشت و رضوان الهي ، و حتّي گاهي بدون تلاش او وتنها به خاطر حسن نيّت ، به او اجر و پاداش مرحمت مي كند; چنين شخصي با عشق و دلگرمي زندگي مي كند.
همه كارهايش را براي خدا انجام مي دهد و در فكر خودنمايي و رياكاري نيست . از حيله و حقّه بازي دوري مي كند. زيرا كسي كه خود را در محضر خدا و خدا را شاهد اعمال خود مي داند، نمي تواند اهل مكر و حيله باشد.

عزّتمند است . كسي كه بندگي او را پذيرفته ، در برابر هيچ قدرت و مقامي جز خدا تسليم نمي شود و همه را بندگاني همچون خود مي داند. لذا از احدي جز خدا نمي ترسد.
() لا يخشون احدا الاّ اللّه ) (۱۵۸) به همه انسان ها به عنوان آفريده هاي خدا به يك چشم مي نگرد. علي (ع) در تقسيم بيت المال بين عرب و عجم فرقي نمي گذاشت و در پاسخ فردي كه پرسيد:
چرا فرقي نمي گذاريد؟ فرمود: خداي همه آنها يكي است .
عدالت و حقوق ديگران را مراعات مي كند. انسان موحّد، به هياهوهاي ديگران توجّهي ندارد و فقط به وظيفه شرعي خود عمل مي كند ترس از فقر او را به كارهاي ناشايسته سوق نمي دهد. كسي كه به خدا ايمان دارد او را رازق خود، همسر و فرزندان خود مي داند، بنابراين ، از ازدواج به خاطر ترس از فقر، فرار نمي كند. (ان يكونوا ف

قرأ يغنهم اللّه من فضله ) (۱۵۹) وفرزندان خو

د را از ترس فقر رها نمي كند ويا نمي كشد. (نحن نرزقهم وايّاكم ) (۱۶۰) هرگز زيانكار نيست . چون در برابر كار فاني خود، بهايي پايدار و جاودان مي گيرد.
و به جاي هر نوع تكيه گاهي تنها به او تكيه مي كند. لذا از آرامش خاصي برخوردار است.
اكنون عوامل دلهره و اضطراب را بيان مي كنيم تا روشن شود كه ايمان به خدا چگونه به انسان آرامش مي دهد.

عوامل دلهره ۱
گاهي دلهره و نگراني انسان از ترس سوءسابقه و لغزش هاي قبلي است كه توبه و ياد خداي بخشنده و مهربان ، اين دلهره را به آرامش تبديل مي كند; زيرا او گناهان را مي بخشد و توبه را مي پذيرد.
۲ گاهي ريشه دلهره ونگراني ، احساس تنهايي است كه ايمان به خدا اين دلهره را به آرامش تبديل مي كند. شخص با ايمان مي گويد: خدا، هم انيس است وهم مونس ، حرفم را مي شنود، كارم را مي بيند و به من مهربان است .
۳ گاهي نگراني ودلهره انسان به خاطر ضعف است كه ايمان به قدرت بي نهايت و توكّل بر خدا و امدادهاي او، اين نگراني را جبران مي كند.
۴ گاهي اضطراب به خاطر احساس پوچي و بي هدفي است ، امّا ايمان به خداي حكيمي كه در اين عالم ، هر چيزي را طبق حكمت و براي هدفي خاصّ آفريده ، اين اضطراب را هم برطرف مي كند.
۵ گاهي دلهره و ناراحتّي ، به خاطر آن است كه انسان موفّق نشده همه را راضي كند و ناراحت است كه چرا فلان شخص يا فلان گروه را از خود رنجانيدم و يا من كه اين همه زحمت كشيدم ، چرا مردم قدرداني نمي كنند؟ ولي توجّه به ايي برد.
۶ گاهي تلاش ها وتبليغات سوءديگران ، انسان را نگران مي كند. ايمان به وعده هاي الهي مبني بر پيروزي حقّ بر باطل برطرف كننده اين نگراني است .
۷ گاهي متلك و استهزاي ديگران ، موجب نگراني انسان مي گردد، ولي ايمان به خداوند كه به رسولش مي فرمايد: ما تو را از استهزاي ديگران حفظ مي كنيم اين نگراني را نيز برطرف مي كند. (انّا كفيناك المستهزئين ) (۱۶۱) بنابراين ، اگر در قرآن مي خوانيم : (ألا بذكر اللّه تطمئنّ القلوب ) (۱۶۲) آگاه باشيد با ياد خدا دلها آرام مي شود. اين يك واقعيّتي است.

آثار بي ايماني
كسي كه به خداي حكيم ايمان ندارد، انساني است كه :
۱ خود را بي اصالت ، بي هدف و تنها مي بيند و هدفش فقط رفاه و زندگي مادّي است مانند يك حيوان .
۲ حركت خود را يك حركت جبري مي داند، نه تكاملي .
۳ آينده خود را پس از مرگ ، نابودي مي داند چون به زندگي بعد از مرگ و بقاي روح عقيده ندارد.
۴ راهنماي او در زندگي ، يا طاغوت هاي بيروني است و يا هوس هاي دروني !۵ برنامه زندگي او مملوّ از انواع ترديدها، محدوديّت ها، نقص ها و اشتباهات است .
۶ در تفسير هستي گيج است ; چون نمي داند چرا آمده ؟ و چرا مي رود؟ و هدفش از زندگي چيست ؟ تمام فكرش اين است كه چگ

ونه زندگي كند، نه اين كه براي چه زندگي كند.

ايمان هاي مورد انتقاد
در قرآن ، از چند نوع ايمان و گرايش ، انتقاد شده است :
۱ گرايش هاي موسمي و فصلي . بعضي انسان ها فقط وقتي كه احساس خطر كردند و كشتي خود را در آستانه غرق شدن ديدند فرياد ((يا اللّه )) سر مي دهند. ولي همين كه از مشكل رهايي پيدا كردند و كشتي خود را در سا

الفلك دعوا اللّه مخلصين له الدّين فلما نجّاهم الي البرّ اذا هم يشركون ) (۱۶۳) ۲ گرايش هاي تقليدي . ايمان برخي به خدا، به خاطر تقليد از نياكان است بدون هيچ دليل و برهان منطقي ; همچون ايمان بت پرستان كه در ج

واب انبيا مي گفتند:
ما اين عقيده به بت ها را از نياكان خود گرفته ايم . قرآن در اين باره مي فرمايد: (قالوا بل وجدنا آبائنا كذلك يفعلون ) (۱۶۴) ۳ ايمان سطحي . ايمان برخي انسان ها، سطحي است و در روح و روان و دل آنان نفوذ نكرده است . قرآن مي فرمايد

: (قالت الاعراب امنّا قل لم تومنوا و لكن قولوا أسلمنا و لمّا يدخل الايمان في قلوبكم ) (۱۶۵) گروهي از اعراب نزد پيامبر آمدند و گفتند: ما ايمان آورده ايم . خداوند به پيامبر فرمود: به اينها بگو: ايمان شما هنوز در قلبتان اثر نكرده است .

آزمايش خدا همگانى است از آنجا كه نظام حيات در جهان هستى نظام تكامل و پرورش است و تمامى موجودات زنده مسير تكامل را مى پيمايند ، حتى درختان استعدادهاى نهفته خود را با ميوه بروز مى دهند همه مردم از انبياء گرفته تا ديگران طبق اين قانون عمومى مى بايست آزمايش شوند و استعدادات خود را شكوفا سازند . گرچه امتحانات الهى متفاوت است ، بعضى مشكل ، بعضى آسان و قهرا نتائج آنها نيز با هم فرق دارد ، اما به هر حال آزمايش براى همه هست ، قرآن مجيد به امتحان عمومى انسانها اشاره كرده مى فرم

ايد : ا حسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون : ”آيا مردم گمان مى كنند بدون امتحان رها مى شوند ، نه هرگز بلكه همگى بايد امتحان دهند ”( عنكبوت آيه ۱ ) . قرآن نمونه هائى از امتحانات پيامبران را نيز بازگو كرده است آنجا كه مى فرمايد : و اذ ابتلى ابراهيم ربه : ”خداوند ابراهيم را امتحان كرد ”( بقره – ۱۲۴ ) .

 

در جاى ديگر آمده است : «فلما رآه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربى ليبلونى ا اشكر ام اكفر» : ”هنگامى كه يكى از پيروان سليمان تخت بلقيس را در كمتر از يك چشم به هم زدن از راه دور براى او حاضر كرد ، سليمان گفت اين لطف خدا است براى اينكه مرا امتحان كند آيا شكرگزارى مى كنم يا كفران ؟” ( نمل – ۴۰ ) .
خداوند در قرآن می فرماید:«وَ لَنَبْلُوَنَّكُم بِشىْء مِّنَ الخَْوْفِ وَ الْجُوع وَ نَقْص مِّنَ الأَمْوَلِ وَ الأَنفُسِ وَ الثَّمَرَتِ وَ بَشرِ الصبرِينَ(بقره،۱۵۵) :”قطعا همه شما را با چيزى از ترس ، گرسنگى ، زيان مالى و جانى ، و كمبود ميوه ها آزمايش مى كنيم و بشارت ده به استقامت كنندگان !”

بعد از ذكر مساله شهادت در راه خدا ، و زندگى جاويد شهيدان ، و همچنين مساله صبر و شكر كه هر كدام يكى از چهره هاى آزمايشهاى الهى است ، در اين آيه به مساله آزمايش به طور كلى و چهره هاى گوناگون آن اشاره مى كند و به عنوان يك امر قطعى و تخلف ناپذير مى فرمايد : به طور مسلم ما همه شما را با امورى همچون ترس و گرسنگى و زيان مالى و جانى و كمبود ميوه ها آزمايش مى كنيم . و از آنجا كه پيروزى در اين امتحانات جز در سايه مقاومت و پايدارى ممكن نيست در پايان آيه مى فرمايد : ”و بشارت ده صابران

و پايداران را”.

و به اين ترتيب فشرده اى از مساله بزرگ امتحان و هدف نهائى و چهره هاى مختلف ، و عوامل پيروزى و همچنين نتائج آن را در اين چند جمله كوتاه روشن مى سازد . در آيه فوق نمونه هائى از امورى كه انسان با آنها امتحان مى شود بيا

ن شده ، از قبيل : ترس ، گرسنگى ، زيانهاى مالى ، و مرگ … ولى وسائل آزمايش خداوند منحصر به اينها نيست بلكه امور ديگرى نيز در قرآن به عنوان وسيله امتحان آمده است ، مانند فرزندان ، پيامبران ، و دستورات خداوند ، حتى بعضى از خوابها ممكن است از وسائل آزمايش باشد ، شرور و خيرها نيز از آزمايشهاى الهى محسوب مى شوند ( و نبلوكم بالشر و الخير ) ( انبياء – ۳۵ ) . بنا بر اين مواردى كه در آيه شمرده شده جنبه انحصارى ندارد ، هر چند از نمونه هاى روشن و زنده آزمايشهاى الهى است .

مردم در برابر آزمايشهاى خداوند به دو گروه تقسيم مى شوند : گروهى از عهده امتحانات بر آمده و گروهى مردود مى شوند . مثلا مساله ترس كه پيش مى آيد گروهى خود را مى بازند و به خاطر اينكه كوچكترين ضررى به آنها نرسد شانه از زير بار مسئوليت خالى مى كنند در جنگها فرار مى كنند ، يا راه سازشكارى پيش مى گيرند ، و با عذرتراشيهائى همچون نخشى ان تصيبنا دائرة : ”ما مى ترسيم ضررى به ما متوجه شود از تكليف الهى سرباز مى زنند ”( سوره مائده آيه ۵ ) اما گروهى ديگر در برابر عوامل ترس با ايمان و ت

وكل بيشترى خود را براى هر گونه فدا كارى مهيا مى كنند ، چنانكه در قرآن کریم آمده است : الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوكيل : ”وقتى كه به مردم با ايمان مى گفتند اوضاع خطرناك است ، و دشمنان شما مجهزند ،

شما عقب نشينى كنيد بر ايمان و توكل آنها افزوده مى شد ! ”( آل عمران – ۱۷۳ ) .

در برابر سائر مشكلات و عوامل امتحان كه در آيه آمده است همچون گرسنگى و زيانهاى مالى و جانى نيز همه مردم يكسان نيستند . حال كه همه انسانها در يك امتحان گسترده الهى شركت دارند ، راه موفقيت در اين آزمايشها چيست ؟ پاسخ اين سؤال را قسمت آخر آيه مورد بحث و آيات ديگر قرآن مى دهد :

۱ – نخستين و مهمترين گام براى پيروزى همان است كه در جمله كوتاه و پر معنى و بشر الصابرين در آيه فوق آمده است ، اين جمله با صراحت مى گويد : رمز پيروزى در اين راه ، صبر و پايدارى است و به همين دليل بشارت پيروزى را تنها به صابران و افراد با استقامت مى دهد .