سخن در جان مردمان مشرق زمین تأثیری خاص دارد . گاه پژواک یک سخن پرده های زمان ومکان را درمی نوردد ، برای همیشه در تار و پود جان آدمیان طنین انداخته و اثر خود را همچنان بر رفتارشان باقی می گذارد . وقتی چنین وضعی را می توان شامل دیگر ملل شرق دانست ، کمترین تردیدی باقی نمی ماند که ایرانیان قدیم را باید در این زمینه ، بهترین نمونه ی روح شرقی برشمرد ؛ روحی که به سخنان حکمت آمیز وپند ها و مثلها باور دارد.

ادبیات پند و حکمت از دیرباز در میان مردم ایران رایج بوده است و ابتدای آن به دوران زرتشت باز می گردد ، در زمان ساسانیان به این نوع ادبی – که پیوندی نزدیک با اخلاق و رفتار دارد – توجهی بیشتر شد . از ویژگیهای تفکر ایرانیان این است که تجربه ها و دانسته های خود را در قالب عبارتهای کوتاه که- تأثیری مسلّم بر زندگی و رفتار افراد می گذارد -در می آورند. از این روست که عصر ساسانیان انبوهی از کتب و رسائل را با همین عنوان برای ما به ارمغان گذاشته است.

نوجّه ایرانیان به ادبیات پند و اندرز زاییده ی عوامل گوناگونی است. یکی از این عوامل ، ویژگی های روح شرقی است و دیگری خصوصیات کهن و منحصر به فرد قوم ایرانی است که باعث شده آنان در تربیت اخلاقی و اجتماعی پیرو شیوه های خاص باشند . شاهد این مدعا، دریای سرشاری است از اندرزها و حکمتهای اجتماعی که به شاهان ، وزیران ، حکیمان ومردان دینی این قوم منسوب است .

پنــدهای فارســی بــه مســائل گونــاگونی پرداختــه اســت و چــون راهنمــای رفتــار اجتمــاعی و ضــامن خوشــبختی در زنــدگی این جهان و سعادت حیـات اخـروی بـه شـمار مـی آمـده ، تـأثیر چشـمگیر و نیرومنـدی در زنـدگی روزمـره ی ایرانیـان داشـته اســت . پنــدهای فارســیحــاوی مســائل سیاســی ، اجتمــاعی ، فــردی واحیانــاً اقتصــادی و نظــامی اســت کــه پیونــدی تنگاتنــگ با رفتار جمعی و زندگی فـردی دارد . ایـن پنـد و حکمتهـا کـه در بیشـتر مـوارد بـه طـور شـفاهی تکـرار مـی شـود ، در دیـدگاه ایرانیان باستان بـه منزلـه ی قواعـدی بـود کـه همگـان موظـف بـه دانسـتن و فهمیـدن آن بودنـد و سـرپیچی از آن بـا سـرزنش و تنبیه پایان می یافت .

در این نوشتار ، سیر پند پارسی و شیوه های ورود آن را در گسترده ی ادب عربیعصر عباسی اوّل مورد تحلیل کند و کاو قرار می دهیم . پیش از این دوره و در طی آن ، میان ایرانیان و اعراب ، پیوندهای سیاسی و اجتماعی به وجود آمد که آمیزش فرهنگی را در پی داشت . پس از پیروزی عباسیان ، موالی ایرانی می بایست در پایه ریزی بنایی که خود سالها در راه ایجادش کوشش کرده بودند ، مشارکت می کردند و رنگ فرهنگ ایران ساسانی را به بسیاری از نهادها و دستگاههای اداری ، اقتصادی و اجتماعی آن می بخشیدند. در آن دوره ، سیل عظیم ایرانیان به شهرهای مختلف خلافت عباسی سرازیر و بین آنها و اعراب ، پیوندهایی برپایه ی وحدت عقیده ، روابط نسبی ، ازدواج و همسایگی برقرار شد . اگر بگوییم که اندیشه ی عرب از آغاز فتح ایران به بعد ، اندیشه ای عربی و خالص به شمار نمی آید ، سخن به گزافه نگفته ایم ؛چرا که پایه ی این اندیشه به یاری فرهنگهای گوناگون استوار شده بود.

۲

فرهنگ ویژه ی نویسندگان که عناصر اصلیش برگرفته از مجموع فرهنگهای ملل مختلفی بود که به دین اسلام در آمده بودند ، در همین دوره شکل گرفت که ویژگی بارز آن رنگ عربی – فارسی آن بود . این دوره همچنین شاهد حرکت گسترده ی ترجمه از فارسی بود که هوشیارترین خردها و بهترین قلمها را به خدمت گرفت .

باید در اینجا گفت مشخص ترین عنصری که از خود نشانه هایی آشکار بر فرهنگ نوشتاری عرب در آن روزگار باقی گذاشت ، تنها ادبیات »پند واندرز« است که نزد ایرانیان قدیم شأنی والا و منزلتی بلند داشته است . حکیمان ایرانی از شاهان گرفته تا وزیران ودینداران، درباره ی بیشتر مسائل زندگی ، اندیشه ای مؤثر و سخنی استوار داشته اند .

کتابهای اندرز بخش بزرگی از کتابخانههای ساسانیان را به خود اختصاص می داده است . شماری از این کتابها به دست ما رسیده است، ولی معلوم نیست که همه ی آنها در زمان ساسانیان نوشته شده یا پس از آن به رشته ی تحریر در آمده است. توجه ایرانیان به این نوع ادبی تا آنجاست که بسیاری از اندرزها را در کتابهای ساسانی ؛ مانند خداینامه ، تاج و کتب دین – که پیوندی با گروه کتابهای اندرز هم ندارند – می یابیم .

پس از توجهی که نسبت به ترجمه ی بسیاری از کتابهای پند شد، اهل دانش بر آن شدند تا این بخش از ادبیات فارسی را به پهنه ی ادب عربی بکشانند. محافل ادبی عرب نیز توجهی شایسته به آن نمودند . وزیران حکومت عباسی که بیشتر ایرانی بودند، در گستراندن این اندرزهای فارسی ، نقش درخشانی ایفا کردند. آنها کار و کوشش مترجمان را در این زمینه مورد تشویق قراردادند و به کسانی که دست به این کار می زدند، جوایزی گران پیشکش می نمودند.

شیوه های ورود اندرزهای پارسی به ادب عربی عصر عباسی :

سده های دوم و سوم هجری شاهد کوشش بی نظیر امت اسلامی در حرکتهای علمی و فرهنگی است . هرچند آغاز این کوششها در زمان امویان پدیدار شد ، اما می توان گفت عباسیان به ویژه در سده ی نخست حکمرانی شان ، در این زمینه بسیار پیش رفتند. آنها تمام توان خود را برای گرد هم آوردن فرهنگهای مختلف ملل متفاوتی که خلافت عباسی را بر خود پذیرفته بودند ، به کار بستند . از آمیزش این اندیشه ها ، فرهنگی نو زاده شد که از ویژگیهای آن ، سرشاری منابع ، تنوع دستاوردها، غنای فکری و فراوانی موضوعات است . دکتر شوقی ضیف عوامل این تحول عظیم را چنین بیان می کند : » این تحول از دو راه صورت گرفت : یکی از راه ترجمه که خلفای عباسی و وزیران آنها به ویژه برمکیان ، بی اندازه به آن توجه می کردند و افرادی چونبنا مقفّع وآل نوبخت به آن می پرداختند و راه دوم- که چه بسا گسترده تر از راه نخست است -عرب زبان شدن ملّتهای خاورمیانه با تمام میراثهای علمی و فرهنگی شان بود. ( ۴۴۱: ۱۹۶۶ )

شایان ذکر است که موج ترجمه از فارسی یکی از توانمندترین بخشهایی بود که فرهنگ اسلامی را پربار نمود . این امر زاییده ی دلایل بسیاری است که از همه مهمتر می توان به نفوذ سیاسی ایرانیان در دستگاه عباسیان اشاره نمود . نتیجه ی این نفوذ، آمیزش زبانی ، فرهنگی ، اجتماعی و ملی میان اعراب و ایرانیان بود. این نفوذ سیاسی در شکل گیری روابط فرهنگی میان دو ملت از آغاز نقشی آشکار داشت. نخستین کتابهایی که به عربی ترجمه شد ، کتابهای فارسی سیاست شاهی بود .” کتابهای فارسی اولین

۳

آثار ادبی- سیاسی خارجی بودند که به عربی ترجمه شد و دستاوردهای بسیاری را در باب حکومت و سیاست و شاخه هایی از علم و ادب به همراه داشت و بخش عمده ای از میراث فرهنگ بشری را در دسترس حکام عرب نهاد” . (محمدی، (۷: (۱۹۸۵)

طبیعی است که کتابهای پند سیاسی و اجتماعی ، نخستین کتابهای فارسی باشند که قلم مترجمان با آنها آشنا شد و به عربی درآمد . دکتر غنیمی هلال برخی از دلایل این امر را اینگونه بیان می کند : » این نوع ادبی، پند ، ابتدا تحت تأثیر ایرانیان باستان میان اعراب و سپس در میان ایرانیان مسلمان رونق گرفت ؛ زیرا اندرز خاصیت عملی وغیر فلسفی داشته و به زندگی روزمره مربوط است . بنابراینبه، سرشت اعراب اولیه که فطرتاً تمایلی به تعمق در مسائل نظری نداشتند ، نزدیک تر بود ، دلیل دیگر اینکه این پندها بر عکس گفتار یونانی؛ به طور روشن و بدون استفاده از اشاره و کنایه های زیاد، بیان شده است که این خود نشانه ی شرقی بودن آنهاست ) . « (د.ت) ( ۳۷۱:

حاصل بیان درخشان و اندیشه های سرشار و بالنده ی حکیمان ایران و تراوشهای ذوقی آنها که منزلتی والا به کلامشان بخشیده بود ، در دوره ی اول حکومت عباسیان به عربی ترجمه شد و پس از اندکی مورد توجه خاص خلفای عباسی و وزیران و کاتبان و فرهیختگان قرا گرفت .

یکی دیگر از عواملی که در آن دوره باعث گسترش این نوع ادبی و ترجمه شدن آثاری از آن به عربی شد ، موقعیت و منصب دبیری بوده است . مقام دبیری اقتضاء می کرده که وی فرهنگی باز و اندیشه ای نو داشته باشد ؛ زیرا دبیران بوده اند که نامه های رسیده را به عرض فرمانروایان رسانده و پاسخها را از طرف آنان می نوشته اند. بنابراین، چاره ای نداشتند جز آنکه عربی را خوب بدانند و ادبیات فارسی را بشناسند. از این رو » به حکمتهای عربی و اندرزهای فارسی سخت توجه می کردند ، تاریخ ایرانیان و اعراب را ژرف می خواندند وسخنان حکیمانه ی خلفای راشدین و اکثم بن صیفی را از سویی و پندهای بزرگمهر و خسرو انوشیروان را از دیگر سو یکجا فرا می گرفتند) . « الحوفی،((۱۸۱:(۱۹۶۸

افزون بر اینها، سرشت اندرزهای فارسی از نظر سادگی و روشنی و پرداختن به مسائل علمی با خوی عرب هماهنگ بوده است . به گفته ی احمد امین: »آنگاه که فرهنگهای گوناگون به عربی برگردانده شد ، پندها را نیز ترجمه کرده و در آن زمینه کوششها کردند و بیش از فلسفه از آن لذت بردند ؛ زیرا به فرهنگ مردم متوسط نزدیک تر وبه ضرب المثل های متداول میان ایشان شبیه تر بود .« ( (د.ت)،ج(۱۷۱:۲

همچنین لازم است به نقش » شعوبیه « در این فرایند به ویژه در عصرعباسی اول اشاره شود. » شعوبیه« گروهی بودند با تعصبهای ضدعربی که نه تنها برای اعراب هیچ برتری نسبت به دیگر ملل قائل نبودند ،بلکه آنها را پایین تر از دیگران می شمردند. تاریخ ، مواضع تحقیرآمیز آنان را نسبت به اعراب و دینشان ثبت نموده است .آنچه بیش از همه به چشم می آید ، حقی است که آنان بر گردن جنبش علمی و فکری عصر عباسیان به ویژه نهضت ترجمه دارند. » عشق شدید آنها به احیاء وگسترش فرهنگ وتمدن ایران ایشان را واداشت که در زنده کردن میراث ملی نیاکان خود، تمام آنچه را از تاریخ ایران روایت کرده اند، به رنگهای

۴

زیبا بیارایند ، پندهای بدیع وسیاستهایی حکیمانه را به شاهان خود نسبت دهند و به آنان لباسی از عظمت و ابهتی مبالغه آمیز بپوشانند .« (همان (۷۴:

در واقع ایرانیان که در صحنه های نظامی ،سیاسی و مذهبی شاهد پایین آمدن منزلت خود بودند ، برآن شدند تا در
در میدان دانش و فرهنگ آن را جبران کنند. از این رو ، به فرهنگ ملی ، پندها و اندرزهای باقی مانده از شاهان و رساله های اخلاقی

و اجتماعی حکیمان و خردمندان خود روی آورند و آنها را ترجمه کردند و در دعوت به فراگیری فرهنگ ، اندیشه و سبک بیان نیاکان خود ، لحظه ای از پا ننشستند .جاحظ پیرامون این ویژگی فرهنگ دوستی ایرانیان می گوید: » هر که بخواهد به کنه فن بلاغت برسد و به واژگان غریب پی ببرد و در زبان بیندیشد ، باید کتاب »کاروند« را بخواند ۱۹۶۸). «،ج(۴۰: ۳

عامل دیگری که در ورود اندرزهای پارسی به گستره ی ادب عربی موثر بود ، عرب زبان شدن و برخورد مستقیم دو فرهنگ بود