خلاصه

جنبههاي مختلف هنر اسلامی، از جمله معماري داراي اصول مشترکی هستند که در ساختار، مفاهیم و اجزاي آنها جاري است. این اصول که نشأت گرفته از معرفت و حمکت اسلامی میباشند، با تمام شئون معماري اسلامی عجین بوده و جزئی از هویت آن به شمار میرود؛ هویتی که براي معماري معاصر به سبب هجوم مدرنیته از دنیاي غرب، کمرنگ شده است. هدف از این تحقیق شناخت برخی اصول و مفاهیم ساختاري هنر ایرانی اسلامی از طریق مطالعه تطبیقی وجود حکمت در معماري است تا از این طریق به جستجوي هویت گشمدهي معماري اسلامی پرداخته شود. تاکنون تعاریف گوناگونی به منظور تبیین معماري اسلامی ارائه شدهاند که اغلب جنبههاي مادي و ظاهري موضوع را مورد توجه قرار دادهاند؛ در حالیکه نگرش حکمی به معماري اسلامی، در اصل، نگرشی درونزاست و میتواند موجبات بازتعریف یک معماري اسلامی پیشرو را فراهم آورد. پیشنهاد این تحقیق، رویکرد حکمی به معماري اسلامی بوده و در آن از روش سیستماتیک با ساختار نرماتیو استفاده شده است و به بررسیها بایدهایی جهت تعلقبخشی به هویت معماري اصیل در قالب حکمت و هنر اسلامی پرداخته شده است. بر همین اساس پس از ارزیابی مبانی حکمت هنر اسلامی و محتواي نظري و عملی آن و اصول حاکم در گزارههاي نظري، عملی و آثار حکمت هنري، ماندگاري، پویایی و تجلی حکمت هنر در معماري اسلامی مورد مطالعه قرار گرفته و سپس با بازترسیم افقهاي جدید، چگونگی تحقق هویت حکمت و هنر اسلامی در خلق اثر تعالیبخش معماري بهعنوان هدف اصلی پژوهش مورد ارزیابی قرار گرفته است.

کلمات کلیدي: بازشناسی و تحقق، هویتبخشی، حکمت و هنر اسلامی، معماري .

۱٫ مقدمه
حاصل قرنها تجربه پیشینیان و بزرگان هنر این سرزمین، یادگارهایی است که امروزه از آن بهعنوان »معماري اسلامی ایران« یاد میشود. بحران هویت و بینظمی فزاینده در سیماي شهرها و بناهاي معاصر، ارزشهاي نهفته در تجارب گذشتگانمان را هر روز بیش از پیش نمایان میسازد. گسست تاریخی روزگار معاصر از سیر تکامل دستاوردهاي پیشکسوتان معماري، موجب تولید فضایی ناخوانا در شهرهاي معاصر گردیده است که این ناخوانایی تا جایی پیشرفته که در روزگار معاصر نمیتوان رابطهاي منطقی با معماري گذشته برقرار نمود، گویی شاهکارهاي معماري ایرانی در جاي دیگر ساخته شده و یا بهوسیله افرادي غیرایرانی برپا گردیده که تا این حد با معماري معاصر ما متضاد و بیگانه میماند. از سوي دیگر گویی زبان طراحی این بناها براي ما غیرقابل درك است که معماري معاصر ما تا این درجه، از شکوه و سازمندي میراثهاي جاودان پدرانمان بیبهره مانده است. پس از گذشت روزگار استیلاي فرهنگ مدرن و رخوت هنرمندان ایرانی، فضایی جدید در عرصهي هنري ترسیم شده است، روزگاري که هنرمندان و فرهیختگان ایرانی و اسلامی با تمام توان در جهت باززندهسازي هویت اسلامی خویش میکوشند تا به کمک آن روزگار شکوه و عظمت خویش را از نو برپا سازند. بازکاوي آموزههاي معنوي پنهان در هنر و معماري اسلامی از اساسیترین گامها در این زمینه به شمار میآید، گذشتهاي که آموزههایش میتواند چراغ راه آیندهاي پرنشاط و فعال گردد.

حکمت معماري اسلامی از جمله مباحثی است که در دورههاي اخیر کمتر مورد توجه قرار گرفته و در مجامع علمی و مدیریتی کمتر به آن توجه شده است. گروهی با تصور اینکه موضوع حکمت معماري اسلامی هیچگونه ارتباط عملی با فرآیند طراحی بنا در معماري اسلامی ندارد، کوشیدهاند آن را در حد داستانها و امثال نقل شده از پیشینیان تفسیر نمایند. در حالی که نگرش حکمی به معماري، مسألهایست که در نخستین گام از فرآیند طراحی آغاز میشود و بسیار پیش از ورود به چنین فضایی لازم است که روح و جان معمار با مفاهیم حکمی و معنوي عجین شود. راه ورود به حکمت معماري اسلامی ایران از منزلگاه اعتقاد و التزام به آموزههایی میگذرد که هرچند زمان زیادي از شکلگیري آنها میگذرد، همواره در فرآیندي پویا تا روزگار معاصر جاودان ماندهاند. این مختصر تلاشی است در تبیین نقش معنویت و سلوك معنوي آموزگاران فرهنگ اسلامی، در نگاه حکمی به معناي معماري اسلامی ایران.

١

دومین همایش ملی پژوهش هاي کاربردي در »مهندسی عمران، معماري و مدیریت شهري«

nd National Conference on Applied Researches in Civil engineering, Architecture and Urban planning٢

یکی از مباحث مرتبط با فلسفه هنر که طی سالهاي اخیر تا حد زیادي روي آنها اتفاق نظر حاصل گردیده تشابهات بین دو حوزه دین و هنر است و این که هر دو حوزه، ناظر به امري متعالیاند. به اعتقاد برخی از اندیشمندان »بعضی از نمونههاي تحققیافتهي هنري ما یا بیان حکمت است مثل معماري مساجد و یا بیان مستقیم عرفان است و حتی این عینیت بخشیدن حمکت ممکن است به وسیله موسیقی باشد.[۱] « اینان معتقد به تجلی عینی اسلام در برخی آثار معماري و شهرسازي مکاتبی همچون مکتب اصفهان هستند و عقیده دارند که آثار معماري این مکاتب حاصل فرآیندي است که در نتیجهي آن، اندیشههاي اسلامی و بهخصوص شیعی در بستر سالها تجربه ایرانیان به عالیترین شکل ممکن در عرصه ظهور متجلی گردیده است .[۲] لذا مطابق این نظر، کالبد آثار معماري دوران اسلامی (نقشه آشکار آثار)، در واقع تجلی عینی نقشه پنهان آثار است که مترادف است براي محتوا و بطن وو”این دو نقشه در عین استقلال، کاملاً منطبق بر یکدیگر باشند” .[۳] در مقابل برخی دیگر اعتقاد به تفکیک کامل اسلام از آثار هنري و معماري دوره اسلامی داشته و تاکید دارند که “فرم و کالبد معماري اسلامی نتیجه قوانین فیزیکی، خصوصیات اقلیمی، آداب و رسوم و کارکردهاي فیزیکی بناهاي مربوط به آنهاست” [۴]؛ بهزعم این دسته از متفکران، “هیچ رابطهاي میان هنر اسلامی و اعتقادات اسلامی وجود ندارد” [۵] و تنها میتوان گفت که “معماري اسلامی برآیند کوششهاي همهجانبه معماران کشورهاي اسلامی است” [۶]، “حتی اگر کالاي تولیدي در خدمت آرمانهاي اسلامی نباشد” .[۷] بدین معنی که “در این رویکرد، آنچه اسلامی خوانده میشود اساساً ارتباطی با اسلام ندارد و فرمهاي بصري و خصوصیات مشترك موجود در بناها، با عنوان سلیقه مشترك افراد مورد بررسی قرار میگیرد” .[۸] لذا این رویکرد “بازه تعریفی هنر و معماري اسلامی را شامل ابنیه و آثاري میداند که در دوره استیلاي حکمرانان مسلمان برپا شده است” [۹] و نه آثاري که مقتبس از اصول و مبانی اسلامی میباشد. بهعبارت دیگر “این رویکرد به دنبال تأویل بناهاي اسلامی به کمک مشخصات سرزمینی است و مفاهیم معنوي و حکمی اسلام را تنها کوششی نافرجام در راه مقدس نشان دادن بناهایی ساده و اولیه میداند که بهزعم ایشان از هیچ تقدسی برخوردار نیست” .[۸]

با توجه به مباحث مذکور در تحقیق حاضر ابتدا به ارزیابی مبانی حکمت هنر اسلامی و محتواي نظري و عملی آن پرداخته شده و اصول حاکم در گزارههاي نظري، عملی و آثار حکمت هنري مورد بازبینی قرار گرفته است. سپس ماندگاري، پویایی و تجلی حکمت هنر در معماري اسلامی مورد مطالعه قرار گرفته و با بازترسیم افقهاي جدید، چگونگی تحقق هویت حکمت و هنر اسلامی در خلق اثر تعالیبخش معماري بهعنوان هدف اصلی پژوهش به بار نشسته است.