مقدمه

عنوان شام آخر آشکارا یک بار مذهبی را بر دوش می کشد که پایه ی آن در مراسم عشای ربانی مسیحیت اسـت

، البته این عنوان ریشه ای دیرینه تر از مسیحیت دارد، اما محور اصلی این پژوهش بررسـی جنبـه ی تـاریخی ایـن مفهـوم

نیست ، بلکه با رویکردی تحلیلی و تاکید بر آثار هنرمندان معاصری که عنوان شام آخر را بر آثار خـود نهـاده انـد، شـرایط اجتماع و فضای سیاسی دوره ی هنرمند ونگرش آنها به دین، مورد بررسی قرار می گیرد. تا قبل از قرن بیستم ایـن نگـاره

حالتی از بازنمایی تکراری را به خود گرفته و این امر سبب شده بودکه تقریباً نادیده انگاشته شود، به دیگر سخن واقعیـت مفهومی خود را از دست داده و به موضوعی کلیشه ای تبدیل شده بود. ولیکن از قرن بیستم تلاش هنرمندان در آشـنازدایی

این مضمون شروع گردید تا آن را از یک ثبات خفه کننده که فقط احساسی از یک آرامش عشای ربانی بر پایه ی تعهد بـه

باورهای مذهبی مسیحیت را نمایان می ساخت، خارج سازند. بر این اساس در دوره ی معاصر به جای بازسازی شام آخر مسیح ، نوعی مکاشفه ی جدید که نشان دهنده ی پرسش های عمیق و پیچیدگی های قرن حاضر است ، در زمینه ی ایـن مضمون قرار گرفته است، زیرا هنرمندان معاصر به دنبال انکار الگوهای سنتی مفاهیم مقدس مسیحیت در راستای شکسـت آن در جامعه ی چند پاره ی معاصر غرب هستند. »بر خلاف آموزه هـای اسـلام، از نظـر مسـیحیت، صـورت الهـی علـی الاطلاق، شکل انسانی مسیح است، بدین سبب در هنر غربی معاصر که ریشـه در سـنت مسـیحیت دارد، همـه ی مضـامین اصلی بشری وابسته به برکت بهره گیری از نمادهایی از مسیح است، که این موضوع در مغایرت با هنر اسلامی هست از آن

جهت که در هنر اسلامی، تجلی وحدت الهی در جمال و نظم عالم مد نظر است« (بورکهارت،.(۱۲:۱۳۹۰

در این پژوهش سعی بر آن است در نگاهی اجمالی چندین نمونه از شام آخر که توسط هنرمندان معاصر هارالد دووهٌ ، بن ویلیکینزٍ ، هرمان نیچَ ، ویلیام سیلبیُوالِسناواویک،ِ انجام شده مورد بررسی قرار گیرد ، آثاری متفاوت از

هنرمندانی متفاوت که تنها اشتراک آن شاید در نام نقاشی های آنها باشد .به همین منظـور در ایـن پـژوهش قـرار دادهـای

شخصی هنرمندان و دلالت ها و معانی ضمنی آنان از دین و فضای حاکم بر اثر آنها مورد بررسی و تحلیل قرار می گیرد.

۱ – Duwe Harald 2 – Ben Willikens 3 – Hermann Nitsch 4 – William selby 5 – Vilasini Vivek

۳

شام آخر: اثر هارالد دووه

تولد : بیست و هشتم ژانویه ی سال هزار ونهصدوبیست و شش میلادی/ هامبورگٌ مرگ : پانزدهم ژوئن سال هزارو نهصدوهشتادوچهار میلادی ( حادثه ی رانندگی ) ملیت : هنرمند آلمانی

اگر بتوانیم خود را از مرزهای سنتی آنچه که به شام آخر شباهت داشته و مضامینی که شام آخر را القاء می نماید،

دور سازیم می توانیم به چیزی نزدیک شویم که در نقاشی هارالد می بینیم .هارالد مسیحی نبوده، ولی با این نقاشی خود به مخاطبان شوکی وارد می نماید و در ذهن آنها سوالی را در مورد ایده ی خود و نگرش جامعه ی غرب به دین و حضـرت عیسی ایجاد می کند ، با نگاه به اثر (تصویر(۱ دوازده مرد کت و شلوار به تن را مشاهده می نماییم که به دور یک میـز بـه تصویر کشیده شده اند. ظاهر نقاشی یک بحث و مناظره را نشان می دهد که توسط گروهی از دوستان صورت گرفته است،

اما آنچه مد نظر است تعداد افراد در تصویر است که برابر با تعداد حوریان حضرت عیسی اسـت. یـک صـندلی خـالی در

مرکز تصویر وجود دارد، اما آیا آن صندلی خالی ، جایگاه حضرت عیسی است ؟ با کمی دقت بر میز متوجه می شویم کـه غذای روی آن شامل بخش هایی از پیکر مسیح است سر او در کاسه ای بزرگ است، قلب او در بشقابی از قلع، یک دست گشوده و یک پای بریده و نقاش کلمات مربوط به مراسم عشای ربانی را به صورت تحت اللفظی تصویر کـرده اسـت کـه »پیکر مسیح تقدیم می شود تا صرف شود« (کراملین،(۱۳۶:۱۳۸۶، علاوه بر پیکر قطعه قطعه شده ی مسیح عناصر و نشانه های کاتولیک همانند نان و شراب نیز روی میز وجود دارد، در آیین مسیحیت »شراب نمادی از خون عیسی بـه شـمار مـی

آید و نان نمادی از بدن او، که این دو نماد قدرت نجات دهنده ی عیسی به شمار می روند« (هال،.(۱۲۵:۱۳۸۷

شام آخر هارالد کمتر به یک مراسم دینی اشاره دارد، اما یک کیفیت محض مرتبط با موضـوعی مثـل یـک شـام سـاده هـم

نیست بلکه صورتی از یک وام گیری نمادین است که بیانی اکسپرسیونیستی در جهت برانگیختن حس مخاطـب و هـدایت او به سوی تفکری ژرف به منظور بیان مبهمی از وضعیت جامعه دارد. هارالد با بیان ارزشی متناقض با شام آخـر مسـیحی،

استعاره ای بارز را ارئه می دهد برای دنیای پس از جنگ آلمان، او با نگرش انتقادی خود بیننده را به چالش می خوانـد، از

آن جهت که مخاطب به همراه آدم های تصویر شاهد واقعه ی آدم خواری و توحش مدرن جامعه ی مصرف گرا و مادی

۱ – Hamburg

۴

معاصر است، علاوه بر مخاطب حضرت مسیح نیز خود شاهد خورده شدن خود است. هارالد در گفتگویی دربـاره ی ایـن تصویر توضیح داده است که »انسان مدرن حاظر هر یک نمادی از یهوداٌ هستند، از آن جهت کهدر مغرب زمـین ِمسـیحی

پیکر مسیح درست به همین صورت قطعه قطعه شده است« (کراملین،.(۱۳۶:۱۳۸۶

تصویر:۱ عنوان اثر شام آخر۱۹۷۸، هارلد دووه (۱۹۸۴ – ۱۹۲۶)،تکنیک رنگ روغن ماخذ(کراملین،۱۳۸۶،(۱۳۷

Judas – 1 در کتاب عهـد جدیـد ، شخصـیت هـای مختلفـی بـه ایـن نـام وجـود داشـتند. مهمتـرین آنهـا، یهـودا اسـخر یـوطی اسـت کـه یکـی از حواریان بود و عیسی مسیح را در ازای سی سکه ی نقره لو داد.

۵

شام آخر: اثر بن ویلیکینز

تولد : بیست و یکم ژوئن سال هزار و نهصدو سی و نه میلادی/ لایپزیک ٌ ملیت : هنرمند آلمانی
این هنرمند آلمانی آثارش را در اتاق هایی همچون قفس ، بدون نشانی از انسان در معرض نمایش قرار می دهد،

اتاق هایی خالی به رنگ خاکستری با تکنیک اکرلیک که انسان را به یاد بیمارستان می اندازد. در اینجا لازم اسـت دو نکتـه

ی قابل تامل که بر آثار این هنرمند تاثیرات ژرفی نهاده است، یادآوری گردد. »اولین نکته این است که این هنرمند آلمانی به علت بیماری یک سال در بیمارستانی بستری شد، حوادث و رخدادهای او در طول این یک سـال تـاثیرات زیـادی را روی فضای نقاشی اوگذاشته، راه روهای خالی، بی روح با موضوعاتی مشابه همانند یک بیمارستان سرد، اتاقهایی کاملا شخصی در رنگ های خاکستری که نقاشی های وی را به اوج خود رساند. اما نکته ی دوم این است که او نقاشـی آلمـانی اسـت و این فضا ها را نمادی از قدرت مطلق دیکتاتوری نازی ها می دانـد« (ر.ک:( www.Benwillikens/deconarch.com فضـاهای عاری از وجود انسان در آثار وی که به رنگ خاکستری مصور شده، نمادی از مرگ و تخریبی است که به ناچـار در کمـین جامعه ی مدرن امروزیاست ، این مکان های ناشناس مکان هایی کاملاً خنثی هستند که در انزوای فردی تـوده ی جامعـه

ی بشری غربی قابل درک هستند.

در شام آخر ویلیکینز (تصویر(۲ بیننده شاهد الگویی از نقاشی آشنای شـام آخـر لئونـاردوداوینچی اسـت کـه در غذاخوری صومعه ی سانتاماریا دل گراتسیٍ میلان قرار دارد است. »بن ویکیلینـز مـدت سـه سـال نقاشـی لئونـاردو را در صومعه ی سانتاماریادل گراتسی مورد مطالعه قرار داد سپس تابلوی شـام آخـر لئونـاردو را بـا چاشـنی شـرایط معاصـرش بازنمایی کرد« (کراملین(۱۳۸:۱۳۸۶، به دیگر سخن وی به جای یادآوری نکاتی که در کتاب مقـدس مسـیحیت در مـورد شام آخر و وضعیت شاگردان مسیح بیان شده فقط از این نمونه ی مشهور تاریخی برای تصویر سـازی شـام آخـر دوره ی

معاصرش استفاده کرده است. این هنرمند آلمانی به منظور رسیدن به دیالکتیک خود که همان درک رابطه ی فضا و جهان و

مقابله با فرهنگ رنسانس که در آن انسان مرکز همه چیز بوده عناصر روایت شام آخر داوینچی را حذف نموده، به گونه ای که در این نقاشی سه لته ای هیچ اثری از انسان دیده نمی شود. »شام آخر ویلیکینز در فضایی سرد اجرا گشته است، رنگ

۱ – Leipziq 2 – Santa Maria Delle Grazie

۶

های خاکستری، تیره و روشن های تصویر، درب های آهنین، دیوارهای بتونی، کاشی هـای جـدول بنـدی شـده ی کـف،

پارچه ی سفید روی میز، پایه های فلزی میز، همه القاء کننده ی یک فضای سنگین است که تنهایی خاصی را می نمایاند،