مقدّمه

بخـت و اتفـاق از جملـه واژگـانی هسـتند کـه کاربردهـای مختلفـی دارنـد. در ایــن میان بخت از نظر کـاربرد، اخـصّ از اتفـاق اسـت؛ چـه اینکـه ایـن واژه فقـط در مـورد انسان به کـار مـیرود و معـادل واژه »شـانس« مـیباشـد. در حـالی کـه اتفـاق، از نظـر کاربرد اعمّ از بخت است و در غیـر انسـان، ماننـد پیـدایش عـالم نیـز بـه کـار مـیرود.

ذیمقراطیس بر اساس همـین اصـطلاح، نظـام کنـونی عـالم را معلـول بـه هـم خـوردن ذرّات پراکنده در فضا از طریق اتفاق، تفسیر میکند(رازی، ۱۴۱۱، .(۵۳۱ :۱

در مــورد بخــت و اتفــاق، فلاســفه و متکلمــان مباحــث و تحقیقــات گســتردهای دارند. از جمله دو فیلسـوف بـزرگ عـالم اسـلام، ابـن سـینا و صـدرالمتألهین شـیرازی مباحــــث دراز دامنــــی در ایــــن زمینــــه دارنــــد(ابنســــینا، ۱۴۰۵، ۶۷-۶۰ :۱؛ صــدرالمتألهین، ۱۹۸۱، .(۲۵۹-۲۵۳ :۲ ولــی در عــین حــال در بســیاری از نوشــتههــای فلســفی و کلامــی، کاربردهــای مختلــف ایــن دو واژه بــه صــورت روشــن مــورد بررسی قـرار نگرفتـه اسـت. مقالـه حاضـر عهـدهدار بررسـی کاربردهـای مختلـف ایـن دو واژه میباشد.

کاربردهای مختلف بخت و اتفاق

(۱ بخت و اتفاق در اصطلاح توده مردم

توده مـردم بخـت را همـراه بـا اقبـال، در مـواردی بـه کـار مـیبرنـد کـه گـاهی بـا خواســته انســان همــراه بــوده و گــاهی بــرخلاف آن مــیباشــد(ابنســینا، همــان: .(۶۴ گاهی نیز آن را بـا کلمـات دیگـری همچـون بخـت و اتفـاق و اقبـال، شـانس، نصـیب، قسمت، تقـدیر و سرنوشـت همـراه مـیسـازند. چـه بسـا حکیمـانی کـه خـود در ایـن رابطه اصطلاح خاصی دارنـد، امـا از همـین اصـطلاح عمـومی پیـروی مـیکننـد. یعنـی به ظاهر میگوینـد یـک عامـل نـامرئی خـارج از دائـره علـل و معلـول در پدیـد آمـدن

بخت و اتفاق ۷ 

این پدیده خوب یا بد، مـؤثر بـوده اسـت، هـر چنـد از نظـر فلسـفی بـه چنـین عـاملی کــه خــارج از دائــره علــت و معلــول باشــد، اعتقــاد ندارنــد. از بــاب نمونــه(حافظ،

:(۱۹۱ :۱۳۶۳

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم؟

بیــت فــوق در ایــن معنــا ظهــور دارد کــه در سرنوشــت انســان و خوشــبختی و بدبختی او، طالع و کوکب خاصی وجود دارد که نصیب او را رقم میزند.

نمونهای دیگر(همان: :(۲۹۵

به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد گلیم بخت کسی را که بافتهاند سیاه این شـاعر کلمـه بخـت را در تقـدیر و سرنوشـت خـارج از اختیـار انسـان بـه کـار

برده است. گویـا در ازل بخـت برخـی را سـیاه بافتـهانـد، بـه گونـهای کـه دیگـر قابـل دگرگونی نیست.

نمونهای دیگر(دهخدا، ۱۳۴۳، :(۶۹۳ :۱۰

بدبخت اگر مسجد آدینه بسازد یا طاق فرود آید و یا قبله کج آید

ایــن گــروه بــه جــای ایــن کــه علــت واقعــی پدیــده را بــه دســت آورنــد، و علــت شکســت و یــا پیــروزی را در افــق زنــدگی روشــن ســازند، غالبــاً گنــاه را بــه گــردن بخت و اقبال و طالع و ستاره مینهند.

در مقابــل ایــن نــوع منطــق شــاعرانه کــه در ادبیــات مــنعکس اســت، شــاعر دیگــری مانند ناصر خسرو و با همـان منطـق، امـا آمیختـه بـا واقـعبینـی مـیگوید(ناصـر خسـرو،

:(۱۳ :۱۳۵۵

چو تو خود کنی اختر خویش را بد مدار از فلک چشم نیک اختری را

گروهی کـه امـر بخـت را بـزرگ مـیشـمارند، بـه چنـد گـروه تقسـیم مـیشـوند. گروهی بخـت را یـک سـبب خداونـدی مـیداننـد کـه بـالاتر و برتـر از آن اسـت کـه

 ۸ ، سال بیست و یکم، شماره اول، بهار ۱۳۹۱

خردها آن را درک کنند. گـروه دیگـری معتقدنـد بخـت چیـزی اسـت کـه بایـد بـه آن توجه کرد و با پرسـتش آن بـه خـدا نزدیـک شـد. برخـی دیگـر، بـرای آن معبـدی بنـا کــرده و بتــی بــه نــام او در آنجــا نصــب کــرده و بســان دیگــر بــتهــا او را عبــادت میکنند(ابنسینا، همان:.(۶۱ ایـن گـروه کـه بـه عـاملی برتـر از دایـره علـل و معلـولات معتقدنــد و بــا احتــرام خاصــی بــه آن مــینگرنــد، در حقیقــت از یــک اصــل فلســفی غافلند که در پدیـد آمـدن پدیـده هـر چـه مـؤثر باشـد، نمـیتـوان آن را از دایـره علـل عرضی و طـولی بیـرون دانسـت؛ زیـرا آن عامـل یـا جـزو علـل طبیعـی و یـا در زمـره علــل مــافوق طبیعــت اســت و بیــرون از آن دو چیــزی بــه نــام بخــت و اقبــال و یــا شانس و نصیب وجود ندارد.