بررسي احکام فقهي و حقوقي مهریه

 

پيشگفتار
يکي از حقوق مالي زن ازنقد نکاح در نظام حقوقي اسلام مهر مي باشد. مهر از اختصاصات حقوقي اسلام است که در صورت تعيين مهريه به محض انشاء عقد زن مالک مهر مي شود و مي تواند هرگونه تصرف مالکانه در آن بنمايد و مرد نيز ملزم به پرداخت آن به همسرش مي شود.مهراز ارکان دائم محسوب مي شود و عدم تعيين آن نيز خللي به صحت عقد وارد نمي کن و زن در اين مورد درصورت وقوع نزديکي مستحق مهرالمثل خواهد شد.

ولي در صورت تعيين مهرالمسمي بوده و بعنوان يک قرارداد مالي رعايت شرايط آن لازم و ضروري است اين حقوق مالي داراي ضمانت اجرايي مي باشد و در صورت مطالبه زن و امتناع شوهر از پرداخت آن زن مي تواند با مراجعه به دادگاه و طرق قانوني حق خود را دريافت نمايد.
البته مهر ضمانت اجراي ديگري به نام« حق حبس» نيز دارد که در خلال بحث به آن و ساير احکام فقهي و حقوقي اين حق مالي خواهيم پرداخت.
قبل از ورود به بحث مهر لازم است مفهوم لغوي و اصطلاحي و ادله وجوب مهر از آيات و روايات ذکر شود.
گفتار اول: تبيين مفهوم مهر

معناي لغوي مهر
دانشمندان علم لغت براي واژه مهر که ظاهراً رايج ترين اصطلاح براي اين حق مالي است معناي را ذکر کرده اند.
واژه مهر در المنجر اينگونه معنا شده است.
« مهر مهراً المراه» به او عطا کرد يا براي او مهري قرار داد.

« المهر مهور مهوره» صداق و آن چيزي است که قرار مي دهند براي زن مالي را که شرعاً از آن سود ببرد. واژه هاي الصداق، الصداقة، حله ، الاجر ، الفريضه ، الطول نيز در معرفي اين حق مالي زن بکار رفته است.
البته واژه« اجر» بيشتر در حق استمتاع فقه( نکاح منقطع) بکار مي رود.
در قرآن مجيد واژه مهر بکارنرفته است و از لغات معادل آن ذکر شده استفاده شده است.
معناي اصطلاحي مهر

مهر عبارت از مالي است که به مناسبت عقد نکاح مرد ملزم به دادن آن به زن مي باشد. برخي نيز چنين بيان مي دارند که :
مهر مقدار مالي است که مرد به هنگام ازدواج به او مي دهد.
در قانون مدني تعريفي از مهر ارائه نشده ولي ماده ۱۰۷۸ ق.م در مورد مهر چنين مي گويد:
( هر چيزي را که مالکيت داشته باشد و قابل تملک نيز باشد مي توان مهر قرار داد).
و ماده ۱۰۸۰ ق.م مقرر مي دارد:

( تعيين مهر منوط به تراضي طرفين است).
وطبق ماده ۱۰۸۲ ق.م
( به مجرد اينکه زن مالک مهر مي شود و مي تواند هرنوع تصرفي که بخواهد در آن بنمايد.)
بنابراين با توجه به تعاريف ذکر شده و موارد قانوني مي توان مهر را اينگونه تعريف کرد:

« مهر عبارت از مقدار مالي است که با توافق زوجين مشخص مي شود و به محض وقوع عقد به ملکيت زن درميآيد. و مرد به صورت نقد يا تعهد به ذمه ملزم به پرداخت آن مي شود. البته بايد توجه داشت که اگر مهر عين معين باشد از لحظه عقد به ملکيت زن درمي آيد ولي اگر مهر کلي باشد يعني مال در ذمه شوهر باشد براي مثال: ۵ سکه طلا باشد مالکيت زن مستقر نمي شود مگر اينکه شوهر مشخص نمايد و بگويد اين ۵ سکه مهر همسرش مي باشد در اين صورت مالکيت زن استقرار مي يابد.»
ادله وجوب مهر از آيات و روايات

اگرچه زماني مهر با نکاح، در نکاح دائم شرط نيست و اگرچه زن مي تواند مثل هر مالک ديگري مالکيت خود يعني مهر را ببخشد ولي نکاح بي مهر قال تصور نيست اين حقيقت درکتاب خداوند متعال و سنت رسول(ص) مي باشد.
۱- کتاب
قرآن کريم در آياتي به تشريح ابعاد مختلف مهر و تعيين آن وجوب مهر پرداخته است ولي لفظ مهر در آن ذکر نشده است و با تعابير متعددي چون: صداق، متاع، فريضه، اجر، نحله اين حق مالي را معرفي کرده است.
فقها و مفسران انديشه هاي متعددي در تبيين

 

مهر و وجوب آن ذکر نموده اند که به بيان چند مورد از آنها مي پردازيم:
آيه اول: خداوند متعال در سوره نساء آيه ۴ مي فرمايد:
« واتر النساء صدقاتهن نحله فان طبن لکم عن شيء منه نفسا فلکوه هنيئاً دريئا.»

« مهر زنان را به ايشان با خوشدلي بدهيد واگر به طيب خاطر خويش چيزي از آن را به شما بخشيدند آن را نوشين و گوارا بخوريد.»
واژه هاي صداق و نحله از اين آيه اتخاذ گرديده که ظاهراً صريح ترين آيه در خصوص مهر مي باشد. اضافه شدن لفظ( صدقات) به ضمر« هن» نشان مي دهد که حکم به وجوب پرداخت مهر در سنن ازدواج امري متعادل بين مردم بوده است. آنها مقداري از مال يا هر شيء داراي ماليت را براي همسران خود مهر قرار مي دادند.
اين مهر چيزي است شبيه عرض براي بضع است آنگونه که در معامله عرض در مقابل معوض قرار مي گيرد. طالب ازدواج طبق آنچه در ميان مردم متداول است مرد است بنابراين مهر را نيز او مي پردازد.

زيرا که خريدا به همراه عرض براي خريدن کالا به فروشنده مراجعه مي کند در هر صورت مستفاد از آيه شريفه:
« و آنوالنساء صدقا تهن نحله»
تأئيد اين سنت رايج در ميان مردم است.
آيه دوم: خداوند در سوره نساء آيه ۲۴ مي فرمايد:
« ….. فما استمعتم به ممفن ناتوا هن اجور من فريضه….»

«….. از زنان که استمتاع مي بريد اجر آنان را پرداخت نماييد ….»
طبرسي در مجمع البيان مي نويسد:
«…. خداوند استمتاع را ميان زن و مرد مشترک قرار داد و سپس در مقابل استمتاع مهر را به مرد واجب نمود و براين اساس مهر صرفاً يک عطيه الهي است.»
۲- سنت
روايات متعددي در خصوص ضرورت تعيين مهر در عقد نکاح و اهميت آن و الزام موکد اخلاقي و حقوقي به پرداخت آن وبرحذر داشتن مردان از بي توجهي به حقوق زنان و تضييع آن وارد شده است.

که براي نمونه در ذيل به چند مورد اشاره مي کنيم:
۱- عن ابي عبدالله(ع) في المرئه تهب نفسها الرجل ينحکها بغير مهر: فقال:
« انما کان هذا النبي( ص) و اما غيرعه فلايصلح هذا حتي يعوضها شيئاً يقدم اليها ان يدخل بما قل او کثر و لو توب او درهم و قال: يجزي الدرهم»
امام صادق(ع) درباره زني که بدون مطالبه مهر به نکاح با مردي راضي شده باشد فرمود: ازدواج بدون مهر از اختصاصات پيامبر اکرم(ص) است و براي ديگران چنين امري جايز نيست مگر آنکه چيزي کم يا زياد هرچند جامد يا درهمي باشد قبل از زناشويي به همسر خويش بپردازد و در ادامه فرمود:
براي مهر پرداخت يک درهم نيز کفايت مي کند.

۲- قال رسول الله(ص):
« ان الله ليغفر کل ذنب يوم القيامة الامهر امرئه….
پيامبر اسلام(ص) فرمود: خداوند هر کتابي را در روز قيامت مي بخشد مگر گناه عدم پرداخت مهر زن….»
۲- عن ابي عبدالله(ع): في الرجل يتزوج المرئه و لا يجعل في نفسه ان يعطها مهرها فموزنا.
امام صادق(ع) فرمودند: مردي که زني را به نکاح خويش درآورد و قصد عدم پرداخت مهر را داشته باشد زنا کرده است.
۳- قال ابوعبدالله:

اسراق ثلاثه: مانع الزکوه مستحل مهمور النساء و کذلک في استدان دينا و لم ينوقضاءه»
امام صادق(ع) فرمودند: دزدان سه گروهند: آنان که از دادن زکات امتناع مي ورزند و کساني که مهر زنان را به خود حلال مي کنند و افرادي که قرض مي گيرند اما نيت اداي آن را ندارند.

تاريخچه مهر
يکي از سنن بسيار کهن در روابط خانوادگي بشري اين است که در هنگام ازدواج براي زن( مهر) قائل شده است. چيزي ازمال خود به زن يا پدرزن خويش مي پرداخته است و به علاوه در تمام مدت ازدواج عهده دار مخارج زن و فرزندان خويش بوده است.

ريشه اين سنت چيست؟ چرا و چگونه بوجود آمده است؟ آيا اگر بنا باشد هر يک از زن و مرد به حقوق طبيعي و انساني خويش نائل گردند و روابط عادلانه و انساني ميان آنها حکفرما باشد و با زن مانند يک انسان رفتار شود مهر و نفقه مورد پيدا مي کند؟ يا اينکه مهر و نفقه يادگار مهرهايي است که زن مملوک مرد بوده است. مقتضاي عدالت و تساوي حقوق انسانها خصوصاً در قرن بيستم اين است که مهر و نفقه ملغي گردد. ازدواجهاي بدون مهر صورت گيرد و زن خود مسئوليت مالي زندگي خويش را بعهده بگيرد و در تکفل مخارج فرزندان نيز با مرد متساوياً شرکت کنند. پس بايد ببينيم که مهر چگونه پيدا شد و چه فلسفه اي داشته و جامعه شناسان پيدايش مهر را چگونه توجيه کرده اند.

مي گويند در ادوارماقبل تاريخ که بشر به حال توحش مي زيسته و زندگي شکل قبيله اي داشته به علل نامعلومي ازدواج با همخون جايز شمرده نمي شده است. جوانان قبيله که خواستار ازدواج بوده اند ناچار بوده اند از قبيله ديگر براي خود همسر انتخاب کنند. از اين رو براي انتخاب همسر به ميان قبايل ديگري رفته اند. در آن دوره ها مرد به نقش خويش در توليد فرزند واقف نبوده است فرزندان را بعنوان فرزند هممسر خود مي شناختند نه بعنوان فرزند خود . قهراً فرزندان نيزخود را فرزندان زن مي دانسته اند نه فرزند مرد و نسب از طريق مادران شناخته مي شد نه از طريق پدران. اين دوره را دوره« مادرشاهي» ناميده اند. ديري نپائيد که مرد به نقش خويش در توليد فرزند واقف شد و خود را صاحب اصلي فرزند شناخت از اين وقت زن را تابع خود ساخت و رياست خانواده را بعهده گرفت و به اصطلاح دوره

« پدرشاهي» آغاز شد. در اين دوره مرد ناچار بود از ميان قبيله ديگر براي خود همسر انتخاب کند و به ميان قبيله خود بياورد. چون همواره حالت جنگ و تصادم ميان قبايل حکمرفا بود انتخاب همسر از راه ربودن دختر صورت مي گرفت يعني جوان دختر مورد نظر خويش را از ميان قبيله ديگري ربود.

تدريجاً صلح جاي جنگ را گرفت و قبايل مختلف مي توانستند همزيستي مسالمت آميز داشته باشند در اين دوره رسم ربودن زن منسوخ شد. مرد براي اينکه دختر مورد نظر خويش را به چنگ آورد به بيان قبيله دختر مي رفت واجير پدرزن مي شد و مدتي براي او کار مي کرد و پدرزن در ازاي خدمت داماد دختر خويش را به او مي داد و او دختر را به ميان قبيله خويش مي برد تا اينکه ثروت زياد شد در اين ميان مرد دريافت که بجاي اينکه سالها براي پدرزن کار کند بهتر اين است که هديه لايقي به او تقديم کند و دختر او را بگيرد اين کار را کرد و از اينجا مهر پيدا شد.

روي اين حساب محصول کارها و زحمات زن متعلق به ديگري يعني پدر يا شوهر بود. زن حق نداشت به اراده خود شوهر انتخاب کند و به اراده خود براي خود فعاليت اقتصادي و مالي داشته باشد و در حقيقت پولي که مرد بعنوان مهر مي داد و مخارجي که بعنوان نفقه مي کرده است د رمقابل بهره اقتصادي بوده که از زن در ايام زناشويي مي برده است. مرحله ديگري هم هست که جامعه شناسان و اظهارنظر کنندگان درباره او سکوت مي کنند در اين مرحله در هنگام ازدواج يک پيشکش تقديم خود زن مي کند و هيچ يک از والدين حقي به آن پيشکش ندارند. زن در عين اينکه از مرد پيشکشي دريافت مي دارد استقلال اجتماعي و اقتصادي خود را حفظ مي کند.
ا ولاً به اراده خود شوهر انتخاب مي کند.

ثانياً در مدتي که در خانه پدر است همچنين در مدتي که به خانه شوهر مي رود کسي حق ندارد او را به خدمت خود بگمارد و استثمار کند.
محصول کار و زحمتش به خودش تعلق دار و درمعاملات حقوقي خود احتياجي به قيمومت مرد ندارد. اين مرحله همان است که اسلام آن را پذيرفته و زناشويي را بر اين اساس بنيان نهاده است.در قرآن کريم آيات زيادي هست در اين باره که مهر زن به خود تعلق دارد.
از جمله اين که خداوند مي فرمايد:
« و اتو النساء صدقاتهن نحله»
« مهريه زنان را که به خود آنان تعلق دارد نه به پدران آنها و عطيه اي است از جانب شما به خودشان بدهيد.»

فلسفه حقوقي مهر
پديد آمدن مهر نتيجه تدبير ماهرانه اي است که در متن خلقت و آفرينش براي تعديل روابط زن و مرد و پيوند آنها به يکديگر بکار رفته است.
ممکن است کسي اصل تشريع مهر را زير سئوال برده و بگويد: زن و مرد از لحاظ جنسي به يکديگر نياز دارند و از همين طريق بسوي همديگر جذب مي شوند و ازدواج مي کنند مهر ديگر چه معنا دارد؟

با تشريع مهر، زن تحقير شده و تا سرحد يک کالاي مورد معامله تنزيل يافته است مرد بوسيله مهر، زن را مانند يک برده در تملک خود درمي آورد.
در پاسخ اجمالاً گفته مي شود که:« در اسلام نه زن کالا و برده محسوب شده و نه مهر ثمن معامله. بلکه مهر عطيه و هديه اي است از جانب مرد که به همسرش تقديم مي کند تا او را گرامي بدارد و مراتب علاقه اش را اظهار بدارد. در توضيح مطلب و تشريح فلسفه تشريح صداق( مهريه) که به دو نکته مهم اشاره مي شود:

نکته اول: با اين که زن و مرد از لحاظ عريزه جنسي به يکديگر نياز دارند و طبعاً خواستار يکديگر هستند ولي هر يک از آنان ويژگي هايي دارند. يکي از ويژگيهاي زن لطافت و زيبايي اوست و از همين طريق براي مرد جاذبه دارد مهمترين عامل نفوذ زن زيبايي اوست و مرد نسبت به آن عنايت خاصي دارد. زن با الهام از فطرت اين موضوع را دريافته و به همين جهت به آرايش مي پردازد تا خويشتن را زيباتر جلوه دهد و بيشتر در دل مرد نفوذ کند. دومين ويژگي زن اين است که: با اين که از غريزه جنسي برخوردار است و باطناً خواستار مرد است ولي در کتمان خواستار غريزه خود از مرد مقاومتر است فرد را بي نيا نشان مي دهد و به خواستگاري مرد نمي رود و او ترجيح مي دهد درد دل

مرد نفوذ کند و او را شيفته خود سازد و به خواستگاري از او وادار نمايد. بنابراين زن بيش از هر چيز خواستار تسخير دل مرد و عشق و دلباختگي اوست اما مرد در برابر نيروي جنسي ناتوان است و نمي تواند خواسته دورني خود را کتمان کند به همين جهت به خواستگاري زن مي رود. پول خرجش مي کند، برايش هديه مي برد. مجلس جشن عقد و عروسي برپا مي سازد، قرارداد مهر نيز يکي از همين وسايل است. مرد براي اثبات علاقه باطني خود و براي گرامي داشت همسرش و بدست آوردن دل او چيزي را بعنوان مهريه به او تقديم مي دارد.
نکته دوم:

قرارداد صداق به زن آرامش و اطمينان نسبي مي دهد تا بتواند وظايفي را که آفرينش برعهده اش نهاده انجام دهد گرچه زن و مرد به هنگام ازدواج با هم پيمان مي بندند که نسبت به يکديگر وفادار باشند و در پرورش و نگهداري فرزندان همکاري نمايند. ولي موارد خلاقي نيز مشاهده مي شود که مرد به وظيفه خود عمل نمي کند و از تأمين هزينه زندگي و پرورش فرزندان خودداري مي نمايد. در صورتي که طبيعت مسئوليتهاي ويژه اي را بر عهده زن نهاده که مي تواند از انجام آنها شانه خالي کند. زن بايد بارداري، زايمان را تحمل کند د رحالي که مرد طبعاً از اين مسئوليت آزاد است گرچه از لحاظ شرعي و قانوني و اخلاقي در برابر همسر و فرزندش مسئوليت دارد ولي چون طبيعت چيزي را برعهده اش نگذاشته مي تواند زن را با فرزندي که در شکم دارد رها سازد. البته اکثر مردان چنين نيستند ولي بهرحال امکان وجود آن هست و نمونه هايي از آنان ديده شده است.

اما زن از چنين آزادي برخودار نيست ناچار است دوران دشوار بارداري، زايمان و نقاحت ناشي از آن را تحمل کند بعد از زايمان نيز نمي تواند ضعيف خود رها سازد. از او نگهداري مي کند در اين مدت به هزينه زندگي و مسکن و خوراک و پوشاک نياز دارد وچنين فرضي زن چه کار مي کند؟
بانوان طبعاً از چنين احتمالي نگرانند.

شايد يکي از علل تشريح مهر تأمين آرامش و امنيت نسبي براي بانوان در مورد چنين احتمالاتي است اگر صداق ملک است يا پول نقد زن آن را مي گيرد و براي چنين مواقع احتمالي نگهداري مي کند و اگر نسيه است بازهم مي توان آن را مطالبه کند.
.کوتاه سخن اينکه: مهر را مي توان بعنوان وسيله دلگرمي زن و پشتوانه اي براي ازدواج معرفي نمود.
اهميت مهراز نظراسلام

در سنت اسلامي زن نمي تواند از پذيرش مهر ولو به مقداري ناچيز سرباز زند و نيز اين مهر همچون حق الزحمه مادر، شيربهاي زن، مزد خدمات پدر يا مادر نيست که آنها بتوانند آنرا ببخشند و از پذيرش آن خودداري کنند. در اسلام مسئله مهر پرداخت آن تا آن درجه اهميت دارد که اگر شوهر زني کارفرما باشد و مهر زنش را نپردازد دولت اسلامي او را موظف به پرداخت آن مي کند و در صورت عدم قدرت از بيت المال به او مي پردازد.

در اسلام توصيه شده است که شوهر پس از انعقاد پيمان زناشويي متعهد به پرداخت مهر به زن بوده و اوحق ندارد از پرداخت آن سرباز زند. و يا زن را در فشار گذارد تا او ناگزير شود بخشي و يا تمام آنچه را که از مرد گرفته به او برگرداند در سخني از پيامبر اکرم(ص) آمده است که خداوند ممکن است هر گناهي را ببخشد و از آن در گذرد ولي از مهر زن نمي گذرد و در روايات عمل مرد را در فريب زن براي واداشتن او به بخشيدن مهر و بي توجهي و بي اعتمادي به او، او را مورد جزا و عقوبت الهي قرار مي دهد.
آثار رواني مهر

مهر وسيله اي است براي بالابردن حيثيت زن، موجبي براي دلگرمي او در اداره کانون خانوادگي و زمينه اي براي تأمين آسايش فکري است.
در حقيقت وسيله اي براي مطمئن ساختن زن به صفاي قلبي خويش و پاسخي مثبت و صميمانه به پيشنهاد عشق اوست. مرد با اعطاي چنين هديه اي مي خواهد به زن بگويد تو را دوست مي دارم به عشق ورزي تو احترام مي گذارم صفاي تو را ارج مي نهم با خاطره اي آسوده سرگرم زندگي باش. کانون خانوادگي را گرم و با صفا نگه دار.

به ترتيب صحيح نسل و تحويل آن به جامعه اقدام کرده. بدين نظر او نيازمند به امنيت فکري، فراغ خاطر و امنيت عاطفي و اخلاقي است.
امااگر براين اساس توجيه شود وسيله اي مؤثر براي ايجاد مهر و محبت بين زوجين و عاملي قوي براي الفت است. اما اگر زن وضع خود را در برابر خانواده و شوهر متزلزل ببيند تا در به انجام وظيفه همسري، مديريت خانه و مادري نخواهد بود و نخواهد توانست در پي تربيت فرزندان آرام، متعادل و بهنجار موفق باشد.

چه چيزهايي را مي توان مهر قرار داد؟
همچنانکه ماده ۱۰۷۸ ق.م بيان مي دارد:
( هر چيزي را که ماليت داشته و قابل تملک نيز باشد مي توان مهر قرار داد، بنابراين تعيين مهريه يک توافق مالي بين زوجين است پس چيزي که بعنوان معريه تعيين مي شود بايد ارزش مالي داشته باشد به نحوي که عرف آن را داراي ارزش بداند.
بعنوان مثال: يک دانه گندم يا يک قطره آب و چيزهايي از اين قبيل داراي ارزش مالي نيست. علاوه بر اين مهريه بايد قابل تملک نيز باشد بنابراين قراردادن چيزهايي مثل مسکرات که استفاده از آنها شرعاً حرام بوده و مسلمان نمي تواند مالک آنها شود و همچنين قراردادن موقوفات به دليل غيرقابل نقل و انتقال بودن آن بعنوان مهريه خلاف قانون است.

با توجه به تعاريف موجود ازمال، اموري که به صورت عين، منفعت، حقوق مالي يا اشکال ديگر باشند را مي تواند به نفع زن بعهد بگيرد. يااينکه علم، فن يا چيزي را به وي آموزش دهد.

چرا که اين امور مستلزم صرف هزينه بوده و بگونه اي جنبه مالي دارد.
براي تعيين مهريه محدوديتي وجود ندارد و ميزان آن بسته به توافق طرفين است ولي طبق ماده ۱۰۷۸ قانون مدني نبايد آنقدر کم باشند که ارزش مالي آن از بين برود.
گفتار دوم

اقسام مهر
با مطالبه مطالب مربوط به مهر در قانون مدني و منابع فقهي درمي يابيم که انواع مختلفي از مهريه مي تواند مورد نظر قرار داد.
منشأ اين تقسيم بندي هيئت آن و حالاتي است که نوع خاصي از مهريه در آنها واجب مي شد که هر يک را به طورمفصل شرح خواهيم داد.
بنابراين در فقه و قانون مدني مهر بر سه قسم است.
۱-۲ مهر المسمي و شرايط آن

مهرالمسمي مقدار مهريه اي است که ضمن عقد نکاح مورد توافق و رضايت عروس و داماد قرار مي گيرد و مرسوم است که زن و شوهر در ضمن عقد درباره ميزان نوع مهريه به توافق مي رسند و مي پذيرند که در ازدواجشان مهر قرار داده مي شود. اينگونه مهر که در حين انعقاد عقد يا پس از آن به تراضي( رضايت) زن و مرد معين مي شود. در اصطلاح حقوق« مهر المسمي» گفته مي شود.

بنام اين موضوع« مهرالسمي» اگر عين معين باشد بايد در زمان عقد ازدواج موجود باشد. مثلاً مهرالمسمي ممکن است يک خانه يعني يا يک باغ موجود معين باشد بطورکلي هرچه بتواند به ملکيت انسان درآيد مي تواند بعنوان مهر قرار گيرد.
چنانچه ماده ۱۰۷۸ ق.م در اين باره مي گويد:« هرچيزي را که مالکيت داشته باشد و قابل تملک نيز باشد مي توان مهر قرار داد.)
شرايط مهرالمسمي
۱-۲-۲ ماليت داشته باشد

« ماليت داشتن چيزي عبارت از آن است که در بازار اقتصادي داراي ارزش معاوضه باشد.
مانند: زمين، گندم، و امثال آن. »
بنابراين پول نقد، زينت آلات، زمين زراعي، حيوان، کالاي تجاري و تمام چيزهايي که داراي ارزش اقتصادي است اگر بعنوان مهر قرار گيرد صحيح است.
۲-۱-۲ قابل تملک باشد
يعني مورد مهر مالي باشد که زن بتواند آن را مالک شود.
در تحرير الوسيله نيز به اي مطلب اشاره شده است:

هر آنچ که مسلمان آن را مالک شود صحيح است آن را مهر قرار دهد خواه عين باشد يا دين يا منفعت عين ملوکي از خانه، يا زمين( مزرعه) يا حيوان باشد و صحيح است که منفعت شخص آزادي مهرقرار داده شود، مانند تعليم صنعت و مانند آن از هر عمل حلالي.
۳-۱-۲ منفعت عقلايي ومشروع داشته باشد

مورد مهر بايد داراي منفعت عقلايي و مشروع باشد اگرچه اين دو شرط از شرايط صحت مهر نباشد ولي با استفاده از مواد ۳۴۸ و ۱۰۷۸ ق.م که مالکيت داشتن و قابليت تمليک را از شرايط مهر شمرده اند مي توان نتيجه گرفت که هر چيزي که منفعت عقلايي داشته باشد و در شرع اسلام داراي قيمت مالي نباشد قابليت تمليک را نخواهد داشت بنابراين چيزهايي مانند: مواد مخدر، مشروبات الکلي، آلات لهو، و اشياء و املاک غصبي که فروش يا استعمال آن از نظر قانوني و شرعي ممنوع شده باشد را نمي توان مهر زن قرار داد.
۴-۱-۲ مهر بايد معلوم باشد

ماده ۲۱۶ ق.م مي گويد:« مورد معامله بايد مبهم نباشد مگر در موارد خاصه که علم اجمالي به آن کافي است.»
ماده فوق در تمام عقود و معاملات جاري مي گردد. مهر نيز تابع احکام معاملات است.
ماده ۱۰۷۹ ق.م نيز در اين موارد بيان مي دارد:« مهر بايد بين طرفين تا حدي که رفع جهالت آنها بشود معلوم باشد.
معلوم بودن مهر به معلوم بودن مقدار و جنس و وصف است. چنانچه ماده ۳۲۴ ق.م مقرر مي دارد:
« تعداد و جنس و وصف مبيع بايد معلوم باشد….»
معلوم شدن مهر براي طرفين در مورد اعيان: خانه و باغ بوسيله مشاهده است.
اما در مورد چيزهايي که معلوم شدن آنها