بررسي اصل ولايت و ولايت حضرت علي (ع) بعد از پيامبر

فهرست منابع
البرهان في التفسير القران ، ج ۲
التفسير، سعد بن عياشي سلمي سمرقندي، تهران، المكتبة العمليمه الاسلاميه، بي تا المراجعات،عبدالمحسين شرف الدين موسوي، تحقيق و تعليق حسين رافي، ج ۲، بيروت الولايه، ميرزا احمد آشتياني، قطع حبيبي، ۱۳۶۸ هـ.

الميزان، سيد محمد حسين طباطبائي، چاپ بيروت، مؤسسة اعلمي.
زندگاني تحليلي پيشوايان ما، استاد عادل اديب، ترجمه دكتر اسدالله مشيري، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ۱۳۶۵ قرآن كريم.

ولايت در قرآن كريم ، جمعي از نويسندگان، وزارت جهاد زندگي حوزه نمايندگي ولي فقيه، قم ، شهريار، ۱۳۷۹٫

فهرست مطالب
شرح صفحه
مقدمه
موضع رسول اكرم (ص) در مورد آينده
الف- مسأله اول
ب- مسأله دوم

ولايت امام علي (ع) در قرآن كريم (۱)
آيه تبليغ
شأن نزول آيه
مراد از مولي
ولايت امام علي (ع) در قرآن كريم(۲)
آيه اكمال

مراد از اليوم چه روزي است؟
الف- نظر زمخشري
ب- عده‌اي گفته‌اند مراد از «اليوم» روز فتح مكه‌است!
ب: روز عرفه
ت: مراد از «اليوم» روز عيد غدير خم است.
شأن نزول آيه
شواهد و قرائن موجود در آيه
آخرين سخن
فهرست منابع

مقدمه:
انما وليكم الله و رسوله والذين آمنو الذين يقيمون الصلواة و يوتون الزكاه و هم راكعون
«ولي شما تنها خدا و پيامبر اوست و كساني كه ايمان آورده‌اند. همان كساني كه نماز بر پا مي دارند و در حال ركوع زكات مي‌دهند»

آية بالا كه به حق «آيه ولايت» نامه گرفته است مطالب ارزشمندي در باب ولايت خدا، پيامبر (ص) و اميرمؤنان علي (ع) استفاده و مي‌شود كه براي رعايت اختصار مربيان بعضي از آن مطالب كه مناسبت بيشتري با بحث دارد، سبزه مي‌كنيم.

الف- تنها خداوند متعال، پيامبر اكرم (ص) و مؤمنان بر پا دارندة نماز و پرداخت كنندة زكات در حال ركوع، داراي حق ولايت و حكومت بر مؤمنان هستند.
خدواند پس از بر حذر داشتن مؤمنان از پذيرفتن ولايت و سرپرستي نارواي كافران، با جملة (انما وليكم الله…. ) به معرفي آنان كه شايستة ولايت هستند پرداخته و مؤمنان را به پذيرش ولايت آنان ارشاد كرده است.

اصل ولايت و حكومت در مرحلة نخست از آن خداوند متعال است و ولايت پيامبر و مؤمناني كه در حال ركوع زكات مي‌دهند، در طول ولايت خداوند است و پرتوي از حاكميت او.

ب- پرداخت زكات در حال ركوع – نشانه فرد تعيين‌شده براي حكومت و ولايت است.

شهيد مطهري نوشته است:
«آيه. مطلب را به شكلي بيان مي‎كند كه عموميت بردار نيست، و به هيچ وجه نمي‌توان احتمال داد كه اين آيه نيز در صد بيان وارء اثباتي عام است؟ زيرا قرآن در اينجا در صدد بيان يك قانون كلي نيست، نمي‌خواهد استجاب يا وجوب اداء زكات در حال ركوع را بيان كند

و به عنوان تشريع يك مندوب يا يك فريضه اسلامي جعل قانون كند. بلكه اشاره به عمل واقع شده‌اي كه فردي در خارج انجام داده و اكنون قرآن، عمل را مصرف آن فرد قرار داده و به نحو كفايه حكمي را كه همان ولايت خواص است اثبات مي‌كند.»

حال بايد ديد آن شخص معين كيست و اين ولايتي كه خداوند متعال را براي او ثابت كرده است، چه نوع ولايتي است؟
بر اساس شأن نزول‌هاي متعدد و روايات بسيار، شخصيت مورد نظر در آيه شريفه حضرت اميرالمؤمنان، علي بن ابيطالب (ع)، است، بنابراين، از آيه شريفه استفاده مي‌شود كه ولايت و سرپرستي بر مؤمنان، از آن خدا، رسول او و علي بن ابي طالب (ع)، است.

مفسران شيعه و اهل سنت گرچه شأن نزول آيه را با روايت‌هاي مختلف گزارش كرده‌اند؛ اما تمام اين گزارش‌ها در يك مطلب مشترك‌اند و آن مطلب اين كه آيه در شأن امير مؤمنان علي (ع) نازل شده و‌آن مؤمن بر پا دارند. نماز و ادا كننده زكات د رحال ركوع كسي بر علي (ع)، نيست.

حال سوال اينكه چرا خداوند متعال به صراحت نام علي (ع) را ذكر نكرده بلكه با كنايه ذكر كرده است؟
مفسران و متكلمان شيعه پاسخ‌هاي گوناگوني داده‌اند، اما به پاسخي كه امام صادق (ع) و امام علي (ع)، از شبه بالا فرموده‌اند بدين فرح است.

از امام صادق (ع) پرسيدند چرا خداوند متعال نام علي (ع) را به صراحت در قرآن كريم ذكر نكرده است؟ حضرت در پاسخ فرمودند. آيا وقتي خداوند متعال در قرآن كريم حكم نماز را بيان فرمود، كيفيت خواندن آن و تعداد ركعات را هم بيان كرد؟

رواي گفت؛ نه! آيا به جز پيامبر گرامي اسلام (ص) چه كسي موظف بود كه كيفيت خواندن نماز و تعداد ركعات آن را تعيين كند؟ آيا مردم از كجا فهميدند كه زكات به چه چيزهايي تعلق مي‌گيرد و حد نصاب هر چيز براي تعلق زكات چيست؟ آيا غير از اين بود كه تبيين و تفضيل كليات به عهده پيامبر (ص) بوده است.

خداوند متعادل مي‌فرمايد:
لتبين للناس ما نزل اليهم
« تا براي مردم آنچه را به سويشان فرستاده شد تبيين كني»
در مسأله ولايت نيز خداوند در آيه « اطيعوالله . . . » بيان كرد كه اطلاعات اولوالامر واجب است و تعيين مصداق را به عهده پيامبر گذاشت.

امام علي (ع) در مناظره‌اش با زنديقي دربارة آيه « انما وليكم . . . » فرمودند:
« در ميان امت هيچ اختلافي نيست كه در آن روزگار جز يك نفر كسي ديگر در حال ركوع زكات نداده است و اگر نام آن شخص به صراحت در قران كريم ذكر مي‌شد نام و قضيلتش را حذف مي‌كردند. اين رمز و رموز ديگري را كه از قرآن برايت گفتم به اين جهت به صورت رمز در قرآن كريم آمده است كه تحريف گران از آن بي خبر بمانند و اين حقايق به دست تو و امثال تو برسد».

اگر مراد از جمله « والذين آمنوا …. » علي (ع) است چرا خداوند متعال به صورت جمع بيان فرموده است؟
۱- جهت ترغيب مردم
زمخشري، يكي از مفسران بزرگ اهل سنت در پاسخ اين پرسش نوشته است:
«اين آيه در شأن علي (ع) نازل شده و سر اين كه لفظ جمع در آيه آمده است.

با اين كه اشاره به يك فرد دارد براي آن است كه مردم را به چنين كاري ترغيب كند. و بيان كند كه بر مؤمنان لازم است كه بر خير و نيكي به تهي‌دستان كوشا باشند؛ بهطوري كه حتي به انداز‌ه يك نماز آن را تأخير نيندازند.»

۲- متعارف بودن جمع در فرد
شهيد مطهري نوشته است:
«اين سبك سخن كه يك كه يك حادثه شخصي مربوط به فرد معين به لفظ جمع بيان شود در قرآن كريم بي نظير نيست

، مثلاً مي‌فرمايد:
«يقولون لئن رجعنا الي المدينة‌ ليخرجن الاغر منها الاذل»
«مي‌گوينتد اگر به مدينه برگشتيم، عزيزتر خوارتر را بيرون مي‌كند.»
قرآن كريم در اين آيه به داستان واقع شده‌اي اشاره مي‌كند و مي‌فرمايد: «مي‌گويند . . . با اين كه ، گويند، يك نفرد «عبداله بن ابي» بيش نبوده است.

كه اين كه در عرف امروزه ما نيز اين مطلب متداول است، مي‌گوييم: مي‌گويند چنين و چنان: با اينكه گويند، يك نفر بيش نيست.»

۳- پاسخ صاحب المراجعات
مرحوم كاشف العظا نوشته است:
«نرد من نكته تطيف قوي است و آن اينكه …. بدگويان علي (ع) دشمنان بني‌هاشم و ساير منافقان و حودان و كساني كه مي‌خواستند خودشان جلو بيفتند، طاقت آنرا نداشتند كه اين واقعيت را با صيغه مفرد بشوند: چرا كه در اين صورت هيچ براي مشتبه ساختن حقيقت و محلي براي گمراه كردن مردم، جود نداشت و در اين حال، به سبب مأيوس شدن آنان از خواسته خود، ممكن بود

از ناحيه آنان وضعي به وجود آيد كه عواقب آن موجب وحشت بر اسلام شود. بنابراين، با اين كه مراد يكنفر بود و بايد با صيغه مفرد آورده مي‌شد با صيغه جمع‌آورده ضد تا از اين وضع پيشگيري شود،

آن گاه خصوص و تصريحات ديگري پي در پي با عادات مختلف و در مقامات متعدد، (از طرف آن حرضت)صادر شده تا امر ولايت را بين آنان به تدريج پخش نمايد. تا اينكه خداوند دين را كامل كرد و نعمت را تمام فرمود»
در كتاب غايه المرام به نقل از ابوذر آمده است كه علي (ع) در روز شورا به اين آيه استدلال كرده است. آن حضرت در برابر سعد بن ابي وقاص، عثمان، عبدالرحمان ابن عوف و طلحه و زبير، آنان را به خدا سوگند داد و فرمود:
«آيا در ميان شما كسي هست كه در حال ركوع زكات داده باشد، و درباره او اين آيه ولايت نازل شده باشد؟ همه گفتند: نه! »

حضرت امير (ع) در ابتداي غصب خلافت، در ضمن احتياج خود با ابوبكر در آيه ولايت استدلال و احتياج كردند و نفرمودند:
«تو را به خدا سوگند مي‎دهم كه آيا در قضيه زكات انگشتري، ولايت از جانب خدا، همراه با ولايت پيامبري براي تو جعل شد يا براي من؟ گفت: بلكه براي تو.»

امام علي (ع) فرمود، از رسول‌خدا (ص) شنيدم كه مي‌فرمود:
«من و علي دو پدر براي امتيم، و حق ما بر آنان بزرگتر است از حق پدر و مادرشان. اگر ما را اطاعت كنند آنان را از آتش نجات مي‎دهيم و به خانه آرامش رهنمون مي‌گرديم . . . »

موضع رسول اكرم (ص) در مورد آينده دعوت
در اين مبحث بايد، مسأله‌اي بزرگ و مهم را كه مسلمانان در آن اختلاف كرده‌اند، بررسي كنيم. اين مسأله جانشيني نبي اكرم (ص) و آينده دعوت و رهبري آن پس از او مي‌باشد، پيامبر بزرگوار پيش از وفات مي‌دانست كه اجل نزديك است و در «حجة الوداع» با وضوع اين مطلب را بازگشت، مرگ او را غافلگير نكرد و وفات وي (ص) ناگهاني نبود.

پس فرصت كافي داشت تادر مسأله آينده دعوت پس از خود بيانديشد. حتي اگر عامل ارتباط غيبي را هم در نظر نگيريم و از رعايت الهي و آگاه شدن از طريق وحي نيز چشم پوشي كنيم. باز مي‌بينيم كه آن رسول قائم (ص) از نزديكي رحلت خويش آگاه بوده است.

رسول اكرم (ص) مي‌توانست در مورد آيندة دعوت موضع منفي اتخاذ كند و در رهبري دعوت و توجيه آن به زمان زندگاني خود اكتفا ورزد و آينده را به اوضاع و احوال و تصادف واگذارد اين عمل منفي را نمي توان در مورد نسبي اكرم (ص) فرض كرد زيرا چنين نحوة عمل از يكي از دو امر ناشي مي‌گردد كه هيچيك با حضرت تناسب نداشته است.

الف- مسأله اول:
اعتقاد به اين مطلب كه برخورد سلبي و منفي و اهمال در مورد آينده دعوت تأثيري ندارد و امتي كه بزودي در محيطشان دعوت واقع مي‌گردد، مي‌تواند از دعوت پشتيباني كمند و جلوگيري از انحراف را تعيين نمايد. به عبارت ديگر ممكن است چنين پنداشت كه از نظر رسول‌اكرم (ص) جاي نگراني نبوده است كه دعوت پس از او از بين برود،

بلكه حضرتش يقين داشته است كه امت دعوت صيح را ادامه خواهد داد و از انحراف جلوگيري خواهد كرد. بر واقعيت چنين اعتقادي دليلي در دست نيست، بلكه طبيعت امور بر خلاف آن دلالت دارد،

چه دعوت به حكم اين بود كه در آغاز، عملي دگرگون كننده و انقلابي بوده است و هدفش ساختن امت و از بيخ و بن بركندن همه ريشه‌هاي دوران جاهليت بوده است پس وقتي ساحت اجتماع از رهبر آن تهي ماند و قاعد آن اجتماع را بدون هيچگونه برنامه‌ريزي ترك مي‌كرد، آن جامعه د معرض بزرگترين خطر قرار مي‌گرفت.

۱- در چنين وضع، خطرهايي ظاهر مي‌شد كه طبيعتاً از روبروئي با خلاء بدون هيچگونه برنامه‌ريز سابق سرچشمه مي‌گرفت. به عبارت ديگر خطري وجود مي‌يافت كه از طبيعت روبروشدن با خلاء برنامه نداشتن از قبل حاصل مي‌گرديد راحت را وا‌مي داشت در ساية آن مص