چكيده
پژوهش حاضر به منظور بررسي رابطه بين سبك اسناد و سلامت رواني در دانشجويان دختر و پسر دانشكده هاي علوم انساني و پايه، فني و مهندسي و هنر دانشاه علم و فرهنگ صورت گرفته است.

نمونه اين پژوهش ۹۰ نفر از دانشجويان رشته هاي مختلف كه از سه دانشكده ي مختلف فني و مهندسي و انساني و هنر مي باشد كه از هر گروه ۳۰ نفر نمونه گيري شده كه ۱۵ نفر از آنها دختر و ۱۵ نفر از آنها پسر مي باشد.
در اين پژوهش روش نمونه گيري به صورت خوشه اي تصادفي انجام شده و به جاي افراد از گروهها براي نمونه گيري استفاده شده و از بين سه دانشكده به صورت تصادفي انتخاب شدند.

براي جمع آوري اطلاعات پژوهش از پرسشنامه سبك اسناد (CASQ)، پرسشنامه سلامت عمومي (GHQ) و پرسشنامه وضعيت اجتماعي و اقتصادي استفاده شده است.

فرضيه هاي اصلي پژوهش به شرح ذيل مورد بررسي قرارگرفتند:
فرضيه اول:‌بين سبك اسناد و سلامت رواني دانشجويان همبستگي منفي و معناداري در سطح ۱% وجود دارد.
فرضيه دوم: با توجه به جدول (۲-۲) ، ۴۱۷/۰=f و سطح معناداري ۶۶۰P< ،‌هيچ تفاوت معناداري بين سبك اسناد در دانشجويان دانشكده هاي سه گانه وجود ندارد.

فرضيه سوم: با توجه به جدول (۳-۲) ، ۷۴۵/۰=f و سطح معناداري۴۷۸/۰P< ،‌هيچ تفاوت معناداري بين سلامت رواني در دانشجويان دانشكده هاي سه گانه وجود ندارد.

فرضيه چهارم: با توجه به جدول (۴-۲)، بين وضعيت اقتصادي- اجتماعي و سلامت رواني در كليه دانشجويان هيچ همبستگي معناداري وجود ندارد.
فرضيه پنجم: با توجه به جدول (۵-۲)،‌هيچ تفاوت معناداري بين سبك اسناد و سلامت رواني در دانشجويان دانشكده علوم انساني وجود ندارد.
فرضيه ششم:‌با توجه به جدول (۶-۲)، بين سبك اسناد و سلامت رواني در دانشجويان فني و مهندسي همبستگي مثبت و معناداري در سطح ۵% وجود دارد.
فرضيه هفتم: با توجه به جدول (۷-۲)، هيچ تفاوت معناداري بين سبك اسناد و سلامت رواني در دانشجويان دانشكده هنر وجود ندارد.

فرضيه هشتم: با توجه به جدول (۸-۲)، ۷۴۲/۰=t و سطح معناداري ۴۶۰/۰P< ، هيچ تفاوت معناداري بين سلامت رواني در دانشجويان با معدل كمتر از ۹۹/۱۳ و بيشتر از ۹۹/۱۳ وجود ندارد. هرچند بين ميانگينهاي آنها تفاوت اندكي به چشم مي خورد.
فرضيه نهم: با توجه به جدول (۹-۲)، ۱۰۲/۱-t= و سطح معناداري ۲۷۴/۰P< هيچ تفاوت معناداري بين سبك اسناد در دانشجويان با معدل كمتر از ۹۹/۱۳ و بيشتر از ۹۹/۱۳ وجود ندارد.

فرضيه دهم: با توجه به جدول (۱۰-۲)، ۳۹۸/۱t= و سطح معناداري ۱۶۶/۰P< هيچ تفاوت معناداري بين سلامت رواني در دختران و پسران بطور كلي وجود ندارد.
فرضيه يازدهم:‌با توجه به جدول (۱۱-۲)، ۱۶۷/۳-=t و سطح معناداري ۰۰۲/۰P> تفاوت معناداري بين سبك اسناد در دختران و پسران بطور كلي وجود دارد.

مقدمه
امروزه سلامت رواني طبق تعريف سازمان جهاني بهداشت به عنوان يكي از ملاكهاي لازم براي سلامت عمومي در نظر گرفته شده است. براساس نظر كارشناسان اين سازمان سلامتي عبارت است از حالت «رفاه كامل جسمي،‌رواني،‌اجتماعي و نه فقدان بيماري است». يكي از روشهاي تشخيص سلامت رواني از بيماري تعيين ملاك و معيار براي آنهاست. سابيشن و آفر (۱۹۸۴) چهار ملاك اساسي سلامت رواني را تحت عنوان فقدان اختلال يا نشانه هاي مرضي، كاركرد مطلوب، برخورداري از ويژگيهاي اكثريت افراد جامعه و داشتن رفتار متناسب با فرهنگ هر جامعه برشمرده اند. البته در هريك از ملاكها اشكالاتي وجود دارد.

عوامل زيادي در سلامت رواني دانشجويان دخالت دارند كه طبق تحقيقات انجام شده يكي از اين عوامل نحوه اسناد دانشجويان مي باشد،‌بدين معني كه اسناد نامطلوب مي تواند سلامت رواني فرد را تهديد كند. تئوري اسناد از تئوريهاي شناختي انگيزشي است كه هدف آن بررسي شيوه هايي است كه افراد، رويدادها و حوادث را تبيين كرده و به دنبال روابط علت و معلولي بين آنها هستند (هاردي و ويري، ۱۹۸۴).

اولين كسي كه به موضوع اسناد توجه كرده هايدر (۱۹۸۵) بود. او اسناد را به صورت فرايندي كه افراد بكار مي برند تا رويدادها (رفتارها)‌را به شرايط زيربنايي پيوند دهند،‌تعريف كرده است. در واقع او معتقد است كه مردم در تبيين رفتار ديگران يا اسناد موقعيتي مي دهند (رفتار فرد را معلول عوامل موقعيتي مي دانند) يا اسناد گرايشي مي دهند (معتقدند شخص با اين رفتار، يكي از صفات شخصي خود را بروز داده است). (كريمي، ۱۳۷۳)

پس ازهايدر، جونز و ديويس (۱۹۶۵) نظريه اسناد را با توجه به پيامدهاي رفتار بعنوان مبناي اسناد شكل دادند. منظور آنها اين بود كه مردم سعي دارند از يك عمل استنباط كنند كه آيا آن عمل با يك ويژگي (خصيصه) پايدار فرد تطبيق مي كند يا خير (كريمي، ۱۳۷۳)‌

سپس هارولدكلي (۱۹۷۶) در نظريه تغيير همگام خود بر اين اعتقاد بود كه مردم اسنادهاي خود را بر مبناي اصل تغيير همگام انجام مي دهند. اين اصل مي گويد براي اين كه عاملي علت يك رفتار باشد، بايد هروقت آن رفتار روي مي دهد،‌آن عامل حاضر باشد و وفتي رفتار رخ نمي دهد،‌آن عامل نيز حضور نداشته باشد. به اعتقاد كلي مردم براي اسناد از سه منبع اطلاعاتي همرايي، ثبات و تمايز استفاده مي كنند. آيا فرد در همان موقعيت همان رفتار را دارد (همرأيي)،‌آيا فرد در مورد همه موقعيتها همين رفتار را دارد يا صرفا در يك موقعيت خاص (تمايز)، آيا فرد همواره در اين موقعيت چنين رفتاري دارد يا فقط همين يكبار در اين

موقعيت چنين رفتاري داشته باشد (كريمي، ۱۳۷۳)، و بالاخره شيور در نظريه تركيبي خود كه تركيبي از سه نظريه بالاست، سه مفروضه بيان داشته است. بدين معني كه رفتارها تصادفي رخ نمي دهند و قابل پيش بيني هستند. همچنين رفتارها قابل مشاهده افراد،‌اطلاعات معتبري در مورد علل زيربنايي خود بدست مي دهند و مردم تمايل به پيش بيني رفتار ديگران دارند. و سرانجام آخرين نظريه پرداز اسناد، برناردواينر (۱۹۷۱) نظريه اسناد را در ارتباط با يادگيري در مدارس مطرح كرده است و معتقد است مردم بازده رفتار خود را به عوامل دروني- بيروني،‌پايدار- ناپايدار، قابل كنترل، غيرقابل كنترل اسناد مي دهند. و در تبيين شكست و موفقيت ، پيامد آن را به يكي از چهار عامل توانايي،‌تلاش،‌شانس و دشواري تكليف اسناد مي دهند. (فورسايت، ۱۹۹۰)

بطور كلي اسنادها عملكرد آينده خود را تحت تاثير قرارمي دهند و با انتظار فرد درباره بازده او در آينده پيوند دارند. البته اسناد افراد با توجه به شرايط محيطي و تجارب موفق و ناموفق متفاوت است. سليگمن و همكارانش اسنادها را در سه بعد بيروني – دروني،‌كلي – اختصاصي، پايدار- ناپايدار طبقه بندي كردند و معتقدند كه سبك اسناد چهار اصل دارد و فرض بر اين است كه براي تهديد سلامت رواني و خصوصا وقوع افسردگي وجود هر چهار اصل لازم است، كه عبارتند از:
۱- انتظار شيوع حوادث بسيار ناگوار يا انتظار وقوع حوادث بسيار مطلوب

۲- ناتواني در كنترل نتايج مرتبط با اين حوادث
۳- برخورداري از سبك اسنادي ناجور (نسبت دادن رويدادهاي منفي به علل بيروني، ناپايدار،‌اختصاصي)‌
۴- هرقدر اطمينان درباره حالت ناگوار مورد انتظار و غيرقابل كنترل بودن رويداد بيشتر باشد،‌نارسايي هاي شناختي، انگيزشي، نيرومندتر خواهندبود و هرقدر رويداد غيرقابل كنترل براي فرد اهميت بيشتري داشته باشد، اختلال عاطفي و كاهش عزت نفس بيشتر خواهدبود.
علايق محققان بيشتر برروي اصل سوم متمركز شده است. طبق اين اصل برخورداري از يك سبك اسنادي ناجور فرد را مستعد مي سازد تا در برابر رويدادهاي ناخوشايند يا عدم وقوع رويدادهاي خوشايند افسردگي نشان دهد. (نظري، ۱۳۷۲)

با توجه به مطالب فوق، تحقيق حاضر به بررسي و شناخت سبك اسناد دانشجويان دانشكده هاي هنر،‌علوم انساني،‌فني مهندسي بعنوان يكي از عوامل موثر در سلامت رواني آنها خواهد پرداخت تا شايد بتوان از اين طريق، راه حلي موثر براي بهبود هرچه بيشتر سلامت رواني ارائه داد.

فصل اول: مباني نظري پژوهش
الف- نظريه اسناد
ب- نظريه هاي اسناد

نظريه روانشناسي ساده هايدر
نظريه استنباط تطابقي جونز و ديويس

نظريه تغيير همگام هاورلدكلي

نظريه تركيبي اسناد شيور
نظريه سه بعدي برنارد واينر
ج- ديدگاه هاي نظري در زمينه ارتباط شيوه هاي تبيين با سلامت رواني
نظريه استيصال اكتسابي
نظريه استيصال اسنادي
نظريه نااميدي
د- سلامت رواني
هـ- نظريه هاي سلامت رواني

نظريه زيگموندفرويد
نظريه كارل يونگ
نظريه هنري موري
نظريه كارل راجرز

الف- نظريه اسناد:
اسناد نسبت دادن چيزي به چيز ديگر و فرايندي است كه از طريق آنها رفتار افرادديگر را تبيين مي كنيم. نظريه اسناد به مطالعه فرايند نسبت دادن به نحوه داوري مردم در مورد دلايل يا علل رفتار اجتماعي مي پردازد.

همانطور كه مي دانيم،‌زندگي اجتماعي پيچيده است و مردم براي درك علل رفتارهاي روزمره خود به مقدار زيادي اطلاعات تاريخي،‌فرهنگي و زيست شناختي نياز دارند. اما متاسفانه ، احتمال كمي دارد كه اين اطلاعات براي شناخت علل رفتار آدمي هميشه در دسترس باشد. اما با وجود محدوديت در شناخت علل رفتار، بسياري از افراد مي كوشند تا علل هر چيز را تبيين كنند، حتي اگر با انتقادات درستي نيز روبرو شوند.
نظريه پردازان اسنادي مردم را به عنوان دانشمندان ساده تلقي مي نمايند كه تلاش مي كنند دلايل رويدادهاي بين شخصي را كه مشاهده و تجربه مي كنند، دريابند.

براي نمونه ممكن است از خود بپرسند: در تعجبم كه چرا آن شخص به من لبخند زد؟ با شروع از چنين رويداد مشاهده شده اي، مردم به دليلهاي موجود براي نيتهاي احتمالي اين اتفاق رو مي آورند (مهربانانه، عصبي، تمسخرآميز) و فراتر از آن كه، پيش فرضهاي شخصي به وسيله چنان نيتها و رفتارها نشان داده مي شود (يك شخص مهربان؟ يك فرد عصبي؟ يا يك شخص ظالم و خودخواه) (از كمپ ، ۱۳۷۰: ۵۷۸).

نظريه اسناد مبتني بر اين فرض است كه مردم علت يك رفتار را براساس احساس خود نسبت مي دهند و طبق احساس خود عمل مي كنند. آنها معمولا علت يك رفتار را يا به ويژگيهاي گرايش يا به عوامل موقعيتي نسبت مي دهند. اسناد گرايشي ، شامل نسبت دادن كنشهاي فرد به گرايشهاي دروني وي مانند نگرشها، ويژگيها و انگيزه ها و اسناد موقعيتي : شامل نسبت دادن كنشهاي فرد به عوامل موقعيتي و محيطي است.

در واقع، نظريه اسناد به بررسي اين نكته مي پردازد كه چگونه انسانها حوادث را به برخي علل خاص نسبت مي دهند، ولي آنها را به ساير افراد نسبت نمي دهند. زيرا واكنش ما به رفتار ديگران به طور گسترده تابع تفسيرما از چگونگي واكنش آنان است (يعني چه علتي را به كنش آنان نسبت مي دهيم).
ب- نظريه هاي اسناد

نظريه اسناد روانشناسي ساده هايدر
قديمي ترين فرمول‌بندي نظريه اسناد در كارهاي فريتس هايدر (۱۹۵۸) مشاهده مي شود. به نظر او بيشتر مردم روانشاسان تازه كاري هستند كه مي كوشند رفتار ديگران را بفهمند تا دنيا را قابل پيش بيني تر كنند.

طبق گفته هايدر،‌بيشتر مردم در اين مورد يكي از سه تبيين زير را به كار مي گيرند:
الف: آنها ممكن است فرض كنند كه رفتار شخص ديگر معلول عوامل موقعيتي نظير عوامل اقتصادي يا فشارهاي اجتماعي است (اسناد موقعيتي)
ب: آنها ممكن است تصور كنند كه آن رفتار غيرعمدي و اتفاقي بوده و احتمالا در آينده روي نخواهد داد (اسناد موقعيتي)
ج: تبيين سوم اين است كه شخص با اين رفتار يكي از صفات شخصي خود را بروز داده است (اسناد شخصي).
هايدر معتقد است كه اسنادهاي شخصي وقتي بيشتر آشكار مي شوند كه محيط امكان يك رشته رفتارهاي متنوع و ممكن را فراهم كند. وقتي درباره يك شخص يك اسناد شخصي استنباط شد، از اين اسناد براي پيش بيني رفتار او مي توان استفاده كرد.
نظريه اسناد استنباط متناظر جونز و ديويس
جونز و ديويس (۱۹۶۵) توجه خود را بر پيامدهاي رفتار به عنوان مبناي اسناد متمركز كردند. طبق نظر آنها، فرايند اسناد اثراتي را كه در يك موقعيت مفروض ناشي از هر پاسخ احتمالي است، مشخص مي كند. پيامدهاي غيرمعمول بينش پرارزشي درباره گرايشهاي رفتاري عامل به ما مي دهد. چنانكه ازنام نظريه برمي‌آيد استنباطهاي انجام شده درباره صفات شخصي، وقتي كه رفتار تظاهري از آن صفات فرض مي شوند با هم تطبيق مي كنند.
به بيان ساده تر اين نظريه پيش بيني مي كند كه مردم سعي دارند از يك عمل استنباط كنند كه آيا آن عمل با يك ويژگي پايدار شخص عامل تطبيق مي كند يا نه. آيا شخص كه رفتاري پرخاشگرانه نشان مي دهد،‌حيوان صفت است؟ آيا شخصي كه براي امور خيريه پول مي دهد فردي نوعدوست است؟ براي پاسخگويي به چنين سوالاتي مردم بر مبناي سه عامل استنباط انجام مي دهند:

۱- نخستين عامل درجه حق انتخاب مشخص است. رفتارهايي كه آزادانه انتخاب شده باشند، براي دادن اسناد شخصي گوياترند تا رفتارهايي كه تحميلي باشند. جونز و هريس (۱۹۶۷)، دانشجويي مقاله اي عليه فيدل كاسترو نوشته بود. به نصف آزمودنيها گفتند كه او اين موضع را آزادانه انتخاب كرده است و به نيمي ديگر گفتند استاد درس او را به داشتن آن موضع گمارده است. بعد از آزمودنيها خواسته شد كه نگرش واقعي دانشجوي مزبور را حدس بزنند. آزمودنيها بين رفتار و نگرش دانشجويي مزبور وقتي كه او حق انتخاب داشت، رابطه بيشتري مي ديدند،‌تا وقتي كه حق انتخاب نداشت.

۲- عامل دوم كه افراد را به استنباطهاي گرايشي وا مي دارد، ميزان مورد انتظار بودن است. رفتارهايي كه از هنجار دور باشند، درباره شخص بيشتر به ما چيزهايي مي گويند تا رفتارهايي كه عادي و مطابق با هنجار و بخشي از يك نفش اجتماعي باشند، يا تحت آن شرايط مورد انتظار باشند (جونز و همكاران، ۱۹۶۱)، بدين ترتيب مردم فكر مي كنند كه درباره شخصيت آدمي كه لباس پانكي يا رَپ مي پوشد يا شهروندي كه از دادن ماليات فرار مي كند، بيشتر مي دانند تا افرادي كه لباس معمولي مي پوشند و ماليات خود را به موقع مي پردازند.

۳- عامل سومي كه مردم در استنباط گرايشي در نظر ميگيرند، اثرات يا در پيامدهاي رفتار شخصي است. اعمالي كه بازده هاي مطلوب متعددي دارند، انگيزه هاي باطني يك شخص را به روشني اعمالي كه فقط يك بازده مطلوب ايجاد مي كنند، يا بازده مطلوبي ندارند آشكار نمي سازند. (نيوتسون ،‌۱۹۷۴). مثلا ممكن است مانتوانيم به يقين بگوييم كه چرا يك شخص در شغلي كه لذت بخش است، درآمد بالايي دارد، و در مكان جذابي قراردارد، ماندگار شده است. شغلي كه سه بازده مطلوب دارد و هركدام از آنها براي تبيين چنين رفتاري كافي هستند. برعكس ما در اين مورد كه چرا شخصي در شغلي كه كسل كننده است، درآمد كمي دارد اما در يك مكان جالب توجه قراردارد، يا مكان آن هم جالب نيست،‌ماندگار شده است. بيشتر احساس يقين در دادن اسناد گرايشي مي كنيم.

نظريه تغيير همگام هارولد كلي
نظريه استنباط متناظر شرح مي دهد كه مردم چگونه سعي مي كنند ويژگيهاي شخصي يك فرد را از يك بخش از شواهد رفتاري اوتعيين كنند.اما رفتار مي تواند نه فقط به عوامل شخصي اسناد داده شود، بلكه همين طور مي توان آن را به عوامل موقعيتي نيز اسناد داد. اين تمايز چگونه انجام مي شود؟‌هارولد كلي (۱۹۶۷) با هايدر در اين نكته كه مردم در زمينه اسناد همانند دانشمندان عمل مي كنند،‌موافق است ممكن است آنها به مشاهده ديگران در آزمايشگاه دست نزنند، اما مقايسه هايي انجام مي دهند و برحسب اين مقايسه ها، شبيه نتايج آزمايشگاهي فكر مي كنند. طبق نظر كلي مردم اسنادهاي خود را بر مبناي اصل تغيير همگام انجام مي دهند. اين اصل مي گويد براي اين كه چيزي علت يك رفتار باشد بايد هروقت آن رفتار روي مي دهد،‌ آن چيز حاضر باشد و وقتي رفتار وقوع نمي يابد، آن عامل نيز حضور نداشته باشد.

 

سه نوع اطلاعات مربوط به تغيير همگام به ويژه براي اين نوع اسناد مهم اند كه عبارتند از: همرايي، تمايز، ثبات يا همسازي.
همرايي: آيا ديگران نيز در همان موقعيت همان رفتار را دارند؟

متمايزبودن:‌آيا در برابر محركهاي ديگر هم همين رفتار را دارد؟ يا فقط در مورد اين محرك؟
ثبات: آيا در زمانهاي ديگر نيز در برابر اين محرك همين رفتار در شخص ديده شده است .
نظريه تركيبي اسناد شيور

شيور (۱۹۷۵) سه نظريه اصلي اسناد را تركيب كرد و يك نظريه كلي تر از آنها ساخت. فرمول بندي او از نظريه اسناد مبتني بر سه فرض درباره طبيعت انسان است.
نخست اين كه رفتارها به طور تصادفي رخ نمي دهند، بلكه سازمان يافته و نظامدارند. و بنابراين قابل پيش بيني هستند.
دوم اينكه مردم تمايل به درك ، به تبيين و به پيش بيني رفتار ديگران دارند. اين پيش بيني اگر به طور صحيح انجام گيرد، به شخص امكان مي دهد كه به طور موثرتري از پس محيط خود برآيد.

فرض سوم آن است كه رفتارهاي قابل مشاهده افراد، اطلاعات معتبري درباره علل زيربنايي خود به دست مي دهند، به ويژه در مورد خصيصه ها و صفات شخصي ( اين فرض آخر مورد ترديد است، زيرا مطالعات حاكي از آن است كه رفتار همواره بيانگر نگرش شخص نيست وعوامل موقعيتي نيز در اين مورد دست اندركارند. بيشتر نظريه ها معترف اند كه فشارهاي موقعيتي مي توانند بر صفات شخصي غلبه كنند).
بر مبناي اين سه مفروضه، شيدر مدلي براي اسناد پيشنهاد كرد كه داراي سه مرحله متمايز است:
گام اول: تعيين اين كه آيا رفتار واقعا انجام گرفته يا نه؟

گام دوم: تعيين اين كه آيا رفتار از روي قصد انجام شده يا غيرعمدي بوده؟‌
گام سوم: تعيين اين كه آيا رفتار وادارشده و تحت تاثير ديگري بوده است يا نه؟‌
طبقه بندي سه بعدي واينر از اسناد

نظريه كلي به طور كلي به ما مي گويد، چه نوع اطلاعاتي باعث اسنادهاي شخصي يا موقعيتي مي شود. اما بين اين دو نوع اسناد، اسنادهاي متعدد ديگري هم مي توانند وجود داشته باشند؟ براي توصيف احتمال اسنادهاي ديگر، برنارد واينر (۱۹۸۶) يك طبقه بندي سه بعدي فرض كرد كه اسنادهاي مربوط به شكست و موفقيت را توصيف مي كنند. طبق نظر واينر، مردم مي توانند بازده هاي رفتاري را نه فقط به عواملي كه (۱)‌دروني (شخصي) يا بيروني (موقعيتي) هستند، اسناد دهند؛ بلكه ممكن است به عواملي هم كه (۲) پايدار يا ناپايدار يا (۳) قابل كنترل يا غيرقابل كنترل هستند، اسناد بدهند. اينكه ما سعي داريم يك پيروزي يا شكست ورزشي، يك نمره امتحاني، شكست يك كالاي مصرفي را در بازار، تنهايي، يا بيكاري را تبيين كنيم، تبيينهاي ما غالبا در هشت نوع اسناد ممكن كه به وسيله تركيب اين سه بعد حاصل مي شوند، قرارمي گيرند.

وقتي مردم به توصيف عملكرد خود مي پردازند،‌انواع مختلف اسناد مي تواند پيامدهاي انگيزشي و عاطفي مختلفي براي آنها داشته باشد. ما پس از پيروزي نسبت به خودمان و ديگران احساس بهتري داريم، تا پس از شكست. اما اسنادهايي كه براي اين پيامدها درست مي كنيم به همان اندازه اهميت دارند،‌كه خود آن پيامدها.

طبق گفته واينر (۱۹۸۶)، مكان دروني يا بيروني يك اسناد عواطف وابسته به عزت نفس را كه همراه عملكردها هستند، تحت تاثير قرارمي دهد (واينر و همكاران، ۱۹۷۹).

مردم بعد از موفقيت احساس غرور مي كنند، و بعد از شكست احساس شرمساري. همين طور وقتي اين موفقيت را به عوامل دروني (مثل استعداد و كوشش خود) نشبت مي دهند. احساس غرور مي كنند؛ و وقتي شكست خود را به عوامل بيروني (ويژگيهاي تكليف يا شانس ) نسبت مي دهند، احساس شرمساري مي كنند. برعكس، اين ثبات و پايداري يك اسناد است كه انتظارات آينده را تعيين مي كند.