بررسي شيوع اختلالهاي رواني در جانبازان

فصل اول
مقدمه
مشكلات رواني در جوامع همانند كوه يخي مي ماندكه تنها ده درصد آن قابل رويت بوده ونود درصد پنهان است. امروزه اين مشكلات خسارتهاي جبران ناپذيري بر پيكريه جامعه به طور عام و موقعيت شغلي افراد به طور خاصي وارد كرده است. برخوردهاي پرخاشگرانه در خانواده وجامعه، احساس نگراني، افسردگي و اضطراب، مصرف زياد و فراگير داروهاي اعصاب و روان همگي حكايت از مواجهه جامعه انساني بامشكلات روحي و رواني دارد. به گونه اي كه بنا بر اعلام سازمان بهداشت جهاني حدود پانصد ميليون نفر از جمعيت جهان در حال حاضر از بيماريهاي رواني رنج مي برند.(خراسان ۱۳۸۰).
در بررسي بيماريها لازم است كه كنشي متقابل پيچيده بيني نيروهاي موجود در درون يك فرد و محيط او در نظر گرفته شود. طبيعت و تظاهر علائم و نشانه هاي روانپزشكي عميقاً تحت تأثير استحكام رواني بيمار، ظرفيتهاي تطابقي او ودفاعهاي رواني روانشناختيش قرار مي گيرد. و تصوير باليني حاصله نهايتاً بيانگر موازنه بين آسيب شناسي رواني بيمار است ارتباط پيچيده بين شكل گيري علائم رواني ووقوع وقايع مختلف درزندگي، به ويژه وقايع منحني تهديد كننده، غير قابل پيش بيني و مهار نشدي وجود دارد. عموماً چنين وقايع ناخواسته اي موجب درهم « گسستگي عصبي » فرد شده و او را مستعد شكل گيري علائم رواني مي كند. وقايع فجيع مثل تجربايت جنگي موجب آشفتگي رواني در تعداد زيادي از نجات يافتگان مي شوند. پاسخ هاي فردي خيلي باهم فرق دارند. وقايع منفي زندگي و حمايت هاي ضعيف اجتماعي در آسيب زايي آشفتگي هاي رواني اهميت دارند. البته ممكن است مدتي طول بكشد تا عواقب مواجهه با ضربه رواني خود را نشان دهد. به همين دليل ممكن است يك دوره بحراني وجود داشته باشد كه تا وقتي علائم بيماري خيلي شديد نشده بتوانيم از بدتر شدن آن جلوگيري كنيم. ازميان عوامل
استرس زا شايد هيچ كدام به اندازه جنگ شديد و همه گير نباشد به خصوص جنگهاي نوين تقريباً كمابيش گريبان تمام اماد جامعه را مي گيرند و نتيجه طبيعي آنها ويرانيها و تلفات سنگين است و معمولاً به داغ ها و اثرات پايدار بر جسم و روان افراد منجر
مي شوند.
كاپلان و سادوك اعتقاد دارندكه بعضي از افرادي كه در موقعيتهاي خاصي مانند
صحنه هاي جنگ قرار مي گيرند ممكن است علائم اختلالات رواين را به منشأ عضوي و يا به صورت اختلالات عاطفي عمده از خود بروز دهند.

بيان مسأله
پژوهشي حاضر به دنبال پاسخ اين سئوال است كه كداميك از اختلالهاي رواني ( اضطراب، افسردگي خود بيمارانگاري و … ) در جميعت مورد مطالعه ( جانبازان ) بيشتر است؟
جنگ پديده اي شوم و ناخواسته اي براي هر كشوري است كه با هر علتي كه تحميل شود مي تواند اثرات كوتاه يا بلند مدت داشته باشد، در قرن اخير پيشرفت سريع تكنولوژي منجر به توليد انواع مختلف سلاح هاي كشتار جمعي از جمله سلاح هاي شيميايي شد اگر چه حملات شيميايي منجر به اثرات جسمي زيادي براي فرد مي شود اما اثرات رواني بسياري نيز ايجاد مي كند كه در مقايسه با مجروحيت فزيكي جدي تر است. چرا كه مجروحيت شيميايي علاوه برمسائل جسمي ترسي از عوارض بلند مدت و بعضاً ناشناخته را به دنبال دارد.
گزارشي تحقيقات بسياري نشان مي دهد كه استرس هاي غير قابل پيش بيني محيطي در بسياري از مردم مي توانند تنش هاي بلند مدت ايجاد نمايند. لذا پس از جنگ افراد با عوامل استرس ناشي از آن مواجه مي شوند كه معمولاً بر اساس شدت استرس وارد شده به استكان مختلفي تظاهر مي كنند.
دريك مطالعه همه گير شناسي كه به وسيله انجمن تحقيقات پزشكي هند در سال ۱۹۷۳ در يك منطقه نيمه شهري ويلورد در ايالت تاميل نادو بر روي ۲۹۰۴ نفر انجام گرفت ميزان شيوع اختلالات رواني ۵/۶۶ در هزار بود.
شيوع اختلالات رواني در تحقيقات مؤسسه ملي بهداشت رواني ايالات متحده آمريكا ( ۱۹۷۸ ) به مي خوارگي و اعتياد و اختلال شخصيت ۴/۱۵ درصد گزارش گرديده است.
وقتي انسان مورد تهاجم قرار مي گيرد يا تحت تأثير فشارهاي رواني واقع شود ناچار از خود واكنشي نشان مي دهد. به طور كلي هر فردي در زمان و شرايط خاصي داراي آستانه تحمل معيني در مقابل استرس مي باشد. وقتي فشار رواني از حد بگذرد ناچار اختلالهاي رفتاري و هيجاني نشان خواهد داد.

اهميت و ضرورت تحقيق
عوامل رواني يكي از ابزارهاي مهم پيروزي و شكست در قبل و حتي بعد از جنگ نام برده شده، رجزخواني مقدماتي جنگ تن به تن استفاده از تدابير سياهي لشكر، بخشي شايعات مخرب روحيه نبرد، بزرگ جلوه دادن پيروزيها، بي اهميت شمردن ناكاميهاي عمده از اين قبيل عوامل رواني مؤثر در جنگ محسوب مي شوند كه در اين مقوله بحث آنان نمي گنجد. از زمانهاي بسيار دور تاريخ در مورد اثرات و عوارضي رواني ناشي از جنگ نيز بحث و جدل وجود دارد. در جنگ جهاني دوم به علت گستردگي منطقه جنگي و عكس العملهاي گوناگون افراد تفاوت در صحنه هاي متنوع براي بيان
واكنش هاي رواني ناشي از جنگ از اصطلاحاتي چون واكنش شديد فشار رواني، نوروز ضربه اي جنگ، اختلال موقعيتي زودگذر و واكنشي تطبيقي يا سازگاري استفاده شده است. اكنون قريب به شانزده سال از جنگ تحميلي ايران و عراق سپري گرديده است، اين دفاع مقدس اگر چه با ره آوردهاي مثبت خود موجبات تسريع روند رشد و تعالي جامعه و بالاخص جنبه هاي معنوي آن را فراهم آورده، اما در كنار آن خسارت جاني و مالي جبراني ناپذيري را نيز به دنبال داشت . ( نور بالا، ۷۲ ).
با گذشت شانزده سال از جنگ ، تاكنون بدين مهم توجه چنداني نشده حال آنكه در جامعه جانبازان دچار مشكلات جدي در زمينه رواني و رفتاري هستند، لذا بايد جهت پيشگيري از افزايش اختلالهاي رواني چاره انديشي كرد و با يك نگرش پژوهشمندانه به اين قضيه وضعيت جانبازان را به دقت بررسي نموده تا برخوردي منطقي با مشكلات موجود داشته باشيم.
اهداف تحقيق
اهداف كلي
بررسي شيوع اختلالهاي رواني جانبازاني كه در بنياد جانبازان تشكيل پرونده داده اند.
اهداف جزئي
۱٫ بررسي ميزان روان پريشي در جانبازان .
۲٫ بررسي ميزان پرخاشگري در جانبازان
۳٫ بررسي ميزان اضطراب در جانبازان
۴٫ بررسي ميزان خود بيمار انگاري در جانبازان
۵٫ بررسي ميزان خود بيمار انگاري در جانبازان
۶٫ بررسي ميزان حساسيت بين فردي در جانبازان
۷٫ بررسي ميزان وسواس در جانبازان
۸٫ بررسي ميزان فوبيا در جانبازان
۹٫ بررسي ميزان افكار پارانوشيايي در جانبازان
۱۰٫ بررسي ضريب كلي علائم مرضي ( GSI)
11. بررسي ضريب كلي علائم مرضي (PSDI)
12. جمع علائم مرضي (PST)
سئوالات تحقيق
۱٫ آيا ميزان روان پريشي در جانبازان در سطح بالايي قرار دارد؟
۲٫ آيا ميزان پرخاشگري در جانبازان در سطح بالايي قرار دارد؟
۳٫ آيا ميزان اضطراب در جانبازان در سطح بالايي قرار دارد؟
۴٫ آيا ميزان افسردگي در جانبازان در سطح بالايي قرار دارد؟
۵٫ آيا ميزان خود بيمار انگاري در جانبازان در سطح بالايي قرار دارد ؟
۶٫ آيا ميزان حساسيت بين فردي در جانبازان در سطح بالايي قرار دارد؟
۷٫ آيا ميزان واسواسي در جانبازان در سطح بالايي قرار دارد؟
۸٫ آيا ميزان فوبيادر جانبازان در سطح بالايي قرار دارد؟
۹٫ آيا ميزان افكار پارانوشيايي در جانبازان در سطح بالايي قرار دارد؟

تعريف نظري و عملياتي مفاهيم و متغيرهاي تحقيق
جانباز
واژه جانباز داراي بار ارزشي است كه به فرد معلول جنگ اطلاق مي شود.
در لغت جانباز به معني جان بازنده و به كسي كه با جان خود بازي مي كند وآن را به خطر مي اندازد به كار مي رود. جانبازان بر اساس ميزان صدمه ناشي از جنگ به صورت درصد طبقه بندي مي شوند. اصولاً جانباز فردي است كه مطابق رأي كميسيون پزشكي بنياد جانبازان و مستضعفان انقلاب اسلامي با توجه به ميزان صدمات وارده بر جسم و روان دريكي از سه گروه زير جاي ميگيرد:
۱٫ جانبازان زير ۲۵% كه كمترين ميزان آسيب ديدگي را دارند.
۲٫ جانبازان بين ۶۵% تا ۲۵% كه آسيب ديدگي متوسط دارند.
۳٫ جانبازان ۷۰% و بالاتر كه بيشترين ميزان آسيب ديدگي را دارند.
اختلال رواني
اختلال رواني نوعي بيماري كه با تظاهرات روان شناختي و با آشفتگي هايي در كاركرد ناشي از يك اختلال بيولوژيك اجتماعي ، روان شناختي ژنتيك، فيزيكي يا شيميايي همراه است.
منظور از اختلالهاي رواني در اين تحقيق يعني ( افسردگي، اضطراب، خصومت، وسواسي، فوبيا، خودبيمارانگاري، حساسيت بين فردي، روان پريشي و پارانوما ) نمره اي است كه آزمودني در آزمون SCL-90-R كسب مي كند.
مسائل رواني
افسردگي
به حالت ناخوشايندي گفته مي شود كه نبود تجربه هاي شادي آور،كمي اعتماد به نفس ناتواني در تمركز حواس ، تغيير در عملكردهاي زيستي و دردهاي جسمي از جمله علائم اين بيماري است. اما تعريف ما از افسردگي نمره اي است كه آزمودني در آزمون SCL-90-R كسب مي كند.
خودبيمار انگاري
در DSM-IV خود بيمار انگاري چنين تعريف شده است:
اشتغال ذهني با ترس از بيمار شدن يا اعتقاد مبني بر ابتلا به يك بيماري جدي. اما تعريف ما ازخود بيمار انگاري نمره اي است كه آزمودني در آزمون مورد نظر كسب
مي كند( رفيعي، رضائي، ۱۳۷۸).
روان پريشي
يكي از اختلالات حاد رواني استكه افراد مبتلا به آن تماس با واقعيت را از دست داده اند سازمان شخصيت در اين افراد شكل خود را از دست داده، مبتلا به موهوم و تخيلات فرنسي، داراي رفتارهاي عجيب و غريب و بالاخره دچار اختلالات ذهني و فكري شديد مي باشند. ولي تعريف ما از روان پريشي نمره اي است كه آزمودني در آزمون مورد نظر كسب مي كند (قلي زاده كلان، ۷۶ ).
اضطراب
اضطراب كه با احساسي تنشي و ناراحتي همراه است حالتي هيجاني يا فيزيولوژيكي است. بي ميلي در خوردن غذا قبل از يك فعاليت هيجاني، مانند سخنراني بازتابي از اضطراب به شمار يم آيد. به طور كلي اصطلاح حالت اضطراب به احساسهايي گفته
مي شود كه فعاليت دستگاههاي عصبي خود مختار را در هر زمان بالا و پايين ببرد. اما تعريف ما از اضطراب نمره اي است كه آزمودني در آزمون استفاده شده كسب مي كند
( پارسا، ۱۳۷۵ ).
وسواس
وسواسها عبارتند از افكار، تصاوير ذهني و تكانه هاي ناخواسته و مزاحم. اين وسواسها معمولاً از جانب فرد به عنوان افكار، تصاوير و تكانه هاي ناسازگار، بي معني تلقي
مي شوند امامنظور ما از وسواس نمره اي است كه آزمودني در آزمون مورد نظر بدست مي آورد ( قاسم زاده).

فوبي
ترس شديد و غير طبيعي از يك موقعيت، موجود مخصوصيع زمان يا مكان مخصوصي و غيره كه شخصي از غير منطقي بودن آن آگاهي دارد ولي قادر به جلوگيري از آن نيست اما منظور ما از فوبي نمره اي است كه آزمودني در آزمون ذكر شده كسب كند.
خصومت
هر نوع عمل و رفتاري كه به طور مستقيم و در جهت منفي به منظور آزار و اذيت رساندن به ديگران انجام شود. اما تعريف ما از خصومت نمره اي است كه آزمودني درآزمون ذكر شده كسب كند ( احمدوند، ۱۳۷۴) .
پارانويا
مجموعه علائمي كه در رفتار برخي از افراد مشاهده مي شود تشكيل دهنده عقده هاي گزند و آسيب است. صفات مشخصه رفتاري اين مجموعه سوء ظن بيش از حد، هذيانات گزند و آسيب و بكار بردن بيمارگونه مكانيزم دفاعي برون فكني است. اما تعريف از پارانويانمره اي است كه آزمودني در آزمون SEL-90-R بدست مي آورد.
بيمار رواني
زماني كه در رفتار، فكر و ميزان كارايي و شناخت فرد را اثر نقص در عملكرد و شخصيت فرد اختلال ايجاد شود شخصي بيمار رواني ناميده مي شود.

فصل دوم : پيشينه تحقيق

تعريف اختلال رواني
بايد اعتراف كرده كه هيچ تعريفي حدود دقيق مفهوم « اختلالهاي رواني » را به اندازه كافي مشخص نكرده است. مفهوم اختلالات رواني همچون بسياري از ساير مفاهيم پزشكي وعلمي فاقد يك تعريف عملياتي منسجم است كه بتواند در برگيرنده همه موارد باشد. همه اختلالهاي پزشكي با درجه هاي متفاوتي از انتزاع تعريف مي شوند. به عنوان مثال آسيب شناسي ساختاري ( مانند زخمهاي كوليت )، جلوه نشانه ها ( مانند ميگرن )، انحراف ازيك هنجار فيزيولوژيايي ( مانند فشار خون ) و سبب شناسي ( مانند ذات الريه پنوموكوكي). اختلالهاي رواني نيز با مفاهيم مختلفي تعريف ميشوند ( مانند ناراحتي، فقدان كنترل، نقص، ناتواني، انعطاف ناپذيري، نامعقول بودن، الگوي نشانگانع سبب شناسي و انحراف آماري ). البته هر يك از اين مفاهيم شاخص مفيدي براي يك اختلال رواني است ولي هيچ كدام معادل يا هم ارز خود مفهوم آن اختلال نبوده و موقعيتهاي مختلف به تعاريف متفاوتي نياز دارند.
در DSM-IV هر اختلال رواني به عنوان نشانگان يا الگوي رفتاري يا رواني قابل ملاحظه باليني در نظر گرفته شده است كه دريك فرد ظاهر مي شود و با ناراحتي فعلي( براي مثال يك نشانه دردناك ) يا ناتواني ( يعني اختلال دريك يا بيش از يكي اززمينه هاي كاركردي) و يا با افزايش قابل ملاحظه خطر مرگ، درد، ناتواني و يا ازدست دادن آزادي رابطه دارد. بعلاوه، اين نشانگان يا اگلو بايد در واكنشي به رويداد خاصي باشدكه از لحاظ فرهنگي موجه و مورد انتظار است، مانند مرگ يك فرد محبوب علت اوليه اختلال هر چه باشد بايد آن را در حال حاضر به عنوان جلوه كژكاري رفتاري، رواني يازيستي در فرد تلقي كرد. رفتار انحرافي و تعارضهايي كه به طور عمده ميان فرد و جامعه بروز مي كنند در صورتي اختلال رواني تلقي ميشوند كه همانگونه كه در بالا اشاره شد. نشانه اي از يك كژكاري در فرد باشند.
يكي از تفاهمهاي شايع آن است كه طبقه بندي اختلالهاي رواني براي طبقه بندي مردم است در صورتي كه در واقع چيزي كه طبقه بندي مي شود اختلالهايي است كه در مردم ديده مي شوند. به اين دليل در متن DSM-IV از كاربرد عبارتهايي مانند اسكيزوفرنيايي يا « الكلي » پرهيز شده و به جاي آن از عبارتهاي دقيق تر ولي مسلماً طولاني تري مانند فردي كه دچار اسكيزوفرنيا است يا « فردي كه به الكل وابستگي دارد» استفاده شده است.
بر اساس تعريف DSMIV اختلال رواني به سندروم رفتاري يا روان شناختي مبهم باليني اطلاق مي شود كه با ناراحتي وناتواني همراه بوده و فقط واكنشي مورد نظر در مقابل رويداد خاصي نباشد ( سازمان بهداشت جهاني ICD-10 اختلال را اين طور تعريف
مي كند. به مجموعه اي از علائم قابل پيش بيني باليني و رفتاري گفته مي شود كه در بيشتر موارد با درماندگي و پريشاني توأم بوده و باعث مختل شدن كاركردهاي شخصي مي شود. بيماري رواني زماني كه : در رفتار و فكر و ميزان كاريابي و شناخت فرد را اثر نقص در عملكرد و شخصيت فرد اختلال ايجاد مي شود شخص بيمار رواني اطلاق
مي گردد. در پرسشنامه SEL-90R نه بعد شخصيتي سنجيده مي شود.)
ديدگاههاي مختلف درباره اختلال رواني
ديدگاه مرضي
از نظر آسيب شناسي، رفتار نابهنجار نتيجه حالت مرضي و يا اختلال است كه بر اساس نشانه هاي باليني قابل تشخيص باشد اين ديدگاه به دو نتيجه منتهي مي شود. اولاً آنكه وجود علامتها يا نشانه مرضي، دليلي بر نابهنجاري است. در حالي كه تجربه نشان مي دهد تعداد افرادي كه ، بخصوص تحت شرايط تنيدگي كاملاً فاقد نشانه هاي مرضي باشند، بسيار كم است.
ثانياً : فقدان نشانه مرضي دليلي بر بهنجاري است، در حالي كه در خلال فرايند در بسياري از بيماريها نشانه هاي مرضي مشاهده نمي شوند، مثلاً مردي كه دچار بيماري قند است پيش از آنكه موازنه اش را از دست بدهد. يا شخصي كه دچار بيماري تنگي نفس است قبل از آنكه بحران حادث شود، هيچ گونه نشانه مرضي نشان نمي دهند، اما آيا مي توان بدليل آشكار نبودن نشانه مرضي آنهارا به هنجار تلقي كرد؟
بنابراين امروزه تقليل دادن بيماري به نشانه ها و علايم آسيب ديدگي، موضعي قابل قبول نيست بلكه بايد ظرفيت بالقوه بازيافتي سلامت را در تعريف آن دخيل كرد.

ديدگاه آماري
اين ديدگاه با اتكاي نوعي بررسي رياضي و استفاده از ترسيم منحني ميتوان حد بهنجاري يا نا بهنجاري را مشخص كرد. « مرتبه بهنجاري » بر حسب مؤلفان ، دو سوم تاسه چهارم ( ۶۶ تا ۷۵ درصد ) حد مياني منحني اثر گروههاي مورد مطالعه را در بر مي گيرد و افرادي كه در خارج از اين چهارچوب قرار دارند نابهنجار يا برتر قلمداد مي شوند.
ديدگاه فرهنگي
از اين ديدگاه رفتار يا بازخوردهاي يك فرد بر حسب محيط ديدگاه رفتار يا بازخوردهاي يك فرد بر حسب محيط اجتماعي كه در آن زندگي مي كند ، بهنجار يا ناهنجارند ، در زندگي اجتماعي ، امكان آزادي در حد قابل قبول براي تظاهرات فردي وجود دارد ولي اجتماع نمي تواند انحراف از آداب و رسوم اسقرار يافته را تحمل كند . ضمن آنكه بايد در نظر گرفته شود كه آداب و باز خوردهايي كه در يك گروه فرهنگي بهنجار تلقي
مي شوند در گروه ديگر ممكن است در اجتماع امروز قابل قبول باشند بنابراين نمي توان هر رفتاري را كه از ميانگين نتايج گروه اجتماعي فاصله مي گيرد ناهنجاري تلقي كرد .
ديدگاه آرماني نگر
تعريف بهنجار از راه توسل به يك الگوي فرضي ،‌مستلزم پذيرفتن يك نظام بهنجاري آرماني است ، آرماني كه شايد خواسته سياستمداران ، رهبران يا والديني و جزئيات براي كودكان باشند . اما اگر اين آرمان را گروه اجتماعي مشخص كند در واقع با هنجار آماري مشتبه مي گردد و اگر بر اساس يك نظام ارزشي مشخصي(آرمان «من») استوار باشد كنش چنين نظامي مشخص شود (پريرخ، ۱۳۸۳).
افسردگي
در افسردگي فرد از خلق افسرده و فقدان احساس لذت و علاقه كاهش انرژي و كاهش فعاليت و خستگي مفرط در رنج است علت شيوع افسردگي در مردان از دست دادن شغل است شغل بيانگر ارزش شخص در نظر خود است . يك علت شايع افسردگي در زنان از دست دادن همسر است زيرا موقعيت اجتماعي زن مبتني بر نقش شوهر است . علاوه بر آن با از دست رفتن نان آور خانواده امرار معاش زن دچار مخاطره مي شود ميزان شيوع افسردگي در ايالات متحده در حدود ۱% تا ۲% است و در مردان ۳ تا ۶/۴ در زنان گزارش شده است خطر اين اختلال در مردان ۸ تا ۱۲ درصد در زنان ۲۰ تا ۲۹ درصد گزارش شده است ( بويدويسمن ، ۱۹۸۱ به نقل از حاجي آبادي و زرندي ۱۳۸۳ )‌.
بعضي از افراد بيشتر از افراد ديگر مستعد ابتلا به افسردگي هستند ، شيوع افسردگي شديد در طبقات اجتماعي ،‌اقتصادي پايين به نحوي متناسب بيشتر از طبقاتاجتماعي اقتصادي بالا است . همچنين شيوع افسردگي در زنان دو برابر مردان گزارش شده است . متخصصان باليني معتقد هستند كه افسردگي در افراد ميان سال ، نوجوانان و كودكان و حتي خردسالان به طور يكسان شايع است هر چند نشانه هاي فرضي در گروههاي مختلف سني متفاوت است ،‌ در خردسالان افسرده بارزترين نشانه هاي فرضي نخوردن غذا است ،‌در كودكان بزرگتر ممكن است افسردگي در آغاز به صورت بي حسي عاطفي و نبود مناسب ظاهر گردد به طور متناوب به صورت اضطراب جدايي شديد جلوه گر شود كه در آن كودك ديوانه وار به والدين مي چسبد از ترك آنها به مدت طولاني و رفتن به مدرسه امتناع مي ورزد و وحشت شديد از دست دادن والدين بسر مي برد .
حملات افسردگي به چهار دسته تقسيم مي شود :
۱- افسردگي ساده
۲- افسردگي حاد
۳- افسردگي بهت زده
۴- افسردگي پيري
افسردگي ساده
در اين درجه از افسردگي فرد تا حدي غمگين و مضطرب است و نسبت به مسائل زندگي بي علاقگي و بي تفاوتي مشهودي از خود نشان مي دهند و همواره احساس گناه و
بي حوصلگي مي كند ، حرفها يكنواخت و خسته كننده است قواي عقلاني مانند هوش ، حافظه و شناخت زمان و مكان دست نخورده است . علايم توهم و هذيان در او يافت نمي شود بسيار سعي مي كند با افسردگي خود مبارزه كند معمولاً اگر به درمان نياز باشد درمان سرپايي مي تواند به رفع آن كمك كند . گاهي هم بودن درمان بر اثر مرور زمان و يا تغيير شرايط اين حالات بهبود مي يابد .
افسردگي حاد
حالات بارز افسردگي حاد عبارتند از : استيصال ، به بن بست رسيدن در زندگي ، غم سنگين ، احساس درماندگي و بيچارگي بسيار شديد تا آنجا كه محرك كوچكي
مي تواند اين حالت را در او تحريك و تشديد نمايد در اين حالت دو نوع واكنش مشهود جسماني وجود دارد : يكي اينكه بيمار مدتها غمزده و بي توجه به خود و ديگران در گوشه اي مي نشيند و يا مي ايستد ، دوم اينكه دائم قدم مي زند و راه مي رود و دستها را به هم مي مالد موهاي خود را مي كند و يا با لباس خود بازي مي كند ، چهره بسيار زرد و تكيده و بيحالت مي شود و چروكهاي بالا و پايين چشمهايش مشخص هستند ، اغلاب اين بيماران دائماً گريه مي كنند كم

حرف مي زنند و با جواب هاي كوتاه و يكنواخت و صداي خسته و كوفته پاسخ مي دهند . اين اين كندي در جواب دادن پاسخ كوتاهي و غيرعادي بودن پاسخ گاهي بيمار افسرده را عقب مانده ذهني مي نماياند ،‌در حالي كه اغلب اينچنين نيست ،‌و فقط در حالت افسردگي بسيار بد و بيمار گونه است كه بيمار دائماً خستگي ، ناتواني بي ميلي نسبت به زندگي دارد . در بسياري از موارد ، بيمار مبتلا به افسردگي حاد از نقصان قواي شناختي خود مانند هوش ،‌حافظه عدم

تمركز از حواس و فكر شكايت مي كند ، ولي تحقيقات سالهاي اخير كاهش در استعدادهاي فرد وجود ندارد و اسين خود شخص افسرده است كه نيروي زيادي از خود صرف برطرف كردن افسردگي مي كند ،‌و نيز توقعي مكه از توانايي هايش دارد ،‌غير واقعي است (فريدمن ، ۱۹۶۴ –آئونس ۱۹۷۹- ميلز ۱۹۸۰به نقل قول از سراواني ۱۳۸۴)‌.

اغلب بيماران مبتلا به افسردگي ها از بيخوابي رنج مي رند آنها سخت به خواب مي روند و زود از خواب بيدار مي شوند ، افسردگي ايت افراد در صبح است تا اوقات ديگر روز معمولاً با بيخوابي با بي اشتهايي ، كم شدن وزن و يبوست نيز وجود دارد . تمايلات جنسي كاهش مي يابد و گاهي منجر به عدم توانايي مي گردد . در زنها ممكن است عادت ماهانه متوقف شود و پس از رفع افسردگي به حالت طبيعي برگردد .

فرد افسرده نسبت به درد حساسيت بسيار بالا دارد ،‌تصورات هيپوكاندرياك در او شدت مي يابد . جونز و هال پس از بررسي دويست مورد افسردگي حاد به اين نتيجه رسيدند كه بيشتر شكايات بيماران افسرده شكايات از ناراحتي هاي جسمي است . تعدادي از آنها حتي اصلاً اشاره اي به افسردگي خود نكرده اند . و در بعضي موارد شديد هيپوكاندرياك اساس توهمات جسمي مي شود و بيمار تصور مي كند كه مغزش به سنگ تبديل شده است يا قابتي از بين رفته است و

مانند آن .همانطور كه بيمار افسرده نسبت به دردهاي جسمي حساس است نسبت به دردها و فشارهاي روحي نيز حساسيت نشان مي دهد كه اغلب ناشي از حساسيت خود كم بيني و گناه است او دائماً مشغول خود آزاري ، قضاوت سخت ،‌پشيماني از اعمال در رفتار ، اشتباهات و شكستهاي گذشته خود است ، هر چند كه ممكن است اين موضوعات كوچك و بي اهمين باشند ، احساس بي ارزشي ، بيچارگي ، گناه و پشيماني اساساً حالات بيمار افسرده را شامل مي شود . اگر اين حالات شدت يا بد بيمار افسرده به عنوان راه نجات به فكر خود كشي مي افتد در حدود ۷۵% بيماران مبتلا به افسردگي حاد ، به خود كشي فكر مي كنند و تا ۱۰ تا ۱۵ درصد آنها به انجام اين امر اقدام مي كنند (آريتن،۱۹۷۸ به نقل از سراواني ۱۳۸۴)‌.

بر اساس تحقيقات در استراليا معلوم شد كه تعداد خدكشي بين بيماران رواني در مردها چهار برابر در زنها نه برابر بيشتر است تا در جمعيت كل ، بيمار مبتلا به فسردگي حاد ، دچار هذيانهايي مي شوند كه به وسيله آن واقعيت را مسخ و تحريف مي كند ، معمولاً اين هذيان ها شامل توهم هاي نابه جا و غير واقعي نسبت به خود است ، توام با احساس عدم ارزش ، نفي وجود و اين احساس كه واقعيت هاي درون و بيرون از بين رفته اند اين هذيانها يا توهمات و خطاهاي ادراكي توام نيستند .
افسردگي بهت زده
اين حالت شديدترين نوع افسردگي ا

ست و تعداد معدودي به آن مبتلا مي شوند بيمار افسرده بهت زده اگر درمان نشود مدت ها بيحركت و بدون هيچ واكنشي مي ماند و حتي بايد با وسايل پزشكي غذا داد . در هر افسردگي غالاباً حالت خشم وجود دارد البته گاهي ناخودآگاه است احساس خشم عامل مهمي در ايجاد افسردگي است زيرا به قول بسياري از روانشناسان پويا ،‌افسردگي عبارتند از : خشم فروخورده در بيشتر بيماران ، جهت خشم به جاي آنكه به طرف محيط بيرون از بيمار باشد متوجه درون او مي شود افسردگي را بروز مي دهد در هر حالت افسردگي فرد احساس غم ، افسردگي و ناراحتي مي كند گاه اين حالت افسردگي يت بي ميلي نسبت به لذت زندگي ممكن است به طور نسبي تداوم يابد و يا متناوب باشد بدين معني كه بعد يا فبل از آن علايق فعاليت ها و رفتارهاي سالمي وجود داشته باشد . در اختلالات ديستيميك هيچگونه توهم و هذياني ديده نمي شود لكن بسياري از اين افراد ،‌دچار اختلال شخصيت نيز هستند .

افسردگي پيري
اين اختلال همانطور كه از نامش پيداست در دوران پيري رخ مي دهد و حالات در اين افسردگي اضطراب ،‌بيقراري ، بي اشتهايي و بيخوابي شديد است . احساس گناه و اشتغالات فكري راجع به بيماري هاي جسمي به حدي است كه به مرز هذيان مي رسد در اين بيماري سابقه اين نوع بحران هاي رواني موجود نيست و در حاليكه ممكن اسنت دچار هذيان باشد ، لكن از هم پاشيدگي تفكر و تداعي را مانند اسكيزوفرنيك ندارد . تعدادزناني كه به اين بيماري مبتلا مي شوند بسيار بيش از مردان است . دوران اين بيماري معمولاً بين ۴۰ تا ۵۵ سالگي در زنان و ۵۰ تا ۶۰ سالگي در مردان است (سراواني، ۱۳۸۴).

عوامل ايجاد كننده افسردگي
۱- علل شيميايي (دارويي)
يكي از سرنخهاي مهم افسردگي را بيماراني بدست داده اند كه با مصرف دراوها به نام رسرپين۱ براي درمان فشارخون تحت معالجه قرار گرفتند . پزشكاني كه اين دارو را تجويز مي كردند دريافتند كه بعضي از بيماران پس از مصرف آن افسرده مي شوند . وقتي كه معلوم شد رسرپين از شمارانتقال دهنده هاي عصبي به نام كاته كولامين مي كاهد و پزشكها نتيجه گرفتند كه كمبود اين انتقال دهنده هاي شيميايي در مغز منجر به افسردگي مي شود . نوربين فرين بسيار كم توليد افسردگي و نوربين بسيار زياد ايجاد مانيا مي كند . پژوهشگران در اين زمينه نتيجه گرفتند كه بايد دسته كم دو نوع افسردگي وجود داشته باشد نوع مرتبط با نوربين فرين كم و نوعي در ارتباط با سروتونين اندك ،‌در حال حاضر معلوم شده كه برخي از داروها مانند استروئيد۲ و فنسي كلين هيدوركلريد۳ موجب بروز نشانه هاي مانيا مي شوند .

۲- علل نوروني۴
از جمله نخستين اختلالات جسماني مي توان به غير طبيعي بودن نوروني اشاره كرد كه ناشي از آسيب يا بد عمل كردن مغز است . بيماري هانتينگتون۵ نمونه ايست كه مي توان از آن يادر كرد ،‌اشخاصي كه از اين بيماري رنج مي برند به تدريج توانايي ذهني خود را از دست مي دهند و از كنترل حركات اندامهاي خود باز مي مانند . نكته جالب براي دانشمنداني كه در زمينه اختلالات عاطفي كار مي كنند اين حقيقت است كه نشانه هاي بيماري مانيا افسردگي اغلب در اوايل شروع بيماري هانتينگنون مشاهده مي شود به همين دليل اگر درباره مراحل اوليه بيماري مطالعه كنيم احتمالاً به نكات بيشتري در ارتباط مانيا و

افسردگي پي مي بريم. يكي ديگر از علل افسردگيس سكته است كه در اثر قطع ناگهاني خون به بخشي از مغر ايجاد مي شود ، با توجه به پژوهشهاي به عمل آمده ،‌۲۵ درصد از اشخاصي كه سكته مغزي مي كنند به افسردگي باليني دچار مي شوند ، دكتر باب رابينسون روانپزشك بيمارستان جان هوپ كينز و همكاران او به اين نتيجه سيده اند كه اين قبيل آسيبهاي مغزي مي تواند با نابود كردن عصب هاي مورد استفاده انتقال
دهنده هاي كاته كولاميني ، ايجاد افسردگي كنند . اين گروه همچنين به اين نتيجه
رسيده اند كه محل آسيب ديدگي در مغز ، در چگونگي افسردگي و شدت آن نقش مهمي بازي مي كند .