بررسي علل طلاق و رابطه آن با فرار دختران

مقدمه
خانواده به عنوان اصلي ترين پايگاه اجتماعي جايگاهي رفيع در زمينه پرورش استعداد و تربيت فرزندان لايق و مفيد براي جامعه دارد. متأسفانه شرايط كنوني زندگي بشر در قرن حاضر، مشكلات جمعيتي و رشد روزافزون مشكلات اقتصادي اكنون بيش از هر زمان ديگري، نقش تربيتي خانواده ها را به جهت ايجاد مشغله هاي فكري و شغلي والدين كمرنگ تر كرده است. تا آنجا كه والدين از مهمترين و اساسي ترين وظيفه خود كه همانا تربيت فرزندان صالح و شايسته است باز مي مانند از سوي ديگر بي مبالاتي خانواده ها در خصوص نقش تربيتي و هدايتگري خود نيز قطعاً بر حجم مشكلات موجود افزوده و باعث افزايش ميزان ناهنجاريها در جامعه و به نوعي خانواده را نيز در آستانه يك بحران تربيتي قرار داده است. رواج اين تفكر كه مي گويد براي تربيت فرزندم، وقت ندارم، يا گرفتاريها خانه و زندگي را چه كنم؟ و يا «مدرسه چه كاره است» در نزد والدين بيانگر نوعي فرار از مسئوليت مي باشد.

فرزندان با افكار و آرمانهاي نو در دنيايي كه هر روز دستخوش تغييرات فراوان است به نام حقوق حق خود به جنگ افكار پدر و مادر مي روند. پدر و مادران كه دنياي آرزو و خيالات خود نقش بنيانگذاري كاخ با عظمت سعادت فرزند را مي كشند با بحرانهاي خانوادگي و توقعات بي منطق پيش بيني شده رو به رو مي شوند.

اسارت، خانه به دوش و بالاخص فاصله عظيم بين توسعه ماديات و ترقي معنويات باعث تضاد فكري اطفال و خانواده آنان گرديده و ا عتراضات اطفال ناشي از اين تضادها به عناوين مختلف با رفتار ضداجتماعي، از قبيل جرائم مختلف و اخلال در نظم و آرامش اجتماعي و حالت بي قيدي و سركشي و پرخاشگري و ترك خانه و خانواده و اعتياد و غيره آشكار سازد.
آرزوهاي دختران فراري «كاش گناهم را مي بخشيدند».

دلم براي خانه تنگ شده است. براي بالش صورتي گل سفيدم كه بوي اشك و پر مي داد. براي بوته گل سرخ گوشه باغچه، كه فكر مي كردم مثل من اسير آن خانه شده است، اسير خاك.
دلم براي همه چيز تنگ شده است، كاش انتقام همه نداشتن هايشان را، همه خواسته هايشان را از من نمي گرفتند، آنها دستهايشان خالي بود اما محبت توي دلشان كه تمام نمي شد. توي آن دلهاي خسته و غمگين هنوز مهر بود. من بودم… پس چرا نديدند. كاش برايم راه برگشت را باز مي گذاشتيد. كاش دل شما براي من تنگ شده بود. اگر شما من را براي همه خطاهايم ببخشيد، حتماً خدا هم مي بخشد مرا.

حتماً خدا من را توي چشمه لطفش پاك مي كند مي گذارد كه برگردم…؟!
بيان مسأله
هنگامي كه طلاق زنجيره خانواده را از هم مي گسلد پدر و ماد رهويت جداگانه اي مي يابد ولي آن كس كه ديگر نامي ندارد و بي پناه و متزلزل در اجتماع رها شده، فرزند است حتي اگر زير چتر حمايت يكي از والدين باشد، باز جامعه به ديده يك درمانده به او مي نگرد كه سرپرستي ندارد. هنگامي كه نفرت و اختلاف عميق و مخاصمه به كانون راه يافت و بقاي نظم خانوادگي بين افراد آن متزلزل و دشوار گرديد.

چگونه مي توان به حفظ اين كانون ابراز نفرت موافق بوده و در اين صورت است كه بايد چاره انديشي كرد. تفرقه و جدائي بين زن و شوهر كاري زشت و ناپسند است زيرا مصائب آن دامنگير ديگران مي شود. طلاق احساسات تلخ و ناباوري را به همراه دارد كه درك آن براي بيشتر خانواده ها مشكل است. راستي طلاق چگونه بر سرنوشت و زندگي اين كودكان اثر مي گذارد. مهمترين علت فرار دختران ا زخانواده ها، طلاق والدين است. طلاق باعث سست شدن روابط عاطفي و ارتباطات سالم ا نسان مي شود واين خلاء عاطفي باعث مي شود دختران از خانه بگريزند و بنابراين در اين تحقيق قصد پاسخگويي به اين سؤال را داريم كه: چه عواملي منجر به فرار دختران از منزل مي گردد؟

اهميت و ضرورت مسأله
با توجه به اهميت نوجوان در جامعه و خانواده تا جايي كه اكثر متخصصان خانواده سالم را به عنوان عامل اصلي سازگاري اجتماعي و عاطفي در نظر مي گيرند. آگاهي از عوارض ناسازگاري نوجوانان خصوصاً اثر آن بر فرار نوجوانان ار منزل گامي است در جهت توجه به شناسايي دقيقتر و ماهيت اين مسئله اجتماعي و توجه به آن و نكته مهمتر، پيشگيري از آن، تا از هرز رفتن قابليتهاي عظيم جامعه جلوگيري شود. تزلزل نظام خانواده كه تا يك دهه پيش كاملاً مستحكم مي نمود. وجود شكافهاي عميق بين نسلها، مسئله زنان خياباني كه، امروز «ويژه» خوانده مي شود، وجود دختران فراري گريزان از خانواده به همراه رشد روزافزون و پيش بيني روند اعتياد بين نوجوانان از اهم اين مسائل بودند. وقتي اعلام شد در ايران از هر ۱۰ مورد ازدواج، ۴ مورد آن به طلاق مي انجامد و زماني كه آمار از وجود بيش از ۶ هزار نفر فراري خبر دادند همه دريافتند ا بعاد فاجعه جدي تر و عميق تر از آني است كه تا به حال تصور مي كردند و مسئولان متوجه شدند با جامعه آرماني كه براي مردم تصوير كرده بودند فرسنگ ها فاصله دارند.
با توجه به اينكه از ديدگاه اجتماعي مسئله فرار به عنوان يك مشكل در سطح جامعه مطرح بوده پيامدهاي مخربي را بدنبال دارد پس شناسايي و كشف روابط بين خانواده و دختران نشان خواهد داد كه چرا احتمال بروز پديده فرار دختران افزايش مي يابد و عوامل تأثيرگذار دركاهش اين پديده چيست؟

اهداف تحقيق
همانطور كه نمي توان هيچ يك از مشكلات اجتماعي را به طور قاطع و كلي از بيخ و بن ريشه كن نمود، از بين بردن و ريشه كن ساختن قطعي بزهكاري نوجوانان و جوانان كاري است بس مشكل و حتي غيرممكن.
با وجود اين روش هايي وجود دارد كه با استفاده از آن مي توان احتمال بروز چنين پديده هايي را كاهش داد و از گسترش روزافزون آن جلوگيري كرد.

هدف از انجام تحقيق
۱- تعيين عوامل مؤثر بر فرار دختران از منزل
۲- ارائه راهكار با توجه به نتايج تحقيق

طرح سؤالات
۱- آيا جدايي والدين در فرار دختران از منزل مؤثر است؟
۲- آيا سطح درآمد خانواده در ميزان گرايش دختران به فرار مؤثر است؟
۳- آيا بين وجود نامادري و گرايش دختران به فرار رابطه وجود دارد؟
فرضيه
۱- بين جدايي والدين و فرار دختران از منزل رابطه وجود دارد.
۲- بين سطح درآمد خانواده و ميزان گرايش دختران به فرار رابطه مستقيم وجود دارد.
۳- وجود نامادري عامل مؤثر به گرايش دختران به فرار است.
۴- ميزان گرايش به فرار در دختران بيش از پسران است.

منظرگاههاي جامعه شناختي خانواده
– خانواده صرف نظر از نوع و شكل آن اولين هسته اجتماعي است. كه در بستر آن بواسطه تفكيك نقش ها سيستم هاي حقوقي، تربيتي و اقتصادي ترسيم شده و به تدريج در اثر تغييرات اجتماعي منبعث از نظام اقتصادي وارد مراحل تازه تري از رشد و تكامل در عرصه جامعه و تاريخ گرديد.

لوئيس مورگان مردم شناس آمريكائي
مسير تبلور خانواده را مبتني بر نظريه تكاملي خويش در جهار مرحله بيان مي كند از نظر او خانواده هميشه و در همه حال در يك روند تكاملي از مرحله پست تر به مراحل عالي تر قرار داشته است. در ابتدا مبادلات جنسي بدون مانع مقرر بود و هر زني به هر مردي، و هر مردي به هر زني مي توانست متعلق باشد ولي نتيجه اين تجارت جنسي بدون قاعده اجباراً هر ج و مرج نبود زيرا ازدواج هاي فردي موقتي نفي نشده بود و از همين جا شكل هاي مختلف خانواده پديد آمد خانواده هم خون اولين شكل خانواده است. كه در آن ازدواج والدين با فرزندان ممنوع است. شكل بعدي خانواده پونالوئن به معناي دوست و رفيق صميمي است. كه در آن ازدواج خواهران و برادران نيز منع شده است. پس از آن نوبت به خانوداده

سندياسميكس مي رسد كه در آن مرد با يك زن زندگي مي كند ولي چند زني و عدم وفاداري نسبت به زن از حقوق مرد به شمار مي رود و همين شكل ازدواج ريشه ازدواج يك همسري در دنياي امروز است. از اين رو خانواده از تمايلات زيستي بشر نشأت گرفته و در يك پروسه مشخص سير تكاملي در تاريخ به خود بخشيد و به دنبال آن انطباقي منطقي بين فرهنگ و طبيعت به وجود آورد به اين معني كه در اين روند طولاني كنشهاي متقابل و ضررهاي ناشي از آن به زايش يك نظام حقوقي مدون در متن روابط آدميان منجر گرديد و به حسب آن «تابد و تحريم» به عنوان يك ياور عميق ذهني و اعتقادي در متقضيات زماني خود شكل گرفت و در عمق جامعه و فرهنگ بشري ريشه دوانيد.

اميل دوركيم
جامعه شناس بزرگ فرانسوي خانواده را يك نهاد لاينفك از جامعه به شمار مي آورد كه در فراگرد فعل و انفعالات اجتماعي فرم اساسي خود را باز مي يابد. از اين رو اميل دوركيم نيز به دنبال تبيين جامعه از مراحل رشد و تكامل خانواده، در پروسه تاريخ كيفيت و چگونگي آن را به صورت نسخه اي همگاني براي تمام جوامع بشري تجويز مي نمايد. از نظر او خانواده به عنوان يك پديده اجتماعي و نه زيستي و طبيعي مراحل چهارگانه اي را به قرار زير طي نموده است.

مرحله كلان كه به زغم دوركيم مكان بي شكل بدون همسر اولين نوع خانواده است، مكان به عنوان يك واحد عمده سياسي همچون يك خانواده بزرگ با دنيايي مشخص است كه اعضاي وابسته به آن همخون يكديگر بوده و هم از اين روست كه ازدواج بين آنها ممنوع است اين مكان مي تواند مادرتبار يا پدرتبار باشد مفهوم ديگري كه در اين راستا مكمل مكان به شمار مي آيد سيب است كه گروهي كه خويشان را شامل مي شود كه برپايه بنايي مشترك و به صورت يك خطي (پدري يا مادري) داراي توتمي واحد مي باشند و وجه تمايز آن با مكان در آن است كه سيب فاقد بعدمكاني است مرحله مكاني به دو قسمت تقسيم مي شود در آغاز مكان بي شكل و سپس بزرگ و داراي تقسيمات دروني.

خانواده پدرسالاري روم قديم كه خانواده اي است پدرمحور و مرد بودن درآن امتياز به شمار مي آيد. خانواده زن و شوهري كه آخرين نوع خانواده د رجهان است و ناشي از فرآيند تطوري مبتني بر انقباض تدريجي به طور گوناگون مانند حجم و ابعاد آن كه خانواده هسته اي كوچكترين واحد خانوادگي به شمار مي آيد و از نظر كيفي كمترين وظايف ممكن را داراست. قدر مسلم هيچ قاعده جبري بر اين امر صادق باشد زيراجوامع بشري هر يك بنا برمقتضيات سياسي، اجتماعي و فرهنگي درون خود كنشها و واكنشها و نيز تأثير و تأثرات خاص خود داشتند كه نسبي و غيرقابل تعميم بوده و هستند كه نهادها و سازمانهاي اجتماعي به مقتضيات تغيير، تداوم، تثبيت مي يابند.

 

مارك بلوخ
قبل از قرن نهم ميلادي كه دولتها قدرت كافي براي حمايت افراد در خانواده را داشته اند. خانواده كوچك زن و شوهري وجود داشته. فردپرستي در قوانين خانواده آن دور ديده مي شود. مرد و زن مثل شوهر، بدون اجازه از گروه خانوادگي و اقوام مي توانسته اموال خويش را بفروشد يا منتقل كند. به معناي ديگر تعيين كننده اصلي در گستردگي يا هسته اي بدون خانواده ميزان احساس امنيت اجتماعي افراد وجود انسجام و نظم عمومي بوده است. از اين رو چون تمام جوامع بشري در يك نگاه نظرگاه وسيعتر به دوره هاي شناخته شده تاريخي راه نيافته و نيز برخي ديگر در فرايند ممتاز سير تحول و دگرگوني خويش را پي گرفتند ضرورتاً مي بايد در مورد هر يك به حسب مقتضيات ساختاري اش به مطالعه پرداخت اما آنچه كه در يك نگاه كمي صرف نظر از فعل و انفعالات رخ داده در بطن جوامع بارز هويداست اين است كه خانواده از گذشته هاي دور تا كنون همواره مسيريي را از گسترده بودن تا هسته اي بودن در پيش داشته و بر اساس آن و نيز بر حسب ضروريات تاريخي كاركردهاي آن نيز دستخوش تغييرات عمده اي شد هاست. برخي بر اين باورند كه آنچه تعيين كننده اصلي در فرم و شكل خانواده طي دوران مختلف تاريخ بوده است شرايط توليد اجتماعي و چگونگي مالكيت ابراز است.

 

فرديس انگلس
ساترياليست بزرگ قرن نوزدهم منظور خانواده را در سير تحول جبري دنبال مي كند و از نظر خانواده متأثر از شرايط توليد و نظام اجتماعي ناشي از آن طي تاريخ همواره نسبت به دوره هاي پيش و بعد از خود داراي مختصات خاصي بوده كه «ازدواج يك همسري» آخرين مرحله «در حال حاضر» در مسير تطور آن به دنبال اختلاف آزاد جنسي «كمنيسم ابتدائي» به شمار مي آيد ازدواج يك همسري تاريخي، منبعث از شرايطي كه در آن توليد كالاهاي تجارتي سرمايه اي، پولي و قشر واسط بين مالك و توليدكننده رونق گرفته و سيماي تمدن امروزي خود را در قالب بورژوازي به تاريخ عرضه نموده است. خانواده يك همسري تاريخي از نظر انگلس مبتني بر ازدواجي است كه در آن منافع طبقاتي بيش از هر چيز ديگري به چشم مي خورد و از

اين لحاظ اصطلاح تاريخي بر آن به كار مي گيرد كه اين مرحله به دنبال تحولات اجتماعي ناشي از ماهيت كار و توليد پس از فئولاريسم پديدار گرديده او معتقد است كه يك همسري تاريخي فقط در شرايط اج تماعي نظام بورژوازي شكل مي گيرد و آن نيز به دليل حفظ انتقال ماكسيت خصوصي است. كه عموماً مبتني بر موقعيت اجتماعي و نظرگاه طبقاتي بوده و ماكسيت خصوصي مدار اصلي اين باور است. بشر در دوران ابتدائي حيات اجتماعي اش كه مقارن است با عدم مالكيت خصوصي خانواده را در قالب كمونيسم و توأم با تفكيك نقش و وظايف هر يك از اعضاي آن در توليد اجتماعي به موازات نيازهاي مشترك شكل خاصي بخشيده كه درآن رهبري به دليل فعاليتهاي خاص آنان مانند كوزه گري، پارچه بافي و … به عده زنان بوده و تأمين غذائي خانواده ها را مردان آن عهده دار بوده اند.