بررسي نقش قاضي محمد در جمهوري كردستان

مقدمه
كتار راحه الصدور يكي از كتابهايي ست كه به واسطه نشر فني آن و به كار بردن اصطلاحات و لغات عربي زياد، دانشجويان كمتر راغب به مطالعه آن هستند. هدف از بررسي در مورد اين كتاب اطلاعات بيشتري در مورد اين كتاب و ميزان اعتبار و نويسنده آن بود كه تا حدي دست يابي به اين مهم صورت گرفت در ضمن مطالعه كتاب و تلاش براي دست يابي به چاپهاي مختلف آن يكي از نكاتي كه بسيار مهم بود: اينكه چند جلد از اين كتاب بدون هيچ مشخصاتي بود از جمله يك چاپ آن با مقدمه آقاي فروزانفر چون در ضمن چكيده اي از مقالات بسياري از مطالب نقل شده است لزوم ذكر آن مطالب در معرفي كتاب دانسته نشد.

نتيجه گيري
كتاب راحه الصدور و آيه السرور اثر ابوبكر محمدبن علي بن سليمان بن محمدبن احمدبن الحسين بن همه الراواندي از مورخان قرن ششم هجري و از منابع مهم دوره سلجوقيان محسوب مي شود. اطلاعاتي كه در مورد مولف راحه الصدور در دست است تماماً مطالبي است كه از كتاب خودش استخراج شده است راوندي از اهالي قصبه راوند از توابع كاشان در يك

خانواده عالم در حدود سالهاي ۵۵۵-۵۵۰ ه ق بدنيا آمد و در خردسالي پدر خود را از دست داد او بسيار علاقمند به كسب علم و دانش بود اما اين كار عملي نبود زيرا قحطي شديدي در اصفهان و تمام نواحي اطراف آن از سال ۵۷۰ ه ق /۵-۱۱۷۴ م بروز كرده بود و خانواده اش دچار فقر و فلاكت شده بود اما دايي اوتاج الدين احمدبن محمدبن علي الراوندي سرپرستي اش را به عهده گرفت و مانند يك آموزگار به تربيت و نگهداري او پرداخت

تاج الدين مرد فاضل و عالمي بود و در مدرسه اي كه توسط جمال الدين اي ابه، اتابك سلطان طغرل در همدان تاسيس شده بود، به تدريس اشتغال داشت. او در علومي مانند فقه، تفسيرقرآن، حديث و ادبيات و فارسي و عربي استاد بود. وي همچنين چندين جلد كتاب در اين موضوعات تاليف نمود و يك خوشنويس ماهر و چيره دست بود. راوندي براي مدت ده سال تقريباً از سال ۵۷۰ ه .ق /۱۱۷۴ م تا ۵۸۰ ه . ق /۱۱۸۴ م تحت سرپرستي دايي اش قرار داشت طي اين مدت به همراه او از شهرهاي بزرگ منطقه عراق ديدن كرد و فن خوشنويسي

و صحافي و تذهيب را به خوبي فرا گرفت . او تحرير هفتاد نوع خط متفاوت را يادگرفت. او همچنين علومي نظير فقه وحديث را نزد چند تن از استادان مشهوز زمان خويش نظير فخرالدين البلخية بهاءالدين اليزدي و صفي الدين اصفهاني آموخت و از آنها اجازه تدريس و خطا به گرفت او بطور خلاصه توصيفات زندگي خويش را در اشعار كوتاهي براي سلطان كيفسر و سلجوقي بيان كرده است :

خسروا بنده سالهاي دراز
زهد ورزيد نه زروي و ريا
در مدارس بسي كه جان دادم
شبها روز كرده چون ايلدا
علم فقه و خلاف خوانده بسي
نزد هم سن خود شده دانا

تازي و پارسي بدانسته
شعرهاي چون لولوي لالا
خطا و تذهيب و جلدو مصحف را
كرده چونانكه نيتش همتا
هرج چون من كسي بداند كرد
از صنايع من آن كنم انشا

سلطان طغرل سوم آخرين پادشاه سلجوقي ۵۹۰-۵۷۱ ه ق /۱۱۹۴-۱۱۷۴م حامي و مشوق بزرگ عالمان بود و خود نيز مشتاق كسب دانش و علوم بود در سال ۵۷۷ ه ق /۱۱۸۱ م او مصمم شد كه آموزش خوشنويسي را بيازمود و به اين منظور زين الدين محمودبن محمدبن علي الراوندي دايي ديگر مولف را استخدام كرد و راوندي بهمراه دايي اش به همدان رفت. وقتي كه سلطان در اين هنر زبردست و ماهر شد تعهد كرد يك رونوشت از قرآن تهيه كند و از اين رو عده اي از مذهب كاران را كرد خود جمع كرد و اي زركاري ها براي تزئين نسخه خطي او در هر قسمت « بر هر جزوي سي پاره» به ارزش ۱۰۰ دينار مغربي بود و در اين مرحله راوندي توسط دايي اش بعنوان يك هنرمند به سلطان معرفي گرديد. بتدريج براساس

التفات و لطف شاهانه به مراتب بالاتر رسيد تا اينكه در سال ۵۸ ه ق / ۱۱۸۹ م . به همران دايي اش زين الدين به مازندران سفركرد و در اين سفر به منظور رسالت از طرف سلطان سلجوقي به سوي ملك مازندران مي رفت. اما آب و هواي آن محل براي راوندي مناسب نبود و وي در نتيجه مريض شد و پس از يك اقامت كوتاه شش ماهه به زادگاه خود [راوند] بازگشت. در اينجا نيز كسالت و ناراحتي او براي يك سال و نيم ديگر ادامه پيدا كرد و همزمان با بازگشت او در سال ۸۵۶/۱۱۹۰ م سلطان طغرل وتوسط اتابك قزل ارسلان ياغي توقيف

شده و در قلعه ديزمار (دزمار) در نزديك تبريز محبوس شد اين اسارت نزديك به دو سال بطول انجاميد و اگر چه او دوباره در سال ۵۸۸ه ق/۱۱۹۲ م و بعد از اينكه اتابك بقتل رسيد تاج و تخت خود را بدست آورد ولي او آمادگي اختصاص وقت و توجه خود به هيچ يك از امور صلح جويانه را نداشت و يكسال و نيم (۵۹۰-۵۸۸) را در تلاشهاي بيهوده براي اعاده حكومتش صرف كرد و سرانجام در نبردي عليه ارتش خوارزمشاه در ۲۴ ربيع الاول سال ۵۹۰ه ق / ۱۹ مارس ۱۱۹۴ م كشته شد كه راوندي شرح اين ماجرا را در راحه الصدور نوشته است.

راوندي پس از بازگشت از مازندران در سال ۵۸۶ ه ق /۱۱۹۰ م پس از مرگ طغرل در جستجوي وسيله معاش بر مي آيد و احتمالاً از اين رو، به خاندان ثروتمند علوي همدان كه رياست شهر را داشتند ملحق شد وي معلم سه پسر اين خانواده يعني فرزندان علاء الدوله عربشاه شد و نزديك به شش سال در اين خانواده بسر برد و دو سال بعد از آن را با يك شاگر جوان همشهري خودش بنام شهاب الدين احمدبن ابي منصوربن محمدبن منصورالبزازكاشاني كه با وي صميمي بود، سپري كرد در اينجا احتمالاً اولين بارانديشه نوشتن اين كتاب به ذهنش راه يافت و به دوست جوانش هم قول داد كه نامي از وي در كتاب خويش بياورد. وي دوكتاب ديگر قبل از راحه الصدور تاليف كرده است كتابي در محكوم كردن رافضيان بنام شرح فضائل و قبايح افضيان و ديگري در امور خط، بنام فصل في معرفه اصول الخط است.

مقاله اي از آقاي رضا فارساني در مجله دانشمند اين مقاله بسيار مختصر است، ابتدا تاريخچه اي بسيار كوتاه از زندگي راوندي را مي آورد و سبب شهرت او را اين مي داند كه از تاريخ نگاران قرن ششم است وي معتقد است چون راوندي به دليل ارتباط با سلجوقيان عراق و بزرگان همدان خود شاهد وقايع بوده، كتابش بسيار مفيد است در مورد آثار و تاليفات راوندي به راحه الصدور اشاره مي شود و اينكه راوندي در شعر و شاعري نيز فعاليت داشته اند وي نوشته اي شامل: غزل، قصيده، قطعه و دوبيتي باقيمانده است.
نحوه تاليف كتاب و معرفي خود كتاب

راوندي تاليف كتاب را در سال ۵۹۹ ه ق /۱۲۰۲ م. يعني نه سال پس از انقراض دولت سلاجقه عراق شروع كرد و دو يا سه سال مشغول اين كار بود، پس از تكميل آن در سال ۶۰۳ ه ق /۱۲۰۶ م. آرزومند و مشتاق بود تا آن را به يكي از سلاطين سلجوقي آسياي صغير كه تاريخ پدران پيشين آنان را ثبت كرده بود به اميد كسب پاداش و اجري بزرگ و تجديد كردن روابط سابق خود با در بار سلجوقي، اهداء كند. بنابراين به آناتولي رفت و توجه او را به سلطان ركن الدين سليمانشاه معطوف شد كه تاج و تخت را از برادر بزرگترش غياث كيخسروبن قلج

ارسلان در سال ۵۹۷ ه ق / ۲- ۱۲۰۱ م. غصب كرده بود او به مدت چهار سال حكومت كرد تا به سال ۶۰۱ ه ق /۵-۱۲۰۴ م. فوت كرد. مولف كتاب مي گويد زماني كه مي خواست كتابش را به ركن الدين اهداء كند اين امر را دانسته و شنيده بود از اين رو تصميم خود را تغيير داده و كتاب را به برادر بزرگتر تقديم كرد اما بعقيده مرحوم محمداقبال او نسخه اول را به ركن الدين اهداء نموده اما پس از مرگ او و استقرار كيخسرو بر تخت شاهي مولف كتاب را بنام او تغيير داده و به وي اهداء كرد. بنابراين به نظر مي رسد او در كتاب تجديد نظر كرد و تغييرات لازمه را انجام داد تا آن را شايسته و مناسب براي تقديم به سلطان جديد نمايد اما اصلاحات آن بطور دقيق صورت نگرفته است چون اثرهاي زيادي ازاهداء قبلي به ركن الدين در

كتاب هست، از قرار معلوم وي شخصاً به تونيه رفت و كتاب را به سلطان تقديم داشت و ظاهراً با تشويق يك شخص بازرگان بنام جمالدين ابي بكر بن ابي العلاء الرومي اينكار را كرده است. جمال الدين ديدار از همدان از بخشش و سخاوت و صفات سلطان كيخسرو به راوندي خبر داده بود.
راحه الصدور تاريخ سلجوقيان است از آغاز كار اين خاندان تاسقوط آنها (۵۹۰) و راوندي در يك فصل الحاقي در آن وقايع ۵ سال بعد را تا ۵۹۵ بر آن افزوده است وي خودش از نزديك شاهد حوادث دوران ارسلان و طغرل سوم بوده و كتاب او مهمترين منبع براي دوران اين دو پادشاه ميباشد.

نظر مورخان در مورد راحه الصدور متفاوت است يك عده معقتدند اين كتاب مخصوصاً بخشي مربوط به دو پادشاه مذكور بسيار مفيد است و برخي اين كتاب را دزدي علمي دانسته و آن را فقط كپي از سلجوقنامه با افزودن مقاديري اشعار مي دانند.
نسخ خطي و چاپهاي كتاب:

۱- اولين نسخه خطي آن در اول رمضان سال ۶۳۵ ه ق به كتابت حاج يحيي بن عبدالله حافظ قونوي نوشته شده است و در كتابخانه ملي پاريس نگهداري مي شود.
۲- در دوران سلطان مراد دوم از امپراطوران عثماني ۸۵۵- ۸۲۵ ه ق توسط شخص ناشناسي به زبان تركي ترجمه شده كه در ليدن و موزه آسياي لنينگراد و توپقاپي سراي استانبول نگهداري مي شود.
۳- مرحوم محمداقبال به اشاره ادوارد براون در انتشارات بنياد گيب در لندن آن را به طبع رسانده است.
۴- انتشارات در سال ۱۳۳۳ ه ش با حواشي و فهارس مجتبي مينوي به چاپ رسيده است.
۵- انتشارات اميركبير در سال ۱۳۶۵ به چاپ رسانده است.

۶- يكبار در اصفهان چاپ شده است.
۷- با مقدمه آقاي فروزانفر به چاپ رسيده است.
كتاب راحه الصدور و آيه السرور
به تصحيح محمد اقبال چاپ لندن به توصيه آقاي براون ۱۹۲۰

راوندي در اين كتاب پس از ذكر ديباچه و سبب تاليف كتاب، فهرست كتاب و ترتيب مستودعات را بيان كرده است و سپس به ستايش عدل و انصاف وارد بحث در دولت سلجوقي شده است و از آغاز وقايع سلطنت سلاجقه بزرگ تا فرجام كار سلطان سنجر را به تفصيل بيان كرده است، سپس به ذكر سلاجقه عراق تا عاقبت روزگار طغرل بن ارسلان و اسيتلاء خوارزمشاهيان پرداخته و در عين حال از اتابكان عراق و آذربايجان هم غافل نبوده است در پايان كتاب، رسائلي در ذكر آداب نديمي و سطرنح، شهراب، مسابقت و تيرانداختن، في معرفه اصول الخط من الدايره و النقط، في القالب و المغلوب و فصلي در خاتمت كتاب ذكر كرده و كتاب را به مدح غياث الدين كيخسرو به پايان بوده است.

دراين كتاب همواره از شواهد شعري و اشعار و امثال عربي استفاده ميشود، تعدادي از اين اشعار از اشعار شاهنامه بوده و قسمتي ديگر اشعار شاعران نامي فارسي است.
نثر كتاب به واسطه استفاده از اشعار و امثال عربي و همچنين آوردن كلمات و الفاظ عربي در طي نثر براي استفاده و مخصوصاً براي رشته تاريخ مشكل و دشوار است و در روند نثر فارسي قراردارد و نثر آن نثر فني است منتهي روش و سبك سليس و روان است. كتاب مورد نظر اگرچه وقايع تاريخي را دقيق بيان مي كند. منتهي به دليل ستايش بيش از حد پادشاهان و استفاده بسيار زياد از شواهد شعري و امثال براي خواننده مقداري خسته كننده است. مسئله ديگر كه در كتاب نمايان است اينكه وي چون در دربار سلجوقي بوده است همواره به تمجيد و تعريف از پادشاهان سلجوقي مي پردازد. بنابراين اين شك هم در مورد بعضي از مطالب كتاب هست كه آن را با توجه به وابستگي خود به سلجوقيان به نفع آنها نوشته باشد.