بررسي وتبيين نقش حسابداري مديريت در تعيين اهداف استراتژيك با رويكرد ارزش افزوده

چكيده
راز دستيابي به اهداف سازمان در شرايط پيچيده و دشوار محيطي، تعيين خط مشي و استراتژي صحيح و تصميم گيري هاي عقلايي مديران است . در اين راستا سيستم حسابداري مديريت به عنوان مهمترين منبع تامين كننده اطلاعات جهت تامين اهداف استر اتژيك سازمان داراي اهميت ويژه اي مي باشد . به همين دليل هر گونه عدم كارايي وضعف در اين سيستم باعث كاهش كارايي و بازدهي وايجاد مشكلات عديده اي در سازمان خواهد شد .ارزش افزوده يكي از معيارهايي است كه

مي تواند مبناي تعيين اهداف استراتژيك سازماني قرار گيرد. بنابراين اهداف استراتژيك سازمان بايد به گونه اي تعيين گردند كه بتوانند در آينده براي سازمان ارزش افزوده ايجاد كنند . درحقيقت ار زش افزوده اقتصادي ارتباط بين تصميمها را نشان مي دهد . در حال حاضر هدف از حسابداري مديريت اين است كه بدانيم آيا اهداف استراتزيك و عملكرد هاي سازماني منجر به افزايش كارايي و اثر بخشي در كليه سطوح سازمان شده است .هدف از اين مقاله ، بيان روش هاي مناسب جهت استفاده

مفيد وموثراز اطلاعات حسابداري سازمان در تعيين اهداف سازمان مي باشد . ضمنا ، در اين مقاله تلاش خواهد شد تا موانع و علل عدم استفاده مديران از اطلاعات حسابداري مديريت در تعيين اهداف استراتژيك سازمان شناسايي گردد و روشهاي پيشنهادي نيز جهت رفع اين موانع و مشكلات ار ائه شوند .

كلمات كليدي : حسابداري مديريت ، اهداف استراتژيك ، ارزش افزوده ، ارزيابي عملكرد ، اثر بخشي

۱-مقدمه
بر طبق تحقيقي كه فاستر از كارشناسان و خبرگان برنامه ريزي انجام دادند، مهمترين نيازمنديهاي برنامه ريزي استراتژيك را در دنياي رقابتي و متلاطم امروز، توجه به عوامل غير قطعي در آن دانسته اند .به عقيده باريچلي، در فرايند برنامه ريزي استراتژيك، زمان و عدم قطعيت، نقش مهمي ايفا مي كنند . ايشان عدم قطعيت را ناشي از سطوح مختلف پيش بيني در تقاضا و تخمين هزينه ها مي بينند . روشهاي سنتي برنامه ريزي استراتژي كه بر مبناي پيش بيني هاي قطعي از آينده اقدام به تدوين استراتژي مي كنند .پيش بيني ها و تحليل شرايط كنوني و تجارب گذشته جهت ترسيم مسيرحوادث و روند آينده استفاده مي شود .هر چه محيط آشفته تر و نرخ تغييرات سريعتر باشد ، احتمال عدم تحقق اين پيش بيني ها بالاتر مي رود .لذا روشهاي مذكور دربرنامه ريز ي استراتژيك در مواجهه با اين عوامل غير قطعي و تغييرات محيطي ، كارايي خود را از دست مي دهند . اين مسأله، سبب پيدايش و محبوبيت ابزارها يي شده است كه به برنامه ريزان، بينش و قدرت مواجهه با تغييرات محيطي را بدهند .ابزارهايي همچون برنامه ريزي استوكستيك، آناليز تصميم گيري و تئوري باز يها از اين گونه مي باشند . لدر و ستهي نشان دادند كه عدم موفقيت در برنامه ريزي استراتژيك فناوري اطلاعات منجر به شكست سرمايه گذاريهاي انجام شده در حوزه فناوري اطلاعات و تعريف پروژه هاي غيرهم سو شده كه نهايتًا سبب ايجاد سيستمهاي اطلاعاتي غيرمنعطف، تكراري و ناقص ميشود . برنامه ريزي استراتژيك فناوري اطلاعات يك وظيفه مديريتي بسيار مهم است كه باعث ميشود تا سازمان بطور اثربخش تر و مناسبتر از فناوري اطلاعات استفاده كند. همچنين امروزه موفقيت هر

سازماني تا حد زيادي بستگي به انطباق فرايندهاي كسب و كار آن با استراتژي، مأموريت و اهدافش دارد كه در اغلب موارد، اين انطباق مستلزم ايجاد تغيير در فرايندهاي سازمان آنهاست . برنامه ارزيابي ارزش افزوده يك ابزار ضروري براي بهبود اثربخشي و كارايي فرايندهاي كسب و كار است . بر این اساس انرژي سازمان روي كارهاي واقعي و ارزش آفرين متمركز مي

شود كه ارتقاي بهره وري را با افزايش سرعت، ارتقاي كيفيت، بهبود خدمات و كاهش قيمت تمام شده به دنبال خواهد داشت . به اين ترتيب در اين مقاله سعي شده است تا اهداف واسترتژي هاي سازمان با توجه به ارزش افزوده اي كه فعاليت ها ايجاد مي كند تبيين گردد . به طوري كه با انجام اين روش، مي توان صرفه جويي هاي قابل ملاحظه اي در هزينه و زمان به دست آورد و در جهت رقابتي تر شدن سازمان گام برداشت .

 

۲-حسابداري مديريت
موضوع حسابداري مديريت، استفاده بهينه و مطلوب از منابع است و منابع انساني، منبع حياتي براي موفقيت و بقاي هر سازمان به شمار مي رود . انسا نها، ركن اساسي در موفقيت در توليد و خدمات، بسيار بيشتر و مؤثرتر از تجهيزات، تكنولوژي و پول هستند . در اصل، ضرورت حسابداري منابع انساني به عنوان محصول با واسطه توسعه مفهوم مديريت ارتباطات انساني در صنعت، از دهه شصتم قرن اخير مطرح بوده است .دانشمندان علوم رفتاري ( از جمله رنسيس ليكرت، ۱۹۶۰ ) به مديران و سازما نها خاطرنشان كردند كه درماندگي حسابداران در اندازه گيري، ثبت و گزارشگري ارزش هاي منابع انساني يك مانع جدي درجهت مديريت مؤثر و كارآمد است .

 

۳-ويژگي هاي كيفي اطلاعات حسابداري براي استفاده كنندگان درون سازماني
مربوط بودن : كليه اطلاعاتي را كه در تصميم گيري نسبت به يك مساله موثر واقع شود، اطلاعات مربوط مي نامند . به موقع بودن : به موقع بودن يعني اين كه اطلاعات حسابداري در زمان مناسب در دسترس استفاده كنندگان قرار گيرد زيرا بسياري از انواع اطلاعات به ويژه اطلاعات مالي، با گذشت زمان به سرعت ارزش و فايده خود را از دست مي دهند .اهميت : اطلاعات حسابداري بايد به صورت خلاصه از انبوه اطلاعات، استخراج و ارايه گردد به نحوي كه براي استفاده كنندگان معنا داشته باشد . اگر اطلاعات بيش از حد متعارف ارايه شود اطلاعات مرتبط با تصميم گيري، در ميان انبوه اطلاعات گم خواهد شد و استفاده كنندگان نخواهد توانست تصميم گيري صحيحي انجام دهند . قابل مقايسه بودن : قابل مقايسه بودن به اين معناست كه اطلاعات تهيه شده در يك شركت يا شركتهاي متفاوت بر اساس اصول، روشهاي حسابداري، طبقه بندي، نحوه افشاي حقايق و چارچوب مشابه ارايه شود تا خصوصيات مشابه آنها، مقايسه آنها را امكان پذير سازد .صحيح بودن : صحيح بودن به معناي ارايه واقعيتها در قالب كميت هاي قابل اندازه گيري با دقت كافي است . براي اينكار لازم است حسابداران بدانند چه چيزي را اندازه گيري مي كنند كه نشا ن دهنده موضوع مورد سنجش و اندازه گيري است .
۴-آشنايي با برخي مفاهيم اساسي حسابداري
هزينه يابي برمبناي فعاليت، ارزيابي متوازن و ارزش افزوده اقتصادي ابزارهاي مدرني شمرده مي شوند كه به منظور اندازه گيري عملكرد مديريت به كار مي روند و بسياري از شركتها در سراسر اروپا از آن استفاده مي كنند .
آيا چارچوبهاي هزينه يابي برمبناي فعاليت، ارزيابي متوازن و ارزش افزوده اقتصادي با يكديگر ناسازگارند يا مي توان آنها را در يك سازمان با همديگر به كار برد؟
هزينه يابي برمبناي فعاليت و ارزيابي متوازن اطلاعاتي را فراهم مي آورند كه مديران جهت تصميم گيريهايي كه منجر به خلق ارزش مي شود به آن نيازمندند . ارزش افزوده اقتصادي فراهم آورنده چارچوب تصميم، معيارهاي عملكرد و محركهايي است كه مديريت را براي خلق ارزش بر مي انگيزد .

نياز سازمانها به سازگاري با محيط تجاري پويا و پيچيده امروزي براي ادامه بقا كه ناشي از توسعه بازارهاي رقابتي است از يك سو و از سوي ديگر فشار مجامع سرمايه گذار به مديران جهت تعيين ارزش و تبيين معيارهاي اندازه گيري دقيق و شفاف، باعث شد سازمانها سيستمهاي سنتي پاداش و اندازه گيري عملكرد را كه در دهه قبل به وجود آورده بودند مورد بازنگري قرار دهند و دوباره آنها را بيازمايند كه آيا مبناي صحيح و قابل اتكايي براي تصميم گيري بوده اند يا خير؟ در حال حاضر تكنيكهاي اندازه گيري بيشتر از اينكه بر چارچوبهاي حسابدا ري استوار باشند براساس تئوريهاي اقتصادي بنا شده اند .

اما براستي شركت بايد از چه چارچوبي استفاده كند؟ و زمانيكه چارچوب جديدي در حال اجراست آيا اين بدان معني است كه شركت بايد ديگر چارچوبها را ناديده بگيرد؟

اين مقاله بيان مي كند كه اين چارچوبها در واقع مكمل همديگرند و زمانيكه با هم به كاربرده شوند مي توانند بسيار موثر باشند . سيستم هزينه يابي برمبناي فعاليت و سيستم هزينه يابي سنتي از لحاظ نحوه تخصيص هزينه هاي سربار با يكديگر متفاوتند . بدين معني كه در سيستم هزينه يابي سنتي، هزينه هاي سربار تنها براساس يك محرك هزينه كه مي تواند حجم توليد، ساعات كار مستقيم، ساعات كار ماشين يا ميزان دستمزد مستقيم باشد تسهيم مي گردد و اين نمي تواند مبناي

 

صحيحي براي تسهيم هزينه هاي سربار پديد آورد، زيرا براي مثال، محصولي كه چرخه عمليات توليدي آن كوتاه است ممكن است به ميزان غيرمتناسبي از هزينه هاي انبار يا بارگيري بهره ببرد . لذا حسابداري صنعتي به شكل سنتي پيام نادرست به مديران مي دهد . اما در سيستم هزينه يابي برمبناي فعاليت، تسهيم هزينه هاي سربار شامل دو مرحله است كه در مرحله

 

اول فعاليتهاي عمده شناسايي مي شوند و هزينه سربار به تناسب منابعي كه در هر فعاليت مصرف مي شود به آن فعاليتها تخصيص مي يابد . سربار تخصيص يافته به هر فعاليت هزينه انباشته فعاليت ناميده مي شود . پس از تخصيص سربار ساخت به فعاليتها در مرحله اول، محركهاي هزينه مناسب و مربوط به هر يك از فعاليتها شناسايي مي شوند . سپس در مرحله دوم هزينه انباشته هر فعاليت به نسبت مقدار مصرف محركهاي هزينه در هر يك از خطوط توليد محصول به اين خطوط تخصيص داده مي شود . اين سيستم هزينه يابي مي تواند اطلاعات بهتري را براي تصميم گيريهاي استراتژيك مديريت فراهم آورد و به تشخيص هزينه هاي بدون ارزش افزوده كمك كند . بنابراين هزينه يا بي برمبناي فعاليت، كيفيت توليد و هزينه يابي را بهبود مي بخشد .

۴-۱-ارزيابي متوازن : با تمايز مالكان از مديران و توجه به اينكه مالكان آگاهي كمي از مسائل مالي دارند و به اطلاعات گزار ش شده از سوي مديريت متكي هستند آنان به ارزيابي عملكرد مديريت نياز دارند و در اين ارزيابي ناچار به استفاده از اندازه گيري مي باشند اما اگر اين اندازه گيري تنها متكي بر ارقام و اطلاعات مالي باشد نمي تواند مبناي صحيحي براي قضاوت و تصميم گيري پديد آورد . يك دليل اين امر اين است كه مديران مسئول گزارش ارقام و اطلاعات مالي هستند و ممكن است اطلاعات گزارش شده انعكاسي از عملكرد واقعي شركت نباشد . البته اگر مديران اطلاعات مالي را به طور واقعي و صحيح هم گزارش كرده باشند تنها اتكا به اين اطلاعات در ارزيابي عملكرد مديران كافي نيست. ارزيابي متوازن، عملكرد سازمان را از چهار ديدگاه كليدي اندازه گيري مي كند :

 

* مالي* مشتري،* رويه هاي داخلي شركت،* آموز ش و رشد .
بنابراين ارزيابي متوازن، عملكرد سازمان را هم از بعد مالي و هم از بعد غيرمالي اندازه گيري مي كند .
اگر ارزيابي متوازن به درستي اجرا شود چارچوب مديريتي دقيقي ارائه مي دهد كه مديران را در رديابي عوامل متعددي كه بر عملكرد تاثير مي گذارند ياري مي رساند . برگ نمره مجموعه اي از اطلاعات خام است كه در آن اهداف درازمدت، معيارها، اهداف كوتاه مدت و ابداعات هر يك از ديدگاه ها درج شده است و به مدير در فهم عملكرد كمك مي كند . معيارها مديران را در متوازن ساختن عملكرد حال و آينده ياري مي دهند . اندازه گيريهاي مالي نوعاً متغيرهاي گذشته نگر هستند كه عملكر

د گذشته مدير را منعكس مي كنند . از سوي ديگر هزينه هاي آموزش نمونه اي از شاخصهاي آيند ه نگر است كه بر رضايت مشتري و بقاي شركت تأثير مي گذارد . لذا ارزيابي متوازن با اندازه گيري عملكرد غيرمالي ( رضايت مشتريا ن) باعث تغيير و بهبود در مديريت شده و مبنايي براي تصميم گيري به وجود مي آورد. مالكان، مديران وظيفه اجراي استراتژي را به مديران مي سپرند، اما توجه اصلي آنها به دست آوردن سود كافي از سرمايه گذاري شان است.
۵-اهداف كلي حسابرسي مديريت
۵-۱-ارزيابي عملكرد :عبارت از مقايسه و تحليل شيوه ها و روش هاي انجام فعاليت هاي واحد اقتصادي با اهداف و استراتژي از پيش تعيين شده است .
۵-۲-شناسايي فرصت هاو بهبود فعاليت هاي عملياتي : حسابرسي عملياتي فرصت هاي موجود و قابل دسترس براي بهبود روش هاي اجرايي را از طريق بررسي و شناخت جامع، ارزيا بي تجزيه و تحليل، مصاحبه با افراد واجد شرايط و ذيصلاح (درون سازماني و برون سازماني )، مشاهده عمليات، بررسي گزارش هاي جاري و گذشته، بررسي معاملات، شاخص هاي عمده موفقيت، برنامه استراتژيك، اقدامات استراتژيك، مقايسه با استانداردهاي صنعت و رقبا به كارگيري قضاوت حرفه اي و … براساس تجربه و ساير ابزارهاي مناسب و عقلائي شناسايي و اظهار نظر مي كند .

۵-۳-پيگيري تصميم هاي عملياتي و اقدامات اجرايي: آنچه در حسابرسي مالي و كنترل هاي داخلي صورت مي پذيرد و مورد نظر حسابرسان مستقل و بازرس قانوني است، وضعيت فعلي واحد اقتصادي و پيشينه آن است . وضعيت فعلي كه به طور عمده بيانگر ارزش هاي تاريخي بسيار دور و نزديك مي باشد . آنچه از اهميت ويژه برخوردار است و در حسابرسي مالي و تجزيه و تحليل صورت هاي مالي چندان عميق و گسترده مورد بررسي قرار نمي گيرد، شرايط اقتصادي، استراتژي مالي، برنامه و تصميم هاي عملياتي، اقدامات اجرائي و … براي دستيابي به اهداف واحد اقتصادي است، كه تا حدي به نحوه عملكرد كيفي و كمي مديريت بستگي دارد . حسابرسي مديريت نوعي حسابرسي و نگرش به آينده است كه با استفاده از آن تا حدودي از تكرار فعاليت هايي كه فاقد هر گونه ارزش افزوده و افزايش بازده اقتصادي است، جلوگيري و پيشگيري مي كند

. از مهمترين وظايف شركت ها جلب اطمينان سهامداران نسبت به كيفيت فرآيند گزارشگري مالي و قابليت اتكا به ارقام و اطلاعات مندرج در آنها است . بنابراين مديريت ضعيف و غيرعلمي، گزارشگري غيرشفاف و غيركيفي، تحريف سود، وجود هرگونه ابهام و تقلب در صورت هاي مالي و عدم نظارت و اقدامات اصلاحي مستمر در رفع نارسايي ها، مشكلات و ضعف هاي موجود در كنترل هاي داخلي و عدم نظارت و اقدامات اصلاحي مستمر در رفع نارسايي ها، مشكلات و ضعف هاي موجود در كنترل هاي داخلي، از جمله عوامل ارزيابي در حوزه حسابرسي عملكرد مديريت محسوب مي شود . اغلب متفكران مالي و اقتصادي بر اين باورند كه جداي مالكيت از مديريت، منافع اقتصادي و افزايش ثروت سهامداران را تامين خواهد كرد، اما مخالفان اين نظريه، استدلال مي كنند كه سهيم كردن مديران در مالكيت شركت داراي منافع اقتصادي است و

مديران مالك در افزايش كارايي، بازده اقتصادي و تداوم فعاليت شركت موفق ترند، از طرفي چون عملكرد كيفي و اثربخش مديريت، ارتباط مستقيم با نيروي انساني حرفه اي، تخصصي، هماهنگي كيفي و هدفمند آنان دارد، مي تواند بر افزايش كيفي سودآوري، ارزش شركت در نهايت افزايش منافع سهامداران اثرات عمده داشته باشد . نكته آخر اينكه افزايش غيركيفي سودآوري و تقسيم مستمر سود نمي تواند بيانگر عملكرد مطلوب مديريت و شايستگي سطوح مختلف مديريت تلقي شود ..
۵-۴-برنامه ريزي استراتژيك:برنامه ريزي استراتژيك با توجه به امكانات و محدوديت هاي دروني و بيروني، فرايندي است در جهت تجهيز منابع سازمان و وحدت بخشيدن به تلاشهاي آن براي رسيدن به اهداف و رسالتهاي بلندمدت (الواني، ۱۳۸۵).لازمه برنامه ريزي استراتژيك ، تجزيه و تحليل تركيب فعاليت هاي شركت و تصميم گيري در مورد ميزان منابع به هر كدام است .
۶-تعيين موضوعات استراتژيك سازمان :
موضوعات استراتژيك، موارد و مباحث اساسي هستند كه سازمان را به شدت در زمان حال يا آينده تحت تاثير قرار ميدهند . در صورتي كه راهكار مناسب در قبال يك مساله استراتژيك اتخاذ شود مي توان اميدوار بود سازمان به يك منفعت استراتژيك دست يابد و يا از يك معضل استراتژيك رهايي يابد . موضوعات استرا تژيك معمولا بر تعهدات، رسالت و ارزش ها، سطح خدمت تاثير مي گذارد .
۶-۱ – تعيين ليست مقدماتي موضوعات :در طي اين فعاليت ابتدا اطلاعات مربوط به ذينفعان، محيط دروني و بيروني كه در طي فعاليتهاي قبلي جمع آوري و تحليل شد ه اند، مورد بررسي قرارمي گيرند و بر اساس مفهوم موضوعات استراتژيك ليست مقدماتي موضوعات استراتژيك مربوط به كل سازمان يا يك با تركيب كردن نقاط ضعف، قوت، فرصت و تهديد، موضوعات SWOT بخش خاص مشخص مي گردد . همچنين با استفاده از آناليز استراتژيك استخراج و تدوين مي شوند.
۶-۲- تحليل اثر موضوعات و دسته بندي :پس از اينكه ليست مقدماتي موضوعات مشخص گرديد، بايستي در مورد هر كدام از موضوعاتي كه در ليست آورده شده، تحليل اثر انجام گيرد . در طي اين تحليل ابتدا بايستي مشخص گردد مبحث مورد نظر چه اثري بر حوزه مورد نظر ( كل سازمان يا بخشي خاص) مي گذارد . سپس بر اساس اثر مشخص شده از نوع اثر (مثبت يا منفي) معين مي گردد . و بر اساس شباهتها و تفاو تها موضوعات استراتژيك دسته بندي مي شوند .
۶-۳ – تست استراتژيك بودن موضوعات : بعد از تعيين اثر و نوع تأثير موضوعات استراتژيك، نوبت به تست استراتژيك بودن موضوعات مي رسد در اين مرحله نظرات كميته راهبري در مورد موضوعات اخذ شده و موضوعات غير استراتژيك (عملياتي) حذف مي شوند و موضوعات استراتژيك باقي مي مانند

۶-۴ – فرموله كردن مسايل استراتژيك : بعد از تعيين اثر و نوع تأثير موضوعات استراتژيك و اولويت بندي آنها و تاييد توسط كميته عا لي برنامه ريزي نوبت به فرموله كردن موضوعات استراتژيك منتخب سازمان مي باشد . در اين مرحله بر حسب موضوع تشخيص داده شده و نوع، ماهيت و ابعاد آن، بنابر تشخيص كميته عالي، كميته هايي تشكيل مي شود تا در اين مورد كنكاش و كاوش بيشتري نمايند .

۶-۵- تعيين اهداف و استراتژ ي ها: با توجه به وظيفه اي كه بر عهده اين فاز مي باشد، مي توان آن را به سه فعاليت تقسيم نمود .
۶-۵-۱- خلق گزينه هاي استراتژيك : پس از اينكه بر اساس نتايج فرموله كردن موضوعات استراتژيك، مسايل استراتژيك مشخص گرديدند، حل اين مسايل با دو رويكرد امكان پذير است :

الف – تعيين گز ينه هاي استراتژيك ( اهداف – استراتژي ها) در حالت هايي كه از بين چند حالت مختلف بايد دست به انتخاب زد . اين راه حلها تحت عنوان گزينه هاي استراتژيك تعيين مي شوند .
ب – پاسخ گويي مستقيم به مسايل از طريق تدوين راه حلهاي مناسب.
۶-۵-۲- ارزيابي گزينه ها و انتخاب : پس از تعيين گزينه هاي استراتژيك بايستي گزينه هاي تعيين شده، بر اساس معيارهاي مناسب سازمان مورد ارزيابي قرار گيرند تا بتوان در نهايت اهداف و استراتژ يهاي مناسب سازمان را انتخاب نمود . معيارهاي ارزيابي گزينه هاي استراتژيك:

۱-سازگاري با بيانيه جهت گيري سازمان ۲- تناسب با محيط يا به بياني ديگر سازگار با نتايج تحليل SWOT3- برخورداري مفروضات پايه اي گزينه ها از صحت و اعتبار لازم ۴- مقبوليت درون سازماني از نظر فرهنگ و تعهد مديران و كاركنان ۵- دارا بودن ريسك معقول و مناسب ۶- جذابيت از نظر ذينفعان سازمان

۶-۵-۳ – ايجاد يكپارچگي و هماهنگي بين گزينه ها : پس از انتخاب مقدماتي، گزينه هاي انتخاب شده به همراه راه حل هاي مطرح به طور كامل و دقيق مجدداً مورد ارزيابي قرار مي گيرند .

در اين ارزيابي، صحت مفروضات گزينه ها بررسي مي شود . يكپارچگي، هماهنگي و هم افزايي گزينه ها بررسي مي شود و در نهايت يک يا چند گزينه به عنوان اهداف و استراتژي هاي اصلي سازمان انتخاب مي شوند و فازبندي زماني مي شوند.
۷-مفهوم ارزش افزوده اقتصادي

ارزش افزوده اقتصادي معيار اندازه گيري عملكردي است كه راه هاي منجر به افزايش يا از بين رفتن ارزش شركت را به درستي محاسبه مي نمايد . اين معيار نشاندهنده سود باقيمانده پس از كسر هزينه هاي سرمايه اي است .
ارزش افزوده اقتصادي متشكل از ۲ اصل اساسي در تصميم گيري مديران است :
۱ -هدف مالي اوليه هر شركتي بايد حداكثرسازي ارزش و ثروت سهامداران می باش

د .
۲ -ارزش هر شركت بستگي به اين دارد كه تا چه حد سودهاي آتي مورد انتظار كمتر يا بيشتر از هزينه سرمايه اي آن است .
برمبناي ارزش افزوده اقتصادي ايجاد ارزش در يك شركت به دو عامل بستگي دارد :
* شركت از سرمايه به كار گرفته شده چه بازدهي كسب مي كند؟
* براي اين سرمايه به كار گرفته شده چه هزينه اي مي پردازد؟

استوارت توصيه مي كند كه از ارزش افزوده اقتصادي به عنوان مبنايي براي تخصيص سرمايه، ارزيابي عملكرد، تعيين پاداش و ايجاد ارتباط با خبرگان در بازار سرمايه استفاده شود . به اين ترتيب تصميم گيريها موثرتر مي شود، ارتباطات افزايش مي يابد و ميزان پاداشها با افزايش در ارزش افزوده اقتصادي بالاتر مي رود . نتيجتا هر سه اين چارچوب ها با تكنيكهاي اندازه گيري جديدي شروع مي شوند . حجم بالاي اطلاعات لزوماً منجر به تصميم موثر نمي شود .هزينه يابي برمبناي فعاليت، ارزيابي

متوازن و ارزش افزوده اقتصادي ابزارهاي مناسبي هستند كه مي توانند شركت را در دستيابي به موفقيت در محيط تجاري، رقابتي و فعال امروزي كمك كنند . هزينه يابي برمبناي فعاليت مي تواند مديران را در فهم اثربخش تصميماتشان ياري رساند . ارزيابي متوازن ديدگاه عملكردي را به منظور گنجاندن شاخصهاي مالي و غيرمالي گسترده است . ارزش افزوده اقتصادي

ارتباط بين تصميمها را نشان مي دهد و بر معيارهاي عملكرد سيستم پاداش به منظور خلق ارزش تمركز دارد . زماني كه مديران چارچوبهاي تصميم گيري، معيارهاي عملكرد و پاداش داشته باشند كه آنها را به داشتن حالت مالكانه برانگيزاند، بهترين عملكرد را خواهند داشت . داشتن استراتژي مناسب مهم است ولي داشتن مديراني كه مجري استراتژي و نتايج حاصل از آن باشند نيز به همان اندازه اهميت دارد .
۸- دلايل مطرح شدن ارزش افزوده اقتصادي

معيارهاي اوليه همچون سود رشد سود، سود هر سهم (DPS) سود نقدي هر سهم (EPS) و نرخ بازده سرمايه به واسطه استفاده از سود حسابداري داراي ايرادات و عيوبي بودند زيرا اين سود در اثر موارد زير قابل تغيير است :
۸-۱ – روشهاي ارزشیابی موجوديها :مثلاً استفاده از روش LIFO و RFO و ميانگين هر كدام سودهاي متفاوتي را ايجاد كرده و تغييراتي را در سود ايجاد مي كنند.

۸-۲ -روش هاي استهلاك دارائي هاي ثابت : با توجه به وجود روش هاي گوناگون استهلاك همچون خط مستقيم نزولي، مجموع سنوات و … هر كدام باعث تغييري در سود حسابداري مي شوند .

۸-۳ – روش هاي برخورد با هزينه هاي سرمايه اي : هزينه هاي سرمايه اي و بلندمدتي مثل هزينه هاي تحقيق و توسعه كه هم مي توان به عنوان دارائي بلندمدت استهلاك پذير و هم مي توان به عنوان هزينه هاي دوره جاري احتساب كرد سود را افزايش يا كاهش مي دهند .

۸-۴ -روش هاي ذخيره گيري: همه ساله در شركت هاي مختلف ذخاير گوناگوني همانند هزينه مطلبات مشكوك الوصول، ذخيره كاهش ارزش موجودي ها يا ديگر داائي ها و … محاسبه و در صورت سود و زيان لحاظ مي شود ميزان و سقف اين هزينه ها مستقيماً به قضاوت حرف هاي مديران و با نگاه به فرآيند گذشته شركت تعيين مي شود و بنابراين طبيعي است كه هر مدير براساس قضاوت خود البته تا حدي اين هزينه ها را تعيين و لذا ناچار سود تحت تأثير قرار گرفته و در معرض اين برآورده ها تغيير كند .

۸-۵ -روش هاي استهلاك سرقفلي تلفيقي : در مبحث تركيب شركت هاي بزرگ و فرآيند نفوذ و كنترل اين شركت ها مي تواند با استفاده از يكي از دو روش اتحاد منافع یا خرید صورت گیرد. در روش اتحاد منافع اساساً چيزي به نام سرقفلي تلفيقي وجود ندارد تا به دنبال آن هزينه استهلاك در صورت سود و زيان ظاهر شود در حاليكه در روش خريد سرقفلي تركيبي باعث ايجاد هزينه استهلاك سالانه شده و كاهش سود را به دنبال دارد . تفكيك مالكيت از مديريت و كنترل سرمايه توسط مديران

، تضاد منافع را به وجود مي آورد . مديراني كه شركت راهدايت مي كنند الزاماً انگيز هاي براي افزايش ثروت مالكان (سهامدارا ن) ندارند. تنها عاملي كه دو مشكل فوق را حل مي كند، معياري به نام ارزش افزوده اقتصادي (EVA) است، حداكثر كردن ارزش افزوده اقتصادي(EVA) همواره انگيزه هائي در جهت حداكثرسازي ثروت سهامداران ايجاد مي كند .