چكيده:
همه ما مي دانيم آن چه که اندازه گيري مي شود، انجام مي شود. با اين حال بسياري از سازمان هايي که مديريت دانش را دنبال مي کنند فرآيندي براي اندازه گيري دارايي هاي دانش سازماني و يا سرمايه ي فکري ندارند. گزارشگري مالي سنتي نمي تواند ارزش واقعي شرکت را محاسبه کند وتنها به اندازه گيري ترازنامه مالي کوتاه مدت و دارايي هاي ملموس اکتفا مي کند .
در حقيقت سرمايه فکري يک مدل جديد کاملي را براي مشاهده ارزش واقعي سازمان ها فراهم مي آورد وبا استفاده ازآن مي توان ارزش آتي شرکت را نيز محاسبه کرد . به دليل تمايل به سنجش ولحاظ کردن ارزش واقعي دارايي هاي نامشهود سرمايه فکري بيش از پيش نزد شرکت ها ، سهامداران (سرمايه گذاران) و ساير گروههاي ذينفع افزايش يافته است . در اين تحقيق کاربردي ، ابتدا براساس روش استوارت ارزش سرمايه هاي فکري شرکت هاي بورس اوراق بهادار تهران براي دوره زماني پنج ساله محاسبه، سپس در مرحله بعد ارتباط بين ارزش سرمايه فکري و عملکرد مالي شرکت هاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران مورد ارزيابي قرار گرفت. در تحقيق حاضر روش آماري استفاده شده به منظور تجزيه و تحليل داده ها روش مدل تحليل رگرسيون مي باشد .
يافته ها حاکي از رابطه مثبت معني دار بين سرمايه فکري وعملکرد مالي شرکت هاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادارتهران مي باشد. باتوجه به اين نتايج مي توان بهره گيري شرکت ها، سهامداران ، سرمايه گذاران و ساير گروه هاي ذينفع در استفاده از اين مدل رابراي کسب سود بالاتر در آينده قويا توصيه کرد.


مقدمه:
توسعه اطلاعات در دهه هاي اخير موقعيت هاي جديدي را پيش روي افراد و سازمان ها قرار داده است. ازين رو تعاملات وارتباطات در گستره جهاني توسعه يافته و تعاريف جديدي در ابعاد گوناگون زندگي فردي و اجتماعي بروز نموده است. دراين ميان ، سازمان هاي کسب وکار بيشترين تاثير را از وضعيت جديد پذيرا شده و خواسته يا ناخواسته ، در مسير اين دگرگوني مداوم قرار گرفته ، متحول شده ، به انحلال وادغام ،يا پذيرش موقعيت هاي جديد روي آورده اند . متناسب با اين تغييرات موقعيتي، رويکردها و ادبيات جديدي چون : سازمان هاي يادگيرنده ، معماري سازمان ، سازمان مجازي و مهندسي مجدد و… بر بستر رهيافت اطلاعاتي پديدار شده است . رهيافتي که از کد ژنتيک تا ايزومرها ، از زبان شناسي تا کامپيوتر ، و از کارکرد مغز انسان تا مديريت سازمان هاي کسب و کار را ، تفسير مي کند .
سازمان هاي امروزين ، بيش از نمونه هاي قديمي آن ها با ديالکتيک مواجه اند : نياز به خود مختاري (استقلال) در مقابل نياز همزمان به ارتباطات (يکپارچگي) . پاسخ به اين ديالکتيک مستلزم ايجاد فرصت يادگيري براي افراد سازمان است . چرا که از يکسو سازمان ها به ساختارهايي نياز دارند تا خودمختاري و قابليت حل مشکلات محلي را توسعه بخشند ، و از سوي ديگر برا دگرگوني فرهنگي ، به بهبود ارتباطات و ساختار مشارکتي تمايل دارند . با گسترش ارتباطات و عدم نياز به جابجايي ، و تحت تاثير پيدايش سازمان مجازي تنها عنصري که در سازمان باقي مي ماند ، انسان ها يعني افراد سازمان ها هستند . پيداست که در چنين شرايطي براي تبديل سازمان ها به سازمان ياد گيرنده ، بايستي انسان ها تمايل به يادگيرندگي پيدا کنند . يادگيري در سازمان هاي جديد نيز به نوبه خود از رهيافت اطلاعاتي و از حلقه ي سايبرنتيکي فرد – سازمان – محيط – فرد ، پروي مي کند و از رفتار نوآورانه، اطلاعاتي و دانشي در محيط تاثير مي پذيرد . در واقع از يکسو ، توسعه ارتباطات و توليد انبوه اطلاعات و دانش و از سوي ديگر کاهش نيم عمر رشته هاي گوناگون دانش بشري ، موجب شده تا اطلاعات به عنوان مهم ترين منبع سازمان ها و به عنوان مزيت رقابتي تلقي شود . همسان با ساير منابع سازماني ، اين منبع مهم نيز نياز به مديريت داشته و مديريت آن در سايه فناوري محقق مي شود. توجه روزافزون به دانشو اهميت دانشگران سازمان به عنوان اصلي ترين سرمايه ي سازمان هاي دانشبر ، لزوم شناسايي و تشخيص دانش و اطلاعات ، و شکل گيري چارچوب هايي براي مديريت دانش را در سازمان ها ضروري نموده است .

فصل اول
كليات تحقیق

۱-۱-مقدمه :
بسياري از نظريه پردازان و پژوهش گران در توصيف ويژگي هاي فضاي اقتصادي جديد بر اين باورند که شکل اقتصاد ، صورتي جهاني و همه گير به خود گرفته و از دارايي ها ودرآمدهاي نامحسوس ، پيچيده ونامشهودي شکل يافته ، که به نحوي خاص به يکديگر و درهم تنيده شده اند. فرايندها و ابزاري که زمينه افزايش بهره وري و پيشرفت اقتصادي را فراهم مي آورند . براساس اين تعريف ، به وضوح روشن است که مديريت ، برنامه ريزي و نظارت بر شناسايي ، تخصيص و سنجش دارايي هاي نامشهود وسرمايه فکري بنگاه ها ، شاخصي مهم در تعيين توان رقابتي بنگاه ها براي بقا و رشد در اقتصاد جديد است . بررسي روندها و آمارهاي اقتصادي نيز بر صحت اين گفته اذعان دارند ، چنان که بررسي هاي انجام گرفته از پانصد شرکت در بين سال هاي ۱۹۸۲ تا ۱۹۹۲ ميلادي، نشان از رشد سهم ارزش دارايي هاي نامشهود از ۳۸ درصد به ۶۲ درصد در ميزان ارزش بازار دارد . توجه به اين موضوع در اواخر دهه ي نود ميلادي ، سرمايه گذاري بر توسعه ي دارايي هاي نامشهود شامل : تحقيق و توسعه ، فرآيندها ونرم افزار کسب وکار ، کسب علامت هاي تجاري ، آموزش پرسنل و…، را به رقمي معادل يک تريليون دلار – به تقريب برابر با کل سرمايه گذاري بخش توليد سرمايه هاي فيزيکي – رسانيده است . به اين منظور ، برآورد و سنجش ميزان تاثير سرمايه فکري در فرآيندهاي اقتصادي وضع موجود سازمان ، يکي از روش هاي شناخت نقاط ضعف و تعيين راهبردهاي لازم براي کمک به تصميم گيري مديران خواهد بود . از طرف ديگر با توجه به اينکه تعيين ميزان سرمايه مورد نياز ، به عنوان يکي از اجزاي اصلي فعاليت هاي توليدي ، از اهميت بسزايي برخوردار است ، مي توان دريافت که شناسايي سرمايه هاي فکري و نامشهود موجود سازمان، در شناخت فاصله تا وضع مطلوب و تعيين نيازهاي سرمايه اي و اتخاذ رويه هاي بهينه ، براي توسعه و رشد در آينده ي بنگاهها بسيار مهم و موثر خواهد بود .
در فصل اول پس از بیان مسئله تحقیق، تاریخچه موضوع تحقیق را مورد بررسی قرار می دهیم و به بیان اهمیت و ضرورت تحقیق می پردازیم. همچنین اهداف تحقیق را بیان می کنیم.

چارچوب نظری تحقیق که بنیان اصلی طرح سئوال و موضوع تحقیق بوده است در این فصل آورده شده و در ادامه به مدل تحلیلی و فرضیه های تحقیق نیز اشاره شده است. در پایان این فصل تعاریف واژه ها و اصطلاحات آمده است.

۲-۱ بيان مسئله
با سير جوامع از عصر صنعتي به عصر اطلاعات اهميت سرمايه فکري افزايش يافته است . اين اهميت را مي توان برخاسته از عواملي چون انقلاب فناوري اطلاعات , اهميت فزاينده دانش واقتصاد دانايي محور و تاثير ابداع وخلاقيت به عنوان عنصر تعيين کننده رقابت دانست. در دوره صنعتي بهاي اموال ماشين آلات و تجهيزات و مواد خام به عنوان عناصر کارآمد واحد تجاري محسوب مي شدند، در حالي که در عصر اطلاعات استفاده کارا از سرمايه فکري است که موفقيت يا شکست واحد تجاري را تعيين مي کند . سرمايه فکري شامل آن بخش از کل سرمايه يا دارايي شرکت است که مبتني بر دانش بوده و شرکت مالک آن به شمار مي رود .
در جوامع دانش محور کنوني بازده سرمايه هاي فکري به کار گرفته شده بسيار بيش تر از بازده سرمايه هاي مالي به کار گرفته شده اهميت يافته است . اين به آن معني است که در مقايسه با سرمايه هاي فکري، نقش و اهميت سرمايه هاي مالي در تعيين قابليت سود آوري پايدار کاهش چشمگيري يافته است .به دليل افزايش اهميت نسبي سرمايه هاي فکري (به عنوان مهم ترين بخش از سرمايه هاي کل شرکت) در سود آوري پايدار و مستمر وبلندمدت، اکثر شرکتها درپي يافتن جواب هايي مناسب براي اين سوال هستند :
از لحاظ آماري آيا رابطه معني داري ميان ميزان سرمايه هاي فکري و عملکرد مالي شرکتهاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار وجود دارد ؟
و آيا استفاده از اين مدل مي تواند منجر به کسب سود خالص بالاتر براي شرکت ها شود؟ و آيا استفاده از مدل سرمايه ي فکري مي تواند به سهامداران و سرمايه گذاران جهت تصميم گيري هاي آينده مورد استفاده قرار گيرد؟

۳-۱ بيان ضرورت تحقيق
بسياري از پژوهشگران معتقدند که رشد ارزش شرکتها بيش از رشد ارزش دفتريشان مي باشد . در حقيقت گزارشگري مالي سنتي نمي تواند ارزش واقعي شرکت را ماسبه کند وفقط به اندازه گيري ترازنامه مالي کوتاه مدت و دارايي هاي ملموس اکتفا مي کند .
بنا بر ايده اندرسون سازمانها به چهار دسته از دلايل ممکن است سرمايه فکري خود را مورد سنجش قراردهند که عبارتند از :
۱- بهبود مديريت داخلي
۲- بهبود گزارش دهي به خارج از سازمان
۳- مبادلات اين سرمايه
۴- دلايل قانوني بهبود حسابداري
در اين ميان شکاف بين ارزش بازار سازمان و ارزش خالص دارائي هاي مشهود که در ارزش گذاري سهام ناشي از دارائي هاي نامشهود تلقي مي شود روز به روز بيشتر توجه سرمايه گذاران را به خود مي نمايد .
زماني که اين شکاف کوچک باشد بازگشت سرمايه از طريق درآمد سازمان يا دست کم دارايي هاي مشهود آن به شکل منطقي قابل پيش بيني خواهد بود . اما دارايي هايي به شکل دانش و نشان تجاري بسيار بيشتر در معرض تهديد قراردارند و تحقق انها دشوارتر است .
اگر چه ، روشهاي سنتي حسابداري به طور قابل ملاحظه اي به درک ارزش کسب و کار کمک مي-کنند . با اين وجود در يک سازمان دانش محور که درآن داشن بخش بزرگي ارزش يک محصول و همچنين ثروت يک سازمان را تشکيل مي¬دهد . روشهاي سنتي حسابداري که مبتني بر دارايي¬هاي ملموس و نيز اطلاعات مربوط به عمليات گذشته سازمان هستند . براي ارزش گذاري سرمايه فکري ، که بزرگترين و ارزشمندترين دارايي براي بسياري از سازمانها است ، ناکافي هستند . ديدگاه اندازه گيري سرمايه فکري بر چگونگي ايجاد مکانيزم هاي اندازه گيري جديد براي گزارشدهي متغيرهاي غير مالي يا کيفي سرمايه فکري در کنار داده هاي سنتي ، کمي ،يا مالي تمرکز دارد . در مقايسه با حسابداري مالي سنتي ، اندازه گيري سرمايه فکري موضوعات مهمي شامل سرمايه انساني ، رضايت مشتري و نواوري را در بر مي گيرد . بنابراين رويکرد سرمايه فکري براي سازمانهايي که مي خواهند از ارزش عملکردشان به خوبي آگاهي داشته باشند ، جامع تر است .

تفاوت هاي بين اين دو رويکرد معني دار هستند : درحاليکه حسابداري مالي به گذشته گرايش دارد ، اندازه گيري سرمايه فکري آينده نگر است . اندازه گيري سرمايه فکري واقعيتهاي نرم (کيفيت ها ) را در بر مي¬گيرد ، در حاليکه حسابداري مالي واقعيتهاي سخت ( کميت ها) را اندازه گيري مي کند . اندازه گيري سرمايه فکري بر ايجاد ارزش تمرکز دارد ، در حاليکه حسابداري مالي بازدهي عمليات گذشته و جريان نقدينگي را نعکس مي سازد . بتدريج مشخص شده که اندازه گيري مالي سنتي در هدايت تصميم گيري استراتژيک ناکافي است. که آن بايد با اندازه گيريي سرمايه فکري جايگيزين و يا تکميل شود . در اين صورت ، مديران بخوبي مي توانند از وضعيت موجود (نقاط قوت وضعف ) مديريت سرمايه فکري شان مطلع شوند . به طور مشخص ، اندازه گيري سرمايه فکري در تصديق توانايي سازمان براي تحقق اهداف استراتژيک ، نمايش تحقيق وتوسعه ، فراهم ساختن اطلاعات پشتيباني براي بهبود پروژه ها و تاييد اهميت برنامه ها ي تحصيلي وآموزشي شان مفيد است . اندازه گيري سرمايه فکري به عنوان يک روش مهم مديريت بازاريابي و کسب وکار استراتژيک نيز ، بيش از اينکه يک ابزار ارتباط با سهامداران يا سرمايه گذاران باشد ، به عنوان يک ابزار مديريت درون سازماني مفيد تر خواهد بود . بنابراين چون شناسايي سرمايه فکري يک مسئله استراتژيک کليدي است ، درنتيجه در وضعيت موجودش بايد بطور منظم به هيئت مديره گزارش داده شود . خلاصه اينکه ، اندازه گيري سرمايه فکري براي مديريت سرمايه فکري مهم است ؛ ومديريت مؤثر سرمايه فکري به اندازه گيري مؤثر آن بستگي دارد ، براساس گزارشات ارائه شده يک تعداد از شرکتها شروع به پيگيري ،ارزش گذاري و ايجاد ابزارهايي براي حمايت از سرمايه فکريشان کرده اند . بااين وجود ايد هنوز نيمي از مديران کسب وکارها براي کسب مزيت از اين دانش آمادگي ندارند ، يک بانک فکري سوئيسي در نتيجه مطالعاتشان درباره سرمايه فکري ، دريافت که به دليل فقدان اندازه گيري سرمايه فکري تنها ۴۰ درصد از دانش موجود در يک سازمان در عمل مورد استفاده قرار مي گيرد .

۴-۱ چارچوب نظري تحقيق
يكي از مشكلات اساسي سيستم هاي حسابداري سنتي ، عدم كفايت و ناتواني آنها در سنجش و ملحوظ نمودن ارزش سرمايه هاي فكري در صورتهاي مالي شركتهاست . بدليل اهميت روز افزون سرمايه هاي فكري درفرايند برتري استراتژيك شركتها ، اكثر شركتها در پي پاسخ گويي به چند سوال اساسي هستند . يكي از سوالات اساسي اين است كه آيا رابطه معني داري ميان ميزا ن سرمايه هاي فكري محاسبه شده شركتها و سود آنها وجود دارد ؟
متغیرهای اساسی این تحقیق را سرمایه ی فکری و عملکرد مالی تشکیل می دهند.
سرمایه ی فکری زاده عرصه علم و دانش است و شامل آن بخش از کل سرمایه یا دارایی شرکت ، که مبتنی بر دانش بوده و شرکت مالک آن به شمار می رود.
عملکرد مالی : شاخص های سودآوری شرکت معیارهای اصلی در ارزیابی عملکرد یا مسئولیت های مدیریت شرکت هستند.
اکثر تحقیقات انجام شده در این زمینه حاکی از وجود رابطه و تاثیر مستقیم سرمایه ی فکری بر عملکرد مالی شرکت ها بوده است. که در ذیل به دو مورد آن اشاره شده :

محقق سال متغیر یافته ها
علی اصغر انوار رستمی ۱۳۸۴ سرمایه ی فکری و ارزش بازار سهام وجود رابطه مثبت معنادار
مهدی اصغر نژاد امیری ۱۳۸۷ سرمایه ی فکری و بازده مالی وجود رابطه مثبت معنادار

۵-۱ فرضيه اصلي تحقيق :
بين سرمايه فكري وعملکرد مالي شركتهاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران رابطه مستقيم معني داري وجود دارد.

۶-۱ متغيرهاي مورد مطالعه
متغير يک مفهوم است که مي توان بيش از دويا چند ارزش يا عدد را جايگزين آنها قراردارد .
متغير مستقل : دراين تحقيق متغير مستقل سرمايه فکري محاسبه شده با فرمول ارزش بازار منهاي ارزش دفتري شرکت ها مي باشد .
متغير وابسته : دراين تحقيق سود به عنوان نماينده براي اندازه گيري عملکرد مالي شرکتهاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در نظر گرفته شده است و متغير وابسته اين تحقيق را تشکيل خواهد داد .

۷-۱ اهداف تحقيق
هدف اصلي اين مقاله , بررسي تاثير سرمايه فکري بر سود خالص شرکتهاست و بررسي اين قضيه که آيا بين سرمايه فکري و سود خالص شرکتها رابطه مستقيمي وجود دارد يا نه .
هدف ازين تحقيق آگاه نمودن سرمايه گذاران و سهامداران از تاثير گذاري سرمايه هاي فكري در ميزان سود شركت مي باشد . سهامداران بايد بدانند كه سرمايه فكري ونيروي انساني تنها منابعي هستند كه نقطه پاياني در مورد بهره وري آنها وجود ندارد و استفاده مطلوب از آنها مي تواند منجر به افزايش سود شود .
سرمايه فكري به عنوان شاخصي خارج از صورتهاي مالي مي تواند يكي از شاخص هاي مهم در تصميم گيري سرمايه گذاران در بورس اوراق بهادار تهران مد نظر قرارگيرد .
مهمترين اهداف انجام اين تحقيق را مي توان به صورت زير خلاصه کرد :
۱- شناخت انواع داراييهاي نامشهود ، طبقه بندي آنها و روشهاي اندازه گيري آنها
۲- بررسي ارتباط سرمايه فکري با عملکرد مالي
۳- اطلاع از وضعيت (نسبي) اين سرمايه هاي فکري
۴- ارائه راهکارها و پيشنهادات لازم براي بهبود سطح اين سرمايه هاي فکري

۸-۱-تعريف واژه ها و اصطلاحات
داراييهاي نامشهود: عامل هاي غيرفيزيکي که در پديداري کالاها يا خدمات مشارکت داشته يا مورد استفاده قرار مي گيرند و از آن ها انتظار ايجاد ارزش در آينده براي افراد يا سازماني که آن ها را در کنترل دارد(خاوندکار و متقی،۱۳۸۸،ص ۳۱)۱٫
سرمايه فکري : سرمايه فکري شامل آن بخش از کل سرمايه يا دارايي شرکت است که مبتني بر دانش بوده و شرکت مالک آن به شمار مي رود.لذا ماده خام نتايج اقتصادي و عامل تعيين کننده ي حيات سازمان است (رستمی و قالیباف اصل،۱۳۸۸،ص۳ )۲٫
مديريت دانش : فرايندي است که سازمان ها را در يافتن، گزينش، سازماندهي، انتشار و انتقال اطلاعات براي فعاليت هايي همچون حل مشکل، يادگيري پويا، برنامه ريزي استراتژيک و تصميم گيري ياري مي دهد (شائمی برزکی، ۱۳۸۴،ص ۱)۳٫
دانش : منبع کليدي در تصميم گيري هوشمند، پيش بيني، طراحي، برنامه ريزي، عيب يابي و تشخيص، تحليل، ارزيابي و قضاوت شهودي به حساب مي آيد(خاوندکار و متقی،۱۳۸۸،ص ۱۸)۴٫

فصل دوم
مروری بر ادبيات تحقيق

۱-۲- مقدمه
بسياري از نظريه پردازان و پژوهش گران در توصيف ويژگي هاي فضاي اقتصادي جديد بر اين باورند که شکل اقتصاد ، صورتي جهاني و همه گير به خود گرفته و از دارايي ها ودرآمدهاي نامحسوس ، پيچيده ونامشهودي شکل يافته ، که به نحوي خاص به يکديگر و درهم تنيده شده اند. در چنين فضايي بهره وري و مزيت رقابتي بنگاه ها در گرو ظرفيت توليد ، پردازش و کاربرد موثر دانشي قراردارد که در گستره اي جهاني پايدار شده است . در اين گستره ، فعاليت هاي اصلي بنگاه ، خواه به طور مستقيم و خواه از طريق شبکه ها ، از خلال ارتباط ميان عامل هاي اقتصادي و در مقياسي جهاني انجام مي پذيرد. در واقع توليد يا خدمت رساني سازمان هاي اقتصادي جديد ، در گرو فرايندهاي اکتساب و پردازش منابع دانش و اطلاعات و ابزارهاي مرتبط با اين پردازش است . فرايندها و ابزاري که زمينه افزايش بهره وري و پيشرفت اقتصادي را فراهم مي آورند . براساس اين تعريف ، به وضح روشن است که مديريت ، برنامه ريزي و نظارت بر شناسايي ، تخصيص و سنجش دارايي هاي نامشهود وسرمايه فکري بنگاه ها ، شاخصي مهم در تعيين توان رقابتي بنگاه ها براي بقا و رشد در اقتصاد جديد است.
در اين فصل پس از مروري چند در سابقه و پيشينۀ تحقيق، شكل گيري مفهوم اقتصاد دانشي، تعريف دانش، پديدار شناسي کسب وکار، اشکال جديد منابع انساني، دارايي هاي نامشهود، تاريخچه ي سرمايه ي فکري، اجزاء مدل و تعاريف مختلف و مدل هاي اندازه گيري سرمايه ي فکري مورد بررسي، تبيين و تشريح قرار گرفته است و در انتهاي فصل به تحقيق هاي گذشته داخلي و خارجي و نتايج آن نيز اشاره گرديده است.

۲-۲ اقتصاد دانشي
ما در حال وارد شدن به يک جامعه دانشي هستيم که در آن منابع اقتصادي اصلي ديگر سرمايه بيشتر ، منابع طبيعي و نيروي کار بيشتر و .. نيست . بلکه منابع اقتصادي اصلي دانش خواهد بود . قرن ۲۱ قرن اقتصاد دانشي است .
قبل از اقتصاد دانشي ، اقتصاد صنعتي حاکم بوده است . در اقتصاد صنعتي عوامل توليد ثروت ، يکسري داراييهاي فيزيکي و مشهود مانند زمين ، نيروي کار و پول و ماشين آلات و… مي باشد و از ترکيب اين عوامل اقتصادي ثروت توليد مي شود . در اين اقتصاد ، استفاده از دانش ، به عنوان يک عامل توليد نقش کمي دارد اما در اقتصاد دانشي ، دانش يا سرمايه فکري به عنوان يک عامل توليد ثروت در مقايسه با ساير دارايي هاي مشهود فيزيکي ، ارجحيت بيشتري پيدا مي کند . در اين اقتصاد ، داراييهاي فکري و بخصوص سرمايه هاي انساني جزو مهمترين دارائيهاي سازماني محسوب مي شود وموفقيت بالقوه سازمان ها ريشه در قابليتهاي فکري آنها دارد تا داراييهاي مشهود آنها .

۳-۲ تعريف دانش
دانش تا کنون در جايگاه هاي گوناگون ، واز ابعاد متمايزي مورد توجه قرار گرفته است . دانش پيش از آن که در قالب مفهومي سازماني مورد توجه قرار گيرد ، بيشتر از دريچه اي فلسفي به عنوان پديده اي انساني ، براي مدت ها مورد توجه فلاسفه ي حوزه هاي مختلف قرار داشته است .
برتراندراسل سرآغاز پيدايش نظري دانش را “شک” مي داند . راسل با طرح اين موضوع که اگر کسي مقابل اين پرسش قرار گيرد که آيا به واقع در مورد پديده اي خاص چيزي مي داند ، به طور طبيعي به شناخت صورتي از ” دانستن ” پرداخته است ، با اين اميد که بتواند عقايد معتبر و غير معتبر را در حوزه ي دانستن تفکيک نمايد . براساس همين باور مشترک است که پيش ترها ايمانويل کانت ، که شايد بتوان پايه گذاري نظريه دانش را به او نسبت داد ، نسبت به مفهوم ” شکاکيت ” در آراي ديويد هيوم واکنش نشان مي دهد . البته بايستي گفت که هر چند اين موضوع بخشي اساسي از فلسفه ي کلاسيک به شمار مي رود ، اما فيلسوفان کمي چون کانت ، بر اهميت اين موضوع تاکيد داشته اند تا اين که در قرون گذشته ي ميلادي ، موضوع دانش بطور وسيعي مورد توجه فلاسفه ي تحليلي قرار گرفته است .
تعريف دانش از ديدگاه هاي مختلفي توسعه يافته است . ديدگاه نخست ، دانش را به عنوان يک حالت ذهني براي توانا ساختن افراد در توسعه ي دانش شخصي خود و به کار گيري آن بنابر نيازهاي سازماني در نظر مي گيرد . در ديدگاه دوم ، دانش به عنوان يک شي با قابليت ذخيره و تغيير در نظر گرفته مي شود .
ديدگاه سوم ، دانش را در قالب يک فرآيند و عمل همزمان در نظر گرفته ، بر به کار گيري تخصص توجه دارد. چهارمين ديدگاه پيرامون دانش ، بر شرايط دست يابي به اطلاعات تمرکز دارد، و براين اساس دانش سازماني مي بايستي به منظور تسهيل دستيابي و بازيابي محتوا ، سازمان دهي شود . در نهايت دانش را مي توان به عنوان قابليت يا توان ايجاد تاثير در اعمال آينده ي سازمان تعريف کرد .
در تعريف دانش دو ديدگاه غالب فناوري اطلاعات و ديدگاه مديريت استراتژيک نيز وجود دارد . ديدگاه فناوري اطلاعات بين داده ، اطلاعات و دانش تمايز گذاشته و ابهام موجود بين اين سه مفهوم را مورد توجه قرار مي دهد . در ديدگاه مديريت استراتژيک دانش به عنوان يک حالت ذهني ، يک قابليت و يا يک فرآيند در نظر گرفته مي شود . در نظر گرفتن دانش به عنوان يک حالت ذهني بدين معناست که افراد دانش خود را از طريق ورودي هاي دريافتي از محيط خود توسعه مي دهند . دانش به عنوان يک قابليت ، توانايي تاثير گذاري بر تفسير و استفاده از اطلاعات و تصميمات را داراست . در نهايت ، دانش به عنوان يک فرآيند بر نحوه ي اعمال تخصص موثر است و اين هم زماني دانستن و عمل کردن ، به جمع آوري ، سازمان دهي و اشتراک دانش در ميان افراد کمک مي کند . تا حدي که سايرين بتوانند از اين دانش در جهت افزايش اثربخشي و بهره وري در کار خود استفاده کنند . به باور فرنس ترومپينارس و چارلز هامپدن ، ده ضلعي دانش سازماني با ضلع هاي متقابل : دانش عمومي در مقابل دانش شخصي ، دانش فردي در مقابل دانش تيمي ، دانش تخصصي در مقابل دانش ضمني و دانش بالا به پايين در مقابل دانش پايين به بالا و در نهايت دانشي که از درون سازمان به سمت بيرون هدايت مي شود در مقابل دانشي که از بيرون به درون هدايت مي شود ، در سازمان شکل مي گيرد .

۴-۲ پديدار شناسي کسب و کار در اقتصاد دانش پايه
در مسير تحولات تاريخي جوامع بشري ، آن چه که به عنوان منبع ثروت براي جوامع يا سازمان ها مطرح بوده ، دچار تغيير و تحول بوده و اين تغيير بنيادين منجر به تغيير در اصول اقتصادي و کسب وکار اين جوامع گرديده است . به همين دليل ، تغيير در منبع ثروت غالب ، به عنوان نقطه ي عطف تحولات اقتصادي شناخته مي شود . در طول دهه ي هشتاد نظريه پردازان مختلف حوزه ي اقتصاد ومديريت دوره ي جديدي را پيش بيني مي کردند. ايشان بر اين اعتقاد بودند که در عصر جديد، دانش به عنوان اصلي ترين منبع ثروت در جوامع بشري مطرح خواهد شد .

امروزه اين طرز تلقي تا ميزان بسيار زيادي به واقعيت نزديک شده ، اما هنوز دز برخي از صنايع نقش دانش به عنوان اصلي ترين منبع ثروت نمايان نشده است . به عنوان مثال در صنايع فرافناوري و صنايع دانش بر ، دانش به طور روشني به عنوان اصلي ترين منبع ثروت مطرح است، اما در دسته ديگري از صنايع – به خصوص در صنايع دستي – دانش با سرعت کمتري در حال تبديل شدن به منبع اصلي ثروت سازمان هاست . با اين حال روند گسترش اهميت دانش در صنايع مختلف تا آنجا پيشرفته که حوزه ي صنايعي با قدمت بسيار زيادتر ، نظير کشاورزي ، را نيز تحت تاثير قرارداده است . براي نمونه ، ظهور و گسترش فناوري هاي زيستي منجر به تغيير در نوآوري هاي کشاورزي از نوآوري هاي فرايندي به نوآوري در محصول شده است . با به کار گيري اين فناوري ها ، تغييرات ژنتيکي در محصولات کشاورزي اعمال شده و محصولاتي با ويژگي هاي بهتر توليد مي شود. بدين ترتيب ملاحظه مي شود که جوامع دانش پايه در حال شکل گيري و تکوين بوده و هژموني اين جوامع غيرقابل انکار و قطعي است . ولي آنچه که ذهن نظريه پردازان و پژوهشگران را به خود مشغول ساخته ، نحوه ي رويارويي و پذيرش اين تحول عظيم است . به عبارت ديگر چگونگي آمادگي براي سازگاري با اين تحول ، وشناسايي الزامات و مقتضيات چنين جوامعي از مهمترين چالش هاي پيش روي سازمان هاست .
پيتر دراکر معتقد است ، سازمان هاي آينده بيش از پيش دانش پايه خواهند بود و بر پايه ي منابع دانشي، و شبکه هاي دانشي که براي خود ايجاد مي کنند ، رقابت خواهند کرد ، همه پذيري محتواي اين طرز تلقي در ميان نظريه پردازان توسعه سازماني ، منجر به اهميت بيش از پيش مديريت دانش در سازمان ها شده است . اگر چه چشم انداز روشني براي ماهيت و طبيعت جوامع دانش محور آينده وجود ندارد ، اما پيش بيني مي شود برخلاف ساير تحولات و نقاط عطف تاريخي در اقتصاد جوامع بشري ، تحول به سوي اقتصاد دانش پايه تاثيرات بسيار گسترده تري را در پي خواهد داشت . اين پي آيند، که به واسطه ماهيت خاص دانش و برخلاف ساير منابع نامحدود بوده و در اثر استفاده يا اشتراک آن با ديگران پايان نمي پذيرد. بنابراين در اقتصاد دانش پايه ، بحث کمبود و محدوديت منابع از شکل سنتي خود خارج شده و بسياري از پاي بست هاي نظري سنتي اقتصاد و مفاهيم مرتبط با کسب وکار ، بنگاه هاي اقتصادي ، و بازار را دست خوش تغيير خواهد کرد .
در چند دهه اخير سرمايه گذاري مبتني بر اصول اخلاقي به عنوان يکي از مهمترين موضوع ها در عرصه کسب وکار مطرح شده است . ريشه هاي اين گرايش در جامعه و همچنين در ميان سرمايه گذاران بسيار متفاوت است . محيط اجتماعي و محيط زيست به عنوان مهمترين زمينه هاي اين گرايش بشمار مي آيند . هر وجهي از کسب وکار داراي يک بعد اجتماعي است . مسئوليت اجتماعي شرکتها ايجاد رويه هاي باز و شفاف کسب و کار ، و مبتني بر ارزش هاي اخلاقي و احترام به کارکنان ، جامعه و محيط زيست است . مسئوليت اجتماعي شرکتها به اين منظور برنامه ريزي مي شود که براي جامعه و ذينفعان حامل ارزش پايدار باشد . حوزه ي مربوط به روش يا رويه ي کسب وکار در برگيرنده يکي از پوياترين و چالش پذيرترين موضوع هايي است که امروزه رهبران شرکتها با آن روبرو هستند . براي مديران امروز ديگر کافي نيست که وظايفي چون برنامه ريزي ، سازمان دهي و کنترل را انجام دهند و خود را اثربخش بنامند . بلکه بايستي پاسخ گويي به نيازهاي جامعه و خواست شهروندان ومشتريان داخلي و خارجي سازمان هايشان ، از زمره ي وظايف با اهميت براي آنان محسوب مي شود . مي توان گفت همانگونه که مديران نحوه ي انجام وظايف سنتي را مي آموزند، بايد از چگونگي انجام وظايف جديدي نيز آگاه شوند ، زيرا شرايط امروز جهان و فضاهاي جديد کسب و کار ايجاب مي کند تا رهبران و مديران سازمان ها و شرکت هاي بزرگ که در بازارهاي جهاني يا بازارهاي در حال جهاني شدن نقش فعال و موثر دارند ، تمام تلاش خود را متوجه ايجاد ارزش براي تمامي ذينفعان خود کنند و نوعي تعادلي ميان بخش هاي اجتماعي ، اقتصادي و زيست محيطي کسب و کارشان ايجاد کنند . به طوري کلي مسئوليت اجتماعي شرکت ها به معرفي روش هايي مي پردازد که سازمان ها در فضاي کسب و کار خود به آن عمل کنند و پاسخگوي توقعات جامعه ، انتظارات تجاري، قانوني و اخلاقي اجتماعي آنان باشد .
پياده سازي اين طرز تفکر در محيط واقعي سازمان ها ، نيازمند ابزارهاي جديد براي شناسايي ، بکارگيري ، مبادله ، اندازه گيري و نگهداري اشکال جديد منابع ، دارايي و سرمايه ي سازماني است . گونه هاي جديد منابع سازماني ماهيت غيرمشهود داشته و با مدل ها ، رويه ها و ابزارهاي سنجش و حسابداري منابع فيزيکي و مشهود قابل احصا نيستند.

۵-۲ اشکال جديد منابع سازماني
محدوديت منابع فيزيکي در دسترس سازمان ها ، موجب بروز رويکردهاي جديد در توسعه ي امکانات غير فيزيکي و رويه هاي ارزش افزا جهت توسعه و بهبود محصول/خدمت شده است .
ازين رو ضرورت بکارگيري تمام ظرفيت هاي موجود در سازمان اعم از : سمايه هاي مالي ، دارايي هاي فيزيکي ، سرمايه ي فکري ، رويه ها و الگوهاي کاري ، سرمايه انساني ، سامانه هاي اطلاعاتي ، شبکه هاي ارتباطي ، مديريت زنجيره ي تامين مشتريان ، دارايي هاي دانشي و… ، بيش از پيش نمايان شده است . در کنار اين موضوع استقرار چارچوب هاي بهينه ساز و توجه به تمام قابليت ها براي توسعه ميزان کارايي و اثر بخشي حاصل از اين دارايي هاي سازماني ، براي دستيابي به اهداف سازماني مورد توجه قرار داده است . يکي از مهمترين جنبه هاي اين رويکرد جديد ، توجه به ظرفيت ها و ارزشي است که از خلال مجموعه اي از منابع سازماني پديد مي آيد اين منابع ، قالب هاي قابل اعمال بر دارايي هاي مالي و فيزيکي شناخته شده گذشته ، چون سنجه هاي فيزيکي ، تعيين بهاي قطعي تمام شده ، ارزش و سنجش ، را پذيرا نيستند . در واقع با بروز نگرش هاي جديد در حوزه ي علم اقتصاد ، توجه صرف به منابع مشهود به عنوان مواد اوليه ايجاد ارزش در سازمان ها ، جاي خود را به توجه همزمان به تمامي داشته ها اعن از : منابع مالي و فيزيکي و منابع غيرفيزيکي داده است . از خلال اين موضوع ، نگاه روز آمد در بررسي و سنجش سرمايه و دارايي هاي سازمان ، علاوه بر مفاهيم اقتصاد سنتي و صنعتي بر باز تعريف و به کارگيري مفاهيم اقتصادي جديد در اين حوزه ها استوار گشته است .
در اقتصاد سنتي ، دارايي مجموعه اي از داشته هاي درگير در جريان توليد کالا پنداشته مي شود . به بيان ديگر در اقتصاد سنتي ، مفهوم دارايي ثابت ، به ساختمان ، تجهيزات توليدي ، مصالح ، وسيله هاي حمل و نقل و ماشين آلات به عنوان کالاهايي که در فرآيند توليد ، به کار مي روند و جز در اثر استهلاک تغيير شکل نمي يابند.

۶-۲ دارايي هاي نامشهود
از اواسط قرن بيستم ميلادي محققان و اقتصاددانان بسياري تلاش کردند تا توجه سازمان ها را به اتخاذ رويکرد جديد در حوزه ي کسب وکار جلب کنند . بنيان اين رويکرد براساس اين تحقيق استوار است که در هر سازمان امتيازات ، قابليت ها و منابع منحصر به فرد و متمايز از ساير سازمان ها وجود دارد که اساس اين منابع بر يکپارچگي و تراکم استوار است .
در واقع اين منابع به راحتي قابل افزايش و يا تفکيک نيستند-. از اين رو بايستي سازمان ها توانايي و قدرت شناسايي ، به کارگيري و مديريت اين منابع و در نهايت عمليات و ايجاد ارزش برپايه اين منابع را به دست آوردند. براساس توجه به رويکرد اخير ، شناسايي تمامي منابع و ظرفيت هاي سازماني ، و قابليت اکتساب اين منابع به محور يکي از مهمترين توجهات علمي در حوزه مفاهيم سازماني تبديل شد. تلاش هاي صورت گرفته که به نوعي با حوزه ي شناسايي دارايي هاي نامشهود سازمان ، طبقه بندي و سنجش آن ها مرتبط است را مي توان بر سه دسته تاريخي عمده تقسيم بندي نمود :
دسته ي اول نظريه پردازان و پژوهش گران که اين دارايي ها را از خلال توجه به منابع و سرمايه انساني سازمان مورد مطالعه قرارداده اند. ريشه اصلي اين دسته از مطالعات به بنيان هاي نظري و نتايج بررسي هاي بسيار تاريخي تر ، از حدود ۱۶۹۱ ميلادي و تلاش هاي ويليام پتي در محاسبه ي نيروي کار در ثروت ملي به عنوان اولين قدم ها در محاسبه ي ارزش سرمايه انساني ، باز مي گردد. در ادامه بررسي هاي آدام اسميت در سال ۱۷۷۶ ميلادي بر روي نيروي کار و ارزش سرمايه ي انساني و تحقيقات تکميلي ويليام فارر در سال ۱۸۵۳ ميلادي براي توسعه روشي به منظور ارزش گذاري سرمايه ي انساني سازمان نيز به تقويت اين رويکرد انجاميد. تا اين که در قرن بيستم، توجه به مدل هاي هزينه گذاري و حسابداري منابع انساني که به سرمايه انساني در قالب يکي از عمده ترين مولفه هاي سرمايه ي فکري در سازمان نگريسته شده است، پديدار گردند.
دسته ي دوم نظريه پردازان و پژوهش گران، به مفهوم آفريني سرمايه ي فکري و بررسي نقش و اهميت مالکيت فکري در سازمان تمرکز نموده اند. نخستين توجهات به مفهوم سرمايه ي فکري به سال ۱۹۶۲ ميلادي و مطالعات فريتز مچلاپ باز مي گردد. اما به لحاظ تاريخي ابداع عبارت سرمايه ي فکري به سال ۱۹۶۹ ميلادي و به اقتصاداني به نام جان کنت گالبرايس نسبت داده مي شود. با اين وجود تنها از دهه ي هشتاد ميلادي بود که بر گستردگي توجهات علمي به سرمايه ي فکري افزوده شد. توجه به سرمايه ي فکري سازمان در قالب تاکيد بر توسعه سرمايه ي سازماني ، سرمايه ي اجتماعي ، سرمايه ي انساني ، سرمايه ي دانشي و اطلاعاتي ، سرمايه مشتري ، سرمايه ي رابطه اي ، سرمايه ي نوآوري و مفاهيم ديگر ، امروزه به يکي از مهمترين حوزه هاي مطالعاتي مديريت اقتصاد سازمان و کسب و کار تبديل شده است.
در اين راستا چارچوب هاي مختلف تعريف و طبقه بندي سرمايه ي فکري توسط نظريه پردازان و پژوهش گران مختلف مطرح شده است و متناسب با هر يک از چارچوب ها، مدل هاي سنجش معرفي گرديده است.
دسته سوم نظريه پردازان و پژوهش گران، به لحاظ تاريخي بيشتر از نقطه نظر حسابداري و به خصوص حسابداري مالي به مبحث دارايي هاي نامشهود سازمان پرداخته اند. اين تحقيقات بيشتر معطوف به بررسي تاثيرات اقتصادي برندها و امتيازات انحصاري سازمان ها در توليد ارزش و به تبع آن محاسبه ي ارزش آن در ترازنامه هاي مالي بوده است. يکي از موثرترين تلاش ها در حوزه ي سازماني، تصميم شرکتهاي انگليسي رنک هاويس مک دوگال و گرند متروپوليتن در دهه ي هشتاد ميلادي در محاسبه ارزش برند سازماني در قالب رويه هايي براي محاسبه ي ارزش نام وامتيازات تجاري انحصاري در سامانه حسابداري است. اين امر توانست دريچه اي فراگير براي پذيرش اين داشته ها به عنوان دارايي هاي نامشهود در قالب رويه هاي حسابداري بگشايد. هر چند در برخي از سازمان هاي پيشرو، محاسبه ي ارزش نام تجاري در قالب ترازنامه هاي مالي صورت گرفته است، اما از آنجايي که اين اتفاق موضوعي فراگير نبوده و از سويي ديگر بر پايه ي اسلوب مشترک انجام نمي گرفته است، باور نظريه پردازان و پژوهش گران برآن است که توجه به اين موضوع از دهه ي هشتاد ميلادي رسميت همه جانبه به خود گرفته است.
با اين که مي توان سه گرايش فوق را در سير تطور تاريخي مفهوم دارايي نامشهود در سازمان مورد شناسايي قرار داد، اما بايستي گفت که از دهه هشتاد ميلادي، اين سه گرايش تا حدودي از همگرايي برخوردار گشته اند. از اين سال ها توجه به تعريفي بسيط تر که علاوه بر پوشش نتايج تلاش هاي گذشته در شناسايي اين داشته ها به عنوان دارايي هاي نامشهود، رويکردي آينده نگر را با توجه به مختصات سامانه اقتصادي حاکم بر آينده سازمان ها را پيش رو قرار دهد، مورد توجه نظريه پردازان و پژوهش گران اين حوزه قرار گرفت. از سويي ديگر توجه همزمان به رويه هاي ثبت و ارزش گذاري اين دارايي ها در سازمان نيز، الزام اين رويکرد همه جانبه نگر را تقويت نمود.
همانگونه که از بررسي ادبيات حاکم بر مي آيد، در برخورد با دارايي هاي نامشهود و به لحاظ مفهوم سازي اين عبارت چالشي دوگانه بروز مي کند. از يک سو اطلاق عبارت “دارايي” به اين اقلام، مفاهيم جاري را در تنگناي سامانه ها و چارچوب هاي حسابداري و ضوابط شناسايي دارايي ها درگير مي کند.
اين موضوع سبب رويکردي چندگانه به لحاظ پذيرش اين داشته هاي سازماني، در قالب اعمال مفاهيم مرتبط با دارايي ها در حوزه ي حسابداري مي گردد. لذا دامنه ي پذيرش مولفه هاي تشکيل دهنده ي دارايي هاي نامشهود در حوزه ي حسابداري بسيار محدود شده و بسياري از مولفه هاي نامشهود به حساب نيامده است و مغفول مي مانند. از سوي ديگر، از دريچه نگره هاي نظري مديريت و سازمان، در بايست هاي موجود ضرورت شناسايي تمام جنبه هاي مختلف سازماني به منظور ايجاد ظرفيت پايش، مديريت و سنجش سازماني بر اين جنبه ها را مورد توجه قرار مي دهد. اين موضوع در حوزه ي دارايي هاي نامشهود نيز صادق است. مادامي که موردي از خلال فرآيندهاي سازمان بوجود آيد، يا در اين فرآيندها مشارکت داشته، مورد استفاده قرار گيرد يا ازين فرايند پشتيباني کند، و يا خارج از سازمان اکتساب گردد، بايستي مورد شناسايي، پايش، مديريت و سنجش قرار گيرد. از اين رو مي توان گفت در مورد دارايي هاي نامشهود نيز دو رويکرد متفاوت وجود دارد.

رويکردي که به اقلام نامشهود از خلال ادبيات حاکم بر دارايي هاي حسابداري مي نگرد و رويکرد ديگري که از خلال پاي بست هاي نظري مديريت و سازمان به اين موارد مي نگرد. رويکرد اول که مبتني بر سامانه ها و چارچوب هاي از پيش تعيين شده، کليشه هاي اعتبار بخشي شده و همه پذير است، تنها در قالب قواعد خود، امکان شناسايي اين اقلام را داراست. در سامانه و چارچوب

ها از آنجايي که تمامي عمليات ها و فرآيندهاي مبتني بر هسته اي مرکزي وقاعده اي کلي است، افزودن تعاريف جديد آسان نبوده و گاه مستلزم ديگرگون سازي کل سامانه و يا حذف برخي قواعد حاکم است. اين تغييرات از آنجايي که با ساختارشکني هاي کلي همراه است، از اين رو در حوزه ي حسابداري نمي توان انتظار ديگرگوني يک باره داشته و در صورت اين ديگرگوني نمي توان انتظار همه پذيري اين ديگگوني ها را داشت. به اين سبب هرچند حسابداري نسبت به برخي اقلام نامشهود گاه انعطاف نشان داده است، اما به طور کلي باوجود تلاش هاي سازمان هاي بين المللي و نظريه پردازان و پژوهش گران مختلف اتفاق گسترده و فراگيري در اين زمينه بروز نکرده است. و تنها گاه در يک يا چند کشور خاص و يا سازمان هاي محدودي سامانه اي پذيرنده اتخاذ شده است. اما همانطور که گفته شد، رويکرد ديگر که مبتني بر نظريه هاي مديريت و سازمان است، به سبب عدم درگيري با کليشه هاي مشخص و از پيش تعيين شده اين ظرفيت را داراست تا دامنه ي خود را نسبت به اين اقلام نامشهود گسترش دهد.
لذا همانگونه که پيش تر گفته شد، تلاش هاي نظري در حوزه هاي اقلام نامشهود در دهه ي هشتاد ميلادي به طور گسترده اي مورد توجه قرار گرفت. نظريه هاي مديريت و سازمان کمک کرده اند تا در قالب مفهوم آفريني هاي جديدي، چون: سرمايه ي فکري، سرمايه ي انساني، سرمايه ي ساختاري، دارايي ها/سرمايه هاي دانشي و اطلاعاتي ، و…. ، حوزه ي شناسايي اقلام نامشهود در سازمان گسترش يابد. به تبع اين گسترش، امکان طبقه بندي و همچنين طراحي مدل هاي سنجش اين موارد براي سازمان ها ايجاد گردد.

نمودار۱-۲ چارچوب دارايي هاي دانشي از ديدگاه ماررو اسکيما(خاوندکار و متقی،۱۳۸۸،ص ۷۰)۱

۷-۲ تاريخچه ي سرمايه ي فکري
امروزه جنبه ي نامشهود اقتصاد بر پايه ي سرمايه ي فکري بنيان نهاده شده و ماده ي نخستين و اصلي آن، دانش و اطلاعات است. سازمان ها براي مشارکت در بازارهاي امروزين، در هر شکل و نوع به اطلاعات و دانش براي بهبود عملکرد خود نيازمندند. مطالعات انجام گرفته بيانگر افزايش گاه ۶۰ تا ۷۵ درصدي ارزش سرمايه ي فکري و دارايي هاي نامشهود در قيمت سهام۲ شرکت ها است . به عبارت بهتر مي توان گفت که امروزه مديريت سرمايه هاي فکري، سازمان ها را به موفقيت هاي بيشتري در افق هاي آينده ي بازارهاي رقابتي خواهد رساند.

چنانچه گفته شد، نخستين تلاشهاي مرتبط با مفاهيم سرمايه ي فکري مرهون مطالعات فريتز مچلاپ در سال ۱۹۶۲ ميلادي است. اما به لحاظ تاريخي ابداع مفهوم سرمايه ي فکري به سال ۱۹۶۹ ميلادي، اقتصادداني به نام جان گالبرايس نسبت داده مي شود. هرچند در اين ميان نبايد تلاش هاي جيمز تابين در نيمه ي دوم قرن گذشته را نيز فراموش کرد که براي اولين بار مدل مبتني بر نسبت او – کيوي تابين – توانست ابزاري را در اختيار سازمان ها قراردهد تا عملکرد اثر بخش سرمايه ي فکري سازمان را مورد بررسي قراردهد. در نتيجه ي اين تلاش ها، ادبيات سرمايه ي فکري به سرعت در مسير توسعه ي سازماني قرار گرفت. اما با بررسي دقيق تري شايد بتوان گفت که مفهوم سرمايه ي فکري از دهه ي هشتاد ميلادي نظر عمومي نظريه پردازان و پژوهش گران را به خود جلب نمود و از دهه ي نود ميلادي اين مفهوم به طور گسترده تري مورد توجه سازمان ها قرار گرفت.

 

جدول ۱-۲ تاثير گذارترين تلاش ها در دهه هشتاد ميلادي پيرامون توسعه ي سرمايه ي فکري (خاوندکار و متقی،۱۳۸۸،ص ۴۷)۲
تاريخ تاثير گذار ترين تلاش ها
پيش از ۱۹۸۰ ميلادي نخستين توجه به مفاهيم مرتبط با سرمايه فکري فريتز مچلاپ (۱۹۶۲)
ابداع واژه سرمايه فکريتوسط جان کنت گالبرايس (۱۹۶۹)
۱۹۸۰ ميلادي انتشار کتاب تحرک بخشي به دارايي هاي پنهان توسط هيروکي ايتامي
۱۹۸۱ ميلادي افتتاح شرکتي به منظور تحقيقات تجاري ارزش نيروي انساني برايان هال
۱۹۸۶ ميلادي انتشار کتاب شرکت [مبتني بر]دانش فني توسط کارل اريک سويبي
انتشار مطالبي پيرامون اکتساب ارزش از خلال نو آوري توسط ديويد تيس
۱۹۸۷ ميلادي انتشار مقاله مديريت دارايي دانشي در قرن بيست و يکم توسط دبرا آميدون
انتشار کتاب گسست ارتباطي :رشد و افول حسابداري مديريت توسط توماس جانسون و روبرت کاپلان
۱۹۸۸ ميلادي انتشار گزارش جديد سالانه و معرفي عبارت سرمايه دانشي توسط کارل اريک سويبي
انتشار کتاب عصر خرد گريزي توسط چارلز هنري
۱۹۸۹ ميلادي انتشار کتاب تراز نامه ي نامشهود توسط کارل اريک سويبي
آغاز تحقيقات پيرامون تجاري سازي نوآوري توسط کارل اريک سويبي
جدول۲-۲ : تاثير گذار ترين تلاش ها در دهه نود ميلادي پيرامون توسعه ي سرمايه ي فکري (خاوندکار و متقی،۱۳۸۸،ص ۴۸)
تاريخ تاثير گذار ترين تلاش ها
۱۹۹۰ ميلادي انتخاب ليف ادوينسون به عنوان مدير سرمايه فکري در شرکت اسکانديا
انتشار کتاب مديريت دانش توسط کارل اريک سويبي
انتشار کتاب پنجمين فرمان : فنون و تجربيات عملي سازمان يادگيرنده توسط پيتر سنگه
۱۹۹۱ ميلادي انتشار اولين مقاله از مجموعه مقالات نيروي فکر در مجله فورچون توسط توماس استوارت
انتشار کتاب انقلاب ارزش دانش يا تاريخ آينده توسط تايچي ساکايا
انتشار مقاله ي شرکت دانش پديد توسط ايکو جيرا نوناکا
۱۹۹۲ ميلادي انتشار دومين مقاله از مجموعه مقالات نيروي فکر در مجله فورچون توسط توماس استوارت
انتشار کتاب رهبري و دانش جديد : اکتشاف نظم در بي نظمي جهان توسط مارگارت ويتلي
انتشار مقاله ي کارت امتيازي متوازن توسط روبرت کاپلان و ديويد نورتون
انتشار کتاب کسب و کار هوشمند : پاراديم دانش پايه و خدمت پايه براي صنعت توسط جيمز برابان کووين
۱۹۹۳ ميلادي ابداع مفهوم سرمايه مشتري توسط هوبرت سينت اونگ
۱۹۹۴ ميلادي برگزاري اولين گرد هم آيي گروه ميل ولي
انتشار مقاله سرمايه فکري در مجله فورچون توسط توماس استوارت
برگزاري گرد هم آيي مديران سرمايه فکري به ميزباني ليف ادوينسون ، گوردون پتراش و پاتريک سوليوان
معرفي ابزار تانگو توسط شرکت کلمي
انتشار کتاب عصر شبکه : اصول سازماني براي قرن بيست و يک توسط جسيکا ليمپاک و جفري استمپس
۱۹۹۵ ميلادي برگزاري دومين گردهم آيي گروه ميل ولي
انتشار اولين گزارش عمومي سرمايه فکري توسط شرکت اسکانديا
۱۹۹۶ ميلادي برگزاري سمپوزيم پيرامون سنجش دارايي هاي نا مشهود / فکري توسط کميته بورس و اوراق بهادار ايالات متحده
شروع پروژه تعقيقاتي پيرامون اقلام نامشهود در دانشگاه نيويورک توسط باروخ لو
انتشار کتاب امتياز استفاده از انحصار فنآوري توسط راسل پار و پاتريک سوليوان
آغاز به کار لابراتوار سرمايه فکري در شرکت اسکانديا به مديريت ليف ادوينسون
انتشار اولين گزارش سرمايه فکري ملي توسط کارولين استنفلند
۱۹۹۷ ميلادي انتشار کتاب ثروت جديد سازماني – مديريت و سنجش دارايي هاي دانش پايه توسط کارل اريک سويبي
انتشار کتاب سرمايه فکري : آزاد سازي ارزش شرکت از طريق شناسايي نيروي فکري پنهان توسط ليف ادوينسون و ميشل مالون
انتشار کتاب سرمايه فکري : ثروت جديد سازماني توسط توماس استوارت
برگزاري کنفرانس پيرامون سنجش سرمايه فکري توسط موسسه هوور
پخش گزارش خبري پيرامون سرمايه فکري با عنوان ثروت جديد سازماني توسط بي – بي – سي
دفاع از اولين پايان نامه دکتري جهان پيرامون سرمايه فکري توسط نيک بونتيس
برگزاري گردهم آيي پيرامون مالکيت فکري در کاليفرنيا به ميزباني پاتريک سوليوان ، ليف ادوينسون و گردون پتراش
۱۹۹۸ ميلادي انتشار کتاب سود آفريني از سرمايه فکري : اکتساب ارزش از نوآوري توسط پاتريک سوليوان
برگزاري اولين کنفرانس گسترده دانشگاهي پيرامون سرمايه فکري در دانشگاه مک مستر کانادا توسط نيک بونتيس
برگزاري اولين کنفرانس پيرامون حسابداري سرمايه فکري توسط باروخ لو
آغاز تحقيقات پيرامون دارايي هاي نامشهود در موسسه بروکينگ با پشتيباني کميته بورس و اوراق بهادار ايالات متحده
اهداي جايزه بنياد برين تراست به پاس تحقيقات ليف ادوينسون
۱۹۹۹ ميلادي آغار پروژه پيرامون سنجس سرمايه فکري توسط اتحاديه اروپا
انتشار مجموعه محاسبات متوازن دانش توسط وزارت اقتصاد هلند

در مسير تطور مفهوم سرمايه ي فکري، از ديدگاه هاي مختلف نظريه پردازان و پژوهش گران سعي نموده اند تا تعريفي عمومي از سرمايه فکري مطرح نمايند، اما بايستي گفت که پيرامون ادبيات تعريف، عبارت سازي و طبقه بندي اين مولفه ها اشتراک نظر عمومي وجود ندارد. يکي از تعريف هاي مجملي که پيرامون سرمايه ي فکري وجود دارد، تعريفي است که توماس استوارت بر اين مفهوم مطرح کرده است: “سرمايه ي فکري يک بسته دانشي مفيد براي سازمان است” .
در تفسير اين تعريف، استوارت بر اين باور است که در اين بسته ي دانشي مولفه هايي چون : فرآيندهاي سازماني، فناوري ها، امتيازات انحصاري، مهارت کارکنان و اطلاعات مشتريان و تامين کنندگان و ذينفعان سازماني قرار دارند. تعاريف ديگر مولفه هايي چون : توانايي، تخصص و ساير صورت هاي دانشي را که براي سازمان مفيد هستند، به تعريف سرمايه ي فکري افزوده اند.
به طور کلي مي توان گفت، سرمايه ي فکري عبارتي است که براي تعبير ترکيبي از دارايي هاي نامشهود که سازمان را قادر به عمليات مي نمايند، اطلاق مي شود. مهم ترين مفهوم پنهاني که در قالب تعريف فوق مورد توجه قرار گرفته است ، تاکيد بر اين وضوع است که سرمايه ي فکري ماهيتي است دانش پايه ، قابل اکتساب در صورت هاي معين و در نهايت مفيد براي سازمان ها، که البته به آساني قابل ايجاد نيست. تعريف هاي موجود کمک مي کند تا بنيان هاي فکري مناسبي براي درک چيستي سرمايه ي فکري به دست آيد.