چکیده

مقاله حاضر درصدد بازخوانی فلسفه آرمانشهر به عنوان یکی از سازه های ذهنی در اندیشه اجتماعی حکیم ابوالقاسم فردوسی است. این مطالعه با هدف شناخت عمیق نظام ارزش های بومی با هویت ایرانی-اسلامی می باشد. فضای مفهومی موضوع را مرور کرده؛ از تئوری های جامعه شناختی برای مطالعه و تحلیل بهره می گیرد. روش مطالعه؛ موردی(( HYPER INTENSIVE و انتخاب نمونه ی مورد مطالعه از نوع نمونه گیری کنترل شده (CONTROLLED SAMPLING) می باشد. اعتبار معیار صوری شاخصها (CRITERIO VALIDITY) به رأی صاحبنظران موکول شده و اعتبار سازه ای (CONSTRUCT VALIDITY)، در مقایسه با چارچوب و مفاهیم نظری سنجیده می شود. پس از مرور نظری اندیشه آرمانشهر، نمونه ی مورد مطالعه را به جهت ارزش پژوهشی که در نمایاندن فرهنگ بومی دارد معرفی کرده سپس داده های کیفی، مورد تحلیل قرار می گیرد. جهان اجتماعی شاهنامه تکرار روایت هایی است که در کشاکش داستانی اش، دیدگاه های کهن ایرانی را با بهره گیری از غنای جامعه اسلامی بازنمایی کرده و تصویر روشنی است از سیر تکاملی حیات جوامع انسانی که با نظم ویژه ای در حرکت اند. زندگی اجتماعی مردمان هرگز از حرکت نمی ایستد و هر گاه در پرتو خرد و داد سامان یابد شکلی آرمانی از جامعه بشری متصور خواهد شد.

واژه هـای کلیـدی : جامعـه شناسـی ادبیـات: Sociology of Literature، آرمانشـهر: Utopia، نهادهـای اجتمـاعی: social institutions، نهاد سیاست و حکومت: political institutions and governance

-۱ مقدمه

همه ما از دنیایی که واقعاً خواهان آن هستیم، دیدگاهی داریم که برای دستیابی به دیدگاه مطلوب مشترک، نیازمند غلبه بر نگرانی ها و تردیدهای خود و ورود به بحث و گفتگو در این باره ایم. زیرا مؤثرترین عامل برای ایجاد تغییر در جهتی خاص، داشتن دیدگاهی شفاف درباره هدف مشترکی است که از سوی تمام افرادی که متأثر از آن هستند، واقعاً پذیرفته شده باشد. این افراد می توانند اعضای یک سازمان، شهروندان یک جامعه و یا یک ملت باشند.

دستاوردهای نظری در حوزه علوم انسانی از پیشرفت خوبی برای استفاده عملی در مسیر رسیدن به شهر مطلوب و آرمانی برخوردار است. تأثیر نظریاتی که روزی بین الاذهانی به نظر می رسید امروزه در دنیای ما عینیت یافته و دانش انسانی می تواند برای جامعه فردا اثربخشی بیشتری داشته باشد؛ در صورتی که به آن به عنوان دیدگاه و تجربه دیگری نگاه شود نه به عنوان تنها راه پیشرفت و هر جامعه ای پیرامون خود را مشاهده کرده، مسائل خود را شناخته و با افکار و گفتمان خود آن را تبیین نماید. البته در این مسیر از دستاوردهای علمی روز دانش های انسانی بهره گیری کند. شناخت و معرفی هر یک از ابعاد گوناگون افکار اجتماعی شاهنامه برای ساخت و تحلیل الگوی بومی و مدل پارسی از فلسفه و افکار اجتماعی ایرانی-اسلامی ضروری است. شاهنامه، ما را با چگونگی تحول زندگی مردمانی آشنا میکند که کسب رفاه بیشتر و آبادانی سرزمینشان در ادوار گوناگون منوط به حرکت بر پایه های مشترکی است که بی توجهی به این گنجینه ی نظری و فکری، ما را از استفاده از تجربه ای بومی محروم کرده و دچار جانبداری و وابستگی فکری می نماید.

فلسفه ی اجتماعی در شاهنامه حتی فراتر از الگوی بومی قابل طرح در سطح نظریه های جهانی است. روحیه تساهل و سازگاری که در ادبیات پارسی متجلی است الگوی مناسبی برای زندگی ارزشمند در یک جهان چندفرهنگی با احترام به افکار متمایز می باشد. در این فضای مطالعاتی اندیشه نیز از روش پوزیتیویسم تک فرهنگی فراتر رفته، به پرسپکتیو چند فرهنگی مبتنی بر تعامل ارزشی از دیدگاه های مختلف رسانده می شود. در این حالت حتی کلیت علم هم جهت انعکاس و انتقال دانش یک دیدگاه در کنار دیگر تولیدات فکری بشر همچون ادبیات و هنر است (برایان فی، ۱٫(۳ :۱۳۸۱

بهره گیری از ظرفیت انسانی متأثر از نظریه آرمانشهرگرایی و مدیریت افکار عمومی بر پایه ایـن تئـوری موجب شده است که حجم عظیم تولیدات رسانه ای و فرهنگی در قالب های کتاب، فیلم، سریال، انیمیشـن و … مبتنی بر فلسفه ی آرمانگرایی سعی در جهت دهـی آرمـان، ارزش و احسـاس مخاطـب در هـر سـن و جایگاه اجتماعی داشته باشد. سوال اصلی این است که جـامعه مـا چگونـه بایـد در مـورد ایـن دیـدگاه هـا تصمیـم بگیرد؟ جامعه علمی ما نیازمند نگاه دقیق تری به جهان بینی ها، فرضیات اساسـی و هزینـه هـای

۱ برایان فی،خشایار دیهیم، (۱۳۸۱)، فلسفه علوم اجتماعی امروزین با نگرش چند فرهنگی، تهران: طرح نو

بالقوه ناشی از فرضیات اشتباه در هر یک از این دیدگاه هاست. با در نظـر داشـتن ایـن موضـوع اسـت کـه دیدگاه های گذشته مرور می گردد.

-۲ نمایی از آرمانشهر مدرن

موضوع آرمانشهر به دلیل قرابتی که با آرمانگرایی آدمی دارد با رشد خرد بشر نه تنها مهجور نشده بلکـه شکوفا و متکثر شده و با تطور در فلسفه و ساختار بیانی مورد بازتولید نظری قرار گرفته است. در فلسـفه ی کلاسیک، آرمان شهرخواهی (utopianism) عبارت است از دلبستگی به ایجاد یا خیال پردازی درباره یک نظـم اجتماعی آرمانی. اصل واژه اتوپیا یونانی است و معنـی آن “جـایی کـه وجـود نـدارد” اسـت ولـی اندیشـه آرمانشهر هرچند تئوری علمی-تخیلی به نظر می رسید با گذر ادوار علمی، از حدود فکـر پیشـروی کـرده و بخش هایی از آن مورد اهتمام و حتی تحقق عینی قرار گرفته است. مانند رابـرت اون (۱۸۵۸ – ۱۷۷۱) کـه نخستین بار در نوشتارش واژه سوسیالیسم را به کار برد، برای تحقق رؤیای خود عملا گام در این راه نهاد و کارخانه ای با همان شرایط ایده آل خویش، در نئولاناک اسکاتلند فراهم و تلاش کرد که آن کارخانـه را بـه صورت الگویی برای جامعه رؤیایی خویش درآورد و جالب این است که با وجود تمامی دگرگونی ها، کارخانه همچنان به گونه ای سودآور به کار خود ادامه می داد (وحیدی،۲٫(۱۳۴۶:۲۴۸در همین دوران اندیشـمندان دیگری نیز در تقابل با نظام سرمایه داری قلم زده اند. مارکس و انگلس که نظریـه پردازهـای آرمـان گـرا را سوسیالیسم تخیلی می نامیدند، تئوری خود را سوسیالیسم علمی نام نهادند. در حـالی کـه نظریـات آن هـا موجب شکل گیری عملی دولت هایی شد که نمایش اثربخشی اندیشه های آرمانشـهری گردیـد (فلاحتـی، ۳٫(۱۳۹۲:۱۰ یادآوری نواقص و فروپاشی جوامـع آرمـانی ماننـد نظـام هـای کمونیسـتی نیـز اهـرم کنتـرل آرمانگرایی های عمومی برای حفظ سلطه و قدرت نمایی نظام سرمایه داری با بکارگیری تکنیـک و مهـارت های آینده پژوهی است. چنان چه اهمیت عملی این تئوری در سده اخیر پیوند نزدیکتری بین نهاد سیاست و تئوری آرمانشهرگرایی برقرار کرده است.

آرمانشهرهای معاصر تفاوت جدی با نظریات قبلی دارد. آنچه در سده اخیر مورد اهتمام قرار گرفته نقش پررنگ تکنولوژی فاقد توجه به تعاملات انسانی است. امروزه در کنار آرمانشهرها به طور جدی ضد آرمانشهر (دیستوپیا) نیز تئوری پردازی می شود. در دیدگاه نخست پیشرفت تکنولوژی زندگی سالم و رفـاه کامـل را برای جامعه ایجاد کرده و تنازعات کمبود منابع و امکانات را پایان می دهد. یا با قدرت دولتی بـزرگ، بهـره کشی و کابوس آرمانی را کنترل نموده و جامعه آرمانی را بازسازی می کند کـه مـی تـوان آن را بـه خـوش بینی تکنولوژیک تعبیر کرد. در دیدگاه دوم انسانیت و حیات طبیعت قربانی تکنولوژی شده و جامعه انسانی را ناامنی، بهره کشی و بیماری در برگرفته است. این دیدگاه در کـل نگـرش نقادانـه دارد و اتوپیاگرایـایی را اندیشه ای مضر و خطرناک می داند.

۲ وحیدی حسین، (۱۳۴۶)، تاریخ عقاید اقتصادی، تهران: ثنایی

۳ فلاحتی کیومرث، (خرداد و تیر (۱۳۹۲، آرمانشهر ایرانی و راهبرهای آن، تهران: ماهنامه اطلاعات سیاسی، شماره ۲۷۳ و ۲۷۴ ص -۴

۳۲

همراه با تطور اتوپیا، نقدهایی نیز بر آرمان شـهرها وارد شـده کـه بررسـی همـه نقـدها در ایـن نوشـتار نمی گنجد، ولی از این میان، کارل پوپر به لحاظ نوع نقادی اش جایگاه ویژه ای دارد. وی آرمـان گرایـی را بـه چوب نقد می راند و بر این باور است که استدلال های فیلسوفان چگونگی جامعه آرمانی را نمی توانند تعیـین کنند؛ زیرا گرایش های مختلف فیلسوفان و برداشت های متفاوت آنان از سعادت و کمـال، تـأثیر فراوانـی در ساختار آرمان شهر آنها داشته است. پوپر، اتوپیانیسم را نظریه ای تباه کننده می داند که بـه تسـلط خشـونت می انجامد؛ زیرا به عقیده وی، اتوپیانیسم برای نیل به اهداف خود همه عقاید مخالفان را از ریشه برمی کنـد. به نظر او آرمانشهرهای کلاسیک چه مانند حکمروایی فلاسفه ی افلاطونی متأثر از رکن حکومت باشد و چه متأثر از اراده و خودآگاهی طبقات اجتماعی و یا نماینده ای از شیوه زندگی پدید آیـد از طریـق نفـی وضـع موجود میسر می شود و فلسفه ای براندازانه دارد. او معتقد است نگـرش ناکجاآبـادگرایی در مقابـل نگـرش عقلی است و حتی اگر هم به لباس عقل گرایی درآیـد، چیـزی جـز عقـل گرایـی دروغـین نیسـت و جاذبـه ناکجاآبادگرایی، از غفلت ما برمی خیزد که به روشنی نمی دانیم بهشت را بر گستره زمین نمـی تـوان آفریـد؛ تنها می توان از رنج بشر کاست و زندگی هر نسل را عادلانه تر نمود. وی اعـلام مـی دارد کـه بهتـر اسـت در همین زمین خاکی در پی ناکجاآباد خود گردیم؛ زیرا غرب برای مغرب زمینی ها بهشت به شـمار مـی آیـد و این بهشت تا حد زیادی می تواند بهتر شود. کوشش او برای »دموکراسی غربی« گواهی بـر آرمـانگرایی او از نوع محقق شده است. در یک دسته بنـدی کلـی بـه بیـان پـوپر ویژگـی محـوری و فلسـفه اجتمـاعی کـل آرمانشهرهای اومانیسمی که مورد نقد اوست، نفی وضع موجود می باشد (رحمت آبادی، ۴٫(۱۳۸۸:۹۵

چنانچه روشن شد، برخلاف آرمان شهرهای سنتی، اتوپیاهای عصر مدرن و جدید بـا غفلـت از آسـمان و اندیشه معنوی، رنگ و بوی دنیایی به خود گرفته است و بشر انسان گرای جدیـد مـی کوشـد در ایـن زمـین برای خود بهشتی ترسیم کند که همه آرمان ها و آرزوهای دنیـوی او در آن وجـود دارد کـه گـاهی کـابوس دوزخی هولناک را می بیند؛ البته این امر از شئون لازم تمدن غربی بوده و در حدود امور و اقوال مناسب بـا اتوپیای خودشان می باشد.