چکیده

نقش شوکهای نفتی به عنوان عامل تأثیرگذار در رشد اقتصادی یک کشور از اهمیت ویژهای برخوردار است. با اندکی تأمل در ساختار اقتصاد کشورایران و بقیه کشورهای صادرکننده عمده نفت که وابستگی شدیدی به درآمد حاصل از فروش نفت دارند، این ظن قوت میگیرد که منشاء بسیاری از شوکهای وارده به اقتصاد ناشی از شوک نفتی میباشد. هدف این مقاله تأثیر نوسانات قیمت نفتی بر تولید ناخالص داخلی ایران با استفاده از مدل مارکف سوئیچینگ میباشد. در راستای هدف اصلی تحقیق شوکهای قیمت نفت با استفاده از مدل مارکف سوئیچینگ استخراج و رابطه بلندمدت با استفاده از الگوی هم انباشتگی یوهانسن جوسیلیوس برای دادههای فصلی ۱۳۶۷:۱تا ۱۳۸۷:۲برآورد شد. نتایج حاکی از این است که فرضیه تقارن شوکهای مثبت ومنفی نفتی بر تولید رد میشود و در نتیجه میتوان استنباط کرد که اثرات شوکهای مثبت ومنفی بر تولید متفاوت و یا نامتقارن است.

کلمات کلیدی

شوکهای قیمت نفت، تولید ناخالصداخلی ایران، مدل مارکف سوئیچینگ، یوهانسن جوسیلیوس

-۱ مقدمه

شوکهای قیمت نفت به دلیل تاثیر قابل ملاحظه آن بر متغیرهای کلان اقتصادی توجه بسیاری از اقتصاددانان را به خود جلب کرده است.[۱] شوکهای قیمت نفت منجر به کاهش برگشتپذیر سرمایهگذاری، کاهش نقش شوکهای تکنولوژی در مدلهای ادوار تجاری و تغییر نرخ طبیعی بیکاری شده است. به لحاظ نظری دلایل زیادی وجود دارد که براساس آن شوکهای نفتی متغیرهای کلان اقتصادی را تحت تاثیر قرارمیدهند. .[۲]

شوک قیمت نفت را در حالت کلیتر میتوان شوک قیمت انرژی در نظر گرفت. چون از سال ۱۹۷۳ میزان رشد بهرهوری در اقتصاد کشورهای عمده مصرف کننده نفت کاهش پیدا کرد. این امر سبب شد قیمت نفت و انرژی به عنوان نهادههای عمده در تابع تولید کل مورد استفاده قرار گیرد. از این رو کشش محصول واقعی نسبت به قیمت انرژی و نفت موضوع مهم و جالبی در اقتصاد انرژی میباشد. با اندکی تأمل در ساختار اقتصاد کشورمان و بقیه کشورهای صادرکننده عمده نفت که وابستگی شدیدی به درآمد حاصل از فروش نفت دارند، این ظن قوت میگیرد که منشاء بسیاری از شوکهای وارده به اقتصاد ناشی از شوک نفتی میباشد. درواقع مجموعه روابط و خصوصیات اقتصادی این گونه کشورها به نحوی شکل گرفته که هرگونه شوک نفتی چه شوک قیمتی و چه شوک درآمدی نفت علاوه برآثار مستقیم خود بر رشد تولید ناخالص داخلی از طریق غیرمستقیم نیز پایه پولی، تراز تجاری و نیز وضعیت توازن بودجه دولت را دستخوش دگرگونی ساخته و از این کانال خود یک سلسله جریانات و تبعات پولی و واقعی را برای اقتصاد کشور به دنبال خواهد داشت.[۳]

مطالعات متعددی وجود دارد که در آنها مباحث نظری متفاوتی برای ارتباط معکوس میان تغییرات قیمت نفت و سطح فعالیتهای اقتصادی ارائه کردهاند. پس از سال ۱۹۷۳ که اولین تکانه نفتی اتفاق افتاد، مطالعات تجربی که در جهت دستیابی به رابطه میان ادوار تجاری و نوسانهای قیمت نفت انجام گرفتهاند، رشد چشمگیری یافتهاند. داربی و همیلتون از اولین محققینی هستند که اثرات افزایش قیمت نفت را بر روی درآمد واقعی اقتصاد آمریکا تخمین زدهاند. همیلتون نشان داد که تکانهای قیمت نفت تقریباً از عوامل مهم همه رکودهای آمریکا از سال ۱۹۴۹ تا ۱۹۷۲ بوده است.[۴] وینبرگن، افزایش قیمتهای نفت باعث افزایش درآمدهای قابل تصرف و تقاضا برای هر دو کالای تجاری و غیر تجاری میگردد.[۵] مورک، تغییرات مثبت قیمت نفت رابطه منفی شدید و معنیداری با تغییرات در GNP واقعی دارد، تغییرات منفی قیمت نفت دارای آثار

معنیداری نمیباشد. .[۶]مشایخی با استفاده از مدل دینامیک سیستمی نشان داد. افزایش قیمت نفت باعث افزایش ساختار وابسته نفت در کشورهای صادرکننده نفت میشود.[۷] مطالعه کانادو و همکاران، اثر قیمت نفت بر تورم و تولیدات صنعتی یک مدل غیر خطی است و قیمت نفت اثر دائمی و پایدار برتورم و رشد GDP دارد.[۸] همیلتون به بررسی اثرات غیر خطی قیمت نفت بر رشد GDP آمریکا پرداخت و نشان داد افزایش قیمت نفت اثر منفی بر تولید واشتغال دارد.[۹] دیونگ ژانگ، رابطه بین شوک قیمت نفت و رشد اقتصادی فعالیتهای اقتصاد کلان در ژاپن غیرخطی بوده و این اثرات نامتقارن است.[۱۰] محمدرضا فرزانگان و گانتر، شوکهای مثبت قیمت نفت سبب افزایش نرخ ارز موثر واقعی، کاهش قیمت کالاهای واردات و افزایش قیمت کالاهای صادرات میشود.[۱۱] مارک هلمز وپینگ وانگ، تأثیر شوکهای قیمت نفت بر رشد GDP در انگلستان مدل رژیم سوئیچینگ همیلتون را تخمین زد نتایج نشان داد که نامتقارنها زیاد میشود تا حدیکه قیمت نفت بیشتر تمایل به کاهش مدت زمان فاز رونق سیکلتجاری را دارد .[۱۲]ریموند و ریچ رابطه میان شوک قیمت نفت و سیکلتجاری با مدل دو رژیمهی مارکف سوئیچینگ تخمین، نتایج نشان داد قیمتهای نفت تعیین کننده رژیمهای اقتصادی نیستند.[۱۳]کلمنتز و کرولزیگ نامتقارنیها را بر اساس مدل خودبازگشتی مارکف همیلتون[۱۴] مدلسازی، براساس آزمونهای کلمنتز و کرولزیگ[۱۵] آزمون و نتایج نشان داد رشد اقتصادی بعد از جنگ آمریکا بوسیله سراشیبی تند توسعه تشریح میشود.[۱۶]

کولوگنی ومانرا بررسی روابط دینامیکی بین شرایط بازار نفت و سیکل های تجاری برای اقتصادهای G7 میپردازند. سیکلهای تجاری در سریهای GDP واقعی با مدل تغییر رژیم همیلتون تخمین زدند. نتایج نشان داد تغییرات مثبت قیمت نفت، افزایش خالص قیمت نفت و فراریت قیمت نفت به عنوان متغیرهای شوک نفتی شناسایی دقیقتری از تغییرات بین فازهای اقتصادی را فرآهم میآورند.[۱۷]