چکیده:

موضوع تعامل مادر- فرزند از عمدهترین زمینههاي مورد مطالعه پژوهشگران حوزه بهداشت روانی است. در این میان از آنجا که مادر، نخستین مراقب کودك است توجه به کیفیت این تعامل میتواند نقش موثري در ارتقاء بهداشت روانی مادرو فرزند و بویژه مادران داراي فرزند کم توان ذهنی داشته باشد. هدف: هدف از پژوهش حاضر بررسی اثر بخشی مشاوره راه حل محور بر بهبود ارتباط مادران با فرزندان پسر کم توان ذهنی آموزش پذیر مقطع راهنمایی و متوسطه شهر بجنورد بود. مواد و روش کار: پرسشنامه مورد استفاده در این پژوهش مقیاس ارزیابی رابطه مادر –کودك ( غلهق) بودکه بر روي نمونه تحقیق متشکل از ۳۲ نفر از مادران دانش آموزان پسرکم توان ذهنی شاغل به تحصیل مقطع راهنمایی و متوسطه شهر بجنورد اجرا گردید. روش این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون و پسس آزمون با گروه کنترل بود و تجزیه و تحلیل دادهها متناسب با فرضیههاي تحقیق در دو سطح توصیفی شامل (میانگین، نمودار و …) و استنباطی شامل (تحلیل کواریانس) انجام شد. یافته ها: نتایج حاصل از تحلیل کواریانس نشان داد مشاوره راه حل محور اثر معنی داري بر بهبود رابطه مادر و فرزند در تمامی سطوح مربوط به متغیر اصلی تحقیق شامل پذیرش فرزند، طرد فرزند ، بیش حمایت گري و سهل گیري دارد . بحث و نتیجهگیري : با توجه به نتایج بدست آمده میتوان گفت تغییر در رابطه مادر و فرزند نشانه توانایی بالاي مشاوره راه حل محور در ایجاد تغییر در جهت بهبود رابطه مادر با فرزند کم توان ذهنی است. که این امر میتواند مربوط به ماهیت مشاوره راه حل محور باشدکه به اعضاء خانواده کمک میکند تا از طریق بحث و تبادل نظر راه حلهاي مفید و کاربردي را با همکاري اعضا بدست آورند.

-۱ استادیار دانشگاه آزاد اسلامی، واحد قوچان، گروه روانشناسی بالینی، قوچان، ایران

-۲ کارشناس ارشد روانشناسی کودکان استثنایی عپطحپپلاهyگ،زطغهتهطآغطعهط

-۳ دانشجوي کارشناسی روانشناسی بالینی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد قوچان، گروه روانشناسی بالینی، قوچان، ایران عپطحئطهع؟گننطغهکلاکح

واژههاي کلیدي : مشاوره راه حل محور، کم توان ذهنی، آموزش پذیر.

-۱مقدمه:

خانواده، سنگ بناي جامعه بزرگ انسانی، زندگی خانوادگی، یک پدیده جهانی است که قدیمیترین، اساسیترین و در عین حال، با دوامترین نهاد انسانی و با ارزشترین جایگاه تربیت نسل است و در استحکام روابط اجتماعی و رشد یکایک اعضاي جامعه، نقش بنیادین دارد. خانواده، عامل اجتماعی کننده و منتقل کننده اصول اخلاقی و مهارتهاي اجتماعی از نسلی به نسل دیگر است. ساز و کار تحول روانی کودکان در تعاملات والدین با فرزند در خانواده شکل میگیرد که رابطهاي متقابل و دوطرفه است، لذا کیفیت تعامل والدین- فرزند از عوامل بسیار مهم در آسیب شناسی روانی است که از دوره شیرخوارگی تا نوجوانی و پس از آن نیز ادامه خواهد داشت. زندگی براي انسان از راه تعامل و ارتباط ممکن میشود و اصلیترین منبع ارتباطی براي آدمی، والدین هستند .[۱]

در واقع میتوان گفت نفوذ والدین در بچهها تنها محدود به جنبههاي ارثی نیست. از جمله وظایف مهم مربوط به رشد در دوره کودکی ارتباط با دیگران است. قبل از این که کودك بتواند سخن بگوید یا معانی کلمات را بفهمد در اثر برخورد با مادر یا پرستار طرز ارتباط با دیگران را میآموزد. از آنجا که مادر، معمولا نخستین مراقب کودك است و مراحل اولیه رشد، تأثیر قطعی بر شخصیت انسان دارد و چون بسیاري از مشکلات روان شناختی ریشه در این تعامل دارند، تعامل بین مادر و فرزند مورد توجه خاص بوده است. وقتی از تعامل سخن میگوییم، منظورمان رابطه متقابلی است که بین والدین و فرزند وجود دارد و این که آنها بر یکدیگر اثر میگذارند .[۲]

مروري بر ادبیات تحقیق در حوزه تعامل مادر و فرزند حاکی از آن است که چگونگی تعامل مادران با کودکان عادي و عقب مانده ذهنی متفاوت است . تعامل با کودکانی که از نظر ذهنی ناتوان هستند، فشار روانی خاصی را بر والدین و به ویژه مادران و کل خانواده تحمیل میکند که به دنبال آن مشکلات و مسائلی را بوجود میآورد. مهمترین مسائل و مشکلات چنین والدینی، پذیرش کمتوانی ذهنی فرزند، خستگی ناشی از پرستاري، مسائل مربوط به اوقات فراغت، مشکلات مالی و مسائل پزشکی، آموزش و توانبخشی کودکان میباشد .[۳] در چنین شرایطی براي اینکه این مادران بتوانند از عهده احساسات دردناك درباره شرایط کودك برآمده و با صبر و شکیبایی به نیازهاي ویژه کودکان خویش پاسخ دهند؛ ارائه خدمات آموزش خانواده و ارائه مشاوره و درمان مادران کودکان کم توان ذهنی ضرورت و جایگاه مهمی مییابد .[۴]

از جمله روشهاي که میتواند کیفیت تعامل افراد را تحت تاثیر قرار دهد مشاوره راه حل محور است. مشاوره راه حل محور دیدگاهی قابلیت محور است که به جاي تمرکز بر رفتارهاي مشکل آفرین بر رشد و پرورش راه حلها تمرکز دارد. این دیدگاه به خانواده کمک میکند تا از طریق صحبت راه حلی، باور کنند که واقعیت در ذهن آنهاست تا بتوانند راه حلهاي منطبق بر ادراکات خود را خلق کنند. راه حلهاي قابل کاربرد از همکاري اعضاي خانواده منتج میشوند و در اثر آن خانواده ادراکات جدید و نیروبخشی درباره خود به دست میآورد .[۵]

درمان راه حل مدار از کارهاي میلتون اریکسون۴ اثر پذیرفته است. درمان موثر باید بر یافتن قابلیتها و تواناییهاي مراجع متمرکز باشد .[۶] بنیانگذاران رویکرد راهحل محور استیو دیشیزر۵ و ایسنو کیمبرگ۶ میباشند . سایر افراد صاحب نام ویلیام اوهانلون۷، لیپچیک۸، مایکل واینر۹، پلر و والتر۱۰ بودندکه مبانی و تکنیک هاي اولیه درمان را ابداع نمودند .[۷]

ق, غپکفطططغ س خ ح, طکzهلاککخس ز

مهمترین ویژگی درمان راه حل محور، کمک به مراجعان براي یافتن استثنائات، یا زمانهایی در گذشته که در آنها مشکل وجود نداشته، است. درمانگر راه حل محور بر معانی کلمات تأکید دارند. آنها معتقدند که محاوره بین مراجع و درمانگر به جاي تحلیل بیرونی و جستوجوي خارجی حقیقت، به واقعیت از چشماندازهاي متفاوتی نگاه میکند. در دیدگاه پست مدرنیزم یا ساختارگرایی، فرآیند محاوره براي معنیسازي به کار میرود .[۸]

گیتی پسند در پژوهشی با عنوان اثر بخشی درمان راه حل مدار بر کاهش تعارضات مادر- دختر در نوجوانان دختر منطقه ۱۳ نشان داد که مشاوره راه حل محور باعث کاهش پرخاشگري کلامی و فیزیکی و همچنین افزایش مهارت استدلال در نوجوانان دختر شده است .[۹] در پژوهشی زیمرمن، مک اینتر و واتسون۱۱ مطالعهاي را براي بررسی اثر مشاوره راه حل محور بر افزایش مهارتهاي والدینی و درك قابلیتهاي خانواده انجام دادند. والدین کسانی بودند که از رفتار نوجوانانشان ناراضی بودند. نتایج این پژوهش نشان داد که آزمودنیها به میزان زیاد ازمشاوره راه حل محور استفاده کردهاند .[۱۰] در مطالعه دیگري لیندفورث و مگنوسون۱۲، کارایی مشاوره راه حل محور را براي بهبود نگرشها و رفتارها و کاهش تفکر و رفتار ضد اجتماعی در خطاکاران نوجوان در یک مرکز نگهداري نوجوانان بررسی کرد. نتایج تحقیق نشان داد که گروه آزمایشی در حل مشکلات پیشرفت بیشتري داشتند و همچنین به تواناییشان براي حفظ تغییر، اعتماد بیشتري نسبت به گروه کنترل نشان دادند. این پژوهشها و بسیاري دیگر از تحقیقات نشان میدهد مشاوره راه حل محور باعث بهبود ارتباط والد- فرزندي میشود .[۱۱] لیکن هیچ یک از این تحقیقات به تاثیر مشاوره راه حل محور به عنوان یک مهارت ارتباطی بر تعامل والدین و کودکان عقب مانده ذهنی اشارهاي نشده است. لذا از آنجا که کیفیت تعامل مادران داراي کودك داراي محدودیت و معلولیت متفاوت از چگونگی تعامل با کودك عادي است بنابراین پژوهش حاضر با بررسی اثر بخشی مشاوره راه حل محور بر رابطه مادر با فرزند کمتوان ذهنی درصدد است میزان تاثیرگذاري روش مذکور را در فضایی متفاوت از تحقیقات انجام شده بر روي کودکان عادي مورد بررسی قرار دهد. به همین منظور با توجه به پیشینه و هدف پژوهش فرضیههاي زیر تدوین و مورد آزمون قرار گرفتند.