بررسی ارتباط انواع مراتب طهارت و انواع رزق در پرتو قران کریم

مقدمه:
در فصلهای گذشته با انواع مراتب طهارت و انواع رزق در منظر قرآن آشنا شدیم و دانسیتم، سعادت واقعی انسان در پرتو ایجاد طهارت ظاهر و باطن حصول می یابد و اساسی ترین راه مبارزه با آلودگیها، تطهیر روح و تهذیب اخلاق و ساختن مدینه فاضله است. مدینه فاضله ای که مردان آزاده آنرا می سازند: مردان آزاده نیز در پرتو اخلاق ساخته می شوند لذا اگر از مسئله تهذیب و روح و تزکیه نفس که بهترین هدف، در فرهنگ قرآن کریم است غفلت نکنیم، هرگز جانمان را مسموم نمی کنیم.

حال در فصل حاضر برآنیم تا به بررسی ارتباط میان انواع مراتب طهارت و انواع رزق در پرتو قرآن کریم بپردازیم.

۳-۱- رابطه میان طهارت باطنی و رزق مادی:
۳-۱-۱- افزایش طهارت باطنی و افزایش رزق مادی:
مسائل تربیت و تزکیه روح (طهارت باطن) گاهی در حد بحثهای اخلاقی خلاصه
می شوند در حالیکه این مسائل اخلاقی اگر باز شوند حکمتهای بس گسترده ای دارند.
(بقره (۲): ۵۷)
(……. کتاب و حکمت به آنها بیاموزد و پاکشان دارد………..)
در کتاب «محاسن برقی» آمده که شخصی به پیامبر (ص) عرض کرد: «علمنی» (به من یاد بده) ولی نگفت به من چه چیز یاد بده. حضرت (ص) به او حکمت عملی آموخت و فرمود: باید از آنچه نزد مردم است بی نیازی جویی پس همین قناعت، غناست.
انسان سرمایه دار ممکن است که خود را «مستغنی» بپندارد ولی انسان قناعت پیشه غنی است و انسان غنی بالاتر از مستغنی است.

(علیک بالیاس عما فی ایدی الناس فانه الغنی الحاضر)
غنا در لغت در مقابل فقر آمده و آن به معنی بی نیازی است، این واژه از اسماء حسنی می باشد و جمعاً بیست بار در قرآن مجید به کار رفته؛ هجده بار درباره خداوند و ۲ بار درباره انسان. و آن چه درباره خداوند به کار رود مطلق بی نیازی است و چون وصف بشر آید بی نیازی و کفایت بالنسبه است. اما واژه استغنا یعنی اینکه انسان، نیازمند باشد و چیزی که نیازش را برطرف کند داشته باشد و اگر کسی محتاج باشد و چیزی که حاجت او را رفع کند داشته باشد و به همین قانع شود «استغنا» است.

برخی انسانهای طمع کار هم وجود دارند که از ترس فقر درآینده، هم اکنون به استقبال فقر می روند؛ ممکن است وضع مالی آنها خوب هم باشد ولی چون زر اندوز و آزمندند می گویند شاید در آینده محتاج بشویم.
امیرالمومنین علی (ع) نیز می فرماید:
(الناس من خوف الذل متعجلوا الذل)
یعنی بعضی از مردم برای اینکه مبادا ذلیل شوند، به استقبال ذلت می روند! یعنی حکومت جابرانه ستمگران را می پذیرند و تحت سلطه آنان قرار می گیرند و یا خودشان تحت فشار اقتصادی زندگی می کنند.
بنابراین طهارت باطن، اولاً در بینش توحیدی جلوه می کند و آنگاه در مسائل عملی مانند امور مالی که قرآن درباره آن می فرماید:
(توبه: ۱۰۳)

(از اموالشان (اموال مومنان) صدقات را دریافت دار که بدان صدقات، ما نفوس آنها را پاک و پاکیزه می سازی و رشد و برکت می دهی ……..)
زکات، نشانه صداقت انسان در ادعای امیال است، زکات عامل پاکی روح از بخل، دنیا پرستی و مال دوستی است و همچنین موجب رشد اخلاقی در فرد و جامعه است چرا که فقر عامل بسیاری از مفاسد است و تامین زندگی محرومین به وسیله زکات، جامعه را از بخشی از مفاسد پاک می سازد.

آری! انسان زمانی می تواند از قسمتی از اموال خود چشم پوشی کرده و آن را برای رضای خدا و سامان دهی جامع صرف کند که درون او پاک و روح او مهذب شده باشد و کسانی که از رزق مادی که خداوند نصیبشان می کند به دیگران انفاق کنند نه تنها چیزی را از دست نمی دهند که خداوند به آنها وعده پاداش مضاعف داده است. چنانکه می فرماید:
(فاطر (۳۵): ۳۰)

(تا خدا به آنها پاداش کامل عطا کند و از فضل و کرم، باز بر ثوابشان بیفزاید که او (خطای مومنان را) بسیار بیامرزد و به شکر گزاران، احسان فراوان کند.)
و این ثواب دوچندان هم در دنیا نصیب او می شود و هم در آخرت، چرا که خداوند از فضل خویش به آنان می بخشاید (شکور بر وزن فعول، صیغه مبالغه می باشد و قدردانی به حد و حصر خداوند را می رساند) و این قدردانی به آخرت محدود شده و خداوند از تلاش آنها قدردانی کرده و لغزشها را می پوشاند و چه بسا از جایی که گمان نبرند به آنها رزق مادی عنایت کند.
(طلاق: ۲-۳)

(هرکس از خدا پروا داشته باشد، خداوند برای او گشایش قرار می دهد و از جایی که گمان نبرد به او روزی عنایت کند.)
براستی کسانی که در زندگی خود با ما صادق، مهربان و مودب هستند چه جایگاهی نزد ما دارند؟ و آنان که چندین بار تاکنون به ما نزدیک شده، از مهربانی و سخاوت و لطف ما استفاده کرده و پس از چندی نه تنها سپاسگزاری نکرده بلکه علیه ما اقدام کرده و عمل آنان، آثار زشتی ایجاد کرده است چه موقعیتی در دل و اندیشه ما دارند؟ آیا به این دسته از افراد باز هم احسان می کنیم و از امکانات خود در اختیار آنان قرار می دهیم؟

استفاده از نعمتهای الهی در مسیر حقیقی آن فزونی تمامی داده های خداوند و ریزش الطاف چشمگیر دیگری را به همراه دارد و عملکرد ذاتی گناه، معصیت و مصرف نعمتهای خداوند در مسیری نادرست و علیه دستورهای الهی، تنگی معیشت و کمی رزق و زندگی سخت و دشواری را به همراه خواهد داشت. از این رو پیشوایان معصوم (ع) فرموده اند: با گناه افراد، رحمت و روزی خداوند به روی آنان بسته
می شود و برکات رزق برطرف می شود، گوارایی و شادکامی و راحتی زندگی زدوده می شود و مسیر گذران عمر با دشواری و سختی روبرو خواهد شد. قرآن کریم نمونه ای از سرنوشت افراد بخیل را ذکر فرموده:

(قلم (۶۸): ۱۷)
(ما کافران را (به قحط و سختی) آزمودیم چنان که اهل آن بستان را آزمودیم که قسم خورند که صبحگاه میوه اش را بچینند (تا فقیران آگاه نشوند)).
در این آیات، داستانی را دوباره عده ای از ثروتمندان پیشین که دارای باغ خرم و سرسبزی بودند و سرانجام براثر خیره سری نابود شدند ذکر می کند، داستانی که به نظر می رسد در آن عصر در میان مردم معروف بوده و به همین دلیل به آن استشهاد شده است.

ماجرا چنین بود که این باغ در اختیار پیرمرد مومنی قرار داشت. او به قدر نیاز از آن بر می گرفت و بقیه را به مستحقان و نیازمندان می داد اما هنگامی که چشم از دنیا فرو بست فرزندانش گفتند: ما خود به محصول این باغ سزاوارتریم، چرا که عیال و فرزندان ما بسیارند و ما نمی توانیم مانند پدرمان تحمل کنیم! و به این ترتیب تصمیم گرفتند تمام مستمندان را که هر ساله از آن بهره می گرفتند محروم سازند و سرنوشت آنها همان شد که در آیات می خوانیم:

آیه می گوید:«ما آنها را آزمودیم تا آن زمان که سوگند یاد کردند که میوه های باغ را صبحگاهان و دور از انظار مستمندان بچینند» و هیچ از آن استثنا نکردند و برای مستمندان چیزی نگذاشتند، این تصمیم آنه نشان می دهد که این کار ناشی از نیاز نبود، بلکه ناشی از بخل و ضعف ایمان آنها بود، زیرا انسان هر قدر هم نیازمند باشد می تواند کمی از محصول یک باغ پر درآمد را به نیازمندان

اختصاص دهد سپس در ادامه آیات این سوره بلایی که بر سر آنها نازل می شود بیان گردیده و آن اینکه: به هنگام شب، در آن موقع که همه آنها در خواب بودند عذاب و بلایی فراگیر از ناحیه پروردگار بر تمام باغ آنها فرود آمد، آتشی سوزان و صاعقه ای مرگبار چنان بر آن باغ مسلط شد که آن باغ خرم و سرسبز همچون شب ما سیاه و ظلمانی گردید و جز مشتی خاکستر از آن باقی نماند.
به هر حال صاحبان باغ به گمان اینکه درختهای پربارشان آماده برای چیدن میوه است در آغاز صبح یکدیگر را صدا زدند و چنان آهسته سخن می گفتند که صدای آنها به گوش کسی نرسد تا مبادا مسکینی خبردار شود و برای خوش چینی یا گرفتن مختصری میوه برای سیر کردن شکم خود به

سراغ آنها برود. قرآن می گوید: هنگامی که آنها باغ خود را دیدند چنان اوضاع به هم ریخته بود که گفتند این باغ ما نیست، ما راه را گم کرده ایم و سپس افزودند«بلکه ما محرومان واقعی هستیم» (قلم (۶۸): ۲۷) می خواستیم مستمندان و نیازمندان را محروم کنیم اما خودمان از همه بیشتر محروم شدیم، (همه محروم از درآمد مادی و هم برکات معنوی که از طریق انفاق در راه خدا و کمک به نیازمندان به دست می آید.)

آری! ریشه همه اعمال نیک، ایمان و معرفه الله و تسبیح و تنذیه خدا است. سرانجام آنها بعد از این بیداری و هشیاری و اعتراف به گناه و بازگشت به سوی خدا، رو به درگاه او آمدند و گفتند: امید است پروردگارمان گناهان ما را ببخشد و باغستان بهتر از این باغ بجای آن در اختیار ما بگذارد و اینگونه حل این مشکل را از قدرت بی پایان خداوند طلبیدند.
از داستان فوق چنین استفاده می شود که میان گناه (عدم طهارت باطن)، و «قطع روزی» رابطه نزدیکی است. لذا در نورالثقلین حدیثی از امام باقر (ع) چنین آمده:
(ان الرجل لیذنب فیدرا عنه الرزق، و تلا هذه الایه: «اذ اقسموا ……. وهم ثائمون»)

گاه انسان گناهی می کند و روزی او قطع می شود، سپس امام (ع) آیات بالا را تلاوت می فرماید:( هنگامی که صاحبان باغ سوگند یاد کردند که صبحگاهان میوه ها را بچینند اجازه ندهند حتی یک نفر غیر از آنها استفاده کند اما بلایی از سوی پروردگارت در حالی که آنه در خواب بودند در آن باغ مسلط شده و آن را نابود کرد.
در المیزان از قول ابن عباس چنین آمده که رابطه گناه و قطع روزی از آفتاب هم روشن تر است، چنان که خداوند آن را در سوره ن و القلم (آیه مورد بحث) بیان فرموده.
۳-۱-۱-۱- تاثیر دعا در افزایش روزی: دعا، اتصال انسان به منشأ معنویت و

می باشد و تنها در سایه اخلاص روزی امیرمومنان علی (ع) رو به فرزند خود امام مجتبی (ع) کرد و فرمود: «پسرم، همان کسی که گنجهای آسمانها و زمین را در اختیار دارد به تو اجازه دعا و درخواست داده و اجابت آن را نیز تضمین کرده است و به تو امر کرده که از او بخواهی تا به تو عطا کند و از او درخواست رحمت کنی تا رحمتش را بر تو فرو فرستد…….. هرگاه بخواهی، با او درد دل می کنی و ناراحتی و مشکلات را در برابر او قرار می دهی، از او در کارهایت استعانت می جویی و از خزاین رحمتش چیزهایی را می خواهی که جز او کسی قادر به اعطای آن نیست مانند عمر بیشتر تندرستی بدن و وسعت روزی. پس خداوند کلیدهای خزاینش را در دست تو قرار داده زیرا به تو اجازه درخواست را داده است. بنابراین هرگاه خواستی،

می توانی به وسیله دعا درهای نعمت خدا را بگشایی و باران رحمت او را فرود آوری.
بر پایه چنین بینشی دستور دعا به هنگام کمی رزق داده شده تا با کمک خواستن از خداوند وتوکل بر او، درهای نعمت وبرکت الهی به روی انسان گشوده شود.شیوه ای که معصومان (علیهم السلام) داشتند و همواره با دعاهای خود مشکلات دیگران را برطرف می کردند از جمله: مردی بادیه نشین حضور رسول الله (ص) رسید و گفت: ای رسول خدا! من عده ای پسر، دختر، خواهر، برادر، نوه پسری و دختری، برادرزاده و خواهرزاده دارم و زندگی ما سست و لرزان است اگر صلاح می دانید دعا کنید که خدا روزی ما را زیاد کند. سخن مرد تهیدست که تمام شد، رسول خدا (ص) گریست و مسلمانان متاثر شدند. آن گاه پیامبر با قرائت آیه:

(هود: ۶)
دعا کرد و مسلمانان برای گشایش رزق آن مرد، آمین گفتند، پس از مدتی آن شخص در زمره مرفه ترین و ثروتمندترین مردمی درآمد که روزی حلال داشتند و در مسیر رضای خداوند زندگی می کردند.
همانگونه که ما در پایان دعای ندبه، خداوند را به مقام والا و بی نظیر فرزند فاطمه (علیها سلام) قسم داده و ضمن دعاهایی پربها می خوانیم:
واجعل ارزاقنا به مبسوطه (پروردگارا! روزیهای ما را به واسطه مقام حضرت ولی عصر (عج) وسیع گردان.)
۳-۱-۱-۲- تاثیر ازدواج در افزایش روزی:
همانگونه که می دانیم ازدواج راهیست برای تطهیر باطن و درون انسان و اهمیت آن به گونه ایست که با ازدواج نیمی از ایمان کامل می شود، قرآن کریم نیز به مساله ازدواج اهمیت داده و این نگرانی را از ذهنها زدوده که از ترس فقر ازدواج نکنند:
(نور (۲۴): ۳۲)

(و زنان و مردان بی همسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را، اگر فقیر باشند خداوند از فضل خود بی نیاز می کند.)
در این آیه خداوند وعده داده است که زوجهای فقیر را از «فقر» نجات دهد. در واقع به آنان توصیه نموده است که شما به جای آنکه به فقر و نداری خود توجه کنید و از ازدواج، دست بشویید به «فضل و دارایی خداوند» بیندیشید و به سوی ازدواج حرکت کنید و بدانید که فقر وعده شیطانی است.

در نورالثقلین پیرامون این آیه روایاتی وارد شده است از جمله:
قال الصادق (ع): من ترک التزیوج مخافه الفقرا ساء الظن بالله عز و جل ان الله عز و جل یقول: ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله.
و معنای این روایت چنین است: کسی که از ترس فقر ازدواج نکند به خداوند عز و جل گمان بد برده است. زیرا که خداوند می فرماید: اگر فقیر هستند خداوند از فضل خود آنها را بی نیاز می کند.
آری! رزق اصلی خداست و رازقیت یکی از صفات خداوند متعال است، پس تنها رازق، خداست و احدی در رازقیت شریک او نیست از جمله در آیه ۹ سوره (ص) این مطلب را بیان می دارد:
(ام عندهم خزائن رحمه ربک العزیز الوهاب).

(یا مگر خزینه های رحمت پروردگار عزیز و بخشنده نزد ایشان است؟)
و این آیه بیان می دارد که تمام خزائن آسمانها و زمین کلیدهایش تنها به دست پر قدرت خداوند می باشد و انسان نباید ناامید از لطف و رحمت پروردگار مهربان خویش باشد.
۳-۱-۲- کاهش رزق مادی و نقص در طهارت باطنی:
۳-۱-۲-۱- هوس مداری و حاکمیت فساد:
در قرآن کریم، به منظور ارائه خطر، آیات فراوانی وجود دارد مانند:
(مومنون (۳۳): ۷۱)
(و اگر حق، تابع هوای نفس آنان شود همانا آسمانها و زمین و هر که در آنهاست فساد خواهد شد……….)

آری! اگر حق و حقیقت، تابع هوس هوس مداران باشد (در بخش توحید، تابع عقاید ملحران باشد و رب را واحد نداند و به ارباب متفرقون رضا بدهد، در مسائل اخلاقی، تابع رذیلت مدارها در مسائل عبادی و احوال شخصی، تابع افراد هوس باز باشد تا نظام کیهانی به هم می خورد؛ اگر مسائل قانونی و حقوقی، تابع هوس اینها باشد، نه تنها زمین فاسد می شود، بلکه فساد به آسمانها هم سرایت می کند و اگر روزی بشر بر اثر پیشرفت علم، توانست در آسمانها هم کاری انجام دهد و در منظومه های شمسی نیرو پیاده کرده و زندگی کند، آنجا هم مثل زمین فاسد خواهد شد. قرآن در بخشی دیگر می فرماید:(روم (): ۴۱)
یعنی تبه کاران نه تنها خشکیها را به تباهی کشیده اند بلکه دریاها را هم آلوده
کرده اند. چنانکه در جنگ خلیج فارس، دریا هم آلوده شد و انسان معاصر با داشتن قانون محیط سالم و زیست در اثر نداشتن

اخلاق و طهارت باطن، نه در خشکی به سلامت زیست و نه در دریا از سلامت بهره برد.
و مواد از فساد در زمین، مصایب و بلاهایی عمومی است که مردم را نابود می کند و ارزاق مادی آنها را ویران می سازد (مانند باغ، خانه، مزرعه، چهار پایان و……) مانند، زلزله، نیامدن باران، قحطی، مرضهای مسری، جنگها و عیز.
و این آیه شریفه اشاره به رابطه مستقیم بین اعمال مردم و حوادث عالم دارد.
نتیجه: شرک، گناه و در کل طهارت باطن سبب فساد و تباهی در زمین است و اعمال انسان در طبیعت اثر می گذارد، اعمال ناروای انسان مانع از سود بخشی آب و خاک و عامل بروز پدیده های ناگوار است و همه کیفرها به قیامت واگذار نمی شود بلکه بعضی کیفرها در همین دنیا تحقق می یابد و گاهی اندک تنبیه جهت هشدار و اصلاح لازم است و در آخر چشاندن کیفر بعضی گناهان،

 

برای توبه و بازگشت دوباره و توبه گناهکاران است.
و حتی خداوند در رابطه با فساد تبه کاران در زمین می فرماید:
(بقره (۲):۲۵۱)
(و اگر خدا برخی مردم را در مقابل بعضی دیگر بر نمی انگیخت، فساد روی زمین را فرا می گرفت……)
آری! خداوند نسبت به جهانیان لطف و مرحمت دارد که جلو همه گیر شدن و همگانی شدن فساد را در روی زمین می گیرد. درست است که سنت پروردگار بر این قرار گرفته که در این دنیا اصل آزادی اراده و اختیار، حکومت کند و انسانها در انتخاب راه چند و شد آزاد هستند ولی هنگامی که طغیان ستمگران جهان را در معرض فساد و تباهی عمومی قرار دهد، خداوند جمعی از بندگن خود را برمی انگیزد و یاری می کند که جلوی طغیان آنها را بگیرند و حالت اهریمنی آنها را درهم بکوبند و این یکی از الطاف پروردگار بر بندگان است.

شاید بتوان در این مورد (در عصر کنونی) جنگ عراق و ایران را نام برد که گرچه در ضمن جنگ ضررهای جانی و مالی فراوانی متحمل شدیم و چه بسا شهیدهایی که بر اثر طغیان تبهکاران، ویران شد و چه بسا نعمتهای مادی مانند مزرعه ها، باغها،بچه ها و…… از بین رفت ولی به لطف و عنایت خاص الهی بر متجاوزان چیره شده و جلو ضرر آنها را گرفتیم شاید بتوان از این آیه شریفه چنین نتیجه گرفت که:
گرچه تلاش و جهاد از رزمندگان است اما شکست دشمن بدست خداست. و اگر در برابر متجاوز و ظالم، دفاع صورت نگیرد، فساد و تباهی زمین را فرا خواهد گرفت. و حکم جهاد و دفاع در برابر متجاوز، فضل الهی است.

آری! مدینه فاضله را مردان آزاده می سازند و مردان آزاده در پرتو اخلاقیات، ساخته می شوند و هرگز حاضر نمی شوند در درون خود، چاهی بدبو حفر کنند با درونی لجنی زندگی کنند و دیگران هم حاضر نیستند «ادلاء» کنند، یعنی دلوی را در چاه بدبوی او انداخته و مشتی لجن از او استنباط و استخراج کنند، انبیاء این خطر را پیش بینی کرده، گفتند: به فکر زرق و برق ظاهر فریب نظامهای الحادی نباشید. زیرا اینها گلهای زیبایی هستند که در مزبله ها روییده اند:
(بقره (۲):۱۸۸)

(و مال یکدیگر را به ناحق مخورید و آن را به نزد قاضیان نیفکنید (به وسیله رشوه و زور) و اینچنین پاره ای از اموال مردم را بخورید با آنکه (شما بطلان دعوی خود را) می دانید.)
آری! کارهایی چون خوردن مال دیگران، رشوه و ظلم تنها از افرادی بر می آید که دارای عدم طهارت باطن و نفس هستند و گرچه از راه باطل مالی بدست می آورند ولی مالشان حرام می باشد چنانکه روایت شده است که رسول اکرم (ص) خطاب به حضرت علی (ع) فرمود: «یا علی ثمن المیته و الکلب و الخمر و مهر الزانیه و الرشوه فی الحکم».

(ای علی! درآمد حاصل از فروش مردار، سگ، شراب، زنا و رشوه یکسان و حرام است».
ودرحقیقت این مالی که بدست می آورند برای آنان رزق به حساب نمی آید زیرا رزق آنست که از سوی خداوند به مقدار رفع نیاز روزانه فرد برایش مقدر می گردد و مالی که این افراد بدست می آورند. ولی در حقیقت رزق به حساب نمی آیند اگرچه آنان، آنرا رزق خودشان به حساب می آورند.
نتیجه:مالکیت باید از راه صحیح باشد، مانند: تجارت، زراعت، صنعت، ارث، هدیه و غیره ولی تصرف از طریق باطل و رشوه ایجاد مالکیت نمی کند.

۳-۱-۲-۲- اعراض از ذکر خدا:
(طه (۲۰):۱۲۴)
(و کسی که از یاد من غافل شود زندگانی تنگی خواهد داشت…..)
راغب در مفردات می گوید: کلمه «عیش» به معنای زندگی مخصوص حیوان است و در نتجه از کلمه «حیات» خصوصی تر است و حیات عمومی تر از آن است چون حایت، هم به زندگی حیوان اطلاق می شود و هم فرشته و هم به خداوند و کلمه «معیشت» از همان عیش مشتق می گردد و معنایش آن چیزهایی است که با آن تعیش می شود و کلمه «ضنک» در هر چیزی به کار رود تنگی آن را می رساند و کلمه ای است که در مذکر و مونث به یک جور استعمال می شود. این کلمه در

اصل مصدر از باب شرف، شرف و به معنای تنگ کردن بوده، بعدها در صفت استعمال شده است.
اگر آیه فرموده: کسی که از ذکر من اعراض کند، معیشتی فنک، یعنی تنگ دارد برای این است که کسی که خدا را فراموش کند و با او قطع رابطه نماید، دیگر چیزی غیر دنیا نمی ماند که وی به آن دل ببندد و آن را مطلوب یگانه خود قرار دهد، در نتیجه همه کوششهای خود را منحصر به آن کند و فقط به اصطلاح زندگی دنیایش بپردازد و روز به روز آن را توسعه بیشتری داده، به تمتع از آن سرگرم شود و این معیشت او را آرام نمی کند چه کم باشد و چه زیاد، برای اینکه هرچه از آن به دست

آورد به آن حد قانع نگشته وبه آن راضی نمی شود و دائماً چشم به اضافه تر از آن می دوزد بدون اینکه این حرص و تشنگیش به جایی منتهی شود پس چنین کسی دائماً در فقر و تنگی بسر می برد و همیشه دلش علاقه مند به چیزی است که ندارد صرفنظر از غم و اندوه و قلق و اضطراب و ترسی که از نزول آفات و روی آوردن ناملایمات و فرارسیدن مرگ و بیماری دارد، و صرفنظر از اضطراری که از شر حسودان و کید دشمنان دارد پس او علی الدوام در میان آرزوهای برآورده نشده و ترس از فراق آنچه برآورده شده و به سر می برد. در حالی که اگر مقام پروردگار خود را

می شناخت و به یاد او بود و او را فراموش نمی کرد، یقین می کرد که نزد پروردگار خود حیاتی دارد که آمیخته با مرگ نیست و متکی دارد که زوال پذیر نیست و عزتی دارد که مشوب با ذلت نیست و فرح و سرور و رفعت و کرامتی دارد که هیچ مقیاسی نتواند اندازه اش را تعیین کند و اگر او این را بشناسد دلش به آنچه خدا تقدیرش کرده قانع می شود و معیشتش هرچه باشد برایش فراخ گشته، دیگر روی تنگی و فنک را نمی بیند.

نتیجه: بنابراین فطرت انسان بر خداپرستی است و دوری از یاد خدا مایه اضطراب، حیرت و حسرت است هرچند که تمکن مالی بالا باشد. پس معنویت در زندگی مادی نیز نقش مهمی دارد و زندگی آرام و شیرین فقط در پرتو یاد و ذکر خداست.

۳-۲- رابطه میان طهارت باطنی و رزق معنوی:
یکی از شرایط پیشوایان الهی و هر آن کس که وظیفه تزکیه دیگران را بر عهده دارد تزکیه خود قبل از دیگران است و آن به دلیل کسب رزق معنوی از جانب حق تعالی می باشد و شاید یکی از مصادیق رزق معنوی، تقرب به خداوند و شایستگی دریافت نعمت باشد و رسیدن به درجه اعلی انسانیت باشد، لذا خداوند در آیه شریفه ای از قرآن به پیامبر (ص) که وظیفه تزکیه مردم را بر عهده دارد فرمان می دهد که از آلودگیها دوری نماید:
(مدثر: ۵-۴)

بعضی از مفسرین گفته اند که این عبارت کنایه است از اصلاح عمل و سخن این مفسر، بی وجه نیست برای اینکه عمل آدمی به منزله جامه ای است برای جان آدمی که حامل عقاید اوست، چون ظاهر، عنوان و معرف باطن است و در کلام سرب بسیار دیده می شود که از طهارت باطن به طهارت جامه کنایه می آورند و بعضی این طهارت را به معنای طهارت ظاهری گرفته اند ولی بالاخره می توان گفت از آنجا که پیامبران الگوی تمام عیار انسانیت در جامعه بشری می باشند طهارت و پاکی آنها در هر دو بعد جسمانی و معنوی می باشد چرا که آنها برگزیدگان برحق خداوند
می باشند.

و اینکه فرموده «ولرجز فاهجر» یعنی از بتها دوری کن و این قول از ابن عباس، مجاهد، قتاده و زهری است و بعضی چون حسن گفته اند یعنی از گناه دوری کن.
بنابراین هجرت از رجس، به طهارت معنوی مهم است نه هجرت جغرافیایی، گاهی جرم آلوده ای در پای بوته گلی قرار می گیرد و کم کم جذب و به طهارت تبدیل
می شود و به صورت گل معطری در می آید. همان جرم آلوده ای که شامه رهگذری را می آزرد آنگاه که به گل معطری تبدیل شود عابر منزجر را وادار به استشمام

می کند و خداوند سبحان، آلودگیها را از او دو راه «محو» و «تبدیل» برطرف می کند درباره محو می فرماید: «ان الحسنات یذهبن السیئات» (هود/ ۱۱۴) و درباره تبدیل می فرماید:« فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات» (فرقان/ ۷۰)
بنابراین، گاهی پاکها، آلوده و گاهی آلوده ها، پاک می شوند. اگر آلوده ها پاک شوند، به طبیعت اولی خود بر می گردند.

نتیجه: آری! رزق معنوی جز بوسیله اعمال فرد وکوشش او جهت تطهیر نفس خویش از طریق عمل به دستورات الهی حاصل نمی شود و خداوند به فرد توفیق نیل به رزق معنوی را داده و از همه اعمال انسان آگاه می باشد.
(نور (): ۳۰)
(به مرادان با ایمان بگو چشم بپوشند و شرمگاهشان را حفظ کنند، این برایشان شایسته تر است، خداوند به کردارشان آگاه است.)
بنابراین طهارت ارواح و قلوب موجب فزونی رزق معنوی و قبول عطایای الهیه به طریقی شایسته است و همین طهارت باطنی است که موجب رزق معنوی و (یرزقه من حیث لایحتسب) می گردد.

البته رابطه ای که میان طهارت باطن و رزق معنوی وجود دارد رابطه ای بس عمیق و فراتر از مرزهای زندگی دنیوی می باشد و نداشتن طهارت باطنی نه تنها باعث به دست نیاوردن رزق معنوی در دنیا می شود که در بدست نیاوردن آن در آخرت نیز موثر می باشد همچنانکه در آیات مختلف از قرآن کریم شواهدی از این جریان را
می بینیم:

(زمر (۳۹): ۶۰)
(روز قیامت آنان را که به خدا دروغ بسته اند، رو سیاه خواهی دید، مگر جای متکبران جهنم نیست؟)
آری! رو سیاهی دروغگویان (آنان که برای خدا شریک قرار می دادند) در قیامت، نشانه ذلت و خواری و رسوایی آنهاست و چنان که می دانیم عرصه قیامت عرصه بروز اسرار نهان و تجسم اعمال و افکار انسان است و آنها که در این دنیا قلبهایی سیاه و تاریک داشتند و اعمالشان نیز همچون افکارشان تیره و تار بود در آنجا این حالت درونی آنها به برون منتقل می شود و چهره هایشان تاریک و سیاه خواهد بود.

وبه تعبیر دیگر:در قیامت،ظاهر وباطن یکی می شود وصورتها به رنگ دلها درمی آید، قلبی که تاریک است از معنویت قرب الهی و رسیدن به آن رزق معنوی که کمال انسان در آنست محروم می ماند و صورتی سیاه خواهد داشت و بالعکس آنهایی که قلبهایشان نورانی است در جوار قرب الهی و رسیدن به آن رزق معنوی موعود، صورتهایشان نیز نورانی خواهد بود.
نتیجه اینکه بین طهارت باطن و حصول رزق معنوی ارتباطی دو جانبه برقرار است و رزق معنوی چه دردنیا وچه در آخرت در نتیجه کسب طهارت باطن، حاصل می شود.

۳-۲-۱- عواملی که طهارت باطن را از بین برده و مانعی جهت حصول رزق معنوی می شود عبارتنداز:
– تکیه کردن بر ظالمان:
(هود (۱۱):۱۱۳)
((و شما مومنان) هرگز نباید با ظالمان همدست ودوست شوید و به آنها دلگرم باشید وگرنه آتش (کیفر آنان) در شما هم خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هیچ دوستی نخواهید داشت و هرگز کسی یاری شما نخواهد کرد.)
این آیه یکی از اساسی ترین برنامه های اجتماعی و سیاسی و نظامی و عقیدتی را بیان می کند، عموم مسلمانان رامخاطب ساخته و به عنوان یک وظیفه قطعی می گوید: که نباید به ظالمان تکیه کنید، اما در چه اموری نباید به ظالمان تکیه کرد؟
بدیهی است که در درجه اول نباید در ظلمها و ستمگریهایشان شرکت جست و از آنها کمک گرفت و در درجه بعد اتکاء بر آنها در آنچه مایه ضعف و ناتوانی جامعه اسلامی واز دست دادن استقلال می گردد زیراکه تکیه بر ظالم، مفاسد و نابسامانیهای فراوانی می آفریند که بطور اجمال بر هیچکس پوشیده نیست و منظور از ظالمان، تمامی کسانی هستند که دست به ظلم و فساد در میان بندگان خدا زده اند و آنها را بنده و برده خود ساخته اند و از نیروهای آنها به نفع خود بهره کشی کرده اند و همچنین در روایات می خوانیم که مودت و محبت به ظالم و اطاعت از او از

مصادیق رکون به ظالم محسوب می شود. در روایتی می فرماید: به ستمگر امیدی نداشته باش، گرچه او فامیل و دوست تو باشد. «و ان کان حمیماً فریباً» در کافی نیز این روایت آمده که اگر به مقدار زمان دست به جیب کردن ستمگر برای بخشش، راضی به زنده بودن او باشی رکون و تکیه بر ظالم کرده ای که خدا از آن نهی نموده است.
بنابراین حتی کمک گرفتن و یاری جستن و خیرخواهی نسبت به افراد ظالمی که فاقد طهارت روح و معنویت باطنی می باشند، خود باعث از بین رفتن طهارت معنوی فرد و دور شدن او از کسب رزق معنوی می گردد.
– دنیا پرستی

(اسراء (۱۷): ۱۸)
(هرکس متاع عاجل و زودگذر دنیا را طالب است متاع دنیا رابه او می دهیم (لیکن باز) به هرکه خواهیم و هرچه مشیت ازلی ماباشد، سپس(در عالم آخرت به کیفر کردارش) دوزخ را نصیب او کنیم که با نکوهش و مردودی به جهنم درآید.)
از آنجا که در آیات گذشته، سخن از مخالفت گردنکشان در برابر اوامر الهی و سپس هلاکت آنها بود، در آیات مورد بحث به علت این تمرد و عصیان که همان حب دنیا است اشاره کرده ومی گوید:کسانی که تنهاهدفشان همین زندگی زودگذر دنیای مادی باشد، ما آن مقدار را که بخواهیم به هرکس صلاح بدانیم در همین زندگی زودگذر
می دهیم سپس جهنم را برای او قرار خواهیم داد که در آن آتش می سوزد در حالی که مورد سرزنش و دور از رحمت خداست.