بررسی ارتباط نسبتهای صورتهای مالی جریانهای نقدی بر بازده سهام

چکیده

تاریخ ایران بعد از اسلام ، مشحون از تحولات و رخدادهای عدیده و گوناگونی است که مرده ریگ تاریخ قرون نخستین اسلامی را به کالبد نیمه جان خویش رقم می زند. نخستین تحولات پس از ورود اسلام به ایران حاکی از بروز حرکت ها و تحرکاتی است که تأثیر به سزا بر حیات سیاسی، اجتماعی و فکری جامعه ایرانی گذاشت و از برجسته ترین آنها می توان از حرکت بابک تحت عناوین نهضت ، قیام و یا جنبش یاد کرد. در این میان نهضت بابک که به پسوند خرّم دین نیز آراسته گردیده و در میان اکثر مورخان شهرت یافته است،

اسباب تحولات چندی را به ویژه در شمال غرب ایران، در پشت حصارهای قلعه (( بدّ )) آذربایجان پدید آورد. دراین رساله تلاش گردیده است تا به بررسی شخصیت و نقش او در این میان پرداخته شود ـ بررسی موقعیت جغرافیایی این منطقه و پیشینه تاریخی (( قلعه کلیبر)) یا (( جمهور )) در آغازین سالهای قرن سوم هجری ( ۲۲۳ – ۲۰۱ هـ . ق ) از جمله دیگر موارد مذکور می باشد. پرداختی به دگرگونی های این ایام، خاصه درگیری با خلافت عباسیان و سرداران عباسی و فتح و شکست ها، از جمله تحولات مورد بررسی است. که در بخش های چندی مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. این بررسی ها، البته هیچگاه خالی از اسناد و منابع معتبر و اشارت بدانها نیز نبوده است.

پیشگفتار

مهمترین رکن یک نوشته تحقیقی و پژوهشی روشن ساختن زوایای ناشناخته است تا بتواند به برخی از ابهامات پاسخ دهد. با بررسی تاریخ از زوایای گوناگون با شخصیت هایی مواجه می شویم که آنها در تاریخ بشریت ویژگی های خاصی داشته اند به ویژه درقرون دوم وسوم هـ درایران وجود شخصیت های مثبت و منفی، که هریک منشاء دگرگونی های عظیمی در جامعه و تاریخ زمانه بوده اند، شناسایی شخصیت ها با پژوهش و تحقیق در زندگی شخصی و حوادث دوران حیات آنها ، حاصل می شود تا سیمای واقعی افراد به دور از ناخالصی مورد قضاوت قرار گیرد.

هدف این رساله روشن ساختن ابهامات زندگی ، شخصیت بابک و نقد و بررسی نهضت وی
می باشد. این موضوع بارها مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته است، اما وجود قضاوت های متفاوت و متناقض و برداشت های شخصی از تاریخ، و علاوه بر این ، روشن نبودن بعضی از زوایای زندگی سیاسی بابک نتوانسته غبار شک و شبهه و ابعاد ناشناخته را از زندگی او بزداید. از این رو با تصویب شورای محترم پژوهشی در زمستان سال ۱۳۸۵، کار تحقیق را با هدف مزبور شروع نمودم.
روش تحقیق در رساله حاضر براین اساس است که :
الف) مشخص نمودن دامنه منابع و مآخذ و مراجعه مستقیم به کتابخانه.
ب) یادداشت برداری و فیش نویسی از روی این منابع.

ج) به دست دادن تحلیل روشن و بی غرضانه از این یادداشت ها.
د) نگارش طرح نهایی تحقیق و تهیه طرح نهایی و تدوین پایان نامه حاضر.
سئوالات دراین زمینه سئوالات متعدد بروز نمود که تلاش گردیده است تا بدانها پاسخ جامع و روشنی داده شود منجمله اینکه :
الف) آیا نقش بابک ، همانگونه که در منابع مذکور است ، صحت دارد یا خیر؟

ب) دامنه نهضت بابک را تا چه حدودی می توان طرح نمود؟
ج) بابک دارای چه عقاید و آراء دینی می باشد؟
د) آیا بابک مخالف با خلافت عباسی و اسلام بود یا موافق؟
فرضیات ، اگرچه تمام مباحث در رساله حاضر مبتنی بر استنادات از منابع و مآخذ موثق است، لیکن فرضیاتی نیز برای نگارنده حاصل شد که می توان به چند نمونه آن اشاره نمود :
۱) به نظر می رسد که بهترین گزینه اصطلاحی برای حرکت مزبور می تواند نهضت باشد.

۲) به نظر می رسد که بابک از عقاید مزدکی و خرّم دینی برخوردار باشد.
۳) ظاهراً حرکت مزبور مخالف خلافت و اسلام بوده است.
پیشینه تحقیق

حیات تاریخی بابک بیشتر از زاویه داستان نویسی مورد بررسی و تفقد قرار گرفته است و دراین رساله تلاش شده است تا با پرهیز از چنین رویه ای، به رویکردی مستند در تحولات زندگانی و تغییرات سیاسی ، اجتماعی و حتی نظامی او اشاره گردد. لذا تا جایی که مطالعه شده است، منبعی که به طور صریح به چنین شناخت و معرفتی علمی دست یازد به دست نیامد. به جز اینکه مقالاتی پراکنده که از فحوای علمی برخوردار بودند گاه به چشم می خورد که در رساله حاضر کوشش شد تا این نقاط پراکنده وگاه متناقض، حول یک محور منطقی و مستند و موثق گرد آیند.

بنا به اهمیت این پژوهش که به منظور تدوین و تألیف پایان نامه کارشناسی ارشد انجام می گرفت مشکلاتی نیز بر سر راه وجود داشت که به طول مدت کار می افزود از آن جمله می توان به کمبود منابع مختص به بابک اشاره نمود. ولی در نهایت با عنایت خداوند و همت استادان محترم ، این پژوهش به انجام رسید.
از استادان فرهیخته و گرانقدر که در تدوین این پایان نامه نهایت همکاری و همیاری را با اینجانب داشته اند تشکر و قدردانی می شود.
استاد گرانقدر جناب اقای دکتر جواد هروی ، استاد راهنمای این پایان نامه ، که من در تدوین پایان نامه از راهنمایی های ارزنده ایشان بهره مند گردیدم، سلامتی و موفقیت ایشان را از درگاه خداوند آرزومندم.

استاد معظم و عالیقدر جناب آقای دکتر امیر اکبری، استاد مشاور پایان نامه که همواره با سعه صدر و شکیبایی و مشاوره صحیح، من را از آغاز تا پایان این رساله از راهنمایی های بی دریغ و آگاهانه خود بهره مند ساختند، خداوند ایشان را در پناه خود محفوظ دارد.

هم چنین دیگر استادان گرامی و فاضل که درطی دوران کارشناسی و کارشناسی ارشد هدایت گر و تعلیم دهنده راه صحیح امر آموزشی و دانش بودند و زحمات زیادی را در طول دوران تحصیل متحمل شدند نهایت تشکر را دارم. به خصوص استاد گرامی و بزرگوارم مرحوم جناب آقای دکتر احمد نوغانی ، که امیدوارم مورد رحمت و مغفرت درگاه الهی قرار گرفته باشند.
درخاتمه از پدر و مادرم و دیگر افراد خانواده ام که در نگارش این رساله مرا همراهی کرده و پشتیبانی نموده اند، تشکر فراوان دارم و امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق و پاینده باشند.

عاقبت یادآور می شوم که این پایان نامه بی شک دارای کاستی هایی است که متوجه اینجانب بوده و البته در صورت مجال و زمان بیشتر می توانست از آنچه اکنون هست، بهتر باشد. از خوانندگان محترم استدعا دارم نقایص و کمبودهای آن را به دیده اغماض بنگرند و این حقیر را از راهنمایی و ارشاد بهره مند سازند.

مقدمه

پس از آن که بانگ پرطنین (( ان اکرمکم عند الله اتقیکم )) از نهاد قرآن و مذهب اسلام در شبه جزیره عربستان بلند شد، باب جدیدی در تاریخ تمدن عالم بازگردید، وطولی نکشید که تعالیم ارزشمند اسلامی که جامعه بشری، ناگزیر از فرا گرفتن آن بود ، در عالم منتشر گشت و آفتاب حقیقت در آفاق درخشیدن گرفت . چون تعالیم ادیان گذشته با خرافات توأم شده و اتباع دولت های ساسانی ورومی از جور و ستم طبقات مختلف سخت ناراضی بودند، ناگزیر بایستی انقلابی پدید می آمد، که اصل حکومت طبقاتی را متزلزل و پایه مساوات و برادری را استوار می کرد. بعد از انقراض دولت ساسانی، دین اسلام مردم را به پرستش خدای واحد و تعقل درآثار و قدرت خالق یگانه و رعایت عدل و برهم زدن امتیازات طبقاتی دعوت کرد و توانست سده ها در قلوب مردم جای گیرد فلاسفه و دانشمندان بزرگی در مکتب آن پرورش یافتند و هر روز حقیقت آن نمایان تر گشت.

تعالیم اسلام مستقیم و چه غیرمستقیم، خدمات شایانی را به جامعه بشری نمود که تمدن امروز را می توان دنباله تمدن اسلام دانست، اما چون انقلابی بزرگ علیه رسم و آداب گذشته و جهادی علیه تمامی امتیازات طبقاتی و نژادی بود و اجرای آن برای کسانی که زمام امور را در دست گرفتند چنان که بایست، میسر نگشت، بیشتر خلفای اسلامی به اندیشه و بنیاد اصول اسلام پی نبرند و هنوز تحت تأثیر آداب و رسوم جاهلیت بودند. به همین دلیل بود که در زمان حضرت علی (ع) که تربیت یافته دامان حضرت رسول (ص) بود و می خواست در زمان خلافت خود اصول کلی اسلام را به مورد اجرا گذارد، دچار مخالفت های سخت شد و فرصت نکرد که آب رفته را به جوی باز آورد، قدرت به دست بنی امیه افتاد و حکومت دمکراسی اسلام ، تبدیل به حکومت امپراتوری شد و آتش کینه های نژادی و قبیله ای ، که خاص ایام جاهلیت بود، مشتعل گشت.

احکام سهل و ساده اسلام موجب شد که ایرانیانی بسیار به آن بگروند، اما رفتار بنی امیه و تعصب نژادی آنان ، که از ایرانیان مسلمان جزیه می خواستند و آنان را در ادارات نمی پذیرفتند و به چشم حقارت به آنان می نگریستند، تنفر و کینه ایرانیان را برانگیخت. اعراب بادیه نشینی که احکام دین اسلام را زیرپا می گذاشتند و تعصب را جایگزین تعقل نمودند. اینک می خواستند برایرانیان فرهیخته حکومت کنند. این موضوع سبب گشت که ایرانیان درصدد چاره برآیند و به دنبال آن حرکت های گوناگون از آن جمله می توان به حرکات زیر اشاره کرد :
قیام مختار ثقفی، نهضت زیدیان، نهضت ابومسلم خراسانی، نهضت راوندیان، نهضت به آفریدیان، نهضت سنباد ، استاذسیس، نهضت سپیدجامگان، قیام اسحاق ترک که از طرفداران ابومسلم بود و به خون خواهی او برخاست، قیام شیخ شریک بن شیخ، و حرکت های دیگری نیز به وقوع پیوست که در پیرامون مباحث رساله به آنها اشاره شده است همچون بابک، افشین، مازیار.

رساله حاضر در پنج بخش اصلی به نگارش درآمده است. در بخش نخست به پنج فصل در زمینه جغرافیای آذربایجان اشاره می گردد.

فصل اول به وجه تسمیه و پیشینه تاریخی آذربایجان از نظر مورخان و جغرافی نویسان پرداخته می گردد. فصل دوم به موقعیت آذربایجان در عهد باستان اختصاص دارد. فصل سوم آذربایجان در دورة اسلامی و نحوه فتح آن بررسی می گردد. در فصل چهارم موقعیت و وسعت آذربایجان در حال حاضر مورد بحث و تحلیل قرار می گیرد و در فصل پنجم به پیشینه و موقعیت جغرافیایی قلعه کلیبر یا جمهور پرداخته است.

در بخش دوم به بررسی تحولات ایران بعد از اسلام از نظر نهضت های مذهبی ، سیاسی ، در ایران باستان و دوره اسلامی در سه فصل مجزا می پردازد. در فصل اول نهضت های مذهبی در ایران باستان و تاثیر آنها در دوره اسلامی همچون مانی، مزدک و خرّمی تحلیل و بررسی می گردد. فصل دوم به دلایل بروز نهضت های سیاسی در دوران بنی امیه و بنی عباس اختصاص یافته است. و درآخر بخش فصل سوم به علل سکوت آذربایجان تا قبل از بابک پرداخته شده است.

در بخش سوم افکار و دیدگاههای بابک در پنج فصل جداگانه مورد نقد و بررسی قرار می گیرد. فصل اول بابک را از نظر منابع تاریخی تحلیل می کند. فصل دوم دامنه حرکت بابک از لحاظ اینکه چه واژه ای می توان برای آن نسبت داد، همچون نهضت قیام، جنبش و یا غیره بررسی می شود. در فصل سوم شخصیت بابک از همه جوانب بررسی می گردد. فصل چهارم اختصاص به گرایشات سیاسی و نظامی وی ( مخالفت یا موافقت با خلافت ) پیدا کرده است. فصل پنجم نیز نگرش های اعتقادی و فکری بابک را با استناد به منابع معتبر به نقد و بررسی می کشیم.

بخش چهار رساله حاضر که از جمله بخشهای اصلی می باشد، به زندگانی بابک و درگیری های وی با خلافت عباسی در پنج فصل پرداخت شده است. فصل اول به دوران کودکی بابک و اصل و نصب وی پرداخته شده است. در فصل دوم آشنایی وی با جاویدان بن شهرک یکی از رهبران خرّم دینان مورد بررسی قرار می گیرد. فصل سوم اختصاص به جانشین شدن بابک به جای جاویدان دارد. در فصول چهارم و پنجم درگیری های بابک را با خلفای عباسی ( مأمون و معتصم ) و سرداران آنها را تحلیل و بررسی می گردد.

در بخش آخر و پنجم این رساله در چهار فصل به اثبات روابط بابک با افشین و مازیار و همچنین سرانجام وی و نقد و بررسی نهضتش می پردازد. در فصل اول براساس استناد به منابع رابطه افشین با بابک و درگیری های وی بررسی می گردد. در فصل دوم گرفتاری و عاقبت بابک مورد بحث قرار گرفته است. فصل سوم نیز به رابطه مازیار و بابک و اثبات وجود این رابطه اختصاص دارد. در فصل چهارم نیز نهضت بابک نقد و بررسی می گردد، پس از نگارش این پنج بخش به قسمت آخر رساله می رسیم که تشکیل شده است از نتیجه گیری، پیوست ها، فهرست منابع و مآخذ و چکیده انگلیسی.

معرفی برخی منابع و مآخذ

در پژوهش حاضر از منابع و مآخذ گوناگونی در مورد تحولات تاریخی آذربایجان و بویژه اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم هجری، خاصه حرکت بابک استفاده شده است که براساس اهمیت و میزان تکیه بر اطلاعات آنها پیش از هر اشارتی، لازم است تا به معرفی این منابع بپردازیم:

• فتوح البلدان تألیف ابوالعباس احمد یحیی بن جابربن داود بلاذری یکی از بزرگترین مورخان عرب در قرن سوم هجری است. از چگونگی زندگی او اطلاع زیادی در دست نیست. وی در کتاب خود به فتوحات مسلمانان و فتح شهرهای مختلف ایران پرداخته است که یکی از مهم ترین منابع در زمینه ی فتح آذربایجان می باشد، همچنین در باره شهرهای این ایالت ذکر مختصری کرده، محله هایی را که در ایام جنگ بابک و افشین، مراکز درگیری بوده است نام می برد.

• اخبار الطوال دینوری ( متوفی ۲۸۱هـ / ۸۹۴ م ـ ۲۹۰ هـ / ۹۰۳ م ) اثر مهم تاریخی که مشتمل بر شرح رویدادهایی از آدم تا آخر سلطنت یزدگرد سو ، ورود مسلمانان و شرح حال خلفا تا دوران خلافت المعتصم بالله می باشد ، شرح حرکت بابک را به طور مفصل ذکر کرده و در بعضی مسائل اطلاعاتی به دست می دهد که در جاهای دیگری یافت نمی شود. وی شاهد بسیاری از مطالب مکتوب در کتاب خود بوده است و این امر اهمیت این کتاب را به خوبی آشکار می سازد.

• تاریخ یعقوبی تألیف احمد بن ابی یعقوب بن وهب بن واضح ( متوفی ۲۸۴ هـ / ۸۹۷ م ) است که می توان این اثر را قدیمی ترین تاریخ عمومی اسلام دانست که به ذکر رویدادهای سال ۲۵۸ هـ / ۸۷۲ م ختم می شود. یعقوبی در تاریخ خود به ذکر واقعه پرداخته و گفته های او حاوی جزئیاتی است که در کتب دیگر موجود نیست. همچنین کتاب وی دارای نکات بارزی در باره سازمان اداری و تشکیلات حکومت های قرن دوم و سوم هـ . ق . می باشد.

• تاریخ طبری ( تاریخ الرسل و الملوک ) تألیف محمد بن جریر طبری ( ۲۴۴ هـ / ۸۵۹ م ـ ۳۱۰ هـ / ۹۲۲ م . ) از مورخان برجسته قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری است. این کتاب مشتمل بر حوادث تاریخی از آغاز آفرینش تا سال ۳۰۲ هـ / ۹۱۵ م . می باشد. مولف درضمن بسیاری از نکات تاریخی سیاسی ایران را در زمان عباسیان روشن می سازد. آنچه که در علت انتخاب این کتاب تأثیر عمده ای داشت وجود روایات تاریخی متعدد و متنوع آن است که مورد استفاه همیشگی دانش پژوهان می باشد. ولی تقریباً تمام مسطورات این سالنامه مربوط به جنگها و اعمال لشکرکشی و ترتیب لشکر و تدبیر فتوح است.

• مروج الذهب و معادن الجوهر، تالیف ابوالحسن علی بن حسین مسعودی ( متوفی ۳۴۶ هـ . ق ) اغلب صفحات آن حاوی مطالبی در باره تاریخ سیاسی ایران می باشد و مخصوصاً به خاطر اینکه حدود و ثغور ولایات و تقسیمات کشوری را در دوره های مختلف مورد توجه قرار داده است. مسعودی ، مختصری از شورش بابک سخن گفته و بعد به تفصیل گرفتاری او را بیان کرده است، و در کتاب دیگر خود التنبیه و الاشراف، به این حادثه اشارت نمود و از تقسیمات فرقه خرّم دینان و مباحثات ایشان در میان خود، و با خارجیان، و مساکن ایشان و اصل ایشان بحث کرده است.

• تاریخ نامه طبری، تالیف ابوعلی بلعمی، روایاتش منحصر به همان گفته های طبری است ولی به اختصار. وی در کتاب خود به تفصیل حرکت بابک را ذکر کرده است. بلعمی در ترجمه تاریخ طبری گاه مرتکب خطاها و اغلاطی شده که از مقابله منقولات او با متن طبری به خوبی معلوم می شود و تقریباً هرجا که در طبری از فرستادن لشکر به محلی و کشتن دشمنان و کشته شدن سخنی به میان می آید و به طور صریح در تاریخ طبری عدد و رقمی ذکرنشده است، مترجم، عددی نوشته است و به خیال خود ناقص را کامل می کند.

• البداء و التاریخ ( آفرینش و تاریخ ) تألیف مطهر بن طاهر ( اوایل قرن چهارم یا اواخر قرن سوم ) در شش جلد می باشد ، که حاوی مطالب در باب تاریخ، فلسفه، و دین شناسی. جغرافیا و تاریخ از ظهور آدم تا پیامبراکرم، و ورود اسلام و مسلمانان، غزوات و جنگهای دوره پیامبر و همچنین در باب خصایص و سیره پیامبر و اهل بیت وی و خلفای راشدین و بنی امیه و بنی عباس تا آخر خلافت بنی عباس به طور کامل نگاشته است. وی در باب عقاید خرّمدینان بهترین مأخذ است و فصلی در باره حرکت بابک و دفع او آورده است.

• الفهرست اثر ابن الندیم ( متوفی سال ۳۸۵ هـ . ق / ۹۹۷ م ) به خاطر بیان مطالب ارزشمند درباره فرهنگ و ادب و شخصیت های فرهنگی ایران به طور عام و نیز به خاطر وجود تقسیمات فرقه خرّم دینی و آراء ایشان و مساکنشان و شرح احوال کودکی بابک و ریاست یافتن و ابداعات او را در دین خرّمی مورد استفاده قرار داده ایم.

• ترجمه الفرق بین الفرق تألیف ابومنصور عبدالقاهر بغدادی ( متوفی ۴۲۹ هـ . ق/ ۱۰۳۸م)، که در فرق و مذاهب اسلامی و نقض عقاید و آرایی که به زعم او مخالف فرقه ناحیه است نوشته و ظاهراً به نظر می رسد که این کتاب صورتی دیگر از کتاب الملل و النحل او که در تالیف آن از محاضرات و مخطوطات استادش اسفراینی استفاده کرده است، باشد. وی تقسیمات فرقه خرّم دینان و آراء ایشان و حرکت بابک و حالت دینی این فرقه را در زمان خود به اختصار روایت کرده و قسمت اخیر بیانات این مولف برای آگاهی به تطّور عقاید خرّم دینان بسیار مفید است.

• سیاستنامه (سیرالملوک ) تألیف خواجه نظام الملک طوسی ( تألیف در سال ۴۸۴ هـ . ق ) ، مطالب این کتاب گلچینی از قطعات گوناگون ، کوتاه و بلند، که از منابع مختلف جمع آوری شده است، می باشد. این مطالب شامل پند و اندرز، حکمت و مثل و تفسیر قرآن، اخبار پیامبران و قصص آنها و همچنین حکایات پادشاهان و خلفا تا عصر مولف می باشد. وی شرحی در باره شورش خرّم دینان از آغاز قرن دوم تا آخر قرن سوم جمع کرده که با دیگر منابع موجود متفاوت است.

• مجمل التواریخ و القصص ( تألیف سال ۵۲۰ هـ . ق ) به تصحیح ملک الشعراء بهار، فواید این کتاب از لحاظ علمی و تاریخی بسیار است. و از این حیث که حاوی مطالبی است که در کتب دیگر نمی تواند آن را بدست آورد. موضوع آن تاریخ اجمالی عالم به طور عمومی و تاریخ ممالک ایران از مبداء خلقت تا سال ۵۲۰ هـ. که سال تألیف کتاب است و علاوه بر تاریخ تا اندازه ای از جغرافیایی شهرهای معروف آن عصر بحث می نماید. وی به اختصار از اصل فرقه خرّم دینان و حرکت بابک و قتل او ذکر کرده است.

• تاریخ کامل یا تاریخ بزرگ اسلام و ایران. تألیف عزالدین ابوالحسن علی ابن اثیر ( ۵۵۵ هـ ./۱۱۶۰ـ ۶۳۰ هـ / ۱۲۳۳ م ) از معتبرترین کتب تاریخی است که حوادث تاریخی را تا سال ۶۲۸هـ / ۱۲۳۱ م . به رشته تحریر درآورده است. ابن اثیر گزارش تاریخی خود را تا سال ۳۰۲ هـ / ۹۱۵ م . از مورخ برجسته طبری گرفته است. تاریخ کامل شرح حال مبسوطی از حرکت دینی بابک و جنگها و فتوحات و شکست و گرفتاری و قتل او ضبط نموده است.

• تاریخ مختصر الدول تألیف ابوالفرج بن العبری، شامل مطالبی درباره پیامبران بنی اسرائیل تا مسلمانان و نحوه انتقال حکومت آنها می باشد، و همچنین نحوه انتقال این حکومت تا دوره مغول سخن رانده است. وی در زمینه طب و نجوم و زندگی نامه حکما و اطبا و منجمین نیز مطالبی را آورده است. اما آنچه به اهمیت کتاب می افزاید آنست که او مطالب تاریخی را بدون اضافات نقل کرده و خواننده را در جریان تاریخ قرار می دهد. درباب شورش خرّمدینان و حرکت بابک و عاقبت کار او سخن رانده است. وی منقولات خود را دراین باب از تاریخ طبری و مخصوصاً از تألیف مقدسی اقتباس کرده است.

• تاریخ ابن خلدون یا العبر و مقدمه آن تألیف ابوزید عبدالرحمان بن محمد بن خلدون تونسی ( ۷۳۲ هـ / ۱۳۳۲ م ـ ۸۰۸ هـ / ۱۴۰۵ م ) می باشد. وی در سال ۷۸۴ هـ / ۱۳۸۳ م به قاهره رفت. به امر سلطان برقوق به سمت قاضی القضاتی منصوب شد، سپس عازم شام گردید و هنگامی که آن شهر به تصرف امیر تیمور گورکانی درآمد به سمت امارت شام منصوب گردید. بعد از چندی به قاهره برگشت. وی شرح نسبتاً مبسوطی در باره شورش بابک و جنگها و پایان کارش آورده است.

جز این کتاب ها که نام بردیم، کتب دیگری نیز اشاراتی درمورد این حرکت سیاسی و دینی نموده اند، که در جای خود به آنها اشاره کرده ایم. گذشته از سیاست نامه نظام الملک ، در سایر کتاب ها ، در کلیات این واقعه اختلافی با یکدیگر ندارند. بعضی مؤلفان چیزهایی آورده اند که در تألیفات دیگران دیده نمی شود، و به عکس ایشان مطالبی ضبط کرده اند که در کتب آنان موجود نیست. اما بعضی از مؤلفان قدیمی، منابع مستقلی دراین مورد نداشته اند و گفته پیشینیان خود را عیناً و یا به طور اختصار نقل کرده اند. روایات دینوری و یعقوبی و طبری و مسعودی اساساً با یکدیگر موافقند، ولی یعقوبی، از نظر ضبط جزئیاتی که در کتابهای دیگران دیده نمی شود، ممتاز است. و طبری به خاطر حفظ روایات مختلف و توضیح و بسط مطالب، بر جمیع مصادر رجحان دارد.

مورخان دیگرچون بلعمی و مولف مجمل التواریخ و ابن اثیر و ابن خلدون و مستوفی ، روایاتشان منحصر به همان گفته های طبری است ولی به اختصار دراین دسته از کتابها راجع به اصل بابک و کودکی او و تربیت و رشد بدنی و عقلی و اخلاقی و دینی او چیزی دیده نمی شود. تنها دینوری اشاره مختصر ولی مهمی به اصل بابک کرده و طبری روایت داستای دراین خصوص نقل نموده است. اما زندگی آشکار و سیرت بابک و طبع و عاطفه دینی و وطنی او و لشکرکشی ها و جنگها و فتوحات و شکست ها و گرفتاری و کشته شدن او، در این مآخذ ، مشروح ، اما نه کامل، موجود است.

کسی که بهتر از مؤلفان دیگر مطالب مربوط به اصل و آغاز حال و تربیت بابک را ضبط کرده ، ابن الندیم است. این مولف از کتاب واقد بن عمروالتمیمی که اخبار بابک را جمع کرده است، مطالبی اقتباس کرده و آن را در الفهرست خود آورده است . هرچند که این منقولات در بعضی مواقع داستانی به نظر می رسند. چون از زندگانی واقد خبری نداریم، نمی توانیم بگوییم که کتاب او چند سال پس از مرگ بابک نوشته شده است ، ولی قطعاً فاصله میان قتل بابک و تألیف کتاب بیش از صدوپنجاه سال نبوده، چون بابک در سال ۲۲۳ هـ ( ۸۳۸ م ) به قتل رسیده است، و الفهرست در سال ۳۷۷ هـ ( ۹۸۸ م) تألیف شده است.

کتاب البداء و التاریخ در سال ۳۵۵ هـ (۹۶۶ م) تألیف شده و کتاب واقدی ۱۲۸ سال پس از قتل بابک نوشته شده است. از میان مولفانی که چندین روایت را درّهم آمیخته اند ، قدیم تر و مهم تر از همه مقدسی است. این مورخ، در قسمت اول منقولات خود، از منبع ابن الندیم ، استفاده کرده، ولی آنچه او از این کتاب گرفته، خوشبختانه عیناً مطابق با آنچه مولف الفهرست پس از او از آن کتاب اقتباس کرده است، نیست، بلکه مقدسی مطالبی را از اخبار بابک اخذ کرده که در الفهرست موجود نیست، و در الفهرست نیز فقراتی هست که در کتاب البدء و التاریخ نیست و این مطلب از مقابله متن قسمتی از اخبار بابک که هر دو کتاب موجود است ، به خوبی معلوم می شود.
عوفی در کتاب خود در یکی از حکایات خود، همان بیانات مقدسی را ترجمه کرده است با اندک افزایشی در اول وآخر آن. در حکایت دوم از تدبیر افشین در گرفتن بابک به دسیسه ها و نامه نوشتن به معتصم و امر خلیفه به جنگ کردن، سخن رانده است.

روایتی که اختلاف بسیار با روایات مذکور دارد، در سیاست نامه نظام الملک ضبط شده است مأخذ این مولف معلوم نیست و گفته های او را نمی توان یکسره مورد اعتماد قرار داد. در پایان بحث خرّم دینان آورده است که سخن ایشان به تمامت در تجارب الامم و تاریخ اصفهان و اخبار خلفای آل عباس آمده است. اما آنچه خود در باره خرّم دینان و بابک گفته به کلی با آنچه در تجارب الامم مسطور است تفاوت دارد. اما آنچه از آن مربوط به شورش خرّمدینان در اصفهان است. اساساً صحیح به نظر می رسد و حاوی اطلاعاتی است که در مآخذ دیگر یافت نمی شود. از میان نویسندگان معاصر کسانی که نوشته های آنان، دراین باب است و به نظر ما رسیده عبارتند از : بابک خرّم دین دلاور آذربایجان از سعید نفیسی، یادداشت هایی در زمینه فرهنگ و تاریخ از غلامحسین یوسفی، و آنچه در کتابهای فارسی و مجلات راجع به بابک و نهضت سیاسی ودینی او اشاره شده است.

بخش اول : جغرافیای تاریخی آذربایجان

فصل اول : وجه تسمیه و پیشینه تاریخی آذربایجان

در نامگذاری آذر بایجان که بیش از بیست قرن زینت بخش کتابهای نویسندگان ایران و جهان بوده، نظریه های مختلفی از افسانه تا حقیقت ابراز شده است. ماضمن نقل وبررسی عقاید، نظری را که از جنبه های علمی، لغوی، تایخی و جغرافیایی، محکم وعقلانی به نظر می رسد بر می گزینیم ودرباره ی آن سخن می گوییم.
عده ای به تبعیت از تورات که غالب یا بسیاری از استانها وشهرها را منتسب به فرزندان نوح می داند، آذربایجان را باکم و زیاد کردن واسطه ها، بر گرفته از نام آذرباد بن ایران بن اسود بن سام بن نوح( ع) می دانند. آذربایجان را در اقلیم پنجم جای می دهند و ضمن توصیف و توضیح آن از قول ابن مقفع گویند:
« آذربایجان نامیده می شود به نام آذرباد بن ایران بن اسود بن سام بن نوح( ع)»

مورخین دیگری نیز پی ریزی این سرزمین را به وی نسبت داده اند و معتقدند نام آذربایجان از نام وی مشتق شده است. همچنین در تجزیه آذربایجان گفته شده است:
« آذربادگان ورزشگاه باد شمال است وآذر از ماه های زمستان است آنگاه آذربادگان معرب شده و آذربیجان گردیده است.»

عده ای نیز صورت ظاهری آذر را همان «آتر» Ater پهلوی به معنای آتش و پسوند بایگان را به معنی نگاهدارنده گرفته و مجازاً آذربایجان را جایگاه آتش یا آتش خانه معنی کرده اند ودلیل آن را وجود آتشکده های فراوان در این ناحیه دانسته اند. همچنین در جای دیگر آورده اند که آذرباد، آذر آبادگان وآذربایگان این سه لغت مترادفند، به دو معنی : اول نام آتشکده ای بود که در شهر تبریز بنا کرده بودند و معنی ترکیبی آن معموره آتش است، چه آذر، آتش را گویند وآباد، معموره را خوانند .دوم شهر تبریز رانامند، چون آتشکده در آن شهر بود، آن شهر را به نام آتشکده موسوم ساختند و معرب آن آذربایجان است. یکی از مولفان قدیمی نیزآورده :
« آتش خانه های عجم آن جا بودی، و عجم آتش را آذر خوانند به زبان پهلوی.»
و نيز

((از بهرآن آذربایگان خوانند که در اصل آتش های عجم آنجا داشتندی و پرستیدنی ))
مؤلفان دیگری نیز دراین مورد نظراتی داده اند از آن جمله می توان گفت که آذربادگان را نام آتشکده ای در تبریز نام برده اند و معنی ترکیبی آن نگهدارنده و حافظ و خازن آتش است چه آذر به معنی آتش و بادگان به معنی نگهدارنده و خزانه دار و حفظ کننده باشد. در واقع می توان گفت آذربایجان را آتروپاتیه نام نهاده اند ، زیرا درآن سرزمین آتش و آتشکده فراوان بوده است این وجه به دو دلیل عنوان شده است :
الف) آتش پرستان از آذربایجان ظاهر شدند و یا اینکه این منطقه شامل کوههای آتشفشان
بوده است .
ب) آذر به معنی آتش است و بایگان یا بادگان به معنی نگهبان و خازن آمده است و لذا معنای آذربادگان که معرب آن آذربایجان است می شود نگهبان آتش یا نگهبان آتشکده. همچنین شارل لبوی فرانسوی دراین باره این چنین بیان کرده : پرستش این عنصر ( آتش ) که معبود بزرگ ایران بوده، در هیچ جا به اندازه آذربایجان باستانی پابرجای تر نبود. همین هم هست که به این سرزمین نام آذربایجان داده است. آذر در زبان ایرانیان به معنی آتش است. در فرهنگ پهلوی نیز کثرت وجود آتشکده ها در آذربایجان را ناشی از چند عامل دانسته اند.

در زمینة وجه تسمیه آذربایجان آمده است که مردی آذرباد نام در عهد شاپور ذوالاکتاف در آذربایجان، دعوی پیغمبری کرد. اهل آن ولایت متابع او شدند ، آذربایگان را به او باز خوانند.
آنچه ذکر شد اقوال نویسندگان در سده های متمادی در زمینه وجه تسمیه آذربایجان بود. اما سخن مقرون به حقیقت و وجه تسمیة معقول آذربایجان، نظریه ذیل است که دارای پشتوانه ای محکم در تاریخ و جغرافیا و لغت است. براساس سنگ نوشته های موجود از عصر داریوش اول این منطقه ماد نامیده می شود. در عصر داریوش سوم آتروپات ( Atropat ) که والی ماد صغیر بود. پس از شکست داریوش سوم از اسکندر، وی از طرفداران اسکندر شد و بر حکومت خویش باقی ماند و همچنین دخترش را نایب السلطنه اسکندر نمود. استقرار طولانی وی دراین سرزمین ، نام او را براین ولایت قرار داد و به آتروپاتگان و بعداً آذربایجان شهرت یافت.

نوشته زیر از این قرار است :
(( ماد دو بخش است، بخشی از آن را ماد بزرگ نامند و پایگاه آن همدان شهر بزرگی است کاخ شاهی کشور ماد در همانجا است … و بخش دیگر ماد را آتروپنه خوانند. نام این بخش به نام ساتراپ آتروپاتن بازخوانده شده است. اوست که نگذاشت این سرزمین هم پاره ای از ماد بزرگ گشته، به زیر فرمان شهریاری مقدونی ها درآید، این چنین او خود را پادشاه خوانده، آنگاه جداگانه کشوری خودکامه گردید. هنوز هم جانشینان او از همان خاندان هستند … )) .

آتروپات در آثار بعد از اسلام تبدیل به آذربادیا آذربد شده که همان معنی آذرپناه را دارد. غالب نویسندگان دوران بعد از اسلام نام آذربایجان را به همین آذرباد و یا آذربادهای دیگری نسبت داده اند. آذربایگان یا آتورپاتکان که اکنون یک کلمه شمرده می شود در اصل مرکب از سه کلمه بوده است : آتوریا آذر ـ پات یا بای ـ کان یا گان.
دست آخر به نگارش های مختلف واژه (( آذربایجان )) در منابع قدیم و جدید:

(( آتورپاتگان )) Aturpatakon (( آذرپاذکان )) Azarpazakan
(( آذرپایگان )) Azarpaigan (( آتروپاتنه )) Atrupateneh
(( آذرباذگان )) Azorbazogan (( آترپاتکان )) Atorpatakan
(( آترپایکان )) Atorpayekan (( آذربایگان )) Azarbayegan
(( آدربایگانن )) Adarbaiganon (( آذربادکان )) Azarbadakan
(( آذربیجان )) Azarbeijan (( آذر پیکان )) Azarpeikan

فصل دوم ـ بررسی وضعیت آذربایجان در عهد باستان

آذربایجان یکی از کانون های کهن زندگی انسان است. کاوش های باستان شناسی سابقه زندگی انسان دراین سرزمین را تا دوران پارینه سنگی پیش می برد. غارآزیخ که فاصله کمی با رودارس دارد، یکی از اقامتگاه های دسته جمعی انسان های پیش از تاریخ است. اکنون در نتیجه کاوش های باستان شناسی، اشیای فراوانی که مربوط به تمدن و فرهنگ عصر پارینه سنگی در آذربایجان و سرزمین های اطرافش هستند، پیدا شده است. در اوایل هزاره نخست پیش از میلاد سه کانون نژادی در آذربایجان و سرزمین های همجوار آن وجود داشته است که عبارتند از :

الف) طوایف و اقوام بومی که اصطلاحاً آسیانی Asianiyue خوانده شده اند.
ب) مردم سامی نژاد که دست کم از هزاره دوم پیش از میلاد با تاخت و تازهای آشوریان به این سرزمین رسوخ کرده اند تعداد بی شماری از مردم و اسیران سوری و فلسطین و بابلی نیز به دست شاهان آشور و دیگران به این سامان کوچانده شده اند. بعضی نیز بنا به علل مختلف و از آن جمله تجارت، خود دراین سامان رحل اقامت افکنده اند.
ج) بالاخره اقوام آریایی و به ویژه مادی ها که در نیمه نخست هزاره اول پیش از میلاد به این سرزمین آمده و نفوذ یافته اند.

طوایف ساکن آذربایجان و اراضی همجوار آن در جریان رشد نیروهای تولیدی و تکوین طبقات در ترکیب اتحادیه های طایفه ای متحد می شدند. دراین اتحادیه ها نیروی متحد کننده طوایفی بودند که معمولاً ازنظر اقتصادی پیشرفته بودند. اتحادیه ها غالباً نام همین طایفه های متحد کننده را به خود می گرفتند. تشکیل این اتحادیه های طایفه ای همجوار که به تدریج مناسبات اقتصادی و سیاسی با هم ایجاد می کردند، گاهی به سوی تکوین دولت بود.

نخستین دولت هایی که از همین اتحادیه ها در آذربایجان فرا روییدند عبارت بودند از دولت های اورارتو، مانا، و ماد که بخش هایی از این سرزمین جزو قلمروشان بوده است. کشوری که در حدود سده نهم ق.م. در شرق آناطولی و در اطراف دریاچه وان واقع در ارمنستان از اتحاد اتحادیه های طایفه ای پدید آمد، در زبان آشوری اورارتو و در زبان عبری و در تورات آرارات خوانده شده است و آن نام هنوز هم بر کوه آرارات که در سرزمین اورارتو قرار داشت، باقی مانده است. آذربایجان در زمان دولت اورارتو به پیشرفت های اقتصادی و بازرگانی داخلی و خارجی نایل آمد.

دومین دولت معتبر و قدیمی که در اراضی آذربایجان تشکیل گردیده است، دولت مانا است. آثاری که تاکنون از تمدن مردم (( مان )) یا (( مانا )) و یا (( مانای )) بدست آمده است معلوم می کند که سرزمین ایشان از یک سو به حوالی شهر تبریز کنونی و دریاچه ارومیه و از سوی دیگر به حوالی شهر کرمانشاه امروز و قسمتی از کردستان می رسیده است و با مردم اورارتو همسایه بوده است. پیدایش و دوام دولت مانا گام مهمی در جهت اتحاد سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و درهم جوش طوایف قدیمی آذربایجان و شکل گیری خلق و تمدن و فرهنگ این سامان به شمار می آید.

بالاخره در دوره استیلای آریایی ها و دولت ماد بر سرزمین ایران، آذربایجان همچنان از اهمیت ویژه ای برخوردار بود، دراین دوران آذربایجان جزو مملکت ماد بوده و ساکنان آن از طوایف آریایی به شمار می رفتند که از آسیای مرکزی مهاجرت کرده و در بعضی از نواحی آسیای غربی ساکن شده بودند.
درزمان هخامنشیان و اسکندر نیز بر رونق آذربایجان افزوده شده و پس از داریوش سوم و مرگ اسکندر (۳۲۳ ق.م) و روی کار آمدن سلوکیان آذربایجان با قسمتی از نواحی مجاور به صورت ساتراپ نشین مستقل درآمد و به اعتبار نام آتروپاتن فرمانروای ایرانی این سرزمین به نام آتروپاتن یا آذربایگان نامیده شد. در اوایل دوره اشکانی (۲۵۶-۲۲۶ ق.م) دست سلوکی ها ازاین مرز و بوم کوتاه شد در نبردهای پادشاهان اشکانی با رومیان، آذربایجان مهمترین مرکز تدارک و تجهیز ارتش برای غلبه بر دشمن به شمار می آمد و در مقابل آنان سنگر تمدن و ملیت ایرانیان بود.

از آثار باقیمانده این دوره در آذربایجان خرابه های تخت سلیمان و حجاری نقش شاپور اول ، دومین پادشاه ساسانی می باشد. در دوره حکومت ساسانی ، آذربایجان همچنان از مناطق مورد توجه بوده است. ایالت بزرگ آذربایجان جزو قلمرو یزدگرد و پسرش فیروز بود. به طوری که دینوری ، ساخت شهر اردبیل مرکز و کرسی آذربایجان را به پسر بزرگ یزدگرد یعنی فیروز نسبت می دهد. در زمان حکومت انوشیروان نیز کشور به چهاربخش مهم تقسیم می شد که آذربایجان به همراه ایالت های ارمنستان و جبال، بخش دوم کشور ایران محسوب می شد.
از افسرانی که قبل از اسلام بر آذربایجان حکمرانی کرده اند می توان به بهرام چوبین و مهران اشاره کرد. مهران در جنگ با مسلمانان شرکت داشت. وی با تمام لشکریانش و امکانات و تجهیزاتش عاقبت در جنگ قادسیه به دست سپاهیان اسلام به سرکردگی سعدبن ابی وقّاص کشته شد.

فصل سوم ـ آذربایجان در دوره اسلامی و نحوه فتح آن

در زمینه فتح آذربایجان روایات فراوانی وجود دارد که هرکدام به شکلی نحوه فتح را نوشته اند، اما اکثر مورخان و محققان براین سخن متّفق القولند که آذربایجان به صلح فتح شده است. دراین باره آمده است که فتح آذربایجان را به زمان خلافت عمر نسبت می دهد که در سال ( ۲۲ هجری ، ۴۳-۶۴۲ م ) عمر به شخصی به نام حذیفه بن یمان دستور فتح آذربایجان را صادر کرد. حذیفه سردار فاتح آذربایجان که درآن زمان در نهاوند بود به شهر اردبیل مرکز آذربایجان رفت. وی با مرزبان سردار و گروهی از جنگجویان اردبیل ( پایتخت آذربایجان ) جنگید و سپس طبق صلحی که مرزبان برای همه سرزمین آذربایجان از سردار مسلمانان طلب کرد ، قرار شد که در قبال این صلح مبلغ ۰۰۰/۸۰۰ درهم به مسلمانان پرداخته شود. دراین زمینه روایت شده است :

(( چون پارسیان در نهاوند شکست خوردند سپاهیان همه به شهرهای خود بازگشتند، جز اهل کوفه که اینان با حذیفه به آذربایجان حمله بردند و آن سرزمین را گشودند و مردم آن ۱۰۰ هزار درهم پرداخته و صلح را پذیرفتند )).
همچنین مورخی دیگر آورده که به غیر از فتح آذربایجان در زمان عمر، ولید بن عقبه نیزدر دوره حکومت عثمان آذربایجان رادوباره فتح کردند وآن هم با صلح درسال (۲۲ هـ / ۴۳-۶۴۲ م) .
مؤلف دیگری نیز به این موضوع اشاره کرده و می گوید :

(( چون نعیم ری را بگشود ، عمر او را فرمان داد که سماک بن خرشه الانصاری را به آذربایجان بفرستد تا بکیربن عبدالله را یاری دهد. بکیربن عبدالله، چون به آذربایجان می رفت با اسفندیار پسر فرخزاد در کوهها برخورد کرد که از نبرد با نعیم منهزم شده بود و ازماخ رود نزدیک همدان می آمد. ابن اسفندیار برادر رستم بود . بکیر لشکر اورا بشکست و خودش را اسیر کرد. بکیر را گفت : مرا نزد خود نگهدار تا من بلاد آذربایجان را به صلح با تو وادارم وگرنه به کوهها می گریزند و درآنجا سنگر خواهند گرفت. بکیر اورا نگهداشت و همه جز آنان که در دژها بودند ، صلح کردند. دراین حال سماک نیز با سپاهی در رسید و بلاد نواحی مجاور را فتح کرد و عقبه بن فرقد نواحی مجاور دیگر را گشود )) .

اما واقدی در اسناد خویش آورده است که مغیره بن شعبه در سال (۲۲ هـ / ۴۳-۶۴۲م ) لشکر از کوفه به آذربایجان کشیده تا آن سرزمین را فتح کند و آنجا را به جنگ فتح کرد، نه به صلح. وی همچنین معتقد است که مغیره بن شعبه پس از فتح آذربایجان برآن خراج مقرر نمود. همچنین یکی از مؤلفان قدیمی معتقد است :
(( آذربایجان در سال ( ۲۲ هـ . / ۴۳-۶۴۲ م ) توسط مغیره بن شعبه در زمان خلافت عثمان گشوده شد و خراج آن ۴۰۰ هزار درهم بوده است )) .

پس از فتح آذربایجان حکمرانانی چند از سوی خلفای اسلامی براین سرزمین حکمرانی کرده اند که از آن جمله حذیفه بن یمان ، عتبه بن فرقه ، ولیدبن عقبه ، اشعث بن قیس و …. می باشند. اشعث بن قیس که در تمامی مدت خلافت عثمان والی آذربایجان بود، در زمان خلافت حضرت علی (ع) نیز دوباره ولایتداری این سامان را گرفت. چون به آذربایجان رسید چنان دید که اکثر مردمان اسلام آورده اند و قرآن می خوانند. پیش گروهی از تازیان اهل غطاء و دیوان را در اردبیل مرکز آذربایجان مسکن داد و آن شهر را آبادان گردانید و مسجد آن را ساخت.

در دورة عباسیان و از جانب هارون الرشید ، خزیمه بن خازم والی آذربایجان و ارمنستان شد و حصار مراغه را ساخت و شهر را استوار و آبادان کرد ، وی همچنین سپاهی عظیم در مراغه جای داد. در دوره خلافت خلفا, آذربایجان یکی از مهمترین ایالات حکومت اسلامی و در همان حال یکی از بزرگترین مراکز مقاومت ایرانیان با خلفای اسلامی و از این حیث در ردیف دیلمان، مازندران، خراسان، سیستان و ماوراالنهر بود و از این ناحیه است که بابک خرمدین یکی از مردان بزرگ تاریخ ایران بر ضد تسلط عرب برخاست و مدتها با عمال خلفای عباسی در جنگ بود.

فصل چهارم ـ موقعیت و وسعت آذربایجان

آذربایجان با مساحت تقریبی حدود ( ۱۰۵۹۵۲ ) کیلومتر مربع در شمال غربی ایران بین دو عرض جغرافیایی ۳۵/۵۸ و ۳۹/۴۶ درجه شمالی واقع شده که در جنوب به استان گیلان و کردستان و درشمال به کشورهای آذربایجان [ آران و شروان تاریخی ] و ارمنستان محدود می باشد. از طرفی این سرزمین بین دو طول جغرافیایی از ۳/۴۴ تا ۵۶/۴۸ شرقی گسترده شده است. در غرب با کشورهای ترکیه و عراق مرز مشترک دارد و حد شرقی آن را نوار کم عرضی از سرزمین گیلان در کرانه های دریای خزر تشکیل می دهد.

آذربایجان از نظر طبیعی قسمتی از فلات بزرگ ارمنستان می باشد که هم اکنون بین سه کشور ایران و ترکیه و شوروی ( آذربایجان و ارمنستان ) تقسیم شده است. فلات آذربایجان را رشته جبال مرتفع و مستور از برف آرارات از شمال غرب و رشته های پراکنده و نامنظم ارسباران ( قراداغ = کوه سیاه ) و قوشاداغ ( کوه زوج) و نیز سبلان از شمال شرقی و رشته بزغوش ( بُزُکش = کچی قیران ) از شمال شرق و قله فلانکوه از شرق و جنوب شرق و رشته کوه سهند از جنوب و دریاچه ارومیه در غرب تشکیل داده اند.

فلات آذربایجان توسط دریای مازندران و دریاچه ارومیه و رود مرزی ارس و سفید رود زهکشی شده است. در مرکز این فلات دشت های تبریز، مرند، مراغه، مغان و اردبیل قرار گرفته اند. دو زهکشی طبیعی آبی یعنی رود ارس، فلات آذربایجان را در شمال از خاک کشورهای شمالی و رود قزل اوزن، در جنوب شرقی از خاک خمسه ( زنجان ) جدا می سازد. در فلات آذربایجان دو منطقه باز و قابل نفوذ وجود دارد که یکی در شمال غرب واقع شده و عبارت است از دشت چالدران و دره قطور، و دومی دشت مغان در شمال شرقی این استان است که در حدود یکصد هزار هکتار وسعت دارد.

آذربایجان منطقه ای کوهستانی است و کوههای بلند ازجهات مختلف، تقریباً اغلب آن را فرا گرفته که این کوهها، دالان ها و گذرگاه ها و چین خوردگی هایی ایجاد کرده اند. به سبب همین ناهمواری ها و نیز چین خوردگی های فراوان است که در این ایالت اختلاف آب و هوایی قابل ملاحظه ای مشاهده می شود. این ناهمواری ها سبب پیدایش دشت وسیع و حاصلخیزی در شمال شرقی ( دشت مغان ) شده است که از رودی به همین نام مشروب می گردد.

دره های عمیق کوههای سبلان ( ساوالان ) و طالش ( باغرو) پس از عبور مسافتی به صورت جلگه ای در اردبیل درآمده، همچنین کوههای کچی قیران ( برغوش یا بُزکُش ) قوشاداغ یا کوه زوج ، قره داغ یا ارسباران نیز سبب پیدایش جلگه تبریز ـ سراب گشته که خاک های حاصلخیز آنها بقایای خاکسترهای آذرین و آبرفتی است. سرانجام سلسله کوهستان سهند در مرکز آذربایجان در بوجود آوردن جلگه حاصلخیز مراغه ـ بناب تا سواحل دریاچه ارومیه اثر و نقش مهمی داشته است.
بلندترین نقطه آذربایجان قله کوهستان سبلان با ارتفاع ۴۸۴۴ متر در مغرب اردبیل کوهستان سهند با ارتفاع ۳۷۲۲ متر در پنجاه کیلومتری جنوب تبریز است و پست ترین نقطه آن حوالی دریاچه ارومیه با ۱۲۲۰ متر ارتفاع و دشت مغان است.

مقدسی ، آذربایجان را به همراه ارّان ( قسمتی از کشورآذربایجان کنونی ) و ارمینیه ( ارمنستان ) (( اقلیم رحاب )) یعنی منطقه جلگه های مرتفع نامیده است.
موقعیت و حدود آذربایجان را نیز چنین بیان کرده اند :
(( در شمال و شمال شرقی آذربایجان، اران و موغان واقع شده و درشمال غربی آن، ارمینیه، در شرق گیلان و بحر خزر و در غرب و جنوب غربی جزیره و در جنوب و جنوب شرقی آن منطقه جبال واقع شده است )).
آذربایجان حدود ۶۰۰ کیلومتر با کشورهای آذربایجان و ارمنستان و … و ۴۵۰ کیلومتر با کشور عراق و حدود ۱۸۵ کیلومتر با کشور ترکیه مرز مشترک دارد.