مقدمه

امروزه یکی از مباحـث مهـم فلسـفه علـم، روششناسـی اسـت. روششناسـی بـه تحلیـل نظري یا تحلیل فلسفی روشهـایی مـیپـردازد کـه در شـاخههـاي مختلـف علـوم بـهکـار برده میشوند. روششناسی اشارة صـرف بـه مجموعـهاي سـاده از روشهـا نیسـت، بلکـه به واکاوي مفروضات عقلانی و فلسفی میپردازد که شالودة فهم خاص را بنیـان مـینهنـد. بــه عبــارت دیگــر، روششناســی در پــی بیــرون کشــیدن مبنــاي عقلــی و فلســفی اصــول و روشهاستاصولاً. نمـیتـوان روشهـا را ابـزاري خنثـی تصـور کـرد کـه بـدون هـیچ پیشینه فکري و به دلخواه انتخاب و بهکار برده مـیشـوند؛ بلکـه بایـد آنهـا را شـیوههـایی بهشمار آورد که متضمن اصول و مبانی هستند که در جهتدهی به ذهن در فهم پدیدههـا و درك متمایز جهان اثر گذارند.

فمینیسم به عنوان جنبشی اجتماعی مانند بسـیاري از جنـبشهـاي اجتمـاعی بـر مبـانی هستیشناختی و معرفتشناختی و روششناختی خاصی بناشده و پیامد پذیرش این مبانی، گزینش دیدگاههاي خاصی در حوزة مسائل اجتمـاعی، سیاسـی و علـوم تجربـی و انسـانی است. از طریق همین مبانی فکري است که فمینیسم با داعیه رهایی زنان از یوغ ستم مردان، براي زنان جهان نسخه می پیچـد. ازایـنرو، فهـم ایـن مبـانی و اصـول فکـري فمینیسـت، ضرورتی انکارناپذیر دارد؛ زیرا اولاً ما را در فهم دیدگاهها، نظریهها و کنشهـاي اجتمـاعی

فمینیسم کمک میکند؛ ثانیاً پژوهشگران را در نقد دیدگاهها و سیاستگـذاريهـاي آنهـا در حوزة مسائل زنان و خانواده یاري میدهد. در این گفتار بر آنیم تا با واکـاوي اندیشـههـاي بنیادین فمینیستی در حوزة معرفتشناسی، هستیشناسی، انسانشناسی و روششناسـی، بـه ریشه هاي فکري این نظریه اشاره کنیم و در ادامه این مبانی را از منظر رئالیسم صدرایی بـه چالش کشیده، به نقادي آن بپردازیم. سؤالات عمدة ما در ایـن نوشـتار پرسـش از چیسـتی مبانی معرفتشناختی، هستیشناختی، انسانشناختی و روششناختی خواهد بود.

مفاهیم کلیدی

پیش از ورود به بحث لازم است فضاي مفهومی برخی کلیدواژه ها که در فهم بحـث مـا را یاري میرسانند، روشن شوند:

بررسی انتقادی روش شناسی فمینیستی از منظر رئالیسم صدرایی  ۵۳

روششناسی

روش شناسی را »شناخت شیوههاي اندیشه و راههاي تولید دانش در عرصه معرفت بشـري« تعریف کرده اند که موضـوع آن روش علـم و معرفـت اسـت و از عـواملی نظیـر موضـوع معرفت، هدف معرفت، هستیشناسی و معرفتشناسی اثر میپذیرد.۱
میان روش و روششناسی تفاوت وجود دارد. روش، شیوة گردآوري شواهد اسـت، در حالی که روششناسی نظریهاي است که نحوة اجراي عملیات پژوهش را تعیین میکند.۲ به عبارت دیگر، روش بیانگر یک رهیافت عمومی اسـت، در حـالی کـه روششناسـی شـامل قواعدي است که مشخص میکند چگونه یک تحقیق اجتمـاعی بایـد انجـام بگیـرد. روش صرفاً مسیري است که پژوهشگر در سلوك علمی خود میپیماید، حال آنکـه روششناسـی

دانش است؛ دانشی که به مطالعه روش میپردازد.

فمینیسم

در یک دستهبندي کلی میتوان فمینیسم را در دو دسته نظري و عملی جاي داد. بعد نظري آن در قالب یک ایدئولوژي و بعد عملی آن بهصورت یک جریان اجتماعی چهره مینمایـد و این دو با همه تفاوتهایی که دارند، در تعامل با یکدیگر قرار میگیرنـد؛ بـدین معنـا کـه جریان اجتماعی فمینیسم ریشه در عوامل تاریخی، اقتصادي و ساختاري و معرفتی دارد کـه در حوزة فرهنگ اجتماعی حضور دارند و بعد نظري نیز علاوه بر اثرپـذیري از زمینـههـاي اجتماعی از منطق و ساختار معرفتی و بنیادهاي فلسفی مربوط به خود بهره میبرد. بیشـک یکی از اثرگذارترین عوامل بهویژه در بعد نظري فمینیسم، مبانی معرفتشـناختی و فلسـفی است؛ بدین معنا که حضور برخی از جریانهاي فلسفی و معرفتشناسـی فرصـت تـازهاي براي شکوفایی نظري فمینیسم فـراهم آورده، ایـن شـکوفایی نیـز خـود در بعـد اجتمـاعی فمینیسم اثر میگذارد. نمونه این تأثیر را میتوان در موج سوم فمینیسم مشـاهده کـرد. ایـن موج در قالب یک نظریه فرامدرن بهصورت یک نگرش فلسفی درآمد.۳ فمینیسم بـه عنـوان یک نظریه انتقادي در بستر مفاهیم عصر روشنگري ریشه میدوانَد و در فضاي انتقادي قرن بیستم رشد میکند و براي رهایی زنان به عنوان گروههاي ستمدیده و به حاشیه رانده شـده در طول تاریخ و سرکوب شده در جامعه میکوشد.

۶۳  ، سال دوم، شماره سوم، تابستان ۰۹۳۱

اصول هستیشناختی فمینیسم

۱. سازهگرایی اجتماعی

ادعاي هستیشناختی فمینیسم بر این اساس شکل گرفته است که هم جهـان طبیعـی و هـم جهان اجتماعی، سازههایی اجتماعی هستند و این جهان بهطور متفاوتی به وسیله انسانهایی ساخته و پرداخته میشود که در موقعیتها و مکانهاي اجتماعی متفاوتی قرارگرفتـهانـد و تجارب متفاوتی از زندگی دارند. طبیعی است کـه در پـی تفـاوت تجـارب، واقعیـتهـاي چندگانهاي نیز امکانپذیر می شود.۴ آنان بر این باورنـد کـه جهـان طبیعـی و اجتمـاعی بـر اساس سازههایی مردانه ساخته شدهاند؛ ازاینرو، براي رفع این کاستی بایـد بـر سـازههـاي زنان از جهان تمرکز کرد؛ سازههایی که با سازههـاي مـردان متفـاوت انـد. تفاوتشـان در آن است که نگرش زنان به طبیعت فعـال اسـت و نـه منفعـل و نیـز زنـان داراي دیـدگاههـاي متفاوتی از روابط اجتماعی نسبت به مرداناند که بیشتر با احساساتشان مرتبط است.۵

۲. نسبیگرایی جنسیتی

بیشک اعتقاد به برساخته بـودن جهـان طبیعـی و اجتمـاعی، فمینیسـتهـا را بـه موضـعی نسبیگرایانه سوق می دهد و هستیشناسی آنان را بر پایه نسبیگرایی جنسیتی صورتبندي میکند. براساس نسبیگرایی جنسیتی، واقعیتهاي اجتماعی تحت تأثیر منطق اثباتگرایانـه به منزله اموري جنسیتی شده تعریف و بازنمایی شدهاند. از این روزنـه هـر واقعیتـی داراي یک بعد جنسیتی است که از نظر تاریخی بخش لاینفک و ذاتی آن واقعیت شده اسـت. بـه همین جهت است که فمینیستها، روش مردمنگاري نهادي یـا فمینیسـتی را بـراي روشـن نمودن ماهیت جنسیتی واقعیتهاي اجتماعی ابداع کرده و بهکار گرفتـهانـد. بـه بـاور آنـان واقعیت به عنوان امري جنسیتی شده، واقعیتی ساخته شده و تحت تـأثیر روابـط قـدرت و منابع آن است. ازاینرو، تا زمانی که جنبههاي جنسیتی شـده واقعیـت عریـان نشـود، درك محتواي واقعی و ذاتی پدیدههاي مورد مطالعه ممکن نخواهد بود.۶

۳. زن بودن، برساختهای اجتماعی

مفهوم »زن« از مفاهیم عمدهاي اسـت کـه در نحلـههـاي مختلـف فمینیسـتی نقطـه شـروع براي بحث از سایر هستیهاست. فمینیستها با وجود تفاوتهایی کـه بـا یکـدیگر دارنـد، در این نقطه هماندیشهاند که »زن بودن« نه امري طبیعی که امري اجتمـاعی اسـت. سـیمون

بررسی انتقادی روش شناسی فمینیستی از منظر رئالیسم صدرایی  ۷۳

دوو بوار در جملهاي ـ که امروزه مورد وفاق غالب جریانهاي فمینیسـتی اسـت ـ بـه ایـن موضع هستیشناسانه فمینیستها اینگونه اشاره میکند که »زنان متولـد نمـیشـوند، بلکـه ساخته میشوند.«

ذکر این نکته نیز لازم است که فمینیستها براساس نگرش هستیشناسانه خود بـر ایـن باورند که موقعیت اجتماعی زنان را نمیتوان پدیدهاي طبیعی شمرد، بلکه ساخته و پرداخته نظامهاي سیاسی، اجتماعی و اقتصادي است که با خطاي علم ادامه مییابد.۷

انسانشناسی

از آنجا که نظریه هاي فمینیستی در حوزة رویکرد انتقادي قرار میگیرند، انسانشناسـی آنهـا با انسان شناسـی انتقـادي قرابـت نزدیکـی دارد. در ایـن رویکـرد انسـان هـا از خلاقیـت و انطباقپذیري بالایی برخوردارند. انسانها در موقعیتهاي اجتماعی ـ اقتصادي مختلف قرار دارند و بر اساس توجیه این موقعیت ها یکدیگر را به خـدمت مـی گیرنـد. در ایـن شـرایط اندیشه هاي توأم با فریب و نیرنگ که پیامد آن آگاهی کاذب است، شکل میگیـرد. کـارکرد این آگاهی کاذب ناتوانسازي انسـان هـا در درك صـحیح از واقعیـت اسـت. رویکردهـاي انتقادي در توصیف طبیعت انسان، دیدگاه اثباتی را بدین جهـت کـه ارادة انسـان را نادیـده می گیرند و آن را مقهور شرایط میدانند در کانون انتقاد قرار میدهد. از نظـر آنـان رویکـرد اثباتی به شیء شدن انسان منجر میشود که نتیجه آن از خودبیگانگی انسـان اسـت. از نظـر آنان هرچند انسان در محدودیت شرایط مادي، فرهنگی و تاریخی به سر میبرد، با نگرشـی فعالانه می تواند از این محدودیت رهایی یابد. فمینیستها نیز بر این باورند که زنان از نظـر انسانشناختی موجودات دو وجهیاند؛ بدین معنا که در شکلدهی به جهان اجتماعی خـود، هم فعال عمل میکنند و هم دگرگونساز و با این دو بعـد وجـودي مـیکوشـند طبیعـت و جهان اجتماعی را فعال ببینند و در آن مشارکت کنند. در این میـان دیـدگاه آنـان در مـورد زندگی و روابط اجتماعی با مردان تفاوت بسیاري دارنـد؛ زیـرا آنـان بـر خـلاف مـردان از احساسات و عواطف خود به مانند ذخیرهاي معرفتی و شیوهاي براي کسب شناخت استفاده میکنند.۸ زنان جهان اجتماعی را شبکهاي از روابط انسانی میدانند کـه مشـحون از افـرادي است که به وسیله حس اعتماد و تعلقات دو طرفه به یکدیگر پیونـد خـورده انـد. زنـان، بـر

۸۳  ، سال دوم، شماره سوم، تابستان ۰۹۳۱

خلاف مردان، بیشتر بر ابعاد ذهنی، هم دلانه، فرایندمحور و فراگیر زندگی اجتماعی گـرایش دارند. ازاینرو، رویکرد فمینیستی با تأکید بر ارادهگرایی با دو پارادایم انتقادي و تفسـیري ـ برساختی شباهت زیادي دارد؛ بدین معنا که ارادة آزاد، اختیار و عقلانیـت، نامحـدود و بـاز است و میتواند انسداد تاریخی را از بین ببرد.۹

معرفتشناسی فمینیسم

فمینیست ها در برابر علمی که مردانهاش میخواننـد، بـر لـزوم ارائـه دانشـی نـو و معتبـر و زن گرایانه تأکید می کنند؛ دانشی که در تحلیلها و نظریهپردازيهایش به جـاي بـهکـارگیري رویکردي مردانه، علایق و سلایق، منـافع و مسـائل زنـان را در نظـر داشـته و بـا اصـول و معیارهاي فمینیستی سازگار باشد.

بی شک ارائه هرگونه دانشی درگرو تعریف و تبیین اصول و مبانی معرفتشناختی است که چارچوبه علم بر آن استوار است. ازاین رو، معرفتشناسی را علمی تعریف کردهانـد کـه از ارزش و اعتبار انواع معرفتهاي انسـان و تعیـین مـلاك صـحت و خطـاي آنهـا بحـث میکند.۱۰ وقتی از معرفتشناسی سخن به میان میآید، مفاهیمی چون حقیقـت، واقعیـت و عینیت مورد توجه قرار میگیرند. پرسشهاي عمده در این علم سؤال از شناسنده، موضـوع قابل شناسایی، اهداف شناخت، چگونگی تولید دانش و تأییـد آن در یـک رشـته علمـی و رابطه صحیح بین پژوهشگر و مورد پژوهش است