خسرو و شیرین و کاخ عالیقاپو

۱. بین هنر قدسی و هنر سنتی اسلامی تمایز است. هنر قدسی با اعمال اصلی دین و شیوه زندگی معنوی رابطه مستقیم دارد و بهشیوهای مستقیم اصول و معیارهای اسلامی را باز میتاباند که بهگونهای غیرمستقیمتر در تمامی عرصههای هنر سنتی شامل انواع هنرهای بصری و شنیداری، از منظرهنگاری تا شاعری تجلی یافته است (نصر، ۹۸۳۱).

مقدمه

تجلیات بسیار متنوع هنر اسلامی در گستره وسیع زمان

ﻭ مکان پرسشی در مورد بنیان وحدتبخش آن مطرح میسازد: سرمنشأ این هنر کجاست و ماهیت چنین اصل وحدتبخشی که تأثیر خیرهکننده آن را نمیتوان انکار کرد چیست؟ بهتر است این طور بگوییم که با وجود تفاوتهای مواد و مصالح، فنون ساختاری و نظایر آن، چه در فضای اتاق موسیقی کاخ عالیقاپو باشیم و چه در حال مطالعه ابیات خسرو شیرین نظامی خود را در عالم واحد هنری و معنوی مشابهی مییابیم. خلق این عالم هنری با نبوغی سرشار از حس و حدت، بهرغم ویژگیهای متمایز و تجانس صوری آن، که در بطن اختلافهای یک سرشت جغرافیایی و زمانی نهفته است، حتماً علتی دارد و نمیتواند صرفاً پیامد اتفاق یا تجمع تصادفی عوامل تاریخی باشد. هنر اسلامی، همتای هنر قدسی١ دیگر، صرفاً در مواد و مصالح بهکاررفته خلاصه نمیشوند، بلکه به این امر میپردازند که ک جامعه دینی خاص با مواد و مصالح مد نظر چه کرده است.

این هنر بر علم باطنی مبتنی است که به ظواهر اشیا نظر ندارد، بلکه به حقیقت درونی آنها نظر دارد. اگر نظریه عالم خیال در آثار حکیمانی چون نظامی (خسرو و شیرین) بررسی شود، پیوند بین نظریههای مابعدالطبیعی و هنر در این آثار

ﻭ معماری دوران صفویه (تالار موسیقی کاخ عالیقاپو) که یکی از خلاقترین آثار هنر اسلامی است آشکار میگردد. این نسبت متضمن حرکتی خلاف هنجار نیست، بلکه نمونهای اندیشمندانه از یک اصل کلی است که ادراک این رابطه اساسی را حتی در موارد دیگری که در آنها امکان دستیابی به فرمولبندیهای صریحِ اصول عقلانی بهکاررفته وجود ندارد ممکن میسازد. این واقعیت در پرتو این تحقیق بهمعنای بروز تغییری در معنویت اسلامی نیست، بلکه از تداوم کاربرد اصول سنتی زنده در موقعیتها و شرایط متفاوت حکایت میکند.

بنای عالیقاپو را شاهطهماسب صفوی بهصورت کوشکی سهطبقه آغاز کرد، اما در سالهای بعد شاهعباس پس از تغییر پایتخت از قزوین به اصفهان در سال ١٥٩٨م/ ١٠٠٧ق آن را بهشکل امروزی گسترش داد. تالار موسیقی این بنا مجموعهای از تزیینات بسیار نفیس و ظریف را در خود جای داده است. از دیوارها گچبریهای زیبا آویخته شده و در قسمت انتهایی این تالار تزیینات ترکیبی از شیشه و سرامیک دیوارها را پوشانده است. روی دیوارها نقوش هندسی، اسلیمی و فرمهای شبیه به آلات موسیقی نقش و تزیین شده است. این عمارت محل پذیرایی رامشگران و نوازندگان بوده است. چنانکه اشاره کردیم غایت هنر سنتی بیان حقیقت است که از طریق عشق و ظاهر مجازی به بیان عشق حقیقی

ﻭ ازلی می پردازد. ادبیات عرصهای بس مهم برای درک ارتباط میان هنر و معنویت اسلام فراهم میکند. شعر با زبان بشری سروکار دارد که همان اصول هماهنگی و ریتم حاکم

بر عالم هستی را بدان شکل میدهند. طبق آموزههای سنتی، حقیقت درونی جهان که با چشم دل و شهود عقلی قابل رویت است بر پایه نوعی هماهنگی بنا شده و این هماهنگی در جهان

ﻭ زبان کلمات نیز تجلی یافته است که خود مظهر جان انسان

ﻭ جهان است.

شعر خسرو و شیرین دومین منظومه نظامی است که (بیرون آمدن شیرین از خرگاه) آن اوج و لحظه وصل عاشقانه را تداعی میکند. در این قطعه کلمات، رنگ، اصوات و ریتم آدمی را افسون میکند. شعر با آهنگی درونی و کلماتی که گویی از جهانی دیگر بر ما نازل میشوند ـ گرچه همان کلمات هر روزه هستند ـ در جهتی فراتر از ما و زبان سیر میکنند و همزمان با خواندن جلوی دیدگان تصویری زیبا از وصل عاشقانه مجسم میسازند و تأثیری شگرف بر حالات ما میگذارند. حال پرسش اصلی این مقاله را میتوان مبتنی بر این دانست که: آیا هنرهای سنتی را میتوان ترجمه یکدیگر قلمداد کرد؟ به عبارت دیگر، بر اساس مقایسه تطبیقی بین دو مورد ذکرشده نقطه اشتراک بین کاخ عالیقاپو و شعر خسرو و شیرین برای بیان وصل عاشقانه در چیست؟ عناصر تغزلی وصل در تزیینات معماری اتاق موسیقی کاخ عالیقاپو و عناصر تصویری و موسیقایی در شعر خسرو و شیرین (بیرونآمدن شیرین از خَرگاه) کداماند؟ این پژوهش پیش از هرچیز نمونه نگرشی تازه و متفاوت به تالار کاخ عالیقاپو و قطعهای از شعر خسرو و شیرین نظامی است. به عبارتی دیگر بیان این موضوع که هنر در هر دوره ترجمان هنرهای ادوار گذشته است. علاوه بر آن از دستاوردهای دیگر این پژوهش میتوان به تعمیم این نظریه در رابطه با دیگر هنرهای سنتی و مبنای تفکر آنها اشاره کرد.

روش تحقیق

آن هنگام که هنر در صدد بیان مفاهیم عمیق درونی و قدسی است، نمیتوان از زبان واقعگرایانه استفاده کرد. در این هنگام گویاترین زبان برای بیان امور معنوی زبان نمادها و نشانههاست. شاخههای متعدد هنر اسلامی نیز همگی در مسیر بیان مفاهیم قدسی از یک منبع الهام گرفتهاند و همگی ریشه در آسمان داشتهاند و از آنجایی که بنیان فکری، اعتقادی و زیباشناسی همه این هنرمندان یکی بوده است، تمام این آثار با زبانهای متفاوت یک سخن را مطرح کردهاند که با بررسی و تحلیل این نمادها، نشانهها و عناصر میتوان به ترجمان همه آنها بر یک موضوع واحد پی برد و تفاوت زمانی هرچند طولانی نمیتواند مانع از دریافت مفاهیم مشترک بین این آثار شود. همانطور که ﮊرﮊ مارسه میگوید، »فرض کنید بهتناوب با عکسهایی از آثاری چون تصویر یک قطعه گچبری، صفحهای از یک قرآن و یک ظرف مسین متعلق به ایران برخورد میکنید، در این هنگام هرچند با عالم هنر ناآشنا باشید بلافاصله میان این سه اثر وجوه مشترکی پیدا میکنید که آنها را با یکدیگر مرتبط میکند« (تجویدی، ۲۵۳۱: ۲۶).

بر اساس آنچه گفته شد در این پژوهش ابتدا در مورد جایگاه معماری و شعر در هنر سنتی و هدف غایی آن بحث میشود و بعد از آن به معرفی اتاق تالار موسیقی کاخ عالیقاپو و شعر خسرو و شیرین خمسه نظامی پرداخته میشود. در ادامه به بررسی و جستوجوی نمادها و عناصر مشترک وصل عاشقانه و شاعرانه در تزیینات معماری اتاق موسیقی کاخ عالیقاپو و عناصر تصویری در شعر خسرو و شیرین میپردازیم و بهدنبال کشف معنا و هدف اصلی از ساخت هر دو اثر یعنی عشق ازلی هستیم. روش تحقیق در این پژوهش بهصورت توصیفیـتحلیلی است.

پیشینه تحقیق

در میان انبوه پژوهشهایی که در رابطه با هنرهای سنتی صورت گرفته است بررسی رابطهها بین دو هنر دغدغه اکثر پژوهشگران بوده است. در اینجا به نمونههایی از پژوهشهای انجامشده در این خصوص اشاره میشود.

در سال ١٣٨٠ آقای ه.م. بخاری لوبیس مقالهای تحت عنوان »رابطه میان شعر و خوشنویسی به عنوان هنر دینی« در اولین کنفرانس بینالمللی هنر دینی ارائه داده است. او در مقاله خود به رابطه بین شعر و تصوف در هنر دینی پرداخته است و بعد از آن میان خوشنویسی و تصوف رابطهای را نشان میدهد. درواقع او از تصوف بهعنوان عامل مشترک و ارتباط بین دو هنر استفاده کرده است. او میگوید: »با توجه به مواضعی که مکاتب عمده فکری در جامعه اسلامی در برابر هنرها دارند، رابطه میان طریقت یا تصوف و هنرها در اسلام هم طبیعی بوده است و هم ناگزیر« (بخاری لوبیس ،١٣٨٠:٢٩١).

حمید آملی در مقاله خود تحت عنوان »هنر بومی دین

ﻭ طرز بیان معاصر« در کتاب راز و رمز هنر دینی نشان میدهد که چگونه »علم المیزان«، یعنی اساس مابعدالطبیعه
ﻭ عرفانی اسلامی، نمادهای اعداد را »اساساً برای تعادل و توازن اشیا و هنرها« به کار میبرد. (ممتاز ،١٣٨٠:٣٠٩).
مهرداد بهار برای اولین بار در مورد بررسی تطبیقی داستان سیاوش با اسطورهها نظریهای داده است. او میگوید: »داستان سیاوش بسیاری از عناصر اساطیر الهه باروری و ایزد گیاهی شهیدشونده را در خود دارد)«خجسته

ﻭ حسنی،١٣٨٩:٩٣). در واقع او بیان میکند که داستان سیاوش بهگونهای ترجمان همان داستانهای اساطیر الهه باروری و ایزد گیاهی است.

مقاله فرامرز خجسته و محمدرضا حسنی جلیلیان تحت عنوان »تحلیل داستان سیاوش بر بنیادﮊرف ساخت، اسطوره الهه باروری و ایزد گیاهی« دو اسطوره سیاوش و الهه باروری را با هم بررسی و تطبیق داده میگوید: »اگرچه در فرهنگ ایران اسطورههایی که این باور را بهصراحت بیان کنند که نقش گیاه را ایزدی بر عهده دارد؛ کمتر دیده میشود، اما داستان سیاوش ممکن است طرحی از این باور باشد که در دوره تاریخی ثبت شده است و سیاوش را به همان ایزد گیاهی نسبت میدهد)«خجسته و

حسنی، ۹۸۳۱: ۷۷).در مقالهای تحت عنوان »تأثیر صور خیال ادبی بر نگارگری مکتب شیراز« موضوع اصلی محقق بیان تأثیرپذیری و نزدیکی هنرها به یکدیگر است، و اینگونه بیان میکند که »خیال از عناصر اساسی شکلگیری یک اثر هنری است، صورتهای خیالی که هنرمندان برای بیان مقاصد و اندیشههای خود به کار میگیرند. از این رو، میان صورتهای خیالی هنرهای مختلف نوعی قرابت و خویشاوندی است و غالباً هنرهای مختلف در بهکارگیری صورتهای خیالی تحت تأثیر یکدیگرند« (ماهوان،١٣٨٩:١٦١). پژوهشگر در این مقاله به این نتیجه میرسد که »ادبیات و نگارگری رابطهای دیالکتیکی دارند و برای دستیابی به درکی جامع از نگارهها باید از مفاهیم ادبی مدد جست و از سوی دیگر نگارگری نیز به مفهوم ادبی تجسم و عینیت میبخشد. بنابراین میتوان گفت متن و نگارهها ترجمان یکدیگرند« (همان:١٦٢). پژوهش اخیر در واقع اشارهای کوچک به ترجمان هنرها در امتداد هم دارد. »شاعران تمام زیباییها را تشبیه میکنند و نگارگران معادل تجسمی این زبان استعاری را میآفرینند. بدین ترتیب، مضامین ادبی تصاویری قراردادی برای رسم نگارهها خلق میکنند« (همان:١٦٨). اگرچه هنر غرب با مفهوم هنر قدسی رابطهای ندارد اما مطالعه تطبیقی بین هنرها مسئلهای است که ذهن پژوهشگران غربی را نیز به خود مشغول کرده است. »طی سدههای نوزدهم تا بیستم میلادی، تألیف کتابهایی زیادی در رابطه با رواج اندیشههای هنرهای زیبا بهعنوان مجموعهایی در ارتباط با یکدیگر انجام شده است تا جایی که معماری را جایگزین رقص کردند. پس از آن، توجه فیلسوفان و نظریهپردازان زیباشناسی به جمع میان هنرهای زیبا در چارچوب پژوهش فلسفی واحدی معطوف گردید که در آن تحقیقات فراوانی پیرامون ارتباط هنرها با یکدیگر و مقایسه میان آنها در جهت کشف طبیعت در هر یک صورت گرفت« (کفافی، ۲۸۳۱: ٢٥-٣٢).

مفاهیم و تعاریف

»ادبیات عرصهای مهم برای درک ارتباط میان هنر ومعنویت اسلامی فراهم میکند. »نظریه سنتی وجود دارد که مطابق آن منطق و شعر به یک »حقیقت« مشترک اشاره دارند که این دو را به هم میپیوندد و در عین حال از آنها فراتر میرود. تعالیم این آموزه سنتی را بهصورت تام و تمام در تعالیم افرادی چون افلاطون یا دانته هم میتوان پیدا کرد و از این رو نباید آن را صرفاً بهمفهوم جغرافیای کلمه »شرقی« نامید« (بورکهارت،١٣٦٩: ١٠٢). در شرق همواره شعر جنبهای منطقی و نمودهای عظیم تفکری شاعرانه داشته است. شعر سنتی ذاتاً منطقی است، تا آنجا که برای اثبات نکتهای، بهجای توسل به بحثهای استدلالی عاری از ظرافت، به شعر متوسل میشوند تا درک آنها آسانتر شود.

»هرچه تأثیر معنا بر صورت افزایش یابد، صورت خارجی شفافتر میشود و معنای درونی خود را با سهولت

فصلنامه علمی- پژوهشی نگره

۱۲

شماره۹۲بهـار۳۹

بررسی تطبیقی بنیان مشترک ادبیات منظوم و هنرهای سنتی در اشعار خسرو و شیرین و کاخ عالیقاپو

بیشتری آشکار میکند. در مورد شعر و زبان شعری بهطور کلی این روند شدت مییابد تا آنجا که در شعر الهامگونه معنا کاملاً بر صورت مسلط میشود و فرم خارجی را از درون به تمامی دگرگون میکند ـ البته بی آنکه قوانین شعری را مخدوش کند. در چنین مواردی، با استفاده از زبان سنتی مابعدالطبیعه ارسطویی و توماسی، میتوان مدعی شد که جوهر زبان بهطور کامل انکشاف مییابد و در نتیجه به مرتبه فعلیت یافتن کامل قوا و امکانات خود میرسد. پس بنا به آموزههای شرقی شعر ماحصل نفوذ اصل معنوی و عقلی بر ماده یا جوهر زبان است. این اصل در ضمن بهنحو تفکیک ناپذیری با هماهنگی کیهانی و ضرباهنگ ملازم با آن، که در کل تجلی و ظهور عالم هستی مشاهده میشود، پیوند دارد« (نصر،١٣٨٩: ١٠٢-١٠٨).

مطالعات اولیه منظومه خسرو و شیرین و عمارت عالیقاپو نشاندهنده لایهای توصیفی از داستان عاشقانه در منظومه خسرو و شیرین و ترکیبی منسجم از تزییناتی اسلامی در عمارت عالیقاپوست. اما در ورای ظاهر با گشودن معنای رمزی اجزای هر یک نکاتی جالب توجه رخنمایی میکند که دریافت ارتباط میان آنها ما را به تحلیل و تطبیق لایههای عمیقتر و نمادین در این دو اثر هدایت میکند.

بدیهی است که معماری هنری برای نظم بخشیدن به فضاست. بهکارگیری فضاهای هندسی کاملاً مشخص، نسبتهای ریاضی کاملاً دقیق، خطوط و احجام معین مرتبط با اصول دقیق ریاضی ابزاری است که بهواسطه آن فضای معماری اسلامی و نیز سطوح خارجی آن شکل گرفته و انسجام پیدا کرده است. به این سان اصل »وحدت« اجزا عیانتر میشود. تمام این اجزا در زیر گنبد متمرکز میشوند

ﻭ نوعی نمایش وحدتگرایی داخلی را تدارک میبینند. توجه به جنبههای رمزی مسلماً برای درک مفهوم معنوی معماری ضروری است، چون به مدد آنهاست که »وحدت« در جهان فرمهای معماری تجلی میکند تا کیفیتی قدسی بیافریند و در آن اشکال زمینی نشانههایی از حقیقتی ورای این جهان خاکی مشاهده شوند.

در معماری اسلامی، اگر رنگ سفید رمز وحدت حقیقت نامتعین است، رنگهایی که از تجزیه نور حاصل میشوند، رمز تجلی وحدت در کثرت موجود یا عناصر وابسته هستند؛ از این رو، فضای معماری اسلامی با استفاده هنرمندانه از نور با یکدیگر ترکیب میشوند و به وحدتی میرسند که از تجربه فضای عادی و ناسوتی فراتر میرود.بورکهارت درمورد معماری و نقوش اسلیمی چنین شرح داده است: »میدانیم که بعضی بر معماری اسلامی خرده گرفتهاند که کارکردهای ایستایی و ستون را به طرز برجسته نمایان نمیسازد. اما ماده خام از طریق قلمزنیهای اسلیمی و کندهکاری بهشکل مقرنس

ﻭ حجرههای کندو شکل که با هزار بَر سطح تراشخورده نور میگیرند و سنگ و اندود گچ یا گچبری تزیینی را به دُر
ﻭ گوهر مبدل میسازند، بهنوعی، سَبُک شده و شفافیت یافته

تصویر۱. قسمتی از ستون تالار موسیقی کاخ عالیقاپو. فرم و حرکت اسلیمیها بهخوبی وصل و هجران را به تصویر میکشند. مأخذ: نگارندگان.

است« (بورکهارت،١٣٦٩: ١٣٣).

در عالم کبیر هماهنگی عالم هستی در سطوح عالیتر واقعیت آشکارتر است و هرچه به طرف مرزهای پایینتر جهان نزول کنیم ضعیفتر و نامحسوستر میشود. این هماهنگی در عین حال در بطن هنرهای تجسمی سنتی جای دارد و پایه و اساس معماری سنتی و هنرهای دیگری است که با اشکال مادی سروکار دارند. همین اصل در عرصه زبان نیز قابل مشاهده است. هماهنگی همواره وجود دارد، اما وقتی اثر آن بر کلمه یا جوهر زبان بارزتر و عمیقتر میشود، شعر پدید میآید، شعری که از خلال بازتاب هماهنگی اساسی اشیا میتواند به انسان کمک کند تا به مراتب عالیتر وجود و آگاهی رجعت کند.»بنابراین قالبهای موزون شعر سنتی واجد حقیقتی جهانی است و بههیچوجه صرف تمهیدات ساخته و پرداخته دست انسان نیست. شعر بهواسطه فرم و محتوایش از طریق کلمات و همینطور ریتم و موسیقیاش محملی است برای حصول معرفت اصلی. پس شعر از این نظر که وسیله و محملی برای بیان حقیقت است به منطق شباهت دارد و از این نظر که با اشکالی از معرفت سروکار دارد که در دسترس قوای منطقی انسان هبوطکرده نیست، بلکه مکمل منطق است. شعر سنتی موجب تعالی جان انسان میشود)«نصر،١٣٨٩: ١٠٨).

در قطعه شعر خسرو و شیرین شاعر با استفاده از کلمات، نمادها و رنگ جادویی میآفریند که دروازههایی از جهانی غریب پیش روی ما میگشاید و با استفاده از نظم و

تصویر ۲. نمایی از سقف تالار موسیقی. غالب رنگی گرم و سرخ. رنگها در کنار هم به باطنیترین شکل خود و بیان عشق میپردازند. وجود رنگهای گرم و قرمز حالت پیشتاز و شور عشق را نشان میدهد. مأخذ: همان.

ریتم و موسیقی صورتی تجسمی به کلام شعر میبخشد. همانگونه که اتاق موسیقی کاخ عالیقاپو با بهکارگیری نشانههایی نمادین قادر به انتقال مفاهیم از طریق سازمان معنایی ازپیشتعیینشده خود است، به بیان یک احساس و ادراک نمادین میپردازد. پس در شعر خسرو و شیرین و تزیینات اتاق موسیقی هر دو از بیان نمادین بهره جستهاند.

ویژگی های کاخ عالیقاپو

بنای عالیقاپو را شاهطهماسب صفوی بهصورت کوشکی سهطبقه آغاز کرد، اما در سالهای بعد شاهعباس پس از تغییر پایتخت از قزوین به اصفهان در سال ١٥٩٨م / ١٠٠٧ق آن را بهشکل امروزی گسترش داد.

رضا عباسی نگارگر معروف دوره شاهعباس اول و شاگردان چیرهدست او با نقشونگارهای مختلف بر درودیوار این قصر هنرنمایی کردهاند که بهشکل گلوبوته و شاخ و برگ و اشکال و وحوش و طیور در سقفها و تاقهای مختلف و تودرتوی این عمارت و راهروها و پلکانها برجا مانده است.

طبقه ششم این عمارت محل مخصوص پذیراییهای رسمی پادشاه و اجتماع رامشگران و سازندگان و نوازندگان بوده است. ساخت و پرداخت اشکال گچبری در این قسمت از ساختمان برای آن نبوده است که در آنها جام و ظروف قرار دهند، زیرا نوع این کار که با گچ تعبیه شده بسیار ظریف است و کوچکترین اشاره دست یا هر شیﺀ، آنها را در هم میشکند. »غرض عمده از نمایش انواع عالی تزیینات گچی، که نوعی از هنر ایرانی است، در تزیین اتاقهای متعدد این طبقه آن بوده است که در این قسمت از عمارت انعکاس نغمههای سازندگان و نوازندگان بهوسیله این اشکال مجوف گرفته شود و نغمهها و صداها طبیعی و بدون انعکاس صوت به گوش برسند« (زندهروح کرمانی، ١٣٨٣: ١٥-١١).

حضور نشانهها و نمادها یا گرایش زیباییشناختی در

تالار کاخ عالیقاپو، یکی در حجمهای سترگ و ارزشهای ساختمندی و دیگری در سطوح و ارزشهای تزیینی دیده میشود. میتوانیم بگوییم این دو در واقع ممکن است مضمونی وحدتبخش را در این بنا نشان دهند و میتوان آن را کوششی برای پندارآفرینی از چیزی غیر از خود بنا قلمداد کرد. از طریق نقشونگار در عمیقترین معنای بنا نبوغ ایرانی رساترین وسیله بیان زیبایی بصری را یافته است.