مقدمه

غالباً چنین تصور میشود که در عصر جاهلی، دیدگاه عرب به زنان بهطور کلی منفی بـوده اسـت؛ ولـی این به آن معنا نیست که تمام فرهنگ، عقاید و باورهاي عـرب پـیش از اسـلام دربـارة زنـان را افکـار و عقاید منفی تشکیل داده است. مطالعه ابعاد دیگر زندگی زنان جـاهلی، چـون جایگـاه مـادران، کـه از آن غفلت شده است، عنصري اساسی در تبیین جایگاه آنها میباشد. با بررسی دوران جاهلیت مـیتـوان بـه عناصر مثبتی دست یافت که در اسلام نیز تأیید شدهاند؛ همچـون بخشـی از مناسـک حـج یـا برخـی از سنتهاي اجتماعی، مثل مهماننوازي و پایداري به عهد و پیمان. جایگاه مادر نیز از دیگر ارزشهـاي آن جامعه است که اسلام آن را ـ در مواردي که با مبانی ارزشی و الهی منطبق باشد ـ تأییـد و امضـا کـرده است. در ادامه، ابتدا به بررسی جایگاه مادر در جاهلیت میپردازیم؛ سپس دیـدگاه اسـلام را در ایـنبـاره بیان میکنیم.

جایگاه مادر در جاهلیت

مادر، واژة محبوب در همه زمانها و مکانهاست. انسانی صبور، سـلیم و فـداکار کـه بـدون طمـع هـیچ پاداشی، همه مصائب را پذیرا میگردد و اي بسا که بهخاطر سلامت و سعادت فرزنـد خـویش، حتـی از حیات خود نیز دست میشوید. مادر، اساس هـر خـانواده اسـت کـه نـزد عـرب نیـز از جایگـاهی والا برخوردار بود. اگر زنی فرزندي به دنیا میآورد، جایگاه ویژهاي را کسب میکرد. در وصف مـردم عصـر جاهلی آمده است: » لا یعزّون المرأة الا اَنوناُمتکاً« (اندلسی، بـیتـا، ج۲، ص (۲۶۴؛ مـردم عـرب بـه زنی احترام نمیگذاشتند، مگر اینکه مادر باشد. در ادامه، به نمونـههـایی اشـاره خواهـد شـد کـه بیـانگر وضعیت و جایگاه مادران عصر جاهلی است.

الف) افتخار به مادر ۱. افتخار به مادر آزاد

آنها برده بودن مادرانشان را براي خود عار میشـمردند و در سـرودههایشـان، ضـمن افتخـار بـه مـادران آزادشان، خود را از اینکه زادة مادري کنیز باشند، مبرا میکردندقَتال. کلابی چنین سروده است:

أنــا ابــن اســماء اعمــامی لهــا و أبــی إذا ترامــی بنــــــو الإمــوان بالعــــار
أمــا الإمــاء فــلا یــــدعوننی ولــدا إذا تُحــدث عــن نقضــی و إمــراري
لا أرضــع الــدهر إلا ثــدي واضــحه لواضــح الخـــد یحمــی حــوزة الجــار

یعنی: من پسر اسماء هستم که عموها و پدرم از اویند؛ آنگاه که کنیززادگـان بـه خفـت و ننـگ خوانـده شوند. زمانی که سخن از حسب و نسب من، شود کنیزان مرا فرزند خویش نمـیخواننـد. تنهـا از سـینه

بررسی تطبیقی جایگاه مادر در فرهنگ جاهلی و اسلامی ۱۰۱

زنی با اصل و نسب شیرخوردهام که رویش سفید است (سیاه و کنیز نیست) و همسر سـفیدرویی اسـت که از همسایهاش حمایت میکند (ابنمنظور، ۱۴۰۸ق، ج ۱۸، ص .(۴۷

و در بیتی دیگر چنین سروده است:

لقـــد ولــدتنـــــی حــــرّةٌ ربمنعیــاللاءه لم یحضرن فـی القـیظ دنْـدنا

»مرا آزاده زنی از قبیله ربیعه زاییده است؛ از آن زنانی که در شدت گرماي تابستان براي گـردآوري هیـزم حضور نمییابند.« (اصفهانی، بیتا، ج۲۴، ص .(۴۶۹

شنفري شاعرـ عیار ـ نیز به مادر آزادة خویش مینازد و میگوید:

انــانابــخیــار الحجــر بیتــاً و منســباً و أمــی ابنــه الأحــرار لــو تعرفینهــا

»من از نظر خاندان و نسب، فرزند صاحبان دامنهاي نیک هستم؛ و اگر مادرم را بشناسید، او نیـز دختـر آزادگان است« (همان، ج۲۱، ص (۲۰۵

مقدامبن زید ـ بزرگ بنی حیبن خولان ـ نیز افتخار به مادرش را با افتخار به پـدرش در سـرودهاش جمع کرده، میگوید:

نمتنــا الــی عمــرو عــروقٌ کریمــه و خــولان معقـــود المکــارم و الحمــد
و أمـــی ذات الخیـــر بنـــت ربیعـــه ــریه مــن عــیصِ الســماحه المجــد

»رگ و ریشههاي ارجمندي، ما را به عمرو میرساند و به داییهایی که حمـد و سـتایش بـر آنهـا بسـته شده است. و مادرم که نیک است دختر قبیله ربیعه است که از عنصر مجد و بزرگواري است« (حمـوي، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص .(۴۳۲

گاهی در جاهلیت از زنان آزاد با عنوانم» هیرات« تعبیر میکردند، زیرا مهریه فقط به زنـان آزاد تعلـق

میگرفتخَنْساء. در سوگواري برادرشصخْر میگوید:
یــــابن القــــروم ذوي الحجــــا وابـــــن الحضـــــارمه المرافـــــد
وابــــــن المهــــــائر للمهــــــا ـــر زانهــــا الشْــــیم المواجــــد

»اي پسر بزرگان خردمند و کریمانی که عطایشان قطع نمیشود، اي پسر زنان آزاده که اخلاق و سرشـت بزرگوارانه آنان را زیور بخشیده است« (خنسا، ۱۳۸۸، ص .(۶۲

۲. افتخار به مادران عفیف

شعراي جاهلیاکثراً در سرودههایشان به کرم، شرف و عفت مادرانشان نیز افتخار مـیکردنـد. ربیعـهبـن عبد دربارة مادرشقلابه، ملقبذَیبه به میگوید:

۲۰۱  سال نهم، شماره دوم، پیاپی سیوسه، پاییز و زمستان ۱۹۳۱

انـــی لمـــن أنکرنـــی ابـــن الذیبـــه کـــــریمه عفیفـــــــــه منسوبــــه

»به کسانی که مرا نمیشناسند، میگویم که من فرزند بانو ذیبه هستم که بزرگـوار و پاکـدامن و صـاحب نسب است« (ابنحبیب، ۱۴۱۰ق، ص .(۵۷

افزون بر شعرا، برخی پادشاهان نیز به اسـم مادرشـان شـهره بودنـد؛ عـارق طـایی در مقابـل تهدیـد عمروبن هند (پادشاه حیره) میگوید:

مــن مبلــغٌ عمــروبــن هنــد رســاله إذا استحقبتهالعیسا تُنضی مـن البعـد
أیوعـــدنی والرمــــل بینـــی وبینـــه رویـداً مـــــــا أمامـهُ مـن هنـد

»چه کسی نامه مرا به عمرو فرزند هند میرساند؟ زمانی که شتران سرخموي آن نامـه را در کیسـه حمـل کردند، از طولانی بودن راه فرسوده و لاغر میشوند. آیا مرا تهدید میکند، درحالیکه شنزار بین مـن و او حایل است؟ با دقت تأمل کن؛ مادر من امامه کجا و هند کجا؟« (حموي، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص .(۱۱۵

۳. افتخار به مادران منجﹺبه

در جاهلیت به مادرانی که حداقل سه پسر صاحبنام و شریف داشتندم،نجِبه«» گفته مـیشـد (بغـدادي، ۱۳۶۱، ص .(۴۵۵ در میان آنها نیز مادران منجبه چون ستارهاي میدرخشیدند و فرزندانشان نیز به وجـود چنین مادرانی بر خودبالیدندمی. زنان منجِبه از رتبهاي عالی و برجسته در میان اعراب برخوردار بودند.

لُبید در افتخار به جدهاش امالبنین چنین سروده است:

نحـــن بنـــو ام البنیـــــن الأربعـــه ومــن خیــار عامـــــربــن صعصــعه
المطعمــــون الجفنــــه المدعدعــــه والضــاربون الهــام تحــت الخیضــعه

»ما پسران مادر چهار پسریم و از نیکان خاندان عامربن صعصعه هسـتیم؛ کسـانی کـه مـردم را در ظـرف بزرگ اطعام میکنند (سخاوتمندند) و سر هماوردان را در میدان نبرد از زیر کـلاه مـیزننـد« (اصـفهانی، بیتا، ج ۱۶، ص .(۲۲

به دلیل مقام برجستهاي که زنان منجبه از آن برخوردار بودند، بعضـی از آنهـا ضـربالمثـل گشـته و شهرة زمانه خود شده بودندم؛ثَلهایی چون: انجب من مأویه؛ انجـب مـن امالبنـین؛ انجـب مـن عاتکـه؛ انجب من خبیئه؛ انجب من فاطمه بنت الخرشب (میدانی، ۱۴۲۲ق، ج۲، ص (۱۶۴ به نمونههـایی از ایـن دست زنان دلالت دارد که از ارزش و مقام بالایی در آن جامعه برخوردار بودند.

ب) نقش مادر در تربیت فرزند

مادر، این انسان والا و باعظمت، موجودي است که فرزند را در کنار قلب خود و بـا شـیرة جـانش

بررسی تطبیقی جایگاه مادر در فرهنگ جاهلی و اسلامی ۳۰۱

میپروراند و در تربیت جسمی و روحی او تأثیر بسزایی دارد. عرب جاهلی نیـز بـه چنـین نقشـی واقف بود و به آن اهمیت میداد. آنها براي تربیت جنین قبـل از ولادت نیـز اهمیـت قائـل بودنـد. بعضی از آنان بر این باور بودند که حاملگی بعـد و قبـل از حـیض، موجـب تولـد بچـهاي نـاقص میشود. ابوکبیر هذلی در وصف پسرخواندهاشتأبط، شّرا – که مادرش در شرایط مساعد حاملگی به او حامله شده بود – میگوید:

و مبـــرّا مـــن کـــل غُبـــر حیضـــهوفســـــاد مرْضـــــعهٍ وداء مغیـــــل ــت بـــه فـــی لیلـــهٍ مـــزؤدة قـــد نطاقهـــا لـــم یحلّـــل

»و دور است (بارداري او) از هر پس عادتی؛ و از هر شر ناخوشـایندي در حـال شـیردادن زن! و از هـر درد غولآسایی. مادرش در شبی که طولانی بود، ناخواسته به او باردار شد؛ درحـالیکـه بنـد کمربنـدش هنوز باز نشده بود« (ابنقتیبه، ۱۴۱۴ق، ص .(۴۴۹

آنان همچنین بر این باور بودند که بسته شدن نطفه در اول ماه، موجب تولد فرزندي قوي میشود. شاعر در وصف فرزندي که با رعایت همه شرایط با صحت و سلامت متولد شده است، میگوید:

لقحت فـی الهـلال عـن قبـل الطـه ــــر و قـــد لاح للصـــباح بشـــیر

»در شب اول ماه و در اوایل پاك شدن از حیض باردار شد؛ درحالیکه بشارتدهنـدة صـبح درخشـیدن گرفت« (جاحظ، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص .(۲۲