مقدمه:

از جمله روش های تربیتی که در علوم مختلف مورد بررسی زیادی قرار گرفته و موجب ایجاد مباحثات مختلف و فراگیری در بین نخبگان و مراکز آموزشی کشورها ی مختلف شده و حتی در مورد آن سازمان های بین المللی به ارائه منشور پرداخته اند ؛تعیین حدود و میزان استفاده از تنبیه بدنی در تربیت کودکان

۳

است. تنبیه یکی از روش هایی ا ست که در موارد و موقعیت های معینی و با شرایط ویژه ای به عنوان یک روش حذف رفتار نامطلوب و یادگیری رفتار مطلوب ، تجویز شده است. اما متاسفانه بکارگیری بی هدف و بی مهار وغالباً بدون نتیجه ی آن، این روش تربیتی را منفورجلوه گر کرده است.بدون تردید بکارگیری خشونت فیزیکی شدید نسبت به کودکان نه تنها هیچ آثار مفیدی در پی ندارد که دربردارنده ی آثار متعدد سوء در آینده ی روحی روانی و حتی جسمی کودک می تواند با شد.

در مورد ضرورت تنبیه و چگونگی و میزان تاثیر آن در اصلاح رفتار، آراء و نظریات مختلفی وجود دارد وتقریباً همه ی روان شناسان و متخصصان تعلیم و تربیت به اظهار نظر و بیان تجربیات وتحقیقات خود در این زمینه پرداخته اند.دین اسلام به عنوان کامل ترین ادیان و مکتب شیعه به عنوان معتبرترین نماد اسلام حقیقی نیز، چون سایر موضوعات مهم برای انسان و حفظ کرامت و سلامت روحی و جسمی او، به موضوع تنبیه بدنی اشارات و تصریحات متعددی دارد .شناخت دیدگاه دقیق و مستند اسلام در این زمینه می تواند قدمی بلند و ا ررزشمند در برگزیدن روش تربیتی صحیح وکاملی باشد وطی این مقاله کوشیده شده است تا حدودی به این مهم دست یازیده شود.آن چه در مکتب تربیتی اسلام موج می زند حفظ

حرمت و منزلت و محبت به کودکان و کمترین استفاده از تنبیه بدنی در تربیت آنان است.

قله و نماد و نمود دیدگاه اسلام در خصوص کرامت انسان و ظرافت رفتار با کودک در سنت ما ،که منبعث از رفتار پیامبر رحمت(ص) و اهل بیت طاهرین او(ع) است به چشم می آید.

در رفتار حضرت ختمی مرتبت(ص) ،احترام به کودک و حفظ کرامت او سنتی بی تغییر و مشهود است.پیامبر رحمت به کودکان، پیش از آنان سلام می کرد،آنان را می بوسید و می بوئید و در دامن خود می نشاند و می فرمود:از ما نیست کسی که کودکان را تکریم نکند.در روایات بی شماری از خاندان عصمت و شرافت به مهربانی باکودکان توصیه شده ایم و من نتوانستم روایتی بیابم که پیامبر عظیم الشأن اسلام فرزندان یا نوادگان خود را تنبیه بدنی کرده باشند و این نکته به دلیل پیروی امامان معصوم ما از سنت پیامبر عظیم الشأن اسلام در رفتار آنان با کودکان نیز تسری یافته است.

۴

پیامبر گرامی اسلام گاهی در هنگام نماز جماعت و در پیشگاه جمع کثیری از اصحاب، سر از سجده برنمی داشتند تا نوه های معصومش از دوش او برخیزند.کودکان را در آغوش می گرفتند و گاهی پیش می آمد که در همان حال به اقتضای کودکی در دامن منزه و قدسی فخر ملائک و دلیل خلقت ،ادرار می کردند و پیامبر ما که قرآن کریم “رحمه للعالمینش” خوانده است ،بی هیچ عصبانیتی ،والدین سراسیمه ی آن کودک را توصیه به صبوری و آرامش می کرد ندو از عصبانیت با کودک برحذر می داشتند و این رفتار پیامبر به نحو غیرقابل وصفی در دیدگاه دیگران تاثیر می گذاشت و بدون شک یکی از دلائل ترویج سریع اسلام در جزیره العرب، همین محبت و حفظ کرامت انسان و خصوصا کودکان در رفتار خاتم الانبیاء (ص) بود.روزی رسول اعظم(ص) حسن و حسین (ع) را می بوسیدند ،شخصی به نام عیینه یا اقرع بن حابس خطاب به پیامبر عرض کرد:من ۱۰ فرزند دارم و هرگز هیچ یک از آن ها را نبوسیده ام.پیامبر به او فرمودند:هر کس رحم نکند به او رحم نمی شود.برپایه ی روایتی آن حضرت به قدری از این گفتار وی خشمگین شد که چهره اش برافروخت و به او فرمود:اگر خدا عاطفه را از دلت کنده است با تو چه کنم؟ هر کس بر خردسالان ما مهر نورزد و بزرگان ما را احترام نکند از ما (مسلمانان) نیست.((۱

واین در حالی است که تا سال هایی دور و گاهی نه چندان دور ،جهان به اصطلاح متمدن ،نظرات افراطی و تفریطی فراوانی در خصوص کودکان داشت.

در قرن شانزدهم عقیده ی پیوریتان ها ٌ به گناهکاری ذاتیٍ به این دیدگاه منجر شد که کودکان به طور فطری شرور و لجوج هستند و برای رام کردن کودکان منحرف ،روش کننده های فرزند پروری خشن و

puritan: 1

original sin:2

۵

محدود کننده ای توصیه شد اگرچه عطوفت والدین مانعی در انجام رفتارهای بسیار سرکوبگرانه بود.(کلارک-استوارت،(۱۹۹۸ٌ
نوشته های جان لاک (۱۶۳۲-۱۷۰۴)ٍ فیلسوف بریتانیائی پیش درآمد دیدگاه قرن بیستم یعنی رفتارگرائی بود.لاک، کودک را به عنوان لوح سفید َدر نظر داشت .طبق این دیدگاه ، کودکان در ابتدا چیزی نیستند و تجربه، شخصیت آن ها را شکل می دهد.(لاک-(۱۸۹۲/۱۶۹۰فلسفه ی او که طرفدار تربیت بود، باعث ترویج خشونت و تنبیه به محبت و دلسوزی نسبت به کودکان شد.

در قرن حاضر و درسال های نه چندان دور بسیاری از والدین ،هر گاه اشتباهی از فرزندانشان یا رفتاری که از نظر آن ها درست نبود سر می زد تنها رویکرد تربیتی را در تنبیه بدنی او می دانستند ،فارغ از این که تا چه اندازه این رویکرد ،مؤثر یا بی تأثیر بوده است، بی هیچ تردیدی، گمان والدین این بوده است که دارند به تربیت کودک خود اقدام می کنند و احتمالا باتنبیه بدنی به مقصود خود با سرعت بیشتری نائل می شوند.همین جا لازم است به این نکته اشاره شود که آیا ما به طور اساسی تعریفی از درست یا نادرست باتوجه به سن و سال فرزند خود داشته ایم ؟ شاید مثالی ساده بتواند بهترموضوع را تببین کند.

فکر کنید که شما ظرف عتیقه ای دارید که از نیاکان شما دست به دست به شما رسیده است و آن را با وسواس و دقت در بوفه ی خود در هال منزل به نمایش گذاشته اید و به آن می بالید و به همه ی میهمانان خاص خود ،به عنوان نمادی از قدمت و هنر و والایی خانوادگی خود نشان می دهید.

فرزند دو ساله ی شما بی خبر از همه جا ، لحظه ای در غیاب شما، آن را از بوفه خارج و به عنوان اسباب بازی استفاده کرده و شما آن ظرف ارزشمند را شکسته در دامن او می یابید چه کار می کنید ؟! او را تنبیه می کنید ؟!
۱ clark-stewart:

۲ john locke:

۳ tabula rasa:

۶

آیا کودک دو ساله ی شما قادر است واژه ی عتیقه یا تمدن یا یادگار را بفهمد؟! بدون تردید خیر.

پس نکته مهم دراین موضوع این است که ابتدا تعریفی درست ،منطبق با سن کودک از درستی یا نادرستی کاری که انجام داده است داشته باشیم و این از نظر تربیتی نکته ای سزاوارتوجه است.

گاهی ما تصور می کنیم که هر چه که ما فکر می کنیم درست است، یا به آن علاقه داریم ،برای کودک هم درست انگاشته می شود ،این درحالی است که نه تنها از نگاه کودک این ممکن است درست نباشد بلکه از نظرعلمی هم می تواند درست نباشد.

هدف ازبخشی از مطالبی که در این مقدمه به آن ها اشاره شد این بود که بگوئیم خوبی یا بدی باید با توجه به سن و فرهنگ و محیط و درک نگاه کودک به زندگی تعریف شود و از تعریف باید ها و نباید های غیرمنطبق با شرایط و اقتضائات روحی و روانی مرتبط با سن کودک به شدت پرهیزشود.اکنون تصور کنید که چه عوارض غیرقابل جبرانی برای آینده ی او در میان خواهد آمد وقتی کودک علاوه بر محرومیت از بسیاری فعالیت ها و رویکردهای مورد علاقه اش، که کاملا منطبق با سن و سال او است و به نحو ناصحیحی ،به دلیل عدم درک شرایط سنی و روحی وشناختی توسط والدین ،برای او وضع شده است دراثر عدم رعایت این مقررات، تنبیه بدنی راهم تحمل کند.

در این مقاله خواهیم کوشید تعارض تنبیه بدنی کودک با تربیت صحیح را از نگاه دین و علم روان شناسی بررسی کنیم و بعد از تعریف تنبیه به عوارض تنبیه بدنی از هر دو منظر گفته شده اشاره کنیم.امیدوارم این مقاله مورد استفاده و توجه واقع شود.

الف:تعریف تنبیه:

تنبیه، واژه ای عربی از باب »تفعیل« و از مادهنَبَه(۲)« »است که در لغت نامه ها این گونه تعریف شده است: »نبه: النبه القیام و الانتباه من النوم، و قد نبهه و انبهه من النوم فتنبه و انتبه من نومه، استیقظ، و التنبه مثله«؛ برخاستن و بیدار شدن از خواب، بیدار شدن از خواب غفلت. تنبیه هم مانند نبه است؛ یعنی تنبیه هم از این

۷

ماده است، و به معنای بیدار شدن از خواب غفلت است. وجه نام گذاری مجازات متربیان خطاکار به تنبیه، به خاطر آن است که بدین وسیله، او را از خواب غفلت بیدار می کنند. در فرهنگ های فارسی برای تنبیه معانی مختلفی بیان شده است؛ از جمله: آگاه و بیدار کردن، واقف گردانیدن بر چیزی، مجازات کردن، گوشمالی دادن، سیاست کردن و چوب زدن.

دهخدا واژه »تربیت« را به »پروردن، آداب و اخلاق را به کسی آموختن، آموختن و پروردن کودک تا هنگام بالغ شدن« معنا کرده است.((۳

ب: تنبیه در اصطلاح

در اصطلاح، از تنبیه یا Punishment، تعاریف مختلفی شده است که به برخی از آن ها اشاره می گردد:

آزرینٌ و هیلزٍ در تعریف تنبیه می گویند: »تنبیه کاهش دادن احتمال بروز آتی یک پاسخ است که در نتیجه ارائه ی محرکی پس از آن پاسخ حاصل می شود؛ محرک ارائه شده محرک تنبیه کننده و کل فرآیند تنبیه نام دارد.«

رینولدزَ در تعریف تنبیه چنین می گوید: »تنبیه عبارت است از ارائه ی مشروط یک رویداد آزاردهنده یا حذف یک رویداد تقویت کننده. افزون بر آن، تنبیه شامل ارائه یک محرک آزارنده است که اغلب دردناک یا ناخوشایند است.(۴)«

بر اساس این تعریف، یک محرک آزارنده بر حسب احساسات دردناک یا ناخوشایند تعریف نمی شود، بلکه بر اساس تغییری که در رفتار ایجاد می کند تعریف می شود. یک محرک آزارنده، محرکی است که ارائه مشروط آن، احتمال بعدی رفتار را کاهش می دهد.

Azrin:1

Hilz:2

Reynolds:3

۸

گاتری می گوید: »تنبیه به وسیله آن چه که ارگانیسم تنبیه شده را به انجام آن وامی دارد تعریف می گردد. تنبیه نه به علت ناراحتی که تولید می کند، بلکه به سبب این که نحوه ی پاسخ دهی فرد به محرک های معین را تغییر می دهد، مؤثر است. تنبیه در صورتی مؤثر است که پاسخ تازه ای را به محرک های قدیمی ایجاد کند. تنبیه به این علت در تغییر دادن عادت نامطلوب مؤثر است که رفتار ناهمساز با رفتار تنبیه شده را ایجاد می کند.((۵

ریموند میلتن برگرٌ می گوید: »تنبیه یک اصل رفتاری است. زمانی که رفتار با پیامدی که منجر به کاهش در احتمال بعدی رفتار می گردد دنبال شود، تنبیه اتفاق می افتد. پیامد پیرو رفتار ممکن است شامل ارائه رویداد محرک (تنبیه مثبت) یا رویداد محرک (تنبیه منفی) شود.«

امانوئل کانتٍ: کانت تنبیه را به دو نوع تقسیم می کند: تنبیه طبیعی و تنبیه مصنوعی.