چکیده

پایداری در معماری وجوه بس گسترده و متفاوتی را شامل می شود. سازگاری بـا محـیط زیسـت، اسـتفاده از انـرژی هـای طبیعی و … از جمله مواردی هستند که بارها مورد مطالعه قرار گرفتـه انـد امـا آنچـه کمتـر بررسـی شـده اسـت، تـأثیرات ماندگاری یک اثر در معماری می باشد. ماندگاری معماری به معنای ساخت بنایی است که از جنبه هـای زیبـایی شناسـانه، بنایی ماندگار باشد. لذا به بررسی تعاملات معماری با هنرهـای نقاشـی و مجسـمه سـازی و چگـونگی منجـر شـدن آن بـه ماندگاری معماری پرداخته می شود. باز زنده سازی روابط معماری با دیگر هنرهای تجسمی، می تواند تبیین کننده موارد و عناصری باشد که با بهره گیری از آنها بتوان به الگویی جهت نیل به شهر و جامعه ای ماندگار و پایدار رسید. در ایـن مقالـه دو اثر ماندگار در معماری ایران، تئاتر شهر و موزه هنرهای معاصر، مورد مطالعه قرار گرفتـه انـد. روش تحقیـق در پـژوهش حاضر، تحلیلی- توصیفی می باشد که اطلاعات آن به شیوه کتابخانه ای با اسـتناد از منـابع و مسـتندات موجـود در کتـب، مقالات و سایت های ذیربط جمع آوری شده است. در نهایت،جهت سهولت استفاده از نتایج مقاله جداولی برمبنـای اهـداف مقاله(مؤلفه زیباشناسانه و مؤلفه زیست محیطی) تنظیم شده است .امید است که این دانسته ها گـامی در جهـت نیـل بـه معماری غنی تر باشد.

واژه های کلیدی: معماری پایدار، معماری ماندگار، اصول زیبایی شناسی، هنر های تجسمی، نقاشی، مجسمه سازی.

۱

-۱ مقدمه

نظریه معماری پایدار گرایش های گوناگونی را شامل می شود، که توسعه پایدار یکی از مباحـث گسـترده معمـاری معاصـر است.در واقع معماری پایدار امری فراگیر بوده و مانند گرایش های ماقبل به سبک معماری منجر نمی شود. می توان گفـت طراحی پایدار نوعی از معماری است که از وجوه متفاوتی به حفظ و بقای انرژی، استفاده حداکثری از منابع طبیعـی، توجـه به بستر و زمینه و … باعث ایجاد ماندگاری، بقا و دوام در اثری می گردد. با اندکی توجه به معماری گذشـته ایـن دیـار مـی توان به جنبه های ماندگاری معماری ایران پی برد؛ که نوع نگرش به انسان، محیط و هنرهـای وابسـته بـه یکـدیگر زمینـه ارزشمندی برای کاوش می باشد.
در مقاله حاضر هدف بازنگری در اصول زیبایی شناسی با درک مفاهیم مشترک میان هنرهـای تجسـمی (نقاشـی، مجسـمه سازی و معماری )جهت دستیابی به راهکارهای مناسب برای ماندگاری طراحی معماری امروز می باشد.

نخست به مطالعه مفهوم ماندگاری در پایداری پرداخته می شود و سپس از تعاریف دو شاخه از هنرهای تجسـمی(نقاشـی و مجسمه سازی) به ارتباط آن دو هنر به معماری می رسیم. با تحلیل دو اثر موفق در زمینه ماندگاری در معماری ایران مـی توان به نتایجی دست یافت که اگر به زمینه های مشترک مابین هنرها توجه و دقت نمود، طراحـی هـای آینـده بـه سـمت جاودانگی پیش برده می شوند. در هیچ دوره زمانی هنرها بصورت مستقل از یکدیگر عمـل نکـرده انـد و همـواره همسـو بـا یکدیگر منجر به شهر و جامعه ای پایدار می شوند. گرچه در اکثر پژوهش ها تنها بـه زمینـه توسـعه پایـدار پرداختـه شـده است، ولی با شناخت بیشتر موضوعات معماری پایدار می توان به فرآینـد ادراک فضـا کـه توجـه بـه روح زنـدگی و ارتبـاط لاینفک هنرهاست ، رسید و این مبحث نیز مورد مطالعه و تحقیق قرار گیرد.

-۲ تعریف ماندگاری و جاودانگی

منظور از تداوم یک اثر ماندگاری و جاودانگی آن در طول زمان و یا بنا به گفته” الکساندر” بی زمان بودن اثر است.
پیش از پرداختن به این بحث، باید توجه کرد که درک واژه جاودان و ماندگار و جایگاه آن در معماری و نیز مقایسه آن با واژه هایی که امروز خواسته یا ناخواسته به نادرست برابر آن به کار می رود ادامه مسیر را هموارتر می سازد.

ماندگاری : (Durability) ماندگار یعنی ماندنی، یعنی آنچه که بتواند باقی باشد و تداوم یابد. به قول” لینچ “ماندگاری عبارت است از میزان مقاومت عناصر یک شهر در مقابل فرسودگی و زوال و دارا بودن توانایی فعالیت طی دوره طولانی.

(پاکزاد،(۱۰۸:۱۳۷۹

جاودان(: (Eternal مخفف جاویدان – همیشه، دائم، پایدار، پاینده . (فرهنگ معین)

به نظر میرسد واژه ماندگاری بیشتر بر جنبه فیزیکی اثر و مقاومت کالبدی آن در مقابل فرسایش ناشی از گذشت زمان و عوامل مختلف دلالت دارد در حالیکه واژه جاویدان علاوه بر مانایی، سخن از نوعی حیات و اثر بخشی و جذابیت دارد . اگرچه کالبد بسیاری از آثار ماندگار معماری همچنان باقی است؛ ولی از آنجا که حیات ندارند و برای مردم فرهنگ سازی و حیات بخشی نمی کنند، جاودانگی نداشته و در عین ماندگاری مرده اند.

ماندگاری، بیان نوعی تداوم تاریخی و به دنبال آن تداوم فرهنگی است .پدیده جاودان، یک پدیده تکامل یافته است و تمامیت دارد و چون توانسته است در طول زمان علیرغم همه تحولات پیرامون بماند، در تحلیلها و بررسی ها حکم مرجع را پیدا می کند و در هر دوره از دیدگاههای مختلف قابل بررسی و استناد می شود.(حمزه نژاد،فروزنده،(۳۲:۱۳۸۱

۲

جاودانه شدن یک پدیده، علاوه بر ویژگیهایش، نحوه برخورد با آن در دوره های بعدی و همچنین شرایط پیرامون آن مؤثر است .از همین رو زمانی که میگوییممثلاً یک خانه و یا یک موسیقی روح دارد، یعنی از قوه جاذبه حقیقی و در نتیجه از خاصیت اثرگذاری مطلوب برخوردار است .باید از خودمان بپرسیم چرا یک مسجد در اصفهان و یا یک مقبره درکرمان و یک مجسمه یا نقاشی از میکلآنژعمیقاً اثرگذار است؟ بدیهی است باید به دنبال عامل این جاذبه باشیم و از خود بپرسیم چرا آثار به ظاهر زیبا خالی از جاذبه و روح است؟ طرح این مسئله نیاز به یک بررسی متفکرانه، دقیق و همه جانبه دارد.

(آیوازیان، (۶:۱۳۸۵

نهایتاً علی رغم آنکه در واقعیت نمیتوان معنا، کارکرد و کالبد یک پدیده را از هم تفکیک کرد، ماندگاری در هـر سـه آنهـا قابل بررسی است. (پاکزاد،(۱۰۸:۱۳۷۹

-۳ ارتباط ماندگاری و پایداری در بنا

لازمه جاودانگی یک اثر، توجه همزمان به تمام ابعاد انسانی مطرح در حوزه معماری چون انسان، هنرمند، جامعـه، تـاریخ، طبیعت وخداوند است و هنرمند و جامعه هر دو به عنوان انسان در ارتباط با دو بعد دیگر طبیعت و خدا است که به وحدت نزدیک می شوند و میتوانند آثار جاودانی را بیافرینند .اصول ارائه شده توسط مرحوم” پیرنیا “برای معماری سـنتی ایـران چون مردمواری، نیارش، خودبسندگی و پرهیز از بیهودگی ، به این جهت مایه جاودانگی است که هم در طبیعت مشـاهده میشود و هم از صفات فعل خداوند است، این صفات بیش از آنکه بومی و سنتی باشد عقلانی اند و به همین جهت معماری اسلامی ایران مظهری از معماری جاودان را شکل میدهد.

دیدگاههای ارائه شده در مورد تداوم یک اثر را می توان در سه دسته کلی طبقه بندی کرد:
۱٫ شرط جاودانگی؛ وجود ایده خاص و منحصر به فرد براساس نظر خواص و جامعه آکادمیک (معمار محور، هنر پیشینی)

۲٫ شرط جاودانگی؛ توجه به ایده های مردمی و نظر عوام (مردم محور، هنر پسینی)

۳٫ دیدگاه فراگیر (توجه به هر دو بعد یا به تعبیری ساحتی فراتر و جامعتر، هنر جامع)

(حمزه نژاد،فروزنده،(۳۳:۱۳۸۱

-۱-۳ شرط جاودانگی؛ وجود ایده خاص و منحصر به فرد براساس نظر خواص و جامعه آکادمیک (معمار محور، هنر پیشینی)

از ویژگیهای معماری این گروه می توان به معمارمحور بودن، نادیده گرفتن انسان به عنوان مخاطب، نو بودن و … اشاره کرد .این آثار بیشتر از آنکه برای تأمین و رفع نیازی از انسان ساخته شده باشد به دنبال مطرح کردن خود و سازنده خود است چنانچه دکتر حجت در تعریف این اوضاع می نویسد” : معماری برای معمار پیشین”تکلیفی “بود از برای خدمت به خدا و خلق خدا و معماری برای معمار امروز” تکلفی ” است از برای معروفیت و خودنمایی. (حجت ،(۶۵:۱۳۸۲ این آثار پس از مدت کوتاهی، کاربران خود را از دست داده و نمی تواند جوابگوی نیازهایی باشد که برای رفع آنها ساخته

شده است و در نهایت تبدیل به موزه یا مجسمه هایی برای عرضه خود می شود .در واقع انسان را از درون خود بیرون کرده و به تماشای خود وامی دارند .آثاری چون ویلاساوای لوکوربوزیه، کلیسای ۲۰۰۰ آیزنمن، و …. تنها به این معنا ممکن است ماندگار شود اما حیات جاودانه در کنار عملکرد مناسب را نمیتواند دارا باشد.

از پیروان و نظریه پردازان این دیدگاه می توان به”پیتر آیزنمن”،” لوکوربوزیه”، … اشاره کرد که راه حل تداوم و جاودانگی را در رهایی و جدایی از انسان و جامعه جستجو می کنند. (حمزه نژاد،فروزنده،(۳۳:۱۳۸۱

۳

در ایران نیز برخی معماران چون” صارمی “را با توجه به تعریف او از یک اثر ماندگار می توان در این دسته قرار داد .به گفته او: معماری مانا یعنی خلاقیت و مهارت داشتن و نترسیدن از ایجاد چیزی جدید .( صارمی، (۱۰:۱۳۷۱ بیشتر معماران این گروه، که امروزه تعداد آنها در ایران کم نیست، بیش از آنکه به اصالت و هویت توجه کنند، بر خلاقیت و نو آوری تاکید دارند.

-۲-۳ شرط جاودانگی؛ توجه به ایده های مردمی و نظر عوام (مردم محور، هنر پسینی)

معماری، بیان هنری است که همه مردم خواه ناخواه در معرض آن قرار میگیرند .مردم در فضای معماری، زندگی و کار میکنند و عشق میورزند .هر بنایی، از آسمانخراشها گرفته تا مقبرهها،ضرورتاً به مردم مربوط میشود، زیرا طراحی،عموماً پدیدهای انسان ریخت و مبتنی بر اندازه های پیکر انسان و کنشهای آن در فضا است .جستجو برای یافتن پاسخی دموکراتیک برای مشارکت مردم، باعث شکل گیری رویکردی بود که آلکساندر زونیس و لیان لوفایر آن را روندی” عوام فریبانه “تعریف کردند. ( اینگرسول، (۲۰:۱۳۸۷ از مهمترین طرفداران این دیدگاه مکتب پست مدرن است که آن را” معماری پاپ “یا” معماری مردمی “هم نامیده است .
در این معماری، از احجام، تزیینات و رنگهای عامهپسند استفاده میشود .اما در نهایت میتوان دید که این تلاش باز هم نتوانسته خود را از سلایق معمار جدا کند و تبدیل به نوعی شوخی با نظر عام شده است .به طوریکه” چارلز جنکز “با وجود آنکه در تلاش برای ساختن طبق نظر مشتری است ولی در نهایت آنچه که خود میپسندد، میسازد. (قبادیان، (۱۰۵:۱۳۸۴

-۳-۳دیدگاه فراگیر (توجه به هر دو بعد یا به تعبیری ساحتی فراتر و جامعتر، هنر جامع)

اگر قبول کنیم که کار معماری شکل دادن به مکان زندگی انسان است، پس فعل معماری مستلزم توجه هم زمان به دو عامل است:”شکل” و “زندگی”. بعبارت دیگر معماری درصدد ساختن “ظرف” برای “مظروف” است؛ ظرفی به نام “بنا” برای مظروف “زندگی انسان”. پیداست که توجه بیش از حد به هر یک از دو عامل “شکل” و “زندگی” و وانهادن دیگری، یا تلقی نادرست از آنها ، به معماری ای نامطلوب و ناموفق منجر می شود. معماری مطوب است که انسان ها در آن احساس زنده بودن و حیات داشتن و انسجام و آرامش کنند. (حجت، (۸:۱۳۸۶

-۴ بررسی دیدگاه های برخی از نظریه پردازان در خصوص راز جاودانگی

الکساندر عظمت اثر معماری را نه در بزرگی و نو بودن آن و نه در محبوبیت معمار آن بلکه در اثری که بر ذهن کاربر خود می گذارد و در ذهن او جاودانه می شود، جستجو می کنداحتمالاً. اثرگذارترین نظریه طراحی با گرایش غالب پوپولیستی متعلق به” کریستوفر الکساندر و همکارانش “در برکلی است که یک زبان الگو را پیشنهاد کرد .این نظریه چکیده ای از ۲۵۶ قاعده است که هر کسی با استفاده از آنها می تواند با موفقیت یک ساختمان را طراحی کند .این الگوها از مقیاس محله تا ایوانها و اتاقهای نشیمن را شامل می شود و از تحلیل وضعیتهای مطلوب موجود در معماری بومی فرهنگهای مختلف گرفته شده که در طول زمان”تناسب” کارکردی خود را ثابت کرد ه است .( اینگرسول، (۲۲:۱۳۸۷ از دیدگاه وی برای جاودانه بودن یک اثر، کالبد خاصی مورد نیاز نیست .او یک حوض ساده در وسط یک باغ دور افتاده را

جاودانه می خواند، زیرا برای او در یک لحظه خاطر های شیرین ایجاد کرده است که اکنون نیز شیرینی آن را در هر بار یادآوری آن صحنه احساس می کند. (الکساندر، (۸:۱۳۸۶ راسکین در کتاب” هفت مشعل معماری “به هفت اصل و قانون کلی و ضروری که از اخلاق انسانی نشأت گرفته و ارزشی

فرازمان و مکان دارد تأکید میکند؛ اصولی همچون”فداکاری، صداقت، قدرت، زیبایی، زندگی، خاطره و اطاعت “که پیروی

۴

از آنها برای آفرینش یک معماری شایسته و جاودانه، ضروری است .اصل آخر یعنی”مشعل اطاعت”، قطعنامه ای است که معماران جوان به عنوان یک هنرآموز، برای ماندن بیشتر و عدم القاء هنرمند بودن به خودشان، قبل از رسیدن به یک استاد هنرمند و همچنین برای پرهیز از خودپسندی باید زیر آن را امضا کنند. (کیانی، (۶۴:۱۳۸۱ کلید واژه های جاودانگی یک اثر از دیدگاه مرحوم “پیرنیا” با اصولی که از معماری ایرانی یاد می کند؛ چون مردم واری، پرهیز از بیهودگی، نیارش و خودبسندگی برابر است.

ساساً در سخن پیرنیا هیچ زبان شکلی از معماری سنتی توصیف نشده و به خوبی چهار اصل عقلانی و کلی که در همه معماری های پایدار؛ حتی به مدرنترین شکل آن قابل اجرا است، مطرح شده است .به نظر میرسد اگرچه پیرنیا در عمل کاملاً سنتگرا بود و به اصول سنتی اهمیت میداد؛ به گونهای که شاید بتوان او را به ماندگاری گرایی نسبت داد؛ اما اصول او به هیچ وجه پاسدار معماری تاریخی نیست و یک جاودانگی عقلانی را دنبال میکند .به طور مثال مردم واری ایشان با مردم

گرایی پست مدرن فاصله زیادی دارد و به هیچ وجه با مدگرایی و مخاطب محوری یکی نیست.

پیرنیا اگرچه اصلی را مبنی بر خلاقیت و نوآوری فردی، آنطور که باب میل نوگرایان است، در معماری ایران مطرح نکرده است ولی در نگرش ایشان در کنار رعایت هریک از اصول عقلانی گفته شده، راه برای هر خلاقیتی باز است. (پیرنیا، (۲۹:۱۳۸۳

این اصول برخاسته از منطق عقلی، در طبیعت به عنوان آفرینش الهی نیز وجود دارد و اثری که با این اصول شکل گیرد به طبیعت، خدا، انسان و به عقل انسانی، احترام گذاشته و همواره زنده است.

-۵ هنرهای تجسمی

از دیر باز، هنر توانمندی های خود را در ایجاد نمادهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و مذهبی – که خود نقش مهمی در شکل دهی هویت بومی جوامع بازی کرده ا ند – و همچنین تلفیق این نمادها با قلمرو های همگانی و عرصه های جمعی به نمایش گذاشته و ابزار روایت داستان هایی را که اساس و ثروت جوامع محسوب می شوند در اختیار انسان قرار داده است؛ چنانکه در بسیاری زمان ها بشر برای بازگو کردن موضوعات عمومی از هنر به عنوان ابزاری تأثیرگذار استفاده نموده است

.در کنار این توانایی های هنر، هنرمندان نیز میل شدیدی برای درگیر شدن با زمینه های کالبدی و ذهنی جوامع از خود نشان داده اند و در اکثر موارد، هنگامی این موضوع با موفقیت روبه رو شده که کار هنری با یک مکان یا واقعه خاص پیوند خورده است .این توانمندی های هنر را در کمک به دستیابی جوامع به اهداف و بیان معانی خاص از یک طرف و گرایش هنرمندان برای حضور بیشتر در متن جوامع از طرف دیگر، می توان به عنوان مهم ترین پایه های روند شکل گیری هنر عمومی، به عنوان فعالیتی در عرصه عمومی مد نظر قرار داد. (دکتر مهران علی ا لحسابی ,سلمان مرادی ، (۱۳۸۸ فعالیت هنری تلاشی است که به وسیله آن آدمی به زیبایی نزدیک می شود. کلیه هنرها مستقیما بر حواس انسان تاثیر
میگذارد. در تحلیل رشته های هنری تاثیرگذار بر حواس انسان یا هنرهای زیبا، معماری به عنوان کاربردی ترین هنرها در یک سو و موسیقی به عنوان تجریدی ترین آنها در سوی دیگر گستره ای قرار می گیرند که دو قطب اصلی هنرهای زیبا را بوجود می آورند. دیگر هنرها روی این گستره به نسبت میزان کاربردی یا تجریدی بودنشان جایگزین می گردند.( کاندینسکی،(۱۶:۱۳۵۳

هنرهای تجسمی که به آن گاهی هنرهای بصری یا دیداری نیز گفته میشود، آن گروه از هنرهای مبتنی بر طرح است که مشخصاً حس بینایی را مخاطب قرار میدهند.هنرهایی چون نقاشی،گرافیک ،مجسمه سازی ،عکاسی،طراحی

صنعتی،معماری و سینما و همچنین هنرهای مشتق از آنها از این دسته اند.(ویکی پدیا) ایجاد آثار هنرهای تجسمی و درست درک کردن آن ها نیاز به یک شناخت اولیه از اصول و مبانی هنرهای تجسمی

دارد.به همین دلیل این مبانی را می توان به الفبا و قواعد درک زبان و ابداع در هنرهای تجسمی و بصری تعبیر کرد. آشنا

۵

شدن با مبانی هنرهای تجسمی می تواند تا حد زیادی در درک جهان بصری موثر باشد. اغلب آثار هنر تجسمی از عناصر دیدگاهی معینی پیروی می کنند که این عناصر در درون اثر روابط زنده و فعالی با یکدیگر دارند و هیچگاه این عناصر مفرد تلقی نمی شوند. درانتقال پیام اثر با استفاده از این عناصر، تجربه هنرمند نقش اول را ایفا می کند. به بیان دیگر اثر هنری خلق شده بیشتر حاصل تجارب هنرمند و شناخت او از مواد و ابزار کار هنری است. هنرمند به طور ناخودآگاه درک زیبایی شناختی ، موقعیت اجتماعی، کیفیات روانشناختی و در نهایت ارتباط خود را با دنیای اطرافش در اثرش منعکس می سازد. در واقع هیچ وقت هنگام بررسی یک اثر هنری نباید تنها به تجربه و تحلیل عناصری که به چشم می خورند بسنده کرد. بلکه از نظر زیبایی شناختی درک یک اثر و ارتباط برقرار کردن با آن به شناخت کلیت اثر بستگی دارد.در این روابط، یک اثر باید از لحاظ تناسب، هماهنگی و ریتم به شکل یا فرم قابل درکی رسیده باشد، زیرا که به واسطه آن هاست که یک اثر هنری می توانداز وحدت و یکپارچگی که مهمترین اصل سامان بخشیدن به اثر است، برخوردار شود.(نامی ،(۵۴:۱۳۸۳ مخاطب معماران، نوع انسان ها هستند و معماری هنر ماندگاری است که اغلب مورد بهره برداری چند نسل به طور، مستقیم (از داخل بنا) و غیرمستقیم (از خارج بنا) می باشد .بنابراین معیار زیبایی شناسی معماران باید جهت گیری فطری و فرا فردی داشته باشد تا سلیقه های زود گذر. از آنجا که کالبد معماری در نهایت با عناصر مادی و صوری شکل می گیرد، معمار باید مجموع این عناصر و صور را بشناسد، قوانین حاکم بر آنها و خواص آنها را بداند و در تجربه خود و دیگران آزموده باشد و مهارت های لازم را در بکار گیری آنها به دست آورده باشد تا بتواند آنها را به جا و مناسب به کار آورد.(مهندس عبدالحمید نقره کار ،(۱۳۸۷

-۶ رابطه هنر و معماری

هنربودن معماری مجموعه ای از ویژگی های خاص را به معماری میدهد که از مهمترین آنها قابلیت تاثیرگذاری های متفاوت است به این معنا که هرفرد با پیشینه فکری و فرهنگی خود برداشت متفاوتی از یک بنا خواهد داشت .در عین حال همین هنربودن معماری است که آن را از جنبه تنها ساختمان بودن جدا میکند و سبب ماندگاری آن در طول دوران میشود.(سایت اینترنتی انجمن شهرسازی ایران)

معماری از همان عناصر والایی که در موسیقی ،نقاشی و ادبیات وجود دارد تشکیل شده است.وظیفه معماری آن است که با هنر خود ما را وادارد تا زندگی خود و محیط ملال آور آن در سطحی از معنا و حساسیت تجربه کنیم که متعلق به تنها یک زمان نیست.به طور کلی هنر با یک الهام آغاز میشود .آنگاه در یک فرآیند بنام خلاقیت شکل زیبا پیدا میکند و اثرهنری پدیدار میشود.(پلاسما ،(۲۲:۱۳۸۵

-۱-۶ هنر و معماری ایرانی

در معماری های ماندگار و باارزش ایرانی بیش از هر چیز بهره گیری معمار ازدیگرهنرهااز جمله هنر نقاشی و مجسمه سازی قابل توجه می باشد. هر اثر بی آنکه توضیح و پیش زمینه ای داشته باشد به خوبی نماینده منظور و مقصود سازنده خود است.بازنگری معماری ایرانی به وضوح نشان میدهد که معماران آنها باتسلط به عناصردیگر هنرها همچون رنگ ،ریتم ،نورپردازی و … ومفاهیم این عناصر به طراحی بنا پرداخته وبی شک یکی از مهمترین رموز ماندگاری این آثار همین دانش و توانایی بوده است.(ماخذ:نگارنده) در ادامه این مقاله به بررسی چند مورد از اثار ماندگار معماری معاصرایران خواهیم پرداخت.

۶

-۲-۶رابطه معماری و نقاشی

در بررسی این دو هنرقبل از هر چیز باید این موضوع را خاطر نشان کرد که این هنر نقاشی بوده است که در بیشترموارد به کمک معماری آمده و آن را به سمت تکامل سوق داده است و برعکس زمانی که نقاشان آثار خود را به معماری نزدیک کرده اند دوره افول نقاشی بوده که حتی ازآن دوران به نام دوره نقاشی های معمارگونه یاد می کنند .استفاده از ارکان اصلی هنر نقاشی از جمله رنگ و کنتراست و ترکیب بندی ها در آثارمعماری سبب ارتقا بنا ها و همچنین انتقال بهتر منظور معمار از اثر خود شده اند.(ماخذ:نگارنده) رنگ بیش از دیگر عوامل بصری با عواطف و احساسات بشر نزدیکی دارد. هر رنگ دارای معنای بسیاری است و در واقع

حاوی اخبار و اطلاعات زیادی می باشد. در معماری ، این مولفه در نوع حس ناظر از فضا، بسته به تاریکی و روشنی آن تاثیر می گذارد.(داندیس ،(۸۲:۱۳۸۲

در تمامی هنرها به ویژه هنرهای بصری کنتراست یا تضاد یکی از مهمترین عوامل بیان ذهنیات و اندیشه های هنرمند است که از طریق آن می تواند آسانتر و سریعتر با دیگران ارتباط برقرار نماید .در جریان بیان تصویری، کنتراست عامل مهمی در به وجود آوردن یک کلیت منسجم است .کنتراست یا تضاد، برهم زننده تعادل است و ذهن را تحریک و توجه را جلب میکند.(داندیس،(۱۲۶ : ۱۳۸۲

مفهوم ریتم از لحاظ بصری عبارتست از روند مکرر عناصر بصری که با نظمی معین و روابطی دقیق در درک بصری انسان مطرح می شوند. دربیشتر آثار هنرهای تجسمی فیلمسازی، عکاسی و معماری و آثار گرافیک ،اتصال و دوام فقط به معنای گام هایی مجزا و به دنبال هم نیست .بلکه شامل نیروی منسجم کننده ای نیز می شود که به کل ترکیب بندی استحکام و قوام میبخشد.

ترکیب بندی یا کمپوزیسیون شیوه ای است که رابطه شی با پس زمینه و چند شی با یکدیگر را نشان می دهد .دریک ترکیب بندی خوب ، عناصراثر به نحوی قرار می گیرند که در کل ، تاثیری واحد را عرضه کنند.

در نهایت و با توجه به یک جمع بندی کلی از مشترکات معماری ونقاشی میتوان بیان کرد که با شناخت پیدا کردن نسبت به آنچه که هنر نقاشی نام گرفته و از طریق بررسی رابطه هنر نقاشی با سایر هنرهای بصری، خصوصا معماری ،می توان فضایی را خلق نمود که براساس مبانی و اصول این هنر شکل گرفته باشد .فضایی که از طریق توجه به رنگ و ترکیب و همه این عناصر مشترک در هنر معماری و نقاشی شکل گرفته باشد.(ماخذ:نگارنده)

-۳-۶ رابطه معماری و مجسمه سازی

شاید ارائه تعاریفی مجزا و روشن از دو هنر معماری و مجسمه سازی کار ساده ای نباشد، همچنین ارائه تعریفی ازارتباط و نسبت این دو با هم نیز به همان اندازه دشواراست. بظاهر، ساخت مجسمه قدمتی بیش از معماری دارد.

یک دلیل آن را می توان سهولت ساخت مجسمه نسبت به معماری دانست ؛ اما احتمالا دلیل عمده آن سادگی بیش ازحد درک انسان های اولیه از مفهوم فضا بوده که آنان را از دریافت و در نهایت خلق معماری باز می داشته است .پس عجیب نیست که اجداد انسان در غار زندگی کنند، اما برای مراسم و آیینهای خود، مجسمه هایی ابتدایی بسازند.این مجسمه ها، فاقد کارکردی فیزیکی هستند و تنها برای انجام بعضی مناسک ساخته شده اند .باور انسان اولیه به زندگی ابدی ، او را به ساخت قبر برای مردگانش واداشت. وی از توانایی های خود در ساخت مجسمه ای به عنوان قبر استفاده کرد .ابتدایی ترین این مجسمه ها، گورپشته هایی است که بر مزار رفتگان می ساختند .اما با یک جانشین شدن انسان و روی آوردن وی به کشاورزی ، جامعه ای طبقاتی شکل می گیرد که دیگر نیازها، سلایق و سنن آن از حد ساختن قبوری ساده برای اموات فراتر می رود.این جوامع طبقاتی به معابد، کاخها و آرامگاه ها و …نیاز دارند .انسان در این زمان به درکی از معماری نیز

۷

دست یافته و برای مثال به ساخت سرپناه برای خود می پردازد. او دیگر در غار زندگی نمی کند، بلکه روابط پیچیده تر در جامعه نیاز به عملکردهای متنوع را پیش آورده که منجر به ساخت نخستین فضاهای معماری می شود. خانه ها، بازارها و دیگر عملکردهای اجتماعی چنین کالبدهایی را دیکته می کند .ما در عمل شاهد هستیم که بسیاری از این آثار معماری واجد حجمی معظم و برونگرا هستند .گویی که اصلا برای استفاده از فضای درونی شان ساخته نشدند، بلکه نمود کلی آنها مقصود بوده است .شاید بتوان برای مثال به اهرام مصر یا زیگورات های تمدن عیلام اشاره کرد .در این نمونه ها که بوضوح سمبلی از جامعه طبقاتی خود هستند، شاهد حجمی بزرگ ، سنگین و ستبر هستیم که حتی بی شباهت به کوه نیست.سلسله مراتب حاکم بر جامعه نیز به نوعی با ارتفاعات مختلف این احجام چفت شده اند؛ بنابراین ساخت این بناها تنها واجد ارزش معمارانه نیست ، چون فضایی از پیش آنها ساخته نشده ، بلکه هیات و حجم بیرونی شاخصه آنهاست. پس شاید بتوان آنها را مجسمه خواند تا معماری .یعنی هنوز درک انسان ها از مفهوم فضا تا حدی پیش نرفته که بتوانند تنها به خلق آن بپردازند بدون آن که به وساطت مجسمه نیازی داشته باشند. ساخت مجسمه ابوالهول مصر کنار اهرام ، گویای نزدیکی فاصله میان معماری و مجسمه سازی در آن عصر بوده ، به طوری که مرزبندی مشخص میان این دو هنر موجود نبوده است. اما ساخت بناهایی معمارانه تر در اعصار بعدی حاکی از آن است که دید کلی انسان ها نسبت به معماری کامل تر ازگذشته شده است.دیگر بناهایی ساخته می شوند که حجم بیرون آنان مانند سابق حائز اهمیت نیست .در این بناها فضای داخلی مهم می شود و از این روی عنصر دیگری به نام تزیینات پدید می آید که برخی از آنها مجسمه را به یادمان می آورند .این بار معماری بر مجسمه سازی سوار می شود.

ویلا ویلتون اثر خواهران حریری با الهام از اثر مجسمه ساز فرانسوی

سال ۱۹۹۰

(منبع : سایت اینترنتی: (memarinews.com

مجسمه در خدمت ارائه فضایی زیباتر و خوشایندتر البته منطبق با معیارهای زیبا شناختی آن روز قرار می گیرد وخود به تنهایی حائز اهمیتی جداگانه نیست .در حقیقت تعریف فضا به کمک این عناصر تزییناتی انجام می شود .البته دراینجا تفکیکی میان معماری غرب و شرق به طور اعم لازم است .در دوره امپراتوری روم می بینیم که مجسمه سازی به عنوان

۸

هنری ارزشمند شناخته می شود و مورد احترام است. حال اگر به معماری عصر خودمان که معماری مدرن نام دارد، بنگریم ، رابطه معماری و مجسمه سازی را نوعی دیگر می یابیم.

این بار نه معماری بر مجسمه غالب است و نه مجسمه بر معماری پیروز می شود .هر یک راه خود را رفته اند. پیشرفت انسان در زمینه درک هنری ، همراه با پیشرفت علم و راه یافتن مفهوم زمان در معماری ، هر دو هنر را به سوی نوعی انتزاعی تر و ساده تر و احیانا نخبه گراتر می کشاند؛ البته در این مقاله قصد بررسی خصوصیات معماری و مجسمه سازی دوره مدرن را نداریم.معماری به مشابه ماشینی است که در آن زندگی روزمره ما رخ می دهد .دیگر حتی به تزیینات هم نیازی ندارد و مجسمه تنها بیانی کاملا مشخص از درک هنرمند مجسمه ساز درباره موضوعی است یا حتی از این هم فراتر می رود و تنها بیانگر احساس وی در یک لحظه است.دیگر مجسمه محتاج واسطه ای به نام معماری نیست تا تاثیر خود را برمخاطب بگذارد .هر گاه این دو با یکدیگر برخورد دارند، تقابل آنان کاملا محترمانه است.این دو همدیگر را کامل می کند بدون آن که به یکدیگر وابسته باشند .شاید مثال بارزی از این نوع ارتباط اخیر ،پاویون بارسلون ساخته میسی ون درروهه ، معمار بزرگ آلمانی باشد. وی در این بنا که براساس اصول معماری مدرن مورد قبول خود ساخته ، مجسمه ای گنجانده است .این مجسمه به پرسپکتیوی که هنگام ورود به این پاویون داریم ، معنای خاص می بخشد و در عین حال از قبل جایگاه ویژه ای که این بنا دارد، واجد معنایی دیگر شده ، بی آن که خود به تنهایی ناقص باشد.اکنون در دوره ای که آن را فیلسوفان ، پست مدرن می خوانند، گرایش به تاریخی گری میان معماران دوباره شکل می گیرد؛ بنابراین حجم خارجی بنا بخصوص با توجه به شهرسازی مدرن که به مدد آن رویت یک بنا از دور دست نیزممکن است ، حضور پررنگ تری می یابد .معماری بار دیگر به مجسمه شباهت پیدا می کند. این بار بیرون و درون ساختمان هر یک اهمیت ویژه و متمایزی از یکدیگر دارند .در کارهای آخر معماران مدرن نیز می توان این پدیده را مشاهده کرد .در موزه گوگنهایم نیویورک اثر فرانک لوید رایت ، معمار امریکایی ، حجم بنا کاملا خارق العاده است و از شکل دیگر بناهای اطراف خود تبعیت نمیکند. در نظر اول شاید شباهتی میان عصر ما و اعصار بسیار دور که در آن معماری ، خود مجسمه سازی بوده است ،یافت شود، اما این شباهت را باید به ظاهر محدوددانست. در روزگار ما وجود رسانه ها که درک فضایی انسان ها را کاملا دیگرگون کرده اند، همراه نیاز به عظمت گرایی سرمایه داران ، ساخت چنین بناهایی را دیکته می کند و چنین می نماید که بار دیگر معماری و مجسمه سازی به هم نزدیک شده اند و این بار در جستجوی تاریخ.(میرفندرسکی ،( ۱۳۵۰

-۷ نمونه های موردی

-۱-۷تئاتر شهر

-۱-۱-۷ معرفی

×تصویر:۱ تئاتر شهر اثر مهندس امانت (مأخذ:ویکی پدیای فارسی)

۹

مجموعه تئاتر شهر تهران بزرگترین مجموعه نمایش تئاتر ایران است که در دوران سلطنت محمدرضا شاه پهلوی و به ابتکار و ریاست عالیه فرح پهلوی در تهران ساخته شد. این ساختمان تنها مرکز تئاتر حرفه ای می باشد. گفته می شود که تئاتر شهر تهران شباهت ظاهری بسیاری با ساختمان تالار ” تئاتر بکمن” در محل انستیتوتکنولوژی کالیفرنیای کشور آمریکا دارد به طوری که شباهت ها درمعماری وساخت آن، این دو مرکز را دو قلوی معماری تئاتری نامیده اند. طراحی این ساختمان به عهده شخصی به نام”امیرعلی سردار افخمی” یکی از نام آورترین معماران ایرانی در دهه ۵۰ است. . تالار های این مجموعه عبارتند از : “تالار اصلی”،” تالار چهارسو” ،” تالار قشقایی “، “تالار سایه” و “کارگاه نمایش” که چهار تالار آن در طبقه همکف و زیرزمین این ساختمان و بنای تاریخی قرار دارد . دور این ساختمان مدور ، ستون های قرینه به سبک ستون های تخت جمشید طراحی شده است. همچنین در بالای ساختمان گنبد نیم مدوری طراحی شده است که یادآور ” برج طغرل” و معماری دوره ایلخانیان است . شاید مهم ترین ویژگی تئاتر شهر در پلان دایره ای شکل آن باشد. این پلان ترکیبی از معماری ” یونان” و “روم ” قدیم و بناهای مربوط به نمایش ، مانند” پانئوم “و “کلوسیوم” است .

در ساختمان تئاتر شهر ترکیبی جالب از کاشی و آجر به کار رفته است .ترکیب کاشی به شکل انتزاعی و استفاده از آجر بر جسته که در دوره های مختلف تاریخی به ویژه در دوره ایلخانیان وجود داشته، در این مجموعه بکار رفته است. در واقع فضاهای داخلی این بنا با پیچ و خم های حاصل از پیروی طرح از هندسه غالب، حالت رمز و راز گونه به خود گرفته و گویی فرد را در هزار توی خود اسیر کرده، آن چنان که ویژگی هنر است.(ویکی پدیا)

-۲-۱-۷ تجزیه و تحلیل

رنگ به عنوان مهمترین عنصر نقاشی در این بنا نقش بسیار پرمهمی ایفا میکند.حس تعلق با رنگ آجرهای خاکی و کاشی های فیروزه ای به بیننده منتقل میشود و هر ناظری را به فضای معماری ایرانی میبرد و بی شک بنا را درذهن ماندگار میکند .مهارت طراح در ایجاد توازن و تقارن در هندسه بنا ،تمایل بیننده را برای چرخیدن به دور بنا و نظاره کردن ساختمان و لنداسکیپ آن بیشتر میکند .ساختمان تیاتر شهر به عنوان یکی از ماندگارترین بناهای معاصر ایرانی تلفیق بینظیری از معماری و دیگر هنرهای تجسمی به خصوص نقاشی می باشد.
از زاویه دید مجسمه سازی ،فرم گرد این بنا بیننده را به یاد بناهای با پلان گرد در رم که کاربردی مشابه کاربرد تئاتر داشتند ،میاندازد. همچنین فرم های گرد در مجسمه سازی پیام ادامه مسیر و نامتناهی بودن را القا میکند که به نظر میرسد معمار این بنا با علم به تمام این مسایل طراحی را انجام داده است . با توجه به اینکه این مفاهیم ریشه در پیامهای نهفته در مفاهیم هنرهای تجسمی و در نهایت میتوان گفت ریشه در شعور ذاتی انسان دارد سبب ماندگاری بیشتر بنا شده اند.(ماخذ :نگارنده) در ادامه نتایج حاصل در قالب جدول های تحلیلی گردآوری شده است. این جداول به دلیل موضوعیت معماری پایدار

ازدومولفه زیباشناختی و مولفه زیست محیطی تشکیل شده اند . تحلیل نتایج حاصل از آن جهت سودمند است که بتواند در انجام پروژه های آتی، به طرق مطلوب به کار آید.

(توضیحات:هر مولفه اصلی از چند زیرمجوعه یا کیفیت طراحی شهری تشکیل می شوند که در صورت وجود علامت در مقابل آن یعنی نمونه موردی بررسی شده شامل آن کیفیت طراحی شهری در مولفه مورد نظر است، که به تشریح و چگونگی ایجاد آن کیفیت در ستون بعدی “توضیحات” اشاره می گردد.)