چکیده:

کودکان سرمایه های با ارزش هرکشوری میباشند که میتوان با آموزش مناسب در فضاهای آموزشی مطلوب این سرمایه هارا حفظ نمود. در مقطع دبستان، شناخت روانشناسی کودک و آگاهی از نیازهای روحی و جسمی او میتواند دردستیابی به طراحی فضاهای آموزشی مناسب موثر باشد. با شناخت جنبههای روانشناسانه کودکان میتوان به طراحی بهتری دست یافت و فضای معماری در صورت هماهنگی وانطباق باویژگی های روانی وجسمانی کودکان به صورت مطلوب مورد استفاده قرارگیرد. روان شناسی محیطی کودکان رشتهای است که با تعاملات وروابط میان مردم ومحیطشان سروکار دارد. به بیان دیگرروان شناسی محیط کودکان گرایش نسبتاً جدید در روان شناسی است که به بررسی تأثیر متقابل رفتارکودکان ومحیط می پردازد. طراحی فضایی برای تجلی استعداد کودکان، ارتقاء کمیو کیفی فضاهای کودکان به طورعام، راهکارهایی برای رفع کمبود فضاهای آموزشی باتوجه به روح و روان کودکان از اهداف پژوهش حاضر میباشد. روش تحقیق دراین پژوهش، توصیفی تحلیلی است. باتوجه به ماهیت پژوهش، اطلاعات

جمع آوری شده از منابع، به صورت توصیفی سازماندهی شده و آن دسته از اطلاعات که جنبه ی آماری و کمیداشته، به روش تحلیلی بررسی شده اند. در این پژوهش دریافتیم که باشناخت جنبههای روانشناسانه کودکان میتوان به طراحی بهتری دست یافت و فضای معماری در صورت هماهنگی وانطباق باویژگی های روانی وجسمانی کودکان به صورت مطلوب مورد استفاده قرارخواهدگرفت. همچنین در این پژوهش به بررسی نظریات روانشناسانی همچون پیاژه ، فروید، آدلر و… پرداخته و از نظریات آنها برای طراحی محیطی مناسب برای آموزش کودکان بهره برده تا بدین طریق بتوانیم به اصول پایداری فضاهای آموزشی کودکان بپردازیم و از نظریه های روانشناسی به سود دانش معماری و طراحی استفاده ی مفیدی داشته باشیم.

واژه ها ی کلیدی : پردیس آموزشی ، روانشناسی کودک ، روانشناسی رشد ، طراحی دبستان ، طراحی معماری ، مجتمع آموزشی

مقدمه :

کودکی، اولین و مهمترین دوره زندگی آدمی است. در این دوره کودک برای نخستین بار با طبیعت رابطه برقرار می کند. روابط اجتماعی خود را بنا می نهد و به مفهومی از خود دست می یابد و از آنها که این دوره ساختار شخصیتی و رفتاری انسان بنیان گذاشته می شود، دوران کودکی را دوران سرنوشت ساز دانسته اند(مفیدی، ۱۳۷۲،.(۳ چنددههای است که مسئله تحقیق و پژوهش به عنوان زیربنای توسعه اجتماعی و اقتصادی بسیار مدنظرمیباشد اما این توجهات بیشتر معطوف به مقاطع تحصیلات عالی و تکمیلی می باشد و این نکته که آموزش ابتدایی و حتی پیش از آن در ساختن روحیه پژوهشی و آموزشی بسیارتاثیرگذار است ازنظرها پنهان مانده است. گواه این نکته آن است که باتوجه به تاریخ آموزش و پرورش آکادمیک در ایران سیستم آموزش درآن تغییر عمدهای مشاهده نمی گردد و پرورش نیز دراغلب اوقات بسیار مظلوم مانده است. این سیستم آموزشی اغلب بجای تربیت فردی مشتاق، درجهت کسب علم و استعدادیابی کودکان، باعث ازبین رفتن حس کنجکاوی و روح کاوشگر کودک میشود. به بیان بهتر آموزش وپرورش ابتدایی در اکثر کشورها وبه ویژه در کشور ما ازهمان سالهای نخست بر علیه تقویت روحیه تحقیق وکنکاش بوده وهمان طور که بیان شد به شکل مقتدرانهای دشمن روح کنجکاووکاوشگر کودک بوده است. مجموعه نظام آموزش ابتدایی نه در راستای تربیت نمودن کودک، بلکه بیشتر در جهت مطلع کردن او از ماحصل تحقیقات دیگران تلاش کرده است. این کیفیت بیش از آن که از برنامه آموزشی ناشی شود به محیط کالبدی آموزش در مدارس فعلی باز می گردد. (خسروجردی، مکرم دوست، ۱۳۹۱، .(۶۳ در عصر حاضر مدرسه، از مهمترین نهادهای اجتماعی، تربیتی وآموزشی واصلیترین رکن تعلیم وتربیت است، که به منظور تربیت صحیح دانش آموزان در ابعاد دینی، اخلاقی، علمی،آموزشی، اجتماعی، کشف استعدادها وهدایت ورشد متوازن روحی ومعنوی وجسمانی آنان، نیاز به فضاهای آموزشی مناسب دارد، به طوری که گویای فرهنگ، آداب وسنن ورسوم ملی ومذهبی میباشد وبراساس استانداردهای جهانی طراحی وساخته شود. فضاهای مدارس ایران مکان هایی فقیر هستند که حتی در مدرنترین آنها اثری از رعایت اصول معماری وگرافیکی محیطی دیده نمیشود.(شاطریان، ۱۳۹۲، (۱۲

در حقیقت معماری مدارس تاثیر بسزایی در فراگیری و یادگیری دانش آموزان دارد. بنابر این با توجه به موارد ذکرشده به منظور بهبود و رشد فراگیری دانش آموز باید از روانشناسی محیط، که به مطالعه پیچیده بین مردم و محیط اطرافشان میپردازد، نیز کمک گرفته شود. زیرا کارشناسان روانشناسی محیط معتقدند شرایط فیزیکی تاثیز غیرقابل انکاری بر روی رفتار و افکار انسان دارد. این علم چارچوبی از نقطه نظرات، تحقیقها و فرضیات را فراهم میآورد که میتواند به ما در درک بهتری از روابط متقابل انسان و محیط اطراف، کمک کند. فضاهای آموزشی به عنوان بستر پرورش کودکان باید به نحوی طراحی شوند که در جهت تسهیل تحول دانشآموزان در ابعاد مختلف نقش مثبت ایفا نمایند. از سویی دیگر در ایران وجهان ازدیرباز مدارس زیادی وجود داشته اند که در دورانهای مختلف دستخوش تغییر و تکامل شده اند که خود از بهترین اساتید اصول طراحی مدارس هستند.

روانشناسی محیط کودکان:

روان شناسی محیطی کودکان رشتهای است که با تعاملات وروابط میان مردم ومحیطشان سروکار دارد. (مک اندرو،۱۳۸۷، (۱به بیان دیگرروان شناسی محیط کودکان گرایشنسبتاً جدید در روان شناسی است که به بررسی تأثیر متقابل رفتارکودکان ومحیط میپردازد. شاید سادهترین تعریف برای این علم اشاره به بیان گرامان است.او روان شناسی محیط را مکمل روان شناسی عمومیفاقد محیط دانسته است. به طور سنتی تأکید در روان شناسی محیطی کودکان بر این بوده است که چگونه رفتار، احساسات وحس تندرستی کودکان و انسانها تحت تأثیر محیط فیزیکی قرار میگیرد. مهم تری وموثرترین دوران زندگی دوران کودکی است. دورانی که در آن شخصیت personality) )فرد پایه ریزی شده وشکل میگیرد. کودک علاوه بر رشد جسمانی دارای مراحل رشد اجتماعی، عاطفی،شخصیتی وهوشی است. این شاخصها عوامل تعیین کننده واساسی رسش ورشد انسان می باشندکه در تمام کودکان جهان از دوران کودکی پایه گذاری وشکل می گیرند. فرایند رشد ۱۸ سال اول زندگی دوران کودکی رادر بر می گیرد. این زمان طولانی از اهمیت زیادی در زندگی انسان برخوردار است. (رحیمی، (۱۳۸۷ بعلاوه رشد، زنجیر های از تغییرات جسمی، اجتماعی و شخصیتی است که به مرور زمان روی می دهد. رشد کودک بررسی علمی این تغییرات در دوران کودکی است. همه افراد فرآیند رشد را سپری میکنند وبسیاری از جنبههای آن قابل پیش بینی است. کودکان پیش از راه رفتن، نشستن را میآموزند وپیش از دویدن، راه رفتن را. همین پیش بینی پذیری است که امکان مطالعه علمیرشد را مهیا میکند. (محمودی،۱۳۸۹، (۱۸

نظریه فروید در روانشناسی کودکان:

نظریه روان کاوی یا تحلیل روانی که به وسیله زیگموند فروید۱ عنوان گردیده به بحث درباره وجدان آگاه ونا آگاه پرداخته است. گرچه وی با بزرگسالان سروکارداشت، اما به تجربههای دوران کودکی و چگونگی رشد کودک توجه زیادی می نمود. این نظریه به نقش حیاتی تجربههای دوران کودکی در قالب الگوهای مشخص اهمیت میدهد. بنا به این نظریه اگر سایقهای اساسی یا غریزهها وانگیزهها در مرحله خاص خود در دوران کودکی به حد کافی ارضاء نشوند واگر در مراحل بعد همچنان ادامه یابند، یعنی سایقها به همان صورت ارضائ نشده پیشین باقی بمانند، در کودک حالت ایستائی۲ ((توقف))پدید میآید. فروید این پدیده را بازگشت۳ نامیده است. مفهومهای ایستائی وبازگشت با رویداد رشد وابستگی دارند. انگیزش در این میان اهمیت زیادی دارد.

نیروهائی که موجب انگیزش کودکان در مرحلههای مختلف رشد می شوند از یک منبع لذت بخش به نام لیبیدو۴ مایه می گیرند. به عقیده فروید لیبیدویک نیروی کامجوی جنسی است که از زمان تولد کودک فعالیت میکند ؛بدین ترتیب که در شیر خوارگی در لبها ودهان وزبان قرارمیگیرند واز راه مکیدن ارضاء میشود. سپس در رودهها ومخرج وسر انجام در آلتهای تناسلی نمودار میگردد. انتقال لیبیدو به صورت یک رشته دگرگونیهای رشد طبیعی در مراحل زیستی وهمبسته با سالهای زندگی انجام می گیرد. تا سن یک سالگی نوزاد موجودی کاملا دهانی۵ است. وسیله لذت اونخست دهان است وسپس شامل چشم میشود. از یک تا سه

۱ -Sigmund Freud 2 -Fixation 3 -Regression 4 -Libidio 5 -Oral

سالگی لیبیدو به پیرامون مخرج انتقال مییابد. کودک از نگه داشتن مدفوع در رودهها واخراج آن لذت میبرد. فروید این مرحله رامخرجی۶ خوانده است. از سه تا پنج سالگی لیبیدو به آلت تناسلی منتقل میشود وکودک از لمس وتحریک آن لذت میبرد. وی آن را مرحله آلتی۷ نامیده است. به عقیده او از شش سالگی تا زمان بلوغ لیبیدو از هر گونه فعالیتی باز میایستد که به مرحله نهفتگی۸ مشخص شده است. هنگام بلوغ لیبیدو بار دیگر در آلت تناسلی پدیدار میشود. این مرحله از نظر روانی – جنسی مرحله تناسلی۹ نام دارد که به شکل کامجوئیهای جنسی نمودار میگردد. فروید این چهار مرحله روانی – جنسی۱۰ را که در بالا بیان گردید مشمول عموم افراد آدمیمیداندوعقیده داردکه همه کودکان به یک ترتیب ودر سالهای معین این مراحل رامیپیمایند. عوامل محیطی مانند آزادی وچشم پوشی زیاد یا ناکامی در بروز لیبیدو موثر خواهند بود، اما از لحاظ زیستی این امر از پیش تعیین گردیده است.

بنا به نظریه روان کاوی، پویایی شخصیت از سه سازمان متفاوت به نامهای نهاد۱۱، خود۱۲ وفراخود۱۳ تشکیل شده است. سازمان نهاد از همان زمان تولد فقط با ارضاء نیازها سرو کار دارد و اصل لذت والم۱۴، یعنی کامجوئی ودوری از درد ورنج، برآن حاکم است. خود میان نیازهای درونی که از سوی نهاد ابراز میشود وخواستها ودستورهای برونی سازش برقرار میکند. بدین معنی که خود نقش اجرائی را به عهده داردوبا توسل به اصل حقیقت بینی خود سریها ولذت جوئیهای نهاد را محدود میکند. خود در فرایند رشد طبیعی وقبول مسئوولیت سهم بزرگی به عهده دارد. فراخود نماینده نظم اجتماعی یا ارزشهای خانوادگی وفرهنگ در ساخت روانی است که آن را وجدان نیز نامیده اند. فراخود در واقع به منزله یک سازمان بازرسی است ؛ وظیفه اصلی خود ایجاد نظم وتعادل میان طبیعت پرخاشگر نهادواحکام ومقررات اجتماعی است.

نظریه شناختی – رشدی پیاژه :

پیاژه معتقد بود که آگاهی کودکان در نوباوگی واوایل کودکی با آگاهی بزرگسالان تفاوت داردبرای مثال، او معتقد بود که کودکان خردسال نمیفهمند که وقتی چیزی از دید پنهان است – مثل یک اسباب بازی دلخواه یا حتی مادر کماکان وجوددارد.

. در نظریه پیاژه، هنگامی که مغز رشد میکند وتجربیات کودکان بیشتر میشوند، آنها چهار مرحله را پشت سر می گذارند که هریک با شیوه تفکری که از لحاظ کیفی متفاوت است مشخص می شود. (روان شناسی رشد، (۱۳۸۸ و همان گونه که رشد بدنی به صورت یک رشته دگرگونیها با نظم وترتیب معینی پدید میآید،رشد روانی نیز همان دوره ها ومرحلهها را می پیماید. وی

۶ -Latency 7 -Psychoanalysis 8 -Fixation 9 -Rsychoanalysis 10 -Libido 11 – Id 12 -Ego

۱۳ -Suporero 14 -Pleasure Pain Principle

اصطلاح دوره۱۵ را برای فاصله زمانی زیاد ومرحله۱۶ را برای فاصله زمانی کم به کار میبرد. بنابراین هر دوره شامل چند مرحله است وهمان طور که گفته شد پیاژه به طور کلی دورههای رشد شناختی-ادراکی را به قرار زیر به چهار دوره تقسیم می کند ومعتقد است که ادراک وتوانائیهای عقلی وفکری کودکان ونوجوانان در طی این چهار دوره تکمیل می یابد. (پارسا، ۱۳۸۹، (۱۰۵ در مرحله حسی-حرکتی۱۷، رشد شناختی با استفاده کودک از حواس وحرکات برای کاوش کردن محیط آغاز میشود. به عبارت دیگر آنها با تاثیر گذاشتن بر محیط به وسیله چشمها، گوشها، دستها، ودهان (فکر میکنند). در نتیجه، آنها برای حل کردن مسایل ساده روش هایی را ابداع میکنند. در مرحله پیش عملیاتی کودکان پیش دبستانی برای باز نمایی کشفیات حسی -حرکتی قبلی خود از نمادها استفاده میکنند. رشد زبان وبازی وانمود کردن صورت میگیرند. با این حال، تفکر فاقد منطق دو مرحله بعدی است. مرحله بعدی مرحله عملیات عینی است که دراین استدلال سازمان یافته تر کودک دبستانی تبدیل می شود . به بیان دیگر استدلال کودکان منطقی میشود. کودکان دبستانی می فهمند که مقدار لیموناد یا خمیر بازی حتی بعد از اینکه شکل آنها تغییر یافته است،ثابت می ماند. آنها همچنین اشیاء را در طبقات وزیر طبقات سازمان میدهند. با این حال، تفکر آنها هنوز انتزاعی نیست. سر انجام اینکه،در مرحله عملیات صوری، تفکر به سیستم استدلال پیچیده وانتزاعی نوجوان وبزرگسال تبدیل میشود. (روان شناسی رشد، (۱۳۸۸

نظریه رفتار گرایان در مورد رشد کودکان(نقش محیط در تغییر شخصیت):

به نظر اسکینر رشد عبارت از یک رشته دادو ستدهائی است که میان کودک ومحیط او برقرار می گردد. در این رابطه رفتار از یک رشته پاسخهائی تشکیل می گردد که به محرک وابسته است. محیط نقش بسیار مهمیدر تغییر شخصیت کودک به عهده دارد. تغییر براثر میان کنش یا دادوستدی پدید میآید که موجود آدمیبا محیط محرک زا برقرار میسازد. رفتار گرایان به طور کلی رفتارراتابع رویدادها ومحرکهای محیطی شناخته اند. محر کها آن دسته عواملی هستند که در گذشته دارای تاثیر وعملکرد بوده اند ودر زمان نیز موثرند. به عقیده اسکینر رفتار عبارت از عملکرد مستقیم رویدادها در موقعیت کنونی وگزارش از دادو ستدهای پیشین است. به نظر او توجه به روان شناسی رشد تاکید در تاریخچه داد و ستدهای پیشین افراد است و فرد یا کودک مجموعهای از پاسخها در رابطه با محرکهاست. اما باید به خاطر داشت که بخشی از این محر کها بیرون از وجود فرد وبخش دیگر در درون اوست. بدین معنی که فرد هم خاستگاه محرکها وهم محل تجمع پاسخهاست. بنابراین درکار رشد هم عوامل درونی وهم برونی دخالت دارند.

به اعتقاد اسکینر رفتار کودک از دو نوع پاسخ تشکیل میشود :یکی عامل۱۸ ودیگری پاسخگو.۱۹ پاسخگوها آن دسته پاسخهائی هستند که به وسیله محر کهای قبلی کنترل میشوند. در صورتی که عاملها بر اثر محرکهای بعدی پدید میآیند. رفتارگرایان از این دیدگاه رفتار را به یکی ازاین دونوع پاسخ نسبت میدهند که اموری عینی ومحسوس هستند ومحر کها را، خواه درونی وخواه

۱۵ -Period 16 -Stage 17 -Sensorimotor 18 -Operant 19 -Respondent

برونی، در ایجاد رفتار با اهمیت تلقی می کنند. به این ترتیب نظریه رفتار گرائی کودک را آینه تمام نمائی از رفتارهای عامل وپاسخگو به شمار میآورد و با اینکه میپذیرد که خود کودک مایه یک انگیزه اجتماعی است، با این همه به رفتار نامحسوس یا ذهنی اشارهای ندارد، بلکه مهمترین محرکها را بیرون از بدن میشناسد. این نظریه به نقش وکارکرد محرک اهمیت میدهد تا بتواند شیوههای کنترل رفتار راتوجیه کند. براین اساس محرک سبب تقویت وضعف یا تعمیم رفتار در مسایل وموقعیتهای جدید میگردد. رفتارگرایان بر این نکته تاکید میکنند که محرک دارای موضعی جبری است، زیرا شکل وکنترل رفتار رادر اختیار دارد ؛ بسیاری از رویدادها برانگیخته یک محرک مشترک هستند وکودک پاسخ مقتضی وقابل پیش بینی خود را به محرکی میدهد که از راه تقویت با تجربههای گذشته پیوند یافته باشد. اینان در بررسی دورههای رشد هیچ نوع نظریه خاصی را درباره رشد شخصیت نمیپذیرند. زیرا معتقدند به سبب نبودن اطلاعات کافی نمیتوان چنین نظریهای را به صورت کلی ومنظم مطرح نمود. به این جهت مراحل رشد از دیدگاه آنان به رویدادهای محیطی، دگرگونیهای رشد طبیعی ونمودها یا جلوههای رفتاری خلاصه میشود. با این برداشت ملاحظه میشود که کودک محصول عوامل و رویدادهای محرک زائی است که از محیط مایه میگیرد و رشد ساخته و پرداخته دگرگونیهای تدریجی است که به صورتهای مختلف از دادو ستد با محیط حاصل میشود. به اعتقاد اسکینر هدف روان شناسی باید پیش بینی وکنترل رفتار موجود زنده باشدوروان شناسی به عنوان علم باید تنها با رفتار محسوس سروکار داشته باشد وشرطی شدن عامل که یک شیوه مهم یادگیری است براین نکته اصرارمیورزد که احتمال وقوع پاسخ از راه تقویت آن امکان پذیر است. اگر حدوث تقویت را در جهت رفتار مطلوب به تدریج تغییر دهیم آن وقت یادگیری ورفتار مطلوب پدید میآید. حدوث و احتمال وقوع رفتار (پاسخ )پس از تقویت محرک امکان پذیر است