چکیده

تعدد قضات که برخی از آن به قضاوت شورایی و قضاوت جمعی نیز تعبیر می کنند، عبارت است از دادرسی و داوری دعوی مدنی یا جزایی به وسیله دست کم سه قاضی، به گونه ای که رأی صادره مورد قبول همه یا اکثریت آنها باشد. این گونه قضاوت در ادبیات فقهی حقوقی موجود، کمتر به تفصیل و به صورت همه جانبه مورد بررسی قرار گرفته است. در این مطالعه، عمده دلایل حقوقدانان موافق و مخالف مطرح گردیده، دلایل موافقان را قابل قبول تر می داند و با توجه به وضعیت قضاوت در عصر کنونی (عصر غیبت) و نیز پیچیدگی های دعاوی امروزه، قضاوت جمعی را در مقایسه با قضاوت انفرادی از استحکام بیشتری برخوردار می داند.

نکته مهم در قضاوت شورایی وجود رابطه معناداری بین سیستم تعدد قاضی و نزدیک شدن به عدالت کیفری است. بدین معنا که بهره گیری از نظام قضاوت شورایی احتمال خطای قاضی را کاهش داده و رضایت طرفین دعوی را فراهم می سازد.
واژگان کلیدی: تعدد قاضی، قضاوت، قضاوت جمعی، قضاوت شورایی، محاکم کیفری

مقدمه

در عصر حاضر با پیشرفت روزافزون جوامعبشری و وسعت و تحول مناسبات حقوقی میان افراد و ضرورت وجود یک رویکرد عادلانه قضایی، طبیعتاً امر قضا را بـه چالشی مهم و اساسی فراخوانده است. گسترش بیش از پیش جوامع، تحول روابط حقوقی، توسعه اینترنت و تجارت های الکترونیکی در عرصه حقوق خصوصـی و همچنین رشد بزه های فردی و اجتماعی سازمان یافته در جوامع و پیوند عمیق آن با اجتماع در قلمرو مباحث حقوق کیفری، ضرورت نگاه عمیـق تـری را نسـبت بـه نهاد قضا می طلبد. ضرورتی که می بایست قضات دستگاه قضایی با دقت در موضوعات حکم، به انشاء آن بپردازند. به نظر می رسـد یکـی از راه هـای نیـل بـه ایـن مهم، نهاد »تعدد قاضی« است که گاهی در متون فقهی از آن به قضاوت مشترک یا تشریک در قضا و یا قضاوت شورائی۱ تعبیر می شود.

مبانی نظری

مفهوم لغوی قضا: الف: مفهوم لغوی قضا

»قضا« واژهای عربی و در لغت به معنای حکم، سخن گفتن، دستور، آفریدن، کارکردن و به آخر رساندن و مشهورترین معانی آن حکم است. قاضی در میان مـردم، فصل خصومت میکند؛ یعنی حقی را ثابت یا ادعایی را نفی مینماید. مسـند قضـاوت از مناصـب حکومـت اسـت کـه قاضـی بـه واسـطه آن ولایـت و سـلطهای بـر اشخاص و حقوق آنان پیدا میکند و سمت قضاوت سمتی است که از ناحیه پیامبر و بالتبع ولایت مطلقه قاضی اعطا میگردد.۲

-۱ نجفی اصفهانی، محمد حسن بن باقر (۱۴۲۰)، جواهر الکلام، قم: انتشارات اسلامی.
-۲ الموسوی الخمینی، روح االله، تحریر الوسیله، قم، مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین المشرف، بی تا

۱

لفظ لاتینی jurisdictio که از آن تعبیر به قضا می شود، نسبت به واژه عربی هم عمومیت بیشتری دارد و هم بلیـغتـر اسـت؛ زیـرا متضـمن معنـای »احقـاق العدالـه« است. در واقع ایـن واژه، مرکـب از دو عنصـر juris یعنـی حـق و diction، مصـدر فعـل dicere، بـه معنـای گفـتن و بیـان کـردن اسـت. بـر ایـن اسـاس معنـای » jurisdictionاظهار حق« یا »بیان حقیقت« است. بنابراین اگر بخواهیم معادل عربی این واژه را به کار ببریم ناچـاریم لفـظ »قضـا« را همـراه واژه دیگـری بـه کـار گیریم، مثل »القضا بالحق« یا »القضاء بالعدل.۳ «
ب: مفهوم قضا در قرآن

حکم : »و االله یقضی بالحق و الذین یدعون من دونه لا یقضون بشیء ان االله هو السمیع العلیم؛ و خدا به حق داوری میکند و خدایانی که به غیر خدا میخوانند، هـیچ گونه داوری ندارند؛ و به درستی که خداوند شنوا و بیناست.« در آیه فوق و نیز آیه ۱۷ سوره جاثیه واژه قضا به معنی حکم آمده است.

اراده : » بدیع السموات و الارض و اذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون؛ پدید آورنده (بدون الگوی) آسمانها و زمـین اسـت و هنگـامی کـه اراده کنـد امـری را، میگوید بشو و آن امر بدون درنگ موجود میشود« در آیه فوق واژه قضا به معنی اراده به کار رفته است.

تمام کردن:»فاذا قضیتم مناسککم فاذکروا االله کذکرکم آباءکم او اشد ذکرا؛ »پس هر گاه مناسک خود را تمام کردید، خدا را یاد آورید، آنطور کـه در جاهلیـت بعد از مراسم حج پدرانتان را یاد می کردید، بلکه بیشتر از آن یاد کنید« در آیه فوق و همچنین آیه ۲۹ سوره قصص واژه قضا به معنی تمام کردن آمده است. خلق و پدید آوردن: » فقضیهن سبع سموات فی یومین …؛ »پس آسمانهای هفتگانه را خلق کرد در دو روز…« (فصلت( ۱۲ / در آیه فوق قضا به معنـی خلـق آمـده است.

حتم و مقرر کردن: »فلما قضینا علیه الموت…؛ پس زمانی که مرگ را بر او مقرر کردیم…« (سبأ.(۱۴ / در آیه فوق و نیز آیه ۲ سوره انعام، لفـظ قضـا بـه معنـی حـتم بکار رفته است.
تمام معانی پنجگانهای که ذکر شد، بازگشتشان به یک معنی است و هم چنان که صاحب قاموس میگوید، قضا بر وزن سماء به معنی حکم و فرمان میباشد.
ج: مفهوم قضا در اصطلاح شرع

هر یک از فقهای اسلام تعریف خاصی برای واژه قضا ارائه کردهاند. در تعریف فقهی آن آمده:انّـه» ولایـه الحکـم شـرعاً لمـن لـه اهلیـه الفتـوی بجزئیـات القـوانین الشرعیه، علی اشخاص معینه من البریّه، باثبات الحقوق و استیفائها للمستحق. بدرستیکه ولایت قضائئ شرعا برای کسی است که اهلیت فتوای و حکـم نمـودن را دارا بوده و به قوانین شرعی و جزئیات آن احاطه داشته باشد و این امر مربوط به اشخاص صالحی است که بتواننـد حقـوق را بشناسـند و حقـوق افـراد ذی حـق را اسـتیفا

نمایند. .«۴ از فقهای شیعه شیخ انصاری قائل به این است که در عرف فقها دو معنی برای قضا متداول است: حکم کردن بر وجه مخصوص.

ولایت شرعیه بر حکم مذکور۵ صاحب جواهر نیز پس از ذکر۱۰ معنا برای واژه قضا در کلام االله، تعاریف اصطلاحـی متعددی را ارائـه نموده، در تعریـف عرفی قضـا میفرمـاید قضا عرفـاً ولایـت

بر حکم شرعی است، برای کسی که اهلیت فتوی به جزئیات قوانین شرعی را داشته باشد…۶ چنانچه ملاحظه میگردد، تعاریف متفاوتی از واژه قضا ارائه شده اسـت و قضاوت، حکم کردن بین مردم و انشای حکم برای اتمام خصومت و اجرای عدالت و از بین بردن ظلم میباشد.