مقدمه
روان شناسان اجتماعي تمايل دارند بدانند كه انسانها چگونه درباره يكديگر مي انديشند و چگونه بر يكديگر اثر مي گذارند و اثر مي پذيرند ، با اين حال تنها ايشان نيستند كه به اين مسائل علاقه نشان مي دهند بلكه انسان شناسان ، جامعه شناسان و حتي رمان نويسان و فيلسوفان نيز به مطالعه اين گونه مسائل تمايل نشان مي دهند اريكسون پس از جستجو و بررسي بسيار درباره جنبه ناخودآگاه انسان و تضادهايي كه علل رفتارهاي طبيعي و غير طبيعي او را توجيه مي كند كه هويت و نوع تفكر به آن را مورد بررسي قرار مي دهد و اينكه هويت كه حاكي از تحول در امور جنسي و يافتن خود و درك از خويشتن نزد بزرگسالان و تضادهاي ناخودآگاه آنان است شكل مي گيرد و او اضافه مي كند كه تمام احساسهاي

ناخودآگاته كه از آنها و نوجوانان نشات مي گيرد يكي از ويژگي هاي انسان دارا بودن نيروي انديشه است كه باعث هويت است انسان به ياري انديشه توانسته است به خوديابي برسد كه اين مي تواند باعث هويت در جوانان شود كه تفكر منطقي و يافتن آن در ذهنيت مي تواند راهكاري جديد باشد و اريكسون خواسته است زندگي روزانه نوجوانان را با تمام پريشاني به اضطراب و آشفتگيهايش بازسازي كند و اين نوآوري و دگر گوني در روش نگرش به نتايجي به بار آورده كه ژرفترين و استوارترين اعتقادهاي در واقع رشد هويت است كه منجر به رسيدگي

عاطفي ، جنسي ، اجتماعي و … مي شود در افراد با شخصيت هاي نا رسيده « من » ضعيف و شكننده است و بخشي از سازگاري اجتماعي كه در دوران كودكي به وقوع مي پيوندد بدان سازگاري اجتماعي مي گويند و اين همان شيوه اي است كه كودكان ارزشها ، سوگيريهايي كه در آينده با آن مواجه خواهند شد ، ياد مي گيرند و همه مي دانيم كه موقعيتهايي نيز وجود داشته است كه در آن اجتماعي شدن دوباره در تنهايي صورت گرفته است و به همين دليل از اين فرايند به طور مصيبت باري استفاده استثماري شده است . منبع : ( ستوده – ۱۳۸۰ )

بيان مساله
سازگاري اجتماعي و سلامت رواني مي تواند شاخه اي از علوم انساني و علمي نسبتاً جوان است كه بعد از پيدايي و رشد سازگاري عمومي و جامعه شناسي به عنوان دانشي نو مطرح شده و اين سازگاري اجتماعي از راه رسيده و نو پا مي تواند ديواري سخت از سازگاري و جامعه شناسي باشد كه M به مطالعه فرد ( رفتارها و نگرشها ، باورها ، … ) در محيط اجتماعي مي پردازد زيرا افراد به خاطر وابستگيهاشان به جامعه و پيوندهايشان با گروه هاي مختلف اجتماعي كه دارد از آنها متاثر مي شود و بر آنها اثر نيز مي گذارد از اين رو سازگاري اجتماعي مي تواند در جنبه هاي گوناگون زندگي اجتماعي مورد استفاده گيرد . سازگاري اجتماعي ما را به شكل خاصي از آگاهي مجهز مي كند تا از تبينهاي شخصي درباره رفتار

ديگران پرهيز كنيم و نيز چگونه نگريستن به عواملي را كه رفتارهايمان را شكل مي دهد ياد مي دهد و به ما كمك كند تا نيروهاي رواني – اجتماعي را كه با آنها روبرويم به ويژه آنهايي را كه به ما فشار وارد مي كنند باز شناسيم ومارا بر مي انگيزد تا به ياري جامعه اي بيمناك و هراسناك از افزايش ناسازگاري و نابهنجاري برخيزيم و چگونگي رويارويي با آنها را دريابيم .
منبع ( منصور سال ۱۳۸۰ )

سوال مسئله
آيا بين سازگاري اجتماعي و سلامت رواني رابطه معناداري وجود دارد ؟
هدف تحقيق
هدف از تحقيق بررسي رابطه ي سلامت رواني و سازگاري اجتماعي در دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد ابهر است.اينكه آيا بين سلامت رواني و سازگار اجتماعي رابطه وجود دارد يا نه ؟
اهميت وضرورت تحقيق

انسان هيچ گاه تنها و دور از ديگران زندگي نكرده است بلكه زندگي او حاصل روابط و پيوندهايش با ديگران است اگر قرار باشد به شناختي از او دست يابيم بايد در اين چارچوب وي را بشناسيم به اين صورت كه نوجوان با توسل به يافتن هويت خود و اتكا به افكار منطقي و باورهاي مثبت بتوانند به سازگاري اجتماعي برسد و اميد است با پژوهشهايي كه انجام مي گيرد بتوان به سازگاري اجتماعي و نوع روابط جوانان و نوجوانان با محيط اطرافشان كمك كرد و انجام اين پژوهش مي تواند در جوامع آموزشي و تحصيلي مخصوصاً در دبيرستان ها نقش بسزايي داشته باشد و اميد است بتوان راه حل هايي جهت ايجاد سلامت روح و روان و تعامل اجتماعي بين افراد را با ارائه اين پژوهش ها بدست آورد.
فرضيه هاي تحقيق

۱- بين سلامت روان و سازگاري اجتماعي رابطه ي معني داري وجود دارد
متغيرهاي پژوهشي
سلامت رواني سازگاري اجتماعي

تعاريف مفهومي و نظري واژه ها و مفاهيم
سازگاري اجتماعي : سازگاري اجتماعي علمي است كه در جستجوي درك و فهم ماهيت و علل رفتارهاي فرد در موقعيتهاي اجتماعي است منظور از واژه رفتار ، تنها رفتارهاي آشكار نيست بلكه كليه رفتارهايي پنهان مانند : احساسها و انديشه هاي فرد نيز مي باشد . ( بهادري – ۱۳۷۹ )
سازگاري اجتماعي عبارتند از : انديشه ها ، باورها و خاطرها و استدلالهاي فرد درباره ديگران و احساس و تواناييهاي شناختي است ( بهادري ۱۳۷۹) تعريف عملياتي و در آخر عبارتند از: نمره اي است كه آزمودني ها از پرسش نامه ي سازگاري اجتماعي بدست آورده اند.

تعريف عملياتي :در اين پژوهش سلامت رواني عبارت است از نمره ايست كه آزمودني از آزمون GHQ به دست مي آورد .
تعريف مفهومي : سلامت روان عبارتنداز سازش فرد با جهان اطرافش به حداكثر امكان به طوري كه باعث شادي و برداشت مفيد و موثر به طور كامل شود و سلامتي روان عبارت است از اينكه فرد چه احساساتي نسبت به خود ، دنياي اطراف محل زنگي ، اطرافيان مخصوصاً با توجه به مسئوليتي كه در مقابل ديگران دارد چگونگي سازش وي با درآمد خود و شناخت موقعيت مكاني و زماني خويشتن است ( شاملو ۱۳۸۰ ) .

 

فصل دوم
ادبيات وپيشينه تحقيق

سازگاري اجتماعی چیست؟
سازگاري اجتماعی شاخه ای از علوم انسانی و علمی نسبتأ جوان است که بعد از پیدایی و رشد روان شناسی عمومی و جامعه شناسی به عنوان دانشی نو مطرح شده و در دانشگاههای دنیا و از جمله کشور ما تدریس می شود. این دانش تازه از راه رسیده و نوپا دیوارهای سخت و ستبری که روان شناسی و جامعه شناسی را از هم جدا می کرد فرو می ریزد و تباین فرد و جامعه را که سالیان دراز موجب استنتاج های نادرست علمی و عملی بود از میان برمی دارد و به عنوان نظمی واسطه ای میان جامعه شناسی و روان شناسی قرار می گیرد و به مطالعه فرد (رفتارها،نگرش ها، باورها و …) در محیط اجتماعی می پردازد؛ زیرا فرد به خاطر وابستگی هایش به جامعه و پیوندهایش با گروههای مختلف اجتماعی که دارد از آنها متأثر می شود و بر آنها اثر نیز می گذارد. از این رو روان شناسی اجتماعی می تواند در جنبه های گوناگون زندگی اجتماعی مورد استفاده گیرد.

تعریف سازگاري اجتماعی
روان شناسی را به مطالعه ی علمی رفتارهای فردی و فرایندهای روانی تعریف کرده اند.(lehay,1992:4). روان شناسی اجتماعی را می توان مطالعه علمی افرادی دانست که تحت تأثیر افراد دیگر قرار می گیرند یا به بیان دیگر می توان آن را مطالعه ی علمی فعالیت های فردی که از افراد دیگر متأثر است، تعریف کرد.

بدین ترتیب، سازگاري اجتماعی مطالعه ی روان شناختی انسان از این جهت است که در ارتباط با دیگران است؛ خواه بر آنان اثر بگذارد (اثر گذار)؛ خواه تحت تأثیر آنان قرار گیرد (اثر پذیر). “دیگران” ممکن است به صورت انفرادی و یا به صورت گروهی در فرد تأثیر کنند. فرد چه به صورت مثبت (مورد قبول گروه) و چه به صورت منفی (عدم قبول گروه) گام بر دارد ؛ در هر دو حال رفتار او معلول علل اجتماعی است. شخص نه تنها رفتار و اعمال خود را نسبت به دیگران و در ارتباط و با توجه آنان تنظیم می کند؛ بلکه در حالت انزوا و تنهایی نیز در نتیجه ی تأثیر پابرجایی که قبلأ اجتماع در اندیشه ها و باورهایش گذارده، شخصیت و رفتار و اعمال خود را با معیار قضاوت دیگران و به اصطلاحبر حسب افکار و عقاید عمومی می سنجد و ارزیابی می کند. به گفته ی بیلز “من” حتی موقعی که تنها باشد، باز نوعی بازیگر اجتماعی است؛ زیرا به عنوان یک موجود اجتماعی درباره ی خود می اندیشد و از خلال نقشها و ارزشهای اجتماعی خود را ظاهر می سازد؛ این تأثیر و تأثر و به عبارتی تعامل یا کنش متقابل، پدیده ای روانی – اجتماعی است.

آلپورت روان شناسی اجتماعی را علمی می داند که می کوشد تا دریابد و تبیین کند که تا چه حد حضور واقعی،تخیلی و یا ضمنی دیگران می تواند اندیشه و احساس و رفتار فرد را تحت تثیر قرار دهد. (آلپورت، ۲۰:۱۳۷۱). اصطلاح “حضور ضمنی” اشاره به فعالیت های بسیاری دارد که شخص به علت جایگاه(نقش) خویش در یک ساختار اجتماعی پیچیده و یا به دلیل عضویتش در یک گروه فرهنگی بخصوص درگیر آنها می شود.

ارونسون روان شناسی اجتماعی را عبارت از نفوذی می داند که مردم بر عقاید و رفتار یکدیگر دارند (ارونسون،۸:۱۳۶۹) و بالاخره ناصرالدین صاحب الزمانی روان شناسی اجتماعی را مطالعه ی علمی نتیجه ی نفوذ و کنش متقابل فرد در برابر فرد، فرد در برابر جمع و جمع در برابر فرد و جمع در برابر جمع تعریف می کند (صاحب الزمانی،۲۶۰:۱۳۷۱)
تعریف عملیاتی سازگاري اجتماعی

ارائه تعریفی جامع و مانع برای هر مطلبی دشوار است.. در رابطه با سازگاري اجتماعی، این کار به دو دلیل دشوارتر می باشد: یکی تنوع موضوع ها و دیگر تغییرات سریع آنها. علی رغم وسعت دامنه ی موضوع هایی که سازگاري اجتماعی برای مطالعه انتخاب می کنند؛ به نظر می رسد که اکثر آنها بیشتر توجه خود را بر درک رفتارهای هر فرد در محیط اجتماعی اش، معطوف کرده اند. به طور خلاصه آنها در درجه اول بر این مسأله تأکید دارند که افراد در موقعیت های مختلف چگونه رفتار می کنند و یا چه فکر و احساسی نسبت به دیگران دارند؟ با در نظر این نکته مهم، تعریف جامع و کاملی از روان شناسی اجتماعی را می توان به صورت زیر ارائه داد :

سازگاري اجتماعی رشته ای علمی است که در جستجوی درک و فهم ماهیت و علل رفتارهای فرد در موقعیت های اجتماعی است(Baron/Byrne,1992:24). منظور ما از واژه رفتار نه تنها رفتارهای آشکاربلکه کلیه احساسها و اندیشه های فرد نیز است. از آنجا که این تعریف نیز همانند دیگر تعریف ها کمی نامحسوس است. لطفأ با ما همراه شوید تا تعدادی از موارد مهم آن را برای شما روشن کنیم :

سازگاري اجتماعی به عنوان یک علم
پاول سمونف روان شناس روسی بر این باور بود که انسان اشتیاق خود را برای دانش از دو طریق برآورده می سازد :
۱٫ به مشاهده محیط خود می پردازد و تلاش به عمل می آورد تا شناخته ها را به صورتی معنی دار و قابل فهم سازمان دهد(این علم است).
۲٫ محیط شناخته شده را تجدید سازمان می دهد تا چیزی بدیع بیافریند (این هنر است).

ارونسون می گوید : من بر مبنای تجربه شخصی اضافه می کنم که در روان شناسی اجتماعی این دو اغلب آمیخته اند؛ زیرا روان شناس اجتماعی هنر را برای غنای علم خود به کار می برد (ارونسون، ۳۱۱:۱۳۶۹).

بسیاری از مردم بر این باورند که علم به صورت کلی یا حتی جزیی فقط شامل رشته های خاصی مثل شیمی ، فیزیک و یا حتی زیست شناسی است.البته این گونه علوم اختصاصی ما را در تصمیم گیری این مطلب که روان شناسی اجتماعی را هم می توان علم به حساب آورد تا حدی دچار شک و شبهه می کند. ممکن است از خود بپرسیم که چگونه می تواند رشته ای که به دنبال یافتن ماهیت عشق یا خشونت درونی است، علم باشد. مطمئنأ پاسخ به این پرسش ساده است. در حقیقت،اصطلاح “علم” به انتخاب موضوعهای بسیار پیشرفته اطلاق نمی شود؛ بلکه به انتخاب روشهای معمولی برای مطالعه ی یک سلسله وسیع از موضوعها دلالت دارد. از آنجا که به “مجموعه ای از اطلاعات بدست آمده از طریق روشهای منطقیو منظم تحقیق، علم گویند” (رابرتسون، ۴۱۹:۱۳۷۲) روان شناسان اجتماعی نیز برای فهم رفتار اجتماعی به همان روشهایی که دیگر دانشمندان به کار می برند، استفاده می کنند، از این رو، می توان روان شناسی اجتماعی را به عنوان یک علم به حساب آورد.

سازگاري اجتماعی به دنبال علل رفتارهای اجتماعی است
رفتار عبارت است از هر نوع پاسخ ارگانیسم (موجود زنده) به محرک های بیرونی و درونی. درباره رفتار اجتماعی می توان گفت که ما زندگی را به عنوان موجود “غیر اجتماعی” آغاز می کنیم. کسانی که با کودکی تازه تولد یافته ای، تماس نزدیک داشته اند، می دانند که چگونه اثرات اجتماعی در روزهای اول زندگی بر کودک بی اثر است. در این دوره از زندگی کودک، نه می توان با او ارتباط برقرار کرد و نه می توان بر رفتار او اثر گذاشت. یک ماه یا بیشتر طول می کشد تا کودک به طریقی واقعأ اجتماعی پاسخ دهد. پاسخهای او رفتارهای اجتماعی او خواهند بود.
در واقع، رفتار اجتماعی کنش متقابل دو یا چند فرد است؛ گاه این کنش یک سویه است و در آن یک موجود زنده به وسیله موجود زنده دیگر تحریک می شود و گاه دو سویه است؛ یک موجود زنده،موجود زنده دیگر را تحریک می کند و به نوبه ی خود به وسیله رفتاری که در موجود زنده دیگر بوجود می آید، تحریک می شود.

انسانها در جامعه ، رفتارهای متفاوتی دارند، برخی به دیگران کمک می کنند؛ بعضی رفتارهاشان خشن است، برخی نسبت به دیگران عشق می ورزند و یا از آنان متنفرند. به طور خلاصه می توان گفت که رفتار اجتماعی ، در نهایت در اثر تعامل با دیگران به وجود می آید. روان شناسان اجتماعی نیز بر همین نکته تأکید دارند، آنان در ابتدا سعی دارند شرایطی را که رفتارهای اجتماعی افراد را شکل می دهد، مثل واکنش افراد، احساسات و تفکرات آنان در مورد دیگران را درک کنند. آگاهی داشتن از علل رفتار به ما این امکان را می دهد تا هم رفتارهای اجتماعی را پیش بینی و هم آنها را به نحو مطلوب تغییر دهیم . از این رو، شرایطی که باعث بوجود امدن رفتارها می شوند، به اندازه خود رفتار مهم هستند.

رفتارهای اجتماعی در ظاهر به وسیله متغیرهای بسیاری شکل می گیرند. بنابراین روان شناسان اجتماعی صادقانه در پی نادیده گرفتن برخی از این متغیرها می باشند. اگر چه تعداد عواملی که بر رفتارهای اجتماعی اثر می گذارند، بسیار زیاد است، اما می توان آنها را در پنج دسته عمده گروه بندی کرد تأثیر این عوامل و علل را می توان به شرح زیر مشخص کرد (Baron/Byrne,1992:12).

عوامل مؤثر بر شکل گیری رفتار اجتماعی
رفتار اجتماعی عبارت است از احساسها، واکنش ها و اندیشه های آدمی در وضعیت های اجتماعی . برای شناخت و فهم آنها باید به علل و عوامل زیر توجه داشت.
۱٫ رفتار و منش دیگران : آنچه که دیگران می گویند و یا در ظاهر انجام می دهند و زمینه های نژادی و قومی آنها؛
۲٫ شناخت اجتماعی : اندیشه ها، باورها، خاطره ها و استدلالهای فرد درباره دیگران؛

۳٫ متغیرهای محیطی : گرما، سرما، سروصدا،آلودگیها، ازدحام و نوع آب و هوا؛
۴٫ عوامل فرهنگی و اجتماعی : عضویت در گروه های مختلف اجتماعی، وجود هنجارها و ارزشهای فرهنگی؛
۵٫ عوامل زیست شناختی : جنبه های ارثی وظاهری فرد، احساس و تواناییهای شناختی.
چرا مطالعه ی سازگاري اجتماعی لازم است

روان شناسان اجتماعی علاقه مندند جنبه های مختلف زندگی اجتماعی انسان مانند آموزش و پرورش ، سیاست، فعالیت های اقتصادی و روابط میان اقوام و ملل را مطالعه و بررسی کنند. پژوهشهای آنان در چند دهه ی گذشته اطلاعات انبوهی به ارمغان آورده که از فایده های بسیاری برخوردار است؛ دانستن آنها برای همه ی کسانی که با مردم سر و کار دارند؛ نه تنها سودمند بلکه ضروری است. این فایده ها را می توان به شرح زیر گروهبندی کرد :

۱٫ درک سیر آفرینش تاریخی انسان : انسانها دارای نیازهایی مانند گرسنگی، تشنگی و جنسی هستند که در میان همه آنان یکسان است؛ اما سائقهایی چون عشق ، نفرت، شهوت ، قدرت، آرزوی تسلیم، ترس و… نیز دارند که هر کس را از دیگران متمایز می سازد. همه ی این نیازها و سائقها محصور فرآیند اجتماع و فرهنگ جامعه اند.

اریک فروم بر خلاف زیگموند فروید که خوی آدمی را محصول ارضا یا ناکام گذاشتن سایقهای اصلی طبیعت آدمی می دانست، معتقد بود که انسان در درجه اول “موجود اجتماعی” است و کار اجتماع فقط سرکوبی سایقهای اصلی انسان نیست؛ بلکه اجتماع آفریده فرد و فرد آفریده اجتماع است. زیباترین یا زشت ترین تمایلات آدمی هیچ کدام جزیی از یک طبیعت تغییر ناپذیر و بیولوژیک نیست؛ بلکه از فرایند اجتماع که آفریننده انسان است، نتیجه می شود. به عبارت دیگر، اجتماع علاوه بر جلوگیری ، وظیفه آفرینندگی نیز دارد؛ طبیعت آدمی و انفعالها و و اضطرابهای او محصول فرهنگ اجتماعند و خود انسان مهمترین مخلوق کوشش مداوم بشر است که داستان آن را “تاریخ” نام نهاده اند. هدف روان شناسی اجتماعی درست همین است که سیر آفرینش انسان را در تاریخ به فهم نزدیک کند (فروم، ۳۳:۱۳۶۶).

۲٫ شناخت روابط انسانی و پیوندهای زندگی گروهی : انسان هیچ گاه تنها و دور از دیگران زندگی نکرده است؛ بلکه زندگی او حاصل روابط و پیوندهایش با دیگران است. اگر قرار باشد به شناختی از او دست یابیم ؛ باید در این چهارچوب وی را بشناسیم؛ زیرا زیستن و چگونه زیستن با دیگران مسأله ای اجتماعی است. چنانکه از دیدگاه امیل دورکیم خودکشی بیش از آنکه برآمده از تنگدستی، بیماری یا حتی نقص عضو باشد، از کاهش همبستگی بین فرد و دیگران سرچشمه می گیرد (ساروخانی،۱۱:۱۳۷۰). بسیاری از مسائل انسان، اجتماعی است و این مسائل بیشتر پیامد کنش متقابل میان افراد و گروهها

جامعه پذیری؛ اجتماعی شدن فرد
مرگ سرنوشت محتوم هر فرد انسانی است و از آنجا که جانشینی اعضای جامعه باید تضمین شود، این نیاز تا حدودی به وسیله ی تولید مثل طبیعی که “میراث ژنتیکی” جامعه را تداوم می بخشد، برآورده می شود. اما اگر جامعه ای خواهان بقای خود باشد، باید “میراث فرهنگی” آن جامعه نیز تداوم یابد؛ این امری است که تنها در فرایند “جامعه پذیری” یا “اجتماعی شدن” امکان پذیر می گردد.

جامعه پذیری فرآیندی است که به انسان، شیوه های زندگی کردن در جامعه را می آموزد، به او شخصیت می دهد و تواناییهایش را در جهت ایفای وظایف فردی به عنوان عضو جامعه توسعه می بخشد (کوئن، ۳۶۳:۱۳۷۱). فرد در خلال اجتماعی شدن هویت یا “من اجتماعی” خود را بازمی یابد و شناخت لازم برای ایفای نقشهای اجتماعی را یاد می گیرد؛ این روند بیسار گسترده و پیچیده که در طول زندگی فرد تداوم می یابد شامل آموزش زبان ، باورها و نگرشها و ارزشهای جامعه می باشد و به فراگیری رفتارهای متناسب با هنجارهای پذیرفته شده جامعه منجر می گردد. بنیادی ترین بخش جامعه پذیری در دوران کودکی رخ می دهد؛ اما این روند در سراسر عمر آدمی ادامه می یابد.

سرشت و پرورش :هیچ بحثی از جامعه پذیری نیست که اهمیت سرشت و پرورش را در رشد جسمانی، عقلانی، اجتماعی و شخصیتی نادیده گرفته باشد. “سرشت” اصطلاحی است که برای ساخت ژنتیکی انسان یا وراثت بیولوژیکی او به کار می رود و “پرورش” به محیط و تجربه های متقابلی که هر فرد در زندگی خود به دست می آورد اشاره می کند. در میان دانشمندان این بحث وجود دارد که وراثت یا محیط کدامیک اهمیت بیشتری دارند و کدامیک بر رشد انسان مؤثرند؛ اما به نظر می رسد که این بحث، بیهوده باشد. چرا که نمی توان دو عامل وراثت و محیط (سرشت و پرورش) را از یکدیگر جدا نمود یا تأثیر یکی را بیشتر از دیگری دانست؛ زیرا هر دو عامل لازمه ی جامعه پذیری هستند.

رشد مغز انسان بر این نکته تأکید دارد که ویژگی های ژنتیکی از محیط جدا شدنی نیست. به وسیله ساخت ژنتیکی، ما انسانها در می یابیم که کورتس مغز(قسمت تفکر و ادراک مغز) اعمالی مانند به خاطر آوردن، فهمیدن و ادراک کردن را در خود جای می دهد. به احتمال زیاد اکثر قسمتهای مغز انسان قابلیت انعطاف پذیری زیادی دارد. دانشمندان معتقدند که مغز انسان قدرت فهم و یادگیری هر یک از ۵۰۰۰ زبان شناخته شده در دنیا را دارد (Ferrante,1996:153) .

کودک در ماه اول زندگی قادر به تکرار و تقلید صداهایی است که برای صحبت کردن به آنها نیاز دارد؛ کم کم این تکرار و تقلید، کاهش می یابد و کودک آنچه را که می شنود یاد می گیرد. شواهد حاکی از آن است که مغز انعطاف پذیری خود را برای درک زبان از بدو تولد شروع می کند تا هنگامی که کودک به یک سالگی می رسد. مهمترین دلیل این امر آن است که مواد خام ژنتیکی توسط محیط شکل می گیرد.