چكيده:
این تحقیق به بررسی ابعاد فرهنگ شرکتهای مختلف بر اشتباهات حسابداری کشف شده توسط حسابرسان در قالب چارچوب نظری هافستده می پردازد . براساس اشتباهات حسابداری کشف شده از ۷۰ نمونه از شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران ، محقق به بررسی مستقیم ابعاد فرهنگی نظیر فاصله قدرت و فردگرایی بر میزان اشتباهات حسابداری پرداخته است نتایج تحقیق بیانگر این واقعیت است که فاصله قدرت و فردگرایی توضیح دهندگی بااهمیتی در مورد میزان اشتباهات حسابداری ندارد تمرکز قدرت در بین اجزای یک شرکت و ایجاد تعدیل گرهای داخلی نسبتا قوی و کارکنان صلاحیت دار مهمترین مشخصه شرکتهای مورد مطالعه بوده و همچنین با توجه به روحیات و روابط کاری در ایران شرکتهای مورد مطالعه برخلاف فردگرایی بیشتربر جمع گرایی تمرکز داشته اند . که این امر موجب اشتباهات کمتری در اقلام حسابداری شرکتهای مورد نمونه بوده است . همچنین بر اساس تعدیل فرضیات تحقیق و وارد کردن نوع مالکیت شرکتها که غالبا دولتی بوده اند بر میزان اشتباهات تاثیر داشته است و این امر بیانگر این موضوع است که نوع مالکیت شرکتها (ازحیث دولتی و خصوصی ) بر افزایش میزان اشتباهات با توجه به هدف ایجاد آنها تاثیر گذار است .

واژه های کلیدی : اشتباهات حسابداری کشف شده توسط حسابرسان ، تاثیرات فرهنگی ، فردگرایی ، فاصله قدرت

مقدمه:
هدف اصلي اين تحقيق آن است که ببينيم آيا فرهنگ براساس تعريف و ابعادآقاي هافستدمفروضات نظريه نمايندگي را توجيه مي كند يا خير؟به كمك اين تحقيق مشخص مي شود كه آيا عوامل فرهنگي مورد بررسي در اين تحقيق بر اشتباهات حسابداری کشف شده توسط حسابرسان موثر هست يا خير ؟ بعبارتي ديگر مفروضات تئوري نمايندگي به كمك مدل هافستد مورد بررسي و آزمون قرار مي گيرند .يافته هاي تحقيق مي تواند در ايجاد ساز و كارهايي به منظور كاهش يا حذف اشتباهات حسابداری كمك نمايد .

در اين تحقيق به کمک مدل هافستد و ابعاد فرهنگی ایشان اشتباهات حسابداری کشف بوجود آمده در شرکتهاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران مورد بررسي قرار مي گيرد. در اين تحقيق رابطه بين ميزان فاصله قدرت در جامعه و ميزان فردگرايي موجود در آن با اشتباهات حسابداری کشف شده توسط حسابرسان مورد بررسي قرار مي گيرد.
این تحقیق یک تحقیق علمی بوده و نوع آن کاربردی است و روش آن تجربی که به بررسی تاثير فرهنگ اشتباهات حسابداری کشف شده توسط حسابداری می پردازد.جامعه آماری تحقیق شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران میباشند که بواسطه یکسری محدودیتها تعدیل شده اند .این محدودیتها مقطع پایان سال مالی منتهی به اسفند ماه وحذف شرکتهای سرمایه گذاری و واسطه گری مالی میباشند که تعداد شرکتهای مورد بررسی را به۸۱ شرکت تقلیل میدهد .نمونه آماری با توجه به تجانس شرکتها و راهنماییهای آماری ۷۰ شرکت انتخاب شده اند . دوره زمانی تحقیق سالهاي مالی ۱۳۸۶ و ۱۳۸۵ می باشد بمنظور گرداوری داده های تحقیق از ابزار پرسشنامه کتبی و نیز صورتهای مالی سالیانه شرکتها استفاده میشود. داده های مربوط به مولفه های میزان فاصله قدرت و فردگرایی افراد به کمک پرسشنامه استاندارد جمع آوری شده اند و متغیر اشتباهات حسابداری به كمك مطالعه صورتهای مالی شرکتهای جامعه آماری گرداوری گردیده است

بدین ترتیب برای هر یک از شرکتهای مورد بررسی دو مولفه فرهنگی و متغیر اشتباهات حسابداری محاسبه شده است. به کمک روش آماری رگرسیون و اندازه گیری r آنها وجود رابطه بین متغير ها در سطح اطمینان ۹۵ درصد و معنادار بودن این رابطه آزمون میشود و در نهایت با توجه به مبانی نظری و ادبیات تحقیق به تحلیل نتایج اقدام شده است .

فصل اول
كليات تحقیق

۱-۱ مقدمه
در سال های اخیر گرایش شدیدی به استفاده از تئوریهای رفتاری در تحقیقات حسابداری بوجود آمده است . بدون شک چنین مطالعاتی باعث غنای رشته حسابداری شده و آن را از یک رشته خشک و کاملاً فنی (تکنیکی) خارج می سازد . این امر انجام تحقیقات گسترده در زمینه های مختلف ، از بررسی عوامل روانشناختی که بر تهیه گزارشات مالی اثر می گذارند تا توجه به نقش سیاسی – اجتماعی حسابداری در سازمان ها و جوامع را موجب شده است . به گونه ای که تاکنون مطالعات جالبی در عرصه حسابداری و عوامل محیطی تاثیر گذار بر آن در جهان صورت گرفته است که همگی موید تقابل و تعامل حسابداری و محیط بر یکدیگرند (هافستد ، ۱۹۸۷،۵۴) .
نتایج این تحقیقات نشان می دهد که توسعه و تکامل حسابداری تحت تاثیر عوامل محیطی مختلفی قرار دارد که یکی از مهمترین این عوامل “فرهنگ ” می باشد . تحقیق حاضر در واقع تلاشی است در جهت بررسی رابطه بین مولفه های فرهنگی (فاصله قدرت ، فردگرایی ) و اشتباهات حسابداری کشف شده توسط حسابرسان و همچنین تاثیر عواملی از قبیل نوع مالکیت (دولتی یا خصوصی بودن) در مورد این رابطه مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرد .در ادامه ی این فصل مطالبی در ارتباط با بیان مسئله ، سوالات و اهداف تحقیق ، مدل مفهومی تحقیق ، فرضیات ، قلمرو ، تعریف واژه ها و اصطلاحات و محدودیت های تحقیق ارائه می گردد .

۲-۱ تاریخچه مطالعاتی
تاكنون مطابقات تطبيقي جالبي در عرصه حسابداري وعوامل محيطي تأثيرگذار بر آن در جهان صورت گرفته است كه همگي آنها مؤيد تقابل وتعامل حسابداري ومحيط بر يكديگرند (همان منبع،۸۷)۲٫نتايج اين تحقيقات نشان مي دهد كه توسعه وتكامل حسابداري تحت تأثير عوامل محيطي مختلفي قراردارد. كه يكي از مهمترين اين عوامل فرهنگ است. تحقيقات انجام شده توسط آرين وروبورگ كمك بسيار زيادي به محققان كرد. نتايج پژوهش آنها نشان داد كه چهار عامل محافظه كاري، پنهان كاري، بي اعتمادي وجبر گرايي بر عملكرد حسابداري تأثير مي گذارند (عبدلی و رویایی ، ۱۳۸۸،۴۷ ) .

گري (۱۹۸۸) با الهام از تحقيقات اين دو وبا استفاده از نتايج تحقيقات هافستده مدلي را ارائه داد كه نحوه ارتباط بين ارزشهاي فرهنگي وحسابداري را به خوبي مشخص مي كرد. تحقيقات زيادي به كمك مدل گري در حوزه هاي حسابداري مديريت، حسابداري مالي واستانداردهاي حسابداري وبررسي تأثير فرهنگ بر عملكرد حسابداري تاكنون صورت پذيرفته است. تحقيقات اوريول وهمكاران (۱۹۹۶) در اسپانيا وسو دورن وفا گارتي (۱۹۹۲-۱۹۸۱) در اندونزي از آن جمله اند ( همان منبع،۴۸)۳٫

هافستد در تحقيق خود در سال ۱۹۸۰ بين كاركنان شركت  در ۵۰ کشور وبه تعداد ۱۱۶۰۰۰ نفر به تحليل واستدلال تفاوت فرهنگ بين كشورها در ۴ عنصر پرداخت كه عبارت بودند از: فردگرايي، فاصله قدرت، گريز از ابهام ومردگرايي. كشور ايران در تحقيق هافستده از حيث فاصله قدرت رتبه۲۹ واز حيث مردگرايي رتبه ۴۳ واز حيث اجتناب از ابهام رتبه ۵۹ واز حيث فردگرايي رتبه ۴۱ را داشت( همان منبع،۴۸)۴٫

آرپان و ردبو (۱۹۸۵) در مطالعات خود به بررسي رابطه مجموعه معيني از ارزشهاي اجتماعي با رويه هاي حسابداري پرداختند. آنان ارزشهاي اجتماعي محافظه كاري، پنهان كاري، نگرش نسبت به تجارت ونگرش نسبت به حرفه حسابداري را مشخص كردند اما تحليل سيستماتيكي از روابط بين آنها ورويه هاي حسابداري ارائه ننمودند( همان منبع،۴۹)۵٫
گري (۱۹۸۸) با بسط الگوي فرهنگ وارزشهاي اجتماعي مطرح شده توسط هافستده براي خرده فرهنگ حسابداري چهار ارزش تعريف كرد. از ديدگاه او چهار ارزش حسابداري عبارتند از: حرفه گرايي در مقابل كنترل دولتي- يكنواختي در مقابل انعطاف پذيري- محافظه كاري در مقابل خوش بيني- پنهان كاري در مقابل آشكار سازي. به اعتقادگري هر چه رتبه كشورها در اجتناب از عدم اطمينان وفاصله قدرت بالا و در فردگرايي ومردگرايي پايين باشد به احتمال زياد رتبه آنها در محافظه كاري بالا وبرعكس حالات فوق رتبه آنها در پنهان كاري بالا خواهد بود (همان منبع،۴۹)۶٫

سالتر و نيسواندر (۱۹۹۵) با استفاده از نمرات افشايي كه با ويشي (۱۹۹۱) براي ۱۰۰۰ شركت سرآمد جهان جدول بندي كرده است دريافتند كه سطح افشاء در گزارشهاي سالانه با پنهان كاري فرهنگي، رابطه منفي وبا وابستگي مالي از بازار سرمايه رابطه مثبت دارد ( عبدلی و رویایی ، ۱۳۸۸ ،۵۰)۲٫

سولومون وهمكاران (۲۰۰۲) چارچوب تاريخي وسنتي حاكميت شركتي ونقش فرهنگ كنفوسيوسي را براهميت خانواده وروابط انساني كره جنوبي مورد بررسي قرار دادند. آنها يافتند كه طبق فرهنگ حاكم بر كره كه كنفوسيوسي است ساختار روابط سلسله مراتبي است واين فرهنگ تأثير زيادي بر تجارت واقتصاد آنها گذاشته است. طبق اين فرهنگ سه ارزش مورد تأكيد واحترام مردم كره جنوبي است: تعهد، ارشديت، وفروتني بر ارزشهاي حسابداري پرداختند(۱۹۹۵) به عقيده آن دو فرهنگ جامعه ايران ونيز ارزش هاي حسابداري آن دچار تغييرات اساسي شده است. آن دو نتيجه گرفتند كه نظريه گري در ايران مورد تأييد قرار گرفته است( همان منبع،۵۰)۳٫

حميد، كريج وكلارك(۱۹۹۳) طي تحقيقي به اين نتيجه رسيدند كه در كشورهاي اسلامي فعاليت هاي اجتماعي- اخلاقي در مقايسه با حداكثر كردن سود در اولويت است. در اين كشورها برخي ازمعاملات مثل سفته بازي مجاز نيست. به علاوه شركت ها در كشورهاي اسلامي ممكن است اطلاعات مالي را به دليل تكيه بر «اعتماد» و «تعهد» كمتر افشاء كنند( همان منبع،۵۱)۴٫
ارچمونت وارچمونت(۲۰۰۳) در تحقيقي در ارتباط با افشاگري مالي تأثير مذهب بر افشاي مالي مذاهب اسلامي، كاتوليك، پروتستان، يهودي وبودايي را در مدل خود مورد استفاده قرار دادند ونتيجه گرفتند كه ضرايب مربوط به مذاهب كاتوليك وپروتستان وبودايي در ارتباط با افشاگري مالي با اهميت نمي باشد اما ضريب مربوط به مذ هب يهوديت به طور با اهميتي منفي وضريب مربوط به مذهب اسلام به طور با اهميتي مثبت بود. به عبارت ديگر مذهب باعث مي شود افراد اطلاعات را به نحو بهتري در اختيار يكديگر قرار داده تا مشكل عدم تقارن اطلاعات تا حدود زيادي بهبود يابد( همان منبع،۴۹)۵٫
جنسون ودراك (۲۰۰۴) ابعاد فرهنگ را از ديدگاه هافستيد مورد بررسي قرار دادند. آنها بيان كردند كه فردگرايي وجمع گرايي زماني خود را در جامعه نشان مي دهند كه فرهنگ هاي آن جامعه بر روي منافع شخصي يا گروهي تأكيد داشته باشد. به عبارت ديگر پذيرش فردگرايي يا جمع گرايي به فرهنگ ملي هر جامعه واجتماع بستگي دارد.
آنها دريافتند كه فرهنگ هاي جمع گرا قرارداد برمبناي رفتار مطلوب تر از قرارداد بر مبناي نتيجه است ( عبدلی و رویایی ، ۱۳۸۸،۵۲ )۱٫
در تحقيق ديگر كه توسط پوتنوم (۲۰۰۰) انجام شد شخصي كه در فرهنگ هاي فردگرا توجه به منافع شخصي در اولويت قراردارد. در اين فرهنگها معمولاً كارگران از كارفرمايان خود به صورت جداگانه ودر جهت بهبود منافع شخصي خود تلاش مي كنند. همچنين تصميمات كارفرمايان براساس فرضيات حساب شده بوده وكارفرمايان كمترين توجه به تعهدات اخلاقي وعاطفي را در برابر عاملان خود دارا مي باشند ودر مقابل كارگران كمترين تعهدات اخلاقي را به كارفرمايان خود داشته وسعي مي كنند در صورت يافتن فرصت كار را به نحو مطلوب انجام ندهند( همان منبع،۵۲)۲٫

هافستد، وانديوسن، مولر وچارلز(۲۰۰۲) ادعا مي كنند كه مديران برخي از كشورهاي شرقي براساس منافع شخصي عمل مي كنند. در اين كشورها كارفرمايان ورؤسا نسبت به واژه هايي چون صداقت بي اعتنا هستند ودر اين فرهنگ ها حساسيت نسبت به ريسك نسبتاً بالاست( همان منبع، ۵۲)۳٫

هاريسون (۲۰۰۸) طی تحقیقی به بررسی ارتباط حاکمیت شرکتی و فرهنگ ملی پرداخته است. تحقیق ایشان نشان داد که موضوع حاکمیت شرکتی در بین شرکتهای مختلف که فرهنگهای متفاوت دارند دارای ساختار متفاوت است او در تحقیق خود به کمک تئوری نمایندگی و تئوری سازمان اندازه و ساختار رهبری و مدیریت شرکتها ی چند ملیتی را در کشورهای صنعتی مورد بررسی قرار داده اند تحقیق انها بر روی ۳۹۹ شرکت از ۱۵ کشور صنعتی بود .موضوع فرهنگ به کمک مدل هافستده اندازه گیری شده بود .تفاوتهای سیستمهای اقتصادی و سیاسی و حقوقی دلیل تفاوتهای حاکمیت شرکتی در کشورهای مختلف اعلام شد( همان منبع،۵۳)۴٫

چکرابارتی (۲۰۰۹)طی تحقیقی به بررسی تاثیر فرهنگ ملی و فرهنگ سازمانی بر موضوع مالکیت در شرکتهای بزرگ پرداخته است .در این تحقیق دیدگاههای مختلف مورد بررسی قرار گرفته اند. نتیجه تحقیق موثر بودن فرهنگ ملی بر موضوع مالکیت با حذف فرهنگ سازمانی است و بالعکس( همان منبع،۵۴)۵٫
چان و لین و لان مو (۲۰۰۳) طی تحقیقی به بررسی تجربی تاثیر فرهنگ بر اشتباهات حسابداری کشف شده توسط حسابرسان پرداخته اند .جامعه آماری آنها ۸۰ شرکت خارجی فعال در کشور چین بوده است.آنها برای فرهنگ مولفه های فاصله قدرت و فردگرایی را مورد بررسی قرار داده اند.
آنها دریافتند که این دو مولفه ارتباط با اهمیتی با میزان اشتباهات حسابداری کشف شده در شرکتها دارد بعلاوه دریافتند که در شرکتهایی که فردگرایی بالا است و فاصله قدرت زیاد است ،تمرکز قدرت در دست چند نفر خاص است و گردش مدیران در سطوح بالا زیاد است و مدیران به دفعات تعدیل گرها را نقض کرده اند( عبدلی و رویایی ، ۱۳۸۸،۵۳)۱٫
کاستر و ماسی و رایت (۲۰۰۰) در تحقیق خود به بررسی ماهیت ،ویزگیها و علل رخداد اشتباهات حسابداری پرداخته اند آنها در بررسی تحلیلی خود به این موضوع اشاره کرده اند که حسابرسان بیشتر بر کشف اشتباهات با اهمیت تاکید داند و همچنین تمام و صد در صد رویدادها و معاملات بررسی نمی شوند لذا امکان عدم کشف اشتباهات وجود دارد و اشتباهات با مقادیر کم و ناچیز بدون کشف و بدون توجه باقی می ماند ( همان منبع،۵۴)۲٫

آکیتو و برکس و جانسون (۲۰۰۹) در تحقیق خود به بررسی اشتباهات و اصلاح آنها و تاثیر آن بر قضاوت برای اتخاذ تصمیمات با اهمیت پداخته اند آنها تحقیق خود را در ۲۵۰ شرکت امریکایی انجام داده ا ند موضوع مورد بررسی آنها بررسی عوامل موثر بر اهمیت اشاره شده در استاندارد حسابداری ۹۹ درباره اجاره های عملیاتی می باشد آنها دریافتند که اصلاحات اشتباهات قبلی عاملی موثر و با اهمیت هستند ( همان منبع،۵۴)۳٫

ثقفي و رضا زاده (۱۳۷۹) طي تحقيقي به بررسي زمينه فرهنگي رفتار حرفه اي حسابداران پرداخته اند. طي اين تحقيق مدل ومتغيرهاي هافستده در خصوص فرهنگ از حيث تأثيرگذاري بر رفتار حسابداران در زمينه هاي محافظه كاري، پنهان كاري وافشاء اطلاعات، مورد بررسي قرار گرفته اند. نتيجه تحقيق آنها تأييد تأثيرگذاري ارزشهاي اجتماعي بر رفتار حرفه اي حسابداران در اندازه گيري وافشاء اطلاعات توسط حسابداران است وليكن سمت و سوي اين تأثير مطابق با انتظارات آنها نبود وشدت آماري نتايج نيز معني دار نبود (ثقفی و رضازاده ، ۱۳۷۹ ،۳۴)۴٫

نوروش وديانتي ديلمي (۱۳۸۲) طي تحقيقي به بررسي ابعاد پنج گانه نظريه هافستده در شركت هاي ايراني پرداختند. طي اين تحقيق آنها به بررسي تحقيق وارتباط متغيرهاي فرهنگي مدل هافستد بر رفتارهاي حسابداري از جمله حرفه گرايي- محافظه كاري- پنهان كاري ويكنواختي پرداختند. نتيجه تحقيق آنها دو فرضيه از ۲۰ فرضيه بود لذا نتيجه گرفتند كه مدل گري در ايران تأييد نشده است(نوروش و دیانتی دیلمی ، ۱۳۸۲ ،۶۱)۵٫

نوروش (۱۳۸۱) طي تحقيقي به بررسي ارزش هاي فرهنگي در ايران وامكان دستيابي به هدف ارائه مطلوب استانداردهاي بين المللي حسابداري در ايران پرداخته است.
در اين تحقيق به بررسي قابليت اجراي اهداف اصلي استانداردهاي حسابداري با توجه به ساختار فرهنگي- سياسي- قانوني واقتصادي پرداخته است. نتايج بدست آمده نشان داد كه بيانيه هاي حسابداري ايران نمي تواند اهداف محوري استانداردهاي بين المللي حسابداري را تأمين كند (نوروش ، ۱۳۸۱ ،۳۴)۱٫
عبدلي و رويايي (۱۳۸۸) طي تحقيق به بررسي ارتباط فرهنگ با نظريه نمايندگي پرداخته اند جامعه اماري انها شركتهاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران بود انها ربر اساس نظريه هافستد چهار مولفه فاصله قدرت ، فردگرايي ،مردگرايي و اجتناب از ابهام را اندازه گيري كردند ودر رابطه با نظريه نمايندگي به اندازه گيري مديريت سود و كارگريزي كاركنان پرداختند نتيجه تحقيق انها عدم تاييد هر گونه رابطه اي بينمديريت سود با مولفه هاي فرهنگي بود وليكن رابطه كارگريزي با فردگرايي و فاصله قدرت تاييد شد(عبدلی و رویایی، ۱۳۸۸،۵۵)۲٫

۳-۱- بیان مسئله
مسئولیت اصلی حسابرسان طرح ریزی حسابرسی بنحوی است که نسبت به کشف تحریفات با اهمیت در صورتهای مالی شرکتها اطمینانی معقول بوجود آید در این راستا حسابرسان بمیزان زیادی بر قضاوت حرفه ای خود و تجربیات گذشته خود برای شناخت نسبت به انواع اشتباهات حسابداری اتکا می کنند .اطلاع از ساختار و ویژگیهای اشتباهات حسابداری به حسابرسان در

ارزیابی ریسک و برنامه ریزی در مورد رویه های حسابرسی و بهبود و کارایی و اثر بخشی کشف اشتباهات کمک می نماید . فرهنگ بعنوان یک فاکتور مهم محیطی بر رفتار و رویه های حسابداری و سیستم های تعدیل گری مدیریت تاثیر گذار است . تحقیقات زیادی در سطح دنیا در اینخصوص صورت پذیرفته که همگی حاکی از آن هستند که افراد مختلف از فرهنگهای متفاوت اولویتهای رفتاری مدیریتی و سیستم های تعدیل گری متفاوتی را مد نظر قرار دارند لذا الگو های متفاوتی از انواع اشتباهات حسابداری را از خود نشان میدهند بدین ترتیب نوعی رابطه بین فرهنگ های

مختلف و الگوهای اشتباهات حسابداری وجود دارد .بمنظور بررسی این موضوع از دو مولفه فرهنگ با توجه به دیدگاه و نظریه آقای هافستده استفاده میکنیم این دو مولفه فاصله قدرت و فردگرایی هستند این دو فاکتور با عوامل رخداد اشتباهات حسابداری که توسط حسابرسان کشف می گردند ارتباط و نزدیکی دارد.در این تحقیق از چارچوب و تئوری هافستد،۲۰۰۱ استفاده میکنیم.
برمبنای آن سیستمهای تعدیل گر داخلی یک سازمان منعکس کننده نرمهای اساسی فرهنگ آن سازمان بوده و ارتباط تنگاتنگی با فاصله قدرت دارد از سویی دیگر فردگرایی در مقابل جمع گرایی ( تاکید بر گروه و نه فرد ) در ارتباط با پیوستگی مدیریتی و گردش کارکنان در بخشهای مختلف شرکت و مشارکت در اشتباهات حسابداری دارد .

۴-۱- سوالات و اهداف تحقیق
هدف از اجرای این تحقیق آن است که تاثیرات فرهنگ بر رفتار حسابداران و حسابرسان در حوزه ارزیابی عملکرد مدیران شرکتها و میزان اشتباهات حسابداری در ارقام مالی صورتهای مالی مورد بررسی وارزیابی قرار گیرد دراین تحقیق موضوع فرهنگ با توجه به تئوری و دیدگاه هافستد از جنبه دو مولفه میزان فاصله قدرت و میزان فرد گرایی مورد بحث قرار میگیرد سوالات تحقیق را می توان بصورت زیر مطرح کرد

آیا بین میزان فاصله قدرت در یک شرکت با میزان اشتباهات حسابداری کشف شده توسط حسابرسان در آن شرکت رابطه ای وجود دارد ؟ و آیا رابطه مد نظر از اهمیت بالایی برخوردار است ؟
آیا بین میزان فردگرایی در یک شرکت با میزان اشتباهات حسابداری کشف شده توسط حسابرسان در آن شرکت رابطه ای وجود دارد ؟ و آیا رابطه مد نظر از اهمیت بالایی برخوردار است ؟

۵-۱- فرضیات تحقیق
با توجه به سوالات و مدل مفهومی تحقیق فرضیه های تحقیق بر اساس ابعاد بررسی موضوع تحقیق و نوع متغیرها از حیث تاثیر گذاری تدوین و بشرح ذیل بیان می گردد :
فرضیه اول: بين ميزان فاصله قدرت و ميزان اشتباهات حسابداري كشف شده در شركتها رابطه با اهميتي وجود دارد :

فرضیات پژوهشی فرضیه اول شامل دوازده فرضیه فرعی بشرح زیر تبیین می گردد :
۱-۱-۱ بین میزان فاصله قدرت و قدر مطلق اشتباهات حسابداری سرفصل حسابها و اسناد دریافتنی رابطه با اهمیتی وجود دارد.
۱-۲-۱ بین میزان فاصله قدرت و قدر مطلق اشتباهات حسابداری سرفصل موجودیهای مواد و کالا رابطه با اهمیتی وجود دارد.
۱-۳-۱ بین میزان فاصله قدرت و قدر مطلق اشتباهات حسابداری سرفصل حسابها و اسناد
پرداختنی رابطه با اهمیتی وجود دارد.
۱-۴-۱ بین میزان فاصله قدرت و قدر مطلق اشتباهات حسابداری سرفصل سود وزیان انباشته رابطه با اهمیتی وجود دارد.
۲-۱-۱ بین میزان فاصله قدرت و نسبت قدر مطلق اشتباهات حسابداری(به مبلغ سرفصل ) سرفصل حسابها و اسناد دریافتنی رابطه با اهمیتی وجود دارد.
۲-۲-۱ بین میزان فاصله قدرت ونسبت قدر مطلق اشتباهات حسابداری (به مبلغ سرفصل ) سرفصل موجودیهای مواد و کالا رابطه با اهمیتی وجود دارد.
۲-۳-۱ بین میزان فاصله قدرت ونسبت قدر مطلق اشتباهات حسابداری(به مبلغ سرفصل ) سرفصل حسابها و اسناد پرداختنی رابطه با اهمیتی وجود دارد.
۲-۴-۱ بین میزان فاصله قدرت ونسبت قدر مطلق اشتباهات حسابداری (به مبلغ سرفصل ) سرفصل سود و زیان انباشته رابطه با اهمیتی وجود دارد.

۳-۱-۱ بین میزان فاصله قدرت و نسبت قدر مطلق اشتباهات حسابداری(به مبلغ جمع داراییها) سرفصل حسابها و اسناد دریافتنی رابطه با اهمیتی وجود دارد.

۳-۲-۱ بین میزان فاصله قدرت ونسبت قدر مطلق اشتباهات حسابداری (به مبلغ جمع داراییها) سرفصل موجودیهای مواد و کالا رابطه با اهمیتی وجود دارد.

۳-۳-۱ بین میزان فاصله قدرت ونسبت قدر مطلق اشتباهات حسابداری(به مبلغ جمع بدهیها وحقوق صاحبان سهام) سرفصل حسابها و اسناد پرداختنی رابطه با اهمیتی وجود دارد.
۳-۴-۱ بین میزان فاصله قدرت ونسبت قدر مطلق اشتباهات حسابداری (به مبلغ جمع بدهیها وحقوق صاحبان سهام ) سرفصل سود و زیان انباشته رابطه با اهمیتی وجود دارد.

 

فرضیه دوم : بين ميزان فردگرایی و ميزان اشتباهات حسابداري كشف شده در شركتها رابطه با اهميتي وجود دارد .
فرضیات پژوهشی فرضیه دوم شامل دوازده فرضیه فرعی بشرح زیر تبیین می گردد :
۱-۱-۲ بین میزان فردگرایی و قدر مطلق اشتباهات حسابداری سرفصل حسابها و اسناد دریافتنی رابطه با اهمیتی وجود دارد.
۱-۲-۲ بین میزان فردگرایی و قدر مطلق اشتباهات حسابداری سرفصل موجودیهای مواد و کالا رابطه با اهمیتی وجود دارد.
۱-۳-۲ بین میزان فردگرایی و قدر مطلق اشتباهات حسابداری سرفصل حسابها و اسناد
پرداختنی رابطه با اهمیتی وجود دارد.
۱-۴-۲ بین میزان فردگرایی و قدر مطلق اشتباهات حسابداری سرفصل سود وزیان انباشته رابطه با اهمیتی وجود دارد.
۲-۱-۲ بین میزان فردگرایی و نسبت قدر مطلق اشتباهات حسابداری(به مبلغ سرفصل ) سرفصل حسابها و اسناد دریافتنی رابطه با اهمیتی وجود دارد.
۲-۲-۲ بین میزان فردگرایی ونسبت قدر مطلق اشتباهات حسابداری (به مبلغ سرفصل ) سرفصل موجودیهای مواد و کالا رابطه با اهمیتی وجود دارد.
۲-۳-۲ بین میزان فردگرایی ونسبت قدر مطلق اشتباهات حسابداری(به مبلغ سرفصل ) سرفصل حسابها و اسناد پرداختنی رابطه با اهمیتی وجود دارد.
۲-۴-۲ بین میزان فردگرایی ونسبت قدر مطلق اشتباهات حسابداری (به مبلغ سرفصل ) سرفصل سود و زیان انباشته رابطه با اهمیتی وجود دارد.
۳-۱-۲ بین میزان فردگرایی و نسبت قدر مطلق اشتباهات حسابداری(به مبلغ جمع داراییها) سرفصل حسابها و اسناد دریافتنی رابطه با اهمیتی وجود دارد.
۳-۲-۲ بین میزان فردگرایی ونسبت قدر مطلق اشتباهات حسابداری (به مبلغ جمع داراییها) سرفصل موجودیهای مواد و کالا رابطه با اهمیتی وجود دارد.
۳-۳-۲ بین میزان فردگرایی ونسبت قدر مطلق اشتباهات حسابداری(به مبلغ جمع بدهیها وحقوق صاحبان سهام) سرفصل حسابها و اسناد پرداختنی رابطه با اهمیتی وجود دارد.
۳-۴-۲ بین میزان فردگرایی ونسبت قدر مطلق اشتباهات حسابداری (به مبلغ جمع بدهیها وحقوق صاحبان سهام ) سرفصل سود و زیان انباشته رابطه با اهمیتی وجود دارد.
همانطور که ملاحظه می گردد ۲۴ فرضیه فرعی در بالا تشریح گردید به منظور تاثیر و اندازه گیری متغیر تعدیل گر (نوع مالکیت ) کل فرضیه های اشاره شده در بالا با درنظر گرفتن متغیر تعدیل گر مورد آزمون مجدد قرار خواهند گرفت.
همچنین شایان ذکر است که فرضیه های ۱-۴-۱ و ۱-۴-۲ تحقیق که به بررسی رابطه بین میزان مولفه های فرهنگی و قدر مطلق اشتباهات حسابداری سرفصل سود و زیان انباشته پرداخته است و از آنجایی که تعدیلات این سرفصل بیانگر خالص اشتباهات کلی یک شرکت در طی یک سال مالی می باشد نتیجه این فرضیات فرعی بعنوان نتیجه کلی فرضیه های اصلی این تحقیق تلقی و مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد .

۶-۱- حدودمطالعاتی
قلمرو تحقیق حاضر به تفکیک قلمرو موضوعی و زمانی بشرح زیر تشریح می گردد :
۱-۶-۱ قلمرو موضوعی :

در این تحقیق به بررسی رابطه بین مولفه های فرهنگی و اشتباهات حسابداری در سطح شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار می پردازیم.
۲-۶-۱ قلمرو زمانی :

قلمرو زمانی تحقیق حاضر سعی گردیده براساس آخرین اطلاعات مالی در دسترس جامعه آماری مورد تحقیق در زمان اجرای تحقیق گردآوری شود بهمین جهت بدلیل عدم دستیابی به اطلاعات کامل نمونه آماری سال شروع تحقیق (۱۳۸۷) سال قبل از آن انتخاب گردیده است بدین ترتیب قلمرو زمانی تحقیق سالهاي مالی ۱۳۸۶ و ۱۳۸۵ می باشد .

۷-۱- تعریف واژه ها و اصطلاحات
به اختصار مفاهیم و اصطلاحات مهم بکار رفته در این تحقیق را بشرح ذیل تعریف می نمائیم :
فرهنگ
فرهنگ عبارت است از مجمو عه اي از ارزشها و باورها و درك و استنباط و شيوه هاي تفكر يا انديشيدن كه اعضاي سازمان در آنها وجوه مشترك دارند و همان چيزي است كه بعنوان يك پديده درست به اعضاي تازه وارد آموزش داده مي شود آن نمايانگر بخش نانوشته و محسوس سازمان است .هدف فرهنگ اين است كه به اعضاي سازمان احساس هويت بدهد و در انان نسبت به باورها و ارزشهاي باورنكردني تعهد ايجاد نمايد(قدمي ،۱۳۸۵،۱۴)۱٫

.طبق نظريه ايشان فرهنگها از چهار بعد مورد بررسي قرار ميگيرند كه عبارتند از :ميزان فاصله قدرت موجود در جامعه – ميزان اجتناب ازعدم اطمينان نسبت به اينده – درجه جنسيت گرايي يا مرد گرايي و زن گرايي در جامعه – ميزان فرد گرايي و جمع گرايي در جامعه .

فاصله قدرت
اين مفهوم ناظر به نحوه توسعه روابط و توزيع قدرت بين افراد جامعه مي باشد و در جوامعي كه برابري بعنوان يك هنجار شناخته شده است همه افراد فرصت يكساني براي مشاركت در امور مهم دارند .اين جوامع هميشه جويا و پذيراي نظارت و عقايد اعضايشان هستند بدون اينكه توجهي به جايگاه و منزلت آنها داشته باشند اما در جوامعي كه داراي سلسله مراتب طبقاتي هستند نظرات افراد با توجه به رتبه اي كه دارند مورد توجه قرار مي گيرند (قدمي ،۱۳۸۵، ۱۳)۱٫
فرد گرايي
فردگرايي عبارت است از وابستگي اندك در افراد يا اعضاي يك گروه يا كاركنان يك سازمان ويا مردم يك جامعه.در فردگرايي انتظار بر اين است كه هر كس به فكر منافع خود و يا منافع خانواده خود باشد لذا كمتر به مسايل اخلاقي در اينخصوص توجه ميكند در چنين جوامعي حقوق اجتماعي افراد كمتر مورد توجه قرار ميگيرد و منافع اجتماع وجمع در مرحله دوم قرار دارد(همان منبع،۱۳)۲٫
اشتباهات حسابداری
در ادبیات و متون حسابداری اشتباهات حسابداری معمولا به سه دسته تقسیم می گردند :اشتباهات محاسباتی ،اشتباهات ناشی از عدم وجود اطلاعات ،اشتباهات ناشی از بکارگیری نادرست اصول حسابداری.
اشتباهات ناشی از محاسبات در هر یک ازفرایند حسابداری میتواند رخ دهد اشتباه در شناسایی سرفصل حسابداری وکدینگ حسابها ،اشتباه در ثبت دفتر روزنامه ،اشتباه در انتقال اطلاعات به دفتر کل وحتی اشتباه در انجام محاسبات ریاضی مربوط به رویدادهای مالی اشتباهات ناشی از عدم وجود اطلاعات عمدتا در اتباط با ابهام و عدم اطمینان نسبت به برخی اطلاعات و رخداد آنها دارد(کمیته فنی سازمان حسابرسی ،۱۳۸۷)۳٫

فصل دوم
مروری بر ادبيات تحقيق

۱-۲ مقدمه
در این فصل ابتدا مفهوم فرهنگ و انواع آن مطرح گرديده است سپس نظريه و تحقيق آقاي هافستد در خصوص فرهنگ در قالب ابعاد چهار گانه آن از حيث تاثيرات هنجارهاي عمومي ، خانواده ، مدرسه و محيط كاري و نقش دولت و عقايد و مذهب مطرح گرديده است . در ادامه ساير مدلهاي مطرح در خصوص نقش فرهنگ مورد اشاره قرار گرفته اند و سپس موضوع اشتباهات حسابداري و نحوه برخورد با آن بر اساس استانداردهاي حسابداري ايران تشريح مي شود .

۲-۲- فرهنگ چيست؟
فرهنگ عبارت است از مجموعه اي از ارزشها، باورها، درك واستنباط وشيوه هاي تفكر يا انديشيدن كه اعضاي جامعه( سازمان) در آنها وجوه مشترك دارند وهمان چيزي است كه به عنوان يك پديده درست به اعضاي تازه وارد آموزش داده مي شود. فرهنگ نمايانگر بخش نانوشته ومحسوس جامعه(سازمان) است. هدف فرهنگ اين است كه به اعضاي جامعه (سازمان) احساس هويت بدهد ودر آنان نسبت به باورها وارزشهاي باور نكردني تعهد ايجاد كند. ارزشهاي سنتي موجب تقويت وثبات هر چه بيشتر جامعه ( سازمان) مي گردند وباعث مي شوند تا افراد تازه وارد به علت وجودي فعاليتها ورويدادهاي پي ببرند وآنها را درك كنند (عبدلی و رویایی ،۱۳۸۸،۳۶)۱٫

۳-۲- تفسير فرهنگ
تفسير وشناسايي محتواي فرهنگ مستلزم اين است كه افراد با توجه به ويژگي هاي قابل مشاهده چيزهايي را درك نمايند (نتيجه هايي بگيرند). اين ويژگي ها را مي توان مورد بررسي قرار داد ولي درك دقيق آنها كار چندان ساده اي نيست. جشني كه در يك سازمان براي دادن جايزه به افراد برپا مي شود مفهومي متفاوت با جشني دارد كه در شركت ديگري گرفته مي شود.
براي درك دقيق آنچه در يك سازمان مي گذرد بايد بتوان كارهاي به صورتي دقيق وعميق مورد بررسي قرار داد ودر مواردي همانند يك عضو سازمان آن را تجربه نمود تا بتوان فرهنگ سازماني را درك كرد. برخي از جنبه هاي مهم وقابل مشاهده فرهنگ سازماني عبارتند از: مراسم، جشنها، نشانه ها وزبان خاصي كه در يك سازمان به كار برده مي شود(عبدلی و رویایی، ۱۳۸۸،۳۸) .
در ادامه موضوع فرهنگ با توجه به انواع آن مورد تجزيه و تحليل قرار مي گيرد :

۴-۲- انواع فرهنگ
۱-۴-۲- فرهنگ انعطاف پذير
از ويژگي هاي فرهنگ انعطاف پذير اين است كه از مجراي انعطاف پذيري واز نظر استراتژيك به محيط خارجي توجه وكوشش مي شود تا نيازهاي مشتريان تأمين گردد. در اين فرهنگ هنجارها وباورهايي مورد تأييد قرار مي گيرند يا تقويت مي شوند كه بتوان بدان وسيله علائم موجود در محيط را شناسايي وتفسير نمود وبر آن اساس واكنش مناسب از خود نشان داد، يا رفتاري مناسب در پيش گرفت. چنين شركتي بايد در برابر طرح هاي جديد واصلي به سرعت از خود واكنش نشان داده وتوان اين را داشته باشد كه تجديد ساختار نمايد وبراي انجام يك كار جديد مجموعه رفتارهاي جديدي در پيش گيرد. سازمانهاي بازاريابي، شركتهاي الكترونيك وشركتهاي توليد كننده لوازم آرايشي داراي چنين فرهنگي هستند. زيرا مي خواهند با سرعت بيشتري رضايت مشتريان خود را جلب نمايند (همان منبع،۳۹)۳٫

۲-۴-۲- فرهنگ مأموريتي
سازماني كه چنين فرهنگي بر آن حاكم است مي كوشد تا نيازهاي محيط خارجي را تأمين كند، ولي الزامي در خود نمي بيند كه به سرعت دستخوش تغييرات قرار گيرد. در فرهنگ مأموريتي به ديدگاه هاي مشترك (از نظر هدف سازمان) توجه زيادي مي شود. اين ديدگاه نوع فعاليت اعضاي سازمان را تعيين مي كند واين فعاليت ها مفهومي به خود مي گيرد كه از حد كارهاي موظف فراتر مي رود. افراد كاملاً (وگاهي در حد افراط) در جريان امور ومسيري كه شركت بايد طي كند، نوع نقش وهدف سازمان قرار مي گيرند.
رهبران سازمان داراي ديدگاه مشترك مي شوند، آينده را ترسيم مي نمايند، آن را در معرض ديد همگان قرار مي دهند وتصوير به گونه اي در مي آيد كه براي يكايك اعضاي سازمان اهميت خاصي پيدا مي كند.

۳-۴-۲- فرهنگ مشاركتي
در فرهنگ مشاركتي به مسأله مشاركت ودرگيري اعضاي سازمان (در امور) وتوجه كردن به تغييراتي كه به سرعت در محيط خارجي رخ دهد توجه مي شود. اگر فرهنگ به شدت مشاركتي شود بر سازمان كنترل قومي اعمال مي گردد، كه در فصل نه مورد بحث قرار گرفت. در اين فرهنگ بيش از هر چيز به نيازهاي مشتريان توجه مي شود وسازمان عملكرد خود را بر آن اساس مي گذارد. مشاركت باعث مي شودنوعي احساس مسؤوليت ومالكيت در افراد به وجود آيد ودرنتيجه آنان تعهد بيشتري به سازمان پيدا خواهند كرد. شركتهايي كه در صنايع خرده فروشي وپوشاك هستند از اين فرهنگ استفاده مي كنند، زيرا وجود چنين فرهنگي موجب مي شود تا كاركنان واعضاي سازمان از خود ابتكار عمل به خرج دهند وبتوانند به سرعت در برابر تغييراتي كه در سليقه مشتريان رخ مي دهد از خود واكنش نشان دهند.

۴-۴-۲- فرهنگ مبتني بر تداوم
سازماني كه چنين فرهنگي بر آن حاكم باشد بر امور درون سازمان تأكيد مي كند ومي كوشد خود را در محيطي ثابت بپندارد واز نظر رفتار نوعي تداوم رويه در پيش بگيرد. چنين سازماني داراي فرهنگي است كه در آن روش يا شيوه انجام كارها مورد توجه وتأكيد قرار مي گيرد. علائم، نشانه ها، قهرمانان وجشنها موجب همكاري بيشتر، تأييد سنت واجراي سياستها وروشهاي پابرجايي مي شوند كه در جهت تأمين اهداف به اجرا در مي آيند. در چنين سازماني افراد مشاركت چندان فعالي ندارند ولي به تداوم رويه در رفتار، سازگاري افراد با سنتهاي مرسوم، همكاري واشتراك مساعي، اهميت زيادي داده مي شود. موفقيت سازمان در گرو يكپارچگي، انسجام وداشتن كارآيي يا راندمان زياد است.

۵-۲- نظريه وتحقيق هافستد در خصوص فرهنگ
۱-۵-۲- “فرهنگ به عنوان يك برنامه ريزي ذهني”
هر فردي با خودش يك سري الگوهاي فكري، احساسي وعملي دارد كه آن را در طول زندگي ياد گرفته است. بيشتر اين مسائل در دوران طفوليت آموخته شده است زيرا در آن دوران اشخاص بيشتر درك مي كنند. به محض اينكه اين الگوهاي فكري، احساسي وعملي در مغز آدمي جا گرفت، بايد دوباره آنها را فراموش كند وچيز جديد ديگري بياموزد وفراموش كردن بعضي وقت ها خيلي مشكل تر از يادگيري مجدد است عنواني معمولي براي اين طرز فكر همان (فرهنگ ) است( فرهنگي ،۱۳۸۶،۶۱)۱ .
يك فرهنگ نمي تواند يك فرهنگ ديگر را پايين تر از خودش بداند. هر فرهنگ فقط در مورد خودش مي تواند قضاوت كند زيرا اعضاي آن فرهنگ خود عمل كننده هستند به جاي اينكه مشاهده كننده باشند)) همبستگي فرهنگي نبودن اين آداب ورسوم را نه براي خودش ونه براي جوامع ديگر، قبول ندارند لازم است وقتي كه با گروه ها يا جوامعي غير بومي مواجه مي شويم چنين قضاوت هايي را كنار بگذاريم. شخص بايد قبل از اينكه نرم هاي يك شخص، گروه وجامعه را در جامعه اي ديگر به كار بندد، به خوبي تأمل نمايد. اطلاعات مربوط به طبيعت تفاوت فرهنگي بين جوامع، ريشه ها و نتايج آنها بايد مورد قضاوت و عمل قرار داده شوند.

۲-۵-۲- سمبل ها، قهرمان ها، عقايد مذهبي و ارزش ها
تفاوت هاي فرهنگي به طرق مختلف خودشان را نشان مي دهند. از چندين واژه كه براي توضيح جلوه هاي فرهنگي استفاده شد اين چهار مورد يعني سمبل ها، قهرمان ها، عقايد مذهبي و ارزش ها نقش بيشتري دارند.
سمبل ها، كلمات، اشارات، عكس ها و اشيا حاوي معاني اي هستند كه براي افراد داراي فرهنگ هاي مشترك قابل فهم هستند.كلمات يك زبان يا زبان فني يك گروه همانند لباس، پرچم، آرايش مو، كوكاكولا و غيره به مجموعه خودشان معنا مي دهند. وقتي سمبل هاي جديد به وجود مي آيد سمبل هاي قديمي از بين مي روند و سمبل ها از يك گروه فرهنگي توسط ديگران كپي مي شود.

۳-۵-۲- لايه هاي فرهنگ
تقريباً افراد به طور همزمان به گروه هاي مختلفي وابسته هستند و مردم بدون توجه به لايه هاي فكري كه در مغز آنها وجود دارد فرهنگ هاي مختلفي را مورد توجه قرار مي دهند. به عنوان نمونه:
• سطح ملي براساس كشور محل تولد (يا كشورهايي كه در طول عمر خود به آنها مهاجرت كرده اند)
• سطح بومي، مذهبي وزباني كه به آن وابستگي دارند به طوري كه بيشتر كشورها از فرهنگ ها، مذاهب، قوميت ها وگروه هاي مختلف تشكيل شده اند.
• سطح جنسي، بر مبناي اينكه يك نفر دختر ويا پسر به دنيا آمده باشد.
• سطح نسل، كه پدر ومادر بزرگ ها را از فرزندان جدا مي كند.
• سطح پايگاه اجتماعي، كه بستگي به موقعيت هاي تحصيلي، شغلي وحرفه اي دارد.
• براي آنهايي كه شاغل هستند سطح سازماني متناسب با نحوه ي اجتماعي شدن آن در كار سازماني شان وجود دارد.

۴-۵-۲- تفاوت هاي فرهنگي براساس سرزمين، مذهب، جنس، نسل وسطح فرهنگ
براساس فرهنگ مذهبي، بومي ومنطقه اي تفاوت هايي بين كشورها وجود دارد وگروه هاي مذهبي بومي اغلب موارد مرزهاي سياسي در كشورها را بوجود مي آورند. اين گروه هاي اقليت نقاطي بين فرهنگ سنتي گروهي خود وفرهنگ ملي بوجود مي آورند يعني در فرهنگ اصلي ادغام مي شوند اگر چه اين ممكن است يك نسل يا بيشتر طول بكشد وبرخي نيز به همان سبك فرهنگ اصلي خود باقي مي مانند.
وابستگي مذهبي خيلي كمتر از آنچه به نظر مي رسد به فرهنگ وابسته است اگر ما مروري به تاريخ مذهبي كشورها داشته باشيم، متوجه مي شويم مذهب يك جامعه نتيجه الگوهايي از ارزش فرهنگ هاي قبلي وتفاوت هاي فرهنگي مي باشد. مذاهب بزرگ دنيا در تاريخ خودشان همه دچار تغييرات وطبقه بندي شده اند.

بين كاتوليك هاي رم، ارتدكس هاي شرقي وگروه هاي مختلف پروتستان بين شيعه وسني در اسلام بين گروه هاي ليبرال فوندامنتاليست (اصول گرايان) وليبرال يهودي وبين هينايانا ومهايانا در دين بودا.
تفاوت هاي جنسي معمولاً در مورد فرهنگ ها توضيح داده نشده است. تشخيص تفاوت هاي بين فرهنگ زن ومرد در هر جامعه به توضيح نقش جنس در تغييرات فرهنگي كمك زيادي مي كند. خانم ها براساس سنت براي كارهايي كه مردان انجام مي دهند انتخاب نشده اند، اين به خاطر اين نيست كه خانم ها قادر به انجام اين كارها نيستند، بلكه خانم ها كمتر در پيدايش سمبل ها دخالت دارند، تصور قهرماني ندارند، در ايجاد وپرورش رسوم غالب در فرهنگ مردانه مشاركت ندارند وبرعكس. احساسات وترس درباره رفتار جنس مخالف مشابه سازماني است كه افراد با فرهنگ خارجي تماس پيدا مي كنند وعكس العمل نشان مي دهند ( فرهنگي ،۱۳۸۶،۶۲)۳ .

۶-۲- ابعاد مد نظر هافستد براي مطالعه فرهنگ
۱-۶-۲- فاصله قدرت
سه مفهومي كه تركيب شاخص فاصله قدرت را به وجود مي آورند عبارتند از سؤالات (۱) ترس افراد ، (۲) استبدادي ( رئيس نشان دهنده درك و تصور پاسخگويان از محيط كار روزانه شان مي باشند)و(۳) آن چيزي است كه پاسخگويان به عنوان ترجيحاتشان بر آن تأكيد مي ورزند یا اینکه آنها دوست دارند محيط كارشان به چه شكلي باشد.
در حقيقت اين سه سؤال بخشي از يك خوشه مشابه هستند كه نشان مي دهند ميان تصورات واقعي يك نفر وتمايلات واقعي وي در هر كشور ارتباط نزديكي وجود دارددر كشورهايي كه كاركنان خيلي نمي ترسند ورؤسا از سبك استبدادي يا پدر مابانه استفاده نمي كنند كاركنان تمايل به سبك مشاوره اي در تصميم گيري را از خود نشان مي دهند و رئيس كسي است كه با زيردستانش قبل از رسيدن به يك تصميم مشورت مي نمايد.
در طرف مقابل در كشورهايي كه كاركنان غالباً از مخالفت با رؤساي شان مي ترسند ورؤسا نيز سبك استبدادي يا پدر مابانه دارند كاركنان مشاغل مشابه تمايل كمتري به مشاوره با رئيس شان دارند.
در عوض تعداد زيادي از آنها تمايل به داشتن رئيس با سبك استبدادي يا پدر مابانه از خود نشان مي دهند اما برخي به سمت ديگر تغيير جهت می دهند به عنوان مثال رئيسي را ترجيح مي دهند كه با رأي اكثريت مديريت نمايد به اين معني كه وي در كل خودش تصميم نگيرد. در عمل، در اغلب سازمان ها رسيدن به رأي اكثريت دشوارمي باشد وتعداد اندكي از افراد در عمل مي بينند كه رئيس شان به اين سبك عمل مي نمايد (رؤسايي كه ادعاي انجام چنين كاري را داشتند اغلب متهم به دستكاري وفريب مي شوند).
به طور خلاصه امتيازات شاخص فاصله قدرت ما را نسبت به روابط وابستگي در يك كشور آگاه مي سازد در كشورهايي با فاصله قدرت پايين، زيردستان وابستگي كمي به رؤسا دارند، وتمايل به مشورت دارند به اين معنا كه وابستگي بين رئيس ومرئوس وابستگي دروني مي باشد. فاصله احساسي بين آنها نسبتاً پايين است. زيردستان ديدگاهي كاملاً واضح ومتقابل با رؤساي شان دارند. در كشورهايي با فاصله قدرت بالا زيردستان به طور قابل ملاحظه اي به رؤساي شان متكي هستند. زيردستان به اين وابستگي با تمايل پاسخ داده (به شكل رئيس استبدادي يا پدرمآب) ويا اينكه به كلي آن را رد مي نمايند. كه از نظر روان شناختي به وابستگي متقابل شناخته شده است. يعني وابستگي با يك نشانه منفي. بنابراين كشورهاي با فاصله قدرت بالا يك الگويي از دو قطبي شدن بين وابستگي ووابستگي متقابل را نشان مي دهند. در اينگونه موارد احساسي بين زيردستان ورؤساي آنان عميق است. زيردستان تمايلي به نزديك شدن ندارند ومستقيماً در تضاد با رؤساي خويش قرار مي گيرند.
بنابراين فاصله قدرت مي تواند به شرح زير تعريف گردد: حدي كه اعضاي كم قدرت تر نهادها وسازمان هاي يك كشور انتظار دارند ومي پذيرند كه قدرت به طور نابرابر توزيع شده است. نهادها عناصر اساسي جامعه مانند خانواده، مدرسه واجتماع هستند. سازمان ها اماكني هستند كه افراد در آنجا كار مي كنند.

۱-۱-۶-۲- تفاوت هاي فاصله قدرت در درون كشورها: طبقه اجتماعي، سطح تحصيلات وشغل
نابرابري در هر جامعه اي در طبقات اجتماعي آشكار است، طبقه مرفه، متوسط وپايين. به هر حال اين تقسيم بندي ممكن است در كشورهاي مختلف، متفاوت باشد. طبقات از نظر شانس دسترسي آنها براي استفاده از منافع اجتماعي كه يكي از آنها تحصيلات مي باشد با هم تفاوت
دارند. تحصيلات بالاتر به طور خودكار حداقل فرد را به طبقه متوسط مي رساند. تحصيلات، به نوبه خود يكي از معيارهاي تعيين كننده نوع شغلي كه شخص آرزوي آن را دارد مي باشد به نحوي كه در عمل در اكثر جوامع طبقه ي اجتماعي، سطح تحصيلات وشغل ارتباط تنگاتنگي با همديگر دارند( فرهنگي ،۱۳۸۶،۶۵)۱ .

۲-۱-۶-۲- تفاوت فاصله قدرت در ميان كشورها: ريشه هاي خانوادگي
اغلب مردم دنيا در خانواده متولد مي شوند. همه ي افراد برنامه ريزي ذهني خود را بلافاصله پس از تولد از بزرگ ترهايي كه در ميان آنها بزرگ مي شوند به دست مي آورند وخودشان را پس از مجموعه اي از الگوهاي ارائه شده توسط بزرگ ترها مدل سازي مي نمايند.
در شرايط فاصله قدرت بالا بچه ها مي پذيرند كه بايستي از والدين اطاعت نمايند. برخي اوقات حتي در ميان بچه ها نيز نوعي از اقتدار وجود دارد، از فرزندان كوچكتر انتظار مي رود كه از فرزندان بزرگ تر اطاعت نمايند. رفتار مستقل در بچه ها تشويق وترغيب نمي گردد. احترام به والدين وساير بزرگ ترها به عنوان يك فضيلت اساسي در نظر گرفته مي شود، بچه ها مي بينند كه ديگران اين قبيل احترام ها را نشان مي دهند وبه زودي آنها را كسب مي نمايند. غالباً يك حس گرمي ومراقبت قابل ملاحظه اي در روش رفتار والدين وبچه هاي بزرگ تر با بچه هاي كوچك تر ديده مي شود، به خصوص زماني كه بچه هاي خيلي كوچك هستند از آنها مراقبت مي شود واز آنها پذيرفته نيست كه خودشان دست به تجربه بزنند. احترام به والدين ووابستگان بزرگ تر تا سنين بزرگسالي باقي مي ماند. اقتدار والدين تا زماني كه والدين زنده هستند نقشي را در زندگي افراد بر عهده دارد والدين وپدر ومادر بزرگ ها با بچه ها حتي زماني كه به طور واقعي كنترل زندگي خويش را برعهده گرفته اند. با حالتي رسمي رفتار مي نمايند. يك الگويي از وابستگي به بزرگ ترها كه در همه ي ارتباطات انساني تأثيرگذار مي باشد وجود دارد، ودر برنامه ريزي ذهني هر فردي نياز شديدي به اين وابستگي موجود مي باشد.
در كشورهاي با فاصله قدرت پايين با بچه ها به محض اينكه قادر به انجام فعاليت مي گردند كم وبيش همانند بزرگسالان رفتار مي شود، واين رفتار در نحوه ي دوش گرفتن بچه ها به چشم مي آيد. هدف تربيتي والدين اين است كه به محض اينكه بچه ها توانايي پيدا كنند، كنترل امورشان را به خودشان واگذار نمايند. تجربه فعال توسط بچه تشويق وترغيب مي گردد، به بچه اجازه داده مي شود كه با والدين تناقض داشته باشد وبه زودي ياد مي گيرد كه كلمه ((نه)) را به كار برد.
۳-۱-۶-۲- فاصله قدرت در مدرسه
امروزه در اكثر جوامع كودكان حداقل چندين سال به مدرسه مي روند. در اكثر جوامع مرفه تر دوران مدرسه ممكن است بيش از بيست سال از عمر يك فرد جوان را در برگيرد. در مدرسه كودك برنامه ريزي ذهني خود را بيشتر گسترش مي دهد. معلمان وهمشاگردي ها ارزش هاي ديگري را به عنوان بخشي از فرهنگي كه به آن افتخار مي كنند به فرد القاء مي نمايند. اين يك سؤال است كه سيستم آموزشي تا چه ميزان مي تواند در جامعه تغيير ايجاد نمايد؟ آيا مدرسه مي تواند به ارزش هايي كه در جامعه وجود ندارد يا به طور ناآگاهانه به تقويت آنچه در جامعه وجود دارد بپردازد؟ به هر حال در مقايسه اي كه از مدارس جوامع انجام شد الگوهاي مشابه تفاوت هاي مشاهده شده در خانواده ها ديده شد. نقش دوگانه والد- فرزند به وسيله نقش دوگانه معلم- دانش آموز جايگزين گرديده اما ارزش هاي پايه اي ورفتارها از يك حوزه به حوزه اي ديگر انتقال يافته بود. والبته، اغلب بچه مدرسه اي ها بيشتر وقت شان را در خانواده سپري مي كنند.
در وضعيت فاصله قدرت بالا نابرابري والد- فرزند با نابرابري معلم- شاگرد برحسب نياز به وابستگي كه در ذهن دانش آموزي تثبيت شده است ادامه مي يابد. با معلمان با احترام رفتار مي شود (حتي با معلمان مسن تر بيشتر از جوان ها) دانش آموزان ممكن است مجبور باشند زماني كه آنها وارد مي شوند برخيزند. فرآيند آموزشي معلم محور است. معلمان مسيرهاي عقلايي كه بايستي دنبال شوند را مشخص مي سازند. تصور مي شود كه در كلاس بايستي نظم ومقررات سختي وجود داشته باشد ومعلم بايستي آغازگر تمامي ارتباطات باشد.
در وضعيت فاصله قدرت كم معلمان با دانش آموزان اساساً به طور همسان با خود رفتار مي نمايند و مي پذيرند كه دانش آموزان همسان با دوستان خود با آنها رفتار نمايند. معلم هاي جوان تر برابرتر هستند وبنابراين معمولاً بيشتر مورد علاقه هستند. فرآيند آموزشي دانش آموز محور مي شود وبه نوآوري توسط دانش آموزان اهميت مي دهد. از دانش آموزان انتظار مي رود مسيرهاي عقلايي خود را پيدا نمايند.

۴-۱-۶-۲- فاصله قدرت در محيط كار
اغلب افراد زندگي كاري شان را در اوج جواني شروع مي نمايند، يعني بعد از زماني كه تجربياتي را در خانواده ومدرسه كسب نموده اند.
نقش والد- بچه ومعلم- دانش آموز اكنون به وسيله نقش كارفرما- زيردست جايگزين گرديده است، وتعجبي ندارد كه طرز تلقي ها نسبت به والدين، به ويژه پدران ونسبت به معلمان كه بخشي از برنامه ذهني ما هستند به كارفرمايان منتقل مي شود.
در وضعيت فاصله قدرت بالا مافوق ها وزيردستان همديگر را نابرابر در نظر مي گيرند، سيستم سلسله مراتب مبناي اين نابرابري موجود مي باشد. سازمان هاي متمركز از نظر قدرت تا حد ممكن در دست چند نفر مي باشند زيردستان انتظار دارند كه به آنها بگويند چه كاري بايد انجام دهند. تعداد زيادي پرسنل نظارتي وجود دارند كه از ساختارهاي بلند سلسله مراتبي به يكديگر گزارش مي دهند: سيستم هاي حقوقي شكاف هاي وسيعي بين افراد بالايي وپاييني سازمان نشان مي دهند. كارگران به نسبت فاقد تحصيلات هستند وكار يدي جايگاه بسيار پايين تري نسبت به كار دفتري دارد. مافوق ها داراي قوانين حمايتي هستند وقرار دادهاي بين مافوق ها وزيردستان به نظر مي رسد كه به نفع مافوق ها مي باشند. يك كارفرماي ايده آل از ديدگاه زيردستان يك آدم مستبد خيرخواه يا يك پدر خوب مي باشد. پس از تجربياتي با پدران بد، آنها ممكن است از نظر ايدئولوژيكي اقتدار كارفرما را كاملاً نپذيرند، در صورتي كه در عمل آن را مي پذيرند.
در شرايط فاصله قدرت كم زيردستان ومافوق هايشان تقريباً با همديگر به صورت برابر رفتار مي نمايند: سيستم سلسله مراتبي صرفاً نابرابري نقش ها را مي رسانند وبراي متقاعد شدن ايجاد شده اند، ونقش ها ممكن است تغيير يابند، به نحوي كه شخصي كه امروز زيردست من مي باشد ممكن است فردا كارفرماي من باشد.
سازمان ها نسبتاً غير متمركز هستند، وداراي هرم هاي مسطح وتعداد محدودي پرسنل نظارتي مي باشند. فاصله حقوقي بين شغل هاي بالا وپايين تقريباً كوچك مي باشد، كارگرها كاملاً شايسته هستند وشغل هايي كه نيازمند مهارت هاي بالا دستي هستند نسبت به شغل هاي دفتري با مهارت پايين در جايگاه بالاتري قرار دارند. امتيازات ويژه براي بالا دستي ها اساساً نامطلوب است وهمگان بايستي از پاركينگ، سرويس بهداشتي وبوفه يكساني استفاده نمايند. زيردستان بايستي به راحتي به مافوق ها دسترسي داشته باشند وكارفرماي ايده آل يك دموكرات داراي منابع مي باشد (وبنابراين مورد احترام هم باشد) انتظار مي رود با زيردستان قبل از اتخاذ هر تصميمي كه بر كارشان تأثير گذار است مشورت شود اما آنها بايستي بپذيرند كه كارفرما تصميمات نهايي را اخذ خواهد نمود( فرهنگي ،۱۳۸۶،۶۷)۱ .

جدول (۱-۲) تفاوت هاي كليدي ميان جوامع با فاصله قدرت كم وزياد
الف: هنجارهاي عمومي، خانواده، مدرسه ومحيط كاري
فاصله قدرت كم فاصله قدرت زياد
نابرابري بين افراد بايد به حداقل برسد نابرابري ميان افراد پذيرفته شده ومطلوب است
بين افراد ضعيف وافراد قوي تر بايستي تا حدودي وابستگي متقابل وجود داشته باشد ودارد. افراد ضعيف تر بايستي به افراد قوي تر وابسته باشند:درعمل، افراد ضعيف تر بين وابستگي ووابستگي متقابل حالت قطبي به خود مي گيرند.
والدين با بچه ها هم تراز با خودشان رفتار مي نمايند. والدين به بچه ها اطاعت را مي آموزند.
بچه ها با والدين هم تراز با خودشان رفتار مي نمايند. بچه ها با والدين با احترام رفتار مي كنند.
معلمان از دانش آموزان در كلاس انتظار نوآوري دارند. از معلمان انتظار مي رود همه نوآوري ها را در كلاس انجام دهند.
معلم ها متخصصيني هستند كه حقايق غير شخصي را منتقل مي كنند. معلم ها مرشدهايي هستند كه دانش شخصي را منتقل مي نمايند.
دانش آموزان با معلم هايشان هم تراز با خودشان رفتار مي نمايند. دانش آموزان با معلمان با احترام رفتار مي نمايند.
افراد با تحصيلات بالاتر نسبت به افرادي كه تحصيلات پايين تري دارند ارزش هاي استبدادي كم تري دارند. هر دوي افراد تحصيل كرده وآنهايي كه تحصيلات پايين تري دارند تقريباً ارزش هاي استبدادي يكساني نشان مي دهند.
سلسله مراتب در سازمان ها ابزاري براي نابرابري در نقش ها مي باشد وبه منظور متقاعد نمودن ايجاد شده اند. سلسله مراتب در سازمان ها منعكس كننده نابرابري موجود ميان بالا دستي وپايين دستي ها مي باشد.
تمركز زدايي رايج است. تمركز گرايي رايج است.
اختلاف اندكي از نظر حقوقي بين افراد بالا وپايين سازمان وجود دارد. اختلاف زيادي از نظر حقوقي بين افراد بالا وپايين سازمان وجود دارد.
زيردستان انتظار دارند با آنها مشورت شود. زيردستان انتظار دارند به آنها گفته شود چه كاري انجام دهند.
كارفرماي ايده آل يك شخص دموكرات با تدبير است كارفرماي ايده آل يك فرد مستبد خير خواه يا يك پدر خوب است.
مزاياي از قبل تعيين شده (امتيازات ويژه) ومزاياي نمادين ناپسند است. مزاياي از قبل تعيين شده (امتيازات ويژه) ومربوط به جايگاه هم مورد انتظار ومهم رايج است.

۵-۱-۶-۲- فاصله قدرت و دولت
يك مورد ديگر كه به همين شكل تحت تأثير قرار مي گيرد رابطه دولت- شهروند مي باشد. اين موضوع بلافاصله براي هر فردي كه اخبار جهان را به صورت تيتروار مي خواند روشن مي شود كه از كشورهاي با تفاوت هاي فاصله قدرت ميان دولت ها و شهروندان به شكلي بسيار متفاوت از سايرين برخورد مي نمايند و عقايد حاكم نوع روشهاي مطلوب پرداختن به اين تفاوت هاي قدرت را مشخص مي سازند.