بررسی رابطه بین کمال گرایی مادران و سلامت روانی دختران مقطع سوم راهنمایی شهرستان ابهر

چکیده :
هدف از تحقیق حاضر بررسی را رابطه بین کمال گرایی مادران و سلامت روانی دختران مقطع سوم راهنمایی شهرستان ابهر است. جامعه مورد مطالعه دانش آموزان سال سوم راهنمایی شهرستان ابهر بودند که ۷۰ نفر به عنوان نمونه انتخاب گردیده و آزمون کمال گرایی و سلامت روانی بر روی آزمودنی ها اجرا گردید. جهت آزمون فرضیه ها از روش آماری ضریب هم بستگی پیرسون استفاده گردید نتیجه بدست آمده نشان می دهد که بین سلامت روانی دختران و کمال گرایی مادران رابطه معنی داری وجود دارد.

فصل اول
کلیات تحقیق

مقدمه :
خانواده نخستین کانون های زندگی جمعی، جلوگاه های عشق آفرینی و نهادهای تربیتی هستند، بنابراین تمدن انسانی از دل «خانواده» به عنوان هسته های اولیه تعلیم و تربیت سربرآورده است. انتقال سنتهای فرهنگی ارزشیابی رشد میزان فرهنگی و حتی گسترش فرهنگی، نخست به وسیله خانواده ها انجام پذیرفته است. خانه و خانواده آسایشگاهی است که کودک در آنی، همه افتخارات و موفقیتهایش را به نمایش می گذارد در آنی در به درمان و مرهمی برای دردها، شکستها و زخمهای وارد برخود می گردد تا دردهای خود را آرامش بخشد به بیان دیگر خانه برای کودک جایگاهی است که از تجربه اجتماعی رندانه خود را با شتاب به درون آن می آورد، تا آن تجربه را ارزیابی کند به خاطر آن ستایش و تحسین و تشویق شود، یا آن را به بوته فراموشی سپارد و به عنوان یک قد به از آن درس بیاموزد (نوابی نژاد ۱۳۷۳).

در واقع خانواده اولین نهاد و کانونی است که محیطی امن و مناسب برای رشد کودک فراهم می کند. خانواده نه تنها در رشد تک تک اعضاء می تواند مؤثر باشد، بلکه می تواند جامعه ای را سالم سازد. زیرا خانواده کوچکترین جزء اجتماع است و اجتماعی که از جامعه ای را سالم سازد. زیرا خانواده کوچکترین جزء اجتماع است و. اجتماع که از خانواده های سالم تشکیل شده باشد مسلماً اجتماعی سالم خواهد بودند برای رسیدن به رشد و تکامل و بهبود وضع اجتماعی تلاش برای بهبود وضع خانواده و افراد آن مهم ترین ساله است (سیتر

ربرسک نیکلی (۱۹۷۱)). به نقل از بردمنه نسب (۱۳۷۳). اظهار می دارد که جو حاکم بر خانواده و رفتار والدین می تواند در چگونگی احساس فرد از خود توانایی های وی مؤثر باشد. وی معتقد است که حمایت افراطی والدین باعث می شود که کودک احساس بی کفایتی و عدم مقبولیت کند، زیرا که فرصت مستقل بودن و احساس مسئولیت از او گرفته می شود. هم چنین نیکلی معتقد است که سلطه والدین معتقد است که سلطه والدین نیز همین واکنشها را در کودک ایجاد می کند. هرچند در ظاهر، حمایت افراطی و سلطه گری در صنعت متفاوت و متضاد هستند، ولی هر دو صنعت این ویژگی را دارند و در کودک این احساس را به وجود می آورند که دیگران برای او تصمیم گیرنده هستند و خودش مسئولیتی در قبال

شکستها و پیروزی هایش ندارد. خانواده اولین پایه گذار شخصیت، ارزشها و معیارهای فکری فرد است و نقش مهمی در تعیین سرنوشت و سبک و خط زندگی فرد در آینده دارد. و اخلاق و صحت و سلامت روانی فرد تا حد زیادی به آن وابسته است واکنش کودک نسبت به محیط خود تأثیر نموازین اجتماعی و فرهنگی گروهی که کودک در میان آن بزرگ شده است و همۀ موارد و عملکردهای والدین در کشل گیری شخصیت کودک اثر دارد. در ارزیابی های به دست آمده ار تحقیقی تحت عنوان بررسی رابطه سبکهای فرزند پروری با سلامت روان

نوجوانان توسط جوهاکسیار همکاران (۲۰۰۲) به نقل از ابوطالبی احمدی (۱۳۸۲ مشخص می شود و در خانواده هایی که نوجوانان احساس طردشدگی دارند والدین از آنها مراقبت نمی کنند و یا از محبت و گرمای لازم در زندگی خانوادگی و پذیرش والدین خود برخوردار نیستند فرزندان، علائم روان تنی داشته و از رتبه های پایین شاخص سلامت روانی برخوردار هستند. به طور کلی رشد و تکامل شخصیت کودک تحت تأثیر روش های والدین در نگهداری از آنها انضباط و شیوه های زندگی قرار می گیرد. رشد سالم و بهتر شخصیت کودک در سن پیش از مدرسه نیز به دوست داشتن، فهمیدن، تهیه امکانات، تعبیر مربیان افکار و احساسات دارد (شعاری نژاد ۱۳۷۳).

 

بیان مسأله :
سازه کماال گرایی در ادبیات روان شناختی ۴۰ ساله اخیر افزایش مورد توجه یافته است اگرچه تعریف اصلی کمال گرایه – گرایش به داشتن معیارهای بالای افراطی – در این دوره تغییرات اندکی کرده است. با این حال بیشتر تلاشها جنبه های بیشتر تلاشها جنبه های مضر این سازه را جنبه های مفید آن متمایز کرده اند (ماماچاک به نقل از شعاری نژاد ۱۳۷۳).
فرهنگ و بستر کمال گرایی را عقیده و باوری می دارند که براساس آن اصلاح آرمانی منش اخلاقی هدف اصلی تلاشهای اخلاقی است و یا کمال گرایی، در حکمت الهی به این معنا

است که معصوم بودن در زندگی امکان پذیر است. (ویزمن ۱۹۸۰ به نقل از لطف آبادی ۱۳۸۰) معتقد است کمال گرایی نیاز شدید به پیشرفت است و این گرایش به گونه معیارهای شخصی بالا و غیر واقع بنیانه آشکار می شود (لکی اینک ۱۹۹۸ به نقل از مهرابی زاده هنرمند ۱۳۸۲) کمال گرایی را اعتقاد فرد به کامل بودن و احساس اضطراب و فشار روانی بالا و

ترس از اینکه نتواند مطابق انتظارات خود زندگی کند تعریف می نماید و اینطور بیان می دارد که پایه های کمال گرایی، حداقل در قسمتی در تعادل با والدین کمال گرا می باشد در این رابطه، کودک به طور مثبت با عملکردهای عالی تقویت می شود، بنابراین وقتی اودویک کوشش شکست می خورد، والدینش به شکست به عنوان مهاتهای پرورش کودک خودشذان می نگرند به جای اطمینان دهی و آرامش به کودک، آنان بانا امیدی اضطراب یا آشفتگی واکنش می دهند. در نتیجه در کودک ترس از اشتباهات شکل می گیرد. و واکنشهایش توسط رفتار والدین تقویت می شود. یافته های میچل سن و برنز ۱۹۹۸ به نقل انسیاسی ۱۳۸۰) حاکی از این است که اشکال منفی کمال گرایی به طور مستقیم با عیب جویی، فرسودگی شغلی و با درماندگی والدین در خانه همبسته است و نیز کمال گرایی منفی و القاء شده اجتماعی با کاهش رضایت از خود و زندگی هم بسته است.

اهداف تحقیق :
هدف از تحقیق حاضر بررسی رابطه بین کمال گرایی مادران و سلامت روانی دختران است و اینکه آیا بین کمال گرایی مادران و سلامت روانی دختران رابطه معنی داری وجود دارد و اینکه آیا کمال گرایی بالایی مادران می تواند در سلامت روانی دختران تأثیر مثبت داشته باشد.

اهمیت و ضرورت تحقیق :

سلامت روانی یک زمینۀ تهنمی در محدودۀ روان پزشکی است و هدف آن ایجاد سلامت روان به وسیله پیگشیری از ابتلاء به بیماریهای روانی، کنترل عوامل مؤثر در بروز بیناری های روانی، تشخیص زودرس بیماری های روانی، پیشگیری از عوارض ناشی از برگشت بیماری های روانی و ایجاد محیط سالم برای برقراری روابط صحیح انسانی است (میلانی فر – ۱۳۷۸).
امروزه در سراسر جهان براهمیت سلامت روانی تأکید می شود و روز به روز با انجام تحقیقات سریع و گوناگون اهمیت و نقش آن در زندگی فردی و اجتماعی آشکارتر می گردد و نیز این که سال ۲۰۰۱ میلادی از طرف سازمان بهداشت جهانی، تحت عنوان سال جهانی با سلامت روانی اعلام گردید. سازمان مذکور در این سال شعار غلظت بس است مراقبت کنیم را در جهت آشکار ساختن اهمیت موضوع مطرح نمود. (محمد خانی ۱۳۷۱).

از دیرباز در جهت شناسایی عوامل مؤثر در سلامت و بیماری روانی کوششهای فراوانی به عمل آمده است. نتایج به دست آمده حاکی از آن است که آموزش ها، الگوسازی ما و وضعیت عاطفی روانی دوران کودکی نقش تعیین کننده ای در وضعیت روانی دوران نوجوانی و بزرگسالی افراد دارد. (کاپران و سادوک به نقل از حاجی زاده ۱۳۸۲).
مشکلات عاطفی و روانی چربی از زندگی است و باید برای به رو شدن با آنها و یافتن بهترین راه حل غلبه بر این مشکلات به کوش و جدیت فراوانی نمود. سلامت روانی که قوانین مربوط به سلامت عاطفی را دربرمی گیرد. به نحوه رو به شدن با این مشکلات می پردازد. اگر کودک در خانواده نحوه کنترل و پنهان کردن خشم و تنفر را آموخته باشد در نوجوانی و بزرگسالی حفظ این شیوه زندگی برای او آسان خواهد بود (نجاتی ۱۳۷۶).

ارتباط و پیوند افراد خانواده در سلامت روانی کودک تأثیر بسزایی دارد. به طوری که اگلوهای رفتاری او در بزرگسال بنیان نهاده و موجبات امنیت خاطر و سلامت و روان را در وی فراهم می آورد. (فرجاد ۱۳۷۴).
فرضیه تحقیق :
۱ ) بین سلامت روانی دختران و کمال گرایی مادران رابطه معنی داری وجود دارد.
واژه ها و مفاهیم :

کمال گرایی مادران سلامت روانی دختران
تعاریف عملیاتی و نظری واژه ها و مفاهیم :

کمال گرایی : گرایش روان رنجورانه به بی عیب و نقص بودن است. فرد کمال گرا، اشتباه خود را گناهی نابخشودنی می پندارد و همواره در انتظار پیامدهای شوم آن مضطرب است کمال گرایی نشان دهنده گرایش و علاقه فرد به درک محیط پیرامون خود به گونه قانون «همه یا هیچ» است که به موجب آن، نتایج ممکن موفقیت های کامل یا شکست های کامل هستند کمال گرایی شامل دو نوع کمال گرایی هنجار و کمال گرایی ناهنجار (روان رنجور) می باشد کمال گرایی روان رنجور عبارت از نگرانی زیاد در مورد ارتکاب اشتباهات و ترس از داوری های دیگران می باشد (مهرابی زاده هنرمند ۱۳۸۲).

تعریف عملیاتی : کمال گرایی عبارت است از نمره ای است که آزمودنی از آزمون کمال گرایی دوست می آورد.
سلامت روانی : سلامت روانی عبارت است از : مقیاس که در پرسش نامه سلامت روانی گله مندگی سنجیده می شود. شامل اضطراب و افسردگی و نشانه های جسمانی و اختلال در کنش و کارکرد اجتماعی که شامل بی خوابی در هنگام نگرانی و احساس تحت فشار بودن عصابنیت و بدخلقی و هراسان و وحشت زده بودن و عدم توانایی انجام کارها و دلشوره داشتن و عصبی بودن و یا عبارتند از بی ارزشی، ناامید کامل در زندگی و آرزوی مردن و خلاص شدن از وضع زندگی، فکر خاتمه دادن به زندگی و یا احساس سلامتی و تندرستی و احساس نیاز به داده های تقویتی، احساس ضعف دستی، احساس بیماری، سردرد، احساس فاشر بر سر و عبارتند از توانایی مشغول نگه داشتن خود، صرف وقت بیش از حد معمول در کارها؛ احساس خوب انجام دادن کارها، احساس رضایت از نحوه انجام کارها، احساس مفید بودن در کارها که تمام این مسائل جزء سلامت روانی به حساب می آیند (میلانی فر ۱۳۸۷).

تعریف عملیاتی سلامت روانی : عبارت است نمره ای است که آزمودنی از آزمون سلامت روانی گله مندگی بدست می آورد.

فصل دوم
پیشینه و ادبیات تحقیق

پیشینه تحقیق :
تعاریف و مفاهیم کمال گرایی :
هورنای (۱۹۳۴) معتقد است : «کمال گرایی، گرایش روان رنجورانه به بی عیب و نقص بودن است. فرد کمال گرا، اشتباه خود را گناهی نابخشودنی می پندارد و همواره در انتظار پیامدهای شوم آن مضطرب است».

هالندر (۱۹۶۵) به نقل از مهرابی زاده هنرمند و وردی (۱۳۸۲) معتقد است : «کمال گرایی نشان دهنه گرایش و علاقه فرد به درک محیط پیرامون خود به گونه قانون «همه یا هیچ» است که به موجب آن، نتایج ممکن، موفقیت های کامل یا شکست های کامل هستند».
هاماچک (۱۹۷۸) معتقد است «کمال گرایی شامل دو نوع کمال گرایی بهنجار و کمال گرایی نابهنجار (روان نجور) می باشد. کمال گرایی روان رنجور عبارت از نگرانی زیاد در مورد ارتکاب اشتباهات و ترس از داوری های دیگران می باشد».

ویزمن (۱۹۸۰) به نقل از بلت (۱۹۹۵) معتقد است : «کمال گرایی نیاز شدید به پیشرفت است و این گرایش به گونه معیارهای شخصی بالا و غیرواقع بینانه آشکار می شود».
فراست، مارتن، لارهات و روزنبلیت (۱۹۹۰) «کمال گرایی را به عنوان مجموعه معیارهای بسیار بالا برای عملکرد، که یا خود ارزشیابی های انتقادی همراه است»، تعریف کرده اند.
(شولتز به نقل از سید محمدی – ۱۳۸۱).

کارل راجرز :
راجرز معتقد بود که انسان به وسیله گرایش به شکوفا کردن، نگهداری کردن و بهبود بخشیدن خود برانگیخته می شود. این گرایش فطری به خود شکوفایی، بخشی از گرایش شکوفایی بزرگتر است که تمام نیازهای فیزیولوژیکی و روان شناختی را در بر می گیرد (شولتز، ۱۹۹۸، ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۱).
راجرز چندین ویژگی اشخاص کامل یا خودشکوفا را توصیف کرده است که عبارتند از :

• اشخاصی کامل نسبت به تمام تجربیات آگاهی نشان می دهند. در آن ها حالت دفاعی وجود ندارد، هیچ چیز خودپنداره آن ها را تهدید نمی کند. آن ها نسبت به احساس های مثبت، چون جرأت و دلسوزی و احساس های منفی چون ترس و درد گشوده هستند. دامنه وسیعی از هیجان های مثبت و منفی را می پذیرند و آن ها را شدیدتر احساس می کنند.
• اشخاص کامل در هر لحظه به طور کامل و پر بار زندگی می کنند :

تجربیات را نمی توان پیش بینی کرد ولی اشخاص کامل به جای این که صرفاً آن ها را مشاهده کنند، به طور کامل در آن شرکت می کنند.
• اشخاص کامل به ارگانیزم خودشان اعتماد می کنند : اشخاص کامل اطلاعات ماشی از عقل با افراد دیگر را نادیده نمی گیرند.
انواع کمال گرایی :

هاماچک (۱۹۷۸) به نقل از ویت و ترول (۱۹۹۹) بین کمال گرایی «بهنجار» و «روان رنجور» تفاوت گذاشت. کمال گرایی بهنجار شامل سرمشق گیری مثبت و سرمشق گیری منفی می باشد. سرمشق گیری مثبت بدین صورت است که فرد مطابق با معیارهای بالای والدین می کوشد و پیشرفت می کند و در سرمشق گیری منفی فرد بر خلاف در هم ریختگی یا کم آموزی های والدین عمل می کند.

می سیل دین (۱۹۶۳) به نقل از مهرابی زاده هنرمند و وردی (۱۳۸۲) معتقد است که در کمال گرایی بهنجار اشخاص از کارهای سخت و طاقت فرسا لذت می برند، و زمانی که احساس می کنند در انجام کارها آزادند، می کوشند تا به بهترین صورت عمل کنند، موفقیت در انجام کارها گونه ای احساس خشنودی و رضایت به همراه می آورد.
انتظارات و توقعات واقعی به افراد اجازه می دهد تا از تلاش های خویش لذت برند و از نظر احساسات سیراب شوند در انجام وظیفه بکوشند و رشد کنند و کارشان را به بهترین شیوه انجام دهند (فلت، هیویت، بلانک اشتاین و ماشر، ۱۹۹۱؛ به نقل از مهرابی زاده هنرمند و وردی، ۱۳۸۲).

هاماچک (۱۹۷۸) به نقل از ویت و ترول (۱۹۹۱) معتقد است کمال گرایی روان از محیط هایی ناشی می شود که فرد، تائید مشروط یا عدم تائید و با تائیدات ناهمسان برای براس کارهایش دریافت می کند.

کمال گرایی روان رنجور به علت پرهیز زیاد از اشتباه به وجود می آید. برای شخص، انجام هیچ کاری کاملاض خوب به نظر نمی رسد و فرد از به دست آوردن خشنودی از آنچه در حالت طبیعی خوب انجام شده و یا حتی بهتر از کارهای دیگران نیز هست، ناتوان است. احساس های ژرف پستی و آسیب پذیری، فرد را وا می دارند تا دست به یک دور پایان ناپذیر از تلاش های خود شکستن بزند که در آن هر کار یا مسئولیتی گونه ای چالش تهدید کننده به شمار می آید، هیچ گونه تلاشی کاملاً بسنده به نظر نمی رسد و همزمان که فرد می کوشد رضایت و خشنودی دیگران را فراهم آورد به شدت تلاش می کند از هر گونه شکست و خطا بپرهیزد (بلت، ۱۹۹۵ به نقل از مهرابی زاده هنرمند و وردی، ۱۳۸۲).

بارو و مور (۱۹۸۳) معتقدند که افکار کمال گرایانه اغلب نتیجه تائید مثبت مشروط یا «ترکیب ارزش قائل بودن برای خود با پیشرفت» می باشد. نویسندگان دیگری نیز حالتی را که می تواند به این نوع تفکر منجر شود شرح داده اند : انتقادهای سخت گیرانه و آشکاری والدین، انتقادهای موشکافانه تر، به طوری که والدین ممکن است مطابق با استاندادها و انتظارات خودشان رابطه برقرار کنند، فقدان استانداردهای ارتباطی واضح (مشابه با وضعیت عدم تائید هاماچم (۱۹۷)؛ و یا مشاهده رفتار کمال گرایانه در والدین.

ابعاد کمال گرایی :
هیویت و فلت (۱۹۹۱) نشان دادند که کمال گرایی از دو بعد ذتشکیل شده است :
کمال گرایی خودمدار :

هیویت و فلت به نقل از کوبوری و تانو (۲۰۰۵) معتقدند : کمال گرایی خودمدار یعنی داشتن معیارهای سخت گرایانه برای خود و ارزیابی رفتارهای خود به طر سخت گیرانه. فلت و همکاران (۱۹۹۱) معتقدند کمال گرایی خودمدار یک مؤلفه انگیزشی است که شامل تلاش های فرد برای رسیدن به خویشتن کامل می باشد و در این بعد کمال گرایی افراد دارای انگیزه قوی برای کمال، معیارهای بالای غیر واقعی، کوشش اجباری و دارای تفکر همه یا هیچ در رابطه با نتایج می باشد. این افراد بر عیوب و شکست های گذشته خود تمرکز می کنند و معیارهای شخصی غیرواقعی را در سرتاسر حوزه رفتاری خود فراگیر می سازند. این افراد به شدت موشکاف و انتقادگر هستند به گونه ای که نمی توانند عیوب و اشتباهات و شکست های خود را در جوانب مختلف زندگی بپذیرند.

کمال گرایی دیگر مدار :
این بعد کمال گرایی شامل عقاید و انتظارات فرد، درباره شکستگی های دیگران است. کمال گرایی دیگر مدار یک بعد میان فردی است که دربرگیرنده گرایش به داشتن معیارهای کمال گرایانه برای افرادی است که برای شخص اهمیت بالایی دارند. (فلت و همکاران، ۱۹۹۱). چون کمال گرایی دیگر مدار با بی اعتمادی و احساس دشمنی نسبت به دسگران همراه است، ممکن است به روابط بین شخصی دشوار منجر شود (فلت و همکاران، ۱۹۹۸).

فراست، هایمبرگ، هلت و ماتیا (۱۹۹۳) معتقدند کمال گرایی دیگر مدار عبارت است از گرایش فرد به داشتن مجموعه انتظارات غیر واقع بینانه برای دیگران و ارزیابی سفت و سخت از آن ها. فرد کمال گرا تمایل دارد دیگران را به شکل مبالغه آمیزی با معیارهای غیرواقعی «کامل» ببیند.
(سیتر به نقل از بیرشک – ۱۳۷۳).

فهرستی از ویزگی های افراد کمال گرا به نقل از مهرابی زاده هنرمند و وردی (۱۳۸۲) به قرار زیر می باشد :
۱ ) داشتن اهداف بلند پردازانه، جاه طلبانه، مبهم، دست نیافتنی و تلاش افراطی برای به دست آوردن این اهداف.
۲ ) گرایش به اندیشه همه یا هیچ.

۳ ) ارزیابی سخت گیرانه از خود و دیگران.
۴ ) نیاز شدید به موفقیت.
۵ ) پرهیز از انتقاد دیگران و دوری جستن از آشکار شدن عیب و نقص ها.

۶ ) فراگیر نمودن معیارهای شخصی غیرواقعی در سراسر حوزه های رفتاری.
۷ ) چشم داشت های زیاد از خود و دیگران.
۸ ) احساس ستیزه و خواری نسبت به خود و دیگران به دلیل برآورده نشدن انتظارات و توقعات.
۹ ) فراگیر نمودن افراطی شکستها.

۱۰ ) چشم داشت احترام از دیگران در همه حال، به دلیل منصف، درستکار و وظیفه شناس دانستن خود.
۱۱ ) ناتوان بودن از درخواست کمک از دیگران حتی نزدیک ترین دوستان.
۱۲ ) وانمود کردن به استقلال فکری و عاطفی.
۱۳ ) اشتباه را گناه نابخشودنی پنداشتن و مضطربانه انتظار عواقب شوم آن را کشیدن.
(شفیع آبادی. ۱۳۷۱)

سلامت روان :
تعاریف و مفاهیم سلامت روان :
در سال های اخیر، انجمن کانادایی بهداشت روانی، سلامت روانی را در سه قسمتی تعریف کرده است. قسمت اول، نگرشهای مربوط به خود که شامل تسلط بر هیجان های خود، آگاه از ضعفهای خود و رضایت از خوشیهای ساده است. قسمت دوم، نگرشهای مربوط به دیگران که شامل علاقه به دوستی طولانی و صمیمی، احساس تعلق به یک گروه و احساس مسئولیت در مقابل محیط انسانی و مادی است. قسمت سوم، نگرشهای مربوط به زندگی که شامل پذیرش مسئولیت ها، ذوق توسعه امکانات و علایق خود، توانایی اخذ تصمیمات

شخصی و ذوق خوب کار کردن است. به عقیده این انجمن نشانه هایی پیدا می شوند که ما را از دشواریهای روانی، به ویژه در خود فرو رفتن، پرخاشگری، خود مداری، بی اعتقادی شدید، بی خوابی، اضطراب، خیالبافی، هیپوکندری، ضعف در کنترا هیجان، نوسان های خلقی، احساس ناتوانی و وابستگی، مطلع می سازند. به علاوه برای داشتن سلامت روانی خوب، شرایطی از قبیل روبه رو شدن با دیگران، دشمنی نکردن با دیگران و کمک رساندن به مردم وجود دارد. به طوری که ملاحظه می شود این انجمن سلامت روانی را در ارتباط سازگاری با محیط و نگرشهای مربوط به خود و دیگران تعریف می کند و به مفاهیم بیماری، آسیب شناسی و ناسازگاری ارجاع نمی دهد (گنجی، ۱۳۷۶).

فرهنگ بزرگ روان شناسی لازاروی سازمان بهداشت روانی، سلامت روانی را چنین تعریف می کند «استعداد روان برای هماهنگ، خوشایند و مؤثر کار کردن، برای موقعیتهای دشوار و انعطاف پذیر بودن و برای بازیابی تعادل خود، توانایی داشتن» (گنجی، ۱۳۷۶).

در سال ۱۹۴۸، کمیسیون مقدماتی سومین کنگره جهانی بهداشت روانی، یک تعریف دو قسمتی ارائه می دهد.
۱ ) سلامت روانی حالتی است که از نظر جسمی، روانی و عاطفی، در حدی که با سلامت روانی دیگران انطباق داشته باشد، برای فرد مطلوب ترین رشد را ممکن می سازد.
۲ ) جامعه خوب جامعه ای است که برای اعضای خود چنین رشدی فراهم آورد، در عین حال، رشد خود را تضمین کند و نسبت به سایر جوامع بردباری نشان می دهد (کلوتید، ۱۹۶۸، به نقل از گنجی، ۱۳۷۶).

لوینسون و همکاران (۱۹۶۲) به نقل از میلانی فر (۱۳۷۸) سلامت روان را این طور تعریف کرده اند : «سلامت روان عبارت است از این که فرد چه احساسی نسبت به خود، دنیای اطراف، محل زندگی، اطرافیان مخصوصاً با توجه به مسئولیتی که در مقابل دیگران دارد، چگونگی سازی وی با درآمد خود و شناخت موقعیت مکانی و زمانی خویشتن».
کارل راجرز :

الگوی راجرز از شخصیت سالم و سلامت روانی انسانی بسیار کارآمد و با کارکرد کامل است که از تمام توانایی ها و استعدادهایش بهره می گیرد و به همین علت وی در روش درمانی خود بر خلاف فروید مسئولیت عمده تغییر شخصیت را به عهده مراجع (مددجو) می گذارد و ادراک و تجربه آگاهانه را معیار نهایی انسان سالم می داند. گ
طبق نظر راجرز سلامت روان یک فرایند است نه یک حالت یک مسیر است نه مقصد و این فرایند مشکل و گاهی نیز دردناک بوده و مستلزم آن است که فرد به وطر مستمر توانایی ها و استعدادهایش را رشد و گسترش دهد و بیازماید و به تحقیق خود یا خود شکوفایی که بنیادی ترین و مهم ترین انگیزه آدمی است بپردازد.

از نظر راجرز شخصیت سالم الزاماً خرسند و خوشحال و خندان نیم باشد زیرا این افراد فاقد نقاب و ماسک هستند. با خودشان رو راست و صادق بوده حالت تدافعی ندارند و از سایر انسان ها، عاطفی تر، انعطاف پذیرتر و بدئون پیشداوری هستند از نظر راجرز کسی که فقط براساس عقل و منطق رفتار نماید ناتوان است زیرا در هنگام رویارویی با مشکل بایستی تمام جنبه های وجود اعم از عوامل آگاه و ناآگاه عاطفی و فکری مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرند.

راجرز معتقد است که انسان سالم آفرینشگری و خلاقیت دارد زیرا با محدودیت های اجتماعی و فرهنگی و سازش منفعلانه ندارد و تدافعی نیست و به تمجید و ستایش دیگران نیز دلخوش نمی باشد (ساچتز ۱۹۷۷، به نقل از جنانی ۱۳۸۰).
ب . اف . اسکینر :
سلامت روانی و انسان سالم به عقیده اسکینر، معادل با رفتار منطبق با قوانین و ضوابط جامعه است.
مدیریت تنش و استرس :
آنتونوفکس (۱۹۷۹) به نقل از تودر (۱۹۹۶) مدیریت تنش یا استرس را شامل ۷ مرحله می داند :
۱ ) سازگاری معمول با زندگی.

۲ ) آگاهی از آسیب پذیری نسبت به عوامل استرس.
۳ ) شناخت منابع استرس که شامل (خانگی، شغلی، اجتماعی، سیاسی و یا اقتصادی، می باشد).
۴ ) آگاهی از تنش و پیامدهای منفی، خنثی و یا حتی مفید آن.

۵ ) مدیریت تنش که شامل تمرینهای تنفسی، آرمیدگی جسمانی، رشد مهارت های ارتباطی، تغذیه و شیوه زندگی سالم، و آمادگی جسمانی است.
۶ ) استرس چیزی است که پس از مدیریت تنش باقی می ماند.
۷ ) مدیریت استرس شامل درک عمیق تر و چگونگی تأثیر آن ها بر فرد و حل استرس است. (بنی جمال ۱۳۸۰).
اهمیت نیازها و انگیزه ها در تأمین سلامت روان :

انسان همواره نیازهایی دارد که می تواند عامل اصلی حرکت، تلاش و رفتارهای وی باشد. چنانکه شناخت نیازهای اساسی فرد و فراهم آوردن شرایط و امکاناتی که وی بتواند در حد مناسب و متعادل به رفع نیازهای خود بپردازد از سویی موجب پیشگیری از مشکلات، اختلالات و نابسامانی های جسمی و روانی وی می شود و از سوی دیگر مراتب رشد و شکوفایی استعدادهای وی را هرچه بیشتر میسر می سازد.
نیازهای روانی که نقش بارزی در رفتار و زندگی انسان دارند به نقل از (میرابیگی، ۱۳۷۳) عبارتند از :
محبت.

احساس ارزش (عزت نفس).
پژوهش هایی که تاکنون در این زمینه انجام شده است :
۱ ) در پژوهشی که سور شجانی (۱۳۷۹) با عنوان بررسی رابطه کمال گرایی با افسردگی . عملکرد تحصیلی و رابطه این دو با وضعیت اجتماعی – اقتصادی والدین در دانش آموزان پیش دانشگاهی اهواز انجام داد به این نتیجه رسید که بین کمال گرایی با افسردگی رابطه مثبتی وجود دارد.
۲ ) نجاریان عطاری و زرگر (۱۳۸۰) در پژوهشی که بر روی ۲۵۹ دانشجو انجام گرفت، نشان داد که میال کمال گرایی و شکایات جسمانی، از نظر آماری رابطه مثبت معنی داری وجود درد. یعنی هرچه فرد کمال گراتر باشد شکایات او از مشکلات جسمی بیشتر است.

۳ ) وردی، مهرابی زاده هنرمند و نجاریان (۱۳۸۱) طی پژوهشی دریافتند که کمال گرایی یا نبود سلامت روانی، یعنی اختلالاتی مانند افسردگی، اضطراب، وسواس، پرخاشگری و ترس مرضی در ارتباط است.

۴ ) بشارت (۱۳۸۱) در پژوهشی به بررسی ابعاد کمال گرایی در بیماران افسرده و مضطرب پرداخت. و بدین نتیجه رسید که بیماران افسرده نسبت به دو گروه بیماران مضطرب و گروه کنترل (افراد عادی) سطح کمال گرایی خودمدار بالاتری دارند و بیماران مضطرب نسبت به دو گروه دیگر سطح کمال گرایی القاء شده اجتماعی بالاتری را دارند.
۵ ) میرزا کمسفیدی (۱۳۸۱) در پژوهشی با عنوان بررسی رابطه ایعاد کمال گرایی و ابعاد شخصیت در داشجویان دانشگاه تهران به این نتیجه رسید که بین ابعاد کمال گرایی و نوروز گرایی (افسردگی و اضطراب) همبستگی مثبت و معناداری وجود دارد.

۶ ) شیرازی، مهرابی زاده هنرمند و حقیقی (به نقل از گنجی، ۱۳۸۳) در پژوهشی به منظور بررسی ساده و چندگانه کمال گرایی، اضطراب و افسردگی با سر درد و میگرن، روی دانشجویان دختر و پسر دانشگاه آزاد اهواز به این نتیجه رسیدند که کمال گرایی، اضطراب و افسردگی با سر درد میگرن رابطه مثبت و معناداری دارند.
۷ ) پژوهشی تحت عنوان کمال گرایی، خشم، سلامت جسمانی و عاطفه مثبت توسط صابونچی و لاند (۲۰۰۳) انجام گرفت نتایج عبارت بودند از این که کمال گرایی خودمدار بیش از کمال گرایی القاء شده اجتماعی با صفت خشم رابطه داشت. کمال گرایی خودمدار و القاء شده اجتماعی رابطه مثبت ضعیفی با خود گزارش های شکایات جسمانی به خصوص علائم تنش و خستگی داشت (در زنان بیشتر از مردان مشاهده شد). کما گرایی دیگر مدار پیش بینی می کرد که شرکت کننده ها به درمان پزشکی نیاز داشتند یا نه. کمال گرایی خودمدار به طور منفی با عاطفه مثبت رابطه داشت.

۸ ) نامیستر (۲۰۰۳)، چگونگی رشد ابعاد متفاوت کمال گرایی را – القاء شده اجتماعی و خودمدار – در بین دانشجویان سرآمد دانشگاه مورد بررسی قرار داد. یافته ها نشان داد که دانشجویان سرآمد که در اندازه های کمال گرایی القاء شده اجتماعی یا خود مدار نمره بالایی داشتند، رشد این گرایش را به فقدان تجربه شکست در سال های اولیه مدرسه اسناد دارند. شرکت کننده ها با نمرات بالایی کمال گرایی القاء شده اجتماعی معتقدند که کمال گرایی رشد یافته در آن ها از فشاری که آن ها از جانب والدین کمال گرایشان دریافت کردند ناشی می شود در مقابل، دانشجویان سرآمد که نمره بالایی در کمال گرایی خودمدار دارند، کمال گراییشان را به یادگیری اجتماعی که در نتیجه رفتارهای کمال گرایانه والدینشان می باشد اسناد می دهند.

۹ ) در پژوهشی که توسط یانگ، کلاپتون و بلک لی (۲۰۰۴) تحت عنوان کمال گرایی، عزت نفس پایین و فاکتورهای خانوادگی به عنوان پیش بینی کننده رفتار بولیمیک انجام گرفت این نتایج حاصل شد که کمال گرایی، عزت نفس پایین، فشار از جانب خانواده (انتظارات بالای والدین) و فشار همسالان می تواند رفتار بولیمیک را در زنان دانشجو پیش بینی کند.
۱۰ ) پژوهشی تحت عنوان کمال گرایی والدین و نقش والدینی که توسط اسنل، اوربی و بریور (۲۰۰۵) انجام شد این ننایج به دست آمد گرایش های کمال گرایی والدین به طور منظم با انواع شیوه های تربیتی والدین، رضایت والدینی، پیوندهای والدینی و گرایش های دلبستگی رابطه دارد.