مقدمه

بی شک شیخ اجّل سعدی شیرازی یکـی از برزگـان و مفـاخر ادب و فرهنـگ ایرا نی ا ست. او در شیراز پ له های معروف یت و محبوب یت را طی کرد و برای فرار از آن محی پر آشوب مغولی پا در سرزمین غریب نهاد تا در آن جا هم آسای شی دا شته با شد و هم بی دغد غه به تع لیم و ت کرار بپردازد، همین رفتن و نماندن، تعلیم نزد بزرگان و دیدن عجایب دور و نزدیک و به قول خودش چیدن خوشه ای از خرمنی چنان پر تجربه اش کرد که افصح المتکلمین نام گرفت و دلیلش را در فصیح و بلیغ بودن نثر و نظمش می دانند. او بعد از مسافرتهـای طـولانی بـه شـیراز برگشـت و در

دستگاه اتابکان فارس زندگی گذراند، در این دوران است که آثارخود را به نظم و نثر مینویسد و تمام آن تجربههای بر گرفته از سیر و سیاحت

را در دا ستان ها و ا شعارش چ نان ب یان میک ند که گاهی به یک متن
اجت ماعی ، گاهی یک پ ند اخلا قی و گاهی دا ستان و سرگذ شت بزر گان با
نتیجه گیریهای خردمندانه ای تبدیل میشود.

گلستانش جهان را آن گونه که هست بیان میکنـد و بوسـتانش ازایـده آلهای بشری حرف میزند، غزلیاتش آبدار است و گاهی از عشق روحانی حرف میزند و گاهی بی هیچ ابایی از عشق زمینی و مجازی، آن قدر که شهرت سخنش تا چین هم میرود و ابن بطوطه این سیاح معروف از شنیدن اشعارش توس چینیان متعجب میشود.

بزرگانی مانند ” ضیا موحد ” در کتاب خود به نام سعدی در این مقوله قلم زده است، همچنین غلامحسین یوسفی در مقدمه تصیحح گلستان و بوستان سعدی آثارش را از جنبه های مختلف مورد بررسی قرار داده است. م قالات ز یادی در ا ین باب به ر شته ی تحر یر در آ مده به گو نه ای که کمیسیون ملی یونسکوایران، تهران آن را به صورت کتابی به نام” ذکر جمیل سعدی ” در آورده است.

در ا ین مقا له سعی شده ا ست ز ندگی و آ ثار سعدی را از جن به های گوناگون مورد بررسی قرار داده و تا بتوانیم با توجه به نوشتهها اعم از نظم و نثر وی به زندگی و اوضاع و احوال وی پی ببریم. از این رو امید است که مورد توجه قرار گیرد.

زندگانی و کارنامه ادبی سعدی

شیخ الا مام المح قق، اف صح المتکلّ مین، ابومحمدال سعدی ال شیرازی، که تاریخ ولادت او به قرینه سخنش در گلستان در حدود ۶۰۶ هجری است، در آغاز گلستان چنین میگوید :

” یک شب تامل ایام گذشته میکردم و بر عمر تلف کرده تاسف مـیخـوردم و سنگ سراچه دل را به ال ماس آب د یده می سفتم “و ا ین اب یات منا سب حال خود گفتم:

هـردم از عمر می رود نفسـی
چون نگه میکنم نمانده بسی

ای که پنجـاه رفـت و در خوابی مگر این پنج روزه دریابی

خجل آن کس که رفت و کار نساخت کوس رحلت زدندو بار نساخت

به تصریح خود شاعر این ابیات در ۵۰ سالگی وی سروده شده اسـت، چـون آن ها را با دو ب یت ز یرین که در مقد مه گل ستان من باب ذ کر تاریخ تالیفات کتاب آمده:

در این مدت که ما را وقت خوش بود زهجرت ششصد و پنجاه و شش بود

مراد ما نصیحت بود و گفتیم حوالت با خدا کردیم و رفتیم

میتوان چنین نتیجه گرفت که در سال ۶۵۶، پنجاه سال یا قریب بـه آن، از عمر سعدی گذشته و بدین تقریر ولادتش در سـال ۶۰۶ و یـا زمـانی نزدیک به آن بوده است. (رستگار فسایی، (۱۳۷۵

وی در شیراز در م یان خا ندانی که از ” عال مان د ین بود ند” ولادت

یافت.

همه قبیله من عالمان دین بودند مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

از کودکی ت حت ترب یت پدر قرار گر فت، واز هدایت و ن صیحت او بر خوردار گ شت و لی در خرد سالی ی تیم شد و ظاهرا در مح ضر ن یای مادری خود قرار گرفت.

مرا باشد از درد طفلان خبر که در طفلی از سر بر فتم پدر

*****

من آنـگه سر تاجـور داشتم که سر در کنـار پدر داشتم

اگر بر وجـودم نشستی مگس پریشان شدی خاطر چند کس (شفق، (۱۳۶۹

وی م قدمات دا نش های اد بی و شرعی را در شیراز آموخ ته و برای اتمام تحصیل به بغداد رفت و در مدرسه نظامّیه آن شهر به ادامه تحصیل

پردا خت. دوران ز ندگی سعدی م صادف با بلای ع ظیم م غول بوده ا ست. سعدی در زمان اتابکی سعد بن زنگی در فارس و حمله غیاث الدین برادر سلطان جلال الدین به شیراز ( نتیجهی بی سامانی اوضاع آن سامان)، در سال ۶۲۰ ق یعنی حدود سه سال قبل از به حکومت رسیدن اتابک ابوبکر، ( همان که بعدها او و پسرش از ممدوحان سعدی میشوند. ) دل به دریا زده و سر به آوارگی گذاشت.

ندانی که من در اقالیم غربت

چـرا روزگـاری بـکردم درنگی

برون رستم از ” تنگ ترکان” که دیدم

جهان درهم افتاده چو موی زنگی

همه آدمی زاده بودند لیکن چو

گرگان به خونخوارگی تیز چنگی(سعدی، (۱۳۸۵

ی کی از ا ستادان وی در ب غداد ج مال ا لدین ا بوالفرج ع بدالرحمن

مل قب به المحت سب، پ سر یح یی بن یو سف بن ج مال ا لدین ع بدالرحمان بن

ال جوزی بود، وی از نواده های ا بوالفرج بن جوزی صاحب ک تاب م شهور

“تلبیس ابلیس ” و کتاب ” المنتظم ” است که به سال ۵۹۷ درگذشت و چـون

ل قب و کن یه جد خود را دا شت، نام بردن سعدی از ا سم وی با عث خ طای
بر خی از محق قان شد و ه مین ا مر سبب شد که سعدی را شاگرد ا بن جوزی

بزرگ بدانند که سال تولد او مقدم بر سال ۵۷۹، هجری است اما ابوالفرج بن الجوزی دوم در سال ۶۵۶، یعنی همان سال که سـعدی گلسـتان را تمـام کرده بود، هنگام فتح بغداد به قتل رسید. در نتیجه سعدی در سن بیست و چهار سالگی خدمت این استاد را درک کرده بود، یکی دیگر از استادان سعدی شهاب ا لدین سهروردی صاحب ک تاب ” عوارف الم عارف “ا ست که سعدی وی را مرشد خود میگوید:

مرا شیخ دانای مرشد شهاب دو انـدرز فـرمود بر روی آب

یکی آنکه در جمع بدبین مباش دگر آنکه در نفس خودبین مباش

سعدی در کسب نظرهای عارفان و قبول تربیت ایشان گویا به پیر و مراد تنها اکتفا نکرده بلکه به عده ای از آنان ارادت میورزیده و از ایشان کسب فیض کرده و در عین حال که مانند یک مرید تابع و فرمانبر مط لق آ نان ن بوده، از راه صحبت، از گف تار و ن ظر های ای شان بر خوردار

شد و احیانا بعضی از نظرهای ایشان را پذیرفته ااست” ( صفا، (۱۳۷۳
“بــه عبــارتی وی مثــل اســتادان خــویش، شــهاب الــدین ســهروردی و
ا بوالفرج جوزی، پ یروی از سنت و شریعت را توج یه میک ند ا ما نه

(رستگار

سهروردی میشود تا یکسره خود را تسلیم رویاهای صوفیانه کند ونه ابن جوزی تا صوفیه را به کلی فریب خورده ی دیو و شیطان بپندارد، او با میانه روی و بی آن که خود را دیو یا فرشته کند به اوج و مقام آدمیّت میرسد (ذکر جمیل سعدی، (۱۳۷۷

سعدی در نظام یه ی ب غداد با ا ستعدادی که از خود ن شان مید هد،

مع ید می شود، (یع نی ک سی که ا جازه دا شته درس ا ستاد را برای شاگردان

باز گوید.

مرا در نظـامیـه ادرار بود

شب و روز تلقین و تکرار بود (سعدی، (۱۳۸۵

سعدی پس از اتمام دوران تحصیل که تاریخ آن معلوم نیست به سیرو سفر میرود. او از جوانی روح بی آرامیداشت و پایبند به یک جا نبود و گردش ا طراف ج هان و د یدن مرد مان را میخوا ست و در وا قع ا ین اب یات ترجمان حال خودش بود:

به هیـچ یار مده خاطـر و به هیـچ دیار که برّو بحر فراخ است و آدمیبسیار

چو ماکیان به در خانه چنــد بینی جور چـرا سفر نکنی چون کبـوتر طیــار

زمین لگد خورد از گاو و خر به علت آن که ساکن است نه

ماننـد آسمان دوّار (سعدی، (۱۳۸۵

گذ شته از شوق ج هانگردی، ه جوم م غولان به ا یران و ک شمکش بین

اح فاد خوارزم شاهیان واتاب کان در فارس مو جب شد. تا دل از زاد گاه

بکند و مسافرتی را شروع کند. که بین سی تا چهل سال طول کشید.

ب غداد، سوریه و م که تا شمال افری قا را گ شت. او کا شمر، ه ند و ترکستان را هم دید و به موجب روایتی از سفر مکه به تبریز رفت و در آنجا با آباقان و صاحب دیوان و برادرش (جوینیها) دیدار کرد.

او در م سیر سفرهای طولانی خود به سرزمین کا شغر سین ک یان چین
قدم گذارده ا ست و هم اک نون در شهر کا شغر ب نای م سجدی ب نام آدی نه

معروف است که سعدی شیرازی از آن دیدن کرد، اکنون نیز داستان دیدار سعدی از ا ین م سجد و ن مازگزاری او در آن هم چ نان به ع نوان یادبود تاریخی، مورد تبادل فرهنگی دو ملت ایران و چین، در میان مردم بومی، دهان به دهان گفته میشود” (جان خویین، ذکر جمیل سعدی، (۱۳۷۳

وی در شام به یاد شیرازغزل میگوید و آرزو دارد که سپیده دمان از فراز تن گه الله اک بر به شهر ر سد و به روان شیخ کب یر و روز ب هان و

دیگر بزرگانش درود فرستاده که اگر به قدم رفته به سرباز آید.

فسایی، (۱۳۷۵

سعدی اینک به قدم رفته به سر باز آمد مفتی ملت اصحاب

نظر باز آ مد، (سعدی، (۱۳۸۵