چکیده

تحولات اخیر خاورمیانه به ویژه در سوریه، سبب ایجاد تغییراتی محسوس در سیاست های ترکیه در منطقـه شـده اسـت. ترکیه با ادعای دستیابی به رهبری منطقه تلاش کرده تا در زمینه مسائل سوریه مورد توجه جامعه جهـانی قـرار بگیـرد و اکنون همین امر به یکی از مشکلات عمده ترکیه مبدل شده است. زیرا روابط سوریه و ترکیه تحت تأثیر بلند پروازی های ترکیه، کشمکش های فرقه ای و وابستگی های قومی قرار گرفته استل باشروع بحران در سوریه، ترکیـه در آغـاز بـا بیـان اینکه قصد مذاکره برای ایجاد اصلاحات دموکراتیک در این کشور را دارد، خود را وارد این مساله کرد. به تدریج بـا شـدت گرفتن بحران بالاخره در ۲۲ نوامبر ۲۰۱۱ برای اولین بار رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه به صورت علنی خواستار برکناری بشار اسد از حکومت شد.احمد داوود اوغلو وزیر خارجه ترکیه نیز تحریم هایی یکجانبه شامل توقف دارایی هـای دولت سوریه و تعلیق وام ها تا ممنوعیت فروش تمام انواع تسلیحات نظامی را به اجرا در آوردل

کلید واژگان : رئالیسم تهاجمی – سیاست خارجی حزب عدالت و توسعه ترکیه – نوعثمان گرایی – بحران سوریه

)

مقدمه

سال ۲۰۰۰ سرآغاز تحولات چشمگیر در ساختار سیاسی ترکیه بود که حدود نیم قرن در تاریخ این کشور بی سابقه بوده است . پس از به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه و آغاز یک رشته اصـلاحات در نظـام حکـومتی ، از جملـه محـدودکردن حضـور نظامیان در حکومت ، جامعه سیاسی ترکیه سالها پایبندی به جامعه سنتی را که نشانی از تعهد به اصول کمـال پاشـا بنیانگـذار جمهوری لائیک بود کنار نهاد و جامعه نوظهور ترکیه درمسیر عبور از کمالیسم افراطی به سوی جامعه ی سیاسی هماهنگ تر با اجتماع مذهبی قرار گرفت . حزب عدالت و توسعه به ارزش موقعیت جغرافیایی ترکیه توجه ویژه دارد و جایگاه ژئوپلیتیک ترکیه را دارای امکانات بالقوه جهت پروژه های گوناگون می داند . ( زاهدی ، ۱۳۹۱ ، ( ۶۷۶ – ۶۷۴

به دنبال تغییرات عمده در ساختار اجتماعی و اقتصادی و سیاسی ترکیه و با روی کارآمدن حـزب عـدالت و توسـعه ، تاکیـد بـر هویت اسلامی و پیشینه ی عثمانی ترکیه ، در مرکز ثقل سیاست های فرهنگی و خارجی این کشور قرار گرفت . دولت اردوغـان از سال ۲۰۰۲ ضمن تلاش برای انجام اصلاحات موردنظر اتحادیه اروپا ، در عرصه ی تحولات خاورمیانـه و حتـی دنیـای اسـلام فعالتر شده است . درعین حال اعمال انعطاف در سیاست خارجی سالهای اخیر از طریق استراتژی به صفر رسـاندن مشـکلات بـا کشورهای همسایه که از سوی داووداوغلو وزیرخارجه ترکیه اعلام شده است ، راه را برای توسعه ی مناسبات ترکیه با همسایگان و کشورهای منطقه گشوده است . یکی از بارزترین نمونه های تحول در سیاست خارجی ترکیه که از آن به ” نو عثمانیسم ” نیز یاد می شود ، در تحولات کشورهای عربی در سال ۲۰۱۱ معروف به بهارعربی نمود یافته است . آنچه که به بهار عربـی معـروف شده است فرصتی را برای ترکیه فراهم آورده که پس از سالها عدم نقش آفرینی جدی در خاورمیانه ، بـه ایفـای نقـش جـدی از طریق میانجیگری ، برگزاری همایش های مخالفان هیئت های حاکمـه کشـورهای عربـی در ترکیـه اقـدام نمایـد . ( حیـدری و رهنورد ، ۱۳۹۰ ، ( ۱۳۷ – ۱۳۶

یکی از کشورهایی که ترکیه در دوره اردوغان و درراستای دکترین نوعثمانیسم و سیاست به صفر رساندن مشکلات با همسایگان ، به گسترش روابط با آن پرداخته سوریه است . اما درپی انقلاب های عربی رویکرد ترکیه نسبت بـه سـوریه کـاملا عـوض شـد. زمینه اصلی این چرخش اولویت نگاه ترکیه در روابط با غرب می باشد . ( صولت ، . ( ۴ -۱

باشروع تحولات اخیر در سوریه ، ترکیه در ابتدا سیاستی میانجیگرانه در پیش گرفت و با حمایت از انجام اصـلاحات درسـوریه و حتی توصیه به بشاراسد برای انجام اصلاحات به منظور به دست گرفتن اوضاع ، طرفین را به خویشتن داری و مماشـات دعـوت کرد . بااین حال اندکی بعد ترکیه تحولات سوریه را غیرانسانی خواند و از بشاراسد خواست تـا قـدرت را رهاکنـد . عـلاوه بـراین بااتخاذ موضعی تهاجمی و فعال چندین نشست مخالفان سوری را میزبانی و در آوریل ۲۰۱۲ دومین اجلاس دوستان سـوریه را در استانبول برگزار کرد . ( مسعودنیا فروغی ، چلماقی ،۱۳۹۱ ، . ( ۱۰۳ -۹۵ با وجود زمینه های قـومی – مـذهبی ، گروههـای تکفیری و دسیسه افکنی های دشمنان فرامنطقـه ای سـرایت بحـران و نـاامنی هـای کنـونی سـوریه تهدیـدی بـرای همـه ی کشورهای همجوار ومنطقه محسوبفمی شود ؛ ترکیه که دستاوردهای ملی و مناسـبات رو بـه بهبـود خـود بـا سـوریه را فـدای

بلندپروازی و خوش خدمتی های حزب عدالت و توسعه به غرب کرده خود می تواند آسیب پذیرترین کشور دراین رابطه باشـد . ( یزدان پناه درو و نامداری ، ۱۳۹۲ ، ( ۱۰۳

در این نوشتار تلاش داریم تا سیاست خارجی حزب عدالت و توسعه را در قبال بحران سوریه بررسی کنـیم . درایـن نوشـتار بـه دنبال پاسخ به این سوال اصلی هستیم تا بدانیم که اصلی ترین اهداف ترکیه در بحران سوریه چیست ؟ فرضیه نیز این می شود که ترکیه به دنبال احیای شکوه دوران عثمانی ، همگرایی با غرب و پیرامون گرایی در منطقه است . از طریق تئـوری واقعگرایـی تهاجمی قصد داریم این فرضیه را ثابت کنیم . درابتدای گفتار سخن با توضیح مختصـری از واقعگرایـی تهـاجمی کـه چـارچوب نظری تحقیق را تشکیل می دهد شروع می شود و سپس به توضیحی کوتاه درباره چگونگی رابطه ترکیه و سوریه در گذر زمـان می پردازیم . در قسمت دیگر تحقیق به چگونگی ایجاد بحران در سوریه پرداخته می شود و قسمت پایانی تحقیق هـم سیاسـت خارجی ترکیه را دربر می گیرد .

چارچوب نظری : واقعگرایی تهاجمی ف

تئوری های رئالیستی روابط بین الملل در قرن بیستم سـیر تکامـل خـود را ادامـه دادنـد و از درون آنهـا نظریـه هـای رئالیسـم ساختاری والتز ، و رئالیسم نئوکلاسیک گیدئون رز متولد شدند که توانستند تحلیل متفاوت تری از تحـولات و ابعـاد نظـام بـین الملل ارائه نمایند . تحول دیگر در تئوری های واقعگرایانه ، ظهور رئالسیم تهاجمی است که بـا کتـاب ” تـراژدی سیاسـت هـای قدرت های بزرگ ” جان میرشایمر به عرصه ی تئوریک روابط بین الملل وارد شد که ثمره ی تحولات درونی نظریه ی رئالیسـم بود که برداشتی امنیتی و توسعه داده شده از نظریه ی رئالیسم ساختاری والتز ارائه داد . این تئوری برخلاف رئالیسم کلاسـیک مهمترین مسئله را برای دولتها امنیت سازی می داند و نگاه متفاوتی به علل وریشه های پویش های رفتـاری بـازیگران در نظـام آنارشیک بین الملل دارد . از مهمترین نظریه پردازان این نظریه می توان از جان میرشایمر ، فریدزکریا ، رابرت جرویس ، ویلیام وولفورت و تام کریستیانسن نام برد . ( مشیرزاده ، ۱۳۸۶ ، ( ۱۳۳ – ۱۳۰

واقع گرایی نوکلاسیک یـا نئورئالیسـم تهـاجمی هماننـد رئالیسـم کلاسـیک، مولفـه هـای اصـلی آن را مفروضـه هـایی چـون قدرت،امنیت،دولت،آنارشی وقدرت های بزرگ تشکیل می دهند.آنان چنین استدلال می کنند که آنارشی دولت هـا را وادار مـی سازد که قدرت یا نفوذ نسبی خود را به حد اکثر برسانند. امنیت وبقا در درون نظام بین الملل هرگز قطعی نیست ودولت ها مـی کوشند با به حد اکثر رساندن قدرت ونفوذ خود، امنیت را به حد اکثر بر سانند. البته اکثر دولت ها همواره در گیر توسعه گرایـی نامحدود نیستند و در مواردی که منافع این امر بیش از هزینه های آن باشد،به آن مبادرت می نمایند. به نظـر مرشـایمر دلیـل اصلی قدرت طلبی دولت ها را باید در سه چیز جستجو کرد:

(۱ ساختار آنارشیک نظام بین الملل،(۲ توانمندیهای تهاجمی که همه دولت ها از آن بر خوردارند،(۳ وعـدم اطمینـان در مـورد نیات ومقاصد دشمن. ( نوروزی ، ( ۱۳۸۸

مبانی واقعگرایی تهاجمی :

-۱ رئالیستهای تهاجمی همانند رئالیستهای سنتی بر این باورند که به علت آنارشیک بودن ماهیت نظام بینالملـل مخاصـمه در نظام بینالملل اجتنابناپذیر است. به عبارت دیگر در نگاه آنها »آنارشی« از اهمیت قابل توجهی برخوردار است. این آنارشـی عموما وضعیتی هابزی است که در آن امنیت امری کمیاب است و دولتها میکوشند با به حداکثر رساندن امتیازات نسبی خـود به آن نایل شوند. ( مشیرزاده ، ( ۱۳۸۶ -۲ رئالیستهای تهاجمی دولترا بازیگرانی خردورز و کارگزارانِ اصلی در نظام بینالملل میداننـد کـه عمـده هـدفش کسـب

قدرت به منظور دستیابی به امنیت برای تضمین بقای خود میباشد. به عبارت دیگر آنها بر این باورند کـه تهـاجم امـری ذاتـی برای دولتها به شمار میرود. همانند رئالیستهای ساختاری، رئالیستهای تهاجمی معتقـد بـه فشـارهای سیسـتمی نظـام بـر دولتها هستند که سبب همسانی رفتارهای دولتها با قدرت و موقعیت متفاوت، در محـیط بـینالملـل مـیگردد.یعنـی تفـاوت داخلی کشورها بیاهمیت است و فشارهای ساختاری چنان قدرتمندند که آنها را وادر به اتخاذ جهتگیری مشابه میکند.

-۳ اگرچه رئالیستهای تهاجمی به استلزامات آنارشی و فشارهای ساختاری (همچون رئالیستهای کلاسیک) معتقدنـد؛ امـا در نگاه آنها قدرتِ» نسبی« برای دولتها از اهمیت بیشتری برخوردار است. زیرا آنارشی دولتها را وادار میسـازد قـدرت یـا نفـوذ نسبی خود را به حداکثر برسانند.نحوهی تاثیر نظام بر دولتها در نگاه رئالیسـتهـای تهـاجمی مبتنـی بـر نگـاه رئالیسـتهـای نئوکلاسیک است. یعنی بر این باورند که سیستم بهگونهای غیر مستقیم و پیچیده بـر بـازیگران تـاثیر مـیگـذارد.( مشـیرزاده ، ( ۱۳۸۶ -۴ از سوی دیگر تاکید آنها بر تحلیلهای تاریخی است. بهعنوان مثال فرید زکریا بر این باور است که: تاریخ نشان میدهـد کـه

دولتها در شرایطی که به شکلی فزاینده ثروتمند می شوند، به ایجاد ارتش های بزرگ روی می آورند، و خود را درگیـر مسـائل خارج از مرزهایشان میکنند و به دنبال افزایش نفوذ بینالمللی خود میروند. یعنی هر اندازه قدرت دولت و قدرت ملـی افـزایش پیدا کند به سیاستهای خارجی توسعهطلبانهتری منجر میشود. به عبارت دیگر توانمندیهای نسبی تـا حـد زیـادی بـه نیـات دولتها شکل میدهد و این مسئله را میتوان بر اساس رفتار دولت در طول تاریخ اثبات نمود. بنابراین تهاجمیهـا بـه قـدرت و امنیت مطلق باوری ندارند بلکه ازدیاد دائمی قدرت برایشان از اولویت برخوردار است تا در پرتو آن به امنیت نسبی و حـداکثری دست یابند.( مشیرزاده ، . ( ۱۳۸۶

-۵ افزایش دائمی قدرت:»جان میرشایمر«بر این باور است که رهبران کشورها باید آن دسته از سیاستهـای امنیتـی را دنبـال کنند که دشمنان بالقوهی آنان را تضعیف میکند و قدرت آنها را نسبت بـه بقیـهی کشـورها افـزایش مـیدهـد. در نگـاه او اگـر کشوری خواستار بقاست باید رئالیستِ تهاجمیِ خوبی باشد. زیرا از منظـر رئالیسـتهـای تهـاجمی، ماهیـت رقابـتآمیـز روابـط بینالملل دائما در حال تشدید شدن است و بنابراین لازم است که کشورها همواره در حال افزایش قدرت خود باشند تا به حدی از قدرت برسند که هیچ کشوری نتواند طمع حمله به آنها نماید. به همین دلیل در نگاه آنـان کـاهش بودجـهی نظـامی پـس از جنگ سرد اشتباه بود.زیرا رهبران کشورها همواره باید منتظر حملهی کشورِ توسعهطلبی باشند کـه نظـم جهـانی را بـه چـالش

میکشد.( نوروزی ، ( ۱۳۸۸