١. طرح مسئله

جبر و اختیار قدمتی به اندازه آفرینش انسان دارد و همواره در طـول تـاریخ از بحـث برانگیزتـرین موضوعات کلامی به شمار رفته است. از اینرو موجب پدید آمدن مکتب ها و فرقه های مختلـف و گاه معارض فکری گردیده است. این مسئله که بدانیم انسان در افعالش مجبور است یا مختار و قضا
ﻭ قدر تا چه حد در سرنوشت انسان نقش دارد، از اهمیتی خاص برخوردار است. در طـول تـاریخ، متکلمان، فیلسوفان، عارفان، صوفیان، مفسران و محدثان از منظر خاص بـه پـردازش ایـن مطلـب همت گماشته اند و گاه به نتیجه ای درست و گاه نادرست دست یافته اند. در عالم اسلام فرقـه هـای معتزله، زیدیه، اسماعیلیه، امامیه، ماتریدیه، اشاعره و جبریه خالص، به ترتیب بیشترین تـا کمتـرین

حوزه اختیار را برای انسان قائل بودند.١ در مورد جبر و اختیار و فروع آن تحقیقاتی صورت گرفته اما تاکنون مقایسه تطبیقی میـان آرای

متفکران مورد نظر این مقاله انجام نشده است.

به برخی از تحقیقاتی که به جنبههایی از این مسئله پرداختهاند، اشاره میکنیم:

سید حسن حسنی در کتاب دو فیلسوف اسلامی (فخررازی و خواجه نصیر طوسی)، به بررسی

ﻭ داوری در مسائل اختلافی بین این دو، از جمله جبر و اختیار، پرداخته است. علـی االلهبداشـتی در فصلنامه علمی ـ پژوهشی اندیشه نوین دینی (سال سوم، شماره نهم)، »آرای امـام خمینـی دربـاره اراده خداوند« را مورد بررسی قرار داده است. جعفر سبحانی در کتاب فرهنگ عقاید و مذاهب

اسلامی، ج٢، عقاید اشاعره از جمله فخررازی را با عقاید معتزلـه و امامیـه در مـورد جبـر و اختیـار بررسی کرده است. در کتاب عدل الهی از دیدگاه امام خمینی نیـز، بخشـی از آرای ایشـان در مـورد جبر و اختیار بررسی شده است.

بررسی سیر تحول آرای مولوی و فخررازی در مسئله جبر و اختیار »٩«

شاید نخستین بار مسلمانان اعتقاد به مسئله جبر و اختیار و اراده و صـفات خداونـد را از قـرآن کریم دریافت کرده باشند؛ زیرا در موارد بسیار زیادی در قرآن از صفات خداوند، از جمله قـدرت و اراده خداوند، مختار یا مجبور بودن انسانها، قضا و قدر بحث شده و الفاظ مربوط به این صـفات و مشتقﹼات آنها بارها به کار رفته است.

همچنین امام علی در خطبههایشان به بحث در زمینه قضـا و قـدر، جبـر و اختیـار و صـفات

خداوند پرداختند و دیگران که در مکتب او رشد یافته بودند، این راه را پی گرفتند. هاشـم معـروف الحسنی، نویسنده و دانشمند برجسته لبنانی در اینباره میگوید:

امامیه کهن ترین فرقه اسلامی است و تاریخ آنها مربوط به صدر اول اسلام است. علـی بـن ابیطالب که تشیع به او بازگشت دارد، دهها سال پـیش از پیـدایش طریقـه اعتـزال، دربـاره توحید و صفات باریتعالی و عدل و قدر و دیگر موضوعات کلامی و فلسفی سخن گفتـه

است.٢

استاد مطهری نیز در اینباره می گوید: »آنگونه که از تواریخ به دست می آید، بحث های کلامی از نیمه قرن اول هجری آغاز شد و در میان این بحثها ظاهراﹰ از همه قدیم تر، بحـث جبـر و اختیـار

است.«٣ این مقاله بر آن است تا به بررسی تحول و تطور آرای مولوی و فخررازی در مسئله جبر و اختیار

بپردازد. البته با وجود اینکه آنها از هم فاصله زمانی داشته و هر یک با رویکردی متفـاوت بـه سـراغ این مسئله رفته اند، اما برداشت های متفاوت از کلام آن دو در زمینـه جبـر و اختیـار، یکـی از ابعـاد مشترک آنها به شمار می رود. افزون بر این، هر دو از یک نظام فکری متأثرند و گـاه از جبـر و گـاه از اختیار انسان سخن گفته اند و سرانجام به جایگاهی بین این دو معتقد گشته اند. در این راستا مولوی کوشیده است تا با عشق و طریقه عارفانه، تمام اختیار انسان را به دست خداوند بسپارد و با این کـار،

»١٠« معارف عقلی، سال هشتم، شماره دوم، پیاپی ٢٧،تابستان ١٣٩٢

عقیده اشاعره را تلطیف و تعدیل کند، و تفسیری صحیح در قالب امر بین الأمرین ارائه نماید. گرچه پارهای از اشعار او به صورت مستقل، در ظاهر به جبر گرایش دارد، اما داوری نهایی باید با استناد بـه تمام اشعار و داستان های او انجام شود. از سوی دیگر، فخررازی با تمسک به نقل و آیات قـرآن بـه سراغ این مسئله رفته و از عقل نیز کمتر بهره جسته است. او در پی حل تعارضات ظاهری آیات کـه گاه از اختیار و گاه از اجبار انسان سخن میگوید، به نظریه متعادلتری میگراید که در ارائه صـحیح آن و تشریح درست اختیار انسان در عین قدرت لایزال الهی ناکام می ماند. در این جستار، نگارنـده به بررسی رویکرد این دو به جبر و اختیار و سیر تحول آنان در اعتقاد به امـر بـین الأمـرین پرداختـه است.

مولوی در کتاب مثنوی معنوی در قالب شعر و داستان موضوع جبر و اختیار را بیان کرده اسـت، اما فخررازی در کتاب های مختلفش، از جمله تفسیر بزرگ مفاتیحالغیـب، محصـل، البـراهین فـی علمالکلام به این موضوع پرداخته است.

تاکنون تحقیقات زیادی در مورد بررسی آرای مولوی و امام فخـررازی بـه صـورت جداگانـه درباره جبر و اختیار انجام شده است که به بررسی آنها می پردازیم؛ اما خلأ بررسی تطبیقی آرای این دو درباره جبر و اختیار همواره به چشم می خورد. افزون بر این، مقاله حاضر نه به گردآوری صرف آرا، بلکه به بررسی سیر تشکیک و تشویش این دو دانشمند درباره جبر و اختیار میپردازد.

پیش از بیان دیدگاه های مولوی و فخررازی لازم است به طور مختصر مـؤثرترین و مهـمتـرین دیدگاهای مطرح شده در باب جبر و اختیار بیان گردد.

بررسی سیر تحول آرای مولوی و فخررازی در مسئله جبر و اختیار »١١«

٢. دیدگاههای کلامی

١.٢. نظریه اشاعره

اشاعره، انسان را موجودی بی اختیار و اعمال او را مخلوق خدا میدانند.٤ انگیـزه اشـاعره در اتخـاذ این رأی آن است که توحید افعالی و عمومیت اراده خدا را ثابت کنند. این اصـل کـه »خـالقی جـز خداوند نیست«،یک قاعده کلی برای اشعری و پیروان اوست و همه چیز، از جملـه افعـال انسـانی مخلوق خدا است. اشاعره براین باورند که همه موجودات به طور مسـتقیم و بـیواسـطه، بـا اراده الهی به وجود می آیند و همه چیز فعل خداوند است، حتی افعال به ظاهر اختیاری انسان. این نظریه، نخست به صورت »جبر خالص« مطرح شد و سپس با افزودن نظریه »کسب«٥ جنبه معتـدلتـری یافت. اشاعره از مهمترین طرفداران جبر معتدل اند. از دیدگاه جمهـور اشـاعره مهـم تـرین مبـانی اعتقاد به جبر عبارتاند از:

١) توحید در خالقیت؛ ٢) علم ازلی خداوند؛ ٣) قضـا و قـدر؛ ٤) هـدایت و ضـلالت کـه بـه دلیـل محدودیت مقاله به توضیح آنها نمیپردازیم.
٢.٢. نظریه معتزله

نظریه ای که قائل به آزادی مطلق انسان در کارهای خـود اسـت، مربـوط بـه معتزلـه اسـت٦ و آن را تفویض می نامند. حاصل این نظریه این است که فعل اختیاری انسان فقط توسط او پدید مـیآیـد و مخلوق خداوند نیست. انتساب فعل انسان به خداوند انتساب حقیقی نیسـت، بلکـه بـدین جهـت است که خداوند انسان را آفریده و به او قدرت انجام فعل را عطا کرده است، ولی در انجام یـا تـرک فعل او دخالتی ندارد؛ یعنی فعل انسان از نظر تکوینی به خود او واگذار شده است.

»١٢« معارف عقلی، سال هشتم، شماره دوم، پیاپی ٢٧،تابستان ١٣٩٢

٣.٢. نظریه شیعه

براساس آموزه های اهلبیت عصمت و طهارت که با ظاهر قرآن نیز همخوانی دارد، انسان با ایـن

که در فعل خود مختار است، مستقل نیست، بلکه خدای متعال از راه اختیار و با اراده انسـان تحقـق فعل را خواسته است. هر فعلی که با دخالت انسان، جامه تحقق به خود مـی پوشـد، خـدای متعـال تحقق آن را از راه مجموع اجزای علت تامه که یک جزﺀ آن اراده و اختیار انسـان اسـت، اراده کـرده است. در نتیجه، اینگونه خواستن خداوند، در عین این که انسان در انجام فعل مختار است، تحقـق فعل بسته به وجود شرایطی دیگر نیز هست که بسیاری از آنها در حیطه اراده و اختیار انسان نیسـت. افزون بر این هیچ موجـودی و از جملـه انسـان در عـالم هسـتی وجـود اسـتقلالی نـدارد و همـه موجودات به وجود خداوند نیازمندند. شیعیان امامیه بر طبق آموزه های ائمه اطهـار، بـه ویـژه امـام صادق ، راه میانه ای از جبر و اختیار را برگزیده اند که هم اراده خدا و هم اختیار انسان حفظ شـود.

این عقیده را »امر بین الأمرین« مینامند که چون یکی از نقاط مشترک دیدگاه مولـوی و فخـررازی است، بیشتر به آن پرداخته خواهد شد.

امام صادق فرمود: »لاجبر و لاتفویض.«٧ مضمون همین حدیث شـریف از دیربـاز بـه بـاور

شیعه تبدیل شده است.

در روایتی دیگر از امام صادق نقل شده است کهإﹺفرمود:ناللﹼ»مهنأکرأنمیکلšف الناس بِمـا

لایطیقﹸون واللﹼه أعز• أن یکون فی سلطانه ما لایرید«؛٨ خدا، کریم تر از آن است که مردم را بـه چیـزی که قدرت بر آن ندارند، تکلیف کند و عزیزتر از آن است که در ملـک او امـری تحقـق یابـد کـه وی نمیخواهد. این حدیث شریف بر بطلان دو نظریه سابق (جبر و تفویض) دلالت دارد. همچنانکـه روایت شده است که امام علی در پاسخ به فردی که از امام خواست تا درباره »قدر« سخن بگوید

فرمود: »لما ابیت فانه امر بینالأمرین، لاجبر و لاتفویض.«٩

بررسی سیر تحول آرای مولوی و فخررازی در مسئله جبر و اختیار »١٣«

تفسیر فلسفی امر بینالأمرین بر پایه دو اصل فلسفی استوار است:

به مقتضای اصالت وجود، هستی در همه مصادیق و مراتب خود آثار ویژهای دارد و در نتیجـه، استناد افعال و آثار موجودات ـ أعم از مجرد و مادی، جاندار و بیجان ـ استناد حقیقـی اسـت؛ چنانکه رابطه علیت و معلولیت میان موجودات نیز بر پایه همین اصل قابل تفسیر است.

هستی امکانی، هویتی وابسته و نیازمند اسـت، و ایـن وابسـتگی و فقـر، عـین ذات و هویـت اوسـت، نــه زائــد و عــارض بــر آن؛ وگرنــه دارای نــوعی اسـتقلال شــده و رقیــب و هماننــد واجبالوجود بالذات خواهد بود که امری باطل است.

نتیجه روشن دو اصل مزبور این است که افعال انسان، ارتباط حقیقی با قدرت و اراده او داشته و او حقیقتاﹰ فاعل کارهای خود است. بنابراین، نظریه جبر باطل است ولی از آنجا کـه هسـتی انسـان، آفریده خداوند است، فعل او نیز ـ در عین این که استناد حقیقی به او دارد ـ مستند به خداوند اسـت.

بنابراین نظریه تفویض نیز باطل است.