بررسی شیوه های فرزندپروری و سلامت روان

چکیده :
این پژوهش به بررسی شیوه های فرزندپروری و سلامت روان می پردازد که
– آیا بین شیوه های دیکتاتوری از سبک فرزندپروری و سلامت روانی رابطه ی معنی داری وجود دارد؟
– آیا بین شیوه های سهل انگاری از سبک های فرزندپروری و سلامت روانی رابطه معنی داری وجود دارد؟
– آیا بین شیوه های دموکراتیک از سبک های فرزندپرری و سلامت روانی رابطه معنی داری وجود دارد؟
و فرضیه های مربوط به آن عبارتند از :

– بین سبک دیکتاتوری و سلامت روانی رابطه معنی دار وجود دارد.
– بین سبک سهل انگاری و سلامت روانی ابطه ی معنی دار وجود دارد.
– بین سبک دموکراتیک و سلامت روانی رابطه ی معنی دار وجود دارد.

همچنین از تست های شیوه های فرزندپروری دیانابامرنید و تست سلامت روانی GHQ28 بر روی ۷۰ نفر از دانش آموزان فرهنگسرای خانواده جمع آوری گردید با توجه به فرضیه های فوق و نتایج با استفاده از آمار توصیفی T استودنت نتایج زیر بدست آمده .

– بین سبک دیکتاتوری و سلامت روانی رابطه ی معنی داری وجود نداشت و فرضیه صفر قبول شد.
– بین ۲ سبک دیگر یعنی سبک های سهل انگار و سبک دموکراتیک رابطه ی معنی داری وجود دارد و فرض صفر رد می شود.

فهرست مطالب
– فصل اول
مقدمه
بیان مسئله
اهداف پژوهش
اهمیت پژوهش
سوال و فرضیه پژوهشی

تعاریف نظری و عملیاتی شیوه های فرزندپروری
تعاریف نظری و عملیاتی سلامت روانی
فصل دوم : ادبیات و پیشینه ی تحقیق
الف. نظریه های شیوه های فرزندپروری
– نظریه ی گوردن

– نظریه ی درایکورز
– نظریه ی زیگمن
– نظریه ی وینترباتوم
ب. تحقیقات صورت گرفته در داخل و خارج از کشور
– تحقیقات در داخل کشور

– تحقیقات انجام شده در خارج از کشور
ج . انواع خانواده ها
۱- اهمیت خانواده
– خانواده به عنوان سیستم
– خانواده به عنوان معلم و الگو
– خانواده به عنوان کانون محبت و امنیت
۲- انسان محصول تربیت
۳- تربیت و نقش آن در خانواده

– نقش پدر و اهمیت حضور او در خانواده
– نقش مادر و اهمیت حضور او در خانواده
۴- عوامل موثر بر روابط والد و فرزندی
۵- نقش خانواده و تاثیر آن بر شخصیت کودک

۶- رابطه ی والد و فرزندی و نقش ان در بهداشت روانی خانواده
د. خانواده و سلامت روانی فرزندان
۱- مفاهیم و تعاریف اساسی
۲- موضوعات مهم در تربیت فرزندان
۳- مفاهیم و تعاریف سلامت روانی
ه. راهبرده های ایجاد بهداشت روانی در خانواده
ی. سلامت روانی

۱- الگوی وینتر باتوم
۲- سلامت روانی در مکاتب مختلف
۳- نقش خانواده بر سلامت روانی
۴- نقش فرزندان برسلامت روانی

۵- عوامل موثر بر سلامت روان
۶- نظام اجتماعی و اقتصادی روان
– نظام اجتماعی و اقتصادی والدین
– نقش اقتصاد در خانواده
– وضعیت اجتماعی اقتصادی والدین
– معنویت در خانواده امروز

۱- مقدمه
اگر به تاثیر خانواده در شکل گیری شیوه های فرزند پروری نظری بیاندازیم متوجه می شویم که بچه ها از طریق روابط تاثیر گذاری و تاثیر پذیری می شوند و در واقع این کانون گرم خانواده است که انسانها و افراد را می سازد و این ساختن ها در کودکی بیشتر است و در دوران حساس زندگی خود زیر سلطه پدر و مادر است (هیلگارد ، ۱۳۶۹) .

در سده های اول میلادی شیوه های فرزند پروری تا حدودی تند و خشن بود و بیشتر به والدین توصیه می شد به جای لوس کردن کودک و در آغوش کشیدن کودک با او به جدیت رفتار کنند این روش خشن تا حدودی زیر نفوذ مکتب رفتار گرای بود و هدف این مکتب ایجاد عادت (خوب) و خاموش کردن عادت (بد) بود این دیدگاه را عینی ، کنترل کننده و غیر عاطفی می دانستند نقل قولی است از واتسون بنیان گذار مکتب رفتارگرایی که می گوید : با بچه ها طوری رفتار کنید که گویی یک بزرگسال است کم سن و سال با او به شیوه های عینی و با استواری ملاطفت آمیز رفتار کنید هرگز او را به آغوش نکشید و روی زانوی خود ننشانید (واتسون ، ۱۹۲۸ به نقل از رئیس دانا ۱۳۷۰).

در دهه ۱۹۴۰ این روند به سمت جمعیت سهل گیر و انعطاف پذیر بیشتری پیدا و به طور کل دگرگون گردید از جمله طرفداران این دیدگاه می توان به بنیامین اسپاک اشاره نمود او به والدین توصیه می نمود از شم طبیعی خود پیروی کنند و از برنامه های انعطاف پذیری که هم با نیازهای خود آنها هم با نیازهای کودک سازگاری داشته استفاده نمایند (هیلگارد و همکاران ، ۱۹۸۳، ترجمه براهنی و همکاران ۱۳۷۳) و به نظر من والدین عصر جدید زیاد این شیوه را مناسب نمی دانند و حال آنکه مهم ترین کانون رشد و تربیت کودک خانواده است پس چه باید کرد؟قدری تامل برانگیز است.طفل با امکانات بالقوه ارثی پا به محیط خانواده می گذارد و بعد این محیط است که با قدرتهای رفتاری از بدو تولد و حتی قبل از آن او را احاطه کرده و فرایند اجتماعی شدن به برکت تعامل با تک تک اعضای خانواده می باشد و از طرف دیگر والدین باید با ایجاد روابط عاطفی سالم و سازنده ابراز محبت و پذیرش کودک و با تعیین ملاک های با ثبات از رفتارهای مطلوب بهترین و موثرترین شیوه های اجتماعی شدن و بنای یک تربیت صحیح را فراهم کنند (مامن و همکاران مترجم یاسایی ۱۳۷۵).

یکی از عوامل اساسی در تربیت فرزندان ، ایجاد سلامت روانی در آنهاست.اگر زمینه سلامت روانی را در خانواده ایجاد کنید ، دارای فرزندانی با شخصیت ، متعادل ، سازگار ، با عاطفه ، اجتماعی ، با اعتماد به نفس ، مسئولیت پذیر ، منطقی ، عادل و… خواهید داشت.به بیان دیگر اگر فرزندانی با سلامت فکر

قابلیت ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران می خواهید که قادر با تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی و حل تضادها و تمایلات شخصی به طور منطقی یا عادلانه مناسب شوند و سه فضای اساسی زندگی ، عشق ، کار و تفریح در آنها به وجود آید باید والدین زمینه بهداشت روانی را در خانواده مهیا کنند.و سلامت روانی به سالم و متعادل بار آوردن شخصیت فرزندان از طریق فراهم آوردن محیط مناسب برای تامین نیازها و شکوفایی استعدادها مربوط می شود (میرکمالی ، ۱۳۷۸).

بیان مسئله
والدین اولین کسانی هستند که زیر بنای شخصیت سالم یک نوجوان را گذراند دوره نوجوانی همواره نمی توان دوره خاص باشد نوجوان خام است بسیار از مشکلات آنان را به بی تجربه نسبت می دهند اگر چه ممکن است نوجوان مهارتی کسب نکرده باشد ولی این بدان معنی که نتوانسته کاری انجام دهد و در بعضی خانواده ها در بین والدین و نوجوانان درگیری وجود دارد همین امر موجب مشکلات چندی در دوران بلوغ یعنی همین نوجوانی می گردد مثال (درون گرایی

و گوشه گیری) می شود در خانواده هایی که هر دو والد تندخو و مستبد هستند نه پسر و به دختر الگو مناسب برای برای رفتار مناسبی را فرا بگیرد این خانواده ها زیر بنای مشکلات نوجوان را خود می گذارند چه بسا باعث مشکلات بعدی آنان می شوند.همچنین خانواده هایی هستند که والدین ایده آل دارند و هر دو با احترام و توام با تفاهم و صمیمیت موجب رشد عقلانی عاطفی در همه زمینه ها را فراهم می آورند (احدی و بنی جمالی ۱۳۷۴ شعاری نژاد ۱۳۴۹ به نقل از شمس نجفی ۱۳۸۵).

– آیا بین شیوه های فرزند پروری و سلامت روانی رابطه معنی داری وجود دارد؟
اهداف پژوهشی
پدر و مادرها برای به دست آوردن ابتکار عمل و انجام وظیفه تربیتی فرزندان الزاماً باید اطلاعات خود را هر روز غنی تر کنند تا بتوانند بر کودکان خود موثر واقع شوند والدین باید بدانند که کودکان در هر شرایطی توانایی انجام دادن چه کارهایی را دارد و متناسب با توانایی های آنان از آنها انتظار داشته باشند نوجوان به خاطر پشت سر نهادن دوران کودکی با تغییراتی در بدن خویش مواجه می گردد حال آنکه این تغییرات در روان و برخورد او در جامعه گسترش می یابد اینکه

کیست و در کجا قرار دارد و چه نقشی باید داشته باشد اگر او بتواند این تغییرات را یکپارچه کند خویشتن پنداری پیدا خواهد کرد اما اگر نتواند خود را بشناسد که البته این مقوله به کمک والدین میسر می شود با سردرگمی بر هم خوردن سلامت روانی او رو به رو خواهد شد و پیامد آن تزلزل در اعمال و رفتار کودک و

نوجوان خواهد بود بزرگ کردن فرزندان یکی از دشوارترین مسئولیت هاست که بزرگسالان در زندگی خود بر عهده دارند با وجود این غالب مردم برای پدر و مادر شدن آمادگی ندارند بعضی از مردم دچار مشکلات عاطفی یا فشارهایی در زندگی که مانع از آن می شود که والدین خوبی باشند (برگس و کانجر ۱۹۸۷).
به طور کلی هر ویژگی رفتاری و عاطفی می تواند بر روی سلامت روانی نوجوان ما اثر گذار باشد.این تحقیق درصدد است.
ارتباط بین شیوه های فرزند پروری و سلامت روان را بررسی کند:
۱- آیا بین سبک دیکتاتوری و سلامت روانی رابطه ی معنی وجود دارد ؟
۲- آیا بین سبک سهل انکاری و سلامت روان رابطه معنی داری وجود دارد؟
۳- آیا بین سبک دموکراتیک و سلامت روان رابطه معنی داری وجود دارد؟

اهمیت و ضرورت پژوهش
رفتار والدین و مربیان بطور کلی بزرگترها با نوجوانان و کودکان خود از اهمیت خاصی برخوردار است و آنها هستند که با کنش های بهنجار و نابهنجار خویش گاهی سرنوشت نوجوان را تغییر می دهند و او را به بیراهه می کشاند یا راه درست زندگی را به او نشان می دهند دانستن این موضوع که فرزندان ما در سنین نوجوانی دستخوش چنین تغییراتی می شوند و او باید خود را با تمام این تغییرات هماهنگ کند و به جای ایجاد نگرانی در نوجوان احساس امید را در او پرورش دهیم.پدر و مادر آگاه و فهمیده محیطی سرشار از محبت و تفاهم را به وجود می آورند و به فرزندان خود فرصت می دهند مشکلات و مسائل دوران نوجوانی را به آسانی در محیط خانواده حل نمایند.

والدین در این میان با مهر و محبت این حمایت و امنیت را درنوجوان ایجاد کرده و منجر به ارتقای سلامت روانی کودک و نوجون خود می گردد.با توجه به این مهم در این پژوهش برانیم که بررسی نماییم کدامین روش رابطه مثبت بیشتری با سلامت روانی نوجوان ما دارد علی رغم این که تحقیق در مورد رابطه بین سلامت روان و شیوه های فرزند پروری نشانگر یک رابطه علت و معلولی نیست با این حال تحقیق زمینه را برای تحقیقات علی آینده فراهم کند.

سوال
۱- آیا بین شیوه های فرزند پروری والدین سخت گیر (مستبدانه) با سلامت روانی فرزندان رابطه ی معنی داری وجود دارد؟
۲- آیا بین شیوه های فرزند پروری والدین سهل گیر با سلامت روانی فرزندان رابطه ی معنی داری وجود دارد؟
۳- آیا بین شیوه های فرزند پروری والدین قاطع و منطقی (دموکراتیک) رابطه معنی داری وجود دارد؟

فرضیه
۱- بین شیوه های فرزند پروری والدین سخت گیر (مستبدانه) با سلامت روانی فرزندان رابطه معنی داری وجود دارد.
۲- بین شیوه های فرزند پروری والدین سهل گیر با سلامت روانی فرزندان رابطه ی معنی داری وجود دارد.
۳- بین شیوه های فرزند پروری والدین قاطع و منطقی (دموکراتیک) رابطه معنی داری وجود دارد.

تعاریف نظری شیوه های فرزند پروری
شیوه های فرزند پروری به روش هایی که والدین برای فرزندان خود اعمال می کنند که در شکل گیری و رشد آنان در دوران کودکی و نوجوانی و پس از آن اثر گذار می باشد این سبک های تربیتی خود شامل : سبک های مستبدانه ، سهل گیرانه ، پذیرنده.
شیوه های مستبدانه : والدین قوانین خود را به صورت انعطاف ناپذیری به فرزندان تحمیل می کنند از نظر تربیتی خشن و تنبیه گرند کودک خود را تنبیه می کنند.محبت آن ها نسبت به کودکان در سطح پایین است آنها عقاید و امیال کودکان را در نظر نمی گیرند و اغلب دارای فرزندان گوشه گیر خجالتی و بی اعتمادی هستند.(ماسن و همکاران ، ۱۹۷۳) .
شیوه های سهل گیرانه : والدین در آموزش رفتارهای اجتماعی سهل انگار هستند.نظم و ترتیب کمی در این خانواده ها حاکم و اعضای خانواده نسبت به قوانین و آداب و رسوم اجتماعی بسیار کم اهمیت هستند.
فرزندان در چنین خانواده هایی دارای استقلال فکری و عملی هستند و این باعث بی بند و باری کودکان آنان شده و در فرزندان رشد یافته این قبیل خانواده ها در مقابل بزرگسالان مقاوم و لجوج و دارای روحیه اعتماد به نفس پایینی هستند زود خشمگین و زود خوشحال می گردند (همان منبع).
شیوه های پذیرنده : والدین که فرزندان خود را تحت هر شرایطی با توجه به ویژگی هایی که هریک ممکن است دارا باشند پذیرا بوده و نسبت به رفتارهای بد آنها به صورت کاملاً منطقی و عاقلانه و در این حال با محبت رفتار می کنند.آنها دارای فرزندانی باهوش و با اعتماد به نفسی خواهند بود.
تعریف عملیاتی شیوه های فرزند پروری
عبارت است از سبکی که با توجه به پرسشنامه حاصل سبک فرزند پروری دیانا بامریند ۳ سبک مستبدانه ، سهل گیرانه ، پذیرنده (دموکراتیک) را بررسی می کند.
تعریف نظری سلامت روانی
در اساسنامه سازمان جهانی بهداشت آمده (سلامت روانی عبارت است از رفاه کامل جسمی ، روانی ، اجتماعی و نه فقط نبود بیماری یا ناتوانی) (به نقل از کاپلان سادوک ۱۳۷۰ ج ۱ ص ۲۹۳).

این سه بعد سلامتی لازم و ملزم یکدیگرند و هیچ دلیلی موجه و توجیه علمی و اخلاقی اجتماعی وجود ندارد که یکی از ابعاد را نادیده گرفته باشد چرا که بهداشت روانی بخشی جدایی ناپذیر از بهداشت عمومی است که فرد را از عناصر شناختی عاطفی و همچنین از توانایی خود در ایجاد رابطه با دیگران آگاه می سازد انسان با داشتن تعادل روانی بهتر می تواند فشار زندگی فائق آید کارهای روزانه را پر بارتر و سودمند تر گرداند فرد مفیدی برای جامعه باشد (به نقل از سازمان جهانی بهداشت ، ۲۰۰۱ ، مترجم شاه محمدی ۱۳۸۰).

تعریف عملیاتی
سلامت روانی به نمره اشاره دارد که فرد در پرسشنامه سلامت روانی GHQ28 حاوی ۲۸ سوال است که گزینه به دست آمده به عنوان سلامت روانی در نظر گرفته می شود.

الف- خانواده و نقش های آن
– اهمیت خانواده
خانواده اولین بذر تکوین و رشد فردی و بن

ای شخصیت را در انسان فراهم می سازد کودک در خانواده به عنوان فیلتری برای عقاید و ارزش های اخلاقی را کسب می کند ، روابط اجتماعی با دیگران را می آموزد واصول و قواعد اخلاقی را یاد می گیرد خانواده به عنوان فیلتری برای عقاید ، ارزش ها و نگرش های مربوط به فرهنگ یک جامعه محسوب می گردد و آنها را به یک شیوه های بسیار اختصاصی و انتخابی به کودک ارائه می دهد بی تردید باید گفت که شخصیت ، نگرش ها ، طبقه اجتماعی ، اقتصادی و مذهبی خصوصیات و وابستگی های نسبی خانوادگی تحصیل و جنس والدین خانواده به نحو ارائه ارزش ها و میزان هایا اخلاقی به فرزندان تاثیر خواهد گذاشت (کرمی نوریو مرادی ، ۱۳۷۲).

خانواده در تربیت فرزندان وظایف و نقش های متعددی را بر عهده دارد که اهم آنها عبارتند از :
۱- خانواده به عنوان سیستم ، ۲- خانواده به عنوان معلم الگو ، ۳- خانواده به عنوان کانون محبت و امنیت.

۱- خانواده به عنوان سیستم

خانواده را می توان به عنوان یک سیستم اجتماعی یا به عنوان بخشی از یک اجتماعی بزرگتر در نظر گرفت ، خانواده از یک سو با سازمان ها ، موسسات اجتماعی مانند مدرسه و بازار و… ارتباط دارد و از سوی دیگر اعضای خانواده را در بر می گیرد بنابراین اجتماع فرد و خانواده به صورت یک سیستم با هم در ارتباطند.اگر خانواده به طور کامل وظایف اساسی خود را به انجام رساند جامعه حیات خود را با استحکام بیشتری ادامه خواهد داد سیستم خانوادگی فرد را برای ادامه زندگی آماده می سازد یکی از روان شناسان به نام هارلوک ، خانواده را به صورت یک سیستم متعادل و پیچیده ای که با ورود هر کودک این سیستم پیچیده تر می شود.اعضای خانواده سه نفر هستند (پدر و مادر و یک فرزند) در اینجا ۳ تعامل وجود دارد با اضافه شدن یک فرزند دیگر شش تعامل خواهد آمد و اگر فرزند سوم به خانواده اضاه شود رقم بالاتر می رود و با ورود هر فرزند جدید تعداد تعامل ها به همین نحو اضافه می گردد.بنابراین این خانواده یک نهاد انسان رو به رشد است که حجم و پیچیدگی آن مرتب در حال دگرگونی است و اعضای خانواده هم به عنوان فرد و همه به عنوان بخشی از واحد خانوادگی عمل می کنند.
۲- خانواده به عنوان معلم و الگو
بی تردید باید گفت که خانواده نقش ویژه ای در الگو شدن و آموزش دادن رفتارها و میزان های اخلاقی و اجتماعی دارا می باشد ، هر گونه ارتباط و وابستگی والدین به فرزند یا فرزند به والدین و یا والدین با یکدیگر به عنوان پایه ای برای ارتباط اجتماعی بعدی فرد می توانند مورد الگو و سرمشق قرار گیرد.کودک سخن گفتن ، راه رفتن ، آداب معاشرت ، آداب غذا خوردن ، طرز لباس پوشیدن ، نحوه برخوردها مسئولیت پذیری مهر و صفا پرخاشگری ، رفتار کنار جویانه محبت و.

.. را از پدر و مادر خود فرا می گیرد.اصولاَ در روان شناسی کودک خصوصاًَ در سال های قبل از دبستان رفتار کودک به عنوان آینه ای از رفتار والدین به حساب می آید.آلبرت بندورا و ریچادر والترز دو محقق روانشناسی که به یادگیری کودک از طریق مشاهده و تقلید او والدین اهمیت زیادی می دهند در ی تحقیق رفتار والدین و رفتار فرزندان آنها را مورد مقایسه قرار دادند آنها چنین نتیجه گرفتند که کودکان پرخاشگر دارای والدین پرخاشگر هستند و کودکان گوشه گیر دارای والدین گوشه گیر و منزوی می باشند (کرمی نوری مرادی ، ۱۳۷۲).

 

۳- خانواده به عنوان کانون محبت و امنیت
محبت و امنیت یکی از اساسی ترین ملزومات برای تربیت و رشد کودک می باشد.کودکی که خصوصاً در سال های اولیه زندگی از محبت خانوادگی پدر و مادر محروم گردد ممکن است در آینده سازگاری شخصی و اجتماعی او با خطر جدی روبرو شود و از اعتماد به نفس کافی و با برخوردهای اجتماعی متناسب بهره مند نگردد.کودک نیاز به تامین امنیت را از رحم مادر آموخته است.او بعد از تولد همچنان می خواهد که درمحیط امن و آرام باشد و اساسی ترین وظیفه خانواده

خصوصاً در دوران قبل از تولد همچنان می خواهد که در محیط امن و آرام باشد و اساسی ترین وظیفه خانواده در دوران قبل از دبستان برآوردن همین نیاز کودک می باشد خانواده حتی این نقش مهم را در دوره های دیگر زندگی همچنان حفظ می کند دوستان و معلمان و همبازیهای کودک در طول زندگی ممکن است تغییر کنند ولی والدین ، تماس نزدیک خود را با کودک در طول زندگی حفظ می کند و نقش یک نهاد ثابت و پا بر جا را برای کودک ایفا می کنند (کرمی نوری مرادی ، ۱۳۷۲).

یکی از روانشناسان به نام هورنای که امنیت را شرط اساسی برای زندگی می داند معتقد است که والدین از طریق عدم ابراز محبت و دوستی نسبت به کودک ،کتک زدن متناوب ، از شیر گرفتن زودرس ، تبعیض قائل شدن بین فرزندان تنبیه بیجا ، رفتار غیر معقول ، استهزا کردن ، تحقیر حتی محبت و ابراز دوستی مصنوعی نیز نمی تواند موجبات ایجاد امینت برای او فراهم آورد (کرمی نوری مرادی ، ۱۳۷۲).
انسان محصول تربیت است به این سه مهم توجه کنید.

الف -آلبرت انیشتن بزرگ ترین دانشمند علوم دقیقه در وصیت نامه خود می نویسد : ای کاش من لوله پاک کن بخاری بودم تا حداقل دودها را از خانه مردم بیرون می کردم.این محصول تربیت غرب است در پایان عصر زندگی خود احساس ندامت دارد.

ب- اسکندر مقدونی مقتدرترین پادشاه عالم فانی در وصیت نامه خود می نویسد : وقتی مردم دستهای مرا از تابوت بیرون بگذارید و مشتهای مرا باز کنید تا همه مردم بدانند دست خالی از جهان رفته ام.ایشان هم محصول تربیت شرق است؟ پایان عمر را نابودی و تهی دستی می داند.

ج- امام خمینی (ره) بزرگترین دانشمند اسلام و رهبر مردمی بعد از ائمه اطهار در وصیت نامه خویش می نویسد : با قلبی آرام و ضمیری مطمئن از خدمت شما خواهران و برادران مرخص و به دیار حق و حقیقت می روم و شما را به خدای بزرگ می سپارم.ایشان محصول تربیت اسلامی هستند؟ خشت اول تربیت این انسان بزرگ در خانواده ایشان بنا نهاده شد.
پژوهش ها حاکی از آن است ک بین رفتار خانواده و رفتار فرزندان آنها رابطه معنی داری وجود دارد (نقل از خورشیدی ، ۱۳۷۹).
اگر با کودکی با انتقاد رفتار کنید می آموزد که محکوم باشد.

اگر با کودکی با عناد و دشمنی رفتار کنید می آموزد که ستیزه جو باشد.
و اگرهایی از این قبیل؟ هر گونه والدین عمل کنند همچون آینه ای باز خورد رفتار والدین می شود.
به طور کلی رسالت خانواده (تبدیل منابع انسانی) به سرمایه های انسانی است؟ نظام تربیتی جهان رسالت والدین را پروراندن فرزندانی پرش جو می دانند که می خواهند از قید و بندهای بی شمار وجودی شان رها گردد و تکامل همه جانبه هموار سازد به رموز فردی و اجتماعی دنیای متغیری که در آن زندگی می کند چگونه زیستن با دیگران/ عشق دانش را شکوفا سازد.

گرچه انسان سازی بر عهده نهادهای مختلف مانند مدرسه جامعه نیز می باشد اما خانواده بیشترین و مهمترین نقش را ایفا می کند خانواده کارخانه آدم سازی است همان گونه که سازمان ها به سوی استاندارد برود خانواده هم زمانی که استاندارد شد باید به سمت بچه داری و بچه دار شدن برود.فرزندان به دو صورت رفتار والدین را یاد می گیرند.

۱- تقلید آگاهانه ، ۲- همانند سازی ناآگاهانه.
بذر تربیت در خانواده پاشیده.در مدرسه رشد و جامعه درو می شود و خانواده نهادی است؟ باز خورش به کل جامعه می رسد اگر فرزندانی خود را خوب تربیت کنیم دارای آینده خوب و روشن هستیم.فرزندان راستگویی/ مسئولیت پذیری/ دروغ گویی و پرخاشگری را از خانواده یاد می گیرند.
تربیت ضرورت حیات انسانی است هرچه بیشتر تربیت و پرورده شود به همان نسبت سود دهی به جامعه خود و جامعه جهانی فزونی می یابد (خورشیدی ، عتدالی ، ۱۳۸۰).

تربیت و نقش آن در خانواده
مسئله تربیت از مهم ترین مسائل فرد و جامعه و از بحث انگیزترین موضوع های حیات ملت هاست.امری است که سرنوشت زندگی امروز و فردای بشریت بدان وابسته است بنای سعادت و یا بدبختی هر فرد یا جامعه ای از طریق تربیت می توان بنیان نهاد تربیت یک حرکت.یک سیر است سیری ممتد و مداوم از نقطه ای آغاز و به نقطه ای می رسد در همه نظام های تربیت یک مقصد کلی تربیت رسیدن به سعادت و خوشبختی است (قائمی ، ۱۳۷۲).

تاثیر خانواده بر فرایند تحول چنان بارز است که هیچ کس نمی تواند آن را کتمان کند از ابتدای تولد روان شناسی به عنوان یک رشته جدید بالاخص به روابط متقابل کودکان با والدینشان تاکید شده و اثر روان شناسان صرف نظر از مکتبی که به آن معتقدند ، کنش های میان والدین و فرزندان را اساس رشد عاطفی و شناختی فرزندان قلمداد می کنند (بالبی ، ۱۹۶۹ ، فروید ، ۱۹۶۴ ، واتسون ، ۱۹۲۸) .از نظر تاریخی موثرترین دیدگاه ها در مورد خانواده و اثرات آن بر شخصیت کودک به وسیله نظریه پردازان روان تحلیل گر و یادگیری اجتماعی اراده شده است.

(لین ، ۱۹۷۴) روان تحلیل گران رشد را نتیجه حرکت کودک از میان تعارض های روانی جنسی که نقش مهمی در روابط میان کودک و والد بازی می کند میدانند نظریه پردازان اجتماعی از دریچه اصول یادگیری یعنی جنبه هایی چون به کارگیری تشویق تنبیه و یا الگو دهی به تاثیر خانواده می نگرند این نظریات باعث شده که پژوهشگران در پژوهش های خود به دنبال این موضوع باشند که چه دسته ای از صفات شخصیتی کودک تحت تاثیر چه نوعی از رفتارهای والدین خود در آینده قرار می گیرند (اکبری ، ۱۳۷۱).

نقش پدر و اهمیت حضور او در خانواده
خانواده مرکز وحدت والدین است و باید از نظم مناسبی برخوردار باشد تا فرزندان از رفتار مسامحه آمیز و منطقی برخوردار باشند.اخلاق نیکو بین والدین در تربیت اخلاقی و روانی آنان تاثیر عمیقی بر جا گذاشته و موجب آرامش آسایش روح آنان می شود در خانه وظیفه دارد به صورتی قابل قبول در رسیدگی راهنمایی و حمایت فرزندان خود چه دختر و چه پسر کوشا باشد و موجبات رشد و تحول آنان را از جهت مختلف را فراهم کرده بین فرزندان خویش تبعیض قائل نشود پدر باید به دخترش محبت و دوستی خود را ثابت کند و او را فردی شایسته برای جامعه مادری دلسوز برای فرزندانش بار آورد پدر باید فرزند پسرش را در

امور مختلف شرکت دهد و به وی این امکان را بدهد که بر اساس سن و سال خودش مشارکت فعال داشته باشد و نقش هایی را بر عهده بگیرد پدر باید برای این که پسرش قادر باشد چه از نظر روحی روانی اجتماعی رشد نماید و مورد لطف خویش قرار دهد و با واگذاری مسئولیت در دوران حساس رشد در شکل گیری شخصیت به او کمک موثری باشد در کل بلوغ و نوجوانی پدر باید به خاطر شرایط خاصی که برای فرزند پسر وجود دارد توجه بیشتری به وی مبذول دارد و او را با مسائل این مرحله و نحوه برخورد با آنها آشنا می سازد و آن را از این مرحله پر اضطراب رهایی بخشد (نجاتی ، ۱۳۷۴).

پدر همچون قهرمانی که همه کارها را به نحو احسن انجام و هر کمبود و نارسایی را جبران می کند و به گونه ای باید عمل کند که همه اعضای خانواده بخصوص فرزندان درکنار پدر آرامش گیرند این ضرورت رشد و سلامت کودک است بدین منظور او باید توانمند آگاه و روش های حل مسئله بداند و خود را ضعیف و ناتوان جلوه ندهد تا فرزندانی آرام و مطمئن و قوی داشته باشد.خصوصیات و نحوه رفتار پدر بر رشد کودک کمک می کند.پدر بایستی رفتار طغیان گرایانه نوجوان را یکی از بخش های مهم رشد وی به حساب آورد که نشانی از استقلال طلبی اوست.پدر باید پند و اندرزهای خود را دوستانه و به صورت مشورت وتبادل نظر در اختیار نوجوان و فرزند خویش قرار دهدو در همه حال سعی داشته باشد مطالب را با دلیل و برهان ارائه دهد تا نوجوان از پذیرش آن سرباز نزند.پدر هیچگاه نبایستی لغزش نوجوان را بهانه قرار داده و به هتک حرکت و توهین او متوسل گردد و شخصیت وی را زیر سوال ببرند (نجاتی ، ۱۳۷۴).

نقش مادر و اهمیت حضور او در خانواده
انگیزه مادری که لطیف ترین و قوی ترین انگیزه هاست در نهاد زن به ودیعت گذارده شده و او را مظهر لطف و صفا و محبت برای کودک ساخته است.مادر آهن ربای دل کودک است اوست که بذر محبت را در دل فرزند می کارد و او را نسبت به دیگران حساس ، بی تفاوت ، مهرورز و خشمگین می سازد.کودکی که به محبت مادر ندیده یا کمتر دیده باشد ممکن است به هر کس پناه ببرد و به هر محبتی واقعی و تصنعی تسلیم گردد.مادر مشعل فروزانی است که محیط خانه را گرم و نورانی می سازد و فرزندان را از لحظات آغازین زندگی با ارزش های عاطفی آشنا می سازد .فرزندان از این مهر و محبت برخوردار نیستند در آینده انسان های خودخواه ، بی عاطفه و خشن بار می آیند (سادات ، ۱۳۷۲).

تحقیقات نشان داده که مادران اثر اختصاصی بسیار بزرگی بر اجتماعی- مذهبی شدن فرزندانشان دارند (داملسون ، ۱۹۹۹).
عوامل موثر بر روابط والد و فرزندی
همه خانواده ها به دنبال فرزند صالح هستند چون بزرگ شدن کاری ساده است اما صالح شدن خیر.خانواده مثل باغ است که پدر به مثابه باغبان حافظ باغ و تامین کننده امنیت باغ.مادر مزرعه باغ که قرآن زن را به مثابه زمین برای کشت در نظر می گیرد.و فرزندان به مثابه گلهای این باغ هستند لازمه صالح بودن فرزندان به فرمود پیامبر (ص) (به نقل از دیانت ، ۱۳۷۰).

فرزند صالح گلی است از گلهای بهشت.همانا صالح بودن با تربیت مثبت اندیش بودن رعایت احترام متقابل والدین با یکدیگر است صالح بودن با بزرگ شدن تفاوت دارد ممکن است فردی بزرگ شود مثال نماینده مجلس ، دکتر و… باشد ولی تربیت نشده باشد.رسالت باغبان (پدر) دادن آرامش به باغ و گلها و شکوفه های آن است.پدر نسبت به مادر نقش کمتری در تربیت فرزند دارد زیرا بعد از انعقاد نطفه نقش حیاتی تر می گردد.پدر باید آرامش و امنیت ایجاد کند تا فرزند

شکوفا شود زیرا جنین در ۱۶ هفته اول تکوین می یابد و از هفته ۱۶ به بعد نسبت به همه واکنش های محیطی ، عکس العمل نشان می دهد ، صدای شاد او را شاد و صدای زشت او را پرخاشگر می سازد.مادر برای فرزند همانند یک مجسمه است اگر او را بشکنی مشکل می شود او را دوباره بازسازی کرد.بدین ترتیب اگر بخواهیم فرزند صالحی داشته باشیم باید پدر و مادر دارای رابطه ی منطقی با محبت باشند گرچه در مکتب اسلام بعد از پرستش خداوند سفارش به نیکی کردن به والدین آمده است.(نقل از دکتر عباس خورشیدی).

والدین یکی از مهمترین منابع شکل گیری خود پندارنده و احساس خود ارزشمند و عزت نفس در کودکان و نوجوانان هستند کودکانی که طرد می گردند صرفاً به طرد خود می اندیشند و احساس بی ارزشی می کنند (بنیس ، ۱۹۸۳).

خصوصیات کودک و نوجوان با خصوصیات و نحوه فرزند پروری والدین در کنش متقابل است (ماسن و همکاران ، ترجمه یاسایی ، ۱۳۷۵).اثرات و نفوذ خانواده در رشد کودک و نوجوان بی شمار است خویشتن پنداری و احساس خود ارزشمندی و عزت نفس نوجوان ، از نگرش های اعضای خانواده نسبت به او نشات می گیرد (نوابی نژاد ، ۱۳۷۷).اکثر روان شناسان و متخصصان علوم رفتاری معتقدند ساده ترین روش کمک به کودکان ، آموزش والدین آنهاست زیرا نهادهای فرهنگی آموزشی و یا مدارس مجهز به امکانات و وسایل جدید ، تنها می تواند تا حدی نیاز عاطفی روانی کودکان را برآورده سازند در حالی که بیشترین مسئولیت این وظیفه به عهده والدین است (سلحشور ، ۱۳۷۹).

انواع خانواده ها
روان شناسان جهت انجام تحقیقات در زمینه تاثیر خانواده بر رشد شخصیت کودک به طور معمول روابط خانوادگی را به چهار دسته تقسیم می کنند :
۱- خانواده های استبدادی : در خانواده های استبدادی بر قدرت و احترام به والدین بیش از اندازه تاکید می شود.
۲- خانواده دموکراتیک : هریک از اعضای خانواده در اجرای امور زندگی دارای حقوق و امتیازاتی نسبتاً یکسان و شناخته شده ای می باشند.
۳- خانواده های پذیرنده : خانواده ای که از وجود کودک خود شدیداً استقبال می کند.
۴- خانواده طرد کننده : خانواده ای که از وجود فرزندان خود به دلایلی استقبال نکرده و غالباً از وجود آنها ناراضی هستند (احدی و بنی جمالی ، ۱۳۶۸).
راجرز روان شناس مشهور انسان گرا ، در یکی از کتابهای خود به نام ((درآمدی بر انسان شدن)) چنین می نویسد : در میان خوشه های گوناگون نگرش های والدین نسبت به فرزندان نگرش دموکرات پذیرنده یاری بخش رشد بوده ، کودکان پدران و مادرانی که نگرش متعادل آمیز و متعادل داشتند ، پیشرفت ذهنی

شتاب یافته ای روان شناسان دارند و نسبت به کودکانی که چنین والدینی و چنین پیوندهایی برخوردار نبودند کمتر هیجان پذیر بودند و آنان خود رهبران محجوب ، دوست داشتنی و ناپرخاشگر شدند در مقابل کودکان والدین سخت گیر ، رشد ذهنی کمتری را نشان دادند و توانایی هایی را که دارا می باشند به نسبت

ضعیفی به کار می اندازند در آنها ابتکار کمی به چشم می خورد و آنها را از لحاظ عاطفی ثبات ، سرکش ، پرخاشگر و فتنه جو هستند (مجید زاده ، ۱۳۷۵).
۵- والدین سهل انگار : آنها به نیازهای فرزندان خود توجه کافی ندارند و مانع برآورده شده نیازهای او نمی شوند این عده از والدین آنقدر درگیر هستند یا مشغولیت ذهنی دارند که از توجه لازم به نوجوانان یا ارائه حمایت همدلانه مورد نیاز وی در می مانند نوجوانی که مورد مسامحه و سهل انگاری واقع شد ممکن است به بهره کشی از دیگران تمایل داشته باشند که نتیجه آن ایجاد الگوی ضد اجتماعی و اختلال رفتاری است همچنین ممکن است آنها به سرزنش خود بپردازند.

۶- والدین کمال گرا : این عده از والدین با اعمال فشار زیاد نوجوانان برای بهتر بودن و بهتر شدن تلاش می نمایند خواسته های والدین به مراتب فراتر از توان نوجوان بوده و تا زمانی که آنها احساس نکنند نوجوان در بهترین سطح ممکن عمل کرده است او را مورد تایید و تحسین قرار نمی دهند در چنین خانواده ای نوجوانان تلاش دارد که مورد پذیرش اعضای خانواده قرار گیرد و این امر موجب فرسودگی و دل زدگی می شود و هنگامی که موفق به کسب یکتایی نمی شود او خودش را ناتوان می بیند و حس تحقیر در او پدیدار می شود (خدا یاری فر ، عابدینی ، ۱۳۸۳).

با توجه به موارد ۷ گانه عملکرد ناکارآمد والدین ، زمینه های کجروی و اختلالات رفتاری زیادی در فرزندان این خانواده ها مهیا می شود.از جمله آن پدیدایی عقیده حقارت است منبع احساس حقارت هرچه باشد ممکن است فرد در صدد جبران برآید و یا به عقیده برتری جویی برسد که در هر دو حال مناسب به نظر نمی رسد (کرمی و همکاران ، ۱۳۸۱).

هورنای اعتقاد داشت که روابط اجتماعی کودک با والدین نقش اصلی در رشد شخصیت او ایفا می کند احساس ایمنی در کودک کاملاً بستگی به نحوه برخورد والدین دارد (کرمی و همکاران ، ۱۳۸۱).

نقش خانواده و تاثیر آن بر شخصیت کودک و نوجوان
خانواده نخستین محیطی است که افراد را تحت تاثیر فضا و روابط و مناسبات خود قرار می دهد.عوامل انسانی آن بسیار تاثیر گذار است و تاثیر پذیری کودک و روابط عاطفی و دوستانه بهترین بستر برای رشد عواطف و کمالات انسانی کودک است در چنین محیطی کودک احساس آرامش و امنیت و منجر به رشد عواطف و کمالات انسانی کودک را فراهم می کند و منجر به رشد خصلت های انسانی در او شکوفا می شود.شکل گیری شخصیت و به طور کلی الگوهای روانی و رفتاری هر فرد ، به طور عمده در گرو شیوه های تربیت و چگونگی رفتار با وی در زمان کودکی است کودکان برای رشد کامل جسمی و روانی ، نیاز مبرم به آرامش و محبت در محیط خانواده دارند اختلالات عاطفی در درون خانواده سبب بروز اختلال منش و انواع انحرافات گشته و در چندین نسل اثر می گذارد.شکاف در بین اعضا و شکل گیری خانواده آشفته با بحث کاهش بهداشت روانی کودکان می گردد (رزاقی ، ۱۳۷۶).

فرزندان خانواده هایی که در آن پدر و مادرها اختلافات شدید داشته اند به درجات متفاوت تحصیلی و عاطفی و اجتماعی ، اختلالات بیشتری نسبت به کودکان سایر خانواده ها رو به رو بوده اند.این مشکلات به تنها در دوره کودکی بلکه در تمام سنین تاثیرات زیان باری بر فرزندان به جای می گذارد (هدایتی نژاد ، ۱۳۷۶).اثرات روانی اختلافات خانوادگی در دوران اولیه طفولیت و در دوران بلوغ به صورت انواع اختلالات و بیماری های روانی ظاهر می گردد.طبق تحقیقات به عمل آمده در کشور فرانسه حدود ۸۰% از کودکان بزهکار از خانواده هایی هستند که به علت نفاق و ناسازگاری و عدم تفاهم بین افراد خانواده ، دائماً خانواده درگیری دارند (دانش ، ۱۳۷۶).

در محیط های که خانواده با همکاری و صمیمیت بین والدین وجود داشته باشد ، روابط بین فرزندان بهبود می یابد.مثلاً تحقیقات نشان داده در خانواده هایی که تقسیم عادلانه بین زن و شوهر در انجام کارهای خانه و نگهداری از کودکان (بخصوص زمانی که هر دو شاغل هستند) این امکان فراهم می شود که والدین زمان بیشتری با فرزندان خود در تعامل باشند و از این تعامل لذت ببرند.مسلماً در خانواده هایی که در درگیری و زد و خورد زیادی وجود دارد روابط عاطفی تیره ، اثرات منفی بر رفتار و رشد عاطفی و اجتماعی آنان مشهود می گردد.و حتی اثرات منفی این روابط در رفتارهای ضد اجتماعی فرزندان این والدین مشهود است (هدرینگتون و پارک ، ۱۹۹۳).

برخی از پژوهش ها که در کشورهای غربی صورت گرفته به این نکته اشاره دارند که اثرات منفی روابط نامناسب بین والدین احتمالاً بر پسران بیش از دختران محسوس می باشد (هدرینگتون و پارک ، ۱۹۹۳).

این پژوهش ها نشان دهنده این مسئله است که در خانواده های غربی ، والدین هنگامی که پسر خانواده حضور دارد بیشتر و برای مدت طولانی تری با هم مشاجره می کنند و چنین به نظر می رسد که دختران بیش از پسران تحت حمایت خانواده قرار می گیرند و کمتر شاهد مشاجرات و زد و خوردهای عاطفی و فیزیکی بین والدین خود هستند.

با توجه به خصوصیات فرهنگی در جامعه ایران ما به اهمیت این فرضیه تاکید می کنیم.البته با توجه به فقر تحقیقات انجام شده در این زمینه تا زمانی که به طور علمی این فرضیه مورد توجه و بررسی قرار نگرفته باشد نمی توان بیشتر از این به این موضوع در این پژوهش بپردازیم.

البته در بسیاری از موارد مشاهده می شود که مادران هنگام مشاجره با شوهران خود ، دختران را به عنوان سپر بلایا یا لااقل بهانه ای برای نزدیک شدن عاطفی پس از مشاجره به همسر قلمداد می کنند.باز با توجه به ویژگی های فرهنگی ، پسری که شاهد زد و خورد بین والدین خود بوده ممکن است خود را از خواهر خود در همان موقعیت تنها تر احساس کند چرا که احتمالاً دختران در مقایسه با پسران بیشتر با مادر خود احساس نزدیک می کنند.پاسخ به این سوال نیاز به پژوهش های دیگری در این رابطه در کشور ما دارد که فراتر از پژوهش حاضر می باشد.

 

رابطه بین والدین و فرزندان و نقش آن در بهداشت روانی خانواده
در بررسی انجام شده توسط دانشمندان پس از تحقیقات مفصل به طبقه بندی انواع رابطه پرداخته اند.رابطه بین والد و کودک می تواند به طور نسبی و به صورت یک طیف از رابطه ای گرم و دوستانه شروع شده و به یک رابطه خشن و سرد ادامه پیدا کند و از طرفی رابطه ای مبنی بر کنترل شدید یا رابطه ای مبنی بر دادن آزادی کامل به کودک نباشد.دلایل مهمی مبنی بر اینکه چرا روابط گرم و صمیمی با کودک در افزایش سطح سلامت روانی مهم است وجود دارد.اول اینکه در

این روابط کودک بیشتر مایل است تا رابطه خود را با والدین حفظ نماید و از تقویتهای مثبت از جانب آنان برخوردار گردد.دوم اینکه استفاده از منطق به کودک اجازه می دهد تا قوانین اجتماعی را درست درک کند و در نتیجه ارزش ها را درون سازی کند.سوم اینکه کودکان به روابط عاطفی زودتر عکس العمل نشان میدهد.تحقیقات نشان می دهد که وجود کنترل از طرف والدین در رشد مثبت اجتماعی کودک لازم می باشد و صرفاًً کنترل خارجی از طرف والد به این معنی که کودک درک صحیح قوانین حاکم بر محیط خانواده قادر به برنامه ریزی و ایجاد نظم در محیط فردی و اجتماعی خود می گردد مسلماًً این منجر به اعمال کنترل و عادلانه همراه با ایجاد روابط گرم و دوستانه از طرف والدین دارد (بوم ریند ، ۱۹۷۱).

محققان و مربیان و صاحب نظران حداقل چهار سبک عمده فرزند پروری را تایید و تاکید می ک

نند.در تحقیقات (دیانا بامریند ، ۱۹۷۱ ، به نقل از میچل ، ۲۰۰۱) .سه سبک فرزند پروری به نام ۱- دیکتاتوری ، ۲- سهل گیرانه ، ۳- دموکراتیک (مقتدرانه) را توصیف می نماید.

بعدها محققان دیگری چون فوت تریکمن و جیم فای (۱۹۹۰) سبک های دیگری از فرزند پروری را معرفی می کنند که آنها نیز عبارتند از : ۱- سبک نظام گری (دیکتاتوری) ، ۲- سبک هلیکوپتری (سهل گیرانه) ، ۳- سبک مشاور مشورتی (مقتدرانه) ، ۴- سبک بی توجه (غفلت آمیز).
در پژوهش حاضر پژوهشگر (به نقل از میچل ، ۲۰۰۱) .به معرفی سبک دیانان بامریند می پردازد.
۱- سبک نظامی گری (دیکتاتوری) : به عنوان شیوه های غیر قابل انعطاف و کنترل کننده به شمار می رود.آن ها (والدین) گاهی خشن و طرد کننده غیر قابل تحمل و پرخاشگری می کنند و به تنبیه فرزندان می پردازند ، به نظر خود پایبند هستند این عده والدین حق انتخاب را به کسی نداده دستورات زیادی را به اطرافیان می دهند.

۲- سبک سهل انگار : این والدین مهربان و بیش از حد از کلمات استفاده می کنند آنها دائماً شکایت و گله می کنند برای بچه های خود تصمیم گیری می کنند و از جانب آنها عذر خواهی می نمایند.

۳- سبک دموکراتیک (مقتدرانه) : موثرترین سبک فرزند پروری و بهترین سبک فرزند پروری این والدین حمایت کننده وانرژی بخش هستند آنها به قابلیت های فرزندانشان معتقدند و از اشتباهات به عنوان فرصتی برای یادگیری استقبال می کنند (میچل ، ۲۰۰۱) .
– نظریه های سبک های فرزند پروری

۱- نظریه گوردن
گوردن (۱۹۷۰) نظریه پذیرش و تفاهم را مطرح کرد وی اساس تربیت فرزندان را ایجاد رابطه و تفاهم همه جانبه بین والدین بزرگترهای آنها می داند.
ایشان معتقدند که والدین و بزرگترها باید احساسات فرزندان را به خوبی درک و آنها را تشویق کنند تا درباره عواطف باور و نگرش خود صحبت کنند والدین هم باید تبعاً این گونه عمل کنند.

فرزندانی که با نظریه گوردن تربیت می شوند دارای ویژگی آزاد اندیشی و آزاد منشی علاقمند به مسائل اجتماعی و گروهی خود آغاز گری خود مشاهده خود کنترلی و اعتماد به نفس هستند.
۱- به هنگام گفتگو با احترام و فعال به آنها گوش فرا دهید.
۲- پیام های خود را با صداقت و محبت ارسال کنید.
۳- فرزندان خود را به خاطر برخی امور اشتباه سرزنش نکنید.

۴- اعتماد فرزندان را به خود جلب کنید.
۵- به توانایی خلاقیت و نگرش ها آنها اعتماد کنید.
۶- محیط را تغییراتی ایجاد کنید، در محیط یکنواخت موفقیت فرزند به حداقل می رسد.
۷- از والدین سالاری در همه مراحل زندگی بپرهیزید چرا که باعث عقیم شدن این روش می گردد.

۲- نظریه درایکورز
درایکورز (۱۹۷۰) نظریه عواقب منطقی را مطرح کرد ایشان دنباله رو نظریات آدلر است وی لازمه تربیت فرزندان را محبت پذیرش تحسین و تشویق از سوی والدین می داند.فرزندانی که با این نظریه تربیت می شدند دارای ویژگی هایی مانند قانون مداری (خود رهبری/ کنترل و تغییر رفتار/مشارکت اجتماعی هستند.
درایکورز معتقد است کودک به خاطر کنترل والدین و کسب قدرت بد رفتاری می کند البته عده ای از نظریه پردازان در همه بچه ها آن را عمومیت نمی دهند و چون در مراحل حساس رشدی هستند نمی توانند به درستی رفتار منطقی را از غیر منطقی جدا کنند لازمه تربیت فرزندان با روش درایکورز استفاده از راهبردهای زیر است :
۱- لازمی تربیت صحیح محبت و همدلی والدین با آنهاست.
۲- اغلب مشکلات رفتاری ناشی از سوء ارتباط است لذا در منزل والدین مشارکت هایی داشته باشند.
۳- هرگز آنها را با یکدیگر مقایسه نکنید.
۴- والدین برای ایجاد اعتماد به نفس در فرزندان تلاش می کنند که یادگیری و پیشرفت فرزندان خود به تدریج انجام دهند و در کارهای مناسب آنها را تشویق و تقویت نمایند.
۵- والدین توجه داشته باشند فرزندان آنها رفتار کلامی و غیر کلامی را به خوبی تشخیص می دهند لذا در مقابل آنها رفتار واقعی از خود بروز دهند.
۳- الگوی زیگلمن
زیگلمن (۱۹۹۹) روش های ارتباطی والدین و فرزندان را به چهار قسمت کلی تقسیم کرده است :
۱- والدین سهل گیر ۲- والدین سختگیر
۳- والدین مقتدر ۴- والدین مسامحه گر
۱- والدین مقتدر : (همتای ربع او در الگوی شیفر)
به فرزندان خود استقلال و آزادی فکر می دهند و آن ها را تشویق می کنند و نوعی محدودیت و کنترل را بر آنها اعمال می دارند.در خانواده هایی که با والدین مقتدر اظهار نظرها و ارتباط اخلاقی وسیع در تعامل کودک و والدین وجود دارد و گرمی و صمیمیت نسبت به کودک در سطح بالا است.کودکان دارای چنین والدینی متکی به نفس هستند.با همسالان روابط دوستانه دارند ، با فشار روانی به خوبی مقابله می کنند ، سرزنده و پر انرژی هستند (ماسن و همکاران ، ۱۹۷۳).
۲- والدین سهل گیر : (همتای ربع دوم درالگوی شیفر)
این والدین نسبت به آموزش رفتارهای اجتماعی سهل انگار هستند.نظم و قانون کمی در این خانواده حاکم بوده و پایبندی اعضا به قوانین و آداب و رسوم اجتماعی بسیار کم است.هرکس هرکاری که بخواهد می تواند انجام دهد و فرزندان در چنین خانواده هایی دارای استقلال فکری و عملی هستند و به سبب هرج و مرج ، نوعی تزلزل روحی در این گونه خانواده ها به چشم می خورد.این تزلزل باعث بی بند و باری کودکان شده و موجب می شود که آنان نسبت به زندگی احساس مسئولیت نکنند.همچنین از ویژگی فرزندان رشد یافته در چنین خانواده هایی ، می توان گفت آن ها در مقابل بزرگسالان مقاوم و لجوجند.آن ها دارای روحیه اتکای به نفس پایینی هستند.زود خشمگین و زود خوشحال می شوند.تکاشی و پرخاشگرند.در مقابله با فشارهای روانی دچار مشکل می شوند.
۳- والدین مستبد : (همتای ربع سوم در الگوی شیفر)
این والدین قوانین خود را به صورت انعطاف پذیری تحمل می کنند.از نظر تربیتی خشن و تنبیه گرند.با رفتارهای بد مقابله می کنند و کودک بد رفتار را تنبیه می کنند.ابراز محبت و صمیمت آن ها نسبت به کودکان در سطح پایین است.آن ها امیال کودکان را در نظر نمی گیرند و عقایدش را جویا نمی شوند.
قدرت طلبی ندارند و شیفر معتقد است محدودیت اعمال شده از سوی والدین در سه سال اول زندگی نسبت به بعد از سن سه سالگی تاثیرهای زیادتری در رفتار کودک در دوران کودکی و نوجوانی خواهد داشت.
۳- والدین متخاصم و آزاد گذارنده : تفاوت کودکانی که توسط این والدین تربیت می شوند با کودکان گروه قبل در این است که همراه شدن عامل خصومت با عامل آزاد گذارندگی موجب بروز رفتار پرخاشگرانه به شدیدترین حالت در این کودکان می شود.پژوهش ها نشان داد که والدین اکثر کودکان بزهکار این الگوی تربیتی را در مورد فرزندانشان اعمال می کنند.
۴- والدین متخاصم و محدود کننده : رفتارهای خصومت آمیز این والدین که بیشتر بر اصول تنبیه استوار است به همراه سختگیری و محدودیت شدیدی که نسبت به فرزندانشان اعمال می کنند موجب ایجاد احساس خصومت شدید در فرزندان آن ها می شود.از سویی عدم اجازه به کودک در ظاهر ساختن این احساس خصومت، کودکان را عصبی بار می آورد.تمایل به خودآزاری و خودکشی در سنین بزرگسالی در این کودکان کاملاً مشاهده می شود.این کودکان معمولاً در روابط اجتماعی ناموفق هستند.گوشه گیری ، خجالت ، عدم اعتماد به نفس دراین کودکان وجود دارد.
۴- الگوی وینتر باتوم
خانم ماریانا در سال ۱۹۵۳ در پژوهشی که در مورد روابط کودکان با مادرانشان انجام داد ، سه بعد از انتظار مادران را در رابطه با فرزندان پیشنهاد کرد که عبارتند از :
بعد استقلال آموزی : مادرانی که از این شیوه پیروی می کنند انتظار دارند و تلاش می کنند که فرزندانشان بتوانند مستقل و بدون کمک گرفتن از دیگران کارهای مربوط به خودشان ، همانند دوست پیدا کردن ، به مدرسه رفتن و درس خواندن را انجام دهند.
بعد تسلط آموزی : مادرانی که این شیوه را به کار می گیرند انتظار دارند که فرزندانشان هرچه زودتر فعالیت هایی همچون ورزش ، سرگرم کردن خود، انجام کارهای مشکل و غیره را یاد بگیرند و انجام دهند.بنابراین تلاش می کنند کودکان خود را در یادگیری این موارد تشویق و ترغیب کنند.
بعد مراقبت آموزی : دورانی که از شیوه پیروی می کنند ، بر یادگیری مهارت های مربوط به امور شخصی در منزل همانند غذا خوردن ، مسواک زدن و خوابیدن درکودکانشان تاکید دارند (به نقل از ملک مکان ، ۱۳۷۸). به عقیده ی پژوهشگر نظریه ی زیگمن و دنیا بامرنید را الگوکار خویش قرار داده چرا که به روشنی انواع والد و شیوه های برخورد آنها با کودکان و نوجوانان را بیان نموده در ادامه با تاثیر نظریه دیاناپابرنید در این پژوهش بیشتر آشنا می شویم.