بررسی علل و عوامل خشونت های خانگی علیه زنان در استان قزوین

پیشگفتار :
تاریخ زندگی بشر همواره شاهد پایمال شدن حقوق زنان و دختران بوده است. حتی در سالهای اخیر با وجود فعالیتهای ارزشمندی كه توسط سازمانهای جهانی مدافع حقوق بشر برای دفاع از حقوق انسانی زن انجام شده است. این روند همچنان ادامه دارد. زنان قربانیان تجاوز، آزار جنسی،‌شكنجه، بردگی جنسی ،‌خرید و فروش به منظور فحشاء ،‌نسل كشی ، قتلهای ناموسی، جهیز – مرگی (مرگ به علت كمی جهیزیه) و ابزاری برای تهیه فیلمهای غیر اخلاقی هستند. و دختران نیز مورد رفتارهایی مانند سوء‌تغذیه ، زنای با محارم، سوء استفاده جنسی و فحشاء ،‌ازدواجهای زودرس و قطع اندام تناسلی (ختنه دختران) واقع می شوند. نوع رایج قانونی كردن اعمال خشونت آمیز در حریم خصوصی، از طریق ایدئولوژی متداول پدرسالاری یا «حكم پدر» است. در چنین مواردی

عقیده بر این است كه چون مردها،‌روسای خانواده به شمار می آیند،‌حق انجام هرگونه رفتاری را در حریم خصوصی خود دارند. انواع رایج خشونت در حریم خصوصی عبارتند از : تهدید،‌فحاشی و سایر خشونتهای كلامی ، ضرب و شتم، سوء استفاده جنسی از زنان و كودكان ،‌همچنین خشونتهای روانی ،‌اقتصادی ،‌اجتماعی ،‌سیاسی و معنوی.در برخی فرهنگها نوعی سوء‌استفاده از جهیزیه رایج است و در برخی دیگر قطع عضو تناسلی زنان عمومیت دارد. از دیگر انواع خشونت بر ضد زنان و دختران در حریم خصوصی. می توان به كشتن نوزاد دختر و سوء تغذیه دختر بچه ها اشاره كرد. سایر خشونتها در قلمرو عمومی اتفاق

می افتد. در این موارد شاهد تبعیض علیه زنان و كودكان و تحقیر آنان به دلیل تفاوتهای قومی، وضعیت تاهل ، نژاد، مذهب و یا طبقه اجتماعی آنها هستیم زنان و كودكانی كه در شرایطی از قبیل درگیری مسلحانه ، مهاجرت و تبعید گرفتار شده اند، مورد ضرب و شتم ، تعدی وتجاوز، دزدی و شكنجه قرار می گیرند. مردانی كه آنها را شكنجه می كنند. گاه این كار را برای تحقیر مردان خویشاوند این زنان انجام می دهند تا از این طریق برنده درگیری شوند. خرید و فروش غیر قانونی زنان و اجبار آنها به روسپیگری از سایر راههایی سوء استفاده از آنها در قلمرو عمومی به شمار می رود. مزاحمت جنسی، نوعی سوء استفاده در محل كار

است. فقدان قوانین كنترل كننده شرایط كار، می تواند باعث اعمال خشونت علیه زنان و سوء استفاده از آنان از طریق اضافه كاری تحمیلی، تهدیدهای مداوم به اخراج و امتناع از پرداخت حقوق و خطرناك كردن محیطهای كاری برای زنان باشد. گاه دولتها نیز از طریق نظام اجرایی قانون و یا سیستم حقوقی به دو شكل ارتكاب مستقیم و یا نادیده گرفتن اعمال خشونت علیه زنان،‌به شكلهای دیگری از خشونت را پدید می آورد. خشونت علیه زنان و یا سو ء‌استفاده از آنان ،‌ منحصر به فرهنگ ،‌اقلیم ،‌ملیت ،‌نژاد یا مذهب خاصی نیست،‌به عنوان مثال در ۱۹۹۳ ،‌ ۱۴۵۰۰ زن در جمهوری روسیه كشته و بیش از ۵۶ هزار نفر به دست

شوهران خود مجروح شدند،‌بر طبق گزارشها، در همان سال در ناحیه كسیی (در كنیا) ۴۲ درصد از كل زنان به طور مرتب توسط شوهران خود مورد ضرب و شتم واقع شده اند. در ۱۹۹۰ ،‌پلیس ۴۸۲۵ مورد «جهیز – مرگی » را در هند ثبت كرده است . یك تحقیق ملی درباربادوس نشان میدهد كه ۳۳ درصد از زنان بین ۲۰ تا ۴۵ سال،‌در كودكی مورد سوء‌استفاده جنسی قرار گرفته اند. بر طبق مطالعه ای در كانادا، ۱۷ درصد از ۴۲۰ زن بین ۱۸ تا ۶۴ سال، قبل از ۱۶ سالگی حداقل یك بار تجربه«زنای با محارم » داشته اند،‌۵۱ درصد آنها قربانی تجاوز جنسی یا تجاوز جنسی نافرجام بوده اند. و ۲۷ درصد طی رابطه ای نزدیك مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند.
خشونت علیه زنان پدیده ای فراگیر و جهانی است و بنا به خصوصیات فرهنگی، سیاسی و اقتصادی هر جامعه اشكال مختلفی به خود می گیرد. و به عنوان وسیله ای برای كنترل زنان در جوامع مختلف استفاده می شود. در رویكرد به این پدیده باید تفاوت در ظرفیتهای اقتصادی ، ایدئولوژی و شرایط اجتماعی هر جامعه را در نظر داشت. خشونت در واقع نوعی مساله عمومی در سراسر دنیاست. این مشكل، نیازمند راه حلهایی مناسب در سطح منطقه و قابل دفاع در عرصه بین المللی است.

فصل اول : مقدمات
۱ مقدمه
۲ بیان مسئله
۳ اهداف تحقیق
۴ اهمیت و ضرورت تحقیق
۵ حدود تحقیق
۶ تعاریف مفاهیم و اصطلاحات

طرح تحقیق :
بررسی علل و عوامل خشونت خانگی علیه زنان در استان قزوین

واژه هاي كليدي :
خشونت ، زنان ، قزوین

مقدمه
محققان زیادی در مورد خشونت تعریف ارائه داده اند ،‌گلز و استراوس خشونت را رفتاری با قصد و نیت آشكار و یا رفتاری با قصد پنهان كردن اما قابل درك برای وارد كردن آسیب فیزیكی به فرد دیگری می دانند ( اعزازی ،‌زنان كتك خورد،‌۲۴) . در تعریف فوق خشونت روانی منظور نشده است در حالیكه می دانیم خشونت تنها جنبه فیزیكی ندارد. مارتین علاوه بر قبول تعریف فوق به خشونت روانی نیز اشاره كرده است و از تهدیدهای آشكار و پنهان، تحت مراقبت دائمی قرار دادن فرد،‌تحقیر و … نیز صحبت می كند. (منبع پیشین، ۲۵) گالتونك خشونت را به معنای گسترده هر نوع رفتار یا ساختاری كه باعث تحقیر فردی گردد معرفی كرد. به زعم وی ،‌زمانی از خشونت نام می بریم كه افراد چنان تحت تاثیر قرار گرفته باشند كه گمان برند قابلیت های جسمانی و روانی موجود آنها كمتر از قابلیتهای بالقوه و واقعی آنهاست. (منبع پیشین ،‌ص ۲۶در ۱۹۹۲ مجمع عمومی سازمان محلل متحد خشونت علیه زنان را این گونه تعریف كرده است.

ماده ۱: خشونت علیه زنان به معنی هر عمل خشونت آمیزی است كه بر اختلاف جنسیت مبتنی باشد و به آسیب یا رنج بدنی.‌جنسی و یا روانی برای زنان بیانجامد یا احتمال مغبر شدن آن به این نوع آسیبها و رنجها وجود داشته باشد. از جمله تهدید به این گونه اعمال زوگویی یا محروم سازی خودسرانه از آزادی خواه در ملاعام روی می دهد و خواه در زندگی خصوصی

در بیانیه بی چینگ مصوبه همایش جهانی چین، خشونت چنین تعریف شده است :
خشونت شامل هرگونه عملی بر علیه زنان است كه به دلیل جنسیت صورت گیرد و نتیجه مستقیم یا غیر مستقیم آن صدمه و آزار جسمی، یا روانی زنان باشد. این اعمال ممكن است به زور و جبر، اضطرار یا اختیار انجام گیرد،‌درهر دو عرصه عمومی (جامعه ) و یا خصوصی ( زندگی خانوادگی) اعمال شود و نتیجه آن محروم كردن زنان از آزادی باشد.

قدرتمندان از اعمال خشونت و بد رفتاری با زنان و دختران در حریم خصوصی و قلمرو عمومی به عنوان ابزاری برای تثبیت قدرت خود سود می برند. در بسیاری از موارد ،‌اعمال خشونت علیه زنان و دختران با اشاره به رسوم و فرهنگ توجیه می شود. وجود شبكه ای درونی میان نهادهای اجتماعی، موقعیت خشونت آمیز را از طریق توسل به نظریه های مبتنی بر برتری مردان یا فرودستی زنان نادیده می انگارد. این عقاید غالبا در مدارس نیز آموزش داده می شود. و در خانواده ها اشاعه می یابد. نهادهای مجری قانون ،‌گاه خود به طور غیر مستقیم از متخلفان حمایت می كنند و ادعا دارند كه هیچ قدرتی برای مداخله ندارند. آنها حریم

خصوصی خانواده یا روابط نزدیك را خارج از حیطه اختیارات خود می دانند در برخی موارد دولت نیز موافق اعمال خشونت علیه زنان در حریم خصوصی است. و این شیوه را حق مردان در حفظ نظم خانواده های خود،‌به هر صورتی كه تمایل دارند، می داند. قوانین خانواده غالبا پدر سالارانه است و از حقوق مردان در خانواده حمایت می كند.

بله ، امكان دارد اما زنان به خاطر دفاع از خود و یا فرزندانشان به خشونت جسمانی علیه مردان غالبا متوسل می شوند. از سوی دیگر در اغلب موارد زنها از خشونت كلامی به عنوان نوعی واكنش علیه مردان استفاده می كنند ، بعضی از زنها كلماتی خشن به كار می برند و كودكان را مورد ضرب و شتم قرار می دهند. كه این مساله به هیچ وجه قابل پذیرش نیست. اگرچه منضبط كردن فرزندان وظیفه ای مهم برای زنان به شمار می آید. اما خشونت،‌رفتاری است كه از حد قابل قبول انضباط فراتر می رود در اكثر فرهنگها،‌ اعمال خشونت جسمانی یا كلامی توسط زنان مورد تائید قرار نمی گیرد. اغلب جوامع تهاجم مردانه را در ورزش ، سیاست و جنگ ارج می نهند . اما خشونت زنانه نه مورد حمایت قرار می گیرد و نه از آن تقدیر می شود ،‌زنان قادر نیستند كه با توسل به خشونت موقعیت خود را مستحكم كنند.

بیان مسئله :
خشونت علیه زنان امری پنهان است زیرا بسیاری از زنان در جوامع مختلف به دلایلی همچون مجازات سخت و عدم حمایت های قانونی از ابراز آن خودداری می كنند. خشونت علیه زنان مرز نمی شناسد، محدود به جوامع عقب مانده نیست. در همه جای دنیا زنان كم و بیش مورد انواع خشونت های جسمی، جنسی و كلامی واقع می شوند. ۳۰ تا ۳۵ درصد زنان آمریكایی مورد آزار جسمی شوهرانشان قرار می گیرند و ۱۵ تا ۲۵ درصد آنها به هنگام بارداری نیز مورد ضرب و شتم

قرار می گیرند. همچنین از هر ۱۰ قربانی زن سه نفر توسط شوهر یا سایر مردان كشته شده است. در شیلی ۶۳ درصد زنان مورد آزار جسم قرار می گیرند. ۴۱ درصد زنان هند بر اثر آزار جسمی همسران خود دست به خودكشی می زنند. در بنگلادش بیش از ۵۰ درصد قتل ها ناشی از خشونت مردان است.متأسفانه در مورد ایران هرگز آمار درست و مشخصی در مورد خشونتی كه در خانه بر زنان اعمال می شود منتشر نشده … از طرفی باورهای مردسالار به نوعی این خشونت را طبیعت مرد می داند و سعی می كند آن را توجیه كند و به زنان می قبولاند كه زن با لباس سفید به خانه بخت می رود و هر چه كه بر سرش آید باید با كفن سفید از آن بیرون بیاید.

خشونت علیه زنان جا و مكان خاصی ندارد. در خانه یا خیابان یا محل كار زنان با انواع خشونت روبرو هستند. در خانه از سوی پدر، همسر و برادر خود مورد كتك و فحاشی قرار می گیرند.در بسیاری از كشورها مراكزی به نام خانه های امن وجود دارد كه زن خشونت دیده تا زمانی كه خطر تهدیدش می كند به آنها پناهنده می شود ولی در ایران هنوز چنین خانه های امنی وجود ندارد كه بتوان به آن پناهنده شد. تأثیری كه خشونت بر روی زن می گذارد بیش از آنكه جسم را بخراشد روح را جریحه دار می كند و به او احساس موجودی بی اراده و مفعول و منفعل می دهد. متأسفانه در ایران مركزی برای ترمیم جراحت های این زنان وجود ندارد.

اهمیت و ضرورت تحقیق :
عامل اصلی خشونت علیه زنان را می توان در تبعیضی یافت كه مانع از برابری زن با مرد در همه سطوح زندگی می شود. خشونت هم در تبعیض ریشه دارد و هم به آن دامن می زند.
از آنجایی كه بسیاری از دختران و زنان حاضر نیستند خشونت خانگی را به پلیس گزارش دهند یا نیروی قضایی در برخی كشورها به شكایات در این زمینه ترتیب اثر نمی دهد و آنها را موضوعی خصوصی قلمداد می كند، آمار خشونت خانگی دقیق و منعكس كننده واقعیات نیست. با این حال آمار جمع آوری شده همچنان تكان دهنده است. به گفته سازمان عفو بین الملل خشونت در خانواده بیش از ابتلا به سرطان و تصادفات جاده ای عامل مرگ یا معلولیت جسمانی

زنان اروپایی در گروه سنی ۱۶ تا ۴۴ سال است. اما برخی كشورها با كمك سازمان های بین المللی مدافع حقوق بشر دست به ابتكارات تازه ای برای مهار این روند كرده اند. مثلاً به تازگی دولت اسپانیا برای مقابله با خشونت خانگی سیاست هایی را اتخاذ كرده كه براساس نظرات جمع آوری شده از زنان آسیب دیده تدوین شده است. قوانین جدید برای سازمان بهزیستی و پلیس اسپانیا قدرت بیشتری در نظر گرفته تا از رفتار خشونت آمیز مرد پیش از خطر آفرینی جلوگیری كنند. این قوانین همچنین از قربانیان خشونت خانگی بیشتر پشتیبانی می كند تا احساس تنهایی نكنند.

هدف های کلی تحقیق :
هدف کلی در این تحقیق بدست آوردن علل و عوامل خشونت خانگی علیه زنان در استان قزوین میباشد .

هدف های جزئی تحقیق :
بدست آوردن یک رابطه معنی دار میان خشونت خانگی علیه زنان و عوامل تاثیر گذار ذبر عامل خشونت میباشد .

فصل دوم :ادبیات تحقیق
۱ – نظریه های مطرح
۲ – تحقیقات انجام شده قبلی

۳ – چارچوب نظری
۴ – فرضیات تحقیق
۵ – متغییر های تحقیق
۶ – تعاریف نظری و عملیاتی متغییر های مطرح و فرضیات

نظریه های مطرح :
صرف نظراز دیدگاهها و نظریه های جامعه شناختی مختلفی که درباره خانواده وجود دارد، این نهاد اجتماعی دارای کارکردهای مثبت و منفی بسیاری می باشد که هر کدام نقش و تاثیر بسزایی در چگونگی شکل گیری فرد و جامعه دارد.

کارکردهایی مثل جامعه پذیری، مراقبت و نگهداری، حمایت عاطفی و تامین عشق و محبت و امنیت برای فرد و از طریق فرد در اجتماع، کارکردهای مثبت خانواده به شمار می روند.اما در مقابل کارکردهای مثبت این سازمان اجتماعی دارای کارکردهای منفی نیز می باشد، کارکردهایی مانند نادیده گرفتن کار زنان در خانواده، خشونت های خانگی (اعم از زن و مرد و کودک) و خشونت های خانگی علیه زنان بطور اخص نام برد که در این نوشته تمرکز عمده بر روی این مسئله صورت خواهد گرفت.

خشونت علیه زنان به هر گونه رفتارخشن وابسته به جنسيت گفته می شود كه بصورت آشکار یا پنهان رخ می دهد و منجر به آسيب جسمي، جنسي يا رواني و ضرر يا رنج زن می گردد. چنين رفتاري مي تواند با تهديد يا اجبار يا سلب مطلق اختيار و آزادي صورت گیرد .
بسیاری معتقدند خشونت عليه زنان هنوز به عنوان ابزاري براي تداوم و تقويت فرمان برداري زنان از مردان، استفاده مي شود. این نوع رفتار قابلیت انتقال از نسلی به نسل دیگر دارد، زیرا پسرانی که شاهد خشونت عليه مادرانشان هستند، در دوران بزرگسالي براي حل اختلاف هاي خود پيش از ساير پسران به خشونت روي مي آورند و در مقابل دختران شاهد خشونت عليه مادرانشان نيز نسبت به ساير دختران با احتمال بيشتري قرباني خشونت شوهرانشان خود مي شوند.

خشونت خانگی، شایع ترین شکل خشونت علیه زنان بوده، به گونه ای که نتایج بررسی ها حاکی است احتمال ضرب و جرح، تجاوز و قتل زنان به دست همسران، پدران، برادران و حتی سایر اعضای ذکور فامیل بیش از سایر افراد است. در این نوع خشونت زنان بارها به دست همسران خود بطور جدی مجروح شده و در برخی موارد به علت آسیب های وارده کشته شده اند.

این امر پدیده ای جهان شمول است که زنان هیچ قوم، طبقه با گروه سنی از آن در امان نیستند و از علت های اصلی جراحات و مرگ و میر زنان محسوب می شود و اغلب با این توجیه که مسئله خصوصی است مورد اغماض قرار می گیرد. پژو هشگران برای مطالعه خشونت در خانواده همواره با مشکل مواجه اند زیرا اغلب پنهانی و درون خانواده انجام می شود و کمتر به مراکز قانونی مراجه یا گزارش می گردد.
سازمان بهداشت جهانی در اولين مطالعه جهانی خود درباره خشونت عليه زنان نتيجه گرفته است كه در هر ۱۸ ثانيه يك زن مورد حمله يا بدرفتاری قرار می گيرد. حتی باردار بودن، زنان را از خشونت مردان مصون نمی دارد .

انواع خشونت
محمود قاضی طباطبایی، مجری طرح ملی خشونت علیه زنان در ایران، برای توصیف ابعاد خشونت خانگي عليه زنان در ايران ، انواع مختلف آن را در هشت گروه تقسيم بندي كرده است : خشونت‌هاي زباني ، رواني ، فيزيكي ، حقوقي ، جنسي ، اقتصادي ، فكري و آموزشي و مخاطرات .
– خشونت فيزيكي نوع اول
اين خشونت‌ها شامل گاز گرفتن ، گرفتن و بستن ، زنداني كردن ، چنگ انداختن و كشيدن مو ، اخراج از خانه ، كتك كاري مفصل ، محروم كردن از غذا و … مي‌شود .

خشونت فيزيكي نوع دوم
پژوهشگران طرح ملي بررسي پديده خشونت خانگي ” سيلي ، لگد و مشت زدن ، كشيدن و هل دادن ، محكم كوبيدن در ، به هم زدن سفره و ميز غذا و شكستن اشياي منزل ” را خشونت فيزيكي نوع دوم نام داده‌اند.

قتل های ناموسی
قتل های ناموسی به کشته شدن دختران و زنان به دست همسران، پدران، برادران و یا دیگر افراد ذکور فامیل، به بهانه حفظ آبرو، ناموس پرستی و حیثیت گفته می شود.

خشونت‌هاي جنسي و ناموسي
که عبارتند از :مجبور كردن زن به ديدن عكس و فيلم‌هاي مبتذل يا اجبار به روابط زناشويي ناخواسته يا غير متعارف ، مراعات نكردن بهداشت زناشويي و خودداري از به كار گيري از وسايل پيشگيري از بارداري ، مجبور كردن زن به سقط جنين ، اجبار زن به حاملگي ناخواسته ، متهم كردن زن به بي‌مبالاتي در مسائل ناموسي همچون داشتن ارتباط نا مشروع ، شك و بد دلي .

تهدید و مخاطره
رفتارهايي از قبيل تهديد و شكايت به پليس و دادگاه عليه زن و اقوامش ، تهديد به آزار و اذيت و يا تهديد به كشتن زن و فرزندان ، تهديد به طلاق و يا ازدواج مجدد ، تصاحب ، مخفي كردن و از بين بردن مدارك شخصي و مورد نياز زن مانند شناسنامه ، دفترچه پس‌انداز ، اوراق مالكيت و … بيگاري كشيدن از زن در انجام امور و وظايفي كه مربوط به او نيست ، مانند : تيمارداري پدر شوهر و مادر شوهر و بالاخره تحت نظر قرار دادن و ايجاد محدويت در تماس‌هاي تلفني و رفت و آمدهاي روزانه براي زن .

خشونت با استفاده از عوامل اقتصادي و مالي
مردانی که زنان را با استفاده از عوامل اقتصادی و مالی مورد خشونت قرار مي‌دهند، از استقلال مالي همسران خود جلوگيري و در اموال شخصي آنها دخل و تصرف مي‌كنند و با ندادن خرجي خانه و پول كافي براي زنان مضيقه هاي مالي ايجاد مي‌كنند .

خشونت‌هاي حقوقي
اين پژوهشگران خشونت‌هاي حقوقي را شامل امتناع مرد از طلاق بر خلاف اصرار زن به متاركه، ازدواج مجدد شوهر و جلوگيري از نگهداري فرزندان توسط زن دانسته‌اند .

خشونت‌هاي ممانعت از رشد اجتماعي ، فكري و آموزشي
كه عبارت است از ايجاد محدويت در ارتباط فاميلي ، دوستانه و اجتماعي ، ممانعت از تحصيل ، كاريابي و اشتغال .

نظریه های خشونت
برای یافتن پاسخی برای این پرسش که چرا خشونت علیه زنان وجود دارد آن هم در خانواده که به کانون عشق و مودت شهره است (باید باشد) و هم در جامعه ای که نهادهای مختلفی در آن مسئولیت تامین امنیت و حقوق شهروندان را دارند، باید به نظریات علمی که در این زمینه مطرح شده است، توجه نمود. این بیشتردر حیطه علوم روانشناسی و جامعه شناسی قرار می گیرند.

از دیدگاه روان شناسی ( روان کاوی)، و به خصوص با تکیه بر آثار فروید، پرخاشگری به منزله غریزه (instinct) در نظر گرفته می شود. این عقیده که پایه های غیر علمی آن به قبل از فروید بر می گردد، به طور ساده بر این مبناست که افراد به این سبب به پرخاشگری و خشونت دست می زنند که انسان « طبیعتاً» پرخاشگر است. طبق این نظریه افراد، به دلیل انگیزش غریزی، به طور مداوم به ابراز رفتار پرخاشگرانه روی می آورند و خوداری از انجام دادن این عمل به سختی صورت می گیرد. اما در جوامع متمدن سعی می کنند با ارایه انوع تقویت ها (reinforcement) از بروز رفتار ضد هم نوع جلوگیری کنند.

در مقابل نظریه غریزی بودن پرخاشگری، روان شناسان دیگری بر این باورند که پرخاشگری حاصل رانش یا انگیزه ( drive) فرا گرفته یا کسب شده برای صدمه زدن به دیگری است. مهم ترین پایه و اساس این نظریه، سایق بودن پرخاشگری بر اساس نظر دلارد، داب، سیدو … یا فرضیه ناکامی پرخاشگری (aggression hypothesis frustration) است. به طور خلاصه، این فرضیه بر این مبناست که ناکامی، به خصوص زمانی که رفتار در جهت رسیدن به هدف نباشد، باعث ایجاد انگیزه instigation ( تحریکی) می گردد که هدف آن صدمه زدن به افراد یا اشیای دیگر است. در این صورت، شرایط محیطی خاص باعث ظهور پرخاشگری ( سایق پرخاشگری) می شود.

اما دیگران در مورد رابطه ناکامی با پرخاشگری شک کرده اند؛ زیرا همیشه رفتار پرخاشگرانه با شرایط محیطی بازدارنده و سر درگم کننده، مرتبط نیست با وجود این، در ایجاد پرخاشگری بر شرایط محیطی تأکید می شود. تفاوت این دو نظریه در این است که در نظریه غریزی بودن بر ذاتی و طبیعی بودن این رفتار در انسان و در نظریه سایق، بر ظهور آن بر اثر شرایط محیطی و به سبب وجود انگیزه های خاص و نه به دلیل فشار های درونی تأکید شده است.

نظریه یادگیری اجتماعی
با آن که نظریه یادگیری اجتماعی از روان شناسی سرچشمه می گیرد، در علوم اجتماعی بیشتر مطرح شده است. این نظریه، که آلبرت باندورا (Albert Bandura) آن را از طریق بررسی و آزمایش های دقیق و مشخص، به خصوص در مورد کودکان در زمینه اشکال ضعف پرخاشگری مشخص کرد، بر روند فراگیری و یادگیری خشونت از طریق مشاهده و تقلید تأکید می ورزد. از این دیدگاه، رفتار از طریق تقلید ( تقلید رفتار اعضای خانواده یا دیگران) و هم از طریق تجربه های مستقیم فرا گرفته می شود. اگر ارایه این رفتار در محیطی باعث برطرف کردن نیاز برای رسیدن به هدفی گردد، احتمال بروز آن، حتی بدون وجود پاداش خارجی هم زیاد خواهد بود. به خصوص اگر این رفتار را الگویی ارایه دهد که برای مشاهده گر ارزش و اهمیت داشته، پایگاه اجتماعی بالایی نیز داشته باشد.

نظریه مبادله
بر اساس این نظریه،در رابطه میان افراد، هر فردی می کوشد سود خود را به حد اکثر و هزینه هایش را به حد اقل برساند. در نتیجه، تنها زمانی که برای افراد دخیل در یک رابطه، هزینه و سود در سطح متعادلی باشد، رابطه میان افراد پا بر جا می ماند. گلز خشونت و دیدگاه نظریه مبادله را بدین شکل توصیف می کند: از منظر نظریه مبادله، در یک رابطه خشونت آمیز میان زن و شوهر، نسبت سود و هزینه به شکل زیر است: شوهری، زن خود را کتک می زند واز دید او، این رفتار به حق است؛ زیرا از آنجا که زن رفتاری مطابق میل او ندارد، رابطه هزینه ( سرمایه گذاری هایی که برای خانواده کرده است) و سود ( رفتار مطابق میل

همسر) نا مناسب است و نارضایتی و تعارض بوجود آمده خاتمه بخشیدن به این وضعیت را ضروری می نماید. در نتیجه، شوهر سعی می کند از طریق در پیش گرفتن رفتار خشونت آمیز، مجدداً تعادلی در خانواده برقرار کند. حال اگر با استفاده از این راه کار، تعارض خانوادگی را از بین ببرد، با توجه به نظریه ی مبادله، برای او حالت تعادل پیش می آید و مقابله ی سود و زیان برای مرد چنین است: در اثر رفتار خشونت آمیز، زن از رفتار ناشایست خود دست بر می دارد و مرد به هدف خود می رسد و از آنجا که توانسته است بر جریان زندگی نظارت داشته باشد، ارزش گذاری فردی و اعتماد به نفس نیز افزایش می یابد.

 

نظریه نظارت اجتماعی
نظریه نظارت اجتماعی بر وجود جرم و رفتار خشونت آمیز در انسان، چه دارای انگیزه های درونی باشد و چه از طریق عوامل محیطی به وجود آید، تأکید می ورزد. آنچه در این نظریه مد نظر است، دو اصل است که افراد برای رسیدن به هدفی یا دست یابی به اقتدار، در برابر دیگران به استفاده از زور و قدرت تمایل دارند. اصل دوم این است که نظارت اجتماعی، به مثابه مانعی در سر راه اقتدار و خشونت قرار می گیرد؛ زیرا از آنجا که انسان، بدون وجود محدودیت های اجتماعی، به جرم و جنایت و رفتار نا به هنجنار تمایل دارد، جامعه باید ساز و کار ( مکانیسم) نظارت بر آن ها را به وجود آورد.

گلز در مورد انطباق این نظریه باخانواده سوال می کند که چرا مردان همسران خود را کتک می زنند؟ پاسخ ساده این است که چون این عمل مجاز است. در خانواده، با غیبت نهاد های نظارتی دولتی رو به رو هستیم. اما گذشته از آن، گرایشی در خانواده وجود دارد که بر اساس آن، تقسیم قدرت بر حسب جنس است، خانواده مکانی خصوصی است و نابرابری میان زن و مرد مورد پذیرش است. نبود نهاد های کنترل و وجود این نگرش، بروز خشونت را تسهیل می کند. گلز و اشتراوس این موضوع را چنین بیان کرده اند:« هم زمان با بالا رفتن دیوار های یک خانه و جدا شدن آن از سایر خانه ها، کتک شروع می شود!».

نظریه های کارکرد گرایی
نظر کارکرد گرایان در مورد خشونت خانوادگی، توجیه کننده خشونت است. آن ها خانواده را گروهی در نظر می گیرند که در آن، افرادی با جنسیت ها و گروه های سنی متفاوت، مدتی طولانی در ارتباط نزدیک با هم قرار می گیرند. برخلاف سایر گروه ها، در این گروه سلسله مراتب بر اساس تخصص یا صلاحیت و لیاقت صورت نمی گیرد؛ بلکه بر اساس جنسیت، سن و قدرت اقتصادی. وجود علایق متفاوت در این گروه ناهمگون، سبب به وجود آمدن تضاد های آشکار یا پنهان می

شود. این تضاد ها، ویژگی ها و کارکرد های مناسب خانوادگی را از بین می برد و در نتیجه، باید آن ها را از سر راه برداشت. رفع تضاد های خانوادگی با استفاده از وسایل قدرت و در مواردی، از راه خشونت امکان پذیر می گردد. در این حالت، خشونت سبب طبیعی شدن جریان زندگی روزمره می شود و خانواده به کارکرد های اساسی خود می پردازد که در آن، مسئولیت زنان، انجام دادن وظایف خانوادگی و مسئولیت اصلی مردان، برقراری ارتباط با جهان خارج و نان آوری است.

نظریه فرهنگی
از دیدگاه نظریه فرهنگی، فرهنگ میراث اجتماعی گذشته است که بر رفتار کنونی و آینده انسان تأثیر می گذارد. بدون وارد شدن در فرضیه های گوناگونی که در این دیدگاه وجود دارد، اشاره می کنیم که فرضیه همآهنگی فرهنگی (Cultural consistency hypothesis) در مورد وجود همآهنگی میان ارزش های اساسی یک جامعه و پدیده ای اجتماعی (مانند خشونت) بحث می کند. دوباش و دوباش ارتباط مشخصی میان رفتار خشونت آمیز مردان نسبت به زنان و هنجار های اجتماعی یافته اند. مردانی که با همسران خود بدرفتاری می کنند، در فرهنگی زندگی می کنند که در آن، حاکمیت مردان بسیار بیشتر از زنان است. از ویژگی های دیگر این فرهنگ، تأیید پرخاشگری مردان، وجود حاکمیت مردانه و فرمان برداری زنان است. بنا بر این، در جوامع پدر سالارانه، استفاده از قدرت برای ثبات و برقراری امتیازات مردان دارای مشروعیت است.

 

نظریه های ساختار اجتماعی (تنش، تضاد)
هرچه وقایع یا موقعیت های تنش آفرینی که خانواده را تهدید می کند، بیشتر باشد، احتمال بروز رفتار های خشونت آمیز در آن خانواده بیشتر خواهد شد و این مطلب را، تحقیقاتی در زمینه رابطه میان تنش و خشونت تأئید کرده است. زیرا در میان خانواده هایی که کمتر در معرض انواع تنش ها قرار داشتند، خشونت نیز کمتر دیده شد. در این بررسی ها، تنش به صورت اتفاقات محل کار، قانون شکنی و احضار به کلانتری و دادگاه، بیماری و مشکلات دیگر خانوادگی مد نظر بود. اما نمی توان فرض را بر این گذاشت که موقعیت های تنش آفرین، همیشه به خشونت خانوادگی می انجامد. زیرا احتمال بروز چنین رفتاری، زمانی بیشتر می

شود که فرد خشن، از طریق مشاهده یا کسب تجربه، به این نتیجه برسد که اعمال خشونت، پاسخ صحیحی به موقعیت های تعارضی است. به علاوه، او باید به مشروعیت چنین رفتاری اعتقاد داشته باشد و گمان برد که در اثر استفاده از خشونت، تقویت مثبتی که برای او به وجود می آید، بیشتر خواهد شد.

نظریه فمینیستی
صاحب نظران این نظریه، که در سال های اخیر در حکم یکی از دیدگاه های معتبر جامعه شناختی به اثبات رسیده است، برخلاف کلیه دیدگاه های دیگر، از به کارگیری مفاهیم گسترده ای مانند خشونت خانوادگی یا خشونت در ازدواج و مانند آن خودداری می کنند و معتقدند که خشونت در درون خانواده اکثر اوقات از جانب مردان نسبت به زنان و کودکان صورت می گیرد. در صورتی که اگر مفاهیم کلی خشونت، مانند خشونت خانوادگی، مورد استفاده قرار گیرد، این امر تداعی می شود که هر یک از اعضای خانواده می توانند نسبت به دیگری به رفتار خشونت آمیز دست بزنند. بنا بر این، برای جلوگیری از این تداعی باید از مفاهیم دقیق تری مانند « زنان کتک خورده»، «سوء استفاده از زنان و کودکان»، « سوء استفاده جنسی از کودکان» و مانند آن ها استفاده کرد. زیرا تنها از طریق به کارگیری این مفاهیم می توان متغیر های اصلی دخیل در خشونت، یعنی جنسیت و قدرت را بررسی کرد.

صاحب نظران این دیدگاه معتقدند که دلیل اصلی خشونت، وجود ساختار های اقتداری پدرسالارانه در جامعه است. این ساختار اقتداری، در سلسله مراتب سازمانی نهاد های اجتماعی و روابط اجتماعی قابل مشاهده است. به علاوه، جهان بینی (ایدئولوژی) هایی در جامعه تبلیغ می شود که بر مشروعیت این نابرابری (سلسله مراتب) تأکید دارد. نهاد خانواده، در حکم نهاد مرکزی پدر سالاری، بر اساس نابرابری اجتماعی و استثمار زنان و کودکان بنا نهاده شده است و ایدئولوگ های جامعه، می کوشند آن را حفظ کنند.

نظریه منابع
نظریه منابع یکی از اولین نظریه هایی بود که ویلیام گود، در مورد خشونت خانوادگی مطرح کرد. بر پایه این نظریه، نظام خانواده، مانند هر نظام یا واحد اجتماعی دیگری دارای نظام اقتداری است و هر کسی که به منابع مهم خانواده بیشتر از دیگران دسترسی دارد، می تواند سایر اعضا را به فعالیت در جهت امیال خود وا دارد. گود می گوید که افراد بسیار قدرتمند خانواده، کمتر از دیگران به اعمال قدرت از طریق خشونت بدنی دست می زنند؛ زیرا منابع متعدد دیگری دارند که از

طریق آن ها قادر به اعمال قدرت اند. اما در میان افرادی که دارای ضعف اجتماعی- اقتصادی هستند، تنها منبع قدرت، زور بدنی و استفاده از آن است. در این نظریه، اصل بر ثابت نگه داشتن ساختار خانواده است که برای این ثبات از منابع گوناگونی استفاده می شود که خشونت یکی از آن ها است.

نظریه سیستمی
آنچه تا کنون مطرح شد، بیشتر در برگیرنده نظریاتی بود که بر یک عامل خاص در ایجاد خشونت تأکید می کردند. اما خشونت مجموعه ای از دلایل و شرایطی را شامل می شود که به ظهور آن در زندگی خانوادگی کمک می کند. مهم ترین این نظریه ها عبارت اند از نظریه سیستمی و نظریه زیست محیطی که به هر یک به طور مختصر اشاره می شود. در این دیدگاه، خانواده نظامی (سیستمی) در نظر گرفته می شود که دارای مرز های باز یا بسته یا قابل نفوذ با محیط اطراف خود است. این مبادله، به صورت باز خورد منفی یا مثبت صورت می گیرد و اهداف نهفته در نظام، بر باز خورد تاثیر دارند. مثلاً ممکن است خشونت در جهت دستیابی به هدف یا بقای نظام وسیله موثری باشد. تحلیل سیستم الگوهای رفتاری بدیلی را نشان می دهد که طبق باز خورد از سیستم، امکان بروز پیدا می کنند واز این طریق می توان مشخص کرد که توسل به خشونت سبب ایجاد خشونت بیشتر می شود یا ثبات در میزان آن.

 

نظریه زیست محیطی
انتقال مفهوم زیست محیطی به خشونت خانوادگی، به دلیل علاقه به ارایه یک جمع بندی میان نظریه های روان شناسی و جامعه شناسی است. در این نظریه، جامعه پذیری کودکان در سه سطح متفاوت توضیح داده می شود: محیط بی واسطه، شبکه های اجتماعی و نظام جهان بینی (ایدئولوژیک). خانواده، در حکم محیط زیست، در یادگیری های کودک نقش خاصی دارد و ارتباط آن با محیط بیرونی (همسایگان، محله) شاخص به ثمر رسیدن جامعه پذیری است.

اگر خانواده نتواند با محیط بیرونی ارتباط برقرار کند، امکان بروز خشونت (به ویژه علیه کودکان)، به وجود می آید. بنا بر این، زمانی که رابطه متقابلی میان والدین- کودک، خانواده و محیط وجود نداشته باشد، خشونت امکان بروز می یابد. در عین حال ممکن است آماده نبودن والدین برای عهده دار شدن نقش خود، توقعات بیش از حد والدین از کودک و ناتوانی آن ها در برخورد با مشکلات محیطی نیز به خشونت بینجامد؛ اما این شرایط به تنهایی برای بروز خشونت کافی نیست.

در نظریه زیست محیطی، آنچه در ایجاد خشونت مهم است این است که تفسیر های اجتماعی این عمل را مقبول نشان می دهند و شبکه اجتماعی ای که خانواده در آن به سر می برد نیز، تعیین کننده میزان بروز خشونت است. زیرا والدین تنها زمانی کودکان خود را تنبیه می کنند که نظام هنجاری آن ها را به این کار تشویق کند یا سازمان های حمایتی اجتماعی آن ها را در زمینه ی مشکلات تربیتی کودکان راهنمایی نکنند و باری از دوش والدین بر ندارند.

مبانی نظری
در يك دهه اخير در ايران پژوهش‌ها و مطالعات زيادي در باره خشونت عليه زنان ، بويژه خشونت خانگي ، انجام شده است .بر اساس آخرين جستجوها ، در ۲۸ مركز استان كشور حداقل هفتاد پژوهش ميداني قابل اعتنا در باره خشونت خانگي عليه زنان انجام شده است .
بيشتر اين پژوهش‌ها پس از سال ۱۳۷۰ تاكنون انجام شده ‌ كه نشان مي‌دهد پژوهشگران و دانشگاهيان ايراني در سال‌هاي اخير علاقه و توجه ويژه‌اي به بررسي و كنكاش در باره خشونت عليه زنان پيدا كرده‌اند .

دانشجويان ايراني هم در دوره‌هاي كارشناسي ارشد و دكترا در دو سه سال اخير آنچنان علاقه‌اي به اختصاص دادن پايان‌نامه‌هاي خود به موضوع خشونت عليه زنان ، پيدا كرده‌اند كه امسال برخي ازدانشگاهها ناگزير به دانشجويان خود توصيه كرده‌ كه” ديگر از انتخاب اين موضوع براي پايان‌نامه‌هاي تحصيلي خود ، خوداري كنند ، كه در حال حاضر بسياري از دانشجويان و محققان در سراسر ايران مشغول كار روي اين موضوع هستند .”

گرچه اين ميزان از توجه پژوهشگران ايراني به موضوع خشونت عليه زنان را بايد به فال نيك گرفت ، اما هنوز شيريني اين اتفاق نيك را خوب مزه نكرده‌اي كه يادت مي‌آيد: اين همه پژوهش قابل اعتنا يا تبديل به پايان‌نامه‌هايي شده‌اند كه در گوشه كتابخانه‌هاي دانشگاهي خاك مي‌خورند و يا تبديل به گزارش‌هايي محرمانه براي مقامات كشور. گزارش‌هايي قطور كه يا در دفتر كار اين مقامات و يا در كتابخانه‌هاي دولتي جا خوش كرده‌اند و كمتر كسي حتي نيم نگاهي به آن انداخته‌ است .

حتما اغلب اين پژوهشگران آرزو داشتند با استفاده از تجربيات و اندوخته‌هاي علمي خود و جمع آوري اطلاعات و بررسي دقيق موضوع ، برنامه ريزان و مديران كشور را قادر سازند كه از اصول ، روش‌ها و چارچوب‌هاي صحيح علمي در برنامه‌ريزي‌هاي اجتماعي بهره ببرند .

آنها مي‌خواستند نتايج پژوهش‌هاي‌شان راهگشاي اقدامي مناسب براي رفع شكل‌‌‌هاي متنوع و متعدد خشونت عليه زنان جامعه باشد . اما حالا حتما بسياري از آنها فهميده‌اند كه پژوهشگران ودانشگاهيان و به طور كلي ” آمزش عالي” جايگاه چنداني در نظام تصميم گيري و تصميم سازي كشور ندارد .
نكته ديگري كه شيريني وجود اين تعداد زياد پژوهش را در باره خشونت عليه زنان در ايران كم مي‌كند اين است كه تا كنون نتايج اين پژوهش‌ها به ندرت براي عموم مردم وحتي كارشناسان اين عرصه منشر شده است .

 

خشونت پنهان
آثار خشونت فيزيكي (معمولاً) قابل مشاهده است اما در مقابل، خشونت‌هايي وجود دارد كه آثار مخرب آنها به چشم نمي‌آيد اما تحملشان بسيار دشوار است. مانند دروغ گفتن، نفقه ندادن، به خواسته‌هاي زن بي‌توجه بودن، چشم‌چراني، تعدد زوجات، انتقاد كردن به طور مداوم، جدا كردن زن از كودكانش، دوستان و فاميل، پرخاش كردن، وادار كردن زن به ترك خانه، تهمت زدن، وادار كردن زن به پوشش خاص بدون ميل خود.
علل پنهان ماندن خشونت

با وجود گستردگي خشونت عليه زنان و تبعات زيان‌بار ناشي از آن، پنهان نگه داشتن اعمال خشونت و پرهيز زنان از واكنش فعال نسبت به آن، يكي از مشخصات خشونت عليه زنان در تمام جوامع است.

در فرهنگ سنتي، زنان ايراني تا به اصطلاح كارد به استخوانشان نرسد لب به اعتراض باز نمي‌كنند. در نظام فكري مردسالار، اشكالي از خشونت مردان در خانواده طبيعي محسوب مي‌شود و به زنان مي‌قبولانند كه زن با لباس سفيد به خانه بخت مي‌رود و با كفن سفيد از آن بيرون مي‌آيد.
طبق آمار كمتر از ۳۵ درصد خشونت‌هاي خانگي به پليس گزارش مي‌شود.در يك تحقيق ۳ ماهه از ۱۸۰ مورد شكايت خشونت خانگي ۱۲۸ مورد حاضر به پيگرد قانوني مجرم نشده‌اند.

گاه به هنگام ضرب و جرح بين زن و شوهر معمولاً لحن قاضي حالت نصيحت به خود مي‌گيرد و همه تلاش مي‌كنند زن رضايت دهد و از شكايت خود صرف‌نظر نمايد.
در بسياري از فرهنگ‌ها نه تنها خشونت خانگي تأييد مي‌شود بلكه پنهان كاري زن از طرف جامعه مورد ستايش قرار مي‌گيرد.
علت ديگر پنهان نگه‌داشتن خشونت خانگي اين است كه قانوني به نام خشونت خانگي وجود ندارد، نه قانوني براي تعيين مجازات و نه قانوني براي نحوه رسيدگي به جرم.

نگاهي به آمار خشونت عليه زنان در جهان نشان مي‌دهد كه در نقاط مختلف دنيا بين ۱۶ تا ۲۵ درصد از زنان با خشونت‌هاي جسمي توسط شركاي زندگيشان در رنج بوده و حداقل يك زن از هر پنج زن در زندگي خود مورد تجاوز يا در معرض آن قرار گرفته است.
بانك جهاني در سال ۱۹۹۳ اعلام كرد كه تجاوز و خشونت خانگي موجب از دست رفتن ۵درصد(۵/۲ سال) از سال‌هاي زندگي در زنان ۴۲-۱۵ ساله مي‌شود.
۳۰-۲۵ درصد زنان آمريكايي مورد آ‌زار جسمي شوهران خود قرار مي‌گيرند.

۲۵-۱۵ درصد اين زنان حتي در هنگام بارداري نيز مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌اند.
۴۱ درصد زنان هند بر اثر آزار جسمي شوهران خود دست به خودكشي مي‌زنند.
۶۲ درصد از مقتولان زن در سال ۱۹۸۷ ميلادي در كانادا توسط شوهران خود كشته شده‌اند.

در آمريكا هر هجده دقيقه يك زن مورد ضرب و شتم قرار مي‌گيرد به طوري كه علت مراجعه ۲۲ تا ۳۵ درصد زنان به بخش‌هاي اورژانس بيمارستان‌ها خشونت خانگي است.

بديهي است براي داشتن جامعه‌اي سالم و افرادي متعادل در جامعه نمي‌توان نسبت به روابط خشونت‌آميز درون خانواده سرپوش نهاد.
سازمان دفاع از قربانيان خشونت، امسال مراسم روز جهاني امحاء خشونت عليه زنان را در مريوان از استان كردستان برگزار خواهد كرد. كارشناسان مسائل اجتماعي معتقدند كه عدم آگاهي زنان از حقوق خود، احساس بيش از حد زنان نسبت به دوام خانواده و به خصوص فرزندان خود، ‌كمبود احساس مسئوليت مردان و عدم ابراز اعلام خشونت از طرف زنان به دلايل فرهنگي از دلايل اصلي خشونت عليه زنان در استان كردستان و ساير استان‌ها مي‌باشد.

مراسم روز جهاني خشونت عليه زنان در قالب دو كارگاه آموزش مهارتهاي زندگي و ارتباط بدون خشونت با هدف توانمندسازي زنان برگزار مي‌گردد.
سازمان دفاع از قربانيان خشونت ضمن اعلام انزجار خود از پديده همسر آزاري راهكارهاي ذيل را با آرزوي محو خشونت عليه زنان ارائه مي‌دهد.

۱ – آموزش:
افزايش آگاهي زنان سهم بسياري در كاهش خشونت‌هاي خانگي دارد. از آنجايي كه غالباً زنان به علت عدم شناخت كافي از حقوق خود عدم تسلط به مهارت‌هاي ارتباطي، مهارت‌هاي حل مسئله و مهارت‌هاي زندگي خشونت‌پذير مي‌شوند لذا آموزش زنان در اين ابعاد بسيار مهم تلقي مي‌گردد.
حقوقدانان معتقدند عمده‌ترين علت خشونت عليه زنان عدم آگاهي از حقوق زنان مي‌باشد. در عين حال روانشناسان معتقدند مهمترين علت، عدم آموزش قبل از ازدواج و يادگيري مهارت‌هاي ارتباطي مي‌باشد. لذا روانشناسان ضمن اهميت دادن به آموزش، معتقدند مردان آزارگر و زنان آزارديده هر دو به درمان نياز دارند.
۲ – تغيير الگوهاي قانوني.

۳ – بسترسازي فرهنگي:
براي دفاع از زن لازم نيست با مرد برخورد قانوني شود بلكه بايد زمينه فرهنگي را تغيير دهيم.
۴ – تأسيس ارگان‌هاي مشورتي و حمايتي براي حمايت از زنان و كودكان به شكل يك نهاد با ساختار مشخص.
۵ – مداخلات قضايي و انتظامي در موارد همسرآزاري.

۶ – آگاهي زنان از وجود مراكز حمايت كننده.
دكتر نیلوفر میكاییلی عضو هیأت علمی گروه روان شناسی و فاطمه سرخی احمدی كارشناس روان شناسی دانشگاه آزاد اسلامی اهواز در این مقاله خشونت علیه زنان را پدیده ای جهانی دانسته اند كه بنابر ویژگی های فرهنگی، اجتماعی و قومی هر زمان و مكان می تواند به صورت های متفاوتی ظاهر شود.
فاطمه سرخی احمدی در همایش زنان و آسیب های اجتماعی گفت: وسعت خشونت علیه زنان به گستردگی تاریخ بشر است.

وی افزود: خشونت علیه زنان تقریباً در تمامی طبقات اجتماعی، اقتصادی، نژادی، سنی و جغرافیایی یافت می شود هر چند كه این پدیده در میان برخی از گروه ها شایع تر است. او خشونت را بازتابی از حس پرخاشگری دانست و گفت: خشونت خانگی نوع خاصی از خشونت است كه در سطح خانواده اعمال و منجر به آسیب یا رنج جسمی، روانی و جنسی می شود.

وی اضافه كرد: سه عنصر اساسی رفتار، آسیب و جنسیت در انواع خشونت مشاهده می شود. او گفت: جنس مسلط غالباً مرد است در برخی مواقع زن علاوه بر تحمل خشونت از سوی همسر از طرف پدر و برادر و حتی فرزندان پسر نیز مورد خشونت قرار می گیرد. این كارشناس روان شناسی افزود: زنان در زندگی خود چهار شكل خشونت شامل فیزیكی، روانی، اقتصادی و جنسی را تجربه می كنند. وی گفت:
خشونت فیزیكی

شیوه های آزار و اذیت جسمانی، ضرب و جرح، كشیدن مو، سوزاندن و هل دادن را شامل می شود كه این نوع خشونت ممكن است برای همه زنان بدون توجه به نوع تحصیلات، نژاد و وضعیت خانوادگی روی دهد.

وی خشونت روانی را شامل رفتار قلدرانه برای تحقیر زن، تهدید به آزار و یا كشتن وی یا افراد خانواده اش، دشنام، استهزاء، ممنوعیت ملاقات با دوستان و زندانی كردن در منزل برشمرد. او افزود: این نوع خشونت موجب بروز روحیه پوچی و یا خود نابودسازی، گریز از مشاركت اجتماعی و اضطراب در زنان می شود.
وی ندادن خرجی، سوءاستفاده مالی از زن و صدمه زدن به وسایل مورد علاقه او را از جمله موارد خشونت اقتصادی علیه زنان برشمرد و گفت: در بسیاری از كشورها زنان نیروی كار بدون مزد و فاقد درآمد هستند و همین عامل زمینه ای برای بروز خشونت اقتصادی نسبت به آنان می شود به طوری كه در برخی موارد زنان حتی حق دخل و تصرف در اموال خود را نیز ندارند. وی از استفاده قهرآمیز بدون رضایت زن، اجبار در روابط زناشویی غیرمتعارف، عدم اجازه استفاده از وسائل پیشگیری از حاملگی ناخواسته و بی توجهی به نیازهای جنسی زن را از نمونه های خشونت جنسی علیه زنان نام برد.

سال اول ازدواج، دوران تنگنای مالی، تولد فرزندان و میانسالی » از پرخشونت ترین دوران زندگی زنان به شمار می رود .
او سردمزاجی، نارضایتی جنسی و انواع انحرافات را از پیامدهای این نوع خشونت در زنان دانست. و این كه آزار جنسی در محل كار در بسیاری از كشورهای دنیا آمار بالایی دارد گفت: در انگلیس از هر ۱۰ زن هفت نفر در دوره زندگی شغلی دچار آزار جنسی می شوند. این پژوهشگر افزود: براساس تحقیقات انجام شده بر روی ۱۰۰ هزار پرونده در سال ۱۳۸۰ در ۲۸ استان كشور «سال اول ازدواج، دوران تنگنای مالی، تولد فرزندان و میانسالی» از پرخشونت ترین دوران زندگی زنان به شمار می رود. وی گفت: براساس این تحقیقات زنانی كه از جانب همسرانشان مورد خشونت قرار می گیرند پنج برابر بیشتر از سایر زنان در معرض

آسیب های روانی و خطر خودكشی و شش برابر بیشتر در معرض اختلالات روانی قرار دارند. او عوامل روانی، فردی، فرهنگی و اجتماعی را در علل خشونت مؤثر دانست و گفت: در خانواده هایی كه اعتیاد به مواد مخدر و الكل، بیكاری و تنش وجود دارد خشونت نیز بیشتر به چشم می خورد.

این روان شناس اضافه كرد: مردانی كه از كودكی در خانواده شاهد كتك خوردن زنان خانواده بوده اند در بزرگسالی بیشتر مرتكب خشونت علیه همسران خود می شوند . وی گفت : افراد ناپخته، بی حوصله، وابسته ، متزلزل و كسانی كه از احساس بی كفایتی رنج می برند بیشتر علیه زنان مرتكب خشونت می شوند .

او با اشاره به این كه خشونت، خشونت به بار می آورد گفت: كودكی كه الگوهای پرخاشگری دارد یاد می گیرد در بزرگسالی رفتار مشابهی نشان دهد. وی همانند سازی با فرد پرخاشگر، رفتار آزمایشی، میل مسخ شده برای ابراز مردانگی، مناسبات مردسالارانه، تحمل از طرف زنان و عوامل فرهنگی، محیطی و جغرافیایی را در بروز خشونت علیه زنان مؤثر ارزیابی كرد.

او با اشاره به تغییرات در نوع خشونت علیه زنان از آن به عنوان خشونت مدرن یاد كرد و افزود: مدرنیسم نه تنها جایگاه اصلی زنان را احیا نكرده ، بلكه آنها را به شكل های دیگری مورد بی احترامی قرار می دهد. وی از تجارت و بهره برداری جنسی از زنان، فروش دختران جوان و نوجوان از سوی پدران فقیر به مراكز فساد و رونق بازار فیلم های غیراخلاقی در غرب به عنوان مصادیقی از خشونت مدرن علیه زنان یاد كرد.

او با اشاره به این كه خشونت علیه زنان پدیده ای چندوجهی است گفت: مقابله با آن نیز به درمان چند وجهی نیاز دارد.
وی خانواده درمانی، ایجاد خانه های امن، حمایت های قانونی از زنان مورد خشونت، شركت در كلاس های آموزشی قبل از ازدواج، مشاوره ازدواج ، افزایش آگاهی مردان و زنان از طریق جلسات آموزشی و تأكید بر آموزه های دینی را در پیشگیری از خشونت علیه زنان در یك دهه اخیر در ایران را مؤثر دانست و گفت پژوهش ها و مطالعات زیادی درباره خشونت علیه زنان، به ویژه خشونت خانگی ، انجام شده است. براساس آخرین جستجوها، در ۲۸ مركز استان كشور حداقل هفتاد پژوهش میدانی قابل اعتنا درباره خشونت خانگی علیه زنان انجام شده است. بیشتر این پژوهش ها پس از سال ۱۳۷۰ تاكنون انجام شده كه نشان می دهد پژوهشگران و دانشگاهیان ایرانی در سال های اخیر علاقه و توجه ویژه ای به بررسی و كنكاش درباره خشونت علیه زنان پیدا كرده اند.

دانشجویان ایرانی هم در دوره های كارشناسی ارشد و دكترا در دو سه سال اخیر آنچنان علاقه ای به اختصاص دادن پایان نامه های خود به موضوع خشونت علیه زنان، پیدا كرده اند كه امسال برخی از دانشگاه ها ناگزیر به دانشجویان خود توصیه كرده كه «دیگر از انتخاب این موضوع برای پایان نامه های تحصیلی خود، خودداری كنند، كه در حال حاضر بسیاری از دانشجویان و محققان در سراسر ایران مشغول كار روی این موضوع هستند.» گرچه این میزان از توجه پژوهشگران

ایرانی به موضوع خشونت علیه زنان را باید به فال نیك گرفت، اما هنوز شیرینی این اتفاق نیك را خوب مزه نكرده ای كه یادت می آِید: این همه پژوهش قابل اعتنا یا تبدیل به پایان نامه هایی شده اند كه در گوشه كتابخانه های دانشگاهی خاك می خورند و یا تبدیل به گزارش هایی محرمانه برای مقامات كشور شده اند. گزارش هایی قطور كه یا در دفتر كار این مقامات و یا در كتابخانه های دولتی جا خوش كرده اند و كمتر كسی حتی نیم نگاهی به آن انداخته است.

حتماً اغلب این پژوهشگران آرزو داشتند با استفاده از تجربیات و اندوخته های علمی خود و جمع آوری اطلاعات و بررسی دقیق موضوع، برنامه ریزان و مدیران كشور را قادر سازند كه از اصول، روش ها و چارچوب های صحیح علمی در برنامه ریزی های اجتماعی بهره ببرند. آنها می خواستند نتایج پژوهش هایشان، راهگشای اقدامی مناسب برای رفع شكل های متنوع و متعدد خشونت علیه زنان جامعه باشد. نكته دیگری كه شیرینی وجود این تعداد زیاد پژوهش را درباره

خشونت علیه زنان در ایران كم می كند این است كه تاكنون نتایج این پژوهش ها به ندرت برای عموم مردم و حتی كارشناسان این عرصه منتشر شده است.
خشونت عليه زنان هنوز به عنوان ابزاري براي تداوم و تقويت فرمان برداري از مردان، استفاده مي شود. خشونت عليه زنان همچنين از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود. پسران شاهد خشونت عليه مادرانشان، در دوران بزرگسالي براي حل اختلاف هاي خود پيش از ساير پسران به خشونت روي مي آورند.دختران شاهد خشونت عليه مادرانشان نيز نسبت به ساير دختران با احتمال بيشتري قرباني خشونت شوهرانشان مي شوند.

 

تعريف خشونت عليه زنان :
خشونت عليه زنان به معناي هر رفتارخشن وابسته به جنسيت است كه موجب آسيب شده يا با احتمال آسيب جسمي، جنسي يا رواني و ضرر يا رنج به زنان همراه شود.چنين رفتاري مي تواند با تهديد يا اجبار يا سلب مطلق اختيار و آزادي صورت گرفته و در جمع يا در خفا رخ دهد.

انواع خشونت عليه زنان:
خشونت خانگي: خشونت عليه زنان در خانواده ها شايع ترين شكل خشونت عليه آنان است. نتايج بررسي ها حاكي از آن است كه احتمال ضرب و جرح، تجاوز و قتل زنان به دست همسرانشان بيش از سايرين است.

زنان بارها به دست همسرانشان به طور جدي مجروح شده و در برخي موارد بعلت آسيب هاي حاصله مي ميرند. عدم قابليت پيش بيني تهاجم هاي خشونت خانگي و نا مأنوس بودن آنها با روحيه و اخلاق زنان، بر عذاب و شكنجه حاصل از آنها مي افزايد. امكان ادامه تهاجم ها عليه زنان در خانه، از هفته اي به هفته ديگر و شايد تا ساليان متمادي ( تا زمان مرگ زنان) وجود دارد.

خشونت جسمي:
بين ۱۶تا ۲۵درصد از زنان در سراسر دنيا قرباني تهاجم جسمي همسران خود هستند. زنان خشونت جسمي را معمولاً افشا نمي كنند. شايد برخي از آنان به خاطر قصور در وظايفشان خود را سزاوار ضرب و شتم مي دانند سايرين نيز از آزار بيشتر شوهرانشان به خاطر تلافي افشاي اسرار خانوادگي مي ترسند. يا بدليل شرمندگي از موقعيتشان از افشاي آن امتناع مي كنند. در برخي ازكشورها هيچ قانوني براي حمايت از زنان قرباني وجود ندارد.

خشونت رواني يا احساسي:
خشونت رواني يا احساسي شامل سوء استفاده ي لفظي مداوم،اذيت و آزار، تهديد، محروميت فيزيكي، مالي و استقلال شخصي است. براي عده اي از زنان سوء استفاده احساسي ناشي از توهين مداوم و عملكرد مستبدانه شوهرانشان دردناكتر از حمله فيزيكي است چرا كه چنين رفتاري اطمينان و خود باوري آنان را كم مي كند.

تجاوز و تهاجم جنسي:
بسياري از زنان با احتمال تجربه تجاوز يا درگيري براي رهايي از آن روبرويند. ۱۴تا۲۰درصد از زنان ايالات متحده يكبار در طول عمر خود با تجاوزي كامل روبرو بوده اند. در يك نمونه گيري تصادفي در مورد ۲۴۰زن تورنتويي ۴۰درصدد از آنان حداقل يك آميزش جنسي اجباري در سن ۱۶ سالگي را گزارش كرده اند.
زنان معمولاً قرباني سوء استفاده جنسي غير تماسي نيز مي شوند در چنين مواردي مردان با استفاده از روش هاي گوناگون، از جمله تماس تلفني مطالب وقيحانه به زنان مي گويند. در مواردي كه سوء استفاده جنسي غير تماسي بررسي شده، درصد بالايي از زنان (در مواردي بيش از ۵۰درصد) تجاربي داشته اند.