فهرســـــــــــــــــــــــــــت
اسامی ………………………………………………………………………… صفحه
سعدی …………………………………………………………………………….. ۲
خواجه عبدالله انصاری ……………………………………………………………. ۴
روح ‌الله موسوی خمینی ………………………………………………………….. ۵
آیت الله خامنه ای ………………………………………………………………… ۶
شمس الدین محمد جوینی …………………………………………………………۱۱
امام محمد غزالی ………………………………………………………………….۱۱
ژول ورن ……………………………………………………………………….۱۱
حافظ ……………………………………………………………………………..۱۲
سهراب سپهری …………………………………………………………………. ۱۵
نیما یوشیج …………………………………………………………………………۱۶
بیابانکی سعید ……………………………………………………………………..۱۸
لطفعلی صورتگر………………………………………………………………….. ۱۸
جلال آل احمد ……………………………………………………………………. ۱۹
دکتر محمود صنایی ………………………………………………………………. ۲۰
شیخ بهایی ……………………………………………………………………….. ۲۰
حاج آخوند ملا عباس تربتی ……………………………………………………… ۲۱
دکتر غلامحسین یوسفی ………………………………………………………….. ۲۲
پل الوار ………………………………………………………………………….. ۲۲
مولوی ………………………………………………………………………….. ۲۳
خواجه نصر الدین توسی ………………………………………………………… ۲۴
غلامعلی حداد عادل …………………………………………………………….. ۲۴
محمد حسین هیکل ………………………………………………………………. ۲۵
ابوالفضل رشید الدین میبدی ……………………………………………………. ۲۵
جامی …………………………………………………………………………… ۲۶
عبید زاکانی ……………………………………………………………………… ۲۸
عباس اقبال آشتیانی ………………………………………………………….. ۲۹

]

ســـــــعدی

مصلح الدین ابو محمد عبدالله بن مشرف بن مصلح بن مشرف معروف به سعدی شیرازی در حدود ۶۰۶ هجری در شیراز در میان خاندانی که از عالمان دین بودند ولادت یافت پدرش ملازم اتابک سعد بن زنگی بود . سعدی هم از دوران کودکی تحت تربیت پدر قرار گرفت و از هدایت و نصیحت او برخوردار گشت ولی در کودکی یتیم شد و ظاهرا در حجر تربیت نیای مادری خود که بنا بر بعض اقوال مسعود بن مصلح الفارسی پدر قطب الدین شیرازی بوده قرار گرفت . مقدمات علوم ادبی و شرعی را در شیراز آموخت سپس برای ادامه تحصیلات به بغداد رفت . این سفر که مقدمه سفر های طولانی دیگر سعدی بود در حدود سال ۶۲۰ – ۶۲۱ هجری اتفاق افتاد.

سعدی در بغداد در مدرسه معروف نظامیه آن شهر به ادامه تحصیل پرداخت و در همین شهر بود که از حضور جمال الدین ابو الفرج عبد الرحمن ملقب به المحتسب بهره مند شد . لازم به گفتن است که وی در هنگام سقوط بغداد به دست هولاگو (۶۵۶ هجری ) به قتل رسید . سعدی از این بزرگ به عنوان مربی و شیخ یاد می کند .
چند سالی را سعدی در بغداد گذراند باید به دوران تحصیل و کسب فیض از بزرگترین مدرسان مشایخ عهد که در آن شهر جمع بودند تقسیم کرد .

سعدی در حدود سال ۶۵۵ به شیراز و در مراجعت به آن شهر در شمار نزدیکان سعد بن ابی بکر بن سعد بی زنگی در آمد ولی نه به عنوان یک شاعر درباری بلکه در عین انتساب به دربار سلغری و مدح پادشاهان آن سلسله و عده ای از رجال ، زندگی را به آزادگی و ارشاد و خدمت به خلق در رباط شیخ کبیر شیخ ابو عبدالله خفیف می گذرانیده و با حرمت بسیار زندگانی را بسر می برده است . بهر حال عمر سعدی در شیراز به نظم قصائد و غزلها و تألیف رسالات مختلف او و شاید به وعظ و تذکیر می گذشت و در این دوره نیز سفری به مکه کرد و از راه تبریز به شیراز بازگشت و در این سفر با شمس الدین صاحب دیوان جوینی و برادرش ملاقات نمود و در خدمت اباقاخان به عزت و احترام پذیرفته شد و او را از مواعظ خود برخوردار نمود. وفات سعدی در ذی الحجه سال ۶۹۰ هجری اتفاق افتاد . از جمله شاعران استاد در عصر وی که در خارج از ایران می زیسته اند یکی امیر خسرو و دیگری حسن دهلوی است که هر دو از سعدی در غزلهای خود پیروی می کرده‏اند .

سعدی را میتوان یکی از بزرگترین و بهترین شعرای درجه اول زبان فارسی شناخت . شهرت او به واسطه زبان فصیح و بیان معجزه آسای او در موعظه و راهنمای مردم همراه با امثال و حکایات دلپذیر است وی شاعری شوخ طبع و شیرین زبان است که در نظم و نثر خود مثال های فارسی را

گنجانده و شاعر و نویسنده ای است که گرم و سرد روزگار را چشیده و در مدح و غزل راهی نو در پیش گرفت و همگان او را در زمره یکی از بزرگترین سخنوران زبان فارسی قلمداد کرده اند . از مهمترین آثار او میتوان گلستان و بوستان سعدی را نام برد .

نمونه اشعار
نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانــی که به دوستان یک‌دل، سر دست برفشــان
نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشـــنو که به تشنگی بمردم، بر آب زنده گـــان
دل عارفان ببردند و قرار پارسایــــان همه شاهدان به صورت، تو به صورت معانی
نه خلاف عهد ‌کردم،که حدیث جز تو گفتم همه بر سر زبانند و تو در میان جا نـــی
مده ای رفیق پندم، که نظر بر او فکنـدم تو میان ما ندانی، که چه می‌رود نها نــی
دل دردمند سعدی، ز محبت تو خون ‌شـد نه به وصل می‌رسانی ، نه به قتل می‌رها نی

خواجه عبدالله انصاری
شیخ‌الاسلام ابواسماعیل عبدالله ‌بن ابی‌منصور محمد (زادهٔ ۳۹۶ ه‍ ‍. ق / ۱۰۰۶ م . درگذشته ۴۸۱ ه‍. ق. / ۱۰۸۸ م.) معروف به «پیر هرات» و «پیر انصار» و «خواجه عبدالله انصاری» و «انصاری هروی»، دانشمند و عارف بود.
وی از اعقاب ابوایوب انصاری است. مادرش از مردم بلخ بود و عبدالله خود در هرات متولد شد و از كودكی زبانی گویا و طبعی توانا داشت چنان كه شعر پارسی و تازی را نیكو می‌سرود و در جوانی در علوم ادبی و دینی و حفظ اشعار عرب مشهور بود و مخصوصاً در حدیث قوی بود و امالی بسیار داشت و در فقه روش امام حنبل را پیروی می‌كرد.
وی در تصوف از شیخ ابوالحسن خرقانی تعلیم گرفت و جانشین او بود. محل اقامتش بیشتر در هرات بود و در آنجا تا پایان زندگانی بتعليم و ارشاد اشتغال داشت.
انصاری شعر می‌سرود وليكن بیشتر شهرت وی بجهت رسالات و کتب مشهوری است كه تألیف كرده است و از آن جمله است ترجمه املاء طبقات‌الصوفیهٔ سلمی به لهجه هروی و تفسیر قرآن كه اساس كار میبدی در تألیف كشف‌الاسرار قرار گرفته است.
از رسائل منثور او كه به نثر مسجع نوشته مناجات‌نامه، نصایح، زادالعارفین ، کنزالسالکین، قلندرنامه، محبت‌نامه، هفت‌حصار، رسالهٔ دل و جان، رسالهٔ واردات و الهی‌نامه را می‌توان نام برد

نمونه شعر :
در راه خدا دو کعبه آمد حاصل یک کعبه صورت است و یک کعبه دل
تا تو ا نی زیارت دل ها کــن کامرون ر هزار کعبه باشد یک دل

روح‌الـلـه موسوی خـــمینی

سید روح‌الله مصطفوی موسوی خمینی (۳۰ شهریور ۱۲۸۱ – ۱۳ خرداد ۱۳۶۸) روحانی شیعه ایرانی با مرتبه آیت‌الله، رهبر انقلاب ۱۳۵۷ (۱۹۷۹) ایران، در زمان شاهنشاهی محمدرضا پهلوی همواره بر علیه حکومت سخنرانی و مردم را از خواب غفلت بیدار می کرد و بنیانهای تحمیلی برعلیه مردم را آشکار می ساخت به همین خاطر در سال۱۳۴۳ به خارج از ایران (ترکیه، عراق و در نهایت فرانسه) تبعید شد و پس از ۱۴ سال در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ به ایران برگشت. پس از بازگشت وی به ایران در کمتر از ده روز انقلاب ایران پیروز شد(البته آمادگی مردم علیه ستمگر از سالهای پیش در خون مردم جریان داشت) و او به عنوان رهبر این انقلاب زمام امور را در دست گرفت.

انحلال مجلس سنا، دستور به تشکیل مجلس مؤسسان برای نوشتن قانون اساسی جدید، برگزاری همه‌پرسی فروردین ۱۳۵۸ برای برقراری نظام جمهوری اسلامی, تقریبا به ابتکار او, بلافاصله در دستور کار قرار گرفت.
وی بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اولین رهبر حکومت جدید ایران شد.
آیت‌الله خمینی در ساعات پایانی روز ۱۳ خرداد ۱۳۶۸ در سن ۸۷ سالگی بر اثر بیماری و کهولت سن از دنیا رفت .
فرزندان وی مصطفی، صدیقه، فریده،‌ لطیفه، فهمیه، ‌سعیده، و‌ احمد هستند. اولین بار دکتر علی شریعتی پیشوند امام را به لقب رهبر قیام اسلامی مردم ایران ایت الله خمینی اضافه کرد.

سید علی خامنه‌ای

سید علی حسینی خامنه‏ای رهبر جمهوری اسلامی ایران است. وی پس از روح الله خمینی از طرف مجلس خبرگان رهبری ایران رهبر جمهوری اسلامی ایران شد

وی در روز ۲۴ تیر ماه سال ۱۳۱۸ (برابر با ۱۵ ژوئیه ۱۹۳۹ میلادی) در شهر مشهد( ایران ) به دنیا آمد. پدرش سید جواد حسینی خامنه‌ای از مجتهدان مشهد به شمار می‌رفت و جدش سید حسین خامنه‌ای از روحانیون آذربایجانی مقیم نجف بود.
وی از طرف مادر از نوادگان معلم ثالث میرداماد است که با این حساب از نوادگان محقق کرکی هم به حساب می‌آید در سن پنج سالگی به مکتب خانه و پس از مدتی به یک مدرسه ابتدائی اسلامی به نام دارالتعلیم دیانتی رفت و تحصیلش را تا اخذ مدرک دیپلم ادامه داد. وی از دوره دبیرستان، خواندن جامع المقدمات و صرف و نحو را آغاز کرده بود. سپس از مدرسه جدید وارد حوزه علمیه شد و نزد پدر و دیگر استادان وقت ادبیات و مقدمات را خواند. وی کتب ادبی از قبیل جامع المقدمات، سیوطی، مغنی را نزد مدرّسان مدرسه سلیمان خان و نوّاب خواند و پدرش نیز بر درس فرزندانش نظارت می‌کرد. کتاب معالم را نیز در همان دوره خواند. سپس شرایع الاسلام و شرح لمعه را در محضر پدرش و مقداری را نزد آقا میرزا مدرس یزدی و رسائل و مکاسب را در حضور شیخ هاشم قزوینی و بقیه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را در پنچ سال و نیم به اتمام رساند. وی در زمینه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزواری را ابتدا از جواد آقا تهرانی و بعدها نزد شیخ رضا ایسی خواند

سفر به نجف و تحصیل در قم
در سال ۱۳۳۶ به قصد زیارت عازم نجف شد. در مدت اقامت کوتاه خود از دروس سید محسن حکیم، ابوالقاسم خوئی و محمد شاهرودی بهره برد و با مشاهده‌ی وضعیت تحقیق و تدریس در نجف تصمیم به تحصیل در آن شهر گرفت. اما به دلیل مخالفت پدر پس از هفت ماه به ایران بازگشت
پس از آن از سال ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۳ در حوزه علمیه قم به تحصیلات عالی در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شد و از درس محمدعلی بروجردی، مرتضی حائری یزدی و محمدحسین طباطبایی بهره جست و در درس فقه و اصول سید روح‌الله خمینی شرکت جست. در سال ۱۳۴۳ یک چشم پدر وی بر اثر بیماری آب مروارید نابینا شد. پس از آن علی‌رغم علاقه‌اش به تحصیل در قم، برای مراقبت از پدر به مشهد بازگشت
مبارزات سیاسی پیش از انقلاب
آیت‌الله خامنه‌ای خود را «از شاگردان فقهی، اصولی، سیاسی و انقلابی سید روح‌الله خمینی» میداند اما به گفتهٔ خودش نخستین جرقّه‌های سیاسی و مبارزاتی و دشمنی با نظام پهلوی را «سید مجتبی نوّاب صفوی» در ذهن او به وجود آورده ‌است. در سال ۱۳۳۱ هنگامیکه نوّاب صفوی با عدّه‌ای از فدائیان اسلام به مشهد رفته بود و در مدرسه سلیمان خان، سخنرانی پر هیجانی را در موضوع احیای اسلام و حاکمیت احکام الهی، و مخالفت با شاه و انگلیس و ادعای دروغگو بودن آنان نسبت به ملـّت ایران، ایراد کرد. آیت‌الله خامنه‌ای یکی از طـّلاب جوان همان مدرسه بوده است. او به گفتهٔ خودش به شدّت تحت
تأثیر سخنان نوّاب واقع شده است

همان وقت جرقه‌های انگیزش انقلاب اسلامی به وسیله نوّاب صفوی در من به وجود آمد و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد.
همراه با نهضت آیت الله خمینی
نخستین بار در محرّم سال ۱۳۳۸ از سوى امام خمينى مأموريت يافت که پيام ايشان را به آيت الله ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرّم و اوضاع ايران و حوادث قم، برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند. بدين خاطر در ۹ محرّم «۱۲ خرداد ۱۳۴۲» دستگير و يک شب بازداشت شدند و فرداى آن روز به شرط اينکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پيش آمدن حادثه خونين ۱۵خرداد، باز هم ايشان را از بيرجند به مشهد آورده، تحويل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا زندانى شدند.

دوّمين بازداشت
در بهمن ۱۳۴۲ – رمضان ۱۳۸۳- آيت الله خامنه‌ای با عدّه اى از دوستانشان براساس به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. به دلیل سخنرانى های به ويژه درايـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم شاه ـ در روز پانزدهم رمضان که مصادف با ميلاد امام حسن (ع) بود، ساواک شبانه او را دستگير و با هواپيما روانه تهران کرد. وی حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند.
سوّمين و چهارمين بازداشت
به دلیل کلاسهاى تفسير و حديث و انديشه اسلامى ايشان در مشهد و تهران مورد تعقیب ساواک قرار گرفت. بدين خاطر در سال ۱۳۴۵ در تهران مخفيانه زندگى مى کردند و يک سال بعد ـ ۱۳۴۶ـ دستگير و محبوس شد. وی بار ديگر توسط ساواک پهلوى در سال ۱۳۴۹ نيز دستگير و زندانى گشت.
پنجمين بازداشت
وی درباره پنجمين بازداشت خويش توسط ساواک مى نويسد: «از سال ۴۸ زمينه حرکت مسلحانه در ايران محسوس بود. حساسيّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژيم پيشين نيز نسبت به من، که به قرائن دريافته بودند چنين جريانى نمى تواند با افرادى از قبيل من در ارتباط نباشد، افزايش يافت. سال ۵۰ مجدّداً و براى پنجمين بار به زندان افتادم . برخوردهاى خشونت آميز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد که دستگاه از پيوستن جريان هاى مبارزه مسلـّحانه به کانون هاى تفـّکر اسلامى به شدّت بيمناک است و نمى تواند بپذيرد که فعاليّـت هاى فکرى و تبليغاتى من در مشهد و تهران از آن جريان ها بيگانه و به کنار است. پس از آزادى، دايره درسهاى عمومى تفسير و کلاسهاى مخفى ايدئولوژى و… گسترش بيشترى پيدا کرد».

بازداشت ششم
در بين سالهاى ۱۳۵۰ـ۱۳۵۳ درسهاى تفسير و ايدئولوژى آيت الله خامنه‌ای در سه مسجد «کرامت» ، «امام حسن(ع)» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشکيل می‌شد. اين فعاليـّت ها موجب شد که در دى ماه ۱۳۵۳ ساواک به خانه آيت الله خامنه‌ای در مشهد هجوم برده، ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشت ها و نوشته هايشان را ضبط کنند. اين ششمين و سخت ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز ۱۳۵۴ در زندان کميته مشترک شهربانى زندان بودند. در اين مدت در سلول انفرادى نگه داشته شدند. سختى هايى که ايشان در اين بازداشت تحمّل کردند، به تعبير خودشان «فقط براى آنان که آن شرايط را ديده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقيقى و انقلابى ادامه داشت. البته ديگر امکان تشکيل کلاسهاى سابق را به ايشان ندادند.
در تبعيد
در اواخر سال ۱۳۵۶، رژیم پهلوی وی را دستگير و براى مدّت سه سال به ايرانشهر تبعيد کرد. در اواسط سال ۱۳۵۷ با اوجگيرى مبارزات انقلاب ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شده به مشهد بازگشت.

در آستانه پيروزى
درآستانه پيروزى انقلاب اسلامى، پيش از بازگشت سیّد روح الله خمینی از پاريس به تهران، و از سوی ایشان «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت شخصيت هایى همچون مطهرى، بهشتى، هاشمى رفسنجانى و… در ايران تشکيل گرديد، آيت الله خامنه‌ای نيز به فرمان امام به عضويت اين شورا درآمد. پيام امام توسط مطهرى به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام آیت الله خمینی، از مشهد به تهران آمدند.
انتخاب به رهبری جمهوری اسلامی
وی پس از فوت آیت الله خمینی به سمت رهبر ایران منصوب شد.
موضع گیریها و مواضع ، حمایت از شخصیتها ، مناقشه اتمی ایران ، فتوای قتل سلمان رشدی
در سال ۱۳۷۹ این بحث مطرح شد که خامنه‌ای قصد دارد فتوا را لغو کند. در سخنرانی روز ۲۶ فروردین خامنه‌ای صریحاً فتوای قتل سلمان رشدی را شخصاً تائید نکرد و فقط به یادآوری منش آیت الله خمینی، رهبر قبلی، در صراحت بیان بسنده کرد:
آن روزى كه پيامبر دستور داد آن افراد را ترور كنند، درِ گوش كسى نگفت. علناً گفت هر كس هند را پيدا كرد، او را بكشد. هر كس فلان‌بن‌فلان را پيدا كرد، او را بكشد. امام رضوان‌اللَّه‌عليه گفت هر كس سلمان رشدى را پيدا كرد، او را بكشد. امروز هم رهبرى اگر بر طبق احكام اسلام يك جا تكليفش اقتضا كند، علنى خواهد گفت. مخفيانه و درِ گوشى نيست.

فعالیت‌ها و سوانح پس از انقلاب
پایه گذاری حزب جمهوری اسلامی با همکاری و همفکری: آیت الله بهشتی،
محمدجواد باهنر، هاشمی رفسنجانی دراسفند ۱۳۵۷.
معاونت وزارت دفاع در سال ۱۳۵۸.
سرپرستی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ۱۳۵۸.
امام جمعه تهران، ۱۳۵۸.
نماینده آیت الله خمینی در شورای عالی دفاع، ۱۳۵۹.
نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، ۱۳۵۸.
حضور در جبهه‌های جنگ با عراق، در سال ۱۳۵۹.
ترور نافرجام در ششم تیرماه ۱۳۶۰ در مسجد ابوذر تهران.
ریاست جمهوری؛ به دنبال ترور محمد علی رجایی دومّین رئیس جمهور ایران، وی در مهر ماه ۱۳۶۰ به مقام ریاست جمهوری اسلامی ایران انتخاب شد.
ریاست جمهوری؛از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۸ برای دوّمین بار برای این مقام انتخاب شد.
ریاست شورای انقلاب فرهنگی، ۱۳۶۰.
ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، ۱۳۶۶.
ریاست شورای بازنگری قانون اساسی، ۱۳۶۸.
رهبری جمهوری اسلامی ایران، وی پس از درگذشت آیت الله خمینی با انتخاب مجلس خبرگان به رهبری جمهوری اسلامی ایران برگزیده شد، ۱۳۶۸.
آثار و نوشته‌ها

تألیف و تحقیق
طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن ، درست فهمیدن دین ، از ژرفای نماز ، عنصر مبارزه در زندگی ائمه ، گفتاری در باب صبر ، روح توحید، نفی عبودیت غیر خدا ، چهار کتاب اصلی علم رجال ، ضرورت بازگشت به قرآن ، ولایت ، سیره امام سجاد ، پیشوای صادق ، امام رضا و ولایتعهدی ، وحدت و تحزّب ، هنر از دیدگاه آیت الله خامنه‏ای ، حدیث ولایت تهاجم فرهنگی
ترجمه : صلح امام حسن ، تألیف راضی آل یاسین. ، آینده در قلمرو اسلام، تألیف سید قطب. ، مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان، تألیف عبدالمنعم نمری نصری. ، ادعانامه علیه تمدّن غرب، تألیف سید قطب

شمس الدین محمد جوینی
محمد بن جوینی مشهور به شمس اسیر از رجال دوره هلاکو ۶۸۳ هـ . ق است وی پسر بهاء الدین محمد صاحب دیوان است در سال ۶۵۷ به حکومت بغداد منصوب شد

امام محمد غزالی
ابو حامد بن محمد بن محمد غزالی توسی در ۴۵۰ هـ . ق در طابران توس متولد شد . پدرش پیشه بافندگی داشت و لقب غزالی از همین پیشه پدرش است . غزالی بعد از مدتی به نیشابور رفت و خدمت امام الحرمین ابوالمعالی جوینی فقیه و متکلّم بزرگ به تحصیل پرداخت و هنوز ۲۸ سال از عمرش نگذشته بود که درایت و فقه و اصول حدیث و درایت در کلام عدل استاد شد و در سال ۴۸۴ هـ . ق مدرس در نظامیه شد در سن ۳۹ سالگی دچار تحولی روحانی شد و برادر خود احمد غزالی را جانشین خود در تدریس کرد و به اندیشه سوک از بغداد به جانب حجاز بیرون رفت و بعد از ده سال به توس بازگشت و در خا نقاه نزدیک خانه خود مسئول تعلیم شد .
تالیفات او عبارتند از : ۱٫ احیاء علوم الدین ۲٫ نصیحه الملوک ۳٫ مجموعه مکاتب او مشهور به فضایل الانام من رسائل حجه الاسلام ۴٫ کیمیای سعادت که خلاصه احیاء علوم دیـن است . امام محمد غزالی در سال ۵۰۵ هـ . ق در زادگاهش در گذشت .
ژول ورن
ژول ورن خالق رمّان های علمی تخیلی (۱۹۰۵ _ ۱۸۲۸ م ) در شهر نانت فرانسه متولد شد . پس از اتمام تحصیلات گواهینامه رشته حقوق را دریافت کرد . ابتدا اولین شعرش را با کمک الکساندر دوما سرود . بعد از آن شور و شوق نویسندگی در او پیدا شد کارش در نویسندگی بی سابقه بود . او بجای اینکه رمانهایش را از گذشته نگیرد توجه به آینده کرد ، بیشترین داستانهایش در این عصر به حقیقت پیوسته و ما به تعجب همه گردیده است . آثار او عبارتند از : ۱٫ پنج هفته در بالن ۲٫ بیست هزار فرسنگ زیر دریا ۳٫ دور دنیا در هشتاد روز ۴٫ میشل استروگف .
خواجـه شمس الدین محــمد شیرازی

حـــافــظ « رند فرزانه شیراز »

تصویر روبهرو از تذهیبی از نسخهٔ خطی دیوان حافظ که در موزهٔ لندن نگهداری می‌شود

خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی در اوایل قرن هشتم هجری حدود سال ۷۲۴ در شیراز متولد شد . پدرش بهاء الدین و اهل کوپای اصفهان بود که به کار تجارت و بازرگانی اشتغال داشته و صاحب مکنت وثروت بود . مادرش هم اهل کازرون بود . حافظ در کودکی پدرش را از دست داد و بعد از مرگ پدر بین برادرانش تفرقه افتاد و هر یک به سویی رفتند . حافظ با مادرش در شیراز ماند . به واسطه ضیق معیشت ، مادر خواجه او را در همان دوران کودکی به یکی از اهل محله سپرد که نگه داری و تربیت نماید . همین که حافظ اندکی به حال رشد رسید به واسطه سوء اخلاق مربی خود کناره گیری کرده و به شغل خمیر گیری مشغول گردید و طبق معمول از نصف شب تا صبح بیدار و مشغول عبادت و انجام خدمت بود . در حوالی دکان خمیر گیری مکتبی بود که خواجه مقداری از اوقات فراغت را در آنجا مشغول تحصیل می شد و از مزد روزانه خود مبلغی را به استاد می پرداخت تا عاقبت ، حافظ قرآن و دارای مختصر معلومات گردید و به واسطه همسایگی با بزاز شاعری به شوق انشاء و انشاد شعر بر می آمد . در ابتدا چون اشعارش چندان سلیس و موزون نبود مورد تمسخر و استتهزاء واقع می شد و بدین جهت خواجه ملول و مکدر بود و لیکن همانگونه که همگان میدانند بعد ها یکی از بزرگترین شاعران نغز گوی ایران شد .

حافظ نزد قوام الدین عبدالله شیرازی ، استاد مشهور عصر خویش تحصیل کرد و بعضی نیز گفته اند که وی از محضر میرسید شریف جرجانی ، علامه معروف و برخی هم احتمال داده اند که از قاضی عضد الدین عبدالرحمن ایجی بهره ها برده است .
تخلص خواجه «حافظ » بوده است و وجه تسمیه آن به واسطه حفظ قرآن با روایات سبعه آن بوده است . ظاهرا وی تا اواسط عمر مجرد زیسته یا به واسطه اشکالات مادی یا در اثر گرفتاریها ی اجتماعی از نعمت تشکیل خانواده بی بهره بوده است . البته بعضی از نویسندگان نوشته اند که خواجه عاشق دختری بنام شاخ نبات بوده است و افسانه هایی نیز در این باب بیان کرده اند اما آنچه مسلّم به نظر میرسد این است که حافظ عاقبت زن اختیار کرد و در این که آیا مشارالیه ، همان شاخ نبات یا فرخ یا دیگری بوده دلیل مثبتی در دست نیست .
به طور کلی نویسندگان ترجمه احوال حافظ در مورد سفر های او به دو سفر اشارت کرده اند که یکی سفر هرمز و دیگری سفر یزد می باشد . البته سفر های دیگری به اصفهان ، مشهد ، عراق ، حجاز و آذربایجان را نیز به او نسبت داده اند .
حافظ در نتیجه ، حدود چهل سال تحصیل ، به علوم ادبیاتی از جمله حفظ قرآن با روایات چهارده گانه آن، تفسیر قرآن ، حکمت ، مطالعات و الهیات و ادب ، موسقی و علوم مختلفه آشنایی پیدا کرده بود .
در خصوص تاریخ فوت حافظ نیز اقوال متعددی در دست است اما آنچه معلوم است این است که او حداقل ۵۰ سال عمر کرده و در حدود سال ۷۹۱ هجری در شیراز وفات نموده است .

پس از وفات او اهل ذوق و عرفان وی را به القاب زیر خوانده و ستوده اند :
بلبل شیراز ، لسان الغیب ، مجذوب سالک ، خواجه عرفان ، خواجه شیراز ، ترجمان الحقیقه ، کاشف الحــقایق ، ترجمان الاسرار ، ترجمان السان ، شکر لب ، شکر زبان ، فخر المتکلمین ، فخر المتألهین ، افصح المتأخرین ، قطب العارفین ، قدوه السالکین ، زبده الموحدین ، عمده العارفین ، زبده المتکلمین .
آثار حافظ را به دو قسمت آثار مفقود و آثار موجود می توان تقسیم بندی نمود . آثار مفقود او نیز به دو بخش نثر و نظم تقسیم نموده اند ولی آثار موجود منحصر به نظم است .

آثار منثور مفقود خواجه ، طبق اطلاعی که در دست است به تازی بوده و از جمله آن میتوان به تلخیص سکاکی و تفسیر قرآن اشاره نمود . در مورد اشعار خواجه میتوان گفت که اشعار حافظ در زمان حیاتش پراکنده بوده و پس از وفات او عده ای ، تعدادی از آنها را جمع آوری نموده اند . امّا آثار موجودش که از او به یادگار باقی مانده است میتوان به دیوان حافظ و غزلیات او اشاره نمود .


نمونهای از اشعار وی:

فاش می گویم از کعبـه خود دلشـادم بنده عشقم و از هـر دو جهان آزادم
طاهر گلشـن قدسم چه دهم شرح فراق که در دامـگه حادثه چون افتــادم
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آ ورد در این دیـر خراب آبادم
نیست هر لوح دلم جز الف قاصت دوست چه کنم حرف دگر یاد نداد استــادم

امشب ز غمت میان خون خواهـم خفت و ز بستر عافیت برون خواهم خفــت
بـاور نکنی خیال خود را بفرســـت تا درنگرد که بی تو چون خواهم خفت
هر دوسـت که دم زد از وفا دشمن شد هر پاک روی که بود تردامن شـــد
گـویند شب آبستن غیب است عجـب چون مرد ندید از که آبستن شـــد