چکیده

می توان »حکمت«را همان »معرفت«و شناخت بشری از هستی ها دانست، و تقریباً در تمام تعریف هایی که از حکمـت شـده اسـت عنصـر »علـم بـه اعیان موجودات« یا »معرفت به موجود« آمده است. حکمت چیزی جز راه بردن اندیشه انسان برای شناخت جهان هستی نمی باشـد. در بینشـی برتـر، حکمت شناخت خداوند حق متعال یا وجود یا موجودات این جهان است، و کمالی روحی و فکری از معرفت به حقایق موجودات بدست می آورد.
هنر فطری و دینی از زمان پیداش به دنبال محیطی است که پیروان خود را در آنجا گرد هم آورد. این تجمع که عامل اصـلی آن عبـادت اسـت وسـیله ای است برای تعاملات اجتماعی میان پیروان آن دین، به ویژه ادیانی که به تعاملات اجتماعی بها داده اند. انسان که موجودی است فطری برای ارتبـاط با آفریننده خود نیازمند مکانی است که دارای ویژگی های آسمانی و معنوی که تجربه عروج روح و اتصال آن به هستی لایزال را ممکن سـازد. از میـان ادیان الهی دین اسلام بیشترین اهمیت را برای جنبه اجتماعی عبادت قائل بوده است، مکانی که ایـن امکـان را بـرای ایـن امـر خطیـر فـراهم آورده از اهمیت بسزایی برخوردار است. بنابراین مساجد جایگاه والایی دارند، مسجد قلب طپنـده شـهرهای اسـلامی اسـت و مهمتـرین و بهتـرین مکانهـا بـرای مساجد فراهم شود. دین اسلام با ورود به ایران روح اسلامی را در کالبد بنای ایرانی دمید. این حقیقتی اسـت کـه تـازه متولـد شـده بـا وورد بـه ایـران جایگاه روح بناها و زشتی (آتشکده ها و معابد زرتشتی) را گرفت. یعنی روح اسلامی در ظـرف ایرانـی جـاری گردیـد. بسـیاری از مسـاجد کـه بـر روی آتشکده ها و معابد بنا نشده بودند همان کالبد ایرانی خود را با روح اسلامی حفظ نمودند بنابراین هویت ایرانی درقالب مساجد بازنمایی کرد. ایـن مقالـه در پی آن است تا با رویکرد تحلیلی- توصیفی به بررسی معنایی حکمت در لغت و کنکاش حکمت اسلامی و نمود آن در هنر و معماری مساجد پـردازد و ارتباط معنایی و محتوایی آنان در خصوص ماهیت تعریف حکمت اسلامی را از منظر مبـانی و مفـاهیم قابـل بیـان در معمـاری بـا روش اسـتنتاجی، استخراج نماید. برای کشف این حکمت ابتدا به بررسی مفاهیم هنر مقدس باید پرداخت. و در پایان به ارتبـاط میـان معمـاری و حکمـت هنـر اسـلامی پرداخته خواهد شد.

واژه های کلیدی: حکمت، دین اسلام، مسجد، معماری، هنر.

۱

مقدمه

در سراسر تاریخ پرفراز و نشیب ایران که مملو از رویدادهای مختلف است، همواره پس از هر سقوط و افولی، صـعود و پیشـرفت ثمر بخشی وجود داشته است و در این هنگامه، هنر، بزرگترین مایه و خصیصه هر دوره و هدیه همیشگی هنرمندان مسلمان ایرانـی به تاریخ جهان بوده است. آثار موجود هنر های ایران در اقصی نقاط عالم، نشان مـی دهـد کـه مـردم ایـن سـرزمین در تمـام ادوار تاریخی، همواره زندگیشان با ذوق، سلیقه و زیبا پرستی همراه بوده است. عشق به زیبایی و برگرفتن عبرت از دیـن اسـلام در تمـام دوره ها موضوع اساسی هنرهای سنتی ایران بوده است. چندانکه دستان هنرمندان، با نقش و رنگ، همیشـه و در همـه جـا زیبـایی طبیعی را بصورت طرح ها و نقش ها در کاشی ها، گچبری ها، نگاره های چوبی، آینه ها، قلم زنی ها، خاتم کـاری هـا و … مـنعکس کرده اند. هنر های سنتی ایران در وهله نخست، با زندگی پیوند نزدیک دارد و تار و پود آن از تجارب انسانی و معرفـت بـه حقیقـت بافته شده است. با نگاهی به هنر های سنتی ایران در می بابیم که اغلب هنر های اسلامی و ایرانی، جنبه عملی داشـته و در ردیـف هنر های صناعی محسوب می شده است. در نظر هنرمندان هنر های سنتی ایران، میان هنر های زیبای محض و هنر هـای سـنتی کمترین تفاوتی وجود نداشته و از این جهت، و با وضعیتی که آثار هنرهای سنتی در ایران داشته هم مفید فایده بـوده و هـم جنبـه زیبایی و هنری در آن رعایت شده است.
»هنر اسلامی همان هنر قدسی است که پیام الهی را به بشر منتقل می کند، و حکمت آن زنـده نگـه داشـتن آرمـان هـای والا، هدف حیات و ارتباط بشر با خدا در روزگار مرگ ارزش ها، هدفمند ساختن زندگی در مقابل پوچ انگاری، الحاد و دور شدن از خـدا، از جمله پیام ها و کارکردهای معنوی هنر اسلامی است. معنویت و حکمت هنر اسلامی، فراتر از زمان و مکان بـوده، ریشـه در عـالم تجرد داشته، از عالم بالا ریشه گرفته و در جهان جسمانی خود را متجلی سـاخته اسـت. هنـر اسـلامی، هنـری انتزاعـی و بریـده از واقعیات نیست بلکه ریشه در واقعیت ها دارد. هنر اسلامی در جهان معاصر، کارکردهای ارزشـمند و شـگفت آوری دارد کـه انسـان امروز به آن ها نیازمند است. حکمت هنر اسلامی نمایاندن زشتی ها، کژی ها و بیدار سازی جامعه و عبرت آمزی به انسان ها بـرای تصحیح مسیر حرکت و شیوه زندگی، هدایت فرد و جامعه بسوی رستگاری، سعادت و کمـال، آمـوزش جامعـه و کمـک بـه ارتقـای فرهنگ و بینش و آگاهی افراد و جوامع، درس بزرگواری و کرامت و عزت نفس و ایثار و عفو و برابری و مبارزه برای عدالت از جملـه مواردی است که به واسطه بهره گیری از هنر اسلامی می توان به آن ها پرداخته و تاثیرات مستقیم و غیر مستقیم آن ها را نیـز در سطح جامعه شاهد بود.(۱) «

»همه هنرمندان که با زبان و بیان خاص خود به عرصه هنر و معماری پای می نهد، علیرغم تفاوتهای ظاهری در اصول و مبـانی، سعی دارند از هنر حقیقی ازلی و ابدی دفاع نمایند. این شیوه بیانی، به هنر دینی نیز تعبیر شـده اسـت. بنـابراین هنرمنـدان بـدون داشتن ایمان و اعتقاد، نمی توانند از پیرایه های ظاهری اطراف خود چشم بپوشند و از ظاهر به باطن پنهان بپیوندنـد. از ایـن روی، یک معمار ایرانی که به بنای مسجد مبادرت می کند، نمی تواند بدون قالب تهی کردن از ظواهر به زیبایی حقیقی که پشتوانه او در تجلی هنر نابش است برسد.(۲) « هنر بکار رفته در برخی مساجد تاریخی ایران و جهان، گواه این مطلـب اسـت کـه جـذابیت ایـن اماکن مقدس در گرو زیبایی اجزاء و عناصر داخلی و بیرونی آن می باشد، از آنجاییکه هر پیامی ر ا نمی توان در هر قالبی و بـه هـر شکلی بیان نمود بنابراین ابلاغ سخن مکتب نیز فضا و بستر مناسبی را می طلبد که در پرتو آن بتـوان بـا بهـره گیـری از سـبکها و قالب های گوناگون هنری به تبیین آموزه های دینی پرداخت.

آثار هنرمندان در این مرز و بوم نشانه های بسیاری در زمینه پند و اندرز و عبرت گرفتن از جهان پیرامون و رسـ یدن بـه حـق و معنویت الهی که هدف نهایی هنرمندان است، دارند. معمار و هنرمند تحت تأثیر تجربه های حسی خود و شهود بی واسـطه ای کـه در نتیجه این تجارب شفاف داشته اند قرار داشته و به ساده ترین صورت ایـن تجـارب را در قالـب روابـط معنـی دار بـه مخاطبـان خویش عرضه کرده و آنان را در آگاهی استعلایی حاصل از این رابطه معنی دار شریک و سهیم ساخته اند. گرچـه بـه دلیـل انـدک

۲

بودن آثار باقی مانده به علت تخریب و تهاجم ملل مختلف در دوره های تاریخی، لکن همین آثار اندک، به خوبی حـس هنرمنـدان زمان را در برخورد با پدیده ها و شهود بی واسطه ناشی از این تجربه حسی شفاف نشان می دهد.

طبیعی است که آثار به جای مانده از دوره صفویه، در انتقال این آگاهی استعلایی و شریک و سهیم کردن مخاطبـان در تجـارب حسی و شهودی خویش سهم و بهره بیشتری را به خود اختصاص دهد. نکته دیگر از دیدگاه حکمت، فاصله زمانینسبتاً طـولانی و تغییر سبک هنریدر طول زمان است که طبعاً اختلاف در نوع نگرش به جهان و پدیده ها، ساختار و … را ایجاد می کنـد، و انتظـار می رود که آگاهی مخاطبان نیز در معرض تغییر قرار گرفته باشد. بنابراین امکان تجربه حسی و شهود بـی واسـطه و بـه دنبـال آن کشف روابط معنی دار منجر به آگاهی استعلایی نزد هنرمندان و چگونگی انتقال آن به مخاطـب از تفاوتهـایی برخـوردار اسـت. امـا همگی در یک مسیر و با یک هدف متعالی روبرو هستند که آن نمایش حق در این جهان فانی و تذکر آن به بیننده می باشد.

هنر قدسی

بوکهارت بر نمادین بودن هنر قدسی پافشاری دارد و معتقد است. هنر مقدس هم به لحاظ صورت هم معنا و هم سـبک از بیـان خاصی برخوردار است که صنایع دستی یکی از حوزه های ابلاغ این صورت و معنـا سـت بنـابراین یـک مضـمون دینـی کـه واحـد پرداخت ریالیستی است مثل هنر رنسانس نمی تواند هنر دینی باشد چرا که فاقد رمزگرایی و کنایات خاص سبک شـناختی اسـت. هنر دینی را معنا می بخشد. (۳)