چکیده

این مقاله از نوع توصیفی مروری است و به بررسی معنویت در دیگاههای روان درمانی نظیر؛ روانکاوی، روانشناسی تحلیلی یونگ،درمان انسانگرایی، روانشناسی فرافردی، رویکردهای التقاطی ویکپارچه، درمانهای چند فرهنگی می پردازد .

اهمیت معنویت و رشد معنوی انسان در چند سال اخیر توجه بسیاری از روانشناسان و حوزه ی روان را به خود جلب کرده است، ماهیت پیچیده دنیای تکنولوژی از یک سو ، معرفت و شناخت معنوی انسانها در سوی دیگر روز به روز فرد را در چالش های گوناگون مواجه ساخته و همواره با سوال هویتی، من کیستم معنوی مواجهه کرده و به دنبال خویشتن واقعی گشتن ، به هر حال آنچه درمانگر و مراجعین در جلسه درمان مدام با آن مواجهه هستند بحث معنویت است با توجه به اینکه شاهراه رسیدن به درمان از تئوری می گذرد، بنابراین این پژوهش به بررسی سیری بر معنویت در درمان و تئوری های مطرح در روان درمانی می پردازد و بحث معنویت و پژوهشهای که در این راستا شده به تفضیل بحث می شود و سرانجام این بررسی به این نتیجه ختم می شود که درمانگران و مراجعان در زندگی عادی و درمانی خود با معنویت به عنوان یک نیروی محرکه ی قوی و ماورائی روبه رو هستند که گاهی اوقات سلامت روان آنها را تضمین می کند.

کلمات کلیدی: معنویت، روان درمانی، سلامت روان.

۱ – sohrabnejad1989@gmail.com

۱

مقدمه

در حال حاضر مشاوره و روان درمانی با معنویت مشکل دارند، معنویت به راحتی در تصویر حرفه یی و غیر مذهبی که در مانگران مایلند آنرا به جهان نشان دهند ، نمیگنجد. برخی از متخصصان، در رد کردن مذهب و تجربه های معنوی، پیرو فروید هستند. باوجود اسناد پژوهشی مبنی بر اهمیت معنویت و همچنین ، ابراز تمایل بسیاری از درمانگران کارورز به اینکه دوره های آموزشی روان درمانگران و مشاوران ، از معنویت۲ به عنوان بخش سالمی از زندگی انسان نام برده شده است (سووینتون۳، .(۱۹۹۶

واژه ی ” معنوی بودن” و ” معنویت”، در درمان و ادبیات مربوط به درمان به صورت های مختلف ارائه شده است. برای تعریف معنویت ، طیف گسترده ای از مفاهیم، ارائه شده است که شامل تعریف معنوی بودن به همه ی اشکال خودآگاهی( فارو،(۱۹۸۴ تا تمام حالات آگاهی می شود که دارای ارزشهای ورای حد متوسط است (آسیاگولی۴،.(۱۹۸۶ به طور کلی، بعضی ها رشد شخصی را به عنوان معنویت درونی قلمداد می کنند، در حالی که برخی دیگر از پژوهشگران، از واژه ی ومعنویت به عنوان هر نوع رشدی که انسان را فراتر از درمان غیرمذهبی غربی می برد، استفاده می کنند. گروهی از نویسندگان و پژوهشگران نیز به کنکاش درباره ی مفهوم معنویت و تجربه های معنوی و عرفانی پرداخته اند، (آلمن و دیگران،۱۹۹۲؛ آسیاگولی،۱۹۸۶؛ فارو،۱۹۸۴؛ هاردی،۱۹۷۹؛ مازلو،۱۹۷۰؛ توماس و کوپر،۱۹۷۰؛ویلبر،.(۱۹۸۳

در دهه ی ۸۰ میلادی در دانشگاه پپردین۵ آمریکا ، گروهی از پژوهشگران به رهبری پرفسور الکینز تصمیم گرفتند که معنویت را از دیدگاه انسانگرایی و پدیدارشناختی بررسی کنند و در نهایت به این تعریف رسیدند : معنویت از واژه ی لاتین اسپیریتوس۶ به معنای نقش زندگی یا (روشی برای بودن) و (تجربه کردن است) که با

۲ – Spirtuality 3 – Swinton× ۴ – Assaigoili× ۵ – Pepperdin 6 – Spiritus×

۲

آگاهی یافتن از یک بعد غیر مادی به وجود می آید و ارزشهای قابل تشخیص ، آنرا معین می سازد. این ارزشها به دیگران، خود، طبیعت و زندگی مربوطند، و به هر چیزی که فرد به عنوان غایی قلمداد می کند، اطلاق می شوند ( الکینز،(۱۹۸۸ مقایسه این تعریف از معنویت، با آنچه آیستر هاردی موسس و نخستین مدیر واحد پژوهش تجربه ی مذهبی

آکسفورد در سال ۱۹۷۹ ارائه کرده است قابل توجه است، یک از خصوصیات اصلی پژوهش هاردی، جمع آوری گزارش های دست اول مذهبی از هزاران آزمودنی بود ، هاردی اینگونه نتیجه گیری می کند : به نظر می رسد که عمده مشخصات تجربه های معنوی و مذهبی انسان، در اشتیاق او نسبت به یک واقعیت فرامادی نمایانگر می شود و این اشتیاق غالبا در اوایل دوران کودکی خود را نشان می دهد. این احساس که چیزی (حضوری) سوای فرد قابل دریافت و ادراک است؛ و تمایل به شخصی سازی این حضور ، در قالب نوعی الوهیت، و نوعی رابطه ی “من- نو” با آن، که از طریق نماز و نیایش برقرار می شود(هاردی،۱۹۷۹؛ به نقل از شهریاری و همکاران،(۱۳۸۸، با توجه به آنچه گفته شد در هردو تعریف به بعد غیر مادی اشاره می کنند و هر دو محقق بر چیزی غایی تاکید می کنند ، هر چند که هاردی در تعریف خود، گامی فراتر می نهد و نامی از یک موجود مقدس می برد و اینکه هاردی ، دعا را کانال ارتباط فرد با وجود مقدس می داند.

الکینر و همکاران((۱۹۸۸ پدیده ی معنویت را دارای یک ساختار چند بعدی می دانند که شامل نه بخش عمده می شود، این اجزاء به طور خلاصه شامل :

-۱ بعد روحانی یا فرامادی: که به عنوان خدای مشخص فرد، خود فراتر یا بعد فرامادی تجربه می شود. -۲ معنا و هدف درزندگی : به این معنا که “خلاء وجودی” را می توان با زندگی معنادار پر کرد.

-۳ داشتن رسالت در زندگی: فرد معنوی نوعی احساس وظیفه و تعهد دارد.

-۴ تقدس زندگی: زندگی محشون از تقدس است و فرد معنوی می تواند تجربه هایی نظیر حیرت و اعجاب، تحسین و شگفتی راحتی در موقعیت های غیر مذهبی نیز داشته باشد؛ و دیگر اینکه سراسر زندگی مقدس است. -۵ اهمیت ندادن به ارزشهای مادی: رضایت نهایی را نه در مادیات، بلکه در مسائل معنوی و روحی می توان یافت -۶ نوع دوستی: به معنای تحت تاثیر درد ورنج دیگران قرار گرفتن، داشتن احساس عدالت اجتماعی و اینکه

همه ی ما بخشی از آفرینش هستیم.

-۷ ایده آلیسم یا آرمان گرایی: فرد جهانی بهتر را در ذهن به تصویر می کشد و تمایل دارد که این آرمان را برآورده سازد.

-۸ آگاهی از تراژدی: درد، مصیبت و مرگ قسمتی از زندگی هستند و به آن رنگ و روح می بخشند.

۳

-۹ ثمرات معنویت: معنوی بودن واقعی موجب تغییر همه جانبه های بودن، و نحوه ی زیستن می شود.

این فهرست به طور مکرر در رابطه ی درمانی یا راهنمای معنوی دیده می شود(وست،(۱۳۸۸ ، در پژوهشی که وست((۱۹۹۵ درباره ی درمان و معنویت انجام داد، حدود یک سوم از درمانگران که به عنوان آزمودنی شرکن داشته اند، گزارش دادند که گاهی وجود خدا را در حین درمان احساس کرده اندو بیش از سه چهارم گزارش کردند که در برخی مواقع وجود چیزی بزرگتر از خود و مراجعان خود را در جلسه ی درمان احساس کرده اند و همچنین هی گزارش کرد که همه ی افرادی که تجربه ی مذهبی خود را گزارش کرده اند، در مقایسه با دیگران، در سطح بالاتری از سلامت روان هستند(هی و موریسی،(۱۹۷۸ و گریلی (۱۹۷۵ نیز در مورد یک سوم افراد جامعه از این تجربه های مذهبی و معنوی برخوردارند نتایج مشابهی گزارش نموده است.

درمان و معنویت(( Spirituality & Therapy