مقدمه
میشل فوکو۱ را میتوان چهره نامدار فلسفه و جامعه شناسی متاخر((۱۹۲۴-۱۹۸۴ نامید که شیوه های نوینی را برای بررسی و کندوکاو پدیده های اجتماعی و تاریخی معرفی کرد.او را نمیتوان متعلق به یک مکتب و یا پاردایم خاص دانست بلکه با جسارت باید گفت ساختار اندیشه او در قالب رهیافت های متفاوتی چون پارادایم انتقادی،تفسیرگرایی اجتماعی،پست مدرنیسم و پساساختارگرایی قرار داد. در واقع رویکرد وسیع فوکو ترکیبی از سنت های مهم فلسفی معاصر و انتقادات وی از رویکردهای مسلط در علوم انسانی و اجتماعی است. آنچه بیش از همه در نگاه فوکو جلب توجه میکند،دقت و ذهن پرسش گر او نسبت به پدیده های جزئی و خرد اجتماعی است.شیوه قرائت فوکو از تاریخ بسی نواورانه و قابل توجه است.یکی از موضوعات مورد علاقه او بررسی ساختار قدرت در طول تاریخ است.اینکه ساخت قدرت در دوره های مختلف تاریخی چگونه شکل میگیرد و بازیگران حیطه قدرت چگونه روابط خود را در سلسله مراتب قدرت می سازند.نظریه قدرت فوکو این قابلیت را دارد که به دلیل گستردگی و عمق مفاهیم در شناخت روابط قدرت در حیطه های مختلف زندگی به کار رود.هدف ما در اینجا بررسی نظریه قدرت فوکو در برنامه ریزی شهری و سپس بررسی تطبیقی آن در دو جامعه مختلف است.آیا نظریه قدرت فوکو میتواند به تبیین روابط قدرت در فضاهای شهری بپردازد؟جایگاه برنامه ریزان شهری در سلسله مراتب قدرت فوکو کجاست؟آیا قرائت فوکو از روابط قدرت در جامعه سنتی و کاریزمای چین با خوانش او از قدرت در جامعه سرمایه داری آمریکا متفاوت است؟ برای پاسخ به سوالات بالا ابتدا به معرفی دستگاه فکری فوکو و ابعاد نظری آن می پردازیم.

اندیشه انتقادی فوکو
فوکو در اندیشه انتقادی به دنبال کشف نارسایی های جامعه مدرن در پاسخ به نیازها و خواسته های انسانی است.فوکو از اندیشه عصر روشنگری شروع میکند و با دنبال کردن ردپای آن در نهایت به نقد نهادهای مدرن و ایدئولوژی آن میرسد.فوکو به دنبال پاسخ سوال هیوم و کانت درباره محدودیت های عقل است. عقل چیست؟پیامدهای تاریخی آن کدامند؟محدودیت های آن چیست؟چه خطرهایی در دل آن نهفته است؟
او جهان گستری عقل و عینیت حقیقت در اندیشه مدرن را زیر سوال میبرد و معتقد است عقل همواره ریشه در شرایط اجتماعی،فرهنگی و تاریخی ویژه دارد و با قدرت و علایق انسانی آمیخته است.پس مقوله ها و معیارهای ارزیابی عقلی در وضعیت های تاریخی مختلف متفاوتند.شناخت عینی کنش انسان و موقعیتی که کنش در آن صورت میگیرد از چشم انداز عامل کنش(سوژه)ناممکن است و در گروی چشم اندازی بیرونی یا عینی است.این امر به تحلیل شرایط اجتماعی و تاریخی کنش نیاز دارد.به عقیده فوکو شناخت درست و همه جانبه موقعیت های انسانی با استفاده از روش های رایج علوم انسانی غیر ممکن است و علوم انسانی توجیه کننده و در خدمت نظم موجود است و نیاز به نقد دارد.(حقیقی،۱۱۰،(۱۳۸۷

هستی شناسی
هر شیوه ای از فهم دنیا متضمن پیش فرض هایی است در مورد اینکه چه چیزهای در آن حوزه وجود دارند و شرایط وجود،روابط وابستگی و تعامل آنها چیست؟چنین فهرستی از انواع هستی و روابط آنها هستی شناسی را تعریف میکند.میتوان هستی های مورد تحلیل فوکو را چنین ارائه کرد:قدرت۳،گفتمان۴،انضباط،همه بین،زبان،جنسیت،جامعه و روابط اجتماعی.(بوستانی،۱۸،(۱۳۸۴تاکید ما در این مقاله بر قدرت است که به شکل مفصل به آن می پردازیم اما برای فهم قدرت باید هستی های دیگر را نیز شرح دهیم.

گفتمان :
گفتمان یکی از مفاهیم کلیدی آثار فوکو را تشکیل میدهد.فوکو گفتمان را در تلاقی قدرت و دانش معنا میکند.هر رشته خاصی از دانش در هر دوره خاص تاریخی مجموعه ای از قوانین ایجابی و سلبی دارد که معین میکند درباره چه چیزهایی میتوان بحث کرد؟این قواعد و قوانین شکل دهنده گفتمان یک رشته خاص هستند (بوستانی،۱۳۸۴،.(۱۸در واقع گفتمان ها اعمالی هستند که به طور سیستماتیک شکل دهنده موضوعاتی هستند که خود سخن میگویند.گفتمان درباره موضوعات صحبت نکرده و هویت آنها را تعیین نمیکند بلکه خود سازنده این موضوعات بوده و در فرایند سازندگی خود را پنهان میکند.از اینرو معانی و مفاهیم نه از طریق زبان بلکه از درون اعمال تشکیلاتی و ارتباطات سیاسی و اجتماعی افراد حاصل میشود.مجموعه گفتمان های یک عصر نظام گفتمانی و یا صورت بندی دانایی۵ آن عصر را تشکیل میدهد.(نوه،۷،(۱۳۷۹

انضباط :
انضباط سازوکار یا فنی برای اعمال قدرت و سازماندهی افراد در مکان است.انضباط در هر دوره و با هر گفتمانی متفاوت است.مثلا انضباط در جامعه سنتی به شکل شکنجه و مجازات ظاهر میشود ولی در عصر مدرن با قدرت سراسر بین که به شکل نظارت همگانی و کنترل ذهن افراد و عادی سازی عمل میکند خود را نشان میدهد.(عضدانلو،(۱۳۷۸

روش شناسی فوکو
فوکو در مطالعات خود از دو روش تبارشناسی و دیرینه شناسی برای فهم روابط اجتماعی و تاریخی و مخصوصا شناخت گفتمان ها و قدرت بهره میگیرد. تبارشناسی۶ مفهومی است ریشه در فلسفه نیچه دارد .این روش به دنبال کشف سرچشمه ها یا بازسازی تکامل خطی رویدادها نیست بلکه میخواهد گذشته متناقض را واکاوی کرده و تاثیر قدرت را بر شکل گیری و توجیه حقیقت بررسی کند.دیرینه شناسی۷نیز مفهومی روش شناختی در آثار فوکو است که نشان میدهد نظام دانایی یا معرفتی هر عصر تحت سلطه یک سری قواعد و قوانین هستند.قواعدی فراسوی آنچه به انسان آگاهی میبخشد و یا آزادی او را تعریف میکند.(بوستانی،(۱۳۸۴

روش شناسی فوکو دارای چهار اصل است:

واژگونی:۸ وقتی سنت یا مکتبی تفسیر خاصی از رویدادهای تاریخی عرضه میدارد،میتوان با تفسیر و تعبیر متقابل آن زمینه اندیشه ای تازه را در آن خصوص مهیا کرد.اصل واژگونی در پی آن است که سبک گفتمان های حاکم بر نگاه تاریخی یا فلسفی را کالبد شکافی و در واقع ساحت نااندیشیده آن را بررسی کند.او با این اصل در صدد برامد تا در فرض مقبولیت اندیشه آدمی تردید کند.(ضیمران،۱۳۸۷، (۳۸-۴۰

گسست و انقطاع:۹ از منظر تبارشناسی تاریخ چیزی نیست جز ثبت و ضبط منش ویژه و بی همتای رویدادهای تاریخی.تبارشناسی در پی تداوم پیوستگی میان رویدادها و وقایع نیست بلکه می کوشد گسست ها و ناپیوستگی هایی را که در روندهای تاریخی-اجتماعی مورد غفلت قرار گرفته کشف کند.فوکو اصل اثبات تداوم و تکامل تاریخ را که در اندیشه عصر روشنگری ریشه دارد، رد میکند و معتقد است هر دورانی انگاره سامان دانایی خاص خود را دارد.بنابراین هر انگاره دانایی در عصری خاص را باید بر حسب معیارهای منطقی خاص همان عصر تبیین کرد.در واقع تاویل هر دوره تاریخی باید همساز با داده های علمی،فرهنگی و اجتماعی همان عصر باشد و ابزار خود را از عقلانیت همان دوره استخراج کند.(همان)

ویژگی یا دگرسانی۱۰ :رویه های گفتمانی هر عصر ویژگی های خاص خود را دارد.او از واژه صورت بندی دانایی۱۱برای مجموعه روابطی که در یک عصر خاص وحدت بخش کنش های گفتمانی است بهره می جوید.(همان)

برون بودگی:۱۲در این اصل فوکو به نقد رویکرد حاکم بر شناخت پدیده ها می پردازد.او معتقد است تقسیم عالم به دو دسته پیدا و ناپیدا یا معقول و غیر معقول و مطالعات ژرف در این مورد باعث میشود که انسان از توجه به پیش پاافتاده ترین و ملموس ترین جلوه های حقیقت که در سطح و سویه بیرونی امور قرار دارد،غافل بماند. تبارشناسی به رمز و راز موجود در بیرون پدیده ها می پردازد و از وقایع کوچک و جزئی برای تحلیل گفتمان حاکم در هر عصر استفاده میکند.(همان)

نظریه قدرت فوکو
اصولا دو دیدگاه درباره قدرت وجود دارد.گروه اول قدرت را نتیجه اراده فرد یا گروهی نسبت به گروه دیگر می دانند.گروه دوم اما قدرت را نتیجه ویژگی های ساختاری نظام های اجتماعی و نه نیت افراد میدانند.
میتوان فوکو را متعلق به گروه دوم دانست.فوکو با استفاده از تبارشناسی خود نشان میدهد که رابطه قدرت را میتوان بدون ارجاع به نقش شرکت کنندگان در رابطه قدرت یا آگاهی آنها از نقششان مورد تحلیل انتقادی قرار داد.به بیان دیگر چرخش های مهم در روندهای اجتماعی و تاریخی را نمیتوان بر اساس اراده آگاه افراد و یا هدف های مستقیم و آگاهانه آنها توضیح داد.
تفاوت قدرت در دو جامعه سنتی و مدرن
فوکو میگوید در جامعه سنتی قدرت به شکل شکوه و جلال شاهانه و پیش چشم همگان ظاهر میشود.در این نظام مرکز قدرت مشخص است و هر گونه بی حرمتی به ارزش ها و یا احکام جاری مجازات آشکار را در پی دارد.
تعریف فوکو از قدرت مدرن:فوکو معتقد است گفتمان مدرن ایجاب میکند که تعریف قدرت، شکل سلطه،مجازات و پایگاه های قدرت تغییر کند. جامعه مدرن با تکیه به اصل انسان گرایی ،حقوق فردی و آزادی های اجتماعی،ارضای نیازهای احساسی و عاطفی ،اجتناب از درد و رنج ،نظام سلطه و مجازات سنتی را مردود میشمارد و افقی تازه را پیش چشم انسان رها شده از قید و بندهای سنتی می گشاید.قدرت در جامعه مدرن به شکل آرام و غیر نمایشی و در زیر پوشش انسان گرایی عمل میکند.در نظام قدرت جدید، قلمروی عمومی دیگر محل ظهور و نمایش قدرت نیست بلکه به شکل نامرئی عمل میکند.قدرت را نباید صرفا به افراد مستبد و یا طبقه ای خاص منسوب کرد.قدرت از اجتماع عوامل غیر شخصی از جمله نهادها،هنجارها،مقررات،قوانین و گفتمانها نشات می گیرد و ساختاری دارد که با دانش پیوندی انکارناپذیر دارد.در حقیقت نهادها و سازمان های مزبور نه تنها اعضای خویش را سرکوب میکنند بلکه از آنها موجوداتی منضبط،تربیت شده و مولد میسازد.قدرت راهبرد خاصی است که در روابط قدرت معنا میدهد.(فوکو،۱۳۸۵، (۶۴در این جامعه قدرت شبکه ای از روابط در هم تنیده و پیچیده است که در کنش های اجتماعی خود را نشان میدهد.هر فردی در این شبکه دارای قدرت است و هیچ مرکز مشخصی برای قدرت وجود ندارد.هدف اصلی تحلیل انتقادی فوکو در باب قدرت،برداشتن نقاب از چهره قدرت مدرن است.او بیان میکند که چطور شکنجه و مجازات سنتی به شکلی ظالمانه تر در جامعه مدرن با بهنجار شدن و عادی سازی پیگیری میشود.نظارت همگانی افراد و تحت کنترل قرار دادن ذهن ها و بدن ها،نتیجه اندیشه ای میشود که منادی آزادی انسان بود.سلطه در جامعه مدرن به شکلی قوی با تسلط بر آگاهی و انتخاب افراد پیگیری میشود و ظالمانه تر اینکه به شکلی نمایانده میشود که انگار فرد به میل و اراده خود آن عمل را انجام داده است.در واقع آنچه آزادی فرد در انتخاب شیوه زندگی مینماید،تن دادن داوطلبانه فرد به نظامی فراگیر است که جزئیات زندگی روزانه وی را زیر نظر دارد.

سراسر بینی در قدرت مدرن
سراسر بینی یکی از شیوه های اعمال قدرت است.این شیوه قدرت را خودکار و غیر فردی میکند.اساس این قدرت دیگر نه بر یک شخص بلکه بیشتر بر نوعی توزیع تنظیم شده بدن ها،سطه ،روشنایی ها و نگاه ها استوار است.در این ساختار قدرت به سمت غیر جسمانی بودن پیش میرود و دارای اثرات پایدارتر،عمیق تر و جاودانه تری است.این خود زندانی است که مناسبات قدرت را بر خود حک میکند و به عامل انقیاد خویش بدل میشود.سراسربینی نوعی آزمایشگاه قدرت است و به وسیله سازوکار مشاهده ای،میتواند نفوذی موثر و توانمند در رفتار انسان ها داشته باشد.رشد دانش بر تمامی پیشرفت های قدرت استوار است و در تمامی سطوحی که قدرت اعمال میشود،موضوع هایی برای شناخت کشف میکند(فوکو،۱۳۸۵، (۸۷

مقاومت
به این دلیل که وابط قدرت در تمام عرصه های زندگی اجتماعی وجود دارد پس مقاوت نیز در مقابل این قدرت معنا می یابد.افراد میتوانند در مقابل گفتمان ها و خوانش های رایج در جامعه دست به مقاومت و مخالفت بزنند.هر چند نظریه قدرت فوکو یک نظریه تحلیلی است و بعد هنجاری ندارد،اما میتوان در تحلیل قدرت او نشانه های مقاومت را نیز پیدا کرد.